د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۹
دارای متن همگام
غیرت قلبی در برابر منکر
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۲:۰۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۰ سرفصل
## غیرت قلبی در برابر منکر
۰:۰۰
## ضابطهٔ رضا و سخط
۳:۱۲
## اعراض و نفرتِ ظاهر از منکر
۸:۳۷
## معاشرت با اهل منکر؛ هجر
۱۴:۰۹
## مراتب انکار؛ قلب و زبان و شمشیر
۲۲:۳۱
## سرایت مداهنه از عمل به زبان و قلب
۲۵:۳۲
## مقام قلب؛ هیچگاه معذور نیست
۲۹:۰۱
## ریزهکاریهای محبت و خرده حساب
۳۲:۰۶
## مداهنه در خانواده تا دنیا
۳۳:۰۲
## الگوی منفی؛ شرّ من هذا
۳۴:۰۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
کلینی مرحوم نقل میکند از امام صادق علیه السلام قال
امام صادق فرمود "هس هبل مؤمن غیرن اذا منکرن ان یعلم الله عز وجل من قلب این کاره".
برای مؤمن از لحاظ اون غیرت دینی، از لحاظ اون
مسئله و حالت قلبی که باید داشته باشد این کافی است که وقتی منکری را دید، این مؤمن منکری را دید،
خدا که ناظر است در قلب این شخص نسبت به اون منکر ناراحتی بیابد، ببیند.
خدا اگر ناراحتی در قلب مؤمن در برابر منکر دید،
این کافی است برای مؤمن.
به این طور یعنی باید باشد.
البته در جا که گفتم وظیفه زبانی و عملی ندارد.
اشتباه نشود. در جا که وظیفه زبانی و عملی ندارد.
این اندازه براش کافی است که خدا وقتی به قلب این نظارت میکند،
در قلب این نسبت به اون منکر
چیز ببیند، انکار ببیند، ناراحتی ببیند.
روایت دیگر. این روایت هم باز در وسائل الشیعه ابواب امر و نهی باب پنج حدیث دو.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
"من شهد امراً فکرهه"
هر کس امری را شاهد باشد، یک جریانی را شاهد باشد "فکرهه"
از اون بدش بیاد. جریان بدی است.
شاهد اون جریان است. ازش بدش آمد "کمن کان کمن غاب عنه"
این شخص مانند کسی است که از اون جریان کنار بوده.
شما ناظر یک کار بد هستید در جمع و در اجتماع و در همسایه هم اینا
در منظر و مرآی شما کار بدی را، منکری را انجام میدهند.
میفرماید اگر شما اون را مکروه داشتید، قلباً ازش ناراحت شدید،
شما از مرحله کنار هستید، از مرحله منکر کنار هستید.
"و من غاب عن امر" به عکس رسول الله میفرماید کسی که از امر بدی غایب باشد،
در منظر و مرآی او نیست.
میشنود فلان جا فلان کار بد را انجام دادهاند یا میدهند "فرض یهو"
نسبت به او خشنود باشد
"کان کمن شاهده" مانند کسی است که شاهد جریان و کمک در همون جریان بوده است.
روایت سوم که میخوانم که در این بابه به اون اکتفا بکنیم.
این روایت سوم یک قاعده کلی و ضابطه کلی برای
سالک هوشیار میدهد.
این روایت هم باز در همون جلد از وسائل الشیعه
در باب پنج و حدیث نه
از ابواب امر و نهی. روایت از محمد بن مسلم است.
قال، قال امیرالمؤمنین علیه السلام.
علی سلام الله علیه فرمود "انما یجمع الناس الرضا و السخط".
اونی که مردم را جمع میکند،
انسانها را در باطن، در حقیقت جمع میکند دور بر هم، دور بر هم "الرضا و السخط" رضا و سخط است.
خشنودی و ناخشنودی. یعنی اگر شما
دیدی داشته باشید به عالم باطن نگاه بکنید،
اهل معروف یک تیپ هستند در عالم همیشه بودهاند و الان هم که هستن.
اهل منکر هم یک تیپ هستند که در تقسیمبندی کلی اونا هم از اول بودهاند و الان هم که
هستن. در باطن این دو از همدیگه جدا هستند.
اینا یه جمعی دارند، اونا هم یک جمع دیگری دارند.
"یمیز الله الخبیث من الطيب".
ببین کار خدا هم همین طوره. خبیث و طيب را از همدیگه باید تمیز بده.
در باطن انسانها دو دسته هستند.
از اول حالا هم همینطور. اهل معروف، اهل منکر.
جمع اهل معروف، جمع اهل
منکر. علی سلام الله علیه اینجا یه ضابطه کلی بیان میفرماید.
میفرماید انسان با رضا و سخط وارد این جمع یا اون جمع میشود.
شما اگر دوستدار معروف و ناخشنود از نام-- مثل منکر بودید به اون دسته وارد میشوید.
اگر اینطور نبود به دسته دیگر انسان وارد میشود.
"انما یجمع الناس" بیان خیلی پرمعنی است.
"انما یجمع الناس" حقیقت این است مردم را جمع میکند "الرضا و السخط".
رضا و سخط. خشنودی، ناخشنودی.
"فمن رضی امراً" توضیح فرمود
هر کسی به امری راضی باشد "فقد دخل فیه"
در اون امر داخل شده "و من سخطه"
هر کسی از امری ناخشنود باشد "فقد خرج منه" از اون چه شده؟
خارج شده. به هر کاری انسان راضی شد داخل در اون کار است.
از هر کاری ناراضی شد خارج از اون کار.
بیان کلی است هم در جانب معروف این درست میاد و هم در جانب منکر.
به منکری راضی شدید داخل در
منکر و جمع منکر شدهاید.
خیر به معروفی راضی شدید داخل به جریان معروف و جمع اهل معروف شدهاید.
از معروفی ناراضی شدید از اون کنار رفتید و از اون جمع چیه؟
کنار رفتید. از منکری ناراضی شدید باز از اون کنار رفتید.
رضا و سخط بیان، بیان کلی است تا به همدیگه خط نشه.
هم در باب معروف درست است و هم در باب
منکر. خب
حتی در یک روایت دیگه اینا رو نمیخوانم.
در یک روایتی دیدم که
به اصطلاح داشت که اگر کسی الان بشنود رسول الله چه کرده؟
تک تک کارهای رسول الله را میشنود.
از حالا در برابر کارهای رسول الله، همین الان شما ما الان در این زمان قرار گرفتیم.
کارهای رسول الله را بشنویم که چی میکرد و چی میکرد.
اگر به اونها خشنود و خوشبخت نباشیم،
عین صریح روایت این است که در آتشیم.
از ها-- اینجا، اینجا من و شما هر کاری که رسول الله در ارتباط با حق و دعوت به حق میکرده
اگر من و شما بشنویم نسبت به همه اش خشنود نباشیم ما اهل آتشیم.
توجه می کنید چون از معروف و جمع معروف چیه؟
کشیدیم با خشنود نشدنمون کشیدیم
که نه باید خشنود باشیم
از اون یکی هم باید ناخشنود باشیم.
دقت کنید بی تفاوتی هم ضرر دارد با اون بیانی که گفتم.
باید انسان به معروف خشنود باشد از منکر چی؟
ناخشنود. بی تفاوتی هم خطرناکه ها نسبت به هم معروف هم نسبت به منکر.
اگر معروفی را انجام دادهاند و میدهند گذشته حالا شما بشود بیتفاوت باشید
از این بحثمون چه نتیجه میگیرید؟
مضر است یا مضر نیست؟ آیا گفتید؟
مضره. بی تفاوت هم بودید مضره.
نسبت به منکر بی تفاوت باشید نه ناراحت میشوید نه خشنود.
باز مضره. اصلاً باید خشنود در جانب معروف،
ناخشنود در جانب منکر.
حتی در خصوص
یکی اصحاب یکی از انبیا هست که خدا به آنها عذاب فرستاد.
یک عده را خدا به اون پیغمبر وحی فرمود.
فرمود که چهل هزار نفر از اینها را به حساب اینکه اهل منکرند من به گرفتار
این عذاب را به سوی آنها فرستادم.
شصت هزار نفر دیگرشون ظاهراً اینجور روایت شصت هزار نفر دیگرشون رو هم که با اینها گرفتار عذاب دنیوی حالا
کردهام به حساب اینکه اینها "لم يغضبوا لغضبي"
اونچه که من غضبناک بودم نسبت به اون اینها غضبناک نبودند.
پس لذا اینها هم باید مشغول عذاب بشوند.
بنابراین انسان باید غضبناک بشود به غضب حق و خشنود بشود با خشنودی حق.
این کار خوب را این از جنبههای ذوقی اینجور بررسی میکنیم ما.
این جنبه ذوقی قضیه است. یه سالک اون دفعه هم یه خرده اشاره کردم.
یه سالک اگه سالک است اگر خدا را میخواهد اگر رضای او را میخواهد اگر از غضب او در فرار است.
خب میاییم بررسی میکنیم این کار بدی را که این انسان و اون جمع انجام میدهند
خدا از این کار بد و از این جمع غضبناک است یا نه؟
بله غضبناک است دیگه.
ما باید اینجا از این جمع و از این کار چی باشیم؟
غضبناک باشیم. کار خوب را این فرد و این جمع انجام میدهند.
خدا از این کار و از این جمع از این فرد خشنود است یا خشنود نیست؟
خشنود. ما باید خشنود باشیم.
پس خشنودی یک انسان، یک مؤمن در حقیقت یک سالک،
سالک صادق خشنودیاش دائر مدار خشنودی حق و ناخشنودیاش هم دائر مدار ناخشنودی
حق باید باشد. توجه.
این در واقع یک ضابطه
نهایی به دست ما این چنین به دست میاد.
خشنودی به خشنودی حق،
ناخشنودی با ناخشنودی حق در کل.
خب این یک موضوع بود که دیگه بحث کردم.
یه موضوع دیگر که در این زمینه هست این که برای سالک وظیفه است که از منکر حالا ناخشنود که هست گفتیم.
از منکر و اهل منکر باید حالت
اعراض و نفرت داشته باشد.
این دیگه باز جای عفو نیست.
اگر چنانچه سالک وظیفه اش این کار زبانی نیست، اقدام عملی نیست، فرض میکنیم که جای زبان اقدام زبانی و عملی
نیست. فتوای مقلد این است یا اجتهاد خودش این است که نباید در برابر این منکر
و این اهل منکر اعتراض زبانی بکند
یا وظیفه اش نیست و نباید هم حرکت عملی انجام بدهد.
فقط قلباً باید ناخشنود باشد.
این معذور نیست. از این
علاوه بر این یه مسئله دیگه هم هست و اون اینکه
باید در برخوردش با این منکر و بر
با این اهل منکر هم یک برخورد
به اصطلاح توأم با ناراحتی که در ظاهر بروز بکند داشته باشد.
دقت کن موضوع دیگه است ها. یعنی قلباً که ناراحت است در برخوردش هم باید ناراحتیاش چی باشد؟
معلوم باشد. ناراحتیاش باید از در برخورد و از برخوردش هم معلوم باشد.
کسی که منکر را انجام میدهد، جمعی که منکر را انجام میدهند قلباً که ناراحت هستیم هیچ
از خودشان و از عملشان باید ناراحت باشیم.
در موقع برخوردمون با این کار و با اهل این کار باید با قیافه گرفته،
با توش رویی، با حالت نفرت با خلاصه وضعی که این ناراحتی قلبی ما در وضع
ظاهری ما و در برخورد ما باید بروز بکنه.
این هم باید وظیفه است.
هیچ وقت هم انسان از این مسئله معذور نیست.
این هم یه مسئله دیگه است که برای سالک وظیفه است.
توجه بفرمایید حالت اعراض، حالت نفرت از منکر و از اهلش باید ظاهر و بارز باشد در رفتار یک سالک
بروز بکنه.
دیگه سالک یه فرد نمازخوان باهاش رو به رو شد با یه فرد نماز نخوان.
این دو قلباً از او ناراحت باید باشد از این هم خوش باشد.
اما در برخورد ظاهریاش هم با این دو باید یک برخورد نداشته باشد با این برخورد خوب
با اون برخورد با قیافه گرفته، توش رویه، حالت نفرت و امثال اینها
و سردی و امثال اینها. به این روایت در این وقت توجه میکنیم.
من یک روایت به عنوان نو-- نمونه میخوانم.
از جلد شش وسایل شیعه.
او باب امر و نهی.
باب شش، حدیث یک.
باب شش و حدیث یک.
بیانی است از علی سلام الله علیه و آموزنده است.
خیلی خوب آموزنده است. منتها ماها باید اینها را از جنبههای ذوقی بیشتر بررسی بکنیم.
ببینید اینها را خوب دقت بکنید ها.
خلاصهاش این میشود که سالک اگر واقعاً صادق است، اگر خودش گول نزده،
اگر جداً میخواهد میگوید میگوید خدا را میخوام راست میگوید.
اگر مطلوبش فقط اوست،
اگر محبوبش فقط اوست،
اگر مقصدش فقط رضوان اوست دیگه باید همه حرکات و سکنات و قلب و ظاهر و باطنش
دور ور همون مقصد بچرخد.
دقت میکنید؟ دور ور همون مقصد.
همیشه متذکر مقصد او را میخواهد.
متذکر مقصد رضوان از رضوان او راضی از
نارضایتی او ناراضی.
همیشه با تمام وجود متوجه مقصد است.
خب وقتی یه کسی را میبیند که اهل منکر است خدا ازش بدش میاد این باید بالاخره در وجودش یه تغییری
پیدا بشود اگر از ذوقی بخواهیم مطالعه بکنیم.
ببینید بیان علی سلام الله علیه در همان باب شش حدیث یکی گفتم از جلد شش وسایل شیعه ابواب امر و نهی
کلینی مرحوم از امام صادق علیه السلام نقل میکند.
امام صادق فرمود قال امیر المؤمنین امام صادق از علی نقل میکند
علی سلام الله علیه فرمود امرنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
ببینید بیان شیرینی است.
علی فرمود به ما رسول الله دستور داده
ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مكفهرة.
به ما رسول الله دستور داده
ما با سا-- اهل معصیت
با گناهکاران با اونایی که معصیت میکنند با قیافههای گرفته و در هم کشیده روبرو باشیم.
این عین بیان علی سلام الله.
مواجهه ما با اونها اینجور باشد با وجوه
مكفهرة باشد. خب.
عرض کنم که رسیدیم یک موضوع دیگر.
موضوع سوم که اینا ریزه کاریهاست که معمولاً هم سؤال میکنند بچهها که اینا رو من
توضیح میدم که همه بشنوند و در مقام عمل برنامه عملی روشن بشه.
خب شما از کسانتون، ما از کسان، از نزدیکان، از دوستان، از فامیل، از همسایه، از اونهایی که با اونها
یه مقدار برخورد داریم، رفت و آمدی معاشرتی و اهل معصیت هستند و اهل منکر هستند چه باید کرد؟
ترجمه چه باید کرد؟ البته این اصل دایره این موضوع که الآن میخوام بگم دایرهاش وسیعتره
و یه مقدارش هم به مباحث فقهی میکشه.
ما اون جاهاشو نمیتونیم در اینجا بحث بکنیم.
اما اون اندازه که در یک دایره مضيق برای ماها اگر چنانچه انشاالله اهل عمل بودیم وظیفه روشن بکنه،
اونجا که از کسانی که ما
دور و بر ما هستند، ما با اونها معاشرت داریم، فامیل، دوست، نزدیک، همسایه،
همکار معاشرت داریم، رفت و آمد داریم،
با هم جمع میشیم و میشینیم با هم هستیم.
اهل معصیت بودند، اهل منکر بودند و باید
چه کرد؟ خب اونجا که البته وظیفه اقدام عملی و اقدام زما-زبانی است که باید خب انسان عملاً و زبانی اقدام بکنه.
اگه نبود خب قلباً باید ناراحت بشه.
اما در معاشرتمون چه جور باید باشد؟
در این برخوردها معاشرتها چه جور باید باشد؟
آیا باید با اونها معاشرت کرد
یا ترک معاشرت کرد؟
اینجا اجمالاً به صورت یک قاعده کلی باید ترک
معاشرت کرد. به صورت یک قاعده کلی عرض میکنم باید ترک معاشرت کرد.
کسی که اهل معصیت است و اهل منکر است
از اون راههای ممکن باید پیش بیاید اولاً اون منکر را چه بکنه؟
ترک بکنه. از راهها که ممکن است و وظیفه ماست.
اگر چنانچه ترک نکرد،
ترک نکرد از راههای ممکنی که پیش آمدیم
ما وظیفه مون چیه؟ آیا ادامه معاشرت و رفت و آمد و گرم گرفتن با اونها و
نشستن و برخاستن با اونهاست یا نه؟
نه دیگه. اول باید از راههای ممکن و طبق وظیفه
و طبق فتوای مرجع
یا طبق اجتهاد خود از نظر موازین شرعی باید سعی در این کرد که اون طرف، اون جمع، اون کار را چه بکنه؟
ترک بکنه. اگر نکرد
سعیمون را کردیم اون نکرد باید چی بکنیم؟
باید هجر بکنیم.
به اصطلاح روایات و به اصطلاح اخلاق باید هجر کرد.
یعنی باید چی کرد؟ باید اونها را ترک کرد.
این نظرتون باشد. این وظیفه است.
باید ترک کرد. اول سعی برای اینکه اون طرف اون کار را
نکنه از راههای ممکن. اگر چنانچه به نتیجه نرسید ما باید از اونها دیگه قطع
رابطه و اون مناجرت گرفتن و معاشرت کردن و اینها داشته باشیم.
این وظیفه ماست. این دیگه در این زمینه من حالا به روایتی اشاره میکنم.
باز در وسایل شیعه در همان جلد ابواب امر و نهی، باب هفت، حدیث
دو کلینی مرحوم از حارث بن مغیره قال، قال ابو عبدالله علیه السلام به حدیث خوب دقت بکنید.
امام صادق فرمود لا آخذن البرئ منکم بذنب السقيم.
میفرماید که من شما را--
ببینید من یکی دو تا روایت که میخوانم به ترتیب میخوانم.
اول خلاصه مطلب را گفتم.
بر اساس اونی که گفتم دو روایت میخوانم که در دو مرحله وظیفه را تعیین میکند.
مرحله اول این بود که سعی بکنیم اون ترک بکنه.
مرحله دوم این بود که اگر ترک نکرد چه بکنیم؟
باید ما اونها را ترک بکنیم.
امام صادق فرمود لا آخذن البرئ منکم بذنب السقيم.
من اونایی که از شما گناهکار نیستندها، اونها را به گناه اونا که گناهکار هستند مواخذه خواهم کرد.
حالا این مواخذه خواهم کرد کجا؟
امام صادق اینجا یا اونجا
یا کجا یا همین جا همون جا
در هر زمان. این دیگه بستگی به ذوق شما دارد.
هرچه هست حدیث اینجوره.
لا آخذن البرئ منکم بذنب.
اونا که یه مقدار از ولایت شما انشاالله یه مقدار
اهل ذوق هستید، میفهمید من این مقدار از قبلاً بحث کردم.
فعلاً ما در مباحث دقیق دیگه نیستیم، در مغلکات صحبت میکنیم.
اما بالاخره اونایی که اهل ذوق هستن که انشاالله شما همهتون
هستید و از مباحث ولایت یه خورده برخورداره هستن، میفهمند این جمله چه معناهایی میدهد.
من مؤاخذه میکنم. بری از گناهان را به گناهان گناهکاران.
بری از گناهان را از شماها به گناهان کی؟
گناهکاران. اینجور فرمود.
مؤاخذه میکنم. "ولی ملا أفعل" چرا مؤاخذه نکنم؟
"و یبلغکم عن الرجل ما یشینکم و یشیننی".
من اینجا توضیحات خواهم داد برای اونا که گاهگاه ذکر میگن
به جایی احیاناً یه نتایج خوبی در وجود خودشون یه تحول خوبی نمیبینن.
اگر اینجا باشن به اونها یه تذکری در این زمینه خواهم داد.
اول فراموش نکنید چی فرمود. فرمود من مؤاخذه میکنم.
گناه نکنندههای شما را به گناه گناه کنندههای شما.
چرا؟ بعد فرمود "ولی ملا أفعل" چرا نکنم؟
"و یبلغکم عن الرجل ما یشینکم و یشیننی".
در صورتی که از یه مردی از یه کسی به شما
خبری میرسد که اون فلان کار رو انجام میدهد.
کاری که هم برای شما بد است و هم برای من بد است.
دقت کنید ها. هم برای شما بد است به اون گناه نکنندهها میگه ها.
هم برای شما بد است و هم برای
من بد است. "فتجالسونه".
حالا شما که بهتون میرسد فلانی فلان کار را انجام میدهد که میدانید هم برای شما کار بد است هم برای من بد است.
شما را به اصطلاح شین و
عیب برای شماست و هم برای ما جسارت است.
این میشنوید "فتجالسونه" اون وقت شما میروید با اونها چی میکنید؟
با اونها مجالست میکنید "وتحدثونه"
مجالست میکنید، میشینید با هم گفتوگو به قول معروف حالا من میگم ها صحبت میکنید.
ما میگیم دیگه گپ میزنید.
اینجور شما میروید با اونها مجالست میکنید و "وتحدثونه" هم صحبت هم میکنید.
"فیمر ربکم المار" یه کسی هم از اونجا رهگذر میاد میبیند اون گناهکاران را میشناسد از شیعهها.
شما که گناهکار نیستید ولی با اونها در یک جا نشستید.
با اونها گرم گرفتید، صحبت میکنید، مجالست کردهاید.
کسی که رهگذر است میگذرد، میبیند شما را بعد به شما میگوید که "فيقول هؤلاء شر من هذا"
به شما میگوید اینها که از اینها هم بدتر هستند.
توجه میکنید؟ رهگذر میگوید اینها از اینها هم چه هستند؟
بدتر هستند. "فلو انکم اذا بلغکم عنه ما تكرهون" اگر به شما اونچه که کار بدی، خبر بدی،
خبر کار بدی از اون طرف به شما رسید.
"زبرتموهم و نهیتموهم"
شما چرا اینطور نمیکنید که برید اونها رو نهی بکنید، اون
صاحبان کار بد را؟
اگه اینجور بکنید "كان عبر بكم و بي" این برای شما و برای من بهتر است.
شنیدید باید برید به اونها را چی بکنید؟
نهی. نه که برید با اونها گرم بگیرید.
گفتین که اینها اصلًا اهل این کار نیستند.
نه باید برید اونها رو نهی بکنید.
سختگیری بکنید. "زبرتموهم" سختگیری بکنید.
چرا این کارو میکنید؟
این یک حدیث است. اون وقت دقت کنید
که در حدیث بعدی که الآن میخوام بخونم طرف میگوید که خب حالا این کار را کردیم گوش نکردند.
میفرماید گوش نکردند دیگه با اونها مجالست نکنید.
اون موقعی که جمع علی با جمع معاویه مواجه شدند.
عمر این کلام را فرموده.
ولی در این موضوع اصلًا ما بحث میکنیم که مد--
اجتناب از مداهنه در سه مرحله قلب و زبان و عمل،
وظیفه یک مؤمن و یک سالک است و یک فرد الهی است.
در این باب من میخوانم. فرمود "أيها المؤمنون" مؤمنین
"من رأى عدوانًا يعمل به ومنكرًا يدعى له فأنكره بقلبه فقد سلم و برئ".
مؤمنین اون وقت گفت ها
این رو میگفت و اون مردم متوجه وظیفه خودشون باشند.
مؤمنین کسی که عدوانی را تجاوزی را ببیند که عمل میشود، منکری ببیند که به سوی او دعوت میکنند.
در اجتماعش چشم باز کرد دید یه منکری را دارند عمل میکنند.
یک انحرافی را دارند به سویش دعوت میکنند.
میفرماید کسی که اینجور ببیند منکرات را "فأنكره بقلبه"
با قلبش از این مسئله ناراحت بشود "فقد سلم و برئ"
در مرحله قلب سا-سالم شده و از این به اصطلاح آلودگی به این به اصطلاح انحراف چه
شده؟ پاک شده. اقلاً خودشو قلباً چه کرده؟
کنار کشیده "فقد سلم و برئ".
"ومن أنكره بلسانه" کسی که
از قلب بالاتر با زبانش با اون انحراف به مقابله برخاست
"فقد أجر" او اجر دیگری دارد "وهو أفضل من صاحبه"
این از اون اولی افضل است. اونی که فقط به قلبش ناراحت بود به زبان نمیآورد.
اینی که به زبانش هم مقابله کرد،
نهی از منکر کرد، امر به معروف کرد.
این از اون معذورتر است از اولی.
افضل است، بهتر است. "ومن أنكره بالسیف"
اما کسی که قدم بالاتر گذاشت،
قلبش که مخالف بود، زبانش که با زبان هم مقابله کرد
و در اینجا اکتفا نکرد.
قدم به مقام عمل هم گذاشت.
شمشیر هم برداشت "ومن أنكره بالسیف"
و کسی که بالاتر از اینها با شمشیر به مقابله با اون انحراف برخاست
"لتكون كلمة الله هي العليا"
منظورش هم این است که کلمه خدا باید بالا باشد.
امر خدا "و كلمة الظالمين السفلى"
کلمه ظالمین باید سفلى باشد و از بین برود.
منظورش این باشد. اعلا کلمه الهی باشد.
فرمود "فذلك الذي أصحاب سبيل الهدى".
اونی که در راه هدایت هست همه سومه است.
فذلک الذی اصاب spیر الهدى.
این است اونی که به راه هدایت قدم گذاشته یعنی قلباً ناراحت،
زباناً هم میگوید، عملاً هم اقدام
عملی میکند. این اصاب spیر الهدى و قام علی الطریق در طریق قدم گذاشته
و نف و رفیع قلبه اليقین و این ایمانش به مرحلهی
یقین رسیده. نور یقین در باطنش
تابش کرده. پس نتیجه این که
اجتناب از مداهنه برای یک سالک به صورت کاملش
باید در سه مرحله باشد.
قلبی و زبانی و
چی؟ عملی، قلبی و زبانی و یدی، عملی.
در سه مرحله باید انسان از مداهنه اجتناب بکنه.
یعنی در هیچ مرحلهای مداهنه نکند.
نه قلباً، نه زباناً، نه
عملاً. و سالک باید از این بترسد که،
سالک باید از این بترسد که اگر جایی جای عمل است اونجا خواست مداهنه بکنه، این مداهنه در اونجا توقف
میکند یا نمیکند؟ چه گفتید؟
سالکی است منکری پیش آمده باید قلباً و زباناً و عملاً اقدام بکند.
یه خرده مداه، به مداهنه زد خودش را.
گرچه همین مداهنه مانع راهش خواهد شد اولاً.
مادامی که مداهنه را دارد مانع راهش است.
اما خطرناکتر در مقام عمل حرکت نکرد.
قلباً ناراحت است. زباناً هم این کار میکند
اما در مقام عمل کوتاه آمد.
این اولاً مانع راهش است.
نمیتواند به سوی خدا برود.
حجاب برطرف نمیشود.
این اولاً. ثانیاً خطرناک این است که مداهنهای که در مقام عمل کرد در اینجا تمام
میشه یا نمیشه؟ در اینجا تمام نمیشود.
این خاصیتش این است که این مداهنه یواش یواش سرایت میکند به زبان.
در زبان هم به مداهنه یواش یواش چی میشه؟
مبتلا میشه. اون وقت از اونجا سرایت میکند به کجا؟
به قلب. مداهنه از همان عمل که شروع شد باید ج- جلوش رو گرفت و الا میاد مانند مرض است میگیره انسان را.
یه وقت چشم باز میکند میبیند که اگر در اوائل در مقام عمل مداهنه میکرد،
بعدها زباناً مداهنه میکند.
بعد یه وقت چشم باز میکند میبیند که دیگه با همه گناهان و گناهکاران و انحرافها و همش قلباً هم میسازد.
هیچ ناراحت نیست. به حساب خوزع عظیم به قول معروف
چی شده؟ نائل شده در برعکسش البته.
خودشم خبر ندارد. و لذا علی سلام الله علیه در نهج البلاغه به این خطر اشاره میکند.
میفرماید شما ساده نگیرید.
اولین مغلوبیت شما البته اینو ما در مقام سلوک برای یک سالک بررسی میکنیم.
توجه داشته باشید که این بیانات علی را در سطح اجتماع به عنوان وظایف اجتماعی مطرح کردن،
اون وقت یه معنای دیگری میدهد.
یعنی در همه جا درست. علی فرمود بدانید که در مقام
سلوک من اینجور معنی میکنم که در مقام و در سطح اجتماع اولین مغلوبیت شما در مقام امر به معروف و نهی از منکر
یا اولین مداهنه شما اولش در مقام عمل شروع میشود.
در مقام عمل که مداهنه کردید یواش یواش سرایت میکند و میاد به زبان و به قلب.
ببینید این باز نهج البلاغه است منتها من از وصال شیعه نوشتم.
جلد شش وصال شیعه از باب امر و نهی.
این دیگه روایت آخری است که من میخوانم.
باب سه، حدیث ده. رزی مرحوم است.
عن ابن ابی، عن ابی جحيفة قال
سمعت امیر المؤمنین علیه السلام يقول از علی شنیدم میفرمود ان اول ما تغلبهون من الجهاد الجهاد با ایدیکم.
اولین مغلوبیت که برای شما پیش میاد
در مقام جهاد، جهاد با دست است.
جهاد یعنی عملی است.
جهاد با دست یعنی جهاد عملی.
گفتم ببینید این روایت، این بیانات
هر جور میشود از اینها یعنی انواع مختلف میشود از این بیانات استفاده کرد.
مثلاً در سطح اجتماعی وقتی این را مطرح میکنیم
از این بیانه، علی اینو باید برداشت کنیم که الان مثلاً در این انقلاب، در این وضع فعلی اگر ما در مقام
عمل کوتاه بیاییم یواش یواش فردا باید در مقام گفتار هم چی بکنیم؟
در مقام گفتار هم کوتاه بیاییم.
در مقام گفتار یواش یواش کوتاهی میاد، میاد، میاد
سرایت میکنه که قلباً هم دیگه باید با مثلاً استکبار با اون یکی قلباً هم چی بکنیم به طور کلی؟
بسازیم. در سطح اجتماعی حساب میکنید بکنید.
در سطح در خصوص فرد و یک سالک حساب میکنید، فرقی نمیکنه.
سالک وقتی اولین قدم مغلوبیت در
جهاد را یعنی در همان امر به معروف و نهی از منکر را قبول کرد، یعنی اولین قدم مداهنه را برداشت،
قدمهای بعدی به دنبالش خواهد آمد.
ان اول ما تغلبهون من الجهاد.
اولین مغلوبیت شما در جهاد الجهاد با ایدیکم جهاد با
جهاد عملی است. ثم بالسنتهکم.
سپس جهاد زبانی است.
ثم بقلوبکم. سپس جهاد
قلبی است. میاد تا به قلب میرسه.
فمن لم يعرف بقلبه معروفاً.
و بدانید وقتی کار به آنجا رسید که شما در قلب هم حتی دیگه مداهنه کردید، در قلب هم ناراحت نشدید،
دیگه موجود معکوس هستید.
این از تعبیر علی سلام الله علیه. موجود معکوس هستید.
جمعتون اینطور باشد یا یک فرد اینطور باشد.
و فمن لم يعرف بقلبه معروفاً کسی که قلبش دیگه معروفی را نمیشناسد و لم ينکر منکرًا منکری را نمیفهمد.
قلب براش نماز و
نماز با شراب یکی بود
اگه اینطور بود گناه با اطاعت یکی بود.
نه معروف براش فرق میکنه نه منکر.
نه معروف رو به عنوان معروف میشناسد قلبتون نه منکر رو به عنوان منکر.
متأسفانه اینجور در بین افراد اینجور زیاد هستندا که اصلاً واقعاً
وقتی با یه شرابخوار روبهرو میشود با یک نمازخوان هر دو در هر دو حال درونیاش چیه؟
یکی است. از اینها زیاد استا.
خودشان هم نماز میخوانند. اینا نمیدانند که موجود
معکوس هستند. فرجامی کند.
میفرما- میفرماید وقتی کار به اینجا رسید در قلب تفاوتی نکرد، قلبه دیگه مقلوب میشود.
فجعل اعلیٰ اسفل.
قلبتون دیگه در اینجا مقلوبه.
یعنی دیگه قلب، آن قلبی که باید باشد نیست.
جعل اعلیٰ اسفل. پایینش بالا آمده، بالاش چی شده؟
پایین آمده. سالک باید به این موضوع توجه داشته باشد که
اگر بنا باشد جایی امر به معروف و نهی از منکر واجب نباشد،
یعنی به اصطلاح شرایط وجودش نباشد و یا وظیفه نباشد،
هرچه داشته باشیم در ارتباط با عمل و با زبان است.
در مقام قلب برای هیچکس عذری هست یا نیست؟
دیگه هیچ وقت عذری در مقام قلب نیست.
یعنی سالک باید متوجه باشد اگر فرضا این شرایط موجود در رابطه با فلان معروف
یعنی کار خوب یا در رابطه با فلان منکر
شرایط الان طبق فتوای مقلد یا طبق تشخیص خودش اگر مجتهد است و تقلید براش حرام است،
اینجا نباید عملاً اقدام بکند.
فعلاً مصلحت نیست، مرضی حق نیست، واجب نیست.
زبانی هم نباید اعتراضی بکند.
اگر فتوای مقلد یا نظر خودش اگر مجتهد است این است که زبان و عمل باید اینجا فعلاً متوقف باشد،
باید مراقب موضوع باشد که دیگه در مقام قلب باید دوستدار معروف باشد و خشناک از چی؟
از همان منکر. یک دفعه به خطری که واقعاً مهلک است به سالک مبتلا نشود.
به آن اینکه معروفی را ازش بدش بیاید
به طور خودآگاه یا ناخودآگاه یا منکری را قلباً ازش ناراحت نباشد حتی قلباً ناراحت نباشد.
این دیگه برای سالک کاملاً مهلک است.
هیچ جا هیچ مسلمانی مخصوصاً سالک معذور در مرحله قلب نیست.
اگر چنانچه واجب نباشد در مقام عمل و زبان است.
آن هم در جایی که واجب نیست. اما در مقام قلب هیچ وقت
این کار قلبی و دوست داشتن قلبی نسبت به منکر و معروف برای همه و برای سالک وظیفه است.
نمیدانم خوب مطلب را ادا کردم یا نه.
جایی شما منکری را باهاش مواجه میشوید،
تشخیص میدهید طبق نظر مقلد یا به نظر خودتان اگر مجتهد هستید اینجا نباید حرکتی بکنید.
مصلحت نیست. مصلحت اسلام نیست.
مرضی خدا نیست. فعلاً نباید حرکتی کرد.
مثلاً میگیم ها. گفتم این مواردش مشخصاً بستگی دارد به فتوای مقلد یا به اجتهاد خود انسان اگر مجتهد است.
فرضا جایی فتوای مقلد این
است یا نظر شخص خودش این است که این منکری که الان دارد مثلاً در گوشهای از اجتماع یا در
خصوص فردی دیده میشود که منکری را مرتکب میشوند یا میشود،
اینجا فتوا این است، نظر این است که فعلاً عملاً نباید کاری کرد.
خب؟ قولاً هم نباید چیزی گفت
باشد اما قلباً چطور؟
دیگه قلباً باید نسبت به این منکر ناراحت بود یا نبود؟
نسبت به اون منکر دیگه قلباً باید کاملاً ناراحت و خشناک و غضبناک بود و
حالت تبرّی، ناراحتی، انزجار
و تنفر از اون منکر و اهلش باید انسان چیه؟
داشته باشد. دیگه اینجا هیچ عذری نیست.
اگر عذری باشد به فتوای مقلد یا به اجتهاد خود مجتهد،
عذر اونجاست که به زبان و
عمل مربوط است. به یک بیان دیگه.
برای هر مؤمن مخصوصاً برای سالک رضای به معروف در بحثهای اخلاقی اینجور عنوان میشود.
رضای به معروف و انزجار از منکر
همیشه یک وظیفه است، یک وظیفه قلبی است.
انزجار قلبی از منکر و رضای قلبی چی به چی؟
به معروف. این مرحله قلبش برای همه، همه وقت در هر شرایط یک وظیفه است.
و اگر کسی اینجا غفلت بکند
مهلک میشود براش. مثلاً شما فرضا ممکنه سالکی باشید ببینید مثلاً در اجتماع فلان،
در اجتماع فلان منکر عمل میشود یا کسی عامل فلان منکر است.
شما از این ناراحت نباشید،
ناراحت نبوده اید، غضبناک نبوده اید، باطناً زجر نکشیدید یا منزجر نبوده اید.
این برای شما اگه یک سالک بودید برای همه
مذمّ است اما برای یک سالک کاملاً چیه؟
کاملاً مهلک است. خیر
کاری را، کار خوبی را کسی یا جمعی انجام میدهند.
شما باید آن کاری را که آنها انجام میدهند نسبت به او خوشبخت بشوید.
خوش باشید قلباً. اگر قلباً در برابر معروفی که کسی یا کسانی انجام میدهند شما خشنود نباشید باز برای شما چیه؟
برای شما مهلک است.
پس رضا و خشنودی قلبی و انکار قلبی
در رابطه با معروف و منکر
یک وظیفه است. هیچ وقت درش عذری نیست.
و اگر سالک از این مسئله
در این مسئله معطّلی داشته باشد براش مهلک است.
خب اینجا قهرًا خیلیها ممکنه به هلاکت بیفتند.
شما اگر خودتون در وضع خودتون یک بررسی اجمالی داشته باشید،
احیاناً میبینید که مثلاً از دوست
از خانواده شما گرفته از فامیلتون گرفته از دوستا و همکاران و همسایههاتون گرفته کسانی را میدانید
عامل به منکر هستند اهل منکرند.
اما به حساب ملاحظاتی که هست به حساب محبتهای دیگری که هست چون
اعضای خانوادهست چون پدرت چون مادرت چون پسرت چون برادر چون خواهر چون فامیل چون همسایه و چون
دوست و چون همکار همینطور هر جا
که محبت بیشتر شد این محبت به خودی خود خطرناک است.
محبتهای معمولی ها. میاد جلوی این حالت انکار را در قلب چی میکنه؟
در قلب میگیرد. یعنی من چون پسرم هست و به او عاطفه و به اصطلاح محبت عاطفی دارم
و اهل یک منکر هست در عین حال یعنی
چون پسرم هست و اهل یک منکر هست بهش چون محبت دارم از این منکر او
و کار بد او ناراحت قلبی نمیشوم.
ناراحت قلبی نمیشوم. ناخشنود نمیشوم.
چون اون محبت برای محبت برای این موضوع چی میکنه؟
میچربد. این برای ماها خطرناک است و خیلی مسئله ممکنه ماها را تهدید بکنه.
چون برادر است چون خواهر است چون پسرت چون پدرت چون مادرت چون دوست خیلی گرم است.
چون مثلاً ملاحظات دیگه چون مثلاً در کار ما در دنیای ما یک نوع دخالت دارد وجود اون آقا مثلاً یا اون موجود
و به ما خیری دنیوی از او میرسد.
خیری از او میرسد به هر صورت.
ولی کار بدی میکند به حساب اون خیری که
از او به ما میرسد بهش محبت داریم.
حالا در عین حال میفهمیم کار بدی را هم انجام میدهد ولی ازش ناراحت نه از خودش و نه از عملش ناراحت قلبی نمیشویم.
اینجور وقت على هذا از این ریزه کارها زیاد پیش میاد.
همین که ما ناراحت-- اون کار بد را انجام میدهد.
من اینجا ناراحت نمیشوم. این مهلک است برای من.
توجه میکنید؟ این مهلک است برای
ما. کسی
کار بدی را انجام داده.
عرض کنم شما میشنوید
در رابطه با کس دیگه انجام داده.
این ریزه کاریها را که میگم خوب دقت کنید ها.
کسی نسبت به کسی کار بدی انجام داده، ظلمی کرده، تعدی کرده، تجاوزی کرده به حقش.
شما از اون مظلوم یک عقده داشتید نسبت به اونی که ظلم شده ها از اون یه ناراحتی داشتید.
فعلاً در اینجا به او ظلم شده.
شما که میشنوید ناراحت نمیشوید از این
ظلمی که به او شده بر اساس اینکه شما با او خرده حساب داشتید اینجا برای شما مهلک است.
اگر خشنود باشید که دیگه الا ماشاالله توجه میکنید؟
من با شما حساب دارم خرده حسابی دارم.
یه کسی از یه جایی بلند شده مثلاً به حق شما
ظلمی نسبت به شما انجام داده.
من با شما قبلاً خرده حساب داشتم.
امروز اینجا از دور شنیدم که بله به شما
فلانی مثلاً یک ظلمی انجام داده.
من ناراحت نمیشوم بر اساس اینکه نسبت به شما کدورت
یعنی یک نوع خللی در وجود من بود ناراحت نمیشوم یا خدای نکرده که میشوم؟
خدای نکرده مشغوف هم میشوم.
اینجا از به حساب به ترتیب
اولی هم مهلک دومی مهلک، مهلکتر است.
توجه میکنید؟ خیلی
حسابهای جزئی، حسابهای جزئی.
حسابهای جزئی که معمولاً برای ما مبتلا به هست ها.
یک دفعه در این اجتماع همیشه برای ماها گرفتاری این گرفتاری هست.
یه دفعه میبینید که برای فردی،
جمعی یه گرفتاری پیش میاد.
شما از اون فرد از اون جمع دل خوش نداشتید.
اونم مسلمانه و شما هم دل خوش نداشتید.
براش برای اون فرد یا اون جمع گرفتاریهایی پیش آوردن.
شما اینجا ناراحت نمیشوید در برابر این ظلمی که کردن در برابر این منکری که انجام دادن برای شما مهلک.
توجه فرمودید؟ پسر شما نماز نمیخواند.
شما از نماز نخوندنش ناراحت نمیشوید.
خشمناک نمیشوید.
اگرم بگیژ زبانم بالاخره از اینکه نماز نمیخواند شما ناراحت نمیشوید.
برای شما مهلکه.
توجه میکنید؟ ناراحت قلبی نمیشوید.
مهلک. شما با این کلی میتوانید برای خودتون
درس عمل را به حساب برداشت بکنید که در خانواده و دوست و کار و در رابطه با اجتماع و در رابطه با
دنیا سالک الی الله باید از مداهنه در همه مراحلش
چی بکنه؟ بپرهیزد.
اما باز تکرار میکنم جزئیات اینکه کجا وظیفه است کجا وظیفه نیست،
اون دیگه به فتوای مرجع مربوط میشود.
آنجا که وظیفه است باید
از مداهنه در سه بعدش از اون مرا--
مرحله خانواده گرفته تا دنیا باید اجتناب کرد از مداهنه.
والسلام علیکم و رحمه الله
جلسه قبل
جلسه بعد