بسم الله الرحمن الرحیم.
صحبت از ظهورات و جلوههای هوا بود و قسمتهایی را صحبت کردیم.
از جمله ظهورات هوا مسئلهای است که به عناوین مختلف احتمالاً ممکنه یا از ممکن بالاتر گرفتارش باشیم و هستیم.
مسئلهای است به نام اینکه حرفش را میزنند مسئله غیبت.
از ظهورات و جلوات هواش شُبههای نیست و در اینکه از محلات چهارده اعظم است باز شُبههای نیست.
عنوان کردن من این موضوع را در اینجا به عنوان جلوهای از جلوههای هوا و ظهوری از ظهورات هوا با توجه بر اینکه اصل مسئله و تا حدودی بعضی از جوانبش برای ما روشن است برای بعضی از ریزهکاریهاست و تذکر و ریزهکاریها و اون صورتهایی که این مسئله با اون صورتها در وجود انسان جلوه میکند که ممکن است ما به بعضی از صورتهای اون توجه نداشته باشیم و الا اصل مسئله روشن است.
من اول فکر میکردم که بعضی از موضوعات را از جمله پیش از مسئله غیبت عنوان نکنیم چون معلوم است.
الا اینکه فکر کردم بعد متوجه شدم که بعضی از صورتهای غیبت خیلی باریک است و توجه به اون ممکنه نباشد.
بر این اساس عنوان کردن اون بهتر است.
اولاً در اصل مسئله غیبت اینکه از جلوات هواست شُبههای نیست و هوا به شکلهای مختلف یا از قوه غضبیه به اصطلاح علما اخلاق سرچشمه میگیرد، حرص و حسد و عداوت و امثال اونها و یا از قوه شهویه انسان نشأت میگیرد.
اینها با تحلیلهای دقیق و رقیب به یکی از این دو قوه میرسد.
یا قوه غضبیه یا شهویه.
و گفتم این بار تحلیلش هم عمیق است و زیاد هم احتیاج نیست من در اینجا به تحلیلش اشاره بکنم که چگونه تحلیل بکنیم این مسئله برسد به قوه غضبیه یا شهویه.
خود شما تأمل بفرمایید خواهید فهمید و اگر انشاالله در مقام عمل موفق بودید بهتر خواهید فهمید.
در مرحله اول و قبل از اینکه به جزئیات تقریباً دقیق این مسئله بپردازیم، اصل موضوع را از نظر آیات و روایات با ذکر بعضی از آیات به عنوان نمونه و بعضی از روایات به عنوان نمونه شروع میکنیم.
در قرآن کریم آیه دوازده سوره حجرات را من تلاوت میکنم، دقت میکنید.
آیه دوازده سوره حجرات.
پس اون دفعه هم عرض کردم سوره حجرات در این باب یعنی در باب اخلاق به اصطلاح و آنچه که برای یک سالک مفید یا مضرر است، اشاراتهای زیاد و نکات دقیقی دارد.
گرچه همه آیات قرآن همین طور است اما سوره حجرات یک خصوصیتی در این باب دارد.
در دوازده سوره حجرات میخوانیم یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا أ love حب أحدکم أن يأکل لحم أخیه میتًا فکرهتموه واتقوا الله إن الله رءوف رحیم』.
میفرماید که مؤمنین از خیلی از ظنها و گمانها اجتناب بکنید که بیشتر این گمانها گناه است.
تجسس نکنید که به اینها قبلاً اشاره شد.
بعد میفرماید ولا یغتب بعضکم بعضا』.
بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکنید.
آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادرش را وقتی مرده است بخورد؟
به این صورت دنبال اون نحو را بیان میفرماید.
غیبت نکنید.
آیا دوست دارد یکی از شما گوشت یکی دیگر از برادرانتان را در حالی که مرده است بخورد؟
البته این زیاد در اینجا نکات هست.
انشاالله شما اگر موفق بودید و صیروری داشتید به مرحلهای از مراحل سیر و منزل یک منازل رسیدید و بعضی از حالات درونی شما تمثل حال برزخی براتون داشت یا بعضی از حالات دیگران برای شما تمثل برزخی پیدا کرد به همین شکل خواهید دید خودتون را یا اون کس را.
یعنی به همین شکل میبینید که جیغهای را دارد میخورد.
مسئله همان غیبتش هست.
جیغهای را، مرغهای را به اصطلاح مانند یک رنده چیزی رو یک جیغهای را میخورد به همین شکل میبینید.
احیاناً در بعضی از تمثلهای برزخی این درون در خود یا این درون در دیگری، یعنی این حالات درونی در خود یا این حالات درونی در کسی دیگر.
این یکی از تمثلهاش و الا به صورتهای دیگر هم متمثل میشود.
خب میدانید که در منازلی که انسان سیر میکند در منزل این چنین مسائل برای انسان پیش میآید که حالات درونی خود یا کسی اونجا که خدا میخواهد و اذن میدهد، مشیت خداست همهجا.
حالات خودش، درونش یا کسی دیگر برای خود او در خواب یا در بیداری، یعنی در مقام کشف، کشفهای ابتدایی، در مقام کشف براش مکشوف میشود در مکاشفه.
میبیند خودش را اینطور میکند که از سرده یا کسی را آنطور که از سرده میبیند و این معنیش این است که برا خودش تذکری بدهند که این گرفتاری را دارد یا به یک کسی تذکر بدهند که فلانی این گرفتاری را دارد و البته این جهات دیگری هم دارد.
یا حکایتهای زیادی هم دارد بر این که بعد از مردن جزای این مسئله اگر انسان به طور موفق نباشد، در عالم برزخ هم یکی از جزاهاش به این صورت است.
یکی از گرفتاریها و ناراحتیهاش که برای انسان عذابهایی که در برزخ میآید به این صورت است.
همینطور آیه اشاره میفرماید که آیا دوست دارد کسی از شما گوشت برادرش را در حالی که مرده است بخورد؟
خب کلام خداست.
یعنی بیجا نفرموده.
مثل هم نیست.
مثل است اما از یک نظر مثل است.
مثل قرآنی است.
مثل قرآن حقیقت است در مرحله مناسبه.
خب بعد میفرماید که "واتقوا ان الله terwijl و رحیم" از خدا بترسید که خدا terwijlت رحیم است.
با این صراحت در اینجا است غیبت نهی میکند.
منظورم تلاوت آیه بود.
"لا يغتب بعضكم بعضا".
خب این معلوم است که از مهلک خواهد بود.
حالا من در اینجا به چند روایت از اون نظر که برای یک صالح چه صدمات و یتماتی مسئله غیبت دارد اشاره میکنم.
روایات زیاد است.
آیه هم غیر از این آیات دیگر هست فقط من به یکی اکتفا کردم.
روایات زیاد است.
چند تا روایت من در اینجا میخوانم زول سود و اشاره میکنیم و میگذاریم خود شما تأمل بفرمایید.
روایاتی که در آنها از نظر اینکه ببینیم در سلوک برای انسان چه متماتی این مسئله پیش میآورد این روایات را упоا میکنیم.
اینجور اثبات میشود که غیبت مانع حرکت انسان است در مقام تلاش و در مدار مجاهدت مانع پیشرفتش است.
مانع باز شدن درب سوی خداست.
روی انسان مانع این است که انسان به اصطلاح ترقی پیدا کند.
مجاهدت میکند ولی مجاهدتش از طرفی چون مبتلای بر این مهلک است از میان میرود.
نتیجهای نمیگیرد.
مبتلای مهلک است.
از و از این جهت این نکته استفاده میشود.
سالکی که مبتلا به این مسئله است و لو مجاهدت بکند چون مبتلا به غیبت است نتیجهای که برای یک مجاهد سالک صادق پیش میآید و میگیرد، اون نتیجه را نمیگیرد.
به این روایت دقت میکنیم در جام السادات جild دوم صفحه دویست و نود و نه مرحوم نراقی.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من اغتاب مثل مرد و مسلمةً هر کسی غیبت مسلمان، مرد مسلمان یا زن مسلمانی را بکند "لن يقبل الله صلاته و لا صيامه اربعین ليلة" خدا نمازش را و روزهاش را چهل "یومًا و ليلة" چهل روز و شب قبول نمیکند.
نماز و روزه را چهل روز و شب خدا قبول نمیکند.
یعنی مجاهدت به جایی نمیرسد.
حالا این در واجب در مستحب هم همینطور.
مجاهدت به جایی که باید برسد نمیرسد.
البته نمیگیم اینجورها که مثلاً نمازش دیگه هیچ مانند این است که نماز نخوانده یا روزهاش مانند این است که اصلاً روزه نگرفته.
نه مانند اون هم نیست.
ولی اون نتیجه مطلوب که در السیر الی الله باید انسان به اون نتیجه برسد نمیرسد.
خدا قبول نمیکند.
خدا قبول نمیکند و قبلاً در این جلسه من قبول کردن خدا و نکردن خدا را تاحدی توجیه دادم.
دیگه تکرار نمیکنم.
در واقع خود انسان را خدا قبول نمیکند.
عمل که چیزی نیست که.
عمل فقط سبب است برای حرکت خود انسان.
نردبان حرکت است.
وسیله و ابزار حرکت انسان به سوی حضرت حق است.
وقتی عمل قبول نمیشود اینجور تعبیر میکنیم یعنی خود انسان را خدا قبول نمیکند و این چی میشود در سیر؟
خب معلوم است.
رسول الله فرمود بگن که ساحل غیبت ببخشد مسئلهاش و الا چهل روز سود ندارد.
خب حالا شما از هر چه روز یک غیبت بکنی کار شما درست میبینید، کافی است و بیشتر از اون هم لازم نیست.
و قال باز رسول اکرم در همانجا که گفتم جild دوم جام السادات فرمود من اغتاب مسلمةً فی شهر رمضان لم یوجر علی صيامه این هم از مخصوص روزه است.
کسی که غیبت مسلمانی بکند "لم یوجر علی صيامه" از روزهاش بهرهای و اجری نمیبرد.
خب باز طبق تحریف مختصر به خواندن ادامه میدهیم.
بعضی از روایات لحنش اینجور است که اصلاً نه تنها نمیگذارد انسان سود بکند و در فرمانش هست، بلکه اصلاً اعمال دیگر را خراب میکند.
اعمال دیگر را، مجاهدتهای دیگر را اصلاً، اصلاً از میان از بین میبرد.
این هم لحن بعضی از روایات است که میشود گفت شدیدتر از دسته اول از روایات است که من شرح خواندم.
اصلاً حسنات و مجاهدتها و عبادتها و زیکها و ذیکها و اعمال انسان را میخورد غیبت.
این تعبیر بعضی از روایات است مانند حسن.
میخورد، میخورد یعنی که أن لم یکن قرار میدهد.
مجاهدت میکنید، یه غیبتی میکنید و اون به اصطلاح رفت.
دوباره مجاهدتهایی میکنید، غیبتی میکنید، باز اونها رفت.
اینجور میخورد به اصطلاح.
حالا به این روایت از جام السادات در این زمینه از جام السادات جild دوم صفحه سیصد توجه میکنیم.
قال السادق علیه السلام امام صادق فرمود الغیبة حرام على کل مسلم هر، هر کسی اینو ترامس و این نهی از غیبت لَتَأْكُلُ الْحَسَنَاتُ حسنات را میخورد کَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ به طوریکه آتشی زباله ها میخورد.
خب غیبی که گفتید، غیبت که کردید، اون غیبت را به همین نحو ادامه دادید و غیبت را هم به همین نحو ادامه، ادامه، ادامه دادید.
بعد دیدید که آنچه که بعضیها از اون غیبتشون نتیجه میگیرن شما نگرفتید فوراً متوجه باشید که هر وقت گفتید دنبالش غیبت کردید اون گفتههاتون به باد فنا رفته به اون معنا باد فنا بارالله تو معنای که هیچ نتیجهای نبوده باشد نه بالاخره باز نتیجهای دارد در آخرت خدا عنایتی میکند.
در اینجا هم همینطور.
خب از این خطرناکتر اون دو تا من روایت را بعدا ذکر کردم از این مرحله بالاتر این است که اگر سالکی مصحح مثل مبتلا به غیبت باشد، این نه تنها حسناتش از میان میرود بلکه حسناتش اصولا اگر در بعضی از ظاهرا اینجوری به نظر میاد در بعضی از شرایط، حالا اون شرایط رو خدا میداند.
یعنی اینکه کارهایش دیگه خدا فقط میداند یا اینکه آنچه خدا به آنها تعلیم فرموده در بعضی شرا-- شرایط اصلا حسنات این مجاهدتهاش کرده حسنات که میبایست به خودش میرسید اونها به اون طرف منتقل میشود.
یعنی مال اونی میشود که انسان غیبتش را کرده و بنابراین شما برای اون کار کردهاید نه برای خودتون.
اینم بعضی از روایتها حالا سرش چیه؟
نمیفهمیم، نمیفهمیم.
انشاالله دیگه من و شما از اونها نیستیم که به فهم خودمون خیلی خوشمون از فهم خودمون بیاد.
انشاالله از اونها نیستیم.
اما هرچه هست بیان معصوم است و عالم هم اسرار است و ما هم جاهل و بیتوجه به اسرار.
اون سرش چیس خدا میداند یا اونها که خدا تعلیم فرموده.
حسنات به سراغ اونها میرود.
خب حتی لحن روایت پر است اگر انسان خودش حسنهای داشته باشد که به اصطلاح منتقل بشه به سوی اون کسی که غیبتش را کرده و به عالم اون منتقل بشه، اقلا اون سیئات اگر داشته باشد از اون سیئات به سوی انسان میاد.
یعنی بدیهای او در عالم انسان منتقل میشه.
اگر من خوبی ندارم به عالم او برود، او اگر بدی دارد به عالم من میاد.
این حالا سرش گفتم خدا میداند.
در این زمینه این روایت دقت میکنید.
شما میدونید که ذکری گفتید، ندونید ذکر را اون کسی دیگه میگوید شما نمیگید.
بنابراین بعضی از آنها در بعضی از، از همین رد گذار بوده بعضی از خوبان در حالاتشون هست که میشنیدند که کسی غیبتش رو کرده بهش هدیه میفرستادند.
یعنی تشکر هم میکردند.
میگفتند که خیلی ممنون از لطف شما و شما به اصطلاح به ما خدمت کردید و این هدیه ناچیز را از ما قبول بکنید.
آنچه که داشته فرستاده بود همونجوری فرستاده میبود.
فرستاده به سوی ما یه هدیه مالی هم میفرستادند.
میشنیدند که غیبتشون را فلانی کرده خب میدادن دست همه چیشو داده بود به عنوان یه چیز مالی که ارزش نداشت میفرستاد.
اینم هست در بعضی از حالات و اخیار.
این روایت دقت میکنید.
جامع السعادات است جلد دوم صفحه سیصد و دو.
این روایت را میخوانیم بعد به اون ریژه کارهایی که در غیبت هست میپردازیم.
این روایت که گفتم شرحش را قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود خب روایت را رسول الله از قیامت میفرماید.
اما قبلاً گفتم آنچه که در قیامت هست ظهور همان چیزی است که در اینجا در باطن هست.
بنابراین اینها در اینجا هم همینطور تا موقع ظهور خواهد رسید.
که فرماید که یُعْتَى بِأَحَدِكُمْ یَوْمَ الْقِيَامَةِ.
این مشت را گفتم باز تأکید میکنم بیشتر ارزش من و شما در این است که این حقایق را بیشتر بفهمیم که در نتیجه عملمون هوشیارانه خواهد بود اگر خدا موفق بکنه.
سرای از علما هستند اینجور چیزها را میشنوند و بعداً فکر میکنند اینا نشیهست.
نشیهست اومده تا اون وقت خدا اینجور چیزها پیش بیارد.
مثلاً در قیامت انسان میبیند که عملش رفته به سراغ کسی دیگه.
این الان نمیفهمد یعنی الان رفته.
اینو نشی حساب میکنه.
توجه من و شما بر اینکه آنکه میاد این ظهور همونی است که الان هست برای خود ما خیلی هشدار دهنده است.
یعنی الان داریم از دست میدهیم.
توجه میکنید؟
نه اینکه بعد از دست خواهیم داد.
همین الان از دست میدهیم.
اونها بعد ظاهر خواهد شد.
یُعْتَى بِأَحَدِكُمْ یَوْمَ الْقِيَامَةِ یکی از شما را فرمود رسول الله، یکی از این انسانها آورده میشود روز قیامت وَیُقَفْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَعَالَى بنابراین در پیشگاه خدا، اونجا این آدم در پیشگاه خدا قرار میدهند وَیُقْضَى إِلَيْهِ كِتَابُ.
یعنی در قیامت که همه در پیشگاه حق قرار میگیرند، عرض میشود به سوی او داده میشود به او کتاب او، عالم او، سریعه عمل او فَلَا یَرَى حَسَنَاتِهِ.
هیچ میبیند در عالمش خبری از اونچه که فکر میکند فلان عمل و فلان ذکر و فلان عبادتش خبری نیست.
میبیند خبری نیست.
فَيَقُولُ إِلَهِي این به آن کتاب میگوید که پروردگار این حالا فکر میکند که خدا به اشتباه آورده ما را ولا مثلاً عالم کسی دیگر را آورده.
سیره کسی دیگر است.
میگوید خدایا این ظاهراً کتاب من نیست و فَيَقُولُ اللَّهُ أَرَأَيْتَ طَاعَتِي؟
من طاعتم را در اینجا هیچ نمیبینم.
فَيَقُولُ رَبِّكَ لَا یَظْلِمُ وَلَا یَنْسَى.
خدا میفرماید پروردگارت نه ظلم میکند نه فراموش میکند.
تو این سنن است، همش نشئه است، سنن است، حساب شده است ذهب عملک با اختیار الناس.
تو که چیزی نمیبینی عمل تو با غیبت مردم رفت.
ثم یعطی آخر دیگری را می آرند.
نفس الهی کتاب نامهاش را که یعنی عالمش را که میدهند یا او را که در عالمش قرار میدهند.
فعلا که طاعت کسی است.
خیلی از طاعات را در عالمش میبیند که نکرده بود.
فيقول الهی ما هاجا کتابی.
این عالم من نیست خدایا.
و این ما عملت هاذا الطاعات.
حالا من نکردم.
فيقول الله خدا فرمود ان فلانی اختبک.
نه همین عالم توست فلانی غیبت تو را کرد.
فدفعت فدحت حسناته الیک.
این عملهای خوب او است که منتقل شده به سوی تو که در عالمت میبینی.
ولی صالح که به این درگیر است باشد هرچه ذکر و ورد و مجاهدت داشته باشد به سوی همانها منتقل شود که غیبتش را کرد.
غیبت شما کرد.
خب این اندازه از آیات و روایات من اکتفا کردم و خود شما توجه کردید.
منتها اصل مسئله برای ما روشن بود و اینها را هم که گفتم باز تذکر بود.
یک تجکرهای دیگری مقصود اصلی من بود در عنوان کردن اینها علاوه بر اینها که گفتم و اون اینکه ببینیم اصولا به اصطلاح ریشه کارهای غیبت چیست و حدود غیبت چیست؟
انواع انسان در مورد غیبت خودش اون انواع را در میآورد و به او توجه نمیشود اونها چگونه است؟
اونها را خوب باید بفهمیم که اونها روی به اصطلاح دقت بر اونها دقیقا لازم است.
در مرحله اول برای اینکه اینجور کارها را بفهمیم من تعریف غیبت را برای شما عرض میکنم از اونچه که از روایات و آیات و از مجموع گفتههای و نوشتهها و تحقیقات علمای ما در میآید.
ببینیم اصلا تعریف غیبت چیست که از اونجا هم حدودش رو اولا به دست بیاریم.
غیبت چیست؟
تعریفش، حدودش.
غیبت عبارت است از اینکه انسان به نحوی خوب دقت کنید به نحوی یاد از کسی کند به نحوی لازم نیست به زبان باشد.
به نحوی کسی را یاد کند، یاد از کسی به نحوی بکند که اگر بشنود ناراحت میشود.
این تعریف غیبت است.
مجموعاً در کل تعریف غیبت این است.
یاد کسی به نحوی که اگر بشنود ناراحت میشود.
ناراحت میشود.
حالا این به نحوی فرقی نمیکند.
اولا ما از گناهانش بگیم، از نقص در روش دینیاش بگیم، از نقص در دنیاش بگیم، از نقص در بدنش بگیم، از نقص در لباسش بگیم، از نقص در نقص منزلش بگیم، نقص ماشینش بگیم، نقص اولادش بگیم، نقص مثلاً فرشش بگیم هرچی هست دیگه.
به نحوی یاد بکنیم که اگر بشنود چیه؟
ناراحت میشود.
دقت بکنید ها.
لازم نیست شما مثلاً نقص دینی یعنی نقص کسی را در روش دینیاش بگید.
نه نقص دنیوی کسی باشد، نقص دنیايش باشد به هر نحوی باشد ولو لباسش باشد ولو قیافهاش باشد ولو بدنش باشد ولو منزلش باشد ولو مکبش باشد به هر نحوی از کسی یاد کردید که او اگر بشنود یا بداند ناراحت میشود.
این را میگیم غیبت.
و این یادتون به هر نحوی چه به زبان باشد، چه به کتابت باشد، چه با عمل باشد، چه با اشاره باشد، با ایما باشد، با رمز باشد، با رمز باشد، با تعریض باشد فرقی نمیکند.
ببینید دایرهاش چقدر وسیع میشود.
تنها زبان نیست با کتابت میشود، با نوشتن میشود، با تعریض گوشه دار حرف زدن میشود، با غمزه رمز میشود، با ایما و اشاره میشود، با تقلید درآوردن میشود، با حرکت او را درآوردن میشود اینها.
و در هر بابیم که بود عرض کردم دنیاش باشد، دینش باشد، هر قسمتی باشد به نحوی یاد کنید.
این تعریف غیبت است به طور کل.
دایرهاش قطعا خیلی وسیع میشود.
به هر نحوی کسی را شما یاد فرمودید تو اگر بداند ناراحت میشود غیبت است یعنی مشمول همان آیات و روایت است، روایات است که الان گفتم.
خب در مورد بعضی از اینها من حالا به دلائلش اشاره میکنم.
یواش باشین دلایل یادتون باشد.
دیگه من اشاره کردم از یاد تو میآوردند که تو فلانی اینطور لباس میپوشد، فلانی لباسش اینجوری است.
این غیبت است.
توجه میکنید؟
فلانی مثلاً کفشش اینجوری است.
میگویی که فلانی منزلش طوری است.
من رفتم مثلاً منزلش اینجور بود، اونجاش اینطور بود، فلان جاش فلان طور بود.
اگر این بشنود ناراحت خواهد شد.
شد چی؟
شد غیبت.
اگر یعنی ناراحت است از اینکه شما آمدی اینجوری گفتی به کسی، به هر کسی این شد غیبت.
اینجاست که همه علما ما با برداشت از این متون اسلامی گفتن اینجوری است.
وقتی که ما در این جاها در خیلی از اینجور موارد مبتلای به غیبتیم و فکر میکنیم غیبت نمیکنیم.
خیلی مسئله مهم میشود.
مثلاً فلانی مثلاً ماشینش مثلاً اینجوریه، اینطوره یا مثلاً به فلان صورت این اگر بالاخره به فعلی میدانست این طور شما این جوری میشید در فلان جایی گفتید ناراحت میشود گفت میبرد.
به هر صورت.
بعد علیه هذا.
مرحوم نراقی میفرماید که اولین دلیل ما همین اجماع امت است.
همه امت و همه علما بر این اجماع دارند که به هر نحوی هر کسی یاد شد ناراحت میشود موقع شنیدن غیبت است.
این اجماع خودش یکی از دلایل است.
بعد به این روایت دقت میکنید.
روایت در جامع السعادات جلد دوم صفحه دویست و این روایت یکی نیست.
این یکی دو تا روایت یا دو تا، دو تا، سه تا من روایت میخوانم.
شما از اینها میبینید که دایره غیبت چه قدر وسعت پیدا میکند.
روایتی است در جلد دوم جامع السعادات، صفحه دویست و هفتاد و هشتاد و هشت.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود هل تدرون ما الغیبة؟
هل تدرون ما الغیبة؟
فرمود میدانید غیبت چیست؟
قال الله و رسوله اعلم گفتند که خدا و رسولش بهتر میداند.
قال فرمود رسول الله ذکرك أخاک بما یكره.
یاد تو از برادرت به نحوی که او خوشش نمیاد این غیبت است.
یاد تو برادرت را به نحوی که او خوشش نمیاد.
این تعبیر فرید جامع است و یاد تو کسی را به نحوی که خوشش نمیاد.
یكره.
به رسول الله گفته شد که امکان فی أخی ما أقول اگر اونچه من میگم واقعاً اون داشته باشد هم همینطور.
یعنی واقعاً اونچه من میگم دارد اون را اون نریسه را اون چجوری میگویند؟
قال فرمود امکان فی ما تقول عدد قده.
بله همونجا که دارد اگه بگی غیبت کردی.
و ان لم یكن فیه اگر نداشته باشد عدد بهدته اونجا که بهتان است اون بالاتر از غیبت است.
حالا این منظورم در این روایت نبود.
اول روایت فرمود ذکرك أخاک بما یكره.
یادی از کسی بکنی که خوشش نمیاد به هر نحو.
هست که در محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسی را [سرفه] در محضر رسول الله بودن یه گروهی صحبت از کسی کردند و گفتند که فرد خیلی چیز عاجزه چیزی از دستش نمیاد.
عاجز به معنی خیلی آدم عاجزی است.
اینجور گفتند.
این تعبیر را در محضر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم یعنی برای کسی پشت سر کسی گفتند.
فقال صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فوراً فرمود اغتبتم أخاکم.
غیبت کردید که نسبت به برادرت.
گفتند شخص عاجزی است.
خیلی چیزی از دستش نمیاد.
منظور همونه.
اینهایی که معمولاً ما فکر میکنیم مثلاً تعریف هم هست.
اینهایی که ما اینجور.
گفت که غیبت کردید که.
قالی یا رسول الله گفتیم همون قضیه.
گفتند یا رسول الله همون آخه اینچه گفتین هست همینطور هست.
قال فرمود ان کنتم صفیف عدد بهتمو بود.
بله اگر نبود که بهتان بود.
همون که بودش، همون بودش غیبت است.
روایتی هم که نقل میکنم در جامع السعادات این کلام رو میخوام نقل بکنم.
در جامع السعادات جلد دوم صفحه دویست و هشتاد و شش هست.
هشتاد و هشت است.
عن عایشه از عایشه نقل شده که دخلت علينا امرأة زن به ما وارد شد.
فلما ولت وقتی که رفت موقع رفتن أومأت بیدی أنا ذاتیه من با دستم اشاره کردم که این کوتاهه از دست.
فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود که اغتبتها غیبتش را کردی.
این با اشاره بود.
اعیانه یک انسان غیبتش را به شکل خاصی رنگ خاصی میدهد.
مثلاً از نوعی شخص یعنی از نقصان یا نقایصی که کسی در روشهای دینی او میگوید و به نظر خودش اینجور شرط یا رنگ میدهد که این آدمی است که چوب را معصیت را میکند و خدا ازش، ازش خوشش نمیاد.
من هم از این نظر که معصیت میکند فلان معصیت را غضبناک هستم از او.
غضبم هم برای چیست؟
برای خدا غضب الله است.
به این نظر این نریسه را او نقل میکند.
میگوید که فلانی مثلاً به فلان معصیت گرفتار است.
این به این رنگ میاندازد که چون غضب الله است معصیت میکند خدا بدش میاد.
من هم این را از این نظر یاد میکنم که چرا باید اون معصیت را بکند؟
خوشم نمیاد از این نظر تو معصیت را او مرتکب میشود.
در واقع غیبتش را رنگ الهی میدهد و میگوید این غضب من و ناراحتی من از منکر و معصیت اوست در عالم خودش.
خودش را اینجور راضی میکند.
به عنوان اینکه غضبناکم اینجور غضب الله است برای خداست.
این را میگوید.
منظورم اظهار نفرت است، اظهار غضب است، اظهار ناراحتیش، اظهار ناخوشایندیش از منکر او و از بدی او.
فکر میکند این غیبت نیست در صورتی که این خودش از صورتهای، صورتی از صورتهای چیه؟
صورتی از صورتحال غیبت است.
بعضیها خواستند حتی این مسئله را تنها عمل بدی این طور نیست.
حتی بعضی از نویسندهها خواستند این جور غیبت را مجاز بدانند.
گفتند غیبت کسی که به معصیت مبتلاست، منکراتی را انجام میدهد، منکری را انجام میدهد، ذکر او یعنی ذکر منکر او، ذکر او با اون منکرش به عنوان انزجار از اون عمل منکر به عنوان غضب الله این غیبت نیست.
بعضیها پس اینو نوشتهاند ولی اشتباه کردند این مینوشتن و حتی آمدن در اینجا به چه چیزی استدلال کردند؟
خب دقت بکنید ها.
به چه چیزی استدلال کردند؟
استدلال کردند به اینکه در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مثلاً میآمدند به رسول الله میگفتند که فلان زن نماز میخواند و روزه میگیرد و من در اینجا روایات را خوندم در چند جلسه قبل.
ااا فلان-- یا رسول الله فلان زن نماز میخواند و روزه میگیرد و ولی همسایههاش رو اذیت میکند.
بعد اسمش رو میبردن، بعد فلان زن.
بعد رسول الله میفرمود که خب اون وقت خیری درش نیست.
خب یا مثلاً میرفتیم رسول الله میگفتن که فلان زن بخیل است.
بعد گفت که خیری درش نیست.
اسم میبردن در پیش رسول الله کسانی، اسم میبردن معایبشون رو میگفتن و رسول الله هم مثلاً دنبالش جواب اینها چی میفرمود؟
یا در محضر ائمه.
از این طریقی استدلال کردند که پس گفتن حرکات نامشروع و گناهان و نقائص شرعی افراد چیه؟
غیبت نیست.
خواستند از اونها استفاده بکنند ولی نه به توجه نکردند.
این مسئله در زمان رسول الله و در زمان ائمه هم به خصوص داشته.
اونها که میآمدند در محضر رسول الله میگفتند فلان زن نماز میخواند و روزه میگیرد خیلی اما همسایههاش رو اذیت میکند.
این سؤال کنندهها اصلاً در یک زمینه خاص این سؤال را مطرح میکردند.
نظرشون این بود که چه بوده؟
نظرشون این بوده که بفهمند که آیا این نماز و این روزه با این عمل میسازه یا نه؟
در واقع یکی از احکام اسلام را میخواستند یاد بگیرند.
توجه میکنید؟
برای روشن شدن در احکام اسلام بوده برای تأیید یا تنبیه آن شخص.
روشنتر بشوند که نمازی، روزهای که با همسایه با اذیت کردن همسایه هست این چه نوع نماز و روزه است؟
وضع انسانی که اینجوره است به عنوان کلی چه جوری است؟
منظورشون یاد گرفتن احکام و معارف و راه خدا بود و رسول الله هم به همان منظور جواب میفرمود.
نه منظور اونها تنبیه اون شخص معین بود و نه رسول الله به اون صورت از اونها حرف را تلقی میکرد.
همینطور در محضر ائمه سلام الله علیهم اجمعین.
لذا ما هرچی اینجوری میبینیم همش در محضر یا رسول الله بوده یا در محضر حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین بوده.
اینها رو نمیشود برای قرار دادن اینکه پس بنابراین کسی که گناه کار بود ما اینجا و اونجا نشستیم از گناهان او گفتیم و اون رنگ را بودادیم، به این کار مو دادیم که این غضب الله است.
ما از منکر اون ناراحتیم.
این دیگه غیبت نمیشود.
نه اینها همش غیبت است و از دلایل کاملاً استفاده میشود که غیبت است.
یک وقتی در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک جمعی از اصحاب بودند، یعنی از مسلمانان.
یکی آمد از اونجا گذشت.
این جمعی که بودند در بین این جمع یکی از اون، اونا که در همون جمع بود، همین آقا را که دید مسلمان اون بنده خدا را که گذشت پشت سر او گفت که من این را برای خدا، من برای خدا از این خیلی بدم میاد.
همینطور.
من برای خدا از این خیلی غضبناکم.
همینطور پیش از اون هیچ چیزی نگفت.
اون جمع ناراحت شدند گفتند چرا غیبت کردی؟
اون جمعی که بودند گفتند چرا غیبت کردی؟
این غیبت بود.
گفت نه من، گفتم برای خدا من از این ناراحتم.
من همسایه او هستم.
من میدانم او چگونه است.
هیچ چیزی نگفت.
بعد گفتند ما میرویم همین جملهها رو خودمون میگیم.
این رفتنشون و گفتنشون برای اینکه با این عملی که این شخص انجام داد و میخواست این عمل را به صورت یک مشروع یواش یواش در واقع اگر مقابلش نمیگرفتند اینطور بود به امر مشروع جلوه دهد، میخواستند با این مسئله چی بکنند؟
مقابله بکنند.
گفتند ما میرویم میگیم.
یعنی برم بگم او هم بره به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم م- آن را مطرح بکند تا این روشن بشه که این آیا صحیح هست این برخورد؟
غیبت هست یا نیست؟
رفتند به اون شخص گفتند به اون بنده خدا که فلانی پشت سر تو اینطور گفت.
او هم رفت پیش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به رسول الله مطرح و عنوان کرد و فرمود اینها گفت که شما این بنده خدا را بخواهید، فلانی را.
رسول الله را خواست و این شخص بود اون، اون بنده را خواست.
بعد گفت که شنیدم این میگوید که تو پشت سر این برابرت گفتی که من او را برای خدا ااا مغضوب میدانم و خوشم نمیاد.
برای خدا بدم میاد.
گفت که یا رسول الله من همسایه او هستم.
شب و روز او را میبینم.
از نزدیک من میدانم او کیست و راست هم گفتم.
بعد اینکه این جملهها رو گفت اون شخص خودش برگشت گفت که یا رسول الله من در محضر شما از این سؤال میکنم بگوید آیا مسئله چیست؟
گفت که، اون شخص گفت، اون غیبت کننده گفت.
گفت که من با این همسایه هستم.
شب و روز اون را میبینم.
هیچ وقت من ندیدیم غیر از نماز واجب نمازی بخواند.
توجه میکنید؟
غیر از نماز واجب نمازی بخواند.
اون نماز واجبی که هر فاسد و فاجر و خوب و بد همه میخوانند.
غیر از اون دیگه ای از این من نماز خواندن ندیدم.
تعبیر اون شخصها.
گفت که اون نماز واجبی که مکتبهای که برای اینه که خوب و بد همه میخوانند فقط اون را میخوانند.
اینو که گفت اون شخص خودش سؤال کرد گفت که آیا من در این نمازهای واجبم تو دیدهای که یک وقتی نماز واجبم را از اول وقتش به تأخیر بیاندازم در حضورش؟
نقصانی دیده ای در رکوعش نقصانی دیده ای؟
در همان نمازهای واجب و مستحب؟
گفت نه.
در آنها نقصانی ندیدم.
اما شما اینجا دقت کنید که اول صدر اسلام اینا این مرحوم ها میدا ها صدر اسلام چه بوده؟
که این، این مسلمان از اون ناراحت بوده؟
یک کارش چه بوده؟
کارش این بوده که از او چه ندیده بوده؟
نماز مستحبی.
عالم شود سر کند مسئله شود کجا رفته؟
چه بوده آن موقع تنا بوده اند؟
یک کسی که اینجور از خودش از او سؤال شد از اون که رفیقش بود اونجا در محضر رسول و با هم مهاجر میکردن مقاصد میخواست میایم خب شکایت مطرح شده بود.
گفت تو دیده ای که اول وقت من نماز واجب اول وقتم به تأخیر انداخته باشم وقتی یک بار دیده ای؟
نک-- و آیا نقصانی در رکوع من در رکوع و سجود من؟
گفت نه ندیده ام.
بعد گفت که جوابش هست گفت که من از این همان شخص غیبت کننده گفت که حالا بدون این که سؤال مطرح شد من برای شما گفت که من اصلاً از این غیر از روزه ماه مبارک که همه خوب باشن بد باشن اینها روزه میگیرن، هیچ روزه مستحبی ندیده ام.
حالا اون روزه رو گفت.
گفت ماه مبارکی که همه خب میگیرن خوب باشه فاسق فاجر خوب صالح همه میگیرن.
از اون ندیدم.
اون باز برگشت گفت که خب تو در روزه ماه مبارک من از نظر آدابش مقدماتش شرایطش نقصانی تا به حال دیده ای؟
گفت نه نديدم.
دوباره برگشت اون یکی گفت که اون غیبت کننده گفت که یا رسول الله!
من از این غیر از مثلا حقوق واجب مالی زکات واجب و حقوق واجب دیگر تا به حال ندیدم یک درهم و یک دینار انفاق مستحبی این داشته باشد.
باز او برگشت گفت در واجبات از زکات و غیر زکات از من تا به حال قصوری در عمرت دیده ای؟
گفت نه نديدم.
اون اینجا گفت اینم اینجا گفت با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برگشت گفت که حالا ببین اون غیبت کننده گفت که از کجا میدانه که این از تو بهتر نباشد؟
توجه می کنید؟
و در واقع این امر را رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امضا نفرمود.
صحبت ما این بود که احیاناً کسی ممکن است غیبتش را به این شکل بیاورد به صورت این که من اظهار انزجار میکنم از کسی که دارای گناه است و دارای معصیت است و به عنوان اظهار انزجار و غضب الله بدم میاد از گناه من دوستدار خدا هستم و اسلام هستم و قرآن هستم تأثر می دارم.
اصلاً از این آدمها بدم میاد.
به این شکل وقتی ذکر معصیت کسی را کرد که اون خوشش نمیاد از این ذکر این شد چی؟
این شد از سوار غیبت