یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
غیبت؛ از اعظم مهلکات و جلوات هوا
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. صحبت از ظهورات و جلوههای هوا بود و قسمتهایی را صحبت کردیم. از جمله ظهورات هوا مسئلهای است که به عناوین مختلف احتمالاً ممکنه یا از ممکن بالاتر گرفتارش باشیم و هستیم. مسئلهای است به نام اینکه حرفش را میزنند مسئله غیبت. از ظهورات و جلوات هواش شُبههای نیست و در اینکه از محلات چهارده اعظم است باز شُبههای نیست.
عنوان کردن من این موضوع را در اینجا به عنوان جلوهای از جلوههای هوا و ظهوری از ظهورات هوا با توجه بر اینکه اصل مسئله و تا حدودی بعضی از جوانبش برای ما روشن است برای بعضی از ریزهکاریهاست و تذکر و ریزهکاری و آن صورتهایی که این مسئله با آن صورت در وجود انسان جلوه میکند که ممکن است ما به بعضی از صورتهای آن توجه نداشته باشیم و الا اصل مسئله روشن است. من اول فکر میکردم که بعضی از موضوعات را از جمله پیش از مسئله غیبت عنوان نکنیم چون معلوم است.
الا اینکه فکر کردم بعد متوجه شدم که بعضی از صورتهای غیبت خیلی باریک است و توجه به آن ممکنه نباشد. بر این اساس عنوان کردن آن بهتر است. اولاً در اصل مسئله غیبت اینکه از جلوات هواست شُبههای نیست و هوا به شکلهای مختلف یا از قوه غضبیه علما اخلاق سرچشمه میگیرد، حرص و حسد و عداوت و امثال آن و یا از قوه شهویه انسان نشأت میگیرد. این با تحلیلهای دقیق و رقیب به یکی از این دو قوه میرسد. یا قوه غضبیه یا شهویه.
و گفتم این بار تحلیلش هم عمیق است و زیاد هم احتیاج نیست من در اینجا به تحلیلش اشاره بکنم که چگونه تحلیل بکنیم این مسئله برسد به قوه غضبیه یا شهویه. خود شما تأمل خواهید فهمید و اگر انشاالله در مقام عمل موفق بودید بهتر خواهید فهمید. در مرحله اول و قبل از اینکه به جزئیات تقریباً دقیق این مسئله بپردازیم، اصل موضوع را از نظر آیات و روایات با ذکر بعضی از آیات به عنوان نمونه و بعضی از روایات به عنوان نمونه شروع میکنیم.
آیهٔ حجرات و مثلِ گوشتِ برادرِ مرده
در قرآن کریم آیه دوازده سوره حجرات
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱجْتَنِبُوا۟ كَثِيرًا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ ٱلظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا۟ وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ» (حجرات/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مؤمنان، از بسیاری گمانها بپرهیزید که برخی گناه است؛ تجسس مکنید و یکدیگر را غیبت مکنید.
آیا یکی از شما دوست دارد گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ پس ناخوش میدارید؛ و از خدا پروا کنید که او توبهپذیر مهربان است. را من تلاوت میکنم،. آیه دوازده سوره حجرات. پس آن دفعه هم پیشتر گفته شد سوره حجرات در این باب یعنی در باب اخلاق و آنچه که برای یک سالک مفید یا مضرر است، اشاراتهای زیاد و نکات دقیقی دارد. گرچه همه آیات قرآن همین طور است اما سوره حجرات یک خصوصیتی در این باب دارد.
در دوازده سوره حجرات میخوانیم یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا أ حب أحدکم أن يأکل لحم أخیه میتًا فکرهتموه واتقوا الله إن الله رءوف رحیم』. میفرماید که مؤمنین از خیلی از ظن و گمان اجتناب بکنید که بیشتر این گمان گناه است. تجسس نکنید که به این قبلاً اشاره شد. بعد میفرماید ولا یغتب بعضکم بعضا』. بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکنید. آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادرش را وقتی مرده است بخورد؟
به این صورت دنبال آن نحو را بیان میفرماید. غیبت نکنید. آیا دوست دارد یکی از شما گوشت یکی دیگر از برادرانتان را در حالی که مرده است بخورد؟ البته این زیاد در اینجا نکات هست. انشاالله شما اگر موفق بودید و صیروری داشتید به مرحلهای از مراحل سیر و منزل یک منازل رسیدید و بعضی از حالات درونی شما تمثل حال برزخی براتون داشت یا بعضی از حالات دیگران برای شما تمثل برزخی پیدا کرد به همین شکل خواهید دید خود را یا آن کس را. یعنی به همین شکل روشن است که جیغهای را دارد میخورد.
مسئله همان غیبتش هست. جیغهای را، مرغهای را مانند یک رنده چیزی رو یک جیغهای را میخورد به همین شکل میبینید. احیاناً در بعضی از تمثلهای برزخی این درون در خود یا این درون در دیگری، یعنی این حالات درونی در خود یا این حالات درونی در کسی دیگر. این یکی از تمثلهاش و الا به صورتهای دیگر هم متمثل میشود. میدانید که در منازلی که انسان سیر میکند در منزل این چنین مسائل برای انسان پیش میآید که حالات درونی خود یا کسی اونجا که خدا میخواهد و اذن میدهد، مشیت خداست همهجا.
حالات خودش، درونش یا کسی دیگر برای خود او در خواب یا در بیداری، یعنی در مقام کشف، کشفهای ابتدایی، در مقام کشف براش مکشوف میشود در مکاشفه. میبیند خودش را اینطور میکند که از سرده یا کسی را آنطور که از سرده میبیند و این معنیش این است که برا خودش تذکری بدهند که این گرفتاری را دارد یا به یک کسی تذکر بدهند که فلانی این گرفتاری را دارد و البته این جهات دیگری هم دارد.
یا حکایتهای زیادی هم دارد بر این که بعد از مردن جزای این مسئله اگر انسان به طور موفق نباشد، در عالم برزخ هم یکی از جزاهاش به این صورت است. یکی از گرفتاری و ناراحتیهاش که برای انسان عذابهایی که در برزخ میآید به این صورت است. همینطور آیه اشاره میفرماید که آیا دوست دارد کسی از شما گوشت برادرش را در حالی که مرده است بخورد؟ کلام خداست. یعنی بیجا نفرموده. مثل هم نیست. مثل است اما از یک نظر مثل است. مثل قرآنی است. مثل قرآن حقیقت است در مرحله مناسبه.
بعد میفرماید که "واتقوا ان الله و رحیم" از خدا بترسید که خدا ت رحیم است. با این صراحت در اینجا است غیبت نهی میکند. منظورم تلاوت آیه بود. "لا يغتب بعضكم بعضا". این معلوم است که از مهلک خواهد بود. حالا من در اینجا به چند روایت از آن نظر که برای یک صالح چه صدمات و یتماتی مسئله غیبت دارد اشاره میکنم. روایات زیاد است. آیه هم غیر از این آیات دیگر هست فقط من به یکی اکتفا کردم. روایات زیاد است.
چند تا روایت من در اینجا میخوانم زول سود و اشاره میکنیم و میگذاریم خود شما تأمل. روایاتی که در آنها از نظر اینکه ببینیم در سلوک برای انسان چه متماتی این مسئله پیش میآورد این روایات را упоا میکنیم. اینجور اثبات میشود که غیبت مانع حرکت انسان است در مقام تلاش و در مدار مجاهدت مانع پیشرفتش است. مانع باز شدن درب سوی خداست. روی انسان مانع این است که انسان ترقی پیدا کند. مجاهدت میکند ولی مجاهدتش از طرفی چون مبتلای بر این مهلک است از میان میرود. نتیجهای نمیگیرد.
تمثل برزخی و جزای اخروی
مبتلای مهلک است. از و از این جهت این نکته استفاده میشود. سالکی که مبتلا به این مسئله است و لو مجاهدت بکند چون مبتلا به غیبت است نتیجهای که برای یک مجاهد سالک صادق پیش میآید و میگیرد، آن نتیجه را نمیگیرد. به این روایت دقت میکنیم در جام السادات ج دوم صفحه دویست و نود و نه مرحوم نراقی.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من اغتاب مثل مرد و مسلمةً هر کسی غیبت مسلمان، مرد مسلمان یا زن مسلمانی را بکند "لن يقبل الله صلاته و لا صيامه اربعین ليلة" خدا نمازش را و روزهاش را چهل "یومًا و ليلة" چهل روز و شب قبول نمیکند. نماز و روزه را چهل روز و شب خدا قبول نمیکند. یعنی مجاهدت به جایی نمیرسد. حالا این در واجب در مستحب هم همینطور. مجاهدت به جایی که باید برسد نمیرسد.
البته نمیگیم اینجورها که مثلاً نمازش دیگر هیچ مانند این است که نماز نخوانده یا روزهاش مانند این است که اصلاً روزه نگرفته. نه مانند آن هم نیست. ولی آن نتیجه مطلوب که در السیر الی الله باید انسان به آن نتیجه برسد نمیرسد. خدا قبول نمیکند. خدا قبول نمیکند و قبلاً در این جلسه من قبول کردن خدا و نکردن خدا را تاحدی توجیه دادم. دیگر تکرار نمیکنم. در واقع خود انسان را خدا قبول نمیکند. عمل که چیزی نیست که. عمل فقط سبب است برای حرکت خود انسان. نردبان حرکت است.
وسیله و ابزار حرکت انسان به سوی حضرت حق است. وقتی عمل قبول نمیشود اینجور تعبیر میکنیم یعنی خود انسان را خدا قبول نمیکند و این چه میشود در سیر؟ معلوم است. رسول الله فرمود بگن که ساحل غیبت ببخشد مسئلهاش و الا چهل روز سود ندارد. حالا شما از هر چه روز یک غیبت بکنی کار شما درست میبینید، کافی است و بیشتر از آن هم لازم نیست. و قال باز رسول اکرم در همانجا که گفتم ج دوم جام السادات فرمود من اغتاب مسلمةً فی شهر رمضان لم یوجر علی صيامه این هم از مخصوص روزه است.
کسی که غیبت مسلمانی بکند "لم یوجر علی صيامه" از روزهاش بهرهای و اجری نمیبرد. باز طبق تحریف مختصر به خواندن ادامه میدهیم. بعضی از روایات لحنش اینجور است که اصلاً نه تنها نمیگذارد انسان سود بکند و در فرمانش هست، بلکه اصلاً اعمال دیگر را خراب میکند. اعمال دیگر را، مجاهدتهای دیگر را اصلاً، اصلاً از میان از بین میبرد. این هم لحن بعضی از روایات است که میشود گفت شدیدتر از دسته اول از روایات است که من شرح خواندم.
اصلاً حسنات و مجاهدت و عبادت و زیک و ذیک و اعمال انسان را میخورد غیبت. این تعبیر بعضی از روایات است مانند حسن. میخورد، میخورد یعنی که أن لم یکن قرار میدهد. مجاهدت میکنید، یک غیبتی میکنید و آن رفت. دوباره مجاهدتهایی میکنید، غیبتی میکنید، باز اونها رفت. اینجور میخورد. حالا به این روایت از جام السادات در این زمینه از جام السادات ج دوم صفحه سیصد توجه میکنیم.
قال السادق علیه السلام امام صادق فرمود الغیبة حرام على کل مسلم هر، هر کسی این را ترامس و این نهی از غیبت لَتَأْكُلُ الْحَسَنَاتُ حسنات را میخورد کَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ به طوریکه آتشی زباله میخورد. غیبی که گفتید، غیبت که کردید، آن غیبت را به همین نحو ادامه دادید و غیبت را هم به همین نحو ادامه، ادامه، ادامه دادید.
بعد دیدید که آنچه که بعضی از آن غیبتشون نتیجه میگیرن شما نگرفتید فوراً متوجه باشید که هر وقت گفتید دنبالش غیبت کردید آن گفتههاتون به باد فنا رفته به آن معنا باد فنا بارالله تو معنای که هیچ نتیجهای نبوده باشد نه بالاخره باز نتیجهای دارد در آخرت خدا عنایتی میکند. در اینجا هم همینطور.
تباهی عمل و انتقال حسنات
از این خطرناکتر آن دو تا من روایت را بعدا ذکر کردم از این مرحله بالاتر این است که اگر سالکی مصحح مثل مبتلا به غیبت باشد، این نه تنها حسناتش از میان میرود بلکه حسناتش اصولا اگر در بعضی از ظاهرا اینجوری به نظر میاد در بعضی از شرایط، حالا آن شرایط رو خدا میداند. یعنی اینکه کارهایش دیگر خدا فقط میداند یا اینکه آنچه خدا به آنها تعلیم فرموده در بعضی شرا-- شرایط اصلا حسنات این مجاهدتهاش کرده حسنات که میبایست به خودش میرسید اونها به آن طرف منتقل میشود.
یعنی مال اونی میشود که انسان غیبتش را کرده و بنابراین شما برای آن کار کردهاید نه برای خود. اینم بعضی از روایت حالا سرش چیست؟ نمیفهمیم، نمیفهمیم. انشاالله دیگر من و شما از اونها نیستیم که به فهم خود خیلی خوشمون از فهم خود بیاد. انشاالله از اونها نیستیم. اما هرچه هست بیان معصوم است و عالم هم اسرار است و ما هم جاهل و بیتوجه به اسرار. آن سرش چیس خدا میداند یا اونها که خدا تعلیم فرموده. حسنات به سراغ اونها میرود.
حتی لحن روایت پر است اگر انسان خودش حسنهای داشته باشد که منتقل بشود به سوی آن کسی که غیبتش را کرده و به عالم آن منتقل بشود، اقلا آن سیئات اگر داشته باشد از آن سیئات به سوی انسان میاد. یعنی بدیهای او در عالم انسان منتقل میشود. اگر من خوبی ندارم به عالم او برود، او اگر بدی دارد به عالم من میاد. این حالا سرش گفتم خدا میداند. در این زمینه این روایت دقت میکنید. شما میدونید که ذکری گفتید، ندونید ذکر را آن کسی دیگر میگوید شما نمیگید.
بنابراین بعضی از آنها در بعضی از، از همین رد گذار بوده بعضی از خوبان در حالاتشون هست که میشنیدند که کسی غیبتش رو کرده بهش هدیه میفرستادند. یعنی تشکر هم میکردند. میگفتند که خیلی ممنون از لطف شما و شما به ما خدمت کردید و این هدیه ناچیز را از ما قبول بکنید. آنچه که داشته فرستاده بود همونجوری فرستاده میبود. فرستاده به سوی ما یک هدیه مالی هم میفرستادند. میشنیدند که غیبتشون را فلانی کرده میدادن دست همه چیشو داده بود به عنوان یک چیز مالی که ارزش نداشت میفرستاد.
اینم هست در بعضی از حالات و اخیار. این روایت دقت میکنید. جامع السعادات است جلد دوم صفحه سیصد و دو. این روایت را میخوانیم بعد به آن ریژه کارهایی که در غیبت هست میپردازیم. این روایت که گفتم شرحش را قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود روایت را رسول الله از قیامت میفرماید. اما قبلاً گفتم آنچه که در قیامت هست ظهور همان چیزی است که در اینجا در باطن هست. بنابراین اینها در اینجا هم همینطور تا موقع ظهور خواهد رسید.
که فرماید که یُعْتَى بِأَحَدِكُمْ یَوْمَ الْقِيَامَةِ. این مشت را گفتم باز تأکید میکنم بیشتر ارزش من و شما در این است که این حقایق را بیشتر بفهمیم که در نتیجه عملمون هوشیارانه خواهد بود اگر خدا موفق بکند. سرای از علما هستند اینجور چیزها را میشنوند و بعداً فکر میکنند این نشیهست. نشیهست اومده تا آن وقت خدا اینجور چیزها پیش بیارد. مثلاً در قیامت انسان میبیند که عملش رفته به سراغ کسی دیگر. این اکنون نمیفهمد یعنی اکنون رفته. این را نشی حساب میکند.
توجه من و شما بر اینکه آنکه میاد این ظهور همونی است که اکنون هست برای خود ما خیلی هشدار دهنده است. یعنی اکنون داریم از دست میدهیم. نه اینکه بعد از دست خواهیم داد. همین اکنون از دست میدهیم. اونها بعد ظاهر خواهد شد. یُعْتَى بِأَحَدِكُمْ یَوْمَ الْقِيَامَةِ یکی از شما را فرمود رسول الله، یکی از این انسان آورده میشود روز قیامت وَیُقَفْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَعَالَى بنابراین در پیشگاه خدا، اونجا این آدم در پیشگاه خدا قرار میدهند وَیُقْضَى إِلَيْهِ كِتَابُ.
یعنی در قیامت که همه در پیشگاه حق قرار میگیرند، عرض میشود به سوی او داده میشود به او کتاب او، عالم او، سریعه عمل او فَلَا یَرَى حَسَنَاتِهِ. هیچ میبیند در عالمش ری از اونچه که فکر میکند فلان عمل و فلان ذکر و فلان عبادتش ری نیست. میبیند ری نیست. فَيَقُولُ إِلَهِي این به آن کتاب میگوید که پروردگار این حالا فکر میکند که خدا به اشتباه آورده ما را ولا مثلاً عالم کسی دیگر را آورده. سیره کسی دیگر است.
میگوید خدایا این ظاهراً کتاب من نیست و فَيَقُولُ اللَّهُ أَرَأَيْتَ طَاعَتِي؟ من طاعتم را در اینجا هیچ نمیبینم. فَيَقُولُ رَبِّكَ لَا یَظْلِمُ وَلَا یَنْسَى. خدا میفرماید پروردگارت نه ظلم میکند نه فراموش میکند. تو این سنن است، همش نشئه است، سنن است، حساب شده است ذهب عملک با اختیار الناس. تو که چیزی نمیبینی عمل تو با غیبت مردم رفت. ثم یعطی آخر دیگری را می آرند. نفس الهی کتاب نامهاش را که یعنی عالمش را که میدهند یا او را که در عالمش قرار میدهند. فعلا که طاعت کسی است.
خیلی از طاعات را در عالمش میبیند که نکرده بود. فيقول الهی ما هاجا کتابی. این عالم من نیست خدایا. و این ما عملت هاذا الطاعات. حالا من نکردم. فيقول الله خدا فرمود ان فلانی اختبک. نه همین عالم توست فلانی غیبت تو را کرد. فدفعت فدحت حسناته الیک. این عملهای خوب او است که منتقل شده به سوی تو که در عالمت میبینی. ولی صالح که به این درگیر است باشد هرچه ذکر و ورد و مجاهدت داشته باشد به سوی همانها منتقل شود که غیبتش را کرد. غیبت شما کرد.
تعریف جامع: ذکرک اخاک بما یکره
این اندازه از آیات و روایات من اکتفا کردم و خود شما توجه کردید. منتها اصل مسئله برای ما روشن بود و اینها را هم که گفتم باز تذکر بود. یک تجکرهای دیگری مقصود اصلی من بود در عنوان کردن اینها علاوه بر اینها که گفتم و آن اینکه ببینیم اصولا ریشه کارهای غیبت چیست و حدود غیبت چیست؟ انواع انسان در مورد غیبت خودش آن انواع را در میآورد و به او توجه نمیشود اونها چگونه است؟ اونها را خوب باید بفهمیم که اونها روی دقت بر اونها دقیقا لازم است.
در مرحله اول برای اینکه اینجور کارها را بفهمیم من تعریف غیبت را برای شما مطلب این است از اونچه که از روایات و آیات و از مجموع گفتههای و نوشته و تحقیقات علمای ما در میآید. ببینیم اصلا تعریف غیبت چیست که از اونجا هم حدودش رو اولا به دست بیاریم. غیبت چیست؟ تعریفش، حدودش. غیبت عبارت است از اینکه انسان به نحوی خوب به نحوی یاد از کسی کند به نحوی لازم نیست به زبان باشد. به نحوی کسی را یاد کند، یاد از کسی به نحوی بکند که اگر بشنود ناراحت میشود. این تعریف غیبت است.
مجموعاً در کل تعریف غیبت این است. یاد کسی به نحوی که اگر بشنود ناراحت میشود. ناراحت میشود. حالا این به نحوی فرقی نمیکند. اولا ما از گناهانش بگیم، از نقص در روش دینیاش بگیم، از نقص در دنیاش بگیم، از نقص در بدنش بگیم، از نقص در لباسش بگیم، از نقص در نقص منزلش بگیم، نقص ماشینش بگیم، نقص اولادش بگیم، نقص مثلاً فرشش بگیم هرچی هست دیگر. به نحوی یاد بکنیم که اگر بشنود چیست؟ ناراحت میشود. لازم نیست شما مثلاً نقص دینی یعنی نقص کسی را در روش دینیاش بگید.
نه نقص دنیوی کسی باشد، نقص دنیايش باشد به هر نحوی باشد ولو لباسش باشد ولو قیافهاش باشد ولو بدنش باشد ولو منزلش باشد ولو مکبش باشد به هر نحوی از کسی یاد کردید که او اگر بشنود یا بداند ناراحت میشود. این را میگیم غیبت. و این یادتون به هر نحوی چه به زبان باشد، چه به کتابت باشد، چه با عمل باشد، چه با اشاره باشد، با ایما باشد، با رمز باشد، با رمز باشد، با تعریض باشد فرقی نمیکند. دایرهاش چقدر وسیع میشود.
تنها زبان نیست با کتابت میشود، با نوشتن میشود، با تعریض گوشه دار حرف زدن میشود، با غمزه رمز میشود، با ایما و اشاره میشود، با تقلید درآوردن میشود، با حرکت او را درآوردن میشود اینها. و در هر بابیم که بود پیشتر گفته شد دنیاش باشد، دینش باشد، هر قسمتی باشد به نحوی یاد کنید. این تعریف غیبت است به طور کل. دایرهاش قطعا خیلی وسیع میشود. به هر نحوی کسی را شما یاد فرمودید تو اگر بداند ناراحت میشود غیبت است یعنی مشمول همان آیات و روایت است، روایات است که اکنون گفتم.
در مورد بعضی از اینها من حالا به دلائلش اشاره میکنم. یواش باشین دلایل یادتون باشد. دیگر من اشاره کردم از یاد تو میآوردند که تو فلانی اینطور لباس میپوشد، فلانی لباسش اینجوری است. این غیبت است. فلانی مثلاً کفشش اینجوری است. میگویی که فلانی منزلش طوری است. من رفتم مثلاً منزلش اینجور بود، اونجاش اینطور بود، فلان جاش فلان طور بود. اگر این بشنود ناراحت خواهد شد. شد چه؟ شد غیبت. اگر یعنی ناراحت است از اینکه شما آمدی اینجوری گفتی به کسی، به هر کسی این شد غیبت.
اینجاست که همه علما ما با برداشت از این متون اسلامی گفتن اینجوری است. وقتی که ما در این جاها در خیلی از اینجور موارد مبتلای به غیبتیم و فکر میکنیم غیبت نمیکنیم. خیلی مسئله مهم میشود. مثلاً فلانی مثلاً ماشینش مثلاً اینجوریه، اینطوره یا مثلاً به فلان صورت این اگر بالاخره به فعلی میدانست این طور شما این جوری میشید در فلان جایی گفتید ناراحت میشود گفت میبرد. به هر صورت. بعد علیه هذا. مرحوم نراقی میفرماید که اولین دلیل ما همین اجماع امت است.
همه امت و همه علما بر این اجماع دارند که به هر نحوی هر کسی یاد شد ناراحت میشود موقع شنیدن غیبت است. این اجماع خودش یکی از دلایل است. بعد به این روایت. روایت در جامع السعادات جلد دوم صفحه دویست و این روایت یکی نیست. این یکی دو تا روایت یا دو تا، دو تا، سه تا من روایت میخوانم. شما از اینها روشن است که دایره غیبت چه قدر وسعت پیدا میکند. روایتی است در جلد دوم جامع السعادات، صفحه دویست و هفتاد و هشتاد و هشت.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود هل تدرون ما الغیبة؟ هل تدرون ما الغیبة؟ فرمود میدانید غیبت چیست؟ قال الله و رسوله اعلم گفتند که خدا و رسولش بهتر میداند. قال فرمود رسول الله ذکرك أخاک بما یكره. یاد تو از برادرت به نحوی که او خوشش نمیاد این غیبت است. یاد تو برادرت را به نحوی که او خوشش نمیاد. این تعبیر فرید جامع است و یاد تو کسی را به نحوی که خوشش نمیاد. یكره. به رسول الله گفته شد که امکان فی أخی ما أقول اگر اونچه مطلب این است که واقعاً آن داشته باشد هم همینطور.
حرمت استماع و وسعت دایره
یعنی واقعاً اونچه مطلب این است که دارد آن را آن نریسه را آن چجوری میگویند؟ قال فرمود امکان فی ما تقول عدد قده. بله همونجا که دارد اگر بگی غیبت کردی. و ان لم یكن فیه اگر نداشته باشد عدد بهدته اونجا که بهتان است آن بالاتر از غیبت است. حالا این منظورم در این روایت نبود. اول روایت فرمود ذکرك أخاک بما یكره. یادی از کسی بکنی که خوشش نمیاد به هر نحو.
هست که در محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسی را در محضر رسول الله بودن یک گروهی صحبت از کسی کردند و گفتند که فرد خیلی چیز عاجزه چیزی از دستش نمیاد. عاجز به معنی خیلی آدم عاجزی است. اینجور گفتند. این تعبیر را در محضر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم یعنی برای کسی پشت سر کسی گفتند. فقال صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فوراً فرمود اغتبتم أخاکم. غیبت کردید که نسبت به برادرت. گفتند شخص عاجزی است. خیلی چیزی از دستش نمیاد. منظور همونه.
اینهایی که معمولاً ما فکر میکنیم مثلاً تعریف هم هست. اینهایی که ما اینجور. گفت که غیبت کردید که. قالی یا رسول الله گفتیم همون قضیه. گفتند یا رسول الله همون آخه اینچه گفتین هست همینطور هست. قال فرمود ان کنتم صفیف عدد بهتمو بود. بله اگر نبود که بهتان بود. همون که بودش، همون بودش غیبت است. روایتی هم که نقل میکنم در جامع السعادات این کلام رو میخواهم نقل بکنم. در جامع السعادات جلد دوم صفحه دویست و هشتاد و شش هست. هشتاد و هشت است.
عن عایشه از عایشه نقل شده که دخلت علينا امرأة زن به ما وارد شد. فلما ولت وقتی که رفت موقع رفتن أومأت بیدی أنا ذاتیه من با دستم اشاره کردم که این کوتاهه از دست. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود که اغتبتها غیبتش را کردی. این با اشاره بود. اعیانه یک انسان غیبتش را به شکل خاصی رنگ خاصی میدهد.
مثلاً از نوعی شخص یعنی از نقصان یا نقایصی که کسی در روشهای دینی او میگوید و به نظر خودش اینجور شرط یا رنگ میدهد که این آدمی است که چوب را معصیت را میکند و خدا ازش، ازش خوشش نمیاد. من هم از این نظر که معصیت میکند فلان معصیت را غضبناک هستم از او. غضبم هم برای چیست؟ برای خدا غضب الله است. به این نظر این نریسه را او نقل میکند. میگوید که فلانی مثلاً به فلان معصیت گرفتار است. این به این رنگ میاندازد که چون غضب الله است معصیت میکند خدا بدش میاد.
من هم این را از این نظر یاد میکنم که چرا باید آن معصیت را بکند؟ خوشم نمیاد از این نظر تو معصیت را او مرتکب میشود. در واقع غیبتش را رنگ الهی میدهد و میگوید این غضب من و ناراحتی من از منکر و معصیت اوست در عالم خودش. خودش را اینجور راضی میکند. به عنوان اینکه غضبناکم اینجور غضب الله است برای خداست. این را میگوید. منظورم اظهار نفرت است، اظهار غضب است، اظهار ناراحتیش، اظهار ناخوشایندیش از منکر او و از بدی او.
فکر میکند این غیبت نیست در صورتی که این خودش از صورتهای، صورتی از صورتهای چیست؟ صورتی از صورتحال غیبت است. بعضی خواستند حتی این مسئله را تنها عمل بدی این طور نیست. حتی بعضی از نویسنده خواستند این جور غیبت را مجاز بدانند. گفتند غیبت کسی که به معصیت مبتلاست، منکراتی را انجام میدهد، منکری را انجام میدهد، ذکر او یعنی ذکر منکر او، ذکر او با آن منکرش به عنوان انزجار از آن عمل منکر به عنوان غضب الله این غیبت نیست.
بعضی پس این را نوشتهاند ولی اشتباه کردند این مینوشتن و حتی آمدن در اینجا به چه چیزی استدلال کردند؟. به چه چیزی استدلال کردند؟ استدلال کردند به اینکه در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مثلاً میآمدند به رسول الله میگفتند که فلان زن نماز میخواند و روزه میگیرد و من در اینجا روایات را خوندم در چند جلسه قبل. ااا فلان-- یا رسول الله فلان زن نماز میخواند و روزه میگیرد و ولی همسایههاش رو اذیت میکند. بعد اسمش رو میبردن، بعد فلان زن.
شبههٔ نقل در محضر معصوم
بعد رسول الله میفرمود که آن وقت خیری درش نیست. یا مثلاً میرفتیم رسول الله میگفتن که فلان زن بخیل است. بعد گفت که خیری درش نیست. اسم میبردن در پیش رسول الله کسانی، اسم میبردن معایبشون رو میگفتن و رسول الله هم مثلاً دنبالش جواب اینها چه میفرمود؟ یا در محضر ائمه. از این طریقی استدلال کردند که پس گفتن حرکات نامشروع و گناهان و نقائص شرعی افراد چیست؟ غیبت نیست. خواستند از اونها استفاده بکنند ولی نه به توجه نکردند. این مسئله در زمان رسول الله و در زمان ائمه هم به خصوص داشته.
اونها که میآمدند در محضر رسول الله میگفتند فلان زن نماز میخواند و روزه میگیرد خیلی اما همسایههاش رو اذیت میکند. این سؤال کننده اصلاً در یک زمینه خاص این سؤال را مطرح میکردند. نظرشون این بود که چه بوده؟ نظرشون این بوده که بفهمند که آیا این نماز و این روزه با این عمل میسازه یا نه؟ در واقع یکی از احکام اسلام را میخواستند یاد بگیرند. برای روشن شدن در احکام اسلام بوده برای تأیید یا تنبیه آن شخص.
روشنتر بشوند که نمازی، روزهای که با همسایه با اذیت کردن همسایه هست این چه نوع نماز و روزه است؟ وضع انسانی که اینجوره است به عنوان کلی چه جوری است؟ منظورشون یاد گرفتن احکام و معارف و راه خدا بود و رسول الله هم به همان منظور جواب میفرمود. نه منظور اونها تنبیه آن شخص معین بود و نه رسول الله به آن صورت از اونها حرف را تلقی میکرد. همینطور در محضر ائمه سلام الله علیهم اجمعین.
لذا ما هرچی اینجوری میبینیم همش در محضر یا رسول الله بوده یا در محضر حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین بوده. اینها رو نمیشود برای قرار دادن اینکه پس بنابراین کسی که گناه کار بود ما اینجا و اونجا نشستیم از گناهان او گفتیم و آن رنگ را بودادیم، به این کار مو دادیم که این غضب الله است. ما از منکر آن ناراحتیم. این دیگر غیبت نمیشود. نه اینها همش غیبت است و از دلایل کاملاً استفاده میشود که غیبت است.
یک وقتی در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک جمعی از اصحاب بودند، یعنی از مسلمانان. یکی آمد از اونجا گذشت. این جمعی که بودند در بین این جمع یکی از آن، آنان که در همون جمع بود، همین آقا را که دید مسلمان آن بنده خدا را که گذشت پشت سر او گفت که من این را برای خدا، من برای خدا از این خیلی بدم میاد. همینطور. من برای خدا از این خیلی غضبناکم. همینطور پیش از آن هیچ چیزی نگفت. آن جمع ناراحت شدند گفتند چرا غیبت کردی؟ آن جمعی که بودند گفتند چرا غیبت کردی؟ این غیبت بود.
گفت نه من، گفتم برای خدا من از این ناراحتم. من همسایه او هستم. من میدانم او چگونه است. هیچ چیزی نگفت. بعد گفتند ما میرویم همین جمله رو خود میگیم. این رفتنشون و گفتنشون برای اینکه با این عملی که این شخص انجام داد و میخواست این عمل را به صورت یک مشروع یواش یواش در واقع اگر مقابلش نمیگرفتند اینطور بود به امر مشروع جلوه دهد، میخواستند با این مسئله چه بکنند؟ مقابله بکنند. گفتند ما میرویم میگیم.
یعنی برم بگم او هم برود به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم م- آن را مطرح بکند تا این روشن بشود که این آیا صحیح هست این برخورد؟ غیبت هست یا نیست؟ رفتند به آن شخص گفتند به آن بنده خدا که فلانی پشت سر تو اینطور گفت. او هم رفت پیش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به رسول الله مطرح و عنوان کرد و فرمود اینها گفت که شما این بنده خدا را بخواهید، فلانی را. رسول الله را خواست و این شخص بود آن، آن بنده را خواست.
صورتهای فریبنده با رنگ دین
بعد گفت که شنیدم این میگوید که تو پشت سر این برابرت گفتی که من او را برای خدا ااا مغضوب میدانم و خوشم نمیاد. برای خدا بدم میاد. گفت که یا رسول الله من همسایه او هستم. شب و روز او را میبینم. از نزدیک من میدانم او کیست و راست هم گفتم. بعد اینکه این جمله رو گفت آن شخص خودش برگشت گفت که یا رسول الله من در محضر شما از این سؤال میکنم بگوید آیا مسئله چیست؟ گفت که، آن شخص گفت، آن غیبت کننده گفت. گفت که من با این همسایه هستم. شب و روز آن را میبینم.
هیچ وقت من ندیدیم غیر از نماز واجب نمازی بخواند. غیر از نماز واجب نمازی بخواند. آن نماز واجبی که هر فاسد و فاجر و خوب و بد همه میخوانند. غیر از آن دیگر ای از این من نماز خواندن ندیدم. تعبیر آن شخص. گفت که آن نماز واجبی که مکتبهای که برای اینه که خوب و بد همه میخوانند فقط آن را میخوانند. این را که گفت آن شخص خودش سؤال کرد گفت که آیا من در این نمازهای واجبم تو دیدهای که یک وقتی نماز واجبم را از اول وقتش به تأخیر بیاندازم در حضورش؟ نقصانی دیده ای در رکوعش نقصانی دیده ای؟
در همان نمازهای واجب و مستحب؟ گفت نه. در آنها نقصانی ندیدم. اما شما اینجا که اول صدر اسلام این این مرحوم میدا صدر اسلام چه بوده؟ که این، این مسلمان از آن ناراحت بوده؟ یک کارش چه بوده؟ کارش این بوده که از او چه ندیده بوده؟ نماز مستحبی. عالم شود سر کند مسئله شود کجا رفته؟ چه بوده آن موقع تنا بوده اند؟ یک کسی که اینجور از خودش از او سؤال شد از آن که رفیقش بود اونجا در محضر رسول و با هم مهاجر میکردن مقاصد میخواست میایم شکایت مطرح شده بود.
گفت تو دیده ای که اول وقت من نماز واجب اول وقتم به تأخیر انداخته باشم وقتی یک بار دیده ای؟ نک-- و آیا نقصانی در رکوع من در رکوع و سجود من؟ گفت نه ندیده ام. بعد گفت که جوابش هست گفت که من از این همان شخص غیبت کننده گفت که حالا بدون این که سؤال مطرح شد من برای شما گفت که من اصلاً از این غیر از روزه ماه مبارک که همه خوب باشن بد باشن اینها روزه میگیرن، هیچ روزه مستحبی ندیده ام. حالا آن روزه رو گفت. گفت ماه مبارکی که همه میگیرن خوب باشه فاسق فاجر خوب صالح همه میگیرن. از آن ندیدم.
آن باز برگشت گفت که تو در روزه ماه مبارک من از نظر آدابش مقدماتش شرایطش نقصانی تا به حال دیده ای؟ گفت نه نديدم. دوباره برگشت آن یکی گفت که آن غیبت کننده گفت که یا رسول الله! من از این غیر از مثلا حقوق واجب مالی زکات واجب و حقوق واجب دیگر تا به حال ندیدم یک درهم و یک دینار انفاق مستحبی این داشته باشد. باز او برگشت گفت در واجبات از زکات و غیر زکات از من تا به حال قصوری در عمرت دیده ای؟ گفت نه نديدم.
آن اینجا گفت اینم اینجا گفت با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برگشت گفت که حالا ببین آن غیبت کننده گفت که از کجا میدانه که این از تو بهتر نباشد؟ توجه می کنید؟ و در واقع این امر را رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امضا نفرمود.
صحبت ما این بود که احیاناً کسی ممکن است غیبتش را به این شکل بیاورد به صورت این که من اظهار انزجار میکنم از کسی که دارای گناه است و دارای معصیت است و به عنوان اظهار انزجار و غضب الله بدم میاد از گناه من دوستدار خدا هستم و اسلام هستم و قرآن هستم تأثر می دارم. اصلاً از این آدم بدم میاد. به این شکل وقتی ذکر معصیت کسی را کرد که آن خوشش نمیاد از این ذکر این شد چه؟ این شد از سوار غیبت.
غیبت؛ خوردنِ گوشتِ برادرِ مرده
غیبت از اعظم مهلکات و از جلوات هواست. آیهٔ حجرات آن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه میکند؛ تمثل برزخی همان حقیقت را نشان میدهد. عمل با غیبت تباه میشود و حسنات منتقل میگردد. تعریف جامع: ذکرک اخاک بما یکره؛ اگر در او نباشد بهتان است. صدقِ مضمون مجوزِ نشر نیست. استماع نیز حرام است؛ شنونده شریک است.
نقص دنیوی نیز میتواند غیبت باشد اگر طرف از ذکرش کراهت داشته باشد. صورتِ «برای خدا بدم میآید» اگر به ذکرِ نقص در جمع انجامد، همچنان غیبت است. استفتاءِ مشروع غیر از هتک است؛ مرز را سالک با نیت و ادبِ شرع نگاه میدارد. شبههٔ نقل در محضر معصوم نباید بهانهٔ هتکِ عرض در میان مردم شود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.