بسم الله الرحمن الرحیم.
روایات نکاتی دارد.
بعضیها بودهاند و هستند الان هم هستند در بین مسلکهای مختلف درویشی و در بین غیر اونها کسانی هستند که طریق سلوک را حتی مدعی هستند در آن طریق هستند و اما امر به معروف و نهی از منکر را نادیده میگیرند و اصلاً این کار را میگن نباید باشد اینجور.
در بعضی از روایات به روش سلوک این چنینی که با حذف امر به معروف و نهی از منکر است یعنی توأم با مداهنه است اشاره فرموده.
عجیب است یعنی در روایات به همه چیز اشاره شده.
این روایتی که الآن میخوانم به این روایت خوب دقت میکنیم.
وسائل ش-- جلد شش وسایل شیعه است.
مدرکش را هم عرض میکنم.
جلد شش وسایل شیعه، ابواب امر و نهی، ابواب الأمر والنهی و ما يناسبهما، باب یک، حدیث یک.
عن أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما السلام سندها را من ننوشتم، قال امام باقر و امام صادق فرمود سلام الله علیهما وایل لقوما وای به حال قومی که لا يدينون الله بالأمر بالمعروف والنهي عن المنكر یعنی سوی خدا در حرکتشون امر به معروف و نهی از منکر را حذف میکنند.
وای به حال اونها که در دین و حرکتشون به سوی خدا این دو را حذف میکنند.
این به همونها اشاره است که گفتم.
وای به حال اونها.
باز در همین جلد شش وسایل شیعه در ابواب الأمر والنهي و ما يناسبهما، باب یک، حدیث دو.
کلینی مرحوم با سند قال، قال أبو جعفر عليه السلام امام باقر فرمود بئس القوم قوم يعيبون، يعيبون الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر چه بد قومی هستند آن قومی که عیب میگ- عیب میگیرند از امر به معروف را و نهی از منکرها، نهی از منکر را.
من از این نوع درویشها خودم دیدم.
اصلاً عیب میگیرند واقعاً.
نمیگم همه درویشها چون حق را باید گفت.
کاری هم ندارم همه درویشها چه جور هستند.
این حرف من تثبیط یا تحسیق اونها هم نیست.
ولی عدهای یعنی اونچه که موقعی که میگیم باید واقعیت را نقل بکنیم.
عدهای از درویشها اینجور هستند و از اینا من دیدم واقعاً هم عیب میکنند.
یعنی عیب میگیرن.
میگن نباید کاری داشت.
نباید.
حتی اینها به بعضی از روایاتی که فهم اون روایت کار من و اونها نیست استناد کردند که روایتی مثلاً هست که اگر مردم بعضی چیزها را میدانستند هیچکس هیچکسی را ملامت نمیکرد.
اینجور روایاتی.
این گفتم إن حديثنا صعب المستصعب خودشون فرمودن ااا این اگر این حدیث را ما به، به این معنی معنی بکنیم ها، اگر اینجوری معنی بکنیم که احادیثی که از ائمه وارد شده اینطور نیست که همه احادیثشون را همه بتوانند معنی بکنند، هضم بکنند.
بعضی از احادیث اینجور هست که اگر بعضی چیزها را بعضیها میدانستند هیچکس هیچکس را ملامت نمیکرد.
مثلاً به اینجور چیزها هم استناد میکنند.
دیده ام من از اینها بودهاند کسانی که هستند، کسانی که اینجور عیب میگیرند اصلاً میگن نباید کاری داشت.
و در این روایت به آنها اشاره میکند.
بئس القوم قوم يعيبون الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر چه بد قومی هستند آن قومی که عیب میگیرند امر به معروف را و نهی از منکر.
در بعضی از روایات [مکث] ببینید حالا این روایات برای یک سالک کاملاً به درد میخوره.
در بعضی از روایات اون سر مسئله را، سر مسئله مداهنه را خوب ائمه بیان فرمودند.
اینا به درد یک سالکی که میخواد دقت کنه میخوره.
ائمه سلام الله علیهم أجمعین و رسول الله در بیاناتشون خیلی اهداف دارند.
یکی از اهدافشون این است که همیشه میخواهند امراض درونی اونهایی را که میخواهند به سوی خدا قدم بردارند و خودشان توجه به امراضشون ندارند، اونها را خیلی خوب به اونها با زبانهای ساده بیان میکنند، بفهمانند تا اونا که میخوان ساده و نه پیش بروند، بفهمند و پیش بروند.
خب اینسا میبینید گاهی ببینید دقت بکنید، ببینید من و شما سالک هستیم به نمازها خیلی اهمیت میدیم، به ذکرها در وقت خودش اهمیت میدهیم و به بعضی از عبادات مستحبی اهمیت میدهیم.
اما خودمن تا-- این امر به معروف و نهی از منکر مخصوصاً اونجاها که خطر دارد، مخصوصاً اونجاها که خطر دارد، زحمت دارد، زندان دارد، شکنجه دارد مانند مثلاً قبل از انقلاب.
به امر به معروف و نهی از منکر که میرسه به طور ناخودآگاه کلاه سر خودش میگذارد.
شیطان میاد و نفس میاد و به آنها مختلف توجیهات شروع میشود و توجیهات میکند و بالاخره خودش را از این مسئله معاف میدارد.
دقت بکنید از این مسئله خودش را چی میکنه؟
معاف میداره.
نگو مسئله در حقیقت میرسد به همان ترس.
ترجمه کنید و خلاصه ترس را هم یه خرده میره جلوتر میرسد به هوای نفس.
پس سلام دیگه.
خب اینجا باید به اینها چاره کرد.
باید به اینها فهموند.
به اینها باید گفت که اگر بنا بشود مثلاً در همان زمان قبل از انقلاب من اینو در منبر اون وقت اینطور میگفتم.
حالا اینطور میگفتیم بعد هم اونها بدشون میآمد.
یعنی سبحانی و اینا.
میگفتیم که اگر بنا بشود الآن حکومت بگوید، اون وقت میگما، اون زمان شاه.
حکومت اعلام میکند که قداً از نماز خوندن و خیلی به طوری که در درون منزلها مراقب حرکتهای سیاسی در درون منزلها هستند، جواسیس به همه جا سرایت کردهاند همین طور درست مانند کارهای سیاسی جواز است مأمور میشدند که در درون، درون پستوها، در اون به اصطلاح درون خانهها، در زیرزمینها هم مراقب بودند کسی نماز میخواند میگرفتند.
میگفتند به اون وقت میگفتیم، در منبر میگفتیم اون وقت.
میگفتیم که شما نماز خواندن حاجی خیلی جدی گرفته میکنیم ما امر به معروف و نهی از منکر را ترک میکنید برای خودتون توجیهات درست کردید.
حالا اون در جای خود محفوظ.
ما این سؤال را میکنیم.
شما اگر اینطور بود بینکم بین الله نماز را میخواندید؟
بله؟
جوابش چی؟
اگر اینطور بود ها.
اگه بنا بود که با مراقبت سخت، با همون مأمورینی که به اصطلاح درست کرده بودند که هیچکس نمیشناخت، همجا صیاد کرده بودند به قول معروف، معروف بود که در خانه حتی انسان اعضای خانه به همدیگه اطمینان نداشتند.
اونجا اگر میگفتند که نماز اگر به اصطلاح حکومت اعلام میکرد که نماز کسی بدانیم نماز میخواند این چنین و آن چنینانش میکنیم، میاریم زندان و شکنجه فلان اصلاً تا بازجویی میکنیم که نماز از کجا یاد گرفتی؟
کی به تو گفته الی آخر تا آخرش بیاد.
اگه اینطور بود نماز را هم ترک میکردند یا نمیکردند؟
نماز را هم ترک میکردند.
پس معلوم میشود که اون ترک از باب توجیه هست.
توجیه نفس است.
اگر اینجا هم ضرری بود نماز هم میرفت.
نهایتش این میشود که قدم به س-- در کل نتیجهش چی میشود؟
قدم به سوی خدا برداشتن در جایی است که در، در شرایطی است که به هوای ما برخورد چی؟
نکنم.
اینجور نفشی میگیریم.
یک روز نماز را اعلام میکردند، یک روز میگفتند روزه هم از امروز اضافه شد.
یک روز میگفتند روزهخوانی هم از امروز اضافه شد.
یک روز میگفتند مثلاً احسان هم از امروز اضافه شد.
خب یک، یک ما به اقتضای ترس میذاشتیم کنار، اقتضای هوا.
معنیش در کل نتیجهش این میشود آنچه مقدمه است هواس.
اینها را ائمه در-- منظورم اینه در باب امر به معروف و نهی از منکر برای اینکه خوب بفهمانند به تارکین امر به معروف و نهی از منکر که شما گرفتار هوا هستید با این بیانی که را عرض کردم پیش آمدند با این بیانی که توضیح دادم.
این بیان را ما از خود روایات برداشت کردیم.
بریزکاریها که میرسیم شما خالص به اجتماع نبریدها.
الان الحمدلله زمان خوبیست.
به اجتماع نبریدها.
این ممکنه گاهی این گرفتاری که الان گفتیمها اگه در اجتماع نباشد، در خانه باشد، در بین فامیل باشد، در داخل خانواده باشد، در بین دوست و دوست باشد.
این ملاحظات و مداهنات.
شما فوری نرید بگید که خب حالا فعلاً در اجتماع اینجور چیزی الحمدلله ما از اینجور.
فوراً خودتون رو تبرئه نکنید موقع صحبت کردنها.
همیشه نظرتون بر خودتون بد باشد.
این من همیشه به شما توصیه کردم و یعنی نظر واقعبین داشته باشید.
ترجمه بکنید نظرتون بر خودتون بد باشد.
نظرتون واقعبینانه باشد.
برید بریزکاریها.
حالا بریزکاریهاش بعداً انشاالله میرسیم یه خرده بیشتر از اینی که گفتیم.
این روایت که عرض میکنم باز جلد شش وسال شیعه است.
باب امر به م-- باب، ابواب امر و نهی و ما مناسبه ما، باب یک، حدیث شش.
انا بی جعفر علیه السلام قال امام باقر میفرماید یکونو فی آخر الزمان قومٌ میشود در آخر الزمان جمعی که ینبع فیهم قوم مراؤون در آنها یک جمعی نشون ما میکنند که خیلی ریاکارند الی ان قال.
امام یه چیزایی فرمود تا اینکه فرمود ولو ازهرت الصلاة بصائر ما یعملون بأموالهم و ابدانهم لرفضوها كما رفضو اسمى الفرائض و اشرفها.
اینها آدمهایی هستند که اگر نمازی که میخوانند هم به کارهای دنیوی اینها، به اموالشون، ابدانشون اون هم اگر ضرر داشت به یک نحوی، اون را هم ترک میکردند كما اینکه بهترین فرائض را و اشرف فرائض را که امر به معروف و نهی از منکر است همینها ترک میکنند به حساب ضرر.
ولی نمازشان حتی اگر ضرر داشت اون را هم چی میکردند؟
اون را هم ترک میکردند.
همان بیانی که عرض کردم.
بعد میفرماید که ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضه عظیمه.
بعد منافع امر به معروف و نهی از منکر را میشمارد که دیگه روایت طولانی است من اونجاهایش را نمیخوانم.
منافع امر به معروف و نهی از منکر چیزی است که خود شما میدانید.
من الان در اون بعدش با شما بحث میکنم که ترک این مسئله از هواس هر چه که میگیرد اونشو بدانید.
الا اینکه امر به معروف و نهی از منکر چه منافعی دارد، راه و روش انبیا است اگر این نباشد نه دینی، نه ایمانی، نه تقوایی، نه معنایی، هیچی باقی نمیموند.
اینها به جای خود روشنه.
ما اونی که گرفتاری هست برای یک سالک اون را تجزیه و تحلیل میکنیم.
در بعضی از روایات به ریشه، به نوع این هوا که این از [سرفه] ضعف نفس، میدانید که یکی از هواها در وجود انسان ضعف نفس است.
به نوع این هواها اشاره شده.
به نوع این هوا که به مداهنه منجر میشود روایت اشاره فرموده.
یعنی فرموده اونا که مداهنه میکنند در امر به معروف و نهی از منکر سازش کاراند، اینها ضعف نفس دارند.
به این هوا گرفتاراند، ضعف نفس.
ضعف روح یعنی.
نفس منظور نفس اماره نیست، ضعف دارند.
یه هواست به جای خودش، ضعف خودش هواست.
به این روایت دقت میکنیم.
باز در همان جلد شش وسال شیعه ابواب امر و نهی، باب یک، حدیث سیز-- حدیث سیزده.
کلینی مرحوم است با سند قال، قال النبي صلى الله عليه وآله وسلم ان الله عز وجل خدایی عز وجل لا یبغض المؤمن الضعیف خدا مؤمنی را که ضعف روحی دارد خوشش نمیاد خدا مبغوض میدارد مؤمن ضعیف را.
دیگه شما حساب با این وضع میشود به سوی خدا سالک قدم بردارد وقتی خدا طردش میکنه به حساب ضعف نفسش این دیگه نمیشود راه به سوی خدا ببرد.
[مکث] «و یغظ المؤمن الضعیف» خدا مؤمن ضعیف را مبغوض میدارد.
«الذي لا دين له» مؤمن ضعیف که دین ندارد.
خب دین ندارد یعنی این بنده خدا که نماز میخواند و احیاناً ذکر میگوید.
«فقيل» سؤال شد از رسول الله «ومن المؤمن الضعيف الذي لا دين له» آن مؤمن ضعیف که خدا مبغوض دارد و دین ندارد، آن کیست؟
فرمود: «الذي لا ينها عن المنكر» اونی که منکر را میبیند و از او نهی نمیکند.
این مؤمن ضعیف است.
گاهی در روایتها برای اینکه سالکین از آن وهم و خیال خلاص بشوند، گفتم اینا معالجه امراض استها.
سالکین در این باب از وهم و خیال خلاص بشوند، به گوش آنها محکم خواندند که یه وقتی نفستون یا شیطان نیاد از این راه که امر به معروف بکنم، نهی از منکر بکنم به خطر میافتم و عرض کنم زود میمیرم از اینجا میروم یا میکشن مثلاً در مراحلی که امر به معروف و نهی از منکر کشتنها دارد و امثال اینها.
میفرماید اینجور فکر نکنید یه وقتی.
اون اجل مادامی که خدا نخواسته به انسان چیه؟
نمیرسد.
خاطرتون جمع باشه.
شما به کار امر به معروف و نهی از منکر خودتون در جا که وظیفه است اقدام میکنید.
این فکر که واهمه شما به شما القا میکند و تخیل شما به شما القا میکند، امر به معروف کردید، نهی از منکر کردید، به خطر میفتید، زود میمیرید.
نه، اینا همش خیال است و وهم است.
کار به دست خداست.
چه بسا کسانی که مدتها امر به معروف و نهی از منکر کردند و هیچی نشد.
چه بسا کسانی که امر به معروف و نهی از منکر را درش مداهنه کردند، خوفاً ترک کردند و فوری هم از این دنیا چیه؟
رخ را بر بست.
مسئله اینطور نیست.
باز در مقام معالجه آمدند اینطور هم فرمودند.
اینم روایتی میخوانم به عنوان نمونه.
اینم، این همش معالجه امراض سالکین الی الله است وقتی سالکین به این روایات مراجعه میکنند.
[مکث] خب در همان جلد شش وسایل شیعه، ابواب امر و نهی، باب یک، حدیث بیست و چهار.
علی ابن ابراهیم است و تا از امام صادق سلام الله علیه نقل میکند که «قال سمعته يقول» اون به اصطلاح راوی میگوید که من شنیدم امام صادق میفرمود: «أيها الناس» مردم «مروا بالمعروف و نهوا عن المنكر» امر بکنید به معروف نهی از منکر هم بکنید.
«فإن الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر» اینو بدانید امر به معروف و نهی از منکر «لم یقرِّب أجلاً» هیچ اجلی را نزدیک نمیکنند «ولم یبعد رزقاً» روزی انسان را هم کم نمیکنند.
بعضیها به این ترس امر به معروف و نهی از منکر را ااا جا میگذارند که روزیشون یه مقدار مثلاً کم میشه.
نه، اینا هیچ کدوم نیست.
نه اجل را نزدیک میکنند، نه روزی را کم میکنند.
خب.
[مکث] حالا عرض کنم که تا حدودی که ما وقت داریم اجمالاً متوجه شدیم که مداهنه در امر به معروف و نهی از منکر یکی از جلوات خطرناک حواس مانع طریق است.
اصلاً انسان کزایی مبغوض خداست.
اما به این باید توجه داشته باشیم که من الآن در اینجا بحث میکنم، کلی مسئله را بحث میکنم.
دیگه این الآن وظیفه من نیست در یک بحث اخلاقی بگم امر به معروف کجا واجب است، کجا واجب نیست، کجا باید امر معروف کرد، کجا باید نکرد، کجا واجب است، کجا واجب نیست، نهی از منکر، منکر کجا واجب است، کجا واجب نیست.
اینها مسئله به این صورت که عنوان میشود، میشود مسئله فقهی.
همیشه توجه دارید.
ما به مسائل فقهی دیگه حق نداریم قدم بگذاریم.
اونجا باید تبعیت از مقلد کرد.
اونجا باید تبعیت از ولی امر کرد.
او چی میگوید؟
در باید امر به معروف فلان جا کرد یا نکرد؟
باید نهی از منکر کرد یا نکرد؟
من اون کلیش را بحث میکنم.
یعنی کلی امر به معروف و نهی از منکر کسی آنجا که باید بکند نکند، مداهنه بکند، این مانع طریق است.
اگر کسی سالک باشد، آنجا که باید بکند نکند، آنجا که امر به معروف وظیفه اش هست، آنجا که نهی از منکر وظیفه اش هست، آن را ترک بکند با توجیهات نفسانی، شیطانی، این مداهنه است و این برای سالک خطر در راه است و مهلک است و خودِش هم از جلوات حواس خیلی خطرناک است.
ما اینطور بحث میکنیم.
اشتباه نشه ها بعدها دوستان یا خواهرها بعد بگن که شما نگفتین مثلاً کجاها واجب است و کجاها.
این دیگه وظیفه من نیست.
ما بحث اخلاقیش رو عنوان میکنیم.
ریزهکاریهای عملیش به صورت مسئله فقهی میاد و رساله ای و اون احتیاج به فتوای مجتهد دارد، مرجع دارد.
خب اونچه به عنوان کلی من در اینجا باید به شما بگم اینه که فهمیدیم که سالک باید از مداهنه اجتناب کند.
[مکث] حالا این من این مسئله را عنوان میکنم که امر به معروف و نهی از منکر که باید از مداهنه در اون پرهیز کرد و باید انجام داد، این پرهیز از مداهنه، اجتناب از مداهنه در چند مرحله میشود؟
در چند مرحله.
یکی این است که انسان از مداهنه در سه مرحله اجتناب بکند.
دقت کنید ها.
از مداهنه در سه مرحله.
مرحله قلبی، زبانی، عملی.
دقت میکنید؟
یعنی مداهنه نکند، نه عملاً، نه زبانی، نه قلباً.
یکی این است که از مداهنه اجتناب کند اما نه در سه مرحله، در دو مرحله.
یعنی در مرحله قلب و زبان مداهنه نمیکند.
یعنی امر به معروف میکند، نهی از منک-منکر میکند و قلباً.
زباناً هم همینطور اما در مقام عمل دیگه جلو نمیرود و چی میکند؟
مداهنه میکند.
این مرتبه دوم از مداهنه است.
خوب دقت کنید ها.
یکی مداهنه است در سه مرحله تکرار میکنم؛ در مرحله قلب و زبان و عمل.
این سه مرحله در هر سه مداهنه میکند.
این خیلی خطرناک است.
یکی این است که مداهنه میکند در مقام عمل فقط مداهنه، مداهنه میکند.
قلباً و زباناً راهش درست است.
یعنی قلباً و زباناً امر به معروف میکند، نهی از منکر میکند اما عملاً دیگه وارد مرحله عمل نمیشود، مداهنه میکند.
این هم مرتبه پایینتری از مداهنه است.
به اصطلاح آآآ مرحله از اون چیز یه صورت دیگرش صورت سومش این است که مداهنه بکند در زبان و در عمل، نه در قلب.
یعنی فقط قلباً از منکرات بدش میاد، از معروفها خوشش میاد.
اما دیگه نه زباناً چیزی میگوید، نه در عمل قدمی برمیدارد.
این هم یک مرتبه از مداهنه است.
توجه کردید د مداهنه ای در امر معروف در سه مرحله عنوان میشود.
یه کسی هست که میبیند کارهای بد را قلباً هم ناراحت نمیشود، زباناً هم چیزی نمیگوید، عملی هم برای برچیده شدن این کارهای بد انجام نمیدهد.
این میشود مداهنه خیلی سفت و سخت.
این از اون محرکات اعظم است.
یک دفعه این است که انسان کسی کارهای بد را، نامشروع را میبیند اما مداهнеш به این شکله، قلباً خوشش نمیاد، قلباً خوشش نمیاد، ناراحته.
اما به مقتضای هوا، به مقتضای ضعف نفس گرفتار مداهنه است.
نه زبانش کار میکند، نه در عمل کار میکند.
این هم نوعی از مداهنه است.
یکی есть که نه، یه خرده به خودش جرات میده قلباً که ناراحته است زباناً هم چیزایی میگه اما دیگه در مقام عمل قدم برنمیداره.
این هم نوعی از مداهنه است.
خب توجه دارید که مداهنه ها با هم فرق دارند یا ندارند؟
با هم فرق دارند.
یعنی صورت سختش این است که انسان در تمام مراحل مداهنه بکند.
صورت یه خرده پایینترش اون، اون صورت است که انسان مداهنه بکند در مقام عمل فقط صورت از اون یه خرده شدیدش این است که مداهنه میکند در عمل و در زبان، نه در قلب .
اگر از همه صورتها سالک بخواد خارج بشود باید امر به معروف و نهی از منکر را هم قلبیاش را انجام بده، هم زبانیاش را و هم عملیاش را.
هر سه مرحله را باید انجام بده.
مراتب انجام امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله دارد.
قلباً ناراحت بشه، زباناً بگوید، عملاً هم سعی بکند.
این اصل راه نجات و صراط مستقیم است در باب امر به معروف و نهی از منکر.
شما ممکنه مثلاً در بین دوستانتون کار بد ببینید، کار نما-نامشروع ببینید.
قلباً خوشایند نیست براتون.
اما زباناً به ملاحظات چیزی نمیگید، عملی هم انجام نمیدید.
به مداهنه گرفتار هستید اما نه در همه ابعادش.
اقلاً قلبتون چیه؟
اقلاً قلبتون ناراحته.
قلباً یعنی خوش ندارد این کار.
یه روشنایی جزئی هست در وجود شما.
اگر نه، یه خرده به خودتون جرات کردید.
یعنی یه قدم بالاتر گذاشتید.
قلباً که ناراحتی زباناً هم هی نهی میکنید.
اینجا از مداهنه بیشتر خلاص شدید.
یک دفعه این است که اگر وظیفه تون هست ها در صورت اگر اینها، یک دفعه این است که سعی در عملاً هم سعی میکنید اصلاً این کار بد به طور کلی چی بشه؟
ترک بشه، برچیده بشه.
اینجا دیگه در کل از مداهنه خلاص شدهاید.
این مراتبش است.
مرتبه بدترش هم اونه که اصلاً انسان نه قلباً ناراحت بشه، نه زباناً چیزی بگه، نه عملاً کاری بکنه.
مراحل مداهنه اینهاست و مراتب امر به معروف و نهی از منکر هم قلبی و زبانی و عملی است.
انسان سالک موفق صراط مستقیم کسی که سه مرحله.
حالا اینجا به این روایت دقت میکنیم.
[نفس عمیق] رسال شیعه، جلد شش، ابواب امر و نهی، باب سه، حدیث چهار.
가 محمد بن حسن است با سند قال، قال امیرالمؤمنین علیه السلام، علی سلام الله علیه فرمود روایت خیلی خلاصه است پرمعنی از علی است.
خوب فرموده است علی سلام الله علیه.
هر کسی که منکر انکار منکر را ترک بکند یعنی مداهنه بکند هم قلباً، هم با زبان، هم با عمل.
در هر سه مرحله بگذارد کنار.
اصلاً کار بد را دید نه قلباً ناراحت میشود و نه زباناً چیزی میگوید و نه کاری انجام میدهد.
حضرت علی فرمود کسی که اینطور باشد فهم حالا شما اگر از دیدگاه ذوقی هم این مسئله را مطالعه بکنید، من به اون جنبههای ذوقی قضیه چندان اشارهای نکردم.
سالکی که اینقدر بیروح باشد، سالک هم باشد متأسفانه از درویشها اینجورش هستن متأسفانه.
اینجور باشد این اصلاً نسبت به خدا که خودش نمیداند ادعای محبت میکند نسبت به خدا که ادعای طلب میکند خودش نمیداند.
آنچه ندارد محبت به خداست.
میشود انسان خدا را دوست دارد اینجا عملاً میبیند که این مخالفت و عصیان در برابر کیه؟
خداست.
اما حتی قلبش ناراحت نشه.
این چگونه دوست داشتن خداست؟
این خیلی در تحلیل روشن میشه.
این آنچه دوست ندارد کیه؟
خداست.
خب من معتقدم ها مسلمانم معتقدم میگم که خدا بدش میاد مثلاً از شراب خوردن.
میبینم این آقا در برابر من با من پیش من شراب میخورد.
میدانم هم خدا بدش میاد.
از این طرف میگم کار گاهی با تخیلاتم میخوانم و اشک چشمیم با دوا دیگر که شناخت ریزه کاریهاش خیلی مشکله میریزم برای خدا نیست ها فکر میکنم برای خداست.
اینجاها اونقدر ریزه کاریها هست که اشک چشم هم میاد انسان فکر میکنه برای کیه؟
برای خداست.
اما نگو حسابهای دیگر است.
این اگر واقعاً درست است این محبت و سوز برای خداست.
این که الان اینجا این موجود با خدا مخالفت میکنه چرا قلب من ناراحت نشد؟
اگر حبّی برای من از من در وجود من نسبت به خدا هست.
ببینید یه مثال ساده بگم.
واقعاً این مرده است علی سلام الله فرمودند این آنچه ندارد ارتباط با خداست.
آنچه ندارد محبت خداست.
من یه مثال ساده بگم به شما.
اونها که اینجور مدعیان طریقتاند و مدعیان سلوکاند و مدعیان حب حقاند و طلب حقاند اینجور کارها را دارند.
کارهای بد را میبینند قلباً هم حتی ناراحت نمیشوند با اینها حتی خب به اصطلاح دوستی و رفاقت هم دارند با آدمهای بدی که همیشه در حال جنگ با خدا هستند.
اینها خودشان نمیفهمند.
به این دلیل ما به صورت خیلی ساده مطرح میکنیم مسئله را.
شما حالا میگیم شما، شما یه دوستی داشته باشید که جداً او را دوست دارید.
دوستیش با سوز است در قلب شما.
خب ممکن اینجور دوست داشته باشید به ایه نحوین شما اون رو با سوز دوست دارید با علاقه.
اصلاً سوز دارد محبت او در قلب شما.
اگر پیش شما که او را جداً دوست دارید تعارفی نه ها یعنی اون محبتش در قلب شما جا گرفته.
پیش شما کسی پیش شما که او را دوست دارید کسی بر علیه اون دوست شما یه حرکتی انجام بده بینکم بین الله قلب شما ناراحت میشه از اون یا نه؟
ناراحت میشه یا نمیشه؟
میشه دیگه.
خب این چگونه محبتی است نسبت به خدا که اقلاً به اندازه محبت عادی به یک انسان نیست که انسان مخالفت با او را با چشمش میبیند ناراحت نمیشه.
میت بین الاحیا جنبههای ذوقی قضیه هم اینطوره.
علی سلام الله علیه مثلاً یکی از شما اگر از دیدگاه ذوقی بخواهید اون سختی و محکمهی علی سلام الله و در برابر باطل عصیان معصیت بخواهید بفهمید بیشترش در جنبههای حب علی جویا بشوید.
حب علی و عشق علی نسبت سلام الله علیه نسبت به خدا.
از کلماتشان معmu-- معلومه ها کسی در نهج البلاغه دقت بکنه.
یعنی علی سلام الله علیه هست مثلاً وقتی گناهکار و گناه و طغیان را میدید یک به اصطلاح حالت خاصی هم در قیافهاش روشن میشد.
این در حالات علی سلام الله علیه هست.
یعنی از اون وجودش از سر وجودش ناراحت میشد.
چرا؟
چون وجودش پر از محبت خدا بود.
میدید گناه را حتی هست که رنگ و رویش تغییر میکرد.
یه رگی در پیشانیاش بود که یه نوع به اصطلاح برآمدگی پیدا میکرد.
یه حالت خاص پیدا میکرد.
این از گفتارشان معلوم بود.
چون وقتی حتی یه نفر یه غیبتی میکنه بالاخره به اندازهی خودش با خدا چی میکنه؟
با خدا میجنگد.
اونی که غیر از خدا در وجودش نیست این نمیتواند تحمل بکند این را.
توجه میکنید؟
نمیتواند.
اونی که همه چیز را تحمل میکند نمیفهمد خودش.
اون خودش کلاه سرش رفته.
اونی که نیست در وجودش خب خداست.
و لذا علی سلام الله علیه در نهج البلاغه گفتم در کلماتش این معلومه.
در یه جایی به اون اطرافیان بیحال خودش حضرت علی سلام الله علیه اطرافیان بیحالی داشت دیگه.
یعنی اونها که شنیدهاید در تاریخ که اون یاران خوب علی نه ها.
اونها که بودند که همونا که معاویه و اونها مبلّغین معاویه کلاه سرشون میذاشتند و بعد اون کارها را کردند که شنیدهاید.
از اون افرادی که در دور و بر علی سلام الله علیه بودند یه عده ساده، ضعیف الإيمان، بیتوجه که در همان جنگ صفین هم اون مسائل را پیش آوردند و اونها اشباح اونها.
در منبر بود علی سلام الله علیه به عرض کنم که به اونها صحبت میکرد، مذمت میکرد.
اونجا گفت که فرمود که "و یُهسَ الله و أنتم تَرزُون" خودش جالبه ناراحت شد.
بعد گفت که "قاتلکم الله" خدا شما را بکشد.
این در مقام ناراحتیش میگفت این جمله را در منبر گفت.
گفت خدا شما را بکشد.
خدا شما را از میان بردارد.
بعد اینجور دنبالش گفت آخه بیخدا گناه میکنند شما راحت نشستید؟
اینجورا "و یُهسَ الله و أنتم تَرزُون" این ده میت همین معنا را نشان میدهد ها.
در نهج البلاغه است.
"و یُهسَ الله و أنتم تَرزُون" صورت سؤال مطرح میکند تعجب میکنم به خدا گناه میکنند شما راحتید؟
راضی با خشنودی نشستید.
یعنی مگر میشود کسی خدایی باشد و گناه خدا را ببیند و چی باشد؟
و خشنود باشد.
یه وقتی اون بیحالها را دید بعد اون باحالها را یاد کرد.
اونا که نمیتوانستند اون اصحاب سر علی، یاران خوب علی که در وجودشون حب خدا بود بر اساس حب خدا نمیتوانستند این هراف را تحمل بکنند.
مانند عمار، مانند زو شهادتین، مانند اینها که بعد اینها را در خود سخنرانیاش از اینها یاد کرد.
ابن طیهان اینها را یاد کرد گفت که نگاه کرد به اون بیحالها بعد از اونها یاد کرد، از اونها یاد کرد و چند نفر از اونها را در سخنرانیش اسم برد.
عین ابن طیهان، عین زو شهادتین.
اینا کجا رفتن؟
که دنبالش فرمود که هر جا عصیان و طغیان میدیدند تحمل نداشتند و شما الان مانند اونها نیستید.
گفت و اینها را که اسم برد گریه کرد در منبر.
حضرت علی خودش گریه کرد.
ابن طیهان زو شهـ-- اینا رو گفت اسماشون را که برد که خودش گریه کرد حتی اون شخص میگوید اون راوی خطبه میگوید که طور گریه کرد که اصلاً محاسن شریفش هم از اشک چشمش پنهان شد.
این جنبههای ذوقی قضیه را ملاحظه بکنید.
واقعاً کسی که سالک است در برابر عصیان به هر نحوی تکان نمیخورد، این سالک اصلاً نیست.
کلاه سرش رفته.
نمیدونم که چیزی گفتم عادی است دیگه.
شما یک دوست محبوب عادی خودتون را نمیتوانید مخالفت او را در پیش خودتون تحمل بکنید.
این چگونه محبتی است به خدا برای یک سالک مدعی که عصیان و طغیان و جنگ با خدا را تحمل میکند و احیاناً میرود با آنها میسازد هم