د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۵
دارای متن همگام
ادامهٔ نمیمه
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۲۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## ادامهٔ نمیمه
۰:۰۰
## شماتت
۹:۰۰
## جزا و روایت
۱۹:۴۳
## ذکر و آمادگی دل
۲۵:۰۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
وظیفه دیگری که برای سالک در موقع مواجهه با نمام هست این است که حرفی که این میداند،
این فهمیده انسان شعور دارد. ما شعور که داریم معمولاً اینجور که
یعنی در این حد البته در این حد شعور که انسان میفهمد که این آدم نمام است یا نه.
دیدید که نمام است قبلاً اگر شناخته بودید که فربها و الا دیدید که نمام است
و میفهمید که نمام است
از همان اول حرفش را باید
باور بکنید یا نکنید؟ باور نکنید.
خاص به سوی باور بروید باطناً لطمه خوردید.
اگر خلاف بگوید فرض کنید که نمام از خلاف گویی کم میشود به دور باشد.
دقت بکنید ها. وقتی که سوءظن به اون برادرتون پیدا کردید که این پشت سر او حرف میزند،
همین سوءظن، اون ریزه کاریهایی که میگم خوب دقت کنید ها.
همین سوءظن شما حالا در
باطن سوءظن پیدا کردید ها چیزی نشده.
شما فعلاً هم چیزی نکردید.
اون بعداً میگم که نباید حرف او را اینجا اونجا نثار کرد.
فعلاً در سوءظن بهش میگیم
همین که آمد از زيد پیش شما صحبتی کرد.
شما که فهمیده اید دیگه الان فهمیده اید نمام است با توجه بر اینکه نمام است خلاف گویی بالاخره به دور نیست
یا کلش خلاف است آنچه که میگوید
یا اقلاً بی خلاف
نیست. روی حساب باید از اول مراقب باشید سوءظن به اون برادری که پشت
سرش صحبت میکند اگر از باب نمیمه تشخیص دادید
دیگه سوءظن، حرکت سوءظنی به سوی او نکنید که لطمه میخورید.
خیلی باریک است این جریان و این مسئله.
در مقام سلوک معلوم میشود معنی این تعبیر
که در روایات است که الصراط الی الله
در اینجا در آخرت که به الله منتهی میشود،
آن صراط از نو باریکتر و از
شمشیری برنده تر
باریکتر از مو است. یعنی خیلی دقیق است.
خیلی دقیق است که
عرض کنم که خیلی دقیق است.
فوری انسان میلغزد. در قیامت هم این حقیقت روشن خواهد شد.
به جاهای دقیقی میرسند که فریاد همه بلند میشود.
در قیامت این حقیقت روشن خواهد شد و همه در شرف هلاکت قرار میگیرند و ملائکه خوبان
مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
اینها شفاعت میکنند و الا همه در صراط معطل میمانند.
یعنی همه به هلاکت میخوان در مراحل دقیقش.
بعد اینها شفاعت و تضرع از خدا خواستند و خدا عنایت کردند.
صراط الله خیلی دقیق است.
تا آنجاها مسئله منجمل میشود.
عرض کنم که منظورم این بود که اینکه من به ریزه کاریهاش اشاره میکنم در مقام
سلوک که موفق بودید به اینها خودتان توجه میکنید و معنی این جملات که صراط
از نو باریکتر است را خوب میفهمید و شمشیر
برنده تر است هم یک سر دیگر است که اون در جای خودش
اگر حرف همینطور کشید انشاالله میگیم فعلاً اینها که میگیم در رابطه با از نو باریکتر بودن
صراط است نه شمشیر برنده تر است هم یک سر دیگر است.
خب حرکت سوءظنی کردید لطمه خوردید.
حالا شما میگید یعنی اینطور؟ بله همینطور و از این هم دقیقتر از این هم دقیقتر.
فوراً میبینید از آ در آسمان بودید افتادید به
زمین. مخصوصاً اون وقت که
اون بنده خدا که با حرف این نمام شما به سویش با سوءظن در باطن حرکت کردید،
یک نوع جنبه وجلله
یک نوع جنبه خاص الهی داشته باشد.
اونجا دیگه کار انسان بیشتر ساخته میشود.
اینجا آیه اش هم بخوانم یادتان باشد که سوره حجرات آیه دوازده "اجتنب كثيرًا من الظن إن بعض الظن
إثم" بهترین موارد مصداق از مصادیق آیه
همین جاست که گفتم مصادیق زیاد دارد.
آیه دوازده سوره حجرات.
باز باز باید مراقب باشید که
به شر خیلیها به این گرفتار میشوند.
خودشان نمام نیستند. نمام هم میاد سخن چینی میکند.
فوری به فکر تجسس میافتند.
میبینند این بنده خدا که این میگفت
اون بنده خدا که این میگوید اینطور است به تجسس، به تجسس میافتند که خودش یک کار حرام بالاتری است.
حق تجسس هم باید انسان به خودش
ندهد. تجسس نکنید. نمام است که میدید
سوءظن هم پیدا نکنید، کاری هم نداشته باشید، تجسس هم نکنید.
"ولا تجسسوا" آیه دوازده سوره
حجرات نه شده. مگر وقتی وظیفه در یه جاهایی برای انسان تجسس ایجاد میکند مسئله دیگر است.
روشن است که حرف نمام نباید وجود مییافت که شما
به عنوان یک سالک حرف او را در جای دیگه چه بکنید؟
در جای دیگر نقل بکنید.
این دیگه خیلی روشن است که و الا انسان خودش هم میشود نمام.
این روایت که عرض میکنم جامع السعادات است آخر مطلبم در مسئله نمیمه.
در این بعدش که صحبت میکردیم که با نمام مواجه شدیم چه وضعی داشته باشیم؟
جامع السعادات جلد دوم صفحه دویست و هفتاد و سه.
روا محمد بن فضل عن Kazim علیه السلام.
از امام کاظم حضرت موسی بن جعفر سلام الله عليه أنه قال عليه السلام آن شخص به ما گفت جونت فداک.
فدای شما باشم. رجل من اخوانی یبلغني عنه الشيء الذي أكرهه
فأسأله عنه فينكر ذلك وقد أخبر عنه قوم سادات.
میگوید که به امام کاظم گفتم که فدای شما باشم
کسی از دوستانمون از شیعهها،
از کسی از شیعهها به من حرفهایی، حرفی میرسد
که من میبینم کار خوبی نیست.
میروم از خودش سؤال میکنم، این کار میکنم.
میگوید که نه دروغ گفتن این چنین کاری نیست.
در صورتی که به من یه افراد خیلی مورد اطمینان آمدند گفتند که این، این کار است.
مورد اطمینان، صدات.
فقال لی یا محمد بعد امام، امام کاظم.
این سؤال که چیکار بکنم؟ از کسی چیزهایی افراد مورد اطمینان میگن
بعد میرم از خودش سؤال میکنم. خب او میگه نه اینجور چیزی نیست.
من چیکار بکنم؟ امام فرمود یا محمد اسم اون طرف محمد، محمد بن فضه.
یا محمد کذب سمعک وبصرک عن اخیک.
چشم و گوشت را درباره برادرت تکذیب بکن.
چشم و گوشت را تکذیب بکن.
فای شهد عندك خمسون رسام
فقال لک قولا فصدقه و کذب.
اگر پنجاه نفر هم بیان بشود به تو درباره او حرف بزنند،
این پنجاه نفر را تکذیب بکن با اون کاری نداشته باش و را تصدیق بکن.
خوب در روایت دقت بکنید.
ولا تظن علیه شیئاً.
این پنجاه نفر آمد گفت تکذیبش بکن.
تکذیب پنجاه نفر را بکن.
تصدیق اون طرف را بکن. ولا تظن
علیه شیئاً. و حالا ممکنه شما به نظرتون این یعنی چه؟
واقعاً پنجاه نفر مورد اطمینان آمدن گفتن این انسان باید تکذیب بکنه؟
خب مسئله مادامی که بعد دیگری پیدا نمیکند، خوب دقت کنید.
مسئله اشاعه فحشا، بددینی و معلوم شدن مادامی که بعد دیگری پیدا میکند اینقدر باید پوشیده باشد.
این نظر اسلام همینه. توجه میکنید؟
نظر اسلام همینه. پنجاه نفر بیان به شما بگن شما حرف اونها را تصدیق نکنید و بدبین نباشید.
میگه بله بدبین نباشید. این طور دستور اسلام بله.
حالا یک بعد دیگری یک وقت مسئله پیدا بکند
بعد دیگرش اون مسئله دیگه است.
بعد دیگری فرضاً کسی مثلاً فسابش اشتماقاً میخواهد آلوده بکند.
این مسئله دیگه است. اما فعلاً کسی نیست.
مسئله اینجور هم نیست. اما میان پنجاه نفر هم به شما میگن میگن اونها را تکذیب بکن.
فعلاً سوءظن بر اون طرف نکن.
با چشم تو ندیدی و روشن نشده حسن ظنت محفوظ باشد.
این دستور اسلام است.
میفرماید ولا تظن علیه شیئاً فتشینه وتحط مروته.
این پنجاه نفر حرف زدن گوش نکن
و نکند طبق حرف اینها تو هم بری
این حرفایی که اینها زدن بگی
و به مروّت اون برادر برخورد بکنی
و چیزی بر علیه او اشاعه نکنی.
فتکون پس بوده باشی من الذین
قال الله تعالی از اونهایی باشی که خدا فرموده ان الذین يحبون ان تشيع الفاحشة في الذين آمنوا لهم عذاب
شدید. میگه نکن از اینها مواظبت کن، از اینها نباش که خدا
فرموده اونا که میخوان فاحشه یعنی کارهای بددین اون روشنتر بشود.
اونها عذاب شدید دارند. تو این پنجاه نفر را تصدیق نکن.
حرف اونها را اینجا اونجا نگو.
نباش از اینها که در این آله خدا فرموده.
خب دیگه از اینجا من این مسئله را تمام میکنم.
یک مسئله دیگه از مهلکات است.
از مهلکات است و از جلوات هواست و خیلی هم بد است
و اجتناب ازش هم خیلی سخت است.
مخصوصاً اون وقتی که انسان خب معمولاً ماها هواهای دیگر داریم دیگه.
هواهای دیگر داشته باشد و با
افرادی در ردیف خودش رقابتها، حسادتها،
مثل امثال اینها داشته باشد.
از این مهلک اعظم که از جلوات دیگری از هواست
کمتر نجات پیدا میکند.
خیلی مهلک است.
خیلی هم دقیق است، خیلی گوشههای ریزی دارد
و انسان اگر وقتی نجات پیدا بکند حتی از خودش از اینکه گرفتار بوده به این مسئله خیلی بدش میاد.
مسئله شماعتت است.
شماعتت. شماعتت یه مسئلهای است که مراتب خیلی زیاد دارد.
صورتهای دقیق دقیقی دارد که فهمش مشکل و پاک بودن از اون مشکلتر.
شماعتت چیه؟ شماعتت این است که انسان یک گرفتاری و بلایی که برای کسی پیش میاد
از اون سرور و احتزازی در درونش احساس بکند
و به این شکل اظهار بکند که
مثلاً به زبان بیاورد که اون چون فلان کاره بود
این گرفتاری بهش چیه؟
رسید. این شماعتت است.
شو فلانی مثلاً خوب شد.
فلان فلان شده مثلاً اینطور بود.
توجه میکنید؟ خوب شد که اون این کارها را میکرد.
خدا گیر شد. توجه میکنید؟
من نمیگفتم این خدا گیر میشود
یا به این بیان که خدا،
خدا میگیرد کسانی که این کارها را که او میکرد بکند.
نه مثال این بیانها. اینها شماعتت است.
یعنی بلای مصیبتی به کسی آمد
انسان اولا احتزاز در درونی انبساط احساس بکند.
یعنی مثل اینکه میخواد خوشش بیاد.
اون وقت دیدش همین باشد که چون
اون مثلا فلان انحرافات فلان کارها را داشت این گرفتاری براش پیش آمده و این را اظهار بدارد.
میگوید که این نتیجه اون عملش هست.
این گرفتاری براش پیش آمد. این شماعتت است و از مهلکات اعظم است.
از جلوات هوا در وجود انسان است به دعای اینکه یا من با اون
نسبت به اون طرف حسد دارم یا با او رقابت دارم
یا خُبث نفس دارم.
خُبث نفس خفسه نفس دارم.
نواقی غضب و غدر را نمیدانم.
اسرار وجودی را نمیدانم. همین قدر خفسه نفس دارم.
همین حسدی نسبت بهش ندارم.
عداوتی ندارم. رقابتی هم باهاش ندارم.
هیچ رابطهای به او ندارم.
با او برخوردی در هیچ جهتی از
مسائل هوا و اینا ندارم.
او در اون طرف دنیاست. من در این طرف هستم.
نه، نه رقیب من است، نه اصلاً با او حسد دارم.
ولی همینقدر گرفتاری براش پیش آمد.
همینطور یه نوع خوش میشم بعد میگم که چون فلان کار بود.
یه کارهایی مثلاً از اون میدانستیم بود یا نبود یا میگفتن یا
حقیقت داشت، نداشت. بالاخره یا از خفسه نفس میشود یا از هر شه دیگه
یا به شکل به مقتضای عداوت، حسد و امثال اینها مخصوصاً در رقابتها و حسدها اینا پیش میاد.
انسان اینجور اظهار میداره. این از محرکات عظمه، شماتت.
تعریفش رو آوردیم. اون محدودش رو بیان کردم.
خوب دقت بفرمایید.
وگرنه گفتم ببینید ممکنه کسی مثلاً شما یه کار بدی ازش بدانید،
آدمیست که مثلاً یک گناهی ازش میدانید یا مثلاً یک بعض خصصیتی ازش میدانید،
گرفتاری براش پیش آمد. شما
اگر برگردید که اون نتیجه اون کارش بود، اینجا
این شماتت است و معلوم نیست که البته این شماتت است.
معلوم نیست که شما اصلاً در این حدستون، در این گمانتون صادق هستید یا نه.
شما از کجا میشناسید؟ من از کجا میشناسم اون بنده خدا گرچه ازش این رفاقی میدانستیم در
بین خود و بین خدا چه حسابهایی دارد؟
نکند توبه کرده؟ نکند یک شکستگی از همون انحرافی که من میدانستم
خودش هم میدانسته و شکستگی خاصی از اون ناحیه پیشگاه خدا داشته که خدا هم مشمول
این آیه بشکارا داده باشد و حتی این گرفتاری را برای کفاره گناه
کفاره بودن برای گناه او برای پیش، برای پیش آورده باشد که مورد نظر حق باشد یا نباشد؟
مورد نظر حق باشد.
این از باب گرفتاری از اون بلاها که به سوی بعضیها میاد نتیجه گناهشون به عنوان انتقام اصلاً نباشد.
تا من اینطور میگم، میگم که این خوب شد و
اون نتیجه این عملش بود.
اون، این حرف مال اونجاست که یه کسی آنقدر مسعود باشد چون اون گرفتاری که میاد از باب انتقام باشد.
باب انتقام یه چیز دیگه است. یه فرد ممکنه این رفاقی هم داشته باشد
اما اون گرفتاری که براش میاد یا کفاره بعضی از گناهان است یا کفاره همان گناه است که
من میدانم در واقع مورد نظر خداست.
یا اصلاً نه، کلاً من اشتباه میکردم.
اصلاً اشتباه میکردم. برآورد من، من که به همه ابعاد قضیه توجه ندارم.
شما که همه ابعاد مسائل را نمیدانید.
اصلاً از اساس اشتباه میکردید.
اون، این کارهای بد را دارد.
این خصلت بد را دارد. شما توجه نداشتید مثلاً.
خیلی میشود از این موارد. حالا من یه
مثال به شما میزنم اینجا.
عرض کنم که شما ممکنه از دوری که کسی را فکر بکنید دارای یک کار بدی است اما ابعاد
قضیه را نمیدانید و اون کار را کار
بد میدانید. توجه میکنید؟
و خیلی این مسئله است به جای خودش.
و نگو اصلاً یه آدم خیلی مورد نظر حق هم بوده و چون مورد نظر حق بوده این گرفتاری را خدا بهش هدیه فرستاده.
چون خدا بخواهد به کسی هدیه بفرستد، گرفتاری میفرسته.
این در روایت هست.
روایاتی داریم که کسانی که مورد نظر خدا هستند هرچه بیشتر مورد نظر باشند، خدا یک هدیه براشون میفرسته.
هدیه گرفتاری و حتی تشبیه کرده.
چطور شما از مسافرت وقتی میآیید برای
بعضیا هدیه میآرید؟ خدا وقتی نظر به هر کسی داشت اونجا هدیه میفرستاد.
همهاش هم گرفتاری است. هدیه خداست.
خب هرچه بندگان خوب خدا شما حساب بکنید گرفتارتر بودند چون مورد نظر حق بودند و خدا
به آنها هدیه چنینی زیاد میفرستاده.
مگر گرفتاری همهاش دلیلی برای این میشود که این آدم، آدم بده؟
انبیا بس معاذالله آدمای بد بودند؟
مثلاً معاذالله حسین بن علی سلام الله،
خود رسول اکرم، خود علی سلام الله.
حسین بن علی از همه گرفتاریهای آنچنانه این مقربتر بود که اونطور بود.
پس اینکه گرفتاری کسی داشت به این معنی نیست که این گرفتاری دلیل بر چیه؟
دلیل بر آدم بد بودن اوست
و کلاً همهاش اشتباه است.
حتی گفتم اینکه شما از دور از کسی چیزی ببینید اونجا
به نظر شما بد بیاد اما نگو اصلاً بد نیست، این هم زیاد است.
اینجور اشتباهاتم ما زیاد داریم.
اینجور اشتباهات. خیلی میشود یه کاری را من و شما از دور بد ببینیم اما ابعادش را نمیدانیم.
نگو او برای خود پیش خود
یک کار خیلی خوبی انجام میدهد.
ما چون ابعاد دیگر قضیه را نمیدانیم
یک بعدش را نگاه میکنیم.
اونجا خیلی کار بد تلقی میکنه.
این مسئله، این حقیقت است.
این خیلی حقیقت است. کار خوب و بد را به عنوان خوب و بد دانستن
بستگی دارد اینکه علم انسان به ابعاد قضیه درست، کامل باشد.
شما شنیدهاید که دا-- البته داستان خضر و موسی
خیلی اسرار درش هست.
یه وقتی انشاالله بحثهای ما به جایی رسید که حوصله این جور مباحث را داشت، اونجاها عنوان
میکنیم انشاالله. خب شما شنیدهاید خضر هرچه
میکرد، چند تا کار که کرد موسی براش چی کرد؟
موسی براش ایراد گرفت اما ایراد نداشت کارش
چون موسی سلام الله علیه
به ابعاد مختلف
کارهای حضرت خضر سلام الله علیه علم نداشت، صاف علم نداشت.
بعد از اینکه تفسیر کرد برای حضرت موسی روشن شد و
البته گفتم جریان موسی و خضر ابعاد زیاد دارد و من فقط به این گوشهاش اشاره کردم.
شما نگید مسئله با این حل میشود.
هی سوالات ازتون بیاد که چرا پس چنین شد؟
چرا پس موسی اینجور گفت؟
خضر اونجور گفت؟ اسرار زیاد دارد.
یکی از اسرارش همین است.
یکی از اسرارش همین است. فلذا
این برای ما این مسئله را مخصوصاً برای سالکین داستان خضر و موسی یک مسئله آموزندگی خاصی دارد.
برای سالکین معروف است که از این بعدش
یه کاری رو از دور نگاه کردن و بد دیدن دلیل نمیشود بیزودی چون کارش یه کار
بد است باید فهمید ابعاد قضیه را.
به هر صورت کسی که گرفتار شماتت میشود
از این مسائل در غفلت است.
از این مسائل در غفلت است.
ممکن است به کسی شماتت بکند درباره گرفتاری به این عنوان که این فلان کار رو بود در صورتی که این کس بنده
خاص خداست و این از باب هدیه است.
ممکن است باب کفاره گناهان باشد و اصولا ممکن است اون طرف اهل کار بد نبوده و از بیخ انسان اشتباه میکرده.
اینا همش احتمالات است. یعنی صورتهای مختلف همش درباره اون کسی که شماتت میکند هست.
شماتت خیلی بد است. یک سر دیگر هم شما-- در شماتت هست
و آن اینکه کسی که شماتت میکند
به همان گرفتاری که برای اون کس پیش آمده بود و این به عنوان شماتت او را اظهار میکرد،
بالاخره در دنیا به مشابهش گرفتار میشود تا به شماتتش هم
چه بشه؟ گرفتار بشود.
این هم یه چیز تجربی است و خاص شماتت است.
یعنی در شماتت یک چیز جزای دنیوی این چنینی هم
هست. حالا ما در این
جزاءها و گرفتاریهای دنیوی و اخرویش فعلاً
به اون شکل بحث نمیکنیم.
به عنوان یک مهلک برای سالک ما بحث میکنیم.
سالک نباید اینقدر جاهل باشد.
جایی که خدا هدیه فرستاده است احتمالا اون را انتقام خدا بداند.
بگوید که خوب شد چون فلان کار میکرد این گرفتاری براش پیش
آمد. نگو در باطن هدیه خداست و بنده خاص خداست
الی آخر. با سلوک اینها
نمیسازد. بنابراین به شما هم که توصیه میکنم
شماها و ماها ممکن در مواردی که با کسی یک نوع سابقه
برخورد داشتهایم، مثلا برخوردی، شک و ربی، عداوتی، حسدی.
پس از، از عصبانیتها، بیزدیها من و شما
با این مجاهدتهای
ناقص یا هیچی که داریم که خلاص نمیشیم که هر کسی برای خودش یه موارد حسد دارد.
هر کسی برای خودش یک موارد رقابت دارد.
من و شما داریم از اینها چون مجاهدت نکردهایم داریم.
مخصوصا برای من و شما در،
در خصوص بعضی از افراد مسئله شماتت ممکن است پیش بیاید.
خیلی هوشیار باشید. ردیف شماست، همکار شماست.
بالاخره ردیف شماست باش یه سابقه داشتید یا الان باش--
براش یه حسدی دارید الی آخر.
یک گرفتاری براش پیش آمد.
مراقب خودتون باشید که فوراً ولی به صورت گوشه دار حرفی نزنید که یعنی این به اصطلاح
چون فلان کار رو بود اینطور خدا گیرش شد.
این مهلک است برای شما و ما و باید ازش اجتناب کرد.
همونجا فوراً احتمال بدید که شما اولاً اشتباه ممکنه بکنید.
این آدم خوب باشد، اون ایراد نباشد.
اگر هم ایراد براش بوده ممکن است خدا این را به عنوان کفاره گناه به حساب نظر به این دارد آورده
یا اصولا از بندگان خاص خدا بوده.
این را هم به شما عرض کنم که
شما میدانید دیگه شما این حرف را معروف است شنیده که بندگان خاص خدا را خیلی خوب نمیشود
چی؟ شناخت. و این حقیقت دارد در خودش.
چون کسی که میخواهد خوب بنده خاص خدا باشد، مخلص باشد، عقل مردود.
اون حرکت عبودیش را از دیگران چی میکنه؟
از دیگران مخفی میکنه.
اصلا کسی که بخواد خوب بشه این اساس خوب بودنه که از اول مخلص باشد از اول هیچ معلوم نکند.
فلذا افراد را نمیشود شناخت.
بنابراین میگویید که به سراغ کسی با شماتت رفتید که
علاوه بر اینکه در دنیا خودتون به اون
مص ibتها گرفتار میشوید، به شماتتها گرفتار میشوید، در آخرت به آتش گرفتار میشوید
و با این شماتتتون به باطن کسی راه یافتید با--
که مورد نظر خداست و کار شما خدا نکرد یکباره
ساخته شد. یعنی
به سراغ ولی مثلا رفتید شماتت کردید که دیگه هرچی تلاش کنید به از اون دیگه بلند بشید از جاتون.
در لغت سلوک میگن بلند بشید و دیگه بلند
نمیتونید بشید که در زمینی بر نازنینتر از خودت به قول مثنوی در تگ هفتم زمین
زیارتت. اون جریان
چیز را قبلاً گفتم موسی و چیز آن شخص بلعم را.
بلعم با موسی درآمیخت به قول معروف و موسی باطنش زد بلعم را به زمین و الی
يوم القيامة در روز قیامت هم در زمینی بر
نازنینتر از خودت در تگ هفتم زمین زیارتت.
نه هیچ، هیچ وقت شماتت باید خیلی اجتناب کرد.
هر گرفتاری برای کسی پیش آمد،
اون وظیفه عبودی خودتون را بر اون مورد حسد و رقابت شما باشد بر پیش بگیرید و اصلا اینجور فکر نکنید
یک روایت در اینجا میخوانم و مطلب را دیگه تمام میکنم.
توضیح دادم یک روایت به عنوان نمونه
از روایات وارد. این روایت از امام صادق سلام الله علیه هست.
اصول کافی جزء چهارم، باب شماعت، حدیث اول عن ابي عبدالله علیه السلام انه قال لا تبد شمعة لاخیک.
امام صادق فرمود که شمعت
شمعت را نسبت به برادرت اظهار نکن.
فيرحمه الله ويسيرها بک.
شمعت اظهار نکن نسبت به برادرت که خدا به او رحم میکند و اون گرفتاری را برای تو
پیش میآورد. و قال
و فرمود امام صادق من شمت بمصيبة نزلت وأخيه لم يخرج من الدنيا حتی يفتتن.
هر کسی با ش-- مصیبتی که به برادرش رو آورده شده به او شمعت بزند،
این از دنیا نمیرود مگر اینکه
به شبیه اون گرفتار بشود.
تعریف شمعت یادتون نره. گرفتاری کسی را گفتن
و این رنگ به گرفت-- و مسرور شدن و این رنگ دادن که
این مستحق همین گرفتاری بود،
تعریف میدن شمعت. توجه کردید؟
به این شکل. انبساط و شادی و اظهار با شادی،
انبساط درونی و رنگ این،
این چیزی دادن که این نتیجه عمل او بود که خدا به او داد.
یک نوع حالت خاصی.
این شمعت است و از ملعات است.
مسئله ما همش مشکلات به همین حوا میرسه اگر خوب دقت بکنید.
خیلیها گاهی مثلاً
دیده میشود ممکن است به صورت سؤال در باطن شما هم مطرح شود
که مثلاً بعضی از سالکین
از کار اوراد کذایی را
از اون سالکین خوب عرض میکنم،
نه اونها که اهل اوراد از کار هستند و مسئلهشون مسئله درستی نیست.
میشنوید شما ما بعضیها اینو به صورت سؤال مطرح میکنند که بعضی از سالکین هستند که مثلاً ذکری را، وردی را
شروع میکنند و حالاتی براشون پیش میاد، مسائلی براشون پیش میاد، انایاتی از خدا را مواجه میشوند
و بعد شروع میکنند مثلاً این ازکار و این اوراد را.
اما اون حالات را، اون مسائل را
از اون اولش مواجه نمیشوند چه برسد به اینکه به مراتب بالاترش برسند.
آنوقت براشون سؤال میشود چگونه شد که فلانی فلان ذکر را گفت فلان طور شد؟
میگن فلانی فلان ورد را گفت به نماز شب مداومت کرد چی شد؟
چه کرد و چه شد و به فلان حالات و مناظر و مقامات
رسید؟ پس ماشاالله نه
، این حقیقتی است که بله میشود انسان با یک ذکر روزیه مثلاً لا اله الا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین
این ذکر را مداومت بکنه البته با شرایط دیگهش
با همین ذکر خیلی از مسائل براش پیش میاد.
اما ممکنه این ذکر را کسی تا روز قیامت بعد از قیامت هم بگه،
هیچ چیزی براش، راهی براش، روش باز--
دری رویش باز نشه. توجه میکنید؟
دری رویش باز نشه. چرا؟
چون درب اون رو باز میشود که باز شدنی است دیگه.
توجه بکنید. مسئله اصلش به کجاها میرسه پس؟
اصلش میرسه به پایه،
به اون اساس. دل ببینیم چگونه دلیست
جلسه قبل
جلسه بعد