د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۳
دارای متن همگام
ایمان به قلب
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۳۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## ایمان به قلب
۰:۰۱
## تتبع و عفو
۱۴:۰۹
## گوش قلب
۲۱:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اسلام و ایمان اگه به قلب راه پیدا بکند چیز دیگری است
و یکی از مصائب و مشکلات ما در طریق عبودیت،
خوب دقت کنیدا، یکی از مشکلات و مصائب ما در طریق عبودیت این است که ایمان و اسلام ما
آن چنان که به قلب و سر وجود ما راه پیدا بکند راه پیدا
نکرده. اونوقت البته
میگم آن چنان که باید راه پیدا بکند راه پیدا نکرده.
این از آیات هم استفاده میشود درباره بعضیها، از روایات هم استفاده میشود درباره بعضیها.
در قرآن شنیدهاید که اون آیه را که "ولمّا يدخل
الإيمان في قلوبکم" هنوز ایمان درباره عدهای میفرماید هنوز ایمان به قلب شما راه نیافته.
خب اونا که مؤمن بودند اسلام آورده بودند نماز هم میخواندند خیلی چیزها.
خلاصه گاهی اسلام و ایمان به قلب انسان
راه پیدا نمیکند. این راه پیدا کردنش به قلب و
راه پیدا کردن ایمان و اسلام به قلب مسئلهای است.
همین نمازها که من و شما میخوانیم، همین اذکاری که من و شما میگیم،
همین اورادی که داریم، اینها هنوز به قلب ما آن چنان که باید راه پیدا بکند راه پیدا نکرده.
اگر میخواهید خوب بفهمید من یک به صورت یک مثال ساده بگم به شما.
یک مثال ساده. اینکه
زبان ما، من و شما صاف میگوید لا اله الا
الله. خب این به نظر ما در قلب ما همین هست.
هست البته اما چگونه هست؟
در سر قلب هست یا
در این، این طرف قلب در یک صورت، در صورت قلب است؟
در عمق قلب است
یا در صورت قلب است؟
کدامش است؟ خیر گفتید؟
در صورت. فکر میکنیم در قلب داریم.
فکر ما هم چندان باطل هم نیست.
چیزی هست در قلب اما در قلب هنوز به آن معنا که باید باشد نیست.
وقتی که به نماز میایستیم این خیلی
دلیل خوبی است. این دلیل را شما برای اثبات خیلی چیزها یعنی برای اثبات
خیلی از معایب در مقام عبودیت برای خودمون هیچ وقت فراموش نکنید.
یه دلیل من گفتم الان هم میگم توصیه میکنم به برادرها،
به خانمها که این را در نظرتون داشته باشید.
هر وقت خواستید عیب خودتون را در ارتباط با حق،
در ارتباط با عبودیت، نقیصه خودتون را در مقام عبودیت به هر شکلش از هر شکلش خواستید خوب بفهمید،
شاهد زنده داشته باشید از خودتون که خودتون میبینید همیشه روزمره به نماز نگاه بکنید.
نماز میزان است. روایت فرموده واقعاً بیان عجیبی است در روایت.
فرمود نماز میزان است. نماز خوب میزان است که میسنجد انسان با نمازش وضع خودش را.
السلام. وضع درونی تون را در هر باب خواستید با نمازتون چی بکنید؟
با نمازتون بسنجید. میزان است.
در قیامت هم میزان است.
در برزخ هم میزان است. در همه جا میزان است.
اینجا اونجا همه جا میزان نماز است.
خب شما وقتی در نماز من و شما سعی میکنیم که
عرض کنم که خیلی هم سعی میکنیم و احیاناً به قول معروف
سعی در حد خودکشی هم میکنیم که این نماز را پنج دقیقه که نماز میخوانیم با حضور بخوانیم.
نریم این ور اون ور. قلب نرود این ور اون ور.
از اینجا اونجا سر در نیاورد.
هرچی خودمون رو جمع میکنیم نذر و نیاز هم میکنیم
و نذری، نیازی، توسلی،
واقعاً چارچوگی رنج هم میکشیم.
اونوقت بسم الله الرحمن شروع کردیم.
میبینیم باز رفتیم دیگه.
باز یه خورده میخوایم برگردیم.
بر میگردیم میبینیم به سوی خدا برنگشتیم رفتیم یه جای دیگه.
ترجمه کنید. اون حالتی که من و شما دارم،
داریمها، رفتیم یه جای دیگه.
به سرعت هم میریمها. حتی این هم یادتون باشه که انسان در نماز،
حالا من به حاشیه رفتم. این حاشیهها هم خوب است و هم
مطلب را طولانی میکند. عرض کنم که
من الان از شما سؤال میکنم.
به سرعت میروید گاهی به آسمان، گاهی به زمین، گاهی به خیابان، گاهی به فلان منزل، گاهی به اصفهان، گاهی
به تبریز، گاهی به آمریکا، گاهی به
اون یکی. به سرعت میروید در اون عالم قرار میگیرید یا خیر؟
خیلی چیه؟ خیلی سرعت دارد یا ندارد؟
شما نمیتوانید حتی بشمارید چه جاهایی گشتید در اون عرض پنج دقیقه ها.
در چه عوالمی، چه مراحلی.
گاهی خونه، گاهی مدرسه، گاهی منزل، گاهی اداره، گاهی پیش این،
گاهی پیش اون، گاهی اینجا، گاهی اونجا.
خیلی به سرعت. به سرعت
از یه جای خاص برگردید به سوی خدا نمیتونید برگردید فعلاً.
مثلاً به نیت خدا بر میگردید.
بله. از تبریز برگشتید میبینید در اصفهان هستید.
از اصفهان سر در آوردید.
معمولاً حضور و غلبههای ما که تلاش میکنیم اینطوریه.
از اینجا بر میگردیم به سوی خدا میخواستیم برگردیم.
عجب یه جای دیگه شدیم ها.
باز میخواهیم برگردیم یه جای دیگه میشیم.
این اولا یادتون باشه این سرعتی که هست برای اهلش،
اونا که اهل عروجاند در نماز، همان عوالم را
فوق این سرعتها
چی میکنند؟ عوالم خوب را با همین سرعت و فوق این سرعت چی میکنند؟
طی میکنند. ترجمه کنید
خیلیها نمیتونن بفهمن که
رسول اکرم صلوات الله علیه اینا فوق زمان است.
مسائل فوق زمان است یا الله.
خیلیها که نمیتونن هضم میکنن رسول الله که صلوات الله علیه در نماز
به یک نظر در نماز با نماز
عروج کرد اون عوالم را که در مقام گفتار هی گفته هنوزم گوشههایی گفته
چطور؟ اونم در عرض کنم که خیلی وقت کم در نماز دیگه اون عوالم را اونا نمیتونن هضم میکنن.
اد-- به کجاها رفت؟ عوالم سبع را، بهشتها را و الی آخر.
برای اونها مطالعه درون خودشون
منتهی در عالم باطل
توجه میکنید؟ بهترین دلیل است.
ما چطور با سرعت در نماز همهجا بر میگردیم؟
اگر اهلش باشد در نماز از همون سرعت بالاتر عوالم
حقیقی و عوالم قرب را حرکت میکنیم.
از سما اول به سما دوم، از سما دوم عروج به سما سوم، از اونجا به
چهارم تا هفتم، از اونجا به صدر المنتها الی آخر.
نمیگیم عروج پیغمبر همش این بودهها ولی میخوام بگم که در
نماز که بعضی از عروجهای پیغمبر لا اقل در نماز بوده و به من و شما هم گفتن در نماز میتوانید
عروج بکنید، معراج داشته باشید و عوالم را طی بکنید.
در همون پنج دقیقه نماز به من و شما گفتن شما عوالم ملکوت را
میتوانید چیکار بکنید؟
میتوانید سیر بکنید.
الصلاة معراج المؤمن.
حالا این حاشیه بود. خب من و شما در نماز
چرا هی نمیتونیم حضور قلب پیدا بکنیم؟
اگر اون لا اله الا الله در قلب است چرا قلب به این گرفتاری افتاده؟
اگر لا اله الا الله در قلب است به قلب راه پیدا کرده یعنی قلب همش به سوی چی فرار میکنه؟
اگر دقت کنید حالا سوالمو خوب جواب بدید.
اگر این زبان، زبان قلب است
لا اله الا الله اگر
زبان حال قلب است، اگر جا در قلب کرده این باید قلب باید همیشه به سوی چی فرار بکنه؟
خالق. به سوی خالق، به سوی خدا.
اصلاً نتواند به این ور اون ور برود.
اگر برود به زورم ببری جای دیگه فوراً برگردد.
پس معلوم است که ذکر به قلب راه پیدا
نکرده. توجه شد؟
اینو در بین اهل سلوک اینجوری میگن.
میگن که فلانی ذکر به قلبش راه پیدا کرده یا
نکرده؟ این یه مثال بود گفتم.
مثالیست که برای اون اصل مسئله خوب رویاست یا به یک هزار خود همون اصل مسئلهست.
ایمان و اسلام وقتی به قلب راه پیدا میکند یک چیز دیگه است مانند اون راه پیدا کردن لا اله الا الله به قلب.
این اسلام و ایمانی که ما داریم در زبان است و در قلب هم هست و در صورت قلب است.
در عمق قلب هنوز نیست.
اگه باشد این نیست. این نیست که الآن من و شما هستیم.
خب از جمله چیز، این یه مقدمه بود.
مقدمه بود که خیلی طولم کشید.
از جمله چیزها که موجب این میشود که انسان
در مرحله همون سوره ایمان و اسلام بماند و ایمان و اسلامش به قلبش راه پیدا نکند، یعنی مانع راه پیدا کردن
ایمان و اسلام به قلب باشد
از جمله این موضوعات
یکی همین هواء از هواهای نفسانیست که الآن در این جلسه بحث میکردیم که چی؟
که تتبع اثرات
مؤمنین. یه سالک بخواد ذکر و ایمان و اسلام به قلبش راه پیدا بکنه
از آنچه که مانع این مسئله است
باید اجتناب بکنه. از جمله باید از چه چیز اجتناب بکنه؟
از جمله باید از تتبع
اثرات اجتناب بکنه. واقعاً این مسئلهای بود من گفتم باز شما خودتون بعدها فکر میکنید
خیلیها این عروج عوالم را در پنج شش دقیقه
برای انسان که روایت میگوید الصلاة معراج المؤمن یا برای رسول الله صلوات الله علیه که بعضی از روایات ناظر
بر این است که بعضی از معراجهای پیغمبر در حال نماز بوده
نمیتونن حل بکنند. در یک نماز کجا رفت این همه عوالم را؟
خب شما در این عوالم باطل کجا میرید در یک نماز؟
اینا فوق زمان است. شما که در پنج دقیقه همه عالم را میگردید به اندازه خودتون عوالم خودتون را.
خب کسی که روح بالا داشته باشد عوالم بالا را میتواند گردش میکند و برود و سیر میکند و حقایقش را هم ببیند،
بیابد، در اون عوالم بیفتد الی آخر.
فوق زمان یه چیز دیگه است.
در واقع درد یک سالک را و دعای یک سالک را و مهلکاتش را، اصولش را در اینجا ما بحث میکنیم.
این در اصول کافی میخوانم روایت را.
جلد چهار، باب من طلب اثرات المؤمنین و اوراطهم.
حدیث چهار. عن ابی جعفر علیه السلام از امام باقر سلام الله علیه قال
امام باقر فرمود قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود یا معشر من اسلم بلسانه
و لم يسلم بقلبه.
ببینید تعبیر رسول الله است. ای اونها که به زبانتون مسلمانید اما به قلبتون هنوز مسلمان
نیستید. به زبان اسلام آوردید اما اسلام به قلبتون راه پیدا نکرده.
لا تتبعوا آثار المسلمين.
عیوب مسلمین را جویا نباشید.
یعنی این از آثار راه نیافتن اسلام به قلب
و قهراً از آثار راه نیافتن اسلام به قلب که هست
این راه نیافتن اسلام به قلب را تثبیت هم
چیه؟ میکنه. ترجمه فرمودید لا تتبع آثار المسلمین فإنه
از این گذشتیم. اینجا یه نکتهی دیگر است.
فإنه من تتبع آثار المسلمین در اینجا را من توضیح خواهم داد که خوب دقت بکنید.
فإنه برای اینکه رسول الله میفرماید من تتبع آثار المسلمین کسی که لغزشهای مسلمانها را جویا بشود
تتبع، تتبع الله أثرته.
خدا هم دنباله گیری میکند لغزش
او را. دقت میکنید؟
حالا این چی خواهد شد؟ من الآن عرض میکنم، توضیح میدم.
و من تتبع الله أثرته کسی هم که خدا دنبال آثار او را گرفت،
یفضحهُ خدا او را چی میکنه؟
مفتضح میکنه. حالا در اینجا، در آخرت، این
در هر دو یا در اونجا
مقصود را میشود طورهای مختلف مقصود رسول الله چی؟
کجا مفتضح میکند؟ در باطن، در آخرت یا در ظاهر و باطن، در اینجا و قیامت
به انواع مختلف میشه معنی کرد. اما یک نکته من در اینجا به شما عرض کنم.
فرمود کسی که اینجور بکند خدا هم آثار او را چی میکنه؟
تتبع میکنه. یعنی شما وقتی کنجکاوی میکنید،
تجسس میکنید، میخواید بفهمید که من چه عیبهایی دارم.
خدا هم به بیان رسول الله چی میکنه؟
آثار شما را تتبع میکنه.
حالا عیبهای شما را در اینجا برای دیگران معلوم میکند.
در قیامت شما را عیبهاتون رو معلوم میکند.
اینا یک مسائل است در جا خود محفوظ.
اما نکته عمیقتر چیست که در سلوک
دیگه انسان کارش به جایی نمیرسد؟
خوب دقت کنیدا. نکته عمیقش کجاست که نمیگذارد در سلوک انسان کارش به جایی برسد؟
نکته عمیقش غیر از اینکه در دنیا انسان را مفتضح میکند، عیوبش را خدا معلوم میکند به دیگران، در آخرت هم همینطور.
غیر از این خدا وقتی أثر و آثار و لغزشهای یک سالک را فرض میکند که سالک باشد
میخواد دنبالش را بگیرد،
معنیش این میشود. این نکته عمیقش در مقام سلوک معنیش این میشود که خدا
این سالک را اونجاهایی که لغزش میکند و احتیاج به
عفو و نادیده گرفتن دارد،
اون وقت آثار و لغزشهای او را چی میکنه؟
نادیده نمیگیره.
مخصوصاً در اوایل انسان
هی در لغزش است.
سالک واقعی را میگیم صادق است اما بالاخره انسان است.
عبودیت سخت است. مرتب در چیه؟
مرتب در لغزش. لغزش میکند و بر میگردد.
لغزش میکند و بر میگردد. مثلاً در مراقبه
سعی میکند غفلت از حق نکند.
یکی از وظایف است در مراقبه سخت هم هست که انسان باید همیشه در حال ذکر قلبی باشد.
قلبش از او غفلت نکند.
این چیزی است که هی مرتب انسان میلغزد.
هی میبینید رفت غفلت کرد دوباره بر میگردد،
استغفار میکند، باز
شو-- ادامه میدهد به ذکر قلبش باز میرود و غفلت میکند و بعد همینطور.
این مرتب تکرار میشود و امثال این لغزشها.
اگر خدا این لغزشها را نادیده نگیرد،
اون وقت دیگه کسی راه به جایی نمیبرد.
خدا اگر خواست تتبع بکند این یه مثال بود در مراقبه گفتم در باب غفلت و ذکر.
لغزشها به انواع مختلفه. اگر خدا این لغزشها را که برای یک سالک پیش میاد و هر کدامش
کار سالک را یک سره میکند، اگر نباشد این آیه خدا اگر خدا اینها را نادیده نگیرد، کسی راه به سوی خدا
پیدا نمیکند. اصلاً انسان سالک با عفو خدا پیش میره.
سالک با مغفرت خدا پیش میره.
عفو و مغفرت نباشد کسی راه پیدا
نمیکند. تتبع أثرت از ناحیه خدا برای انسان، یعنی او بخواهد دنباله گیری بکند، موشکافی بکند، کنجکاوی بکند،
روی آثار ما تکیه بکند.
این چیزی است که دیگه به طور کلی یک مصیبت فوقالعاده است برای یک سالک.
و روی همین حساب هم با این بیانی که عرض کردم خوب دقت کنیدا.
برای اهل درد اینها دعواست ها خوب دقت کنید.
روی همین حساب هم مسئله
این مسئله در حالات سالکه متفاوت.
یعنی چه؟ یعنی ش-شما دو نفر را ببینید که با هم شروع کردن به سلوک و ذکر و عبودیت.
یکیشون خیلی اهل اغماض و گذشت است و نه تنها جویای عیوب دیگران نیست، اصلاً خوشش نمیاد از عیب کسی مطلع باشد.
تتبع أثرت که ندارد. خوشش نمیاد
بلکه اصولاً یک حالت پردهپوشی اغماض هم خیلی جالب در وجودش هست
و خیلی بیشتر. یکی دیگه اینطور نیست یه خورده
اگه تتبع أثرت هم نکند خیلی اون اغماضی که در این یکی هست در او چیه؟
نیست. این دو،
هر دو که در سلوک هستند، هر دو یک نوع که اشتباه کردند، یک نوع اشتباهاتی میکنند.
میبینید که این با این اشتباهاتش پیش میره.
اون یکی با اون اشتباهاتش چی پیش؟
نمیره. چرا؟ چون خدا اونجا سختگیری میکنه.
برای این سختگیری میکنه. چون سختگیری
میکند. دقت کردی؟
چون سختگیری میکند، او هم سختگیری
میکند. اینجور. جویا عیوب مردم را خدا جویای عیوبش هست.
حالا غیر از اینکه مفتضح میکند در دنیا و آخرت،
در باطن وقتی جویا بود روش حساب کرد و انگشت رو عیوبش گذاشت دیگه راه براش بسته است.
بنابراین هرچی میتوانید اگر سالک هستید، هرچی میتوانید سعی بکنید عیبی از مردم را ندانید.
بندگان خدا را میگم. خوشتون نیاد که بدانید،
خوشتون بیاد که ندانید،
خوشتون بیاد عیب همه برای همه مخفی باشد
و عرض کنم که
حال اینجوری داشته باشید اون وقت تا خدا تتبع اثرات خدای نکرده
نداشته باشد. خب
باز اینجا یه مسئلهای بود، تذکری بود که انشاالله همتون خوب گوش کردید ولی برای اونا که اهل دردند،
یک راهنمایی مفیدی از این روایات بود.
خب حالا دیگه من تمام میکنم
از جمله آثار عیب مردم را دنبالهگیری کردن که از جلوات هواس این است که
خود این مسئله انسان را از خدا دور میکند.
اصلاً از علل دوریست.
اینم یه مسئله دیگه استها. اصلاً از علل دوری انسان از خداست.
اینم یک مسئلهست. به این روایت دقت میکنیم.
اصول کافی، جلد چهار، باب من طلب اثرات مؤمنین و اوراد، حدیث هفت.
عن ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق علیه السلام فرمود
الأبدو ما یکو-- أبعد ما یکون الأبدو من الله أن یکون الرجل یواخر الرجل وهو يحفظ علیه
زلاته لیعیره بها یوما.
فرمود دورترین حالتی که
انسان از خدا دارد
این است که شخصی با کسی دوستی دارد
اما لغزشهای او را میشمارد تا یه
وقتی از این لغزشهایی که شمرده و یادش بر نظرش حفظ کرده از او بر علیه او چی بکنه؟
سوء استفاده بکنه.
اون حالت شمردن و تتبعش حالا فعلاً مطرح است.
خب این روایتم بخوانم.
عرض کنم که انشاالله که شما که
اینطور که شما و ما نیستید.
ببینید مثلاً دوستتون آمد فورا یک چیز حالا اون دوست، دوست نادان بود یک چیزی به شما گفت
شما بعد دنبالش میگی که خب چجور شد فلان؟
اینها خطر هست همش. دقت بکنید
از عیب کسی، از لغزش کسی خطر هست همش.
یا مثلاً میگید که فرض فرمایید که در یک جایی دو نفر صحبت میکنند و بالاخره
که اشکالی در کارشون هست، ایراد چیزی میخواد بفهمه چیه.
اینجاها برای یک سالک از اون مسائل خطرناک است.
به این روایتم که میخوانم و تمام میکنم این موضوع را
دقت میکنیم. جامع السعدات، جلد دوم، صفحه دویست و شصت و پنج.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود من استمع خبر قوم
وهم له کارهم. رسول الله فرمود کسی که گوش بدهد به
صحبت و اخبار یک دسته دو نفری چند نفری که با هم هستند،
استماع بکند خبر اونها را.
نمیخواست این بداندها. وهم له کارهم.
اونا نمیخواست این بداند اما میخواد چی بکنه؟
میخواد بداند. در این صدد برآمده باشد
سبت فی أذنه آنش يوم القيامة.
عرض کنم که چیزی در گوشش ریخته میشود در قیامت که دیگه آن چیزی که باید بشنود را چیه؟
نمیشنود. خب
عرض کنم که این میدانید که در
سلوک الی الله یکی از کمکها برای انسان آن چیزهاست که با ارتفاع حجاب
ظلمانی یه مقدار از قلب به گوش انسان میرسد.
دیگه از این روایت اینجور میتونیم برداشت بکنیم که کسی که این حالت را دارد
از این مسئله چی میشود؟
از این مسئله اینجا محروم میشود.
توجه کردی چه عرض کردم؟ یا مثل اینکه توجه نکردی چی گفتم.
یکی از موضوعاتی که برای سالک کمک است در این راه، در طریق سلوک الی الله
این است که یک حالت استماع خاص دارد در مراتب مختلف.
قرآن به گوشش میخورد تأثیر خاصی دارد.
روایت به گوشش میخورد تأثیر
خاصی دارد. گوش قلب یه خرده باز است.
یه خرده میگما، یه خرده باز است.
حرف حق میشنود، موعظه میشنود،
اثر میگذارد. دقت بکنید چی میگما.
اثر میگذارد. این یواش یواش وقتی گوش قلب بسته،
این که در قرآن میگید که اینا گوش ندارن، گوش ندارن، گوش ما را که دارن که.
توجه میکنی؟ آن گوش را که درش حق اثر کند،
اصلاً یه چیزی، یه چیز اسرارآمیزی است.
اصلاً حرف حق به گوش بخوره، راه پیدا بکنه به وجود و قلب،
این از اون اسرار است در نظام وجود.
شما خودتون دقت کنید میفهمید.
شما با افراد مختلف روبرو شدهاید، طرحهای حق زیاد زدهاید.
کسانی را روشون زیاد تأکید کردهاید یک حرف حق از شما قبول چیه؟
نکرده. کسانی هستند میگید که آمادگی دارند نسبت، خیلی سادهتر هم گفتید،
کم هم گفتید ولی پذیرفت.
توجه میکنید؟ این گوش قلب است که اول یه خرده باز است.
سالک اگر یه خرده پیش رفت، حجابهای ظلمانی از قلبش برطرف شد، این گوش قلب بیشتر چی میشه؟
باز میشه و نه تنها حرف حق را، آیه را، روایت را، نصیحت را که میشنود، آن اثر را که میگذارد، میگذارد.
ای غیر از اون یواش یواش در ابواب
کشف صوری که کشفی است پیش میاد و اعوام و کاشفات که شروع میشه.
اول یه چیزایی میشنود قبل از همه کشفهای صوری
این کشف صوری پیش میاد. چیزهای غیرعادیها که دیگران نمیشنوند.
اصواتی میشنود، ار به اصطلاح
صداهایی میشنود و
بالاخره چیزهایی یواش یواش اینا هم مراتب دارد، میشنود.
این یعنی بیشتر باز شدن
همان گوش قلب است که اول از کردن به اون شکل است و بعد هم به این صورتها جلو میرود.
اول هم کشف سمعی میگن در باب مکاشفه
و این شنیدنها یواش یواش زیاد میشود و کمک است در راه براش.
دیگه بیش از این نمیشود گفت چیه.
و البته به موازات این یواش یواش کشفهای دیگر دیدن ها فلان هم شروع میشود که
انشاالله اگر خدا خواست در باب مکاشفه در حالات اگر عمر بود خدا خواست رسیدیم اونجا بحث میکنیم.
به هر صورت این
با این مراتیبی که گفتم این گوش را داشتن
گوش قلب است. گوش قلب داشتن چیزی است که د-- به درد سالک و به فریاد سالک در این عالم چیه؟
در عالم سلوک میرسد. سالک اگر گوش
قلب نداشته باشد از اون مراحل اولیه اش گرفته تا آخر
به اصطلاح در یک بعد کارش معطل
است. اینطور. اون وقت کسی که تطبّع اثرات میکند این گوش هم در او چی میشه؟
بسته میشه. ترجمه.
این مثلاً. حالا اینا چیه؟
حقیقت است. اینجور که من به شما توضیح میدم حقیقت شما جویای
عیب این و آن شدید. یعنی وقتی در یک مجلس مثلاً موعظه نشسته اید یا قرآن به گوشتون خورد
با کسی که اینطور نیست شما با او فرق میکنید؟
بله. فرق میکنید؟
بله. چرا؟ دیگه چراش خدا میداند.
حقیقت این است. ما نمیدانیم
اما من و شما میبینیم که انسانها در قبول حق چی هستند؟
متفاوت. پس این عی نیست.
این چیز عی نیست. همه مون از اون خانواده مون گرفته تا دوستان و تا
دیگران میبینیم انسانها واقعاً
به صورت خیلی اسرارآمیز در قبول حق
یا در جایگزین بودن حق در باطنشون چی هستند؟
متفاوتاند. خب اگر عقل یک عقل است، اگر گوش یک گوش است، اگر مسئله یک مسئله است، من که یک حرف را میگم.
چرا این گوش میپذیرد؟
این گوش راه میدهد به قلب، اون گوش راه
نمیدهد. چرا این عقل میپذیرد؟
چرا اون عقل نمیپذیرد؟ چجوریست؟
بله. میفهمیم اسرارآمیز است.
ترجمه کنید. عی نیست دیگه. نمیفهمیم چگونه اما میدانیم قطعاً اسرارآمیز است.
ترجمه. من
سابقاً این آیات را در قرآن میخواندم وقتی که
به اصطلاح به این نکته که الآن امروز میگم توجه نبود،
توجه نداشتم. او-اوائل میخوندم همین آیات را که هی میفرماید "لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَعْقِلُونَ
بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ
لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا" هی قرآن تکرار میکنه.
درباره منافقین هست، درباره کفار هست.
خلاصه درباره منحرفین در طبقات مختلف هست
که البته به معصیت کارها هم از باب جري و تطبیق،
تطبیق میکند. هی میفرماید "لَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا" اول برای من حل نمیشد.
یه مدتی یادم هست. این چیه آخه؟
"لَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا"
این گوش دارند اما نمیشنوند.
چجور؟ گوش دارند اما نمیشنوند.
بله دارند اما نمیشنوند.
اول برای خود من مفهوم نبود این آیات چیه.
بعدها به این اندازه که الآن برای شما توضیح دادم یه خرده بیشتر از این روشن شد که
"لَهُمْ" بله "قُلُوبٌ لَّا يَعْقِلُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا" گوش، گوش است.
اما این گوش کجا، اون گوش کجا؟
جلسه قبل
جلسه بعد