د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۰
دارای متن همگام
تباعد و تهاجر؛ قهر و نگه داشتن کدورت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۶:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## تباعد و تهاجر؛ قهر و نگه داشتن کدورت
۰:۰۰
## انگیزههای قهر؛ عداوت و حسد و کبر
۴:۰۴
## روایتِ برائت و لعنت در هجران
۷:۰۲
## سه روز قهر؛ خروج از اسلام
۱۱:۰۷
## تراحم و تعاطف؛ ضدّ هجران
۱۲:۵۵
## کظم غیظ؛ فضیلت برتر و جذب حق
۲۱:۲۰
## دو جرعه؛ نزدیکترین راه
۳۴:۵۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
در این جلسه هم باز یکی از ظهورات و جلوههای هوا را در وجود انسان که برای
سالک الی الله مهلک است
توضیح میدهیم از روی آیات و روایات.
از ظهورات هواست، از جلوات هوای نفس است.
مدتهاست که نظرتون هست در
اون ظهورات و جلوههای هوای نفس در وجود انسان
که به شکلهای مختلف هست
بحث میکنیم و همیشه هم عرض کردیم که اینها که نمونهها که گفته میشود نمونههای بارزی از جلوههای هوای نفس است.
این چنین نیست که هوای نفس در اینها که میشماریم
خلاصه بشود. هوای نفس اونقدر ریزه کاریها دارد،
مراتب مختلف دارد، در ابعاد مختلف در وجود انسان جلوه میکند که
شمردنش، گفتنش مشکل است و کسی که صادقانه قدم در راه گذاشت و اهل تلب بود، اهل
درد بود، خواست با هوای نفسش در وجود خود و در باطن خود مبارزه و مقابله بکند،
این چنین کس است که میتواند ریزه کاریهای بیشمار
هوا را و خیلی از جلوات هوا را که به گفتن و نوشتن و امثال اینها هم نمیاد بفهمد.
اینها نمونههایی است میگیم که تا ما روشن بشیم.
شما اگر یک وقتی وارد عمل صادقانه بودید،
اون وقت میفهمید که هوا، میفهمید که هوا که جلوههای بیشماری دارد.
در هر صورت اینو همیشه تذکر دادهایم.
یکی از جلوات روشن و ظهورات بارز هوا که در این جلسه میخواستیم صحبت بکنیم
که باز به یک شکل خاصی انسان را تهدید میکند و از مهلکات
در طریق الی الله هست و سالکی که مبتلای به این هوا باشد باز به اندازهی همین هوا در
طریق معطل خواهد بود و به سوی خدا نخواهد توانست حرکت بکند،
مسئلهی هجرت است، مسئلهی تباعד است،
هجران است. به اصطلاح علما اخلاق
هجرت و هجران و تباعد به معنای خ-- به اصطلاح خود ما
که تا حدودی میشود
بین ما گفت معروف است اون اصطلاح،
همان قهر کردن، حالت قهر کردن، داشتن حالت
به اصطلاح کدورت نگهدار،
نگه داشتن حالت جدایی و حفظ حالت جدایی.
اینها را میگیم هجران،
هجرت، تباعد.
وقتی سالک الی الله، سالکی در مقام
سلوک به این هوا مبتلا شد که حالت هجرت داشت، حالت هجران داشت، حالت تباعد داشت یعنی حالت قهر داشت،
جدایی، کدورت نگه داشتن و امثال اینها،
این برای اون مانع است و مانع حرکتش و قربش به سوی حق در سلوکش خواهد بود.
هجرت، تباعد، هجران
به اصطلاح خودمون قهر کردن، جدایی نگه داشتن و اینها
با مؤمنین، با برادران دینی، با فامیل، با همسایه، با اعضای خانواده الی آخر.
هجرت و تباعد که از جلوات و بروزات هواست البته به انگیزههای مختلف در وجود انسان میشود.
به چند تا از اون انگیزهها من اشاره میکنم که شما با تأمل
متوجه باشید که این چگونه از جلوات هواست.
کسی که به این خصلت بد مبتلاست،
چنین حالتی در باطنش حاکم فرماست،
این یا حالت عداوت دارد، عداوت که یک باز
از مهلکات است در وجودش ریشه دارد که این جور حالت قهر کردن را دارد
یا عداوت در وجودش حاکم است یا حسد در وجودش حاکم است یا بخل یا تفاوت طلبی یا کبر
و امثال اینها. این جور مسائل است که در هر صورت یا ضعف روحی یا خصلت یا دنائت،
اینها وقتی در وجود و روح انسان و قلب انسان حاکم بود،
این حالت را انسان پیدا میکند.
حالت نگه داری عداوت،
حالت حفظ کدورت، حالت قهر کردن
با مؤمنین و مؤمنات.
گفتم از خانواده گرفته تا دیگران.
این از مهلکات است، از جلوات هواست و بروزات هواست و برای سالک الی الله مهلک است.
میبینید سالکی به نظر خودش به زعم خودش شروع کرده و به تزکیه نفس مثلاً شروع کرده، به عبودیت شروع کرده،
در مقام طلب برآمده
ولی نپخته است. از خیلی چیزها خبر ندارد، از این موضوع هم خبر ندارد
و در هم با اعضای خانوادهاش، با دوستانش، با همسایهها، با مؤمنین و مؤمنات،
اون مسائلی که قهر هم پیش میاد، برخوردهایی که پیش میاد
حالت قهر به خود میگیرد، کنارهگیری میکند، جدایی را حفظ میکند.
حتی اون طرف اگر این یک قدمی بردارد، آماده است که رفع کدورت بشود، رفع کدورت نمیکند.
اون وقت میبینید که هرچی این تلاش میکند به جایی نمیرسد.
چرا که این حالت در وجودش حاکم است و این مانع است.
مانع قربهست، مانع
تجربهست، مانع تزکیه باطن و تصفیه درون است.
در این باب البته روایاتی از حضرات معصومه سلامات-- صلوات الله و سلام او علیهم أجمعین با لحنهای مختلف وارد شده.
من به یکی دو نمونه اشاره میکنم
جزء چهارم اصول کافی اول سند مدرکش را عرض میکنم.
جزء چهارم اصول کافی، باب هجرت، حدیث اول.
در وصیت مفضل هست که میگوید
سمعت أبا عبدالله علیه السلام از حضرت صادق سلام الله عليه شنیدم که يقول میفرمود امام صادق
لا يفترق الرجلان على الهجران إلا استوجب أحدهما البراءة واللعنة.
دو مرد با هم
از هم جدا نمیشوند.
از هم دو مرد جدا نمیشوند.
به اصطلاح به صورت قهر
از هم قهر نمیکنند.
مگر اینکه یکی از آنها مستوجب برائت
و لعنت میشود. خب این دیگه برای سالک
میداره چگونه میشود؟ اگر کسی سالک باشد و این حالت را هم داشته باشد دیگه معنا ندارد با این حالت، با این
خصوصیتی که امام صادق میفرماید سلوک معنا ندارد.
یکی از اینها مستوجب بیزاری است، بیزاری از حق
و موجب و مستوجب طرد حق است.
خدا او را طرد میکند.
خب کسی که خدا او را لعن میکند، طرد میکند.
دیگه این معنی ندارد ذکر بگوید و به سوی خدا بخواهد چه بشه؟
نزدیک بشود. فرمود یکی از این دو.
بعد دنبالش میفرماید و ربما استحق ذلك كلاهما
و چه بسا که به این برائت و لعن هر دوتاشون مستحق بشوند.
هر دو از اینها که با هم قهر کردن مستوجب برائت و لعن خدا بشوند.
اول فرمود یکی از این دو بعد فرمود هر دوتاشون شاید.
بعد این شخص،
شخصی به نام معتب که در محضر امام صادق بود سؤال کرد.
فقال له معتب معتب
کسی بود اونجا حاضر بود به امام صادق گفت که جعلنی الله فداک هذا الظالم ما بال المظلوم
فدا شما باشم. اونی که ظالم است این جوره.
یعنی این دو که با هم به قول معروف شکرباشون شد و بعد با همدیگه قهر کردن، اونی که تقصیر داشت البته
تقصیر داشت و قهرًا
با همدیگه منازعه کردند و از هم قهر کردن.
اونی که ظالم بود تقصیر داشت البته اون مستوجب برائت و لعنت میشود روشن است.
اما اون یکی چطور؟ ما بال المظلوم اونی که تقصیر نداشت مظلوم هم قرار گرفت.
او چرا؟ او چرا مستحق برائت و لعن میشود وقتی این دو با هم قهر کردند؟
قال فرمود ببینید خوب دقت کنید ها.
فرمود لأنه لا يدعو أخاه إلى صلته
قهر مگر سالکی باشد مظلوم حتی قرار بگیرد در موقع قهر کردن تقصیر بر طرف بود
و اما وقتی خواستند با هم قهر بکنند و جدایی داشته باشند هر دو با هم قهر کردند.
ولی اون سالک مظلوم هم باشد باز
طبق بیان امام خدا او را طرد میکند.
چرا؟ امام توضیح میدهد.
حالا از اینجا شما میتوانید متوجه باشید که چقدر باید سالک الی الله نفسانیت خودش را
کشته باشد و از نفسانیت در وجود او هیچ اثری باقی نمانده باشد.
امام میفرماید او شاید سؤال کند مظلوم چه تقصیری دارد؟
امام میفرماید لأنه لا يدعو أخاه إلى صلته برای اینکه این مظلوم
دعوت نمیکند اون برادرش را به صله به اینکه این قهر را به هم بزنند با هم صله پیدا بکنند و صفا پیدا بکنند.
همانجا که منازعه شروع شده یا میخوان با هم قهر بکنند این یکی اگر
واقعاً بنده خداست باید نگذارد که قهر بکنند با هم.
باید طور بکنه اون جلب بشه.
باید او را به سوی خودش جذب بکنه.
لأنه لا يدعو أخاه إلى صلته برای اینکه این برادرش را به صله خودش
به سوی صله وصل شدن به اصطلاح اون جدایی را نگذاشتند که جدایی پیش بیاد.
اون را به این مسئله دعوت نمیکند.
ولا يتغمض له عن كلامه و از گفتار او چشمپوشی نمیکند.
سالک اگر سالک است باید حالا من به سالک تطبیق میکنم.
اینجا مطلق است برای هر مؤمن.
قهرًا سالک باید اینها را باید مراعات بکنه
و از گفتار او چشمپوشی نمیکند.
سالک باید صیغ وجودیاش را به
سو، مقابل به مشافهتاً فحش و ناسزا و هرچی هم بگوید باید سعی بکند که نادیده بگیرد.
کأن لم يكن شيئا مذکورا صیغه داشته باشد.
توجه کنید. سمعت أبي يقول بعد امام صادق میفرماید من از پدر بزرگوارم یعنی امام باقر
سلام الله عليه شنیدم که
میفرمود إذا تنازع اثنان فعاز أحدهما الآخر فليرجع المظلوم إلى صاحبه امام صادق از امام باقر نقل میکند.
وقتی دو نفر با هم منازعه کردند، یکی از این دو بر دیگری در منازعه ظلم کرد، تعدی کرد، غلبه کرد.
همان مظلوم باید چی کار بکنه؟
فليرجع المظلوم باید اون مظلوم برگردد إلى صاحبه به اون ظالم
حتی يقول لصاحبه به اون دوستش که ظلم کرده به او بگوید که
أي أخي أنا الظالم
برادرم من متوجه نشدم به شما ظلم کردم تا این بگوید به او.
برای رفع چی؟ برای رفع کدورت.
اینها به جنبههای شخصی مربوط است.
خب خوب تأمل کنید
از اینجا یک وقتی خدا نکنه خب شما روشنید احتیاج به توضیح فکر نمیکنم داشته باشیم اما باز تذکرش بهتره
اینها به جنبههای اجتماعی و حقوق اجتماعی مربوط نیست.
همهش به جنبههای فردی و حق
شخصی مربوط است. در حقوق اجتماعی جای گذشت اینها نیست.
اونجا هم مسئله مغالزه و امر به معروف و سختگیری و برنگشتن و گذشت نکردن و سازش نداشتن اونا مسائل دیگهست.
مسائل که به اجتماع مربوط است، به حقوق اجتماع مربوط است، به دین مربوط است، به اسلام مربوط است،
به کلمه حق مربوط است. اون یه مسئله دیگهست.
این به حقوق شخصی مربوط است.
باید مظلوم برگرده و در ازش بگوید برادرم من به تو ظلم کردم حتی
و هجران و قهر کردن بین خود و بین دوستش قطع بکند.
خدا خودش حکم عدل است. اونجا خودش میداند چگونه حساب بکند در اون طرف.
اینجا وظیفه یک فرد پاک و مؤمن و طبعا سالک این است که اینجور رفتار بکند.
بنابراین همین یک روایت را که خوندیم خود شما میتوانند از همین روایت نتیجهگیری بکنید که هجرت،
تباوت، حالت قهر کردن چقدر برای انسان مهلک است و لو انسان مظلوم باشد باید از این مسئله چه بکنه؟
از این مسئله اجتناب بکنه. برگرده فوراً نگذارد به جدایی منجر بشه.
احیاناً اگر نفهمید و یه جدایی و قهر شد فوراً بره به سراغ طرف
و اون رو پیدا بکنه و جذب بکنه، جلب بکنه، هجران را چه بکنه؟
قطع بکنه. این وظیفه سالک است و
خواهد دید. به برهان ما مورد طرد حق قرار خواهد گرفت.
دیگه هرچه ذکر بگوید و مستربات انجام بدهد این به سهم خودش مانع تقرب و مانع پیشرفت
و طی منازل خواهد بود.
روایت دوم را هم میخوانم. دیگه در اینجا به دو روایت اکتفا میکنم در باب هجران.
جزء چهارم اصول کافی، باب هجرت، حدیث پنجم.
جزء چهارم اصول کافی، باب هجرت، حدیث پنجم.
سند را نمیخوانم،
قال. داوود میگوید
از امام صادق شنیدم که میفرمود
قال ابی علیه السلام. میفرمود پدر بزرگوارم فرمود یعنی امام باقر.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله.
که رسول الله فرمود صلوات الله علیه.
چه فرمود؟ صلوات الله و سلام
عليه و على آله فرمود این دیگه که از
این خارج از اسلام است با سلوک نمیسازد.
ما اینها رو همهشون در رابطه با سلوک بحث میکنیم.
حضرت رسول میفرماید دو مسلمانی که با هم قهر کردند،
یه منازعات معمولی قهر،
قهر کردند و روی قهر کردنشون جدایی و کدورتشون سه روز هم توقف کردند
که برنگشتند هر دو به سوی هم یا یکی اقلاً برگردد.
صلح نکردند. اون کدورت رو از بین نبردن.
سه روز گذشت. این دو هر دو از اسلام خارج میشوند.
هر دو از اسلام خارج میشوند.
دیگه از اون ولایت هم منقطعاند.
اگر در این بین یکی از این دو برگشت و
سبقت کرد و رفت، رفع کدورت را اقدام کرد، رفت عذرخواهی و به نوعی به هر حال رفع کدورت را کرد.
البته این به سبقت به جنت میکند.
در روز چی؟ در روز حساب.
اینجا هم سبقت به رحمت میکند اگر سالک باشد.
سبقت به جنت اونجا، سبقت به رحمت بهرحال در
اینجا و الی آخر.
خب بنابراین این هجرت و تباوت اینقدر برای ما مضرر است اگر سلوک داشته باشیم و
ظرفیت تحمل داشته باشد باید
سالک از این هجرت و تباوت که سخت بپرهیزد
و این را که باید نداشته باشد از هجرت و تباوت سالک الی الله که باید پرهیز بکند.
علاوه بر اینکه باید هجرت و تباوت نداشته باشد، باید به جای این دارای فضیلت تعاون و تراحم و تعاطف باشد
و اون اصطلاحات اخلاقیاش را هم میگویم که نظرتان باشد.
از هجرت که باید بپرهیزد.
بالعکس سالک الله با داشتن ظرفیت به عنوان اینکه اهل طلب است و غیر خدا را نمیخواهد،
باید اهل تراحم و تعاطف باشد.
تراحم، تعاطف. تراحم و تعاطف یعنی چی؟
یعنی دارای عطوفت باشد.
هرکی بهش ظلم هم بکنه باز در حقوق شخصی صحبت میکنیم ها.
هرکی بهش ظلم هم بکنه، تجاوز هم بکنه به حقوقش،
عرض کنم که جسارت بکنه، توهین بکنه، اذیت هم بکنه
نسبت به او هم دلش بسوزد.
نسبت به او هم عطوف باشد و سعی بکند که او را جلب بکنه.
اصلاً باید این کمال را داشته باشد.
این چنین ظرفیت. برگردد و دلش بسوزد.
نمیفهمد دیگه. من خیلی از دو--
خیلی از دوستان در مقام چیز
صحبتهای خصوصی هم میگویم مثلاً میبینید براشون مسئله با یه کسی، با مؤمنی، با برادری، با خواهری پیش آمده
و اینها هی با هم صحبت میکنیم.
میبینیم برمیگردد و میگوید او تقصیر داشت و من تقصیر نداشتم.
و او چرا اینجوری باعث میکرد و نمیدونم.
قیاف توجیه میکنند برای خودشون.
اگه من برگردم اون سوء استفاده میکند.
امثال اینها. اینا توجیهات است که هوای نفس باز به انسان القا میکند
کلمه حتی ان يراد به الباطل به اصطلاح چون میداند که نفس انسان زیاد کلاه به سر انسان میگذارد.
احیانا میبینه که تهاجر را،
چیز، هجرت را، اون دوری را، اون دهر را، اون خصلت بد را نوعی صورت شرعی بهش میدهد
که این نگو حرف شیطان است، منت نفس است،
مکر نفس است، حیله ابلیس است.
یا نمیفهمد. من برمیگردم بهشون میگم که باید ظرفیت داشته باشی.
چند لم که همیشه هم مذکور است.
دلت بسوزد به اون طرف.
او نمیفهمد. نگذار در این وضع بماند.
هم اوت میبیند هم تو
و او نمیفهمد. دلسوز باش.
واقعا جاهل است دیگه. اگر تقصیر با اوست جاهل است.
دلسوزی این است که شما نگذارید در این حالتش باقی باشد حتی واقعا اگه دلسوز او هستید و باید انسان رئوف باشد.
سالک باید مظهر و جلوه گاه همه اسماء حق باشد.
خدا خودش رئوف است. سالک باید چی باشد؟
باید رئوف هم
باشد. و الا انسان با
این اسم خدا مظهریت برای این اسم خدا پیدا نکرده.
بنابراین کسی که عداوت به این
شخص نشان داد و جهالت کرد و جسارت کرد و توهین کرد و هولشگری کرد و اذیت کرد و هرچی کرد
حقوق شخصی را میگیرد. اگر این طرف سالک الی الله است که میخواهد جلوه گاه اسماء حق باشد، قلب و درون و سرّش
باید در همه ابعاد به اون سو برود که اسماء خدا در وجودش چی بکنه؟
در وجودش جلوه بکنه. یکی از اسماء خدا چیه؟
افو است، رئوف است
و عطف دارد، مجد دارد الی آخر.
باید در این راه پیش برود. بنابراین سالک باید از هجرت که بپرهیزد باید اهل تراحم و تعاطف و رأفت باشد
و همه اونهایی که بهش اذیت حتی کردند دلش بسوزد، برگردد اونها را به سوی خود چی بکنه؟
جلب بکنه. مخصوصا اون وقتی که اونها اقبال میکنند دیگه قیافه
چیه؟ بگیرد یا نگیرد؟
گفتید؟ اگر انسان من و شما باشد بگیرد.
اگر آدم خوب باشد نگیرد.
خیلی و به جای اونها این باید شرم کند.
توجه میکنید؟ برای اینکه بالاخره او نفهمیده و ما همیشه باید در پیشگاه حق چی باشیم؟
اگر خودمون را واقعیت را ملاحظه بکنیم باید چی باشیم؟
باید شرمنده باشیم.
مسئلهای نشده است. بنابراین سالک باید از هجرت که پرهیز میکند اهل تراحم و تعاطف باشد.
یک روایت به عنوان نمونه میخوانم.
اصول کافی، جلد سوم، باب تراحم و تعاطف، حدیث دوم.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال
امام صادق فرمود تواصلوا و تباروا و تراحموا و كونوا اخوة بررة كما امرکم الله عز وجل.
با هم بسازید،
با هم بپیوندید، تبار رو به هم نیکی کنید، تراحم رو به همدیگه دلتون بسوزد،
برادر باشید، اخوه برره باشید به طوریکه خدا شما را چی کرده؟
به این مسئله امر فرمود.
خب از هجرت بپرهیزد، تراحم و تعاطف داشته باشد و بالاتر
از هجرت بپرهیزد، تراحم و تعاطف که دارد حالت کظم غیظ داشته باشد.
این دیگه یک فضیلت برتر است برای چی؟
برای یک سالک الی الله.
کظم غیظ
که در قرآن بندگان صالح خدا را وقتی یاد میکند ول کاظمین
چی؟ ول کاظمین الغیظ.
پس یک فضیلت است برای سالک.
اونجا تونستن غیظ را در وجودش موفق شد بکشد بینی شیطان را به خاک چی کرده؟
به خاک خوب مالیده. راه خدا همینه.
راه خدا انشاالله خوب نظرتون باشد.
کمال برای انسان، شهامت برای انسان، شجاعت و فضیلت برای یک بنده خدا و برای سالک
این است که کظم غیظ داشته باشد.
توجه میکنید؟ کسی که کظم غیظ داشته باشد، درباره سالک صحبت میکنیم،
خوب خدا او را جذب میکنه.
جذب میکنه. خب سالک الی الله
انشاالله که شما به این مرح--
به مرحله سلوک تا حد همه تون حداقل فکرشو کردید یک
حرکاتی هم انجام دادهاید،
در فکرش هستید. درد یک سالک اگر
کمی صدق درش باشد این است که
عنایتی، جذبی از حق را
به دست بیارد. شب و روز دردش این است که او این را جذب کند.
او خودش بیاید او را جذب بکنه.
اون مقصد. این درد سالک است.
هرچه سالک را به این درد و مقص-- به این مقصدش که درد اوست نزدیک بکند باید از اون فرصت استفاده بکند.
هوشیار باشد. یکی از مسائل مهمی که جذب حق را به دنبالش میآورد کظم غیظ است.
یعنی هجرت نداشتن، حالت دهر، اینا نداشتن علاوه تراحم داشتن بالاتر از همه حالت کظم غیظ داشتن.
کسی که سالکی کظم غیظ در درون و قلبش نمود،
خدا او را چی میکنه؟ خدا او را دوست میدارد و به سوی خودش جذب میکند.
قبلاً هم جذب میکنه.
قبلاً هم گفتم به نظرتون باشد باز تکرار میکنم
اینکه در آیات و روایات اولاً در آیات و ثانیاً در روایات و بلعات وارده به چشم
شما و به گوش شما خورده است که خدا کسانی را دوست میدارد.
قبلاً هم گفتم این دوست داشتن خدا باید ببینیم چه معنایی دارد.
خدا دوست داشتن به اون معنا که ما یک حالتی
داریم نامش را میگیم دوست داشتن به اون معنا که نیست خدا حال به حال که نمیشه که.
دوست داشتن خدا به معنی جذب اوست
کسی را که کظم کرد اینجا گفته میشه چی؟
خدا او را دوست دارد.
در باب کظم غیظ اینطوریه.
خدا آنهایی را که کظم غیظ میکنند به سوی خودش جذب میکند و دوست دارد.
خب در اینجا به یه روایتی که الان میخونم توجه میکنیم.
اصول کافی، جلد سوم، باب کظم غیظ، حدیث پنجم.
قال ابو عبدالله علیه السلام،
امام صادق فرمود: ما من عبد کظم غیظا.
بندهای نیست غیظی را کظم بکند یعنی خشمی را فرو ببرد، خشمی را در وجود خودش، کدورتی را، قهری را
در وجود خودش به اصطلاح از بین ببرد در قلبش.
الا زاده الله عز وجل عزاً في الدنيا والاخره.
این را که کرد خدا عزت او را در دنیا و آخرت چی میکنه؟
زیاد میکنه. و قد قال الله بعد این آیه دقت کنید.
امام بعد میفرماید و
خدا هم که فرموده و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس
بندگان خوب آنهایی هستند که
کظم غیظ میکنند و از مردم عفو میکنند.
والله يحب المحسنين.
خدا اینها را چی کار میکنه؟
دوست دارد یعنی جذب، جذب میکنه.
و اصابه الله مكان غيظه ذلک.
امام صادق فرمود که به جای همون فرو بردن خشم و اون حالت قهر را در باطن خودش به
اصطلاح از بین بردن، به جای این خدا حبش را جایگزین میکند.
وقتی که شما با کسی قهر کردید، برگشتید اون طرف را جذب کردید و غ،
این غیظ خودتون را فرو بردید،
نگذاشتید به جدایی و قهر به انجامد یا جدایی و قهر را به هم زدید به حساب اینکه غیظ خود را کظم کردید،
امام میفرماید اینجا خدا حبش میاد به سوی این شخص.
خدا او را جذب میکنه به سوی خودش.
حالا انشاالله امتحان میکنید،
آزمایش میکنید با این بیانی که از کردن خیلی سعی بکنید که با کسی که حرفتون شد و لو او خیلی جهالت هم با او بود،
فوری برگردید این را به هم بزنید.
ببینید که چه میشود. توجه بکنید.
خودتون هم هوشیار باشید و اون طرفش رو هم تجربه بکنید.
تجربه بکنید اون روزی را که در روزی که با کسی، برادری، خواهری، خارج، داخل،
خانواده، همسایه، هرچی اگر دیدید که حرفتون شد و لو تقصیر با او بود و
قهر کردید از هم دیگه جدایی و امروز شما در حالات نمازتون،
در حالات در دعاهاتون، در مخفیاتهاتون یک تأمل بکنید میبینید که چقدر لطمه میخورید.
منتها تأمل نکردهایم من و شما.
خیلی اوقات میدانید که من و شما همیشه از این چوبها میخوریم.
بعد میگیم که چطور این چند روز حالم خوب بود توفیقاتی داشتم ولی الان دیگه از میان رفت.
همین چیزها از میان میبره منتها انسان نمیداند سیری از کجا
خورده. خیلی من دلم میخواد دوستان و خواهرانی که به این مباحث اون گوش میکنند مکررا گفتم این بیانات، بیانات
وارده از حضرات معصومین صلوات الله و سلام عليه مجمعين است.
اونها خودشون این راه را پیش رفتهاند و مؤید
به با خدا بودند و عرض کنم که
پیش و خم راه را خوب میفهمیدند.
اهل خدا بودند. وحی میشده، الهام میشده.
آنچه که در برای صالح در مقام سلوک ریزه کاری، ریزه کاریها که هست همشو بیان فرمودند.
یس، شما باید توجه داشته باشید که در بیانات که اولا در آیات،
ثانیا در بیانات رسول اکرم صلوات الله علیه و حضرات معصومین
درد من و شما دعواش در همین جاها چیه؟
نهفته است اگر هوشیار بشیم
و دیگه احتیاج به استاد دیگه هم نداریم.
اگر کسی احتیاج به استاد داشته باشد
مگر از این باب باشد که استاد از اینها چیزی یاد بگیره بگه و الا هرچه هست گفتند.
قهرما من و شما باید هوشیار باشیم روی نکات که در این بیانات وارد شده.
خب یه کسی میاد در مقام سلوک چه راهی نزدیکتر است به خدا؟
خب برو روایت را ببین. ببین کجا، در کجای کدام آیه، در کجای کدام روایت این تعبیر و این به اصطلاح جواب
سؤال تو آمده است که ببینیم راه نزدیکتر برای خدا
چیست؟ گفتند دیگه.
خیلی جاها گفتند. حالا یکی از اون جاها همین جاست که نکته عجیبی از به اصطلاح
در این روایت هست که بیان هم بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
راه نزدیک. این راه نزدیک را هم اهل درد میفهمند چیه ها.
راه نزدیک که اهل درد شد انسانی مدار
واقعا راه نزدیک جویاست.
راه میخواد شب و روز. راه نزدیک.
یکی از راههای نزدیک کظم غیظ است.
همین که شما خشم خود را در باطن خودتون
شکستید، بینی شیطان را به خاک مالیدید و اونجا که تا به شما کسی هوس و اذیت و ایذا کرده قهر کردید، رفتید از او
عذرخواهی شما کردید
و او را به اصطلاح اون وصلت کردید با او و قهر را به هم زدید،
اینجا راه نزدیک است. شما راه به اصطلاح صد ساله را در یک لحظه چی کردید؟
رفتید به سوی خدا. مسئله اسرار در این جاها نهفته است.
اسرار در این جاها نهفته است. خیلیها نمیتوانند این--
من خیلی دیدهامها. خیلی دیدهام.
شما هم خیلی دیدهاید. خیلیها نمیتوانند بعضی از رفتارهای به اصطلاح
اهل باطن و اهل معنا را تحمل، به اصطلاح هضم کنند این چیه؟
قهرما میگن یک محملهایی از خودشون بر اساس فکر کوتاه خودشون درست میکنند
مثلاً از بزرگان میبینن خیلی چیزها را که اینها مثل اینکه هیچ شعور ندارن چه بهشون میگند.
عقل ندارن چه کار به اص-- و به دنبالشون انجام میدهند.
مثل اینکه اینها اصلاً واقعاً هیچ احساسات ندارن،
عواطف ندارن، هیچ حالت
دفاع از خودشون ندارند امثال اینها.
خیلی. ما حالا زیاد از
مع-- استاد خودمون آیت الله العظمی طباطبایی رضوان الله علیه یاد میکنیم.
اینجا هم به یادم افتاد که در طول اون زمان که ما بودیم و میدیدیم ایشان را مسائل پیش آمد.
حالا اون در اون طول اون زمان که ما در یک فاصله معینی که ما در
نزدیک بودیم یعنی شاهد بودیم در واقع مسائل پیش آمد، جزوههایی، حرفهایی عرض کنم توهینهایی،
تهمتهایی. گو اینکه
هیچ خ-- حالا در عالم خودشون وقتی که نه صحبتی میشد، نه اقدامی میشد،
نه راضی میشد کسی
صحبت بکنه اصلاً. اصلاً در این عالم نبود که چه خبر هست.
توجه میکنید؟ اونوقت حالا
اینو بعضی از کوتاه بینهای کوتاه فکرها نمیتونستند هضم کنند این چیه بالاخره؟
گو اینکه در این عالم نیست که چی میگن، چی مینویسن، چه تهمتها میزنن، چه اذیتها میکنند.
نبود دیگه. سالک اگر به معنی یک کلمه سالک باشد دیگه در این عالم هست یا نیست؟
در این عالم نیست اصلاً.
در این عالم نیست دیگه چی میگویند؟ خب هرچی هست دیگه هرچی میگویند.
توجه میکنید؟ نمیتونستند هضم کنند.
احیاناً حتی بعضی از کوتاه بینها میدونید اینجور چیزا رو به ضعف هم
چیز میکنند. به ضعف و اینجور چیزا.
از شما ج-- به شما جریان
سید الشهدا سلام الله علیه شنیده اید اما خوب است نام سید الشهدا سلام الله علیه را بیاور.
هست در حالاتش که یه کسی سید الشهدا.
یه کسی از اون تربیت شدههای معاویه آمده بودند در شام آمده بود در مدینه از یه جایی عبور میکرد.
سید الشهدا هم در یک گوشه ایستاده یا نشسته بود.
عرض کنم بود در یه گوشه.
اون نگاهی کرد دید سید الشهدا سلام الله علیه را.
از اینور از این و اون سؤال کرد اون کیه؟
گفتند حسین بن علی.
حالا بر اساس تربیتی که معاویه کرده بود که اینها مثلاً علی سلام الله علیه
خاندان علی اصلاً از دین خارج هستند و چه هستند الی آخر.
اونم اینجور تربیت شده بود.
باورش شده بود که سید الشهدا را اگر اذیت بکنه، اگر فحش بده، اگر ناسزا به گوید خیلی عبادت کرده به اصطلاح.
اینجور شده بود. آمد و بعد
هرچی شروع کرد همینطور روبرو ایستاد
و آنچه میتوانست ناسزا به حسین، حسین بن علی سلام الله علیه گفت
و همینطور بیمقدمه گفت.
سید الشهدا سلام الله علیه هم همینطور نگاه میکرد.
گفت، گفت اونچه که میتوانست.
صحبت هم نمیکرد. همینطور یک نگاهی میکرد و گفت و تا بالاخره تمام کرد.
بعد برگشت. بعد از این حرفهاشو تمام کرد.
اونچه که به دهنش آمد گفت.
عرض کنم که عظمت روحی این است.
عظمت روحی همینه. اینجا اینطور کربلا هم
اونطور. توجه. بعد برگشت و با خیلی متانت
و با وقار خاصی که مخصوص
اونها و مخصوصاً سید الشهدا سلام الله علیه بود فرمود که آقا برادر فکر میکنم که تو مسافری از جای دیگه آمدهای.
منزل احتیاج داری، غذا احتیاج داری، هرچی اگر چنانچه احتیاج داری در حد امکان
از دست ما بر آمد آماده هستیم به تو
خدمت بکنیم. اینجور مطلب را عنوان کرد و
و مسائل این قبیل گفت و طرف شرمنده شد.
شرم-- این چی؟ اون چه کرد و این چه کرد؟
و بعد هم همین رفتارش موجب شد که بیدار شد که معاویه چه کرده،
چه پدری از اونها درآورده، در چه جهلی تربیتشون کرده و بعدم برگشت.
خب این هضم کردن میخواد این رفتار سید الشهدا را.
نمیشود گفت که او مثلاً معاذالله چی بود الی آخر.
اون عظمت روحیش اینه. این عظمت از خودش عظ-- در این عالم نبود که به شخصش
اونجا که میگفت "هيهات من الذلة" اونجا خدا را میدید و کلمه خدا را که پامال میکنند.
بله چون مقصد و کلمه مقصد و کلمه حق را پایین میارن اونجا تاب نمیاره.
اما اینجا شخصش، حقوق شخصیش نفسانیت ندارد.
توجه میکنید؟ به هر صورت نزدیکترین راه این روایت را میخوانم.
اصول کافی. جلد سوم.
باب کظم غیظ.
حدیث نهم. باب کظم غیظ.
حدیث نهم. عن علی ابن الحسین علیهم السلام قال،
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
حضرت سجاد فرمود رسول الله فرمود
من احب السبیل الی الله عز و جل.
دقت کنید نکته اینجاست ها.
از محبوبترین راهها به سوی خدا جرئتان.
سالکی که نزدیک راه میخواد
از نزدیکترین راهها جرئتان.
دو جرئه است. جرئه خوردن،
نوشیدن. به اصطلاح دو تا جرئه هست که هرکس این دو جرئه را داشته باشد نزدیکترین راه را به سوی خدا چه کرده؟
انتخاب کرده. خب سالک باید اینا رو انتخاب بکنه.
جرئت غیظ تردهa به حلم و جرئت صبر تردهa و جرئت
مصیبت تردهa به صبر.
رسول الله فرموده که جرئه غیظ از اون غیظ را فرو بردن،
در خود هضم کردن و ناراحت نشدن و به اصطلاح اون حالت قهر را به خود نگرفتن.
جرئت، جرئه غیظی که با حلم
اونها را با حلم انسان اون را بنوشد و جرئه بلاعی که انسان با صبرش اون را چی بکنه؟
بنوشد. این دو نزدیکترین راه است.
بلا ای آمد انسان صبر کنه با خشم رو بره ضایع حق بشه.
خشم داشت خشمش را بنوشد، بخورد یعنی در خود هضم میکند،
از خود بیرون نرود. این نزدیکترین راه است به سوی خدا
جلسه قبل
جلسه بعد