یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قطع رحم؛ از اعظم مهلکات در سلوک الیالله
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از جمله مهلکات — یعنی از جمله جلوات دیگر هوا که در سلوک الیالله مهلک است و مانع آن میشود که سالک در سلوکش موفق گردد — قطع رحم یا قَطیعةالرحم است. سلوک با قطع رحم جور درنمیآید. قطع رحم مانع سالک است. از اعظم مهلکات است. در میان علمای اخلاق معروف است که مهلکات را بر اساس نکات وارد در آیات و روایات تقسیمبندی میکنند و دربارهٔ بعضی میگویند از اعظم مهلکات است؛ قطع رحم از آن بزرگترین مهلکهاست.
البته این نیز جلوهای از هوای نفس است که در وجود انسان جلوه میکند. استاد در این باب توضیح تحلیلی تکراری نمیدهد؛ زیرا مخاطب تا حدودی با تحلیلهایی که مکرر گفته شده آشنا شده است. خود اگر همیناکنون اندکی تعامل کنید که چرا انسان قطع رحم میکند، خواهید فهمید که این جلوهٔ خاصی از هوای نفس در وجود انسان است؛ از جلوات هواست، از ظهورات هواست.
بعضی برای آن است که فامیلش فقیر است و او غنی — غنی و فقیر مالی — یا میخواهد میان فامیل احترام خاصی برایش قائل شوند و چون یکی احترامش را مراعات نکرده قطع میکند. میخواهد بزرگ فامیل شود و همه زیر چترش نروند؛ با آنان قطع میکند. میخواهد خود را نشان دهد؛ قطع میکند. خود را بالاتر از آنان میداند؛ قطع میکند. الی آخر. یا سست است، ضعیف است، تنبل است؛ قطع میکند. فرقی نمیکند؛ هرچه هست هواست، به انحاء مختلف. این از جلوهٔ هوای نفس است، به هر شکلش باشد. پس از مهلکات است و از اعظم مهلکات هم هست.
معنی قطع رحم؛ خدمت نکردن نه فقط نرفتن
نخست باید معنی قطع رحم روشن شود؛ چون معنی قطع رحم را متأسفانه خیلیها طور دیگر فهمیدهاند. قطع رحم خود معنی خاص دارد: اینکه انسان آنچه از دستش دربارهٔ ارحامش برمیآید انجام ندهد. این را قطع رحم میگویند.
همه روشن است که چگونه برداشت کردهاند؟ همه فکر کردهاند صلهٔ رحم عبارت است از رفتوآمد و قطع رحم عبارت است از قطع رفتوآمد. نه؛ قطع رحم، قطع رفتوآمد نیست. اصل قطع رحم — آنگونه که از روایات کاملاً با صراحت و از بیانات علمای اخلاق استفاده میشود — این است که انسان آنچه از دستش در باب خدمت به ارحام از نظر مالی، از نظر رفع گرفتاری، مخصوصاً از نظر جنبههای مالی، آنچه آنان احتیاج دارند و او میتواند برآورده کند، وقتی انجام نداد مبتلا به قطع رحم شده؛ ولو رفتوآمد خوشگذرانهاش را هم داشته باشد.
خیلی از مسلمانهای پولدوست و آن که محکم میچسبد به آنچه دارد، یا آنان که تنبل و سستاند در رفع گرفتاریهای دیگر، صله و قطع رحم را فقط اینگونه معنی میکنند که انسان نرفت میشود قطع رحم. خودشان میروند و خیلی خوب و صاف رفتوآمد میکنند؛ زبان خیلی پرچرب دارند؛ اما روشن است که آن طرف فامیل و رحم چه گرفتاری دارد و از دست این برمیآید، اما اینجا رسیده معطل است؛ هیچ ری از او نیست. این که مرتب رفتوآمد میکند و کاری که از دستش میآید و آن احتیاج دارد را نمیکند، با این بیان به قطع رحم مبتلاست. در عین رفتوآمد به قطع رحم مبتلاست. باید دانست که. اصل قطع رحم به فریاد رحم نرسیدن است؛ والسلام. این اولین مرحلهٔ قطع رحم است.
درجات شدت؛ حداقل سلام و حداکثر قطع کامل
البته اگر این کار را نکرد و از این طرف رفتوآمد را هم قطع کرد، این دیگر به شدت قطع کاملتر است. اقلاً آن که اکنون انتقاد کردیم — آن که از دستش چیزی میآید و انجام نمیدهد — اقلاً سلامی میرود و میدهد یا میآیند و سلام میدهند و جوابش را طبق بیانات وارد از حضرات معصومین صلواتاللهوسلامهعلیهماجمعین رد میکند. این حداقل صلهٔ رحم را انجام داده و از قطع رحم تا حدی خیلی شدید مبتلا نشده؛ اما نه اینکه بیابتلا به قطع رحم باشد. چیزی از دستش میآید و انجام نمیدهد؛ از این نظر قطع رحم کرده و ضرباتش را اگر سالک باشد خواهد خورد و اگر نباشد هم در آخرت بالاخره خواهد خورد. ولی تا این اندازه که رفتوآمد خوش و خالهبازی میکند و سلام میدهد و میآید، تا این اندازه مقداری از شدت قطع رحم کاسته میشود. این معنی قطع رحم است؛ با این بیان از اعظم مهلکات است.
ذکر حقیقی؛ قدمبهقدم در محضر حق
اینجا نخست آیه خوانده میشود. آیه را که خواندم خود با نکاتی که در آیه است — کلام حق است. دیگر اگر سالک بودید و خدا نکرد به این مسئله گرفتار بودید، باید اول این مسئله را اصلاح کنید بعد بیایید ذکرتان را بگویید. باید دانست که این حرف جسارت به ذکر گفتن نیست. امام و ائمه خیلی میفرمودند که خدا را همیشه یاد کنید؛ بعد میفرمودند — در روایات هست — منظور ما این نیست که همیشه بگویید الحمدلله، سبحانالله، لا الهالا الله، اللهاکبر. اینها هم ذکر است؛ اما منظور این است که قدمبهقدم در محضر حق باش و رضوان او را در نظر بگیر؛ ببین چه کاری باید انجام بدهی و چه انجام ندهی. این ذکر است اصلش. یعنی انسان قلباً همیشه به یاد حق باشد و خود را در محضر حق ببیند.
ذکر فقط زبانی نیست. با صراحت در روایات آمده: اینکه گفته میشود همیشه به یاد خدا باشید، الحمدلله و اللهاکبر و لا الهالا الله گفتن نیست؛ این است که همیشه خود را در محضر حق روشن است که و روشن است که چه کار باید انجام دهید. البته اینها هم ذکر است؛ فرمودند اینها هم ذکر است. باید دانست که.
آیهٔ بیستوپنجم سورهٔ رعد
«وَٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوٓءُ ٱلدَّارِ» (رعد/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که پیمان خدا را پس از بستنش میشکنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده قطع میکنند و در زمین فساد میکنند، برای آنان لعنت است و بد جایگاهی دارند.
آدمهای بد شکستخورانی هستند — قرآن میفرماید — آنهایی که میثاق خدا را نقض میکنند؛ آن پیمانی که با خدا دارند میشکنند. نقض میثاق چیست؟ به زرّ و میثاق مربوط است اصلش؛ البته میشود معنیش را توسعه داد. اصلش به آن میثاق الست مربوط است که مکرر صحبت شده. اگر خدا خواست یکوقت در اطرافش بحث میکنیم که چیست. البته به بحث طولانی احتیاج دارد: تحلیلی که عالم الست چیست، چه پیمانی در آنجا با خدا داریم، چگونه عمل میشود و چگونه پیمان شکسته میشود. بحثی تحلیلی عمیقِ قرآنی، روایی و فلسفی ذوقی میخواهد تا روشن شود چیست.
عالم الست را فقط این اندازه بگویم که باید توجه داشت: عالم الست را داشتهایم و داریم؛ نه اینکه فقط داشتهایم. فقط این اندازه باید نگاه داشت. نه این است که ما الست را فقط داشتیم و دیگر آمدیم اینجا. بله داشتیم و آمدیم اینجا؛ اکنون هم داریم و در آنجا هم هستیم. این مسئلهای اسرارآمیز است.
میفرماید آدمهای بد آنهایی هستند که میثاق خدا را — پیمان ربوبیت و عبودیت را که در الست با خدا دارند — میشکنند؛ و آنچه خدا فرموده باید وصل شود قطع میکنند. منظور صله و قطع رحم است: بدها آنهایی هستند که قطع میکنند آنچه را خدا گفته وصل کنید؛ یعنی قطع رحم میکنند؛ و خصلتشان این است که فساد راه میاندازند. اینجا سه نمونه از خصلت آدمهای بد بیان میکند: نقض میثاق، فساد در ارض، و قطع رحم. یکی از خصلتهای بد. بعد میفرماید اینها را خدا لعن میکند و در منزلت پستی در باطن و در آخرت هم در جهنم قرار خواهند گرفت.
پرسش این است: آخر آیه در مقام سلوک برای سالک روشن میکند که با این وضع نمیتوانی بهسوی ما بیایی یا نه؟ روشن میکند: «اولئک لهم اللعنة» — لعن و طرد خدا. طرد و لعن با سلوک معنی ندارد.
حدیث حالقه در اصول کافی
به این حدیث باید سخت دقت کرد:. اصول کافی، جلد چهار، باب قَطیعةالرحم، حدیث دوم:
«قَالَ أَبُو عَبْدِ ٱللَّهِ عَلَيْهِ ٱلسَّلَامُ: ٱتَّقِ ٱلْحَالِقَةَ فَإِنَّهَا تُمِيتُ ٱلرِّجَالَ. قُلْتُ: وَمَا ٱلْحَالِقَةُ؟ قَالَ: قَطِيعَةُ ٱلرَّحِمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امام صادق علیهالسلام فرمود: از حالقه بپرهیزید که مردان را میمیراند. گفتم: حالقه چیست؟ فرمود: قطع رحم است.
امام صادق فرمود خیلی بپرهیزید از حالقه — آن که از بنیاد وضع انسان را به هم میزند. این را حالقه میگویند. در نکات و اشارات باید سخت دقت کرد:. اونی که بنیان انسان را متزلزل میکند؛ یعنی بنیان ارتباطش با خدا، بنیان معنویتش، بنیان تقوایش، بنیان سرورش را به هم میزند. از او بپرهیزید که این حالقهٔ بنیانکن مردها را به هلاکت میاندازد. گفتم حالقه چیست؟ فرمود قطع رحم. قتل معنوی است. بیان امام را با نکاتی که گفتم خودتان در نظر بگیرید.
حتی اگر او قطع کرد تو صله کن
باز روایت دیگر. اصول کافی، جلد چهار، باب قطع رحم، حدیث شش. از امام صادق از رسولالله صلیاللهعلیهوآله: رحمت را قطع نکن اگرچه او با تو قطع کند. رحمی داشتید؛ او با شما قطع کرد؛ شما اگر میخواهید در طریق ایمان و سلوک باشید باید هی صله کنید ولو او قطع کند. او اینور و آنور مینشیند بر ضد شما میگوید و بر ضد شما کار میکند؛ شما اگر از دستتان برمیآید به او خوبی کنید. اگر وضع مالیاش خوب نیست هی کمکهایتان را به او برسانید. اگر احتیاج دارد بروید کمک کنید. همیشه اینور و آنور طرفداری از او کنید. اگر ضرری به او متوجه شد بروید نگذارید ضرر متوجهش شود. این صلهٔ رحم است. قطع رحم اگر نخواهید بکنید باید این کارها را بکنید. او به شما فحش بدهد؛ شما در کار خودتان باشید. این میشود اجتناب از قطع رحم. او قطع کرده، اذیت میکند؛ تو رسم کن. او نمیآید؛ تو برو. او فحش میدهد؛ تو از دستت کار خوبی که میآید انجام بده و ببین چه میشود.
سالکی که مبتلا به قطع رحم است از نظر خدا محروم است. وقتی میشود خدا نظری ندارد ما بهسوی خدا برویم یا نمیشود؟ نمیشود. یکی از خصوصیات و آثار قطع رحم این است که خدا به انسان نظری ندارد. اینها را همگی از دیدگاه سلوک و درد سلوک و درد سالک بررسی میکنیم. سالک همیشه میخواهد نظری؛ «آنان که خاک را به نظر کیمیکنند باشد که گوشهٔ چشمی به ما کنند» — البته دربارهٔ اولیاست؛ اصلش هم در باطن نظر حق است. سالک دردمند همیشه منتظر نظری از حق است. این دردمند اگر گرفتار قطیعةالرحم است باید اول این درد را چاره کند تا منتظر نظر حق باشد.
شکایت از اقارب؛ اکظم غیظک و نظر حق
اصول کافی، جلد چهار، باب قَطیعةالرحم، حدیث پنج. مردی آمد به امام صادق علیهالسلام از فامیلها و نزدیکانش شکایت کرد که اذیت میکنند. امام فرمود: غیظت را فرو بنشان؛ به همین راه که گفتم برو؛ خشمت را فرو ببر؛ آنان اذیت میکنند و همین را ادامه بده. گفت آنان هرچه از دستشان برمیآید هی اذیت میکنند و باز بناست اذیت کنند. امام فرمود: میخواهی مانند آنان شوی؟ آنگاه خدا نه به آنان و نه به تو هیچکدامتان نظر نکند. مفهومش این است که تو هم اگر مانند آنان باشی خدا به تو و به آنان نظری ندارد. انسان اگر قطع رحم کرد محروم از نظر حق است.
باز از این روایت علاوه بر این استفاده میشود که اگر رحمی قطع کرد باید انسان از قطع رحم خودش اجتناب کند. او قطع کرده؛ من باید اجتناب کنم. ولو بیان کنند ممکن است رحم خیلی نادان باشد؛ هی اذیت و فشار و توهین و جسارت کند؛ شما هی به او خدمت کنید؛ هی از نظر مالی چیزهایی بفرستید، کمک کنید، به گرفتاریاش برسید، با احترام برخورد کنید؛ او برمیگردد میگوید این متملق است، چاپلوس است. روح سالک باید خیلی بالاتر باشد؛ نمیفهمد دیگر. خیلی جهالتها در عالم بوده. شما از این بالاتر جهالتی مگر میدانید که به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفتند ساحر است و کذاب و مجنون الی آخر؟ جهالت است دیگر؛ جهالت حد و حدود ندارد. روح شما بالا باشد؛ بروید دنبال مقصدتان باشید. بگردید فامیلتان و حتی دیگران را هم تعریف کنید؛ دیگران را هم تحریک کنید که روشن است که این هی میآید. شما از قطع رحم باید اجتناب کنید. مقصد خداست.
رحم منحرفِ غیرکافر؛ قطع مجاز نیست
در بحث قسمتهای دیگر قطع رحم — که انسان قطع رحم کرد اجلش زود میرسد، روزیاش کم میشود — در آن بُعدها صحبت نمیکنم. فقط در آن بُعدش بحث میکنم که در مقام سلوک برای انسان مضر است و بحث تزکیه و خودسازی است.
رحمی که اینور و آنور است باید با او قطع کرد یا نه؟ قطع رحم که ملعون است معلوم است. اما یک رحمی است، فامیلی است، نزدیک — رحمی است که بد است، انحرافاتی دارد؛ از نظر دینی انحرافاتی دارد، اهل معصیت و گناه و فسق است. حالا آن کافر مطلق را نمیگوییم؛ انحرافات پایینتر از کفر و ارتداد. چون با کفر و ارتداد رحمی باقی میماند یا نه؟ این خودش جای صحبت است. مسئله ظاهراً اینطور است که وقتی کفر پیش آمد دیگر رحم از بین میرود؛ یعنی این دیگر از رحم حساب نمیشود. آنجا که از کفر و ارتداد پایینتر است: باید قطع کرد یا نه؟ گفته شد که نه.
البته باید با آن رحم مانند رحم اهل تقوا و پاکی و معنا مو به مو از همهٔ ابعاد مانند او رفتار کرد؟ نه. از رفتوآمد باید یکخرده کم باشد و انسان ناراحتیاش را از انحرافات آنان به آنان معلوم کند؛ امر به معروف کند، نهی از منکر کند، انزجارش را از انحرافات آنان معلوم کند؛ با آن همه نباید قطع کند. قطع انسان مجاز نیست. این را از روایات برداشت میکنیم و تأکید میکنم که به قطع نباید منجر شود.
انسان قطع رحم نباید حتی دربارهٔ منحرفین از فامیلهاش — منحرف به معنی معصیتکار و گناهکار، پایینتر از کفر — بکند؛ مجاز نیست در رحم. البته دربارهٔ دیگرانِ غیررحم وقتی اهل معصیت و کفر و فجور است انسان قطع معاشرت میکند و رفتوآمد نمیکند و از او هیچ کاری ندارد؛ دور میکند خود را و کنارهگیری میکند. اما دربارهٔ رحم قطعش مجاز نیست. فرق رحم خوب و رحم بد این است که آنجا که رحم بد است اولاً رفتوآمد را سد میگیریم؛ انحرافاتشان را امر به معروف و نهی از منکر میکنیم؛ فکر عمل غلط را به آنان میگوییم قبول نداریم؛ احیاناً سعی در هدایت میکنیم؛ انزجارمان را معلوم میکنیم؛ مقداری هم سد میگیریم؛ اما قطع نه.
دو روایت دربارهٔ قرابتِ غیرشیعه
اصول کافی، باب صلهٔالرحم، حدیث سی. عن جحیف بن حمید: به امام صادق گفتم «تکون لی القرابة علی غیر امری» — من فامیلی دارم نزدیک اما در راهی که من هستم نیستند؛ منظور همان راه ولایت و شیعه است. این تعبیر در روایات وقتی به ائمه میآمدند میگفتند بر امری که من در آن هستم نیستند یعنی اهل ولایت نیستند. همهٔ شارحان و آنان که ممارست به روایات دارند همینگونه معنی میکنند؛ در ترجمههای اصول کافی نیز همین است. آیا بر من حقی دارند؟ فرمود بله.
«حَقُّ ٱلرَّحِمِ لَا يَقْطَعُهُ شَىْءٌ. وَإِذَا كَانُوا عَلَىٰٓ أَمْرِى كَانَ لَهُمْ حَقَّانِ: حَقُّ ٱلرَّحِمِ وَحَقُّ ٱلْإِسْلَٰمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حق رحم را چیزی قطع نمیکند. و اگر بر امر من بودند دو حق دارند: حق رحم و حق اسلام.
از این روایت برداشت میکنید که قطع رحم در جایی که انحرافات فکری، عقیدتی یا عملی — پایینتر از کفر — دارد موجب قطع رحم نمیشود.
اصول کافی، جلد چهار، باب الهجرة، حدیث سوم از ابوبصیر: از امام صادق پرسیدم دربارهٔ مردی که با قرابتی که حق را نمیشناسند — همان حق تشیع — قطع میکند. فرمود: سزاوار نیست قطع کند؛ سزاوار نیست آنان را ترک کند. تقریباً مضمونی شبیه روایت پیشین دارد.
جمعبندی قطع رحم و اهل صله بودن
مطلب در این بخش تمام است. معلوم شد قطع رحم مهلک است و برای ما روشن شد که با گناهکار بودن رحم و با انحرافات فکری و عملی جزئی داشتن رحم ما مجاز به قطع رحم نیستیم؛ مگر اینکه کفر و ارتداد پیش آید که دیگر رحم بودن را قطع کند — مسئلهٔ دیگر است. و این از اعظم مهلکات است. سالک باید از این سخت بپرهیزد و حتی رحم به او اذیت هم بکند، قطع هم بکند، باید او قطع نکند الی آخر. این روش سالک است و وظیفهٔ سالک است وگرنه ضربهاش و لطمهاش را خواهد خورد خیلی هم بالاتر.
علاوه بر اینکه باید سالک از این مسئله اجتناب کند باید اهل صلهٔ رحم هم باشد؛ از قطع رحم اجتناب کند و اهل صله هم باشد. اینکه اهل صله باشد اگر لازم بود در آینده در باب اهل صله بودن مطالب دیگری مطلب این است. از این بیانات فهمیدید اهل صله باید باشد و چگونه باید باشد؛ الا اینکه در این باب سلسله آیات دیگر و روایت و تشویقها و نکات و اضافات مسائل هست که اگر لازم بود بعد مطلب این است. از قطع باید اجتناب کند، دارای فضیلت صله باشد؛ و صله را هم یکخرده توضیح بدهیم اگر لازم بود بعد انشاءالله. تا اینجا مطلب تمام است. بعداً اگر عنوان نکردم گفتم که چون از مطالبی که در باب قطع رحم گفتیم روشن شد سالک باید اهل صلهٔ رحم با چه معنایی باشد؛ اینها تماماً برای ما روشن شد.
عمل به جزئیات و راه سلوکِ خدا نه مکتبهای مندرآوردی
امید آن است که سالک در مقام عمل اگر اهل سلوک بودید اینگونه که جزئیاتی که گفته میشود را همگی در مقام عمل مراعات کنید و در آن سستی نکنید؛ و به همهٔ ابعاد و مستحبات — اگر اهل نماز شبید، اگر اهل شبزندهداری هستید، اهل سجده و ذکر و ورد و مراقبت و ذکر قلبی دائمی و امثال اینها هستید — به همهٔ این جزئیات اهمیت دهید تا آن راهی را بتوانید پیش بروید که راه سلوک الیالله است که خدا خود تعیین فرموده؛ نه راه سلوکی که مندرآورده است یا آمیختهای است از حق و باطل.
چون مکرراً گفتم راه سلوک چشم و گوشتان باز باشد. راه سلوک خیلی داریم. هر کسی برای خودش راه سلوکی درست کرده؛ حقی را با باطلی آمیختهاند، باطل را به حق آمیختهاند، مطلبی درست کردهاند، رأیها دخالت دادهاند، هوسها دخالت دادهاند، مسلکها درست کردهاند، مکتبها درست کردهاند. آنجا که مطابق هوا نبوده کم کردهاند؛ چیز دیگر هوای خودشان دخالت دادهاند؛ این مشکل بوده حذف کردهاند؛ و قهراً همهشان هم الیالابد تا روز قیامت معطلاند. همیشه چشم و گوشتان باز باشد. راه سلوک یعنی راه بهسوی خدا همانی است که خدا خود با تمامی ریزهکاریهایش برای ما بیان فرموده: راه سلوک قرآنی، عرفان اسلامی، و آن راه و طریقی که طریقهٔ علی علیهالسلام و ائمهٔ اطهار علیهمالسلام بوده. حتی روشن است که اینها گاهی دم از علی هم میزنند؛ آخر وقتی انسان میگوید من در راه علی هستم باید در راه علی باشد.
راه سلوک راه خطرناک است. حالا ما اگر موفق بودیم خدا خواست رسیدیم به آن حالات و مسئلهٔ مشاهدهها و مکاشفات، آنجا گفتنیها را گفته شد؛ آنوقت شما روشنتر خواهید شد که حتی خیلی از افراد در اشتباهاند و چگونه کلاه سرشان رفته. فعلاً همینقدر توصیه میکنم که همهٔ ریزهکاریهایی که از آیات و روایات استفاده میشود در همهٔ ابعادش برای سالک الیالله که میخواهد راه پرخطر سلوک را پیش برود، در راه نماند، بازیچهٔ شیطان نشود، گول نخورد و راهش ادامه پیدا کند حتی بعد از مردن تا به لقاء برسد — اگر میخواست سالک این چنین راهی داشته باشد باید درست متعبد باشد در آنچه در قرآن و روایات آمده. اما متعبدِ هوشیار، نه خشک، نه جامد که نه اشارهٔ آیه بفهمد نه اشارهٔ روایت، نه ذوق داشته باشد. نه دیگر؛ آن مکتب علی علیهالسلام و ائمهٔ اطهار.
ذوق مناجات و تعبد سخت در یک صراط
روشن است که آن ذوقیات عالیتر را در مناجات امام سجاد و علی علیهماالسلام و در مناجات حضرت سیدالشهدا علیهالسلام روشن است که. آنوقت از طرفی آن تعبد سختش را در برابر آنچه خدا فرموده — چون راه همان است. مسائل ذوقی را آنچه در ذوقیات و در مسائل عرفانی دقیق اینها علی میگوید و امام سجاد میگوید در مناجاتها و حسین بن علی علیهالسلام در دعای عرفه میگوید و دیگر ائمه میگویند — آنها را همهٔ عرفای اول و آخر جمع شوند نمیتوانند خوب هضم کنند و حتی درس میگیرند و انوار میگیرند از آنجا. همینها روشن است که وقتی به ریزهکاریهای دستورات الهی میرسند سخت در آنجا متعبد هستند؛ چون راه آن است و چون آن راه را داشتند به آن مقامات و بالاتر همیشه میرسیدند. بنابراین هم باید متعبد بود و هم خشک نبود.
سیدالشهدا گاهی میگوید مرا از آنان که مجذوب تو هستند قرار بده؛ گاهی میگوید خدایا مرا از خودِ من بهکلی نجات بده — اینکه وجود من، من در مقام ارتباط خودش یک شرک است؛ از منِ من مرا خلاص کن. روشن است که چه معنی عالیای است. اهلش خودش بهتر میفهمد که چه میگوید. از منِ من مرا خلاص بده. آن یکی میگوید مرا به جایی برسان که تو با من مناجات کنی نه من با تو مناجات کنم؛ و الی آخر. اینها آن سوز علی و ذوقیات و دقایق و حالات صنیعه است.
آنوقت همین علی علیهالسلام و همان سیدالشهدا علیهالسلام وقتی به ریزهکاریها میرسند، ریزهکاریها را کاملاً روش حساب میکنند و تأکید میکنند و عمل میکنند. این راه یک راه درست و صراط مستقیم است. وقتی یکی از آن طرف بلند میشود میگوید بله کیف اصبر علی فراقک اما دیگر نه کفر میفهمد، نه ایمان میفهمد، نه کافر میفهمد، نه صلهٔ رحم میفهمد، نه قطع رحم میفهمد، نه وظیفهٔ اجتماعی میفهمد، نه نماز میفهمد احیاناً، نه روزه، نه حرام، نه حلال، نه نامحرم، نه محرم — آنوقت کیف اصبر علی فراقک را میگوید و چند تا هم شعر میخواند و چای میخورد و سیگار میکشد و حال میگیرد و میشود الهی. میفهمید؟ اینها را هوشیار باشید که دام و تله در این راه همیشه زیاد است. بینام این راه، تله و دام خیلی زیاد است. هوشیار باشید انشاءالله. امید به تأیید و توفیق است. وال
صله در برابر قطع؛ خصلت سالک
از آنچه گذشت روشن میشود که سالک تنها به ترکِ قطع بسنده نمیکند؛ باید اهل صله باشد. صله در اینجا به معنای خدمتِ ممکن است: آنجا که نیازی هست و دست تواناست، فروگذاشتن همان قطع است. سلام و دیدارِ زبانی اگر بیدستِ گشوده باشد، صورتِ صله است نه حقیقت آن. سالک حتی اگر رحم قطع کند و دشنام دهد، راه خود را رها نمیکند؛ غیظ را فرومینشاند و خدمت را ادامه میدهد، زیرا نظر حق با قطع جمع نمیشود.
با رحمِ منحرفِ غیرکافر قطعِ کامل روا نیست. امر به معروف، اظهار انزجار از انحراف، و کمکردن رفتوآمد جایز است؛ اما بریدنِ رشتهٔ رحم نه. حق رحم را چیزی قطع نمیکند مگر آنجا که کفر و ارتداد اصلِ رحم بودن را بردارد. اگر بر امر ولایت باشند دو حق دارند: حق رحم و حق اسلام.
راه سلوک راه خداست با تمامی ریزهکاریهایش؛ نه مکتبهایی که حق را با باطل آمیختهاند. متعبدِ هوشیار باید بود: نه خشکِ بیذوق که اشارت آیه و روایت را درنمییابد، و نه ذوقزدهٔ بیشریعت که حال را بدون نماز و حرام و حلال و صله میجوید. مناجات عرفه و مناجات سجاد ذوق میآموزد و همان حضرات در تکالیف سخت متعبدند؛ این صراط مستقیم است.
منظومهٔ قطع و صله در تزکیه
آنچه در این فصل آمده یک منظومه است نه فهرستی پراکنده. قطع رحم جلوهٔ هواست؛ هوا انگیزههای گوناگون دارد — غنا و فقر، جاهطلبی فامیلی، کبر، سستی — و همه به یک ریشه بازمیگردند. معنی قطع را باید درست گرفت تا در دام تعریف عامیانه نیفتاد: کسی که با زبان چرب میآید و میرود اما دستش را از نیاز رحم میبندد، در عین صلهنمایی قطع کرده است. شدت قطع با ترک رفتوآمد کاملتر میشود؛ اما ترک خدمت ممکن خود قطع است.
ذکر زبانی را نباید با حضور قلبی اشتباه گرفت. ائمه یاد خدا را خواستهاند به معنای قدمبهقدم در محضر حق بودن و رضوان را میزان فعل و ترک قرار دادن. آیهٔ رعد لعن را بر ناقضان میثاق و قاطعان آنچه باید وصل شود و مفسدان مینهد؛ سالک با این آیه میفهمد که راه با لعن الهی باز نمیشود. حدیث حالقه نام قطع رحم را بر بنیانکنی میگذارد که رجال را میمیراند — مرگ معنوی. حدیث «ولو قطع کرد تو صله کن» تکلیف یکطرفه اهل ایمان را روشن میکند. روایت شکایت از اقارب، اکظم غیظ و پرهیز از مانند آنان شدن را شرط نظر حق میداند. دو روایت باب صله و باب هجرت ثابت میکنند که انحراف پایینتر از کفر حق رحم را ساقط نمیکند.
پس سالک از قطع میپرهیزد و اهل صله میشود؛ با رحم منحرف امر به معروف میکند و قطع کامل نمیکند؛ با غیررحم فاسق کنارهگیری میکند. جزئیات را در عمل سستی نمیکند. راه را از مکتبهای آمیخته جدا میکند؛ متعبد هوشیار میماند؛ ذوق مناجات را با تعبد تکلیف جمع میکند؛ و دام حال بیشریعت را میشناسد.
تعبد هوشیار و دام مکتبهای آمیخته
راه سلوک راه خطرناک است. مکتبهایی که حق را با باطل آمیختهاند، آنچه مطابق هوا نبوده کاستهاند و هوس را دخالت دادهاند، تا قیامت معطلاند. راه سلوک قرآنی و طریقهٔ علی و ائمه علیهمالسلام همان است که با تمامی ریزهکاریها بیان شده است. حتی آنان که دم از علی میزنند باید در راه علی باشند.
ذوقیات عالی را در مناجات امام سجاد و علی و در دعای عرفهٔ سیدالشهدا علیهمالسلام باید دید؛ و همان حضرات وقتی به ریزهکاری تکالیف میرسند سخت متعبدند. گاه میگویند مرا از مجذوبان قرار ده؛ گاه میگویند از منِ من خلاصم کن؛ گاه میخواهند حق با آنان مناجات کند. آنگاه در حرام و حلال و صله و قطع سختگیراند. این صراط مستقیم است.
در برابر، کسی که نه کفر میفهمد نه ایمان، نه صله نه قطع، نه نماز و روزه و محرم و نامحرم، اما «کیف اصبر علی فراقک» میگوید و شعر میخواند و حال میگیرد، در دام است. تله در این راه بسیار است؛ هوشیاری لازم است. سالک جزئیات آیات و روایات را در عمل مراعات میکند تا بازیچهٔ شیطان نشود و راهش حتی پس از مرگ تا لقاء ادامه یابد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.