یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ایمان به قلب
اسلام و ایمان اگر به قلب راه پیدا بکند چیز دیگری است و یکی از مصائب و مشکلات ما در طریق عبودیت، خوب ا، یکی از مشکلات و مصائب ما در طریق عبودیت این است که ایمان و اسلام ما آن چنان که به قلب و سر وجود ما راه پیدا بکند راه پیدا نکرده. اونوقت البته میگویم آن چنان که باید راه پیدا بکند راه پیدا نکرده. این از آیات هم استفاده میشود درباره بعضی، از روایات هم استفاده میشود درباره بعضی.
در قرآن شنیدهاید که آن آیه را که "ولمّا يدخل الإيمان في قلوبکم" هنوز ایمان درباره عدهای میفرماید هنوز ایمان به قلب شما راه نیافته. آنان که مؤمن بودند اسلام آورده بودند نماز هم میخواندند خیلی چیزها. خلاصه گاهی اسلام و ایمان به قلب انسان راه پیدا نمیکند. این راه پیدا کردنش به قلب و راه پیدا کردن ایمان و اسلام به قلب مسئلهای است.
همین نمازها که من و شما میخوانیم، همین اذکاری که من و شما میگوییم، همین اورادی که داریم، این هنوز به قلب ما آن چنان که باید راه پیدا بکند راه پیدا نکرده. اگر میخواهید خوب بفهمید من یک به صورت یک مثال ساده بگم به شما. یک مثال ساده. اینکه زبان ما، من و شما صاف میگوید لا اله الا الله. این به نظر ما در قلب ما همین هست. هست البته اما چگونه هست؟ در سر قلب هست یا در این، این طرف قلب در یک صورت، در صورت قلب است؟ در عمق قلب است یا در صورت قلب است؟ کدامش است؟ خیر گفتید؟ در صورت.
فکر میکنیم در قلب داریم. فکر ما هم چندان باطل هم نیست. چیزی هست در قلب اما در قلب هنوز به آن معنا که باید باشد نیست. وقتی که به نماز میایستیم این خیلی دلیل خوبی است. این دلیل را شما برای اثبات خیلی چیزها یعنی برای اثبات خیلی از معایب در مقام عبودیت برای خود هیچ وقت نباید فراموش کرد. یک دلیل گفته شد که اکنون هم میگویم توصیه میکنم به برادرها، به خانم که این را در نظرتون داشته باشید.
هر وقت خواستید عیب خود را در ارتباط با حق، در ارتباط با عبودیت، نقیصه خود را در مقام عبودیت به هر شکلش از هر شکلش خواستید خوب بفهمید، شاهد زنده داشته باشید از خود که خود روشن است که همیشه روزمره به نماز نگاه بکنید. نماز میزان است. روایت فرموده واقعاً بیان عجیبی است در روایت. فرمود نماز میزان است. نماز خوب میزان است که میسنجد انسان با نمازش وضع خودش را. السلام. وضع درونی تون را در هر باب خواستید با نمازتون چه بکنید؟ با نمازتون بسنجید. میزان است.
در قیامت هم میزان است. در برزخ هم میزان است. در همه جا میزان است. اینجا اونجا همه جا میزان نماز است. شما وقتی در نماز من و شما سعی میکنیم که خیلی هم سعی میکنیم و احیاناً به قول معروف سعی در حد خودکشی هم میکنیم که این نماز را پنج دقیقه که نماز میخوانیم با حضور بخوانیم. نریم این ور آن ور. قلب نرود این ور آن ور. از اینجا اونجا سر در نیاورد. هرچی خود رو جمع میکنیم نذر و نیاز هم میکنیم و نذری، نیازی، توسلی، واقعاً چارچوگی رنج هم میکشیم. اونوقت بسم الله الرحمن شروع کردیم.
میبینیم باز رفتیم دیگر. باز یک خورده میخوایم برگردیم. بر میگردیم میبینیم به سوی خدا برنگشتیم رفتیم یک جای دیگر. ترجمه کنید. آن حالتی که من و شما دارم، داریم، رفتیم یک جای دیگر. به سرعت هم میریم. حتی این هم یادتون باشه که انسان در نماز، اکنون به حاشیه رفتم. این حاشیه هم خوب است و هم مطلب را طولانی میکند. من اکنون پرسش این است:.
به سرعت میروید گاهی به آسمان، گاهی به زمین، گاهی به خیابان، گاهی به فلان منزل، گاهی به اصفهان، گاهی به تبریز، گاهی به آمریکا، گاهی به آن یکی. به سرعت میروید در آن عالم قرار میگیرید یا خیر؟ خیلی چیست؟ خیلی سرعت دارد یا ندارد؟ شما نمیتوانید حتی بشمارید چه جاهایی گشتید در آن عرض پنج دقیقه. در چه عوالمی، چه مراحلی. گاهی خونه، گاهی مدرسه، گاهی منزل، گاهی اداره، گاهی پیش این، گاهی پیش آن، گاهی اینجا، گاهی اونجا. خیلی به سرعت.
به سرعت از یک جای خاص برگردید به سوی خدا نمیتونید برگردید فعلاً. مثلاً به نیت خدا بر میگردید. بله. از تبریز برگشتید روشن است که در اصفهان هستید. از اصفهان سر در آوردید. معمولاً حضور و غلبههای ما که تلاش میکنیم اینطوریه. از اینجا بر میگردیم به سوی خدا میخواستیم برگردیم. عجب یک جای دیگر شدیم. باز میخواهیم برگردیم یک جای دیگر میشیم. این اولا یادتون باشه این سرعتی که هست برای اهلش، آنان که اهل عروجاند در نماز، همان عوالم را فوق این سرعت چه میکنند؟
عوالم خوب را با همین سرعت و فوق این سرعت چه میکنند؟ طی میکنند. ترجمه کنید خیلی نمیتونن بفهمن که رسول اکرم صلوات الله علیه این فوق زمان است. مسائل فوق زمان است یا الله. خیلی که نمیتونن هضم میکنن رسول الله که صلوات الله علیه در نماز به یک نظر در نماز با نماز عروج کرد آن عوالم را که در مقام گفتار هی گفته هنوزم گوشههایی گفته چطور؟ اونم در خیلی وقت کم در نماز دیگر آن عوالم را آنان نمیتونن هضم میکنن. اد-- به کجاها رفت؟ عوالم سبع را، بهشت را و الی آخر.
نماز میزان
برای آن مطالعه درون خودشون منتهی در عالم باطل بهترین دلیل است. ما چطور با سرعت در نماز همهجا بر میگردیم؟ اگر اهلش باشد در نماز از همون سرعت بالاتر عوالم حقیقی و عوالم قرب را حرکت میکنیم. از سما اول به سما دوم، از سما دوم عروج به سما سوم، از اونجا به چهارم تا هفتم، از اونجا به صدر المنتها الی آخر.
نمیگیم عروج پیغمبر همش این بوده ولی میخواهم بگم که در نماز که بعضی از عروجهای پیغمبر لا اقل در نماز بوده و به من و شما هم گفتن در نماز میتوانید عروج بکنید، معراج داشته باشید و عوالم را طی بکنید. در همون پنج دقیقه نماز به من و شما گفتن شما عوالم ملکوت را میتوانید چه کار بکنید؟ میتوانید سیر بکنید. الصلاة معراج المؤمن. حالا این حاشیه بود. من و شما در نماز چرا هی نمیتونیم حضور قلب پیدا بکنیم؟ اگر آن لا اله الا الله در قلب است چرا قلب به این گرفتاری افتاده؟
اگر لا اله الا الله در قلب است به قلب راه پیدا کرده یعنی قلب همش به سوی چه فرار میکند؟ اگر حالا سوالمو خوب جواب بدید. اگر این زبان، زبان قلب است لا اله الا الله اگر زبان حال قلب است، اگر جا در قلب کرده این باید قلب باید همیشه به سوی چه فرار بکند؟ خالق. به سوی خالق، به سوی خدا. اصلاً نتواند به این ور آن ور برود. اگر برود به زورم ببری جای دیگر فوراً برگردد. پس معلوم است که ذکر به قلب راه پیدا نکرده. توجه شد؟ این را در بین اهل سلوک اینجوری میگن.
میگن که فلانی ذکر به قلبش راه پیدا کرده یا نکرده؟ این یک مثال بود گفتم. مثالیست که برای آن اصل مسئله خوب رویاست یا به یک هزار خود همون اصل مسئلهست. ایمان و اسلام وقتی به قلب راه پیدا میکند یک چیز دیگر است مانند آن راه پیدا کردن لا اله الا الله به قلب. این اسلام و ایمانی که ما داریم در زبان است و در قلب هم هست و در صورت قلب است. در عمق قلب هنوز نیست. اگر باشد این نیست. این نیست که الآن من و شما هستیم. از جمله چیز، این یک مقدمه بود. مقدمه بود که خیلی طولم کشید.
از جمله چیزها که موجب این میشود که انسان در مرحله همون سوره ایمان و اسلام بماند و ایمان و اسلامش به قلبش راه پیدا نکند، یعنی مانع راه پیدا کردن ایمان و اسلام به قلب باشد از جمله این موضوعات یکی همین هواء از هواهای نفسانیست که الآن در این جلسه بحث میکردیم که چه؟ که تتبع اثرات مؤمنین. یک سالک بخواد ذکر و ایمان و اسلام به قلبش راه پیدا بکند از آنچه که مانع این مسئله است باید اجتناب بکند. از جمله باید از چه چیز اجتناب بکند؟ از جمله باید از تتبع اثرات اجتناب بکند.
واقعاً این مسئلهای بود گفته شد که باز شما خود بعدها فکر میکنید خیلی این عروج عوالم را در پنج شش دقیقه برای انسان که روایت میگوید الصلاة معراج المؤمن یا برای رسول الله صلوات الله علیه که بعضی از روایات ناظر بر این است که بعضی از معراجهای پیغمبر در حال نماز بوده نمیتونن حل بکنند. در یک نماز کجا رفت این همه عوالم را؟ شما در این عوالم باطل کجا میرید در یک نماز؟ این فوق زمان است. شما که در پنج دقیقه همه عالم را میگردید به اندازه خود عوالم خود را.
کسی که روح بالا داشته باشد عوالم بالا را میتواند گردش میکند و برود و سیر میکند و حقایقش را هم ببیند، بیابد، در آن عوالم بیفتد الی آخر. فوق زمان یک چیز دیگر است. در واقع درد یک سالک را و دعای یک سالک را و مهلکاتش را، اصولش را در اینجا ما بحث میکنیم. این در اصول کافی میخوانم روایت را. جلد چهار، باب من طلب اثرات المؤمنین و اوراطهم. حدیث چهار.
عن ابی جعفر علیه السلام از امام باقر سلام الله علیه قال امام باقر فرمود قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود یا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه. تعبیر رسول الله است. ای آن که به زبانتون مسلمانید اما به قلبتون هنوز مسلمان نیستید. به زبان اسلام آوردید اما اسلام به قلبتون راه پیدا نکرده. لا تتبعوا آثار المسلمين. عیوب مسلمین را جویا نباشید.
یعنی این از آثار راه نیافتن اسلام به قلب و قهراً از آثار راه نیافتن اسلام به قلب که هست این راه نیافتن اسلام به قلب را تثبیت هم چیست؟ میکند. ترجمه فرمودید لا تتبع آثار المسلمین فإنه از این گذشتیم. اینجا یک نکتهی دیگر است. فإنه من تتبع آثار المسلمین در اینجا را من توضیح خواهم داد که خوب. فإنه برای اینکه رسول الله میفرماید من تتبع آثار المسلمین کسی که لغزشهای مسلمان را جویا بشود تتبع، تتبع الله أثرته. خدا هم دنباله گیری میکند لغزش او را. حالا این چه خواهد شد؟
من الآن مطلب این است، توضیح میدم. و من تتبع الله أثرته کسی هم که خدا دنبال آثار او را گرفت، یفضحهُ خدا او را چه میکند؟ مفتضح میکند. حالا در اینجا، در آخرت، این در هر دو یا در اونجا مقصود را میشود طورهای مختلف مقصود رسول الله چه؟ کجا مفتضح میکند؟ در باطن، در آخرت یا در ظاهر و باطن، در اینجا و قیامت به انواع مختلف میشود معنی کرد. اما یک نکته من در اینجا به شما. فرمود کسی که اینجور بکند خدا هم آثار او را چه میکند؟ تتبع میکند.
یعنی شما وقتی کنجکاوی میکنید، تجسس میکنید، میخواید بفهمید که من چه عیبهایی دارم. خدا هم به بیان رسول الله چه میکند؟ آثار شما را تتبع میکند. حالا عیبهای شما را در اینجا برای دیگران معلوم میکند. در قیامت شما را عیبهاتون رو معلوم میکند. این یک مسائل است در جا خود محفوظ. اما نکته عمیقتر چیست که در سلوک دیگر انسان کارش به جایی نمیرسد؟ خوب ا. نکته عمیقش کجاست که نمیگذارد در سلوک انسان کارش به جایی برسد؟
تتبع و عفو
نکته عمیقش غیر از اینکه در دنیا انسان را مفتضح میکند، عیوبش را خدا معلوم میکند به دیگران، در آخرت هم همینطور. غیر از این خدا وقتی أثر و آثار و لغزشهای یک سالک را فرض میکند که سالک باشد میخواهد دنبالش را بگیرد، معنیش این میشود. این نکته عمیقش در مقام سلوک معنیش این میشود که خدا این سالک را اونجاهایی که لغزش میکند و احتیاج به عفو و نادیده گرفتن دارد، آن وقت آثار و لغزشهای او را چه میکند؟ نادیده نمیگیره. مخصوصاً در اوایل انسان هی در لغزش است.
سالک واقعی را میگوییم صادق است اما بالاخره انسان است. عبودیت سخت است. مرتب در چیست؟ مرتب در لغزش. لغزش میکند و بر میگردد. لغزش میکند و بر میگردد. مثلاً در مراقبه سعی میکند غفلت از حق نکند. یکی از وظایف است در مراقبه سخت هم هست که انسان باید همیشه در حال ذکر قلبی باشد. قلبش از او غفلت نکند. این چیزی است که هی مرتب انسان میلغزد. هی روشن است که رفت غفلت کرد دوباره بر میگردد، استغفار میکند، باز شو-- ادامه میدهد به ذکر قلبش باز میرود و غفلت میکند و بعد همینطور.
این مرتب تکرار میشود و امثال این لغزش. اگر خدا این لغزش را نادیده نگیرد، آن وقت دیگر کسی راه به جایی نمیبرد. خدا اگر خواست تتبع بکند این یک مثال بود در مراقبه گفتم در باب غفلت و ذکر. لغزش به انواع مختلفه. اگر خدا این لغزش را که برای یک سالک پیش میاد و هر کدامش کار سالک را یک سره میکند، اگر نباشد این آیه خدا اگر خدا اینها را نادیده نگیرد، کسی راه به سوی خدا پیدا نمیکند. اصلاً انسان سالک با عفو خدا پیش میره. سالک با مغفرت خدا پیش میره.
عفو و مغفرت نباشد کسی راه پیدا نمیکند. تتبع أثرت از ناحیه خدا برای انسان، یعنی او بخواهد دنباله گیری بکند، موشکافی بکند، کنجکاوی بکند، روی آثار ما تکیه بکند. این چیزی است که دیگر به طور کلی یک مصیبت فوقالعاده است برای یک سالک. و روی همین حساب هم با این بیانی که پیشتر گفته شد خوب ا. برای اهل درد اینها دعواست خوب. روی همین حساب هم مسئله این مسئله در حالات سالکه متفاوت. یعنی چه؟ یعنی ش-شما دو نفر را که با هم شروع کردن به سلوک و ذکر و عبودیت.
یکیشون خیلی اهل اغماض و گذشت است و نه تنها جویای عیوب دیگران نیست، اصلاً خوشش نمیاد از عیب کسی مطلع باشد. تتبع أثرت که ندارد. خوشش نمیاد بلکه اصولاً یک حالت پردهپوشی اغماض هم خیلی جالب در وجودش هست و خیلی بیشتر. یکی دیگر اینطور نیست یک خورده اگر تتبع أثرت هم نکند خیلی آن اغماضی که در این یکی هست در او چیست؟ نیست. این دو، هر دو که در سلوک هستند، هر دو یک نوع که اشتباه کردند، یک نوع اشتباهاتی میکنند. روشن است که این با این اشتباهاتش پیش میره. آن یکی با آن اشتباهاتش چه پیش؟
نمیره. چرا؟ چون خدا اونجا سختگیری میکند. برای این سختگیری میکند. چون سختگیری میکند. دقت کردی؟ چون سختگیری میکند، او هم سختگیری میکند. اینجور. جویا عیوب مردم را خدا جویای عیوبش هست. حالا غیر از اینکه مفتضح میکند در دنیا و آخرت، در باطن وقتی جویا بود روش حساب کرد و انگشت رو عیوبش گذاشت دیگر راه براش بسته است. بنابراین هرچی میتوانید اگر سالک هستید، هرچی میتوانید سعی بکنید عیبی از مردم را ندانید. بندگان خدا را میگویم.
خوشتون نیاد که بدانید، خوشتون بیاد که ندانید، خوشتون بیاد عیب همه برای همه مخفی باشد و حال اینجوری داشته باشید آن وقت تا خدا تتبع اثرات خدای نکرده نداشته باشد. باز اینجا یک مسئلهای بود، تذکری بود که انشاالله همتون خوب گوش کردید ولی برای آنان که اهل دردند، یک راهنمایی مفیدی از این روایات بود. حالا دیگر من تمام میکنم از جمله آثار عیب مردم را دنبالهگیری کردن که از جلوات هواس این است که خود این مسئله انسان را از خدا دور میکند. اصلاً از علل دوریست. اینم یک مسئله دیگر است.
اصلاً از علل دوری انسان از خداست. اینم یک مسئلهست. به این روایت دقت میکنیم. اصول کافی، جلد چهار، باب من طلب اثرات مؤمنین و اوراد، حدیث هفت. عن ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق علیه السلام فرمود الأبدو ما یکو-- أبعد ما یکون الأبدو من الله أن یکون الرجل یواخر الرجل وهو يحفظ علیه زلاته لیعیره بها یوما.
فرمود دورترین حالتی که انسان از خدا دارد این است که شخصی با کسی دوستی دارد اما لغزشهای او را میشمارد تا یک وقتی از این لغزشهایی که شمرده و یادش بر نظرش حفظ کرده از او بر علیه او چه بکند؟ سوء استفاده بکند. آن حالت شمردن و تتبعش حالا فعلاً مطرح است. این روایتم بخوانم. انشاالله که شما که اینطور که شما و ما نیستید. مثلاً دوستتون آمد فورا یک چیز حالا آن دوست، دوست نادان بود یک چیزی به شما گفت شما بعد دنبالش میگی که چجور شد فلان؟ این خطر هست همش.
از عیب کسی، از لغزش کسی خطر هست همش. یا مثلاً میگید که فرض فرمایید که در یک جایی دو نفر صحبت میکنند و بالاخره که اشکالی در کارشون هست، ایراد چیزی میخواهد بفهمه چیست. اینجاها برای یک سالک از آن مسائل خطرناک است. به این روایتم که میخوانم و تمام میکنم این موضوع را دقت میکنیم. جامع السعدات، جلد دوم، صفحه دویست و شصت و پنج. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود من استمع ر قوم وهم له کارهم.
گوش قلب
رسول الله فرمود کسی که گوش بدهد به صحبت و اار یک دسته دو نفری چند نفری که با هم هستند، استماع بکند ر آن را. نمیخواست این بداند. وهم له کارهم. آنان نمیخواست این بداند اما میخواهد چه بکند؟ میخواهد بداند. در این صدد برآمده باشد سبت فی أذنه آنش يوم القيامة. چیزی در گوشش ریخته میشود در قیامت که دیگر آن چیزی که باید بشنود را چیست؟ نمیشنود. این میدانید که در سلوک الی الله یکی از کمک برای انسان آن چیزهاست که با ارتفاع حجاب ظلمانی یک مقدار از قلب به گوش انسان میرسد.
دیگر از این روایت اینجور میتونیم برداشت بکنیم که کسی که این حالت را دارد از این مسئله چه میشود؟ از این مسئله اینجا محروم میشود. توجه کردی چه پیشتر گفته شد؟ یا مثل اینکه توجه نکردی چه گفتم. یکی از موضوعاتی که برای سالک کمک است در این راه، در طریق سلوک الی الله این است که یک حالت استماع خاص دارد در مراتب مختلف. قرآن به گوشش میخورد تأثیر خاصی دارد. روایت به گوشش میخورد تأثیر خاصی دارد. گوش قلب یک خرده باز است. یک خرده میگما، یک خرده باز است.
حرف حق میشنود، موعظه میشنود، اثر میگذارد. چه میگما. اثر میگذارد. این یواش یواش وقتی گوش قلب بسته، این که در قرآن میگید که این گوش ندارن، گوش ندارن، گوش ما را که دارن که. توجه میکنی؟ آن گوش را که درش حق اثر کند، اصلاً یک چیزی، یک چیز اسرارآمیزی است. اصلاً حرف حق به گوش بخوره، راه پیدا بکند به وجود و قلب، این از آن اسرار است در نظام وجود. شما خود میفهمید. شما با افراد مختلف روبرو شدهاید، طرحهای حق زیاد زدهاید.
کسانی را روشون زیاد تأکید کردهاید یک حرف حق از شما قبول چیست؟ نکرده. کسانی هستند میگید که آمادگی دارند نسبت، خیلی سادهتر هم گفتید، کم هم گفتید ولی پذیرفت. این گوش قلب است که اول یک خرده باز است. سالک اگر یک خرده پیش رفت، حجابهای ظلمانی از قلبش برطرف شد، این گوش قلب بیشتر چه میشود؟ باز میشود و نه تنها حرف حق را، آیه را، روایت را، نصیحت را که میشنود، آن اثر را که میگذارد، میگذارد.
ای غیر از آن یواش یواش در ابواب کشف صوری که کشفی است پیش میاد و اعوام و کاشفات که شروع میشود. اول یک چیزایی میشنود قبل از همه کشفهای صوری این کشف صوری پیش میاد. چیزهای غیرعادی که دیگران نمیشنوند. اصواتی میشنود، ار صداهایی میشنود و بالاخره چیزهایی یواش یواش این هم مراتب دارد، میشنود. این یعنی بیشتر باز شدن همان گوش قلب است که اول از کردن به آن شکل است و بعد هم به این صورتها جلو میرود.
اول هم کشف سمعی میگن در باب مکاشفه و این شنیدن یواش یواش زیاد میشود و کمک است در راه براش. دیگر بیش از این نمیشود گفت چیست. و البته به موازات این یواش یواش کشفهای دیگر دیدن فلان هم شروع میشود که انشاالله اگر خدا خواست در باب مکاشفه در حالات اگر عمر بود خدا خواست رسیدیم اونجا بحث میکنیم. به هر صورت این با این مراتیبی که گفتم این گوش را داشتن گوش قلب است. گوش قلب داشتن چیزی است که د-- به درد سالک و به فریاد سالک در این عالم چیست؟ در عالم سلوک میرسد.
سالک اگر گوش قلب نداشته باشد از آن مراحل اولیه اش گرفته تا آخر در یک بعد کارش معطل است. اینطور. آن وقت کسی که تطبّع اثرات میکند این گوش هم در او چه میشود؟ بسته میشود. ترجمه. این مثلاً. حالا این چیست؟ حقیقت است. اینجور که من به شما توضیح میدم حقیقت شما جویای عیب این و آن شدید. یعنی وقتی در یک مجلس مثلاً موعظه نشسته اید یا قرآن به گوشتون خورد با کسی که اینطور نیست شما با او فرق میکنید؟ بله. فرق میکنید؟ بله. چرا؟ دیگر چراش خدا میداند. حقیقت این است.
ما نمیدانیم اما من و شما میبینیم که انسان در قبول حق چه هستند؟ متفاوت. پس این عی نیست. این چیز عی نیست. همه مون از آن خانواده مون گرفته تا دوستان و تا دیگران میبینیم انسان واقعاً به صورت خیلی اسرارآمیز در قبول حق یا در جایگزین بودن حق در باطنشون چه هستند؟ متفاوتاند. اگر عقل یک عقل است، اگر گوش یک گوش است، اگر مسئله یک مسئله است، من که یک حرف را میگویم. چرا این گوش میپذیرد؟ این گوش راه میدهد به قلب، آن گوش راه نمیدهد. چرا این عقل میپذیرد؟ چرا آن عقل نمیپذیرد؟
چجوریست؟ بله. میفهمیم اسرارآمیز است. ترجمه کنید. عی نیست دیگر. نمیفهمیم چگونه اما میدانیم قطعاً اسرارآمیز است. ترجمه. من سابقاً این آیات را در قرآن میخواندم وقتی که به این نکته که الآن امروز میگویم توجه نبود، توجه نداشتم. او-اوائل میخوندم همین آیات را که هی میفرماید "لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَعْقِلُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا" هی قرآن تکرار میکند. درباره منافقین هست، درباره کفار هست.
خلاصه درباره منحرفین در طبقات مختلف هست که البته به معصیت کارها هم از باب جري و تطبیق، تطبیق میکند. هی میفرماید "لَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا" اول برای من حل نمیشد. یک مدتی یادم هست. این چیست آخه؟ "لَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا" این گوش دارند اما نمیشنوند. چجور؟ گوش دارند اما نمیشنوند. بله دارند اما نمیشنوند. اول برای خود من مفهوم نبود این آیات چیست.
بعدها به این اندازه که الآن برای شما توضیح دادم یک خرده بیشتر از این روشن شد که "لَهُمْ" بله "قُلُوبٌ لَّا يَعْقِلُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا" گوش، گوش است. اما این گوش کجا، آن گوش کجا؟
مراتب ایمان و نفوذ به قلب
ایمان و اسلام مراتب دارند. گاه فقط بر زباناند و گاه به عمق قلب راه یافتهاند. ایمانِ عاریهای نیز هست که در وقتش بازپس گرفته میشود. تتبع عثرات همان لطمه را به ارتباط با حق میزند که بنده را به مرز کفر نزدیک میکند؛ یعنی ایمان از عمق میگریزد و صورت میماند. سالک باید ببیند ایمانش در کدام مرتبه است و آیا ذکر به قلب رسیده یا در دهان مانده است.
نماز میزان و پراکندگی خیال
نماز میزان است. پراکندگی خیال در نماز گواه آن است که ذکر هنوز به قلب ننشسته. آنکه لغزشِ برادر را میشمارد و نگه میدارد تا روزی عنف کند، همان حال را در باطن میپرورد که نمازش را نیز پراکنده میسازد. پردهپوش پیش میرود؛ سختگیر در جا میزند. خدا اثرِ عیبجو را دنبال میکند و عفو را بر او سخت میگیرد. استماعِ خبر ناخواسته اگر با رغبتِ قلبی همراه شود، گوشِ قلب را میبندد و کشف سمعی را دور میکند.
سالک در مراقبه نه تنها از گفتنِ عیب میپرهیزد، بلکه از لذتِ دانستنِ آن نیز میگریزد. عفو، راه فتوح است؛ نگه داشتن زلات برای سرزنش، دوری از خداست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.