یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ نمیمه
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. وظیفه دیگری که برای سالک در موقع مواجهه با نمام هست این است که حرفی که این میداند، این فهمیده انسان شعور دارد. ما شعور که داریم معمولاً اینجور که یعنی در این حد البته در این حد شعور که انسان میفهمد که این آدم نمام است یا نه. دیدید که نمام است قبلاً اگر شناخته بودید که فربها و الا دیدید که نمام است و میفهمید که نمام است از همان اول حرفش را باید باور بکنید یا نکنید؟ باور نکنید. خاص به سوی باور بروید باطناً لطمه خوردید.
اگر خلاف بگوید فرض کنید که نمام از خلاف گویی کم میشود به دور باشد. وقتی که سوءظن به آن برادرتون پیدا کردید که این پشت سر او حرف میزند، همین سوءظن، آن ریزه کاریهایی که میگویم خوب. همین سوءظن شما حالا در باطن سوءظن پیدا کردید چیزی نشده. شما فعلاً هم چیزی نکردید. آن بعداً میگویم که نباید حرف او را اینجا اونجا نثار کرد. فعلاً در سوءظن بهش میگوییم همین که آمد از زيد پیش شما صحبتی کرد.
شما که فهمیده اید دیگر اکنون فهمیده اید نمام است با توجه بر اینکه نمام است خلاف گویی بالاخره به دور نیست یا کلش خلاف است آنچه که میگوید یا اقلاً بی خلاف نیست. روی حساب باید از اول مراقب باشید سوءظن به آن برادری که پشت سرش صحبت میکند اگر از باب نمیمه تشخیص دادید دیگر سوءظن، حرکت سوءظنی به سوی او نکنید که لطمه میخورید. خیلی باریک است این جریان و این مسئله.
در مقام سلوک معلوم میشود معنی این تعبیر که در روایات است که الصراط الی الله در اینجا در آخرت که به الله منتهی میشود، آن صراط از نو باریکتر و از شمشیری برنده تر باریکتر از مو است. یعنی خیلی دقیق است. خیلی دقیق است که خیلی دقیق است. فوری انسان میلغزد. در قیامت هم این حقیقت روشن خواهد شد. به جاهای دقیقی میرسند که فریاد همه بلند میشود.
در قیامت این حقیقت روشن خواهد شد و همه در شرف هلاکت قرار میگیرند و ملائکه خوبان مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اینها شفاعت میکنند و الا همه در صراط معطل میمانند. یعنی همه به هلاکت میخوان در مراحل دقیقش. بعد اینها شفاعت و تضرع از خدا خواستند و خدا عنایت کردند. صراط الله خیلی دقیق است. تا آنجاها مسئله منجمل میشود.
منظورم این بود که اینکه من به ریزه کاریهاش اشاره میکنم در مقام سلوک که موفق بودید به اینها خودتان و معنی این جملات که صراط از نو باریکتر است را خوب میفهمید و شمشیر برنده تر است هم یک سر دیگر است که آن در جای خودش اگر حرف همینطور کشید انشاالله میگوییم فعلاً اینها که میگوییم در رابطه با از نو باریکتر بودن صراط است نه شمشیر برنده تر است هم یک سر دیگر است. حرکت سوءظنی کردید لطمه خوردید. حالا شما میگید یعنی اینطور؟ بله همینطور و از این هم دقیقتر از این هم دقیقتر.
فوراً روشن است که از آ در آسمان بودید افتادید به زمین. مخصوصاً آن وقت که آن بنده خدا که با حرف این نمام شما به سویش با سوءظن در باطن حرکت کردید، یک نوع جنبه وجلله یک نوع جنبه خاص الهی داشته باشد. اونجا دیگر کار انسان بیشتر ساخته میشود. اینجا آیه اش هم بخوانم باید نگاه داشت که سوره حجرات آیه دوازده "اجتنب كثيرًا من الظن إن بعض الظن إثم" بهترین موارد مصداق از مصادیق آیه همین جاست که گفتم مصادیق زیاد دارد. آیه دوازده سوره حجرات.
باز باز باید مراقب باشید که به شر خیلی به این گرفتار میشوند. خودشان نمام نیستند. نمام هم میاد سخن چینی میکند. فوری به فکر تجسس میافتند. میبینند این بنده خدا که این میگفت آن بنده خدا که این میگوید اینطور است به تجسس، به تجسس میافتند که خودش یک کار حرام بالاتری است. حق تجسس هم باید انسان به خودش ندهد. تجسس نکنید. نمام است که میدید سوءظن هم پیدا نکنید، کاری هم نداشته باشید، تجسس هم نکنید. "ولا تجسسوا" آیه دوازده سوره حجرات نه شده.
مگر وقتی وظیفه در یک جاهایی برای انسان تجسس ایجاد میکند مسئله دیگر است. روشن است که حرف نمام نباید وجود مییافت که شما به عنوان یک سالک حرف او را در جای دیگر چه بکنید؟ در جای دیگر نقل بکنید. این دیگر خیلی روشن است که و الا انسان خودش هم میشود نمام. این روایت که مطلب این است جامع السعادات است آخر مطلبم در مسئله نمیمه. در این بعدش که صحبت میکردیم که با نمام مواجه شدیم چه وضعی داشته باشیم؟ جامع السعادات جلد دوم صفحه دویست و هفتاد و سه. روا محمد بن فضل عن علیه السلام.
از امام کاظم حضرت موسی بن جعفر سلام الله عليه أنه قال عليه السلام آن شخص به ما گفت جونت فداک. فدای شما باشم. رجل من اخوانی یبلغني عنه الشيء الذي أكرهه فأسأله عنه فينكر ذلك وقد أر عنه قوم سادات. میگوید که به امام کاظم گفتم که فدای شما باشم کسی از دوستانمون از شیعه، از کسی از شیعه به من حرفهایی، حرفی میرسد که من میبینم کار خوبی نیست. میروم از خودش سؤال میکنم، این کار میکنم. میگوید که نه دروغ گفتن این چنین کاری نیست.
در صورتی که به من یک افراد خیلی مورد اطمینان آمدند گفتند که این، این کار است. مورد اطمینان، صدات. فقال لی یا محمد بعد امام، امام کاظم. این سؤال که چه کار بکنم؟ از کسی چیزهایی افراد مورد اطمینان میگن بعد میرم از خودش سؤال میکنم. او میگوید نه اینجور چیزی نیست. من چه کار بکنم؟ امام فرمود یا محمد اسم آن طرف محمد، محمد بن فضه. یا محمد کذب سمعک وبصرک عن اخیک. چشم و گوشت را درباره برادرت تکذیب بکن. چشم و گوشت را تکذیب بکن. فای شهد عندك خمسون رسام فقال لک قولا فصدقه و کذب.
اگر پنجاه نفر هم بیان بشود به تو درباره او حرف بزنند، این پنجاه نفر را تکذیب بکن با آن کاری نداشته باش و را تصدیق بکن. خوب در روایت. ولا تظن علیه شیئاً. این پنجاه نفر آمد گفت تکذیبش بکن. تکذیب پنجاه نفر را بکن. تصدیق آن طرف را بکن. ولا تظن علیه شیئاً. و حالا ممکنه شما به نظرتون این یعنی چه؟ واقعاً پنجاه نفر مورد اطمینان آمدن گفتن این انسان باید تکذیب بکند؟ مسئله مادامی که بعد دیگری پیدا نمیکند، خوب.
مسئله اشاعه فحشا، بددینی و معلوم شدن مادامی که بعد دیگری پیدا میکند اینقدر باید پوشیده باشد. این نظر اسلام همینه. نظر اسلام همینه. پنجاه نفر بیان به شما بگن شما حرف آن را تصدیق نکنید و بدبین نباشید. میگوید بله بدبین نباشید. این طور دستور اسلام بله. حالا یک بعد دیگری یک وقت مسئله پیدا بکند بعد دیگرش آن مسئله دیگر است. بعد دیگری فرضاً کسی مثلاً فسابش اشتماقاً میخواهد آلوده بکند. این مسئله دیگر است. اما فعلاً کسی نیست. مسئله اینجور هم نیست.
اما میان پنجاه نفر هم به شما میگن میگن آن را تکذیب بکن. فعلاً سوءظن بر آن طرف نکن. با چشم تو ندیدی و روشن نشده حسن ظنت محفوظ باشد. این دستور اسلام است. میفرماید ولا تظن علیه شیئاً فتشینه وتحط مروته. این پنجاه نفر حرف زدن گوش نکن و نکند طبق حرف اینها تو هم بری این حرفایی که اینها زدن بگی و به مروّت آن برادر برخورد بکنی و چیزی بر علیه او اشاعه نکنی.
شماتت
فتکون پس بوده باشی من الذین قال الله تعالی از آنهایی باشی که خدا فرموده ان الذین يحبون ان تشيع الفاحشة في الذين آمنوا لهم عذاب شدید. میگوید نکن از این مواظبت کن، از این نباش که خدا فرموده آنان که میخوان فاحشه یعنی کارهای بددین آن روشنتر بشود. اونها عذاب شدید دارند. تو این پنجاه نفر را تصدیق نکن. حرف آن را اینجا اونجا نگو. نباش از این که در این آله خدا فرموده. دیگر از اینجا من این مسئله را تمام میکنم. یک مسئله دیگر از مهلکات است.
از مهلکات است و از جلوات هواست و خیلی هم بد است و اجتناب ازش هم خیلی سخت است. مخصوصاً آن وقتی که انسان معمولاً سالکان هواهای دیگر داریم دیگر. هواهای دیگر داشته باشد و با افرادی در ردیف خودش رقابت، حسادت، مثل امثال این داشته باشد. از این مهلک اعظم که از جلوات دیگری از هواست کمتر نجات پیدا میکند. خیلی مهلک است. خیلی هم دقیق است، خیلی گوشههای ریزی دارد و انسان اگر وقتی نجات پیدا بکند حتی از خودش از اینکه گرفتار بوده به این مسئله خیلی بدش میاد. مسئله شماعتت است. شماعتت.
شماعتت یک مسئلهای است که مراتب خیلی زیاد دارد. صورتهای دقیق دقیقی دارد که فهمش مشکل و پاک بودن از آن مشکلتر. شماعتت چیست؟ شماعتت این است که انسان یک گرفتاری و بلایی که برای کسی پیش میاد از آن سرور و احتزازی در درونش احساس بکند و به این شکل اظهار بکند که مثلاً به زبان بیاورد که آن چون فلان کاره بود این گرفتاری بهش چیست؟ رسید. این شماعتت است. شو فلانی مثلاً خوب شد. فلان فلان شده مثلاً اینطور بود. خوب شد که آن این کارها را میکرد. خدا گیر شد.
من نمیگفتم این خدا گیر میشود یا به این بیان که خدا، خدا میگیرد کسانی که این کارها را که او میکرد بکند. نه مثال این بیان. این شماعتت است. یعنی بلای مصیبتی به کسی آمد انسان اولا احتزاز در درونی انبساط احساس بکند. یعنی مثل اینکه میخواهد خوشش بیاد. آن وقت دیدش همین باشد که چون آن مثلا فلان انحرافات فلان کارها را داشت این گرفتاری براش پیش آمده و این را اظهار بدارد. میگوید که این نتیجه آن عملش هست. این گرفتاری براش پیش آمد. این شماعتت است و از مهلکات اعظم است.
از جلوات هوا در وجود انسان است به دعای اینکه یا من با آن نسبت به آن طرف حسد دارم یا با او رقابت دارم یا خُبث نفس دارم. خُبث نفس خفسه نفس دارم. نواقی غضب و غدر را نمیدانم. اسرار وجودی را نمیدانم. همین قدر خفسه نفس دارم. همین حسدی نسبت بهش ندارم. عداوتی ندارم. رقابتی هم باهاش ندارم. هیچ رابطهای به او ندارم. با او برخوردی در هیچ جهتی از مسائل هوا و این ندارم. او در آن طرف دنیاست. من در این طرف هستم. نه، نه رقیب من است، نه اصلاً با او حسد دارم.
ولی همینقدر گرفتاری براش پیش آمد. همینطور یک نوع خوش میشم بعد میگویم که چون فلان کار بود. یک کارهایی مثلاً از آن میدانستیم بود یا نبود یا میگفتن یا حقیقت داشت، نداشت. بالاخره یا از خفسه نفس میشود یا از هر شه دیگر یا به شکل به مقتضای عداوت، حسد و امثال اینها مخصوصاً در رقابت و حسدها این پیش میاد. انسان اینجور اظهار میداره. این از محرکات عظمه، شماتت. تعریفش رو آوردیم. آن محدودش رو بیان کردم. خوب دقت.
وگرنه گفتم ممکنه کسی مثلاً شما یک کار بدی ازش بدانید، آدمیست که مثلاً یک گناهی ازش میدانید یا مثلاً یک بعض خصصیتی ازش میدانید، گرفتاری براش پیش آمد. شما اگر برگردید که آن نتیجه آن کارش بود، اینجا این شماتت است و معلوم نیست که البته این شماتت است. معلوم نیست که شما اصلاً در این حدستون، در این گمانتون صادق هستید یا نه. شما از کجا میشناسید؟ من از کجا میشناسم آن بنده خدا گرچه ازش این رفاقی میدانستیم در بین خود و بین خدا چه حسابهایی دارد؟ نکند توبه کرده؟
نکند یک شکستگی از همون انحرافی که من میدانستم خودش هم میدانسته و شکستگی خاصی از آن ناحیه پیشگاه خدا داشته که خدا هم مشمول این آیه بشکارا داده باشد و حتی این گرفتاری را برای کفاره گناه کفاره بودن برای گناه او برای پیش، برای پیش آورده باشد که مورد نظر حق باشد یا نباشد؟ مورد نظر حق باشد. این از باب گرفتاری از آن بلاها که به سوی بعضی میاد نتیجه گناهشون به عنوان انتقام اصلاً نباشد. تا من اینطور میگویم، میگویم که این خوب شد و آن نتیجه این عملش بود.
آن، این حرف مال اونجاست که یک کسی آنقدر مسعود باشد چون آن گرفتاری که میاد از باب انتقام باشد. باب انتقام یک چیز دیگر است. یک فرد ممکنه این رفاقی هم داشته باشد اما آن گرفتاری که براش میاد یا کفاره بعضی از گناهان است یا کفاره همان گناه است که من میدانم در واقع مورد نظر خداست. یا اصلاً نه، کلاً من اشتباه میکردم. اصلاً اشتباه میکردم. برآورد من، من که به همه ابعاد قضیه توجه ندارم. شما که همه ابعاد مسائل را نمیدانید. اصلاً از اساس اشتباه میکردید. آن، این کارهای بد را دارد.
این خصلت بد را دارد. شما توجه نداشتید مثلاً. خیلی میشود از این موارد. حالا من یک مثال به شما میزنم اینجا. شما ممکنه از دوری که کسی را فکر بکنید دارای یک کار بدی است اما ابعاد قضیه را نمیدانید و آن کار را کار بد میدانید. و خیلی این مسئله است به جای خودش. و نگو اصلاً یک آدم خیلی مورد نظر حق هم بوده و چون مورد نظر حق بوده این گرفتاری را خدا بهش هدیه فرستاده. چون خدا بخواهد به کسی هدیه بفرستد، گرفتاری میفرسته. این در روایت هست.
روایاتی داریم که کسانی که مورد نظر خدا هستند هرچه بیشتر مورد نظر باشند، خدا یک هدیه براشون میفرسته. هدیه گرفتاری و حتی تشبیه کرده. چطور شما از مسافرت وقتی میآیید برای بعضیا هدیه میآرید؟ خدا وقتی نظر به هر کسی داشت اونجا هدیه میفرستاد. همهاش هم گرفتاری است. هدیه خداست. هرچه بندگان خوب خدا شما حساب بکنید گرفتارتر بودند چون مورد نظر حق بودند و خدا به آنها هدیه چنینی زیاد میفرستاده. مگر گرفتاری همهاش دلیلی برای این میشود که این آدم، آدم بده؟
انبیا بس معاذالله آدمای بد بودند؟ مثلاً معاذالله حسین بن علی سلام الله، خود رسول اکرم، خود علی سلام الله. حسین بن علی از همه گرفتاریهای آنچنانه این مقربتر بود که اونطور بود. پس اینکه گرفتاری کسی داشت به این معنی نیست که این گرفتاری دلیل بر چیست؟ دلیل بر آدم بد بودن اوست و کلاً همهاش اشتباه است. حتی گفتم اینکه شما از دور از کسی چیزی اونجا به نظر شما بد بیاد اما نگو اصلاً بد نیست، این هم زیاد است. اینجور اشتباهاتم ما زیاد داریم. اینجور اشتباهات.
خیلی میشود یک کاری را من و شما از دور بد ببینیم اما ابعادش را نمیدانیم. نگو او برای خود پیش خود یک کار خیلی خوبی انجام میدهد. ما چون ابعاد دیگر قضیه را نمیدانیم یک بعدش را نگاه میکنیم. اونجا خیلی کار بد تلقی میکند. این مسئله، این حقیقت است. این خیلی حقیقت است. کار خوب و بد را به عنوان خوب و بد دانستن بستگی دارد اینکه علم انسان به ابعاد قضیه درست، کامل باشد. شما شنیدهاید که دا-- البته داستان خضر و موسی خیلی اسرار درش هست.
یک وقتی انشاالله بحثهای ما به جایی رسید که حوصله این جور مباحث را داشت، اونجاها عنوان میکنیم انشاالله. شما شنیدهاید خضر هرچه میکرد، چند تا کار که کرد موسی براش چه کرد؟ موسی براش ایراد گرفت اما ایراد نداشت کارش چون موسی سلام الله علیه به ابعاد مختلف کارهای حضرت خضر سلام الله علیه علم نداشت، صاف علم نداشت. بعد از اینکه تفسیر کرد برای حضرت موسی روشن شد و البته گفتم جریان موسی و خضر ابعاد زیاد دارد و من فقط به این گوشهاش اشاره کردم. شما نگید مسئله با این حل میشود.
هی سوالات ازتون بیاد که چرا پس چنین شد؟ چرا پس موسی اینجور گفت؟ خضر اونجور گفت؟ اسرار زیاد دارد. یکی از اسرارش همین است. یکی از اسرارش همین است. فلذا این برای ما این مسئله را مخصوصاً برای سالکین داستان خضر و موسی یک مسئله آموزندگی خاصی دارد. برای سالکین معروف است که از این بعدش یک کاری رو از دور نگاه کردن و بد دیدن دلیل نمیشود بیزودی چون کارش یک کار بد است باید فهمید ابعاد قضیه را. به هر صورت کسی که گرفتار شماتت میشود از این مسائل در غفلت است. از این مسائل در غفلت است.
جزا و روایت
ممکن است به کسی شماتت بکند درباره گرفتاری به این عنوان که این فلان کار رو بود در صورتی که این کس بنده خاص خداست و این از باب هدیه است. ممکن است باب کفاره گناهان باشد و اصولا ممکن است آن طرف اهل کار بد نبوده و از بیخ انسان اشتباه میکرده. این همش احتمالات است. یعنی صورتهای مختلف همش درباره آن کسی که شماتت میکند هست. شماتت خیلی بد است.
یک سر دیگر هم شما-- در شماتت هست و آن اینکه کسی که شماتت میکند به همان گرفتاری که برای آن کس پیش آمده بود و این به عنوان شماتت او را اظهار میکرد، بالاخره در دنیا به مشابهش گرفتار میشود تا به شماتتش هم چه بشود؟ گرفتار بشود. این هم یک چیز تجربی است و خاص شماتت است. یعنی در شماتت یک چیز جزای دنیوی این چنینی هم هست. حالا ما در این جزاءها و گرفتاریهای دنیوی و اخرویش فعلاً به آن شکل بحث نمیکنیم. به عنوان یک مهلک برای سالک ما بحث میکنیم. سالک نباید اینقدر جاهل باشد.
جایی که خدا هدیه فرستاده است احتمالا آن را انتقام خدا بداند. بگوید که خوب شد چون فلان کار میکرد این گرفتاری براش پیش آمد. نگو در باطن هدیه خداست و بنده خاص خداست الی آخر. با سلوک اینها نمیسازد. بنابراین به شما هم که توصیه میکنم سالکان و سالکان ممکن در مواردی که با کسی یک نوع سابقه برخورد داشتهایم، مثلا برخوردی، شک و ربی، عداوتی، حسدی. پس از، از عصبانیت، بیزدی من و شما با این مجاهدتهای ناقص یا هیچی که داریم که خلاص نمیشیم که هر کسی برای خودش یک موارد حسد دارد.
هر کسی برای خودش یک موارد رقابت دارد. من و شما داریم از اینها چون مجاهدت نکردهایم داریم. مخصوصا برای من و شما در، در خصوص بعضی از افراد مسئله شماتت ممکن است پیش بیاید. خیلی هوشیار باشید. ردیف شماست، همکار شماست. بالاخره ردیف شماست باش یک سابقه داشتید یا اکنون باش-- براش یک حسدی دارید الی آخر. یک گرفتاری براش پیش آمد. مراقب خود باشید که فوراً ولی به صورت گوشه دار حرفی نزنید که یعنی این چون فلان کار رو بود اینطور خدا گیرش شد. این مهلک است برای شما و ما و باید ازش اجتناب کرد.
همونجا فوراً احتمال بدید که شما اولاً اشتباه ممکنه بکنید. این آدم خوب باشد، آن ایراد نباشد. اگر هم ایراد براش بوده ممکن است خدا این را به عنوان کفاره گناه به حساب نظر به این دارد آورده یا اصولا از بندگان خاص خدا بوده. این را هم به شما شما میدانید دیگر شما این حرف را معروف است شنیده که بندگان خاص خدا را خیلی خوب نمیشود چه؟ شناخت. و این حقیقت دارد در خودش. چون کسی که میخواهد خوب بنده خاص خدا باشد، مخلص باشد، عقل مردود. آن حرکت عبودیش را از دیگران چه میکند؟
از دیگران مخفی میکند. اصلا کسی که بخواد خوب بشود این اساس خوب بودنه که از اول مخلص باشد از اول هیچ معلوم نکند. فلذا افراد را نمیشود شناخت. بنابراین میگویید که به سراغ کسی با شماتت رفتید که علاوه بر اینکه در دنیا خود به آن مص ت گرفتار میشوید، به شماتت گرفتار میشوید، در آخرت به آتش گرفتار میشوید و با این شماتتتون به باطن کسی راه یافتید با-- که مورد نظر خداست و کار شما خدا نکرد یکباره ساخته شد.
یعنی به سراغ ولی مثلا رفتید شماتت کردید که دیگر هرچی تلاش کنید به از آن دیگر بلند بشید از جاتون. در لغت سلوک میگن بلند بشید و دیگر بلند نمیتونید بشید که در زمینی بر نازنینتر از خودت به قول مثنوی در تگ هفتم زمین زیارتت. آن جریان چیز را قبلاً گفتم موسی و چیز آن شخص بلعم را. بلعم با موسی درآمیخت به قول معروف و موسی باطنش زد بلعم را به زمین و الی يوم القيامة در روز قیامت هم در زمینی بر نازنینتر از خودت در تگ هفتم زمین زیارتت. نه هیچ، هیچ وقت شماتت باید خیلی اجتناب کرد.
هر گرفتاری برای کسی پیش آمد، آن وظیفه عبودی خود را بر آن مورد حسد و رقابت شما باشد بر پیش بگیرید و اصلا اینجور فکر نکنید یک روایت در اینجا میخوانم و مطلب را دیگر تمام میکنم. توضیح دادم یک روایت به عنوان نمونه از روایات وارد. این روایت از امام صادق سلام الله علیه هست. اصول کافی جزء چهارم، باب شماعت، حدیث اول عن ابي عبدالله علیه السلام انه قال لا تبد شمعة لاخیک. امام صادق فرمود که شمعت شمعت را نسبت به برادرت اظهار نکن. فيرحمه الله ويسيرها بک.
ذکر و آمادگی دل
شمعت اظهار نکن نسبت به برادرت که خدا به او رحم میکند و آن گرفتاری را برای تو پیش میآورد. و قال و فرمود امام صادق من شمت بمصيبة نزلت وأخيه لم يخرج من الدنيا حتی يفتتن. هر کسی با ش-- مصیبتی که به برادرش رو آورده شده به او شمعت بزند، این از دنیا نمیرود مگر اینکه به شبیه آن گرفتار بشود. تعریف شمعت یادتون نره. گرفتاری کسی را گفتن و این رنگ به گرفت-- و مسرور شدن و این رنگ دادن که این مستحق همین گرفتاری بود، تعریف میدن شمعت. توجه کردید؟ به این شکل.
انبساط و شادی و اظهار با شادی، انبساط درونی و رنگ این، این چیزی دادن که این نتیجه عمل او بود که خدا به او داد. یک نوع حالت خاصی. این شمعت است و از ملعات است. مسئله ما همش مشکلات به همین حوا میرسه اگر خوب. خیلی گاهی مثلاً دیده میشود ممکن است به صورت سؤال در باطن شما هم مطرح شود که مثلاً بعضی از سالکین از کار اوراد کذایی را از آن سالکین خوب مطلب این است، نه اونها که اهل اوراد از کار هستند و مسئلهشون مسئله درستی نیست.
میشنوید شما ما بعضی این را به صورت سؤال مطرح میکنند که بعضی از سالکین هستند که مثلاً ذکری را، وردی را شروع میکنند و حالاتی براشون پیش میاد، مسائلی براشون پیش میاد، انایاتی از خدا را مواجه میشوند و بعد شروع میکنند مثلاً این ازکار و این اوراد را. اما آن حالات را، آن مسائل را از آن اولش مواجه نمیشوند چه برسد به اینکه به مراتب بالاترش برسند. آنوقت براشون سؤال میشود چگونه شد که فلانی فلان ذکر را گفت فلان طور شد؟ میگن فلانی فلان ورد را گفت به نماز شب مداومت کرد چه شد؟
چه کرد و چه شد و به فلان حالات و مناظر و مقامات رسید؟ پس ماشاالله نه، این حقیقتی است که بله میشود انسان با یک ذکر روزیه مثلاً لا اله الا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین این ذکر را مداومت بکند البته با شرایط دیگرش با همین ذکر خیلی از مسائل براش پیش میاد. اما ممکنه این ذکر را کسی تا روز قیامت بعد از قیامت هم بگه، هیچ چیزی براش، راهی براش، روش باز-- دری رویش باز نشه. دری رویش باز نشه. چرا؟ چون درب آن رو باز میشود که باز شدنی است دیگر. توجه بکنید. مسئله اصلش به کجاها میرسه پس؟
اصلش میرسه به پایه، به آن اساس. دل ببینیم چگونه دلیست.
تکذیب نمام و تصدیق برادر
حرف نمام را نباید باور کرد. روایت امام کاظم علیهالسلام میآموزد که حتی اگر پنجاه قسامه بر ضد برادر دینی سوگند خوردند، نمام را تکذیب و برادر را تصدیق کنید؛ مگر آنکه حجتِ شرعیِ روشن قائم شود. پس از نمیمه، تجسس برای «راستآزمایی» خود حرام و مهلک است. سوءظن در آیهٔ حجرات نهی شده و بسیاری از ظنها گناه است.
شماتت؛ سرور از بلای دیگری
شماتت آن است که دل از بلای دیگری شاد شود و آن را استحقاقِ او بپندارد. بلا گاه هدیه است و گاه کفاره؛ داستان موسی و خضر یادآور است که باطنِ واقعه بر ظاهرش مقدم است. جزای شماتت غالباً مشابه است: آنچه بر او شماتت کردی بر تو میآید. ذکر بر دلِ شامتکننده نمینشیند؛ فتوح به حال دل وابسته است. سالک برای بلای مؤمن دعا میکند و از سرورِ پنهانِ دل میپرهیزد، زیرا آمادگیِ دل برای نزول بلا با شماتت گره خورده است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.