ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 042

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حق همسایه

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. در یکی دو جلسه گذشته، در خصوص ج-جلوه و ظهوری از جلوات و ظهورات هوا که صحبت می‌کردیم از روی آیات و روایات به مسئله قطع رحم و، مسئله حقوق والدین که از مظاهر و جلوات هوای نفس است که در صورت‌های مختلف در وجود انسان جلوه می‌کند و سالک الی الله باید مراقبت بکند. در این خصوص یکی دو جلسه صحبت کردیم و مطلب را هم جلسه گذشته تمام کردیم. الا اینکه بعداً من متوجه شدم حالا یک نکته‌ای در اینجا باید گفته بشود که در ردیف حقوق رحم و حقوق والدین در ردیف اونهاست.

اونم اجمالاً اشاره بشود که تذکرش مفید است. احیاناً انسان متذکر نباشد که و قهرًا خطاب بکند که از مهلکات است. باز چیزی که در ردیف ارحام هست و در ردیف نزدیکان انسان است که حق خاصی دارد و آن حقوق خاصش را مراعات نکردن از مهلکات است برای سالک حق جار یا جوار هست. این چیزیست که روش زیاد تاکید شده و معمولاً علما اخلاق این موضوع را در ردیف حقوق ارحام و نزدیکان قرار داده‌اند.

با توجه بر اشاراتی که در بیانات وارد از حضرات معصومین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعیین هست، حق همسایه جار همسایه جوار همسایه. البته حدود همسایه چقدر است؟ اونی که معروفش شنیده‌اید که از چهار طرف چهل همسایه این در روایات هست. همین قدر عرفاً همسایه گفته بشود. این اصل مسئله اینطوری است. وقتی در عرفی که متداول هست چند تا خانه چه در چه حدودی همسایه شناخته می‌شود، حقوق دیگری دارد که دیگران آن حقوق را ندارند.

حقوق خاصی دارد و در ردیف ارحام است و حقوق را باید مراعات بکنیم یا مراعات نکردنش از مهلکات است. در اینجا به روایت باید توجه کرد. روایت‌ را می‌خوانم. باید در نظر داشت که از این روایات چه نکاتی استفاده می‌شود. در روایتی اولاً در جامع السعادات مرحوم نراقی صفحه دویست و شصت و دو، جلد دو، جامع السعادات، جلد دو، دویست و شصت و دو.

این روایت را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دارد که قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الجيران ثلاثة. از این روایت باید سخت دقت کرد که حق همسایه یک حق بخصوصی است، نه آن حقوقی که کلاً انسان نسبت به انسان‌، انسان نسبت به مسلمین، انسان نسبت به مؤمنین. آن‌ یک مسئله‌ای است به جای خود محفوظ. یک حق خاصی است. الجيران ثلاثة. رسول الله می‌فرماید که همسایه‌ سه نوع هستند. فمنهم من له ثلاثة حقوق. کسانی هستند که سه نوع حقوق دارند از همسایه‌. سه حق دارند.

حق الجوار یکی حق همسایگی است و حق الإسلام یکی حق مسلمان بودن است و حق القرابة یکی هم حق نزدیک بودن است. اگر از قرابات انسان باشد از نزدیکان انسان. و منهم من له حقان. از همسایه‌ کسانی هستند که دو حق دارند. حق الإسلام و حق الجوار. فقط مسلمان است و همسایه است. دو تا حق دارد. حق اسلام که به مسلمان انسان چه حقوقی دارد باید مراعات بکند و به عنوان اینکه همسایه است حقوق دیگری دارد. و من له حق واحد. و یکی هم آن همسایه است که فقط یک حق دارد. فقط حق همسایگی دارد. الكافر له حق الجوار.

که آن عبارت است از کافر که فقط یک حق همسایگی اگر همسایه باشد البته دارد. از این روایت خیلی چیزها استفاده می‌کنیم و از جمله اینکه حق همسایه حق بخصوصی است و لو آدم بد و لو کافر و لو منحرف باشد حقوقی دارد که باید اونها مراعات بشود. این البته معنیش این نیست انسان اگر همسایه کافری داشته باشد، منحرف و مجرم و فاسق و فاجر داشته باشد که معاشرت با او صحیح نیست با او معاشرت بکند. حقوق همسایگی ربطی به معاشرت ندارد. حقوقی است انسان اذیت نکند، در گرفتاری‌هاش با او یک نوع شرکت داشته باشد.

میتی از او مورد تسلیت بگوید و امثال اینها. اذیت نکند. در بعضی از مشکلات به فریادش برسد و امثال اینها. چیزهایی است که آن ذوق ایمانی انسان نشان می‌دهد که چیست؟ یک حقوقی است که امتیازاتی است که برای همسایه داده شده است. این از حقوق است که باید مراعات بشود. در ردیف حقوق رحم تقریباً. حالا به این روایاتی که می‌خوانم باز از جامع السعادات، جلد دو، صفحه دویست و شصت و دو پشت سر هم می‌خوانم توجه می‌کنیم قال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود أحسن مجاورت من جاورك تكن مؤمنا.

مجاورت همسایه‌ را خوب انجام بده. همسایگی را خوب و نیکو انجام بده. تكن مؤمنا. در این صورت تو مؤمن هستی. از این روایت اشاره‌اش معلوم می‌شود که حق همسایه را مراعات کردن از لوازم ایمان یا از پایه‌های ایمان است که اگر نباشد ایمان یعنی ارتباط انسان نسبت به ذات مقدس حق خدشه وارد می‌شود به آن ارتباطشون، ایمان. وقال باز رسول الله فرمود من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فلا يغزي جاره. کسی که به خدا و آخرت ایمان دارد به همسایه‌اش اذیت نکند.

باز اینجا روشن است که با ایمان سازگار نیست مراعات نکردن حق همسایه. وقال و فرمود الإيمان لمن لم يأمن جاره لا إيمان لمن لم يأمن جاره بوعيده. ایمان نیست برای کسی که همسایه‌اش از او در رنج است، در امنیت نیست، در امان نیست. همیشه شرش به او می‌رسه. یک نوعی به نوعی این ایمان ندارد اینجور آدم. اینم روشن است که لحن‌ چقدر تهدیدکننده است و با سلوک این‌ دیگر نمی‌سازد.

برای کسی که سالک است باید همه این چیزهای خطرناک را که به ایمان انسان برخورد می‌کند یعنی به ارتباطش با حضرت حق برخورد می‌کند باید مراعات بکند. و باز در همین جا در همین صفحه و کتابی که گفتم چیزی نقل می‌کند که مرحوم نراقی قیل له صلى الله عليه وآله وسلم این هم باز آموزنده است. به رسول الله گفته شد که فلانه تصوم الليل وتقوم الليل تصوم النهار وتقوم الليل وتتصدق وتؤذي جارها بلسانها. گفتند که فلان زن به رسول الله ر دادند. فلان زن معمولاً شب‌ را، روزها را روزه است.

شب‌ را هم معمولاً قائم به عبادت است. زنی است وتتصدق خیلی هم احسان می‌کند به فقرا و اینها. ولی وتؤذي جارها بلسانها اما با زبانش به همسایه‌ اذیت می‌کند. با آن خصوصیات که داشت با زبانش به همسایه‌ اذیت می‌کند. فقال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود لا خير فيها. ای خیری ندارد. خیری درش نیست. هي من أهل النار. این از اهل آتش است. از اهل آتش است. این دیگر این اندازه که خوندیم نمونه‌ای بود از سزله روایت که در این باب هر کدوم اشاراتی دارد. از این گذشت.

در اینجا به یکی دیگر از جلوات و ظهورات هوای نفس اشاره می‌کنم که خوب. آن تمامش آن مطلبی بود که در تکمیل مطالب جلسات گذشته پیش‌تر گفته شد. از جمله ظهورات هوا که در وجود انسان جلوه می‌کند و احیاناً انسان ممکن است باز خوب. احیاناً انسان ممکن است به او رنگ شرعی هم بدهد و به مکر نفس خودش مبتلا بشود. به مکر شیطان مبتلا بشود. توجه نداشته باشد. این کار را که جلوه‌ای از جلوات هواست هوای نفس است در وجودش به شکلی جلوه کرده چیز دیگری نیست.

این را با مکر نفس و شیطان که خیلی دقیق است باید به خدا پناه برد از مکر شیطان و نفس مخصوصاً. روشن است که میاد این چیز را به صورت شرعی هم می‌کند براش رنگ شرعی، اسلامی، دینی، الهی، مذهبی هم براش می‌دهد و خیلی هم با خاطر جمعی هوای خودش را что می‌کند پیاده می‌کند. این یک بابیه دیگر. این کلاً یک باب است و مکرر در موضوعات مختلف به آن اشاره کردم چون در حالا جمع ما الحمد لله انقلاب شده و حکومت اسلامی داریم، جمهوری اسلامی داریم الی آخر. اصلش واقعاً هم درسته.

تتبع عثرات

روشن است که در این بین کسانی به هوا گرفتار می‌شوند. همه هواهای خودشون هم، هم رنگ چه می‌دهند؟ همه هواهای خودشون هم رنگ اسلامی بهش میدن. و با خاطر جمعی هم انجام میدن تا قیامت هم متوجه نمیشن. یعنی تا مردن البته. تا روز مرگ هم متوجه نمی‌شوند. به مجرد اینکه مردن بیدار می‌شوند که چه بوده؟ هوا بوده، کلاه سرش رفته و هواهای نفسانی‌اش را به صورت رنگ، به صورت شرعی درآورده. این از آن موضوعات است. این جلوه نامش در روایت، در زبان علما اخلاق، طلب عثرات یا تتبع عثرات و عیوب و تجسس است.

طلب عثرات. عثر-طلب یعنی خواستن لغزش‌. به دنبال لغزش‌ رفتن. عثره، لغزش. تتبع اوراد، عثرات، عثرات، تتبع، دنباله‌گیری، جویا بودن، جستجو بودن، تتبع عثرات. تجسس که من به سراغ شما بیام بالاخره در یک محیطی با هم کار می‌کنیم. همینقدر هوا دارم. این هوای خودم را که خودم نمی‌دانم که چه هواست. چون هوا انسان را نابینا می‌کند، ناشنوا هم می‌کند. انسان حقایق را نمی‌داند وقتی هوا آمد. رنگ شرعی هم می‌دهم برای خودم به این کارم اما نگو من با شما رقابت دارم.

خوشم میاد شما به زمین بیفتید من یک خرده سر بلند بکنم یا آنچه که به شما می‌رسید یک مقدارش هم به اضافه آنچه من داشتم به من برسد و الی آخر دیگر. یا من بیشتر جا بکنم در فلان جا یا من بیشتر مطرح بشوم در فلان محیط. بالاخره باید اثرات شما را جویا بشیم، لغزش‌های شما را تجسس بکنیم و ببینیم که شما چه چیز دارید که می‌توانیم این را به قول معروف علم بکنیم روش حساب بکنیم. حساب بکنیم و حساب بکنند. و این را میایم و رنگ شرعی هم بهش میدیم.

رنگ شرعی به این معنا که می‌گوییم که این در رابطه با انقلاب است، در رابطه با اسلام است. این خدمت به اسلام است. نگو هیچ ربطی به انقلاب ندارد. در رابطه به آن چیزی‌ست که در درون من هست یا به نفسانیت من هست. جز این چیزی نیست. البته این کلاهی‌ست که من به سر خود می‌گذارم و این رنگی‌ست که من به این هوای نفسم به صورتی که رنگ شرعی می‌دهم تا خاطر جمع باشم و این مکری است از نفس و شیطان تا ما به این گرفتاری خوب گرفتار باشیم و هرگز هم بیدار نشویم. تتبع اثرات. این حالت در انسان باشد.

به دعوای مختلف اکنون اشاره کردم. یا انسان می‌خواهد خودش بیشتر مطرح باشد یا می‌خواهد رقبایش هر کسی برای خودش رقبایی دارد دیگر. می‌خواهد اونها به زمین بیفتند. تفوق طلبی، تقدم طلبی، زیاد خود مطرح شدن، رقیبی در میدان نداشتن و کسان دیگر را نتوانستند دیدن یا اینجور این حال این هواس هوای نفس است. یا خیر خفس باطن بعضیا هم خفس باطن دارند. اصلاً مسئله این نیست که خودش خوب مطرح بشود. اصلاً به خدا باید پناه برد.

این نفس ما، وجود ما اصلاً این واقعیت ما یک چیزاست که در یک چیزی‌ست که درش خیلی چیزها هست. حالا شما انشاالله یک وقتی خدا خواست روشن شدید در اینکه در باطن انسان‌ چه چیزها به انواع مختلف نهفته شده بهتر پی می‌برید. گاهی در بعضی از انسان‌ خفس می‌شود. اصلاً مسئله این نیست که هوا دارد می‌خواهد این مقدمش آن رقیبش از مرحله بیفتد و این احترامش بیشتر بشود. این بیشتر مطرح بشود. آن کمتر مطرح بشود. این‌ نیست. اصلاً مرض دارد نامش خفس، خفس نفس است. خفس باطن است.

اصلاً خوشش میاد که این و آن ببیند که چه عیوبی دارند و این به دست بیاورد و اینجا اونجا نقل مجلس بکند و به این و آن و اینجا و اونجا بگه. خوشش میاد از عیوب و اثرات و لغزش‌ و بدی‌های این و آن بفهمد. هر وقت یک در هر ساعاتی هر روزی یک لغزشی از یک بنده خدایی براش مکشوف شد مثل اینکه چطور یک عارف در طریق و سلوک یک در باب مکاشفه حقیقتی از حقایق وجود در ارتباط با مقصد براش مکشوف می‌شود و مشعوف می‌شود. این هم در این باب مشعوف می‌شود. این خفس باطن این کسان اینجور هستند.

اگر-- یعنی اصلاً خوش می‌شود از اینکه یک دفعه شما بیایید در پیشش یک چیزی از کسی نقل بکنید کیف می‌کند. یک چیز ر تازه‌ای است از کسی اما از عیب کسی، از لغزش کسی، از نقائص کسی. این خفس باطن است و بعید نیست که کسی قدم در طریق سلوک بگذارد و درش این مسئله هم باشد باید بالاخره چاره بکند چون نفوس را خدا می‌داند چه درش هست.

همین قدر یا از خفس نفس سرچشمه می‌گیرد یا هواس به آن توضیحی که دادم بالاخره هرچه باشد از نفس و هوای نفس و از آن ظهورات هوای نفس و جهات نفس است که انسان این فص را دارد که همیشه به دنبال عیب و لغزش و عذر کنم نقائص و معایب این و آن است. تتبع می‌کند، می‌خواهد به دست بیارد. این خودش بعدها توجه بکنید که خود این مسئله مهلک است. گفتنش یک چیز دیگر است. یک دفعه این است که م-ما بعد از تتبع بر می‌گردیم اظهار می‌کنیم حالا به اونجا نرسیدیم. فقط همین قدر بخواهیم بفهمیم.

این بخواهیم بفهمیمش مهلکه. آن وقت اینی که فهمیده‌ایم را بگوییم این دیگر مهلکی‌ست روی همان مهلک اول. مهلک اندر مهلک است. اظهار آنچه که تتبع کردیم. این هیچوقت سالک باید هیچوقت خوشش نیاد از عیب کسی بار بشود. اصلاً باید در حال فرار از این مسئله باشد. صحبت در مؤمنین است. در برادران دینی است، در مؤمنین است، مؤمنات است. البته انسان‌ عیوب دارند، نقائص دارند، معایب دارند و انسان هر انسانی هرچی نقائص و معایب مخصوصاً اونها که خدا عیب می‌داند داشته باشد. بله انسان از او خوشش نمیاد.

اگر انسان انسانی خوب باشد از انسانی که معایب شرعی دارد نقائص شرعی دارد بله بدش میاد. اما از این مسئله که چیزی در این باب یاد بگیرد از این مسئله سالک باید در حال نفرت باشد. اگر یک کسی آمد شروع کرد از بالاخره خوشش نیاد. اینجور خودش رو باید تربیت بکند. باید بگذره. حرفو عوض بکند. طوری بکند که بالاخره این مسائل صحبت نشه. برود. برود به عالم خودش. همین که خوشش آمد. این همان حال تتبع است. این خطرناک است تا جایی که خوشش که میاد دنبالش بگیرد.

هی از آن مسئله از شما که صحبت می‌کند هی من از شما سؤال بکنم که پس فلان چیز فلان طور شد، آن چنان چطور شد؟ آن یکی چطور شد؟ بعداً برم این را بگم. این‌ دیگر مهلکات بالاتر و اعظم است. آن که خوشش میاد اثرات دیگران را بفهمد این خصلت بدی است و مهلک است. گفتم از ظهورات و جلوات هواست. اکنون به طوریکه با این توضیحی که دادم سالک باید سخت مراقبت کند. این مسئله کم و بیش در وجود سالکان هست توجه بکنید کم و بیش در وجود ما هست. البته مدت‌هاست ما در مهلکات صحبت می کنیم.

اکنون هم مثلاً یکیشو عنوان کردیم. خیلی در مقام صحبت این‌ طولانی می‌شود. در مقام عمل از این‌ هم طولانی‌تر می‌شود. اما باید توجه داشت این معنی‌ش این نیست که کسی که سالک است فکرش تمام وجودش دوخته به این مسائل. سالک فکر و ذکرش به سوی مقصد است اما باید مراقب این مسائل باشد. مسئله را گم نکنه ما. سالک همتش دوخته برای این نیست که شبانه روز مراقبش خودش باشد فقط دیگر خدا را فراموش بکند. مراقب خودش باشد که ببیند که حال تتبع اثرات درش هست یا نیست. نه، این نشد. آن از خدا غفلت کردن بود.

ولو می‌خواهد خودشو معالجه بکند اما این معالجه به نحوی باشد که از خداش بکند غفلت بکند. این درست نیست. آن مسئله را چه جور پیش آمدیم نظرتون از نظرتون نرود. نباید فراموش کرد سالکی که شب و روز به یاد خداست، در طلب مقصد است، در ذکر قلبی است، در ذکر قلب و ظاهر است. این چنین سالکی باید مراقبت‌ که داشته باشد این مراقبت را هم باید در وجود خودش داشته باشد که در برخوردهای مختلف و در زمینه‌های مختلف در او این حالت نباشد. اگر دید هست چاره‌جویی بکند.

آیات و نزدیک شدن به کفر

حالت تتبع اثرات، حالت خوشایند بودن علم به معایب مردم، حالت دنباله‌گیری معایب و نقایص‌های مردم. اگر این دید در خودش در حال مراقبت باید چاره‌جویی بکند. به هر صورت این از مهلکات است، از مهلکات است و در این زمینه آیات و روایات با اشارات و نکات مختلف زیاد است. اولاً به این آیه دقت می‌کنیم که از سوره حجرات آیه دوازدهم "یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم ولا تجسسوا". مؤمنین از خیلی گمان‌ اجتناب بکنید که خیلی‌هاش گناه است.

گمان‌های بیجا درباره بندگان خدا "ولا تجسسوا" تجسس نکنید. دنبال حالا دو نفری نشستید، تنها هستید به هر شکلی در هر جایی در هر شکلی تجسس نکنید. البته در وسط حرف من ناظر به جریانات اطلاعاتی و تحقیقاتی نیست که در حکومت لازم است. این مسئله اخلاقی فردی است که من برای شما مطلب این است. اینجور مفهوم نکند، پیدا نکند که آن جریانات تحقیقاتی، تشکیلات اطلاعاتی که در هر حکومتی در حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی ما هم لازم است برای پیگیری حرکت‌هایی که علیه انقلاب می‌شود.

این به خود یک وظیفه است اصلاً برای اهلش. البته با مراعات آن قواعد و احتیاطات شرعی که مراعات می‌کنند. این به اونجا ناظر نیست. همین طور یک وظیفه فردی که برای سالکان هست. همین طور در این نشست و برخاست‌ شما در محیط کارتون، من در محیط طلبگی‌ام از این کارا همیشه داریم دیگر. حالا من با یک خرده شما رو مراعات می‌کنم. من که شب و روز دارم لابد شما هم دارید. دیگر این‌ رو می‌گوییم. فکرتون جاهای دیگر نره. یک دفعه، یک دفعه باز گرفتار مکب نفس اینجا هم نشید.

من گرفتار مکب نفس باشم شما هم گرفتار بشید خود رو تطهیر بکنید بذارید کنار برید به دنبال دیگران. نخیر هم خود رو عرض می‌کنیم فعلاً. صحبت در خود ماست. جای دور نروید و این مسئله خیلی نزدیک است. "ولا تجسسوا" تجسس نکنید. همین این یک آیه نظرتون باشد نهی می‌کند. حرام است. حرام. خود تجسس حرام است. گفتنش یک مسئله دیگر حرام اندر حرامه. مهلک بالاتره. خود حالت تجسس حرام است. این، این آیه را خوب دقت سوره نور آیه نوزده "ان الذين يحبون ان تشيئ الفاحشة للذين آمنوا لهم عذاب اليم".

اونایی که دوست دارند کارهای بد شیوع بیشتر داشته باشد در بین مؤمنین برای آنها عذاب الیم است. کسی که دلش می‌خواهد فاحشه یعنی کار بد، منکر در بین مأمنین، در، در، در بین مؤمنین شیوع بیشتر پیدا بکند. کسی که تتبع اثرات بکند مشمول این آیه است. وقتی من می‌خوام عیب فلان آقا شما یک کلمه گفتید من هی پرسش این است: یا خیر خودم در جستجو هستم که عیب این و آن را بیشتر بفهمم. در واقع می‌خواهم که آن عیب و آن فاحشه‌ای که آن دارد، آن شیوعش چه باشد؟ شیوعش بیشتر باشد، بیشتر معلوم باشد.

من بدانم فعلاً من دانستم اگر مقام اظهار آمدم که دیگر کاملاً مصداق این آیه شریفه می‌شویم. حالا به روایات هم نمونه‌ اشاره می‌کنم. این تتبع اثرات چیزی به اندازه‌ای خطرناک است، به اندازه‌ای خطرناک است که از بعضی از روایات استفاده می‌شود که این انسان را تقریباً نزدیک به کفر می‌کند. یعنی ایمانش را، آن ارتباطش را با خدا آنچنان لطمه می‌زند که نزدیک است به اینکه انسان ارتباطش با خدا را از دست بده، ایمانش را از دست بده، به کفر نزدیک بشود.

حالا اونی که اکنون می‌گویم و آن که در این جلسات اونقدر گفته‌ایم حساب بکنید شما این‌ را در مجموع چه خطراتی ما را تهدید می‌کند و بعد برید به وضع خود مطالعه بکنید که چرا این ذکر و وردهای ما به جایی نمی‌رسد. دیگر خوب می‌فهمید چرا به جایی نمی‌رسدها. هرچه انسان این طرف، آن طرف متوجه می‌شود می‌بینه همش خطرات است انسان را تهدید می‌کند. یک تتبع عصری که انسان را به کفر نزدیک می‌کند. دیگر سالک اگر اهل ذکر و ورد است این صفت را داشته باشد این نمی‌گذارد انسان به جایی که سالک می‌رسد برسد.

دیگر این شبهه‌ای نیست. بنابراین من خیلی معمولا روی این مسئله تاکید می‌کنم. خیلی‌ که یک چند تا ذکری را شروع می‌کنند اما آنچه را که از سالکین شنیده‌اند به آنجا نمی‌رسند و آنچه سالکین در وجود و در عالم خود می‌یابند را نمی‌یابند. اینها معمولا هی سؤال می‌کنند که چرا نمی‌شود؟ جواب سؤال آنها همش در مهلکات است. همش در مرده. دارم میگی یکی دو تا نیست. یک تتبع عصرت انسان را به کفر نزدیک می‌کند.

دیگر وقتی انسان یک تجسسی کرد این صفت درش بود دیگر ذکر و وردش به جایی که باید برسد نخواهد رسید. تنها این نیست. همه مهلکات هر کدوم طوری. اصول کافی جلد چهار باب من طلب اثرات المومنین و اوراتهم حدیث اول.

عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام از امام باقر و امام صادق سلام الله علیهما روایت هست که قالا فرمودند اقرب ما یکون العبد الی الكفر نزدیک‌ترین نقطه و مرحله ای که انسان به کفر، بنده به کفر نزدیک می‌شود ان يواخي الرجل علی الدين اینکه با یک کسی معاشرت به عنوان اینکه برادر دینی‌اش هست معاشرت برگزار کرده، رفته آمد. مسلمان است برادر دینی‌اش هست. فيحصي عليه اثراته آن وقت لغزش‌هاش را معاش دوستی می‌-- رفت و آمد می‌کند به عنوان اینکه مسلمان هستند با هم.

آن وقت هی می‌شمارد زیر ذره‌بین قرار می‌دهد به قول معروف اثراته لغزش‌های آن بنده خدا را و ذلاته و ذلت‌هاش را یعنی لغزش‌ و انحرافاتش را. لی عنفه بها يوم ما تا این‌ را یک روزی به ازش چه بکند؟ ازش استفاده بکند. بشمارد، یاد داشته باشد یک وقتی به سراغش رفت بتواند از آن‌ استفاده بکند. این حالت رو فرمود کسی داشته باشد اقرب ما یکون العبد الی الكفر است. به کفر نزدیک‌تر است. یک روایت.

از جمله این آثار بد این صفت هر کسی داشته باشد که در حال تتبع عصر باشد، اثرات باشد این است که ایمان به قلبه این که به کفر نزدیک می‌کرد با این بیانی که گفتیم توجه دارید که ایمان مراتب دارد. اسلام مراتب دارد. خیلی به گوش شما این مسئله خورده. اسلام مراتب دارد، ایمان مراتب دارد، ایمان و اسلام گاهی حتی ایمان دار معار است یعنی امانتی است خیلی صوری است که در وقتش گرفته خواهد شد و مراتب زیادی. اسلام در مراتب داریم.

اسلام گاهی فقط در زبان است، گاهی به قلب راه یافته، ایمان گاهی در زبان است و گاهی به قلب راه، راه یافته. از این تعبیرات که خودش یک بحث مبسوطی احتیاج دارد.

حق جوار و پایهٔ ایمان

حق همسایه حق بخصوص است؛ در ردیف حقوق ارحام نشسته و از مهلکاتِ ترکش است. روایت سه نوع همسایه نشان می‌دهد حتی کافر نیز اگر همسایه باشد حق جوار دارد. این حق به معنای معاشرتِ نابجا با فاسق نیست؛ به معنای اذیت نکردن، شرکت در گرفتاری، تسلیت، و فریادرس بودن در قدرِ ممکن است. نیکو مجاورت کردن از لوازم ایمان شمرده شده؛ و آنکه همسایه‌اش از شر او در امان نیست، از ایمان بی‌بهره خوانده شده است. عبادتِ بسیار با اذیتِ زبانیِ همسایه جمع نمی‌شود؛ روایتِ آن زنِ روزه‌دارِ شب‌زنده‌دار که همسایه را می‌آزرد، گواه است که خیر در چنین عبادتی نیست و صاحبش از اهل آتش شمرده شده است.

تتبع عثرات؛ مهلک با رنگ شرعی

طلب عثرات و تجسس از جلوات هواست. گاه با رقابت و تفوق‌طلبی می‌آید، گاه از خبث باطن که از دانستنِ عیبِ مردم مشعوف می‌شود. خطرناک‌تر آن است که همین هوا رنگ شرعی بگیرد و به نام خدمت به دین و انقلاب توجیه شود؛ آن‌گاه تا مرگ بیدار نمی‌شود که کلاه بر سر خود نهاده است. خودِ خواستنِ دانستنِ عیب مهلک است؛ اظهارِ آنچه تتبع شده مهلکِ روی مهلک. سالک باید از شنیدنِ عیبِ مؤمن در حال نفرت باشد، سخن را بگرداند، و دنباله نگیرد.

آیهٔ حجرات از ظنّ بسیار و از تجسس نهی می‌کند؛ تجسسِ فردی حرام است و این غیر از وظیفهٔ اطلاعاتیِ مشروعِ حکومت است. آیهٔ نور عذاب الیم را بر کسانی می‌نهد که دوست دارند فاحشه در میان مؤمنان شیوع یابد؛ و تتبع عثرات مصداق همین دوست‌داشتنِ شیوع است. روایت اصول کافی شمارشِ لغزش‌های برادر دینی را برای روزِ سرزنش، نزدیک‌ترین نقطه به کفر می‌خواند. ذکر و ورد با این صفت به جایی که باید برسد نمی‌رسد؛ پاسخِ «چرا نمی‌شود» غالباً در همین مهلکات نهفته است.

آیات باب تجسس و شیوع فاحشه (با متن عربی)

سورهٔ حجرات، آیهٔ دوازدهم:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱجْتَنِبُوا۟ كَثِيرًا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ ٱلظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا۟» (حجرات/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید که برخی از گمان‌ها گناه است؛ و جاسوسی و تجسس مکنید.

سورهٔ نور، آیهٔ نوزدهم:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلْفَٰحِشَةُ فِى ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (نور/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که دوست دارند کار زشت در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان عذابی دردناک است.

اصول کافی، باب من طلب عثرات المؤمنین:

«أَقْرَبُ مَا يَكُونُ ٱلْعَبْدُ إِلَى ٱلْكُفْرِ أَن يُوَاخِيَ ٱلرَّجُلُ عَلَى ٱلدِّينِ فَيُحْصِيَ عَلَيْهِ عَثَرَاتِهِ وَزَلَّاتِهِ لِيُعَنِّفَهُ بِهَا يَوْمًا مَّا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیک‌ترین حال بنده به کفر آن است که با کسی به عنوان برادری دینی دوستی کند، آن‌گاه لغزش‌ها و لغزش‌هایش را بشمارد تا روزی او را با آن‌ها سرزنش و فشار دهد.

ادب حق جوار و ترک تجسس

سالک حق همسایه را — حتی حق جوار کافر — مراعات می‌کند بی‌آنکه با فساد معاشرت نابجا کند. عبادت را با ایذاء همسایه نمی‌آلاید. از طلب عثرات می‌گریزد؛ نه از دانستن عیب لذت می‌برد و نه به اظهار آن دست می‌یازد. رنگ شرعی به هوا نمی‌دهد. آیه حجرات و آیه نور و حدیث نزدیک شدن به کفر را نصب‌العین می‌کند. مراقبه را با غفلت از خدا عوض نمی‌کند؛ ذکر را مقصد می‌داند و این آفات را در حاشیه همان ذکر درمان می‌کند.

حق جوار و ترک تتبع دو روی یک ادب‌اند: ادب حضور در جمع مؤمنان و ادب غیبت آنان در زبان و گوش. ایمان مراتب دارد؛ تتبع عثرات ایمان را از عمق به سطح می‌راند. از این رو سالک پیش از کثرت ورد، این مهلک را از وجود برمی‌دارد تا ذکر به قلب بنشیند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.