د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۲
دارای متن همگام
حق همسایه
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۲۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## حق همسایه
۰:۰۰
## تتبع عثرات
۱:۵۲
## آیات و نزدیک شدن به کفر
۲۰:۰۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
در یکی دو جلسه گذشته
، در خصوص
ج-جلوه و ظهوری از جلوات و ظهورات هوا که
صحبت میکردیم از روی آیات و روایات
به مسئله قطع رحم
و ، مسئله حقوق والدین
که از مظاهر و جلوات هوای نفس است که در صورتهای مختلف در وجود انسان
جلوه میکند و سالک الی الله باید
مراقبت بکند. در این خصوص
یکی دو جلسه صحبت کردیم و مطلب را هم
جلسه گذشته تمام کردیم.
الا اینکه بعداً من متوجه شدم حالا یک نکتهای در اینجا باید گفته بشود که در ردیف به اصطلاح حقوق
رحم و حقوق والدین
در ردیف اونهاست. اونم اجمالاً اشاره بشه که تذکرش مفید است.
احیاناً انسان متذکر نباشد که
و قهرًا خطاب بکند که از مهلکات است.
باز چیزی که در ردیف
ارحام هست و در ردیف
نزدیکان انسان است که حق خاصی دارد
و اون حقوق خاصش را مراعات نکردن از مهلکات است برای سالک
حق جار یا جوار هست.
این چیزیست که روش زیاد تاکید شده و معمولاً علما اخلاق
این موضوع را در ردیف حقوق
ارحام و نزدیکان قرار دادهاند.
با توجه بر اشاراتی که در بیانات وارد از حضرات
معصومین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعیین هست،
حق همسایه به اصطلاح جار همسایه جوار همسایه.
البته حدود همسایه چقدر است؟
اونی که معروفش شنیدهاید که از چهار طرف چهل همسایه این در روایات هست.
همین قدر عرفاً همسایه گفته بشود.
این اصل مسئله اینطوری است. وقتی در عرفی که متداول هست
چند تا خانه چه در چه حدودی همسایه شناخته میشود، حقوق دیگری دارد که دیگران اون حقوق را ندارند.
حقوق خاصی دارد و در ردیف ارحام است
و حقوق را باید مراعات بکنیم یا
مراعات نکردنش از مهلکات است.
در اینجا من به روایتی چون بناست اشاره اجمالی داشته باشیم به یکی دو روایت اشاره میکنم.
روایتها را میخوانم. خود شما در نظر داشته باشید که
از این روایات چه نکاتی استفاده میشود.
در روایتی اولاً در جامع السعادات مرحوم نراقی صفحه
دویست و شصت و دو، جلد دو،
جامع السعادات، جلد دو، دویست و شصت و دو.
این روایت را از رسول
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دارد که قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الجيران ثلاثة.
از این روایت خوب دقت میکنیم که حق همسایه یه حق بخصوصی است، نه اون حقوقی که کلاً انسان نسبت به انسانها،
انسان نسبت به مسلمین، انسان نسبت به مؤمنین.
اونها یه مسئلهای است به جای خود محفوظ.
یه حق خاصی است.
الجيران ثلاثة. رسول الله میفرماید که همسایهها سه نوع هستند.
فمنهم من له ثلاثة حقوق.
کسانی هستند که سه نوع حقوق دارند از همسایهها.
سه حق دارند. حق الجوار یکی حق همسایگی است و حق الإسلام یکی حق مسلمان بودن
است و حق القرابة یکی هم
حق نزدیک بودن
است. اگر از قرابات انسان باشد از نزدیکان انسان.
و منهم من له حقان.
از همسایهها کسانی هستند که دو حق دارند.
حق الإسلام و حق الجوار.
فقط مسلمان است و همسایه است.
دو تا حق دارد. حق اسلام
که به مسلمان انسان چه
حقوقی دارد باید مراعات بکند و به عنوان اینکه همسایه است حقوق دیگری دارد.
و من له حق واحد. و یکی هم اون همسایه است که فقط یک حق دارد.
فقط حق همسایگی دارد.
الكافر له حق الجوار.
که اون عبارت است از کافر که فقط یک حق همسایگی اگر همسایه باشد البته دارد.
از این روایت خیلی چیزها استفاده میکنیم و از جمله اینکه حق همسایه حق بخصوصی است و لو آدم
بد و لو کافر و لو منحرف باشد حقوقی دارد که باید اونها مراعات بشود.
این البته معنیش این نیست انسان اگر
همسایه کافری داشته باشد، منحرف و مجرم و فاسق و فاجر داشته باشد که معاشرت با او صحیح نیست با او معاشرت بکند.
حقوق همسایگی ربطی به معاشرت ندارد.
حقوقی است انسان اذیت نکند،
در گرفتاریهاش با او یک نوع شرکت داشته باشد.
میتی از او مورد تسلیت بگوید و امثال اینها.
اذیت نکند.
در بعضی از مشکلات به فریادش برسد و امثال اینها.
چیزهایی است که اون ذوق ایمانی انسان نشان میدهد که چیست؟
یک حقوقی است که امتیازاتی است که برای همسایه داده شده است.
این از به اصطلاح
حقوق است که باید مراعات بشه.
در ردیف حقوق رحم تقریباً.
حالا به این روایاتی که میخوانم
باز از جامع السعادات، جلد دو، صفحه دویست و شصت و دو پشت سر هم میخوانم توجه میکنیم
قال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود أحسن مجاورت من جاورك تكن مؤمنا.
مجاورت همسایهها را خوب انجام بده.
همسایگی را خوب و نیکو انجام بده.
تكن مؤمنا. در این صورت تو مؤمن هستی.
از این روایت اشارهاش معلوم میشود که
حق همسایه را مراعات کردن از به اصطلاح لوازم
ایمان یا از پایههای ایمان است که اگر نباشد ایمان یعنی
ارتباط انسان نسبت به ذات مقدس حق خدشه وارد میشه به اون ارتباطشون،
ایمان به اصطلاح. وقال باز رسول الله فرمود
من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فلا يغزي جاره.
کسی که به خدا و آخرت ایمان دارد به همسایهاش اذیت نکند.
باز اینجا میبینید که با ایمان سازگار نیست مراعات نکردن حق همسایه.
وقال و فرمود الإيمان لمن لم يأمن
جاره لا إيمان لمن لم يأمن جاره بوعيده.
ایمان نیست برای کسی که همسایهاش از او در رنج است،
در امنیت نیست، در امان نیست.
همیشه شرش به او میرسه.
به اصطلاح یک نوعی به نوعی
این ایمان ندارد اینجور آدم.
خب اینم میبینید که لحنها چقدر تهدیدکننده است و با سلوک اینها دیگه نمیسازد.
برای کسی که سالک است باید همه این چیزهای خطرناک را که به ایمان انسان برخورد میکند
یعنی به ارتباطش با حضرت حق برخورد میکند
باید مراعات بکند. و
باز در همین جا در همین صفحه و کتابی که گفتم
چیزی نقل میکند که مرحوم نراقی قیل له صلى الله عليه وآله وسلم این هم باز آموزنده است.
به رسول الله گفته شد که فلانه تصوم الليل وتقوم الليل تصوم النهار وتقوم الليل وتتصدق وتؤذي جارها بلسانها.
گفتند که فلان زن به رسول الله خبر دادند.
فلان زن معمولاً شبها را،
روزها را روزه است. شبها را هم معمولاً قائم به عبادت است.
زنی است وتتصدق خیلی هم احسان میکند به فقرا و اینها.
ولی وتؤذي جارها بلسانها اما با زبانش به همسایهها اذیت میکند.
با اون خصوصیات که داشت با زبانش به همسایهها اذیت میکند.
فقال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود لا خير فيها.
ای خیری ندارد. خیری درش نیست.
هي من أهل النار. این از اهل آتش است.
دقت کنید از اهل آتش است.
این دیگه این اندازه که خوندیم
نمونهای بود از سزله روایت که در این باب هر کدوم اشاراتی دارد.
خب از این گذشت.
حالا در اینجا من به یکی دیگر از جلوات و ظهورات هوای نفس اشاره میکنم که خوب انشاالله دقت میفرمایید.
اون تمامش اون مطلبی بود که در تکمیل مطالب جلسات گذشته عرض کردم.
از جمله ظهورات هوا که در وجود انسان جلوه میکند و احیاناً انسان ممکن است باز خوب دقت بکنید.
احیاناً انسان ممکن است به او رنگ شرعی هم بدهد
و به مکر نفس خودش مبتلا بشود.
به مکر شیطان مبتلا بشود.
توجه نداشته باشد.
این کار را که جلوهای از جلوات هواست هوای نفس است در وجودش به شکلی جلوه کرده چیز دیگری نیست.
این را با مکر نفس و شیطان که خیلی دقیق است باید به خدا پناه برد از مکر شیطان و نفس مخصوصاً.
میبینید میاد این چیز را به صورت شرعی هم میکنه براش رنگ شرعی، اسلامی، دینی، الهی، مذهبی هم براش
میدهد و خیلی هم با خاطر جمعی هوای خودش را что می کنه
پیاده میکند. این یه بابیه دیگه.
این کلاً یک باب است و مکرر در موضوعات مختلف به اون اشاره کردم چون به اصطلاح
در حالا جمع ما الحمد لله انقلاب شده و عرض کنم که حکومت اسلامی داریم، جمهوری اسلامی داریم الی آخر.
اصلش واقعاً هم درسته.
میبینید در این بین کسانی به هوا گرفتار میشوند.
همه هواهای خودشون هم، هم رنگ چی میدهند؟
همه هواهای خودشون هم رنگ اسلامی بهش میدن.
و با خاطر جمعی هم انجام میدن تا قیامت هم متوجه نمیشن.
یعنی تا مردن البته. تا روز مرگ هم متوجه نمیشوند.
به مجرد اینکه مردن بیدار میشوند که چه بوده؟
هوا بوده، کلاه سرش رفته و
هواهای نفسانیاش را به صورت رنگ،
به صورت شرعی درآورده.
این از اون موضوعات است. این جلوه نامش به اصطلاح در
روایت، در
زبان علما اخلاق، طلب عثرات یا تتبع عثرات و عیوب و تجسس است.
دقت میکنید؟ طلب عثرات.
عثر-طلب یعنی خواستن لغزشها.
به دنبال لغزشها رفتن.
عثره ، لغزش.
تتبع اوراد، عثرات،
عثرات، تتبع،
دنبالهگیری، جویا بودن، جستجو بودن،
تتبع عثرات. تجسس
که من به سراغ شما بیام بالاخره در یک محیطی با هم کار میکنیم.
همینقدر هوا دارم.
این هوای خودم را که خودم نمیدانم که چه هواست.
چون هوا انسان را نابینا میکند،
ناشنوا هم میکند. انسان حقایق را نمیداند وقتی هوا آمد.
رنگ شرعی هم میدهم برای خودم به این کارم
اما نگو من با شما رقابت دارم.
خوشم میاد شما به زمین بیفتید من یه خرده سر بلند بکنم یا آنچه که به شما میرسید یک مقدارش هم
به اضافه آنچه من داشتم به من برسد و الی آخر دیگه.
یا من بیشتر جا بکنم در فلان جا
یا من بیشتر مطرح بشوم در فلان محیط.
بالاخره باید اثرات شما را جویا بشیم، لغزشهای شما را تجسس بکنیم
و ببینیم که شما چی چیز دارید که میتوانیم این را به اصطلاح به قول معروف علم بکنیم روش حساب بکنیم.
حساب بکنیم و حساب بکنند.
توجه کنید. و این را میایم و رنگ شرعی هم بهش میدیم.
رنگ شرعی به این معنا که میگیم که این در رابطه با انقلاب است، در رابطه با اسلام است.
توجه میکنید؟ این خدمت به اسلام است.
نگو هیچ ربطی به انقلاب ندارد.
در رابطه به اون چیزیست که در درون من هست یا به نفسانیت من هست.
جز این چیزی نیست. البته این کلاهیست که من به سر
خود میگذارم و این رنگیست که من به این هوای نفسم به صورتی که رنگ
شرعی میدهم تا خاطر جمع باشم و این مکری است از نفس و شیطان تا ما به این
گرفتاری خوب گرفتار باشیم و هرگز هم بیدار
نشویم. تتبع اثرات.
این حالت در انسان باشد.
به دعوای مختلف الان اشاره کردم.
یا انسان میخواهد خودش بیشتر مطرح باشد
یا میخواهد رقبایش هر کسی برای خودش رقبایی دارد دیگه.
میخواهد اونها به زمین بیفتند.
تفوق طلبی، تقدم طلبی، زیاد خود مطرح شدن،
رقیبی در میدان نداشتن
و کسان دیگر را نتوانستند دیدن
یا اینجور این حال این هواس هوای نفس است.
یا خیر خفس باطن بعضیا هم خفس باطن دارند.
اصلاً مسئله این نیست که خودش خوب مطرح بشود.
اصلاً به خدا باید پناه برد.
این نفس ما، وجود ما
اصلاً این واقعیت ما یه چیزاست که در یک چیزیست که درش خیلی چیزها هست.
حالا شما انشاالله یه وقتی
خدا خواست روشن شدید در اینکه در باطن انسانها چه چیزها به انواع مختلف نهفته شده بهتر پی میبرید.
گاهی در بعضی از انسانها خفس میشود.
اصلاً مسئله این نیست که هوا دارد میخواهد این مقدمش اون رقیبش از به اصطلاح
مرحله بیفتد و این احترامش بیشتر بشود.
این بیشتر مطرح بشود. اون کمتر مطرح بشود.
اینا نیست. اصلاً مرض دارد
نامش خفس، خفس نفس است.
خفس باطن است. اصلاً خوشش میاد که این و اون ببیند که چه عیوبی دارند و این
به دست بیاورد و اینجا اونجا نقل مجلس بکنه و به این و اون و اینجا و اونجا بگه.
خوشش میاد از عیوب و اثرات و لغزشها و بدیهای این و آن بفهمد.
هر وقت یه در هر ساعاتی هر روزی یه لغزشی از یه بنده خدایی براش مکشوف شد مثل اینکه به اصطلاح چطور یه عارف
در طریق و سلوک یک در باب مکاشفه حقیقتی از حقایق وجود در ارتباط با مقصد براش مکشوف میشود و مشعوف میشود.
این هم در این باب مشعوف میشود.
این خفس باطن این کسان اینجور هستند.
اگر-- یعنی اصلاً خوش میشود از اینکه یه دفعه شما بیایید در پیشش یه چیزی از کسی نقل بکنید
کیف میکنه. یه چیز خبر تازهای است از کسی اما از عیب کسی، از لغزش کسی،
از نقائص کسی. این خفس باطن است
و بعید نیست که کسی
قدم در طریق سلوک
بگذارد و درش این مسئله هم باشد باید بالاخره چاره بکنه چون نفوس را
خدا میداند چه درش هست. همین قدر
یا از خفس نفس سرچشمه میگیرد یا هواس به اون توضیحی که دادم بالاخره هرچه باشد از نفس و هوای نفس و از اون
ظهورات هوای نفس و جهات نفس است که انسان
این فصilet را دارد که همیشه به دنبال عیب و لغزش و
عذر کنم نقائص و معایب این و آن است.
تتبع میکند، میخواهد به دست بیارد.
این خودش بعدها توجه بکنید که خود این مسئله مهلک است.
گفتنش یک چیز دیگه است. یک دفعه این است که
م-ما بعد از تتبع بر میگردیم اظهار میکنیم حالا به اونجا نرسیدیم.
فقط همین قدر بخواهیم بفهمیم.
این بخواهیم بفهمیمش مهلکه.
اون وقت اینی که فهمیدهایم را بگوییم این دیگه مهلکیست روی همان مهلک
اول. مهلک اندر مهلک است.
اظهار آنچه که تتبع کردیم.
خب این هیچوقت سالک باید هیچوقت خوشش نیاد از عیب کسی باخبر بشه.
اصلاً باید در حال فرار از این مسئله باشد.
صحبت در مؤمنین است. در برادران دینی است، در مؤمنین است، مؤمنات است.
البته انسانها عیوب دارند، نقائص دارند، معایب دارند و
انسان هر انسانی هرچی نقائص و معایب مخصوصاً اونها که خدا عیب میداند داشته باشد.
بله انسان از او خوشش نمیاد.
اگر انسان انسانی خوب باشد از انسانی که معایب شرعی دارد نقائص شرعی دارد بله بدش میاد.
اما از این مسئله که چیزی در این باب یاد بگیرد از این مسئله سالک باید در حال نفرت باشد.
اگر یه کسی آمد شروع کرد از
بالاخره خوشش نیاد.
اینجور خودش رو باید تربیت بکنه.
باید بگذره.
حرفو عوض بکنه. طوری بکنه که بالاخره این مسائل صحبت نشه.
بره. بره به عالم خودش.
همین که خوشش آمد. این همان حال تتبع است.
این خطرناک است تا جایی که خوشش که میاد دنبالش بگیرد.
هی از اون مسئله از شما که صحبت میکنه هی من از شما سؤال بکنم که ها پس فلان چیز فلان طور شد،
اون چنان چطور شد؟
اون یکی چطور شد؟ بعداً برم این را بگم.
اینا دیگه مهلکات بالاتر و اعظم است.
اون که خوشش میاد اثرات دیگران را بفهمد این خصلت بدی است و مهلک است.
خب گفتم از ظهورات و جلوات هواست.
خب حالا من به طوریکه با این توضیحی که دادم
شما باید خیلی مراقبت بکنید.
این مسئله کم و بیش در وجود ماها هست ها توجه بکنید
کم و بیش در وجود ما هست. البته مدتهاست ما در مهلکات صحبت می کنیم.
الان هم مثلاً یکیشو عنوان کردیم.
خیلی در مقام صحبت اینا طولانی میشود.
در مقام عمل از اینها هم طولانیتر میشود.
اما توجه داشته باشید این معنیش این نیست که
کسی که سالک است فکرش تمام وجودش دوخته به این مسائل.
سالک فکر و ذکرش به سوی مقصد است اما باید مراقب این مسائل باشد.
مسئله را گم نکنه ما. سالک همتش دوخته برای این نیست که شبانه روز مراقبش
خودش باشد فقط دیگه خدا را فراموش بکند.
مراقب خودش باشد که ببیند که
حال تتبع اثرات درش هست یا نیست.
نه، این نشد. اون از خدا غفلت کردن بود.
ولو میخواد خودشو معالجه بکند
اما این معالجه به نحوی باشد که از خداش بکنه غفلت بکنه.
این درست نیست ها.
اون مسئله را چه جور پیش آمدیم نظرتون
از نظرتون نرود.
فراموش نکنید سالکی که شب و روز به یاد خداست،
در طلب مقصد است، در ذکر قلبی است،
در ذکر قلب و ظاهر است.
این چنین سالکی باید مراقبتها که داشته باشد این مراقبت را هم باید در وجود خودش داشته باشد که
در برخوردهای مختلف و در زمینههای مختلف در او این حالت نباشد.
اگر دید هست چارهجویی بکند.
حالت تتبع اثرات،
حالت خوشایند بودن
علم به معایب مردم، حالت دنبالهگیری معایب و نقایصهای مردم.
اگر این دید در خودش در حال مراقبت باید چارهجویی بکند.
به هر صورت این از مهلکات است،
از مهلکات است و در این زمینه آیات و روایات با اشارات و نکات مختلف زیاد است.
خب اولاً به این آیه دقت میکنیم که از سوره حجرات آیه دوازدهم
"یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم ولا تجسسوا".
مؤمنین از خیلی گمانها اجتناب بکنید که خیلیهاش گناه است.
گمانهای بیجا درباره بندگان خدا
"ولا تجسسوا" تجسس نکنید.
دنبال حالا دو نفری نشستید، تنها هستید به هر شکلی در هر جایی در هر شکلی
تجسس نکنید.
البته در وسط عرض کنم حرف من ناظر به جریانات اطلاعاتی و تحقیقاتی نیست که در حکومت لازم است ها.
این مسئله اخلاقی فردی است که من برای
شما عرض میکنم. اینجور مفهوم نکند،
پیدا نکند که اون جریانات تحقیقاتی، تشکیلات اطلاعاتی که در هر حکومتی
در حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی ما هم لازم است برای پیگیری حرکتهایی که علیه انقلاب میشود.
این به خود یک وظیفه است اصلاً برای اهلش.
البته با مراعات اون قواعد و احتیاطات شرعی که
خب مراعات میکنند. این به اونجا ناظر نیست ها.
همین طور یک وظیفه
فردی که برای ماها هست.
همین طور در این نشست و برخاستها شما در محیط کارتون، من در محیط طلبگیام از این کارا همیشه داریم دیگه.
حالا من با یه خرده شما رو مراعات میکنم.
من که شب و روز دارم لابد شما هم دارید.
دیگه اینها رو میگیم. فکرتون جاهای دیگه نره ها توجه میکنید.
یه دفعه، یه دفعه باز گرفتار مکب نفس اینجا هم نشید ها توجه میکنید.
من گرفتار مکب نفس باشم شما هم گرفتار بشید خودتون رو تطهیر بکنید بذارید کنار برید به دنبال دیگران.
نخیر هم خودمون رو عرض میکنیم فعلاً.
صحبت در خود ماست. جای دور نروید و این مسئله خیلی نزدیک است.
عرض کنم که "ولا تجسسوا" تجسس نکنید.
همین این یک آیه نظرتون باشد نهی میکند.
حرام است. حرام.
خود تجسس حرام است ها.
گفتنش یه مسئله دیگه حرام اندر حرامه.
مهلک بالاتره. خود حالت تجسس
حرام است. این، این آیه را خوب دقت سوره نور آیه نوزده "ان الذين يحبون ان تشيئ الفاحشة
للذين آمنوا لهم عذاب اليم".
اونایی که دوست دارند کارهای بد شیوع بیشتر داشته باشد در بین مؤمنین برای آنها عذاب الیم است.
کسی که دلش میخواد فاحشه یعنی کار بد،
منکر در بین مأمنین،
در، در، در بین مؤمنین شیوع بیشتر پیدا بکند.
کسی که تتبع اثرات بکنه مشمول این آیه است.
وقتی من میخوام عیب فلان آقا شما یک کلمه گفتید من هی از شما سؤال میکنم یا خیر
خودم در جستجو هستم که عیب این و آن را بیشتر بفهمم.
در واقع میخواهم که اون عیب و اون فاحشهای که اون دارد،
اون شیوعش چی باشد؟ شیوعش بیشتر باشد، بیشتر معلوم باشد.
من بدانم فعلاً من دانستم اگر مقام اظهار آمدم که دیگه کاملاً مصداق این آیه
شریفه میشویم. حالا به روایات هم نمونهها اشاره میکنم.
این تتبع اثرات چیزی به اندازهای خطرناک است، به اندازهای خطرناک است که
از بعضی از روایات استفاده میشود که این انسان را
تقریباً نزدیک به کفر میکند.
یعنی ایمانش را، اون ارتباطش را با خدا آنچنان لطمه میزند که
نزدیک است به اینکه انسان ارتباطش با خدا را از دست بده،
ایمانش را از دست بده، به کفر نزدیک بشه.
حالا اونی که الان میگم و اون که در این جلسات اونقدر گفتهایم حساب بکنید شما اینها را
در مجموع چه خطراتی ما را تهدید میکند و بعد برید به وضع خودمون مطالعه بکنید که چرا این ذکر
و وردهای ما به جایی نمیرسد.
دیگه خوب میفهمید چرا به جایی نمیرسدها.
توجه میکنید؟
هرچه انسان این طرف، اون طرف متوجه میشه میبینه همش خطرات است انسان را تهدید میکند.
یک تتبع عصری که انسان را به کفر نزدیک میکند.
دیگه سالک اگر اهل ذکر و ورد است این صفت را داشته باشد این نمیگذارد انسان به جایی که سالک میرسد برسد.
دیگه این شبههای نیست.
بنابراین من خیلی معمولا روی این مسئله تاکید میکنم.
خیلیها که یک چند تا ذکری را شروع میکنند اما آنچه را که از سالکین شنیدهاند به آنجا
نمیرسند و آنچه سالکین در وجود و در عالم خود مییابند را نمییابند.
اینها معمولا هی سؤال میکنند که چرا نمیشود؟
جواب سؤال آنها همش در مهلکات است.
توجه میکنید؟ همش در مرده. دارم میگی یکی دو تا نیست.
یک تتبع عصرت انسان را به کفر نزدیک میکند.
دیگه وقتی انسان یک تجسسی کرد این صفت درش بود دیگه ذکر و وردش به جایی که باید برسد نخواهد رسید.
تنها این نیست. همه مهلکات هر کدوم طوری.
اصول کافی جلد چهار باب من طلب اثرات المومنین و اوراتهم حدیث اول.
عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام
از امام باقر و امام صادق سلام الله علیهما روایت هست که قالا فرمودند اقرب ما یکون العبد الی الكفر
نزدیکترین نقطه و مرحله ای که انسان به کفر،
بنده به کفر نزدیک میشود ان يواخي الرجل علی الدين اینکه با یه کسی معاشرت به عنوان اینکه برادر
دینیاش هست معاشرت برگزار کرده،
رفته آمد. مسلمان است برادر دینیاش هست.
فيحصي عليه اثراته اون وقت لغزشهاش را معاش دوستی می-- رفت و آمد میکند به عنوان اینکه مسلمان هستند با هم.
اون وقت هی میشمارد زیر
ذرهبین قرار میدهد به قول معروف اثراته لغزشهای اون بنده خدا را و ذلاته و ذلتهاش را یعنی لغزشها و انحرافاتش را.
لی عنفه بها يوم ما تا اینها را یه روزی به ازش چه بکنه؟
ازش استفاده بکنه. بشمارد، یاد داشته باشد یه وقتی
به سراغش رفت بتواند از اونها استفاده بکند.
این حالت رو فرمود کسی داشته باشد
عرض کنم که اقرب ما یکون العبد الی الكفر است.
به کفر نزدیکتر است. یک روایت.
از جمله این آثار بد این صفت هر کسی داشته باشد که در حال تتبع عصر باشد، اثرات باشد
این است که ایمان به قلبه این که به کفر نزدیک میکرد با این بیانی که گفتیم
توجه دارید که ایمان
مراتب دارد. اسلام مراتب دارد.
خیلی به گوش شما این مسئله خورده.
اسلام مراتب دارد، ایمان مراتب دارد، ایمان و اسلام گاهی
حتی ایمان دار معار است
یعنی امانتی است به اصطلاح خیلی صوری است که در وقتش گرفته خواهد شد
و مراتب زیادی.
اسلام در مراتب داریم.
اسلام گاهی فقط در زبان است، گاهی به قلب راه یافته، ایمان گاهی در زبان است و گاهی به قلب راه، راه یافته.
از این تعبیرات که خودش یه بحث مبسوطی احتیاج دارد.
جلسه قبل
جلسه بعد