د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۹
دارای متن همگام
ادامهٔ بحث جلوات هوا؛ دروغ و اقسام آن
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۰:۵۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## ادامهٔ بحث جلوات هوا؛ دروغ و اقسام آن
۰:۰۰
## قسم اول: دروغ معمولی
۰:۳۳
## قسم سوم: دروغ در مقام عزم
۴:۰۵
## قسم چهارم: دروغ در مقام وفای به عزم
۵:۴۵
## قسم پنجم: دروغ در مقام عمل
۱۲:۳۱
## روایت تکبیر امام صادق علیهالسلام و خطابِ «یا کاذب»
۱۴:۳۹
## دروغ در مقامات و منازل سلوک
۲۶:۱۸
## استثناهای دروغِ قسم اول
۳۶:۱۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
دقت داشته باشید ما در جرعات هوا غسل میکنیم.
کسی که میخواد با هوا مبارزه بکند در مقام مراقبه باید با جلوه هوای نفس در مـ- مظهر دروغگویی در وجودش چه میکنه؟
مقابله بکنه. حتی اونجا که با شوخی خیلی جزئی دروغ میگید این جلوه هواست.
اصلاً نمیشود هوا نباشد انسان دروغ بگوید.
اقسام دروغ را میرسیم در اینجا.
به اینجاهاش خوب ایشالله تأمل بفرمایید.
قسم اول از دروغ که مهلک است همین بود که الان توضیح دادم، دروغ معمولی.
یعنی انسان به زبان چیزی بگوید در رابطه با مسائل غیر عبودی و خلاف آنچه که هست را بگوید ولی جزئی باشد.
این دروغ یک قسمش است.
قسم دوم از دروغ، دروغ در مقام
نیت و اراده است. اینجا هست که باید
که ما متوجه باشیم که ممکنه شما از اون قسم اول و ما،
من، شما از اون قسم اول که ما که اینطور هم هستیمها، از اون قسم اول دروغ خودمون را حس بکنیم،
مراقبت بکنیم به عنوان یک مهلک است، یک حرام است.
مثلاً به سلوک هم تا حدودی پرداختهایم،
به خودمون میرسیم و این دروغ معمولی را ترک میکنیم.
یعنی حتیالمقدور سعی میکنیم چیزی را خلاف آنطور که بوده نگیم،
ولو شوخی باشد. اما توجه نداشته باشیم.
این یک قسم خیلی جزئی از دروغ است.
دروغهای خیلی مهمی است که به اونها مبتلا باشیم.
اصلا توجه نداشته باشیم که اونها هم دروغ است.
کذب و دروغ در این مسئله خلاصه نمیشود.
از جمله در مقام
اراده و نیت.
اراده یا نیت فرقی نمیکند.
در مقام اراده و نیت یک دروغ در مقام اراده و نیت داریم.
یعنی انسان ممکنه در عباداتش
مبتلا در نیتش،
در ارادهاش مبتلای به دروغ باشد.
دروغگویی در نیت باشد
نه دروغگویی در زبان، در زبان.
کاذب در اراده باشد.
به کذب در مقام اراده و نیت مبتلا باشد.
عبادتی، ذکری، یادی، عبادتی که اطاعتی که از خدا میکند
در مقام نیت تنها خدا منظورش نباشد.
خدا منفرداً منظورش نباشد.
نیت تنها خدا نیست.
این که میگوید که من نماز میخوانم برای خدا، این کار را میکنم برای خدا،
نیتش برای خداست.
اگر در این نیت برای خدایش
غیر خدایی باشد در نیت این دروغگو است یا دروغگو نیست؟
در مقام نیت چیه؟ مبتلای به
دروغ است. این کذب در مقام نیت است
که باید از او سعی شود.
البته این همون چیزیست که نامش را میگوییم ریا.
ریا ریه. کسی که در نیتش غیر خدا مطرح شد به درجات مختلف، به اشکال مختلف این به ریا مبتلاست.
غیر از اینکه ریاست این کا-کذاب یا کاذب در مقام نیت هم هست از جمله دروغگوهاست اینها در مقام نیت.
یعنی زبان قلب میگوید خدایا برای تو.
چطور زبان ظاهر دروغ میگوید، خلاف حق میگوید.
از زبان ظاهر میگوید فلانی آمد اما نیامده.
این یک دروغ است.
زبان قلب هم میگوید خدایا برای تو.
این نمیشنویم زبان قلب اما این این جور میگوید.
ولی این جمله را که میگوید
اینجا چی کار میکند؟ اینجا باز دروغ میگوید.
برای تو نیست، برای تنها تو نیست.
صورت سوم از دروغ، دروغ در مقام
عزم است. در مقام عزم،
در مقام تصمیم، در مقام به اصطلاح همان عزم یا جزم که صورت
سوم از دروغ است. انسان تصمیم میگیرد که
بعد از این مثلاً فلان مستحب را انجام بدهد.
خوب دقت کنید. فلان عبادت را انجام بدهد.
پس شما مثلاً تصمیم میگیرید که بعد از این فلان
عبادت را، فلان مستحب را، فلان ذکر را مرتب در وقتش انجام بدید.
در همان مقام تصمیمتون که اراده میکنید یک کار خیر عبودی را انجام بدید، در مقام تصمیم شما مبتلای به تردید و
ضعف هستید. در مقام تصمیم، عزم، جزم شما مبتلا به چه هستید؟
مبتلای به دروغ هستید.
این میگن دروغ در مقام عزیمت،
دروغ در مقام عزم.
این هم یکی از اقسام دروغهاست که انسان
در سلوک ممکنه خیلیها به این گرفتار باشند.
عزم میکنند فلان ذکر را بعد از این بگن،
به فلان عمل مداومت بکنند، به فلان رابطه مداومت بکنند.
حالا خاص ذکر و ورد نیست.
انواع مختلف کارهای خیر عبودی که انسان بر آنها در مقام سلوک تصمیم میگیرد ولی در همان مقام
تصمیمش، در تصمیمش یک نوع تردید و ضعف هست،
یک نوع تردید هست. این یکی از اقسام دروغ است.
دروغ در مقام تصمیم و عزیمت است.
چهارم، دروغ در مقام وفاء به عزیمت است،
وفاء به عزم است. به قول علمای اخلاق میگویند که گاهی نفس انسان سخاوت میکند.
همین نفس امارهها.
نفس اماره گاهی به سخاوت میآید.
حالا که وقتش نیست که
چون وقتش نرسیده به انسان گوی میدهد که بله اینطور میکنیم دیگه.
توجه کنید میگوید من با تو کاری ندارم این کار خیر را من هم به تو کمک با تو
نفس به انسان خطاب میکند
که من بله با تو موافقم.
انشاالله بعد از این فلان کار را
خواهیم کرد. حالا وقتش نرسیده به اون کار.
کار خیر، کار عبودی وقتش نرسیده.
سخاوت میکند و
انسان بر اساس سخاوت نفس و
بر اساس همگامی نفس خود را درست کند و تصمیم میگیرد.
عزم میکند که فلان کار خیر را بین خود و بین الله عزم میکند
انجام بدهد. در وقتش که رسید
چون نفس سخاوت کرده انسان هم نفهمیده که این نفس سخاوتش سخاوت فعلی است.
وقتی تهاجم شهوات شد معلوم نیست از روی این حرفش بیایستد نفس و این همگامی را با ما داشته باشد.
حالا این عزم را میکند بین خود و بین الله.
وقتش که رسید تهاجم
شهوات که شد نفس از حرفش بر میگردد،
از همگامیش بر میگردد.
انسان در مقام وفای به عزم دیگه نمیتونه وفا بکنه و این میشود دروغ در مقام چی؟
دروغ در مقام وفای به عهد.
حالا ممکنه شما بفرمایید که خب این
چه اشکالیست؟ انسان عزم میکند بین خود و خدا فلان کار خیر را بکند.
همین عزم در مقام صلوح، همین عزم
برای کار خیر در مقام عبودیت خیلی اسرار دارد.
اینو فکر نکنید که ساده است.
شما حالا تصمیم میگی یک شب
فلان نماز را این شب خواهید خواند.
کلی در نظام وجود در عالم
روح و باطن بین انسان و خدا حساب روی این تصمیم باز میشود.
فکر نکنید که ساده است حرف است میزنیم.
در این عالم حرف است.
همین که در باطن شما یک تصمیم که شب فلان نماز را خواهم خواند در باطن و عوالم روحانی باطنی بین
شما و خدا و در عوالم خلاصه ملکوت حساب کلی روی همین تصمیم شما باز
میشود. این حساب هست.
حسابی است که متأثر است به وقت چی؟
به وقت وفایش.
وقتش که میرسد شما ببینید که شما اون نیستید.
ببینید خیلی بدی در آنجا پیش میاد.
خیلی خلاف ادب در آنجا پیش میاد در مقام عبودیت.
کاش انسان این تصمیم را اصلا از اول نمیگرفت.
با همین تصمیم توجه داشته باشید که به طور کلی عبودیت با حرکتهای روحی است.
حرکات ظاهری چیزی نیست، اصلا مسئلهای نیست.
حتی شما، ما همه این نمازی که میخوانیم، اون حرکت ظاهری که میکنیم اینا فقط برای تعمق اون حرکتهای درونیست.
حرکت، اصل عبودیت، اصل حرکت اگر گفتید در درونه یا بر ظاهر،
در درونه. حرکات ظاهری برای تعمق بخشیدن به اون حرکات باطنی است.
کل حساب ما با خدا در درونه،
در باطنه.
و قبلا هم یه وقتی من گفتم شما هم همین الان در درون
یک توجه به خدا بکنید یعنی یادی از خدا بکنید، عالم شما اگر ببینید عوض شد.
همین الان که در حال یاد خدا بودید از خدا غافل بشید عالم شما کلاً اگر دیده بشود عوض شده، اون عالم نامرئی.
همه چیز فوری برگ آسان به سرعت عوض میشه.
الان تصمیم گرفتید به فعل خوب، عالمتون عوض شد.
حساب بین شما و خدا باز شد.
کما اینکه اون طرفش هم همینطوره. در تصمیم بر عمل بد هم کلی برای انسان حساب باز میشه.
البته در روایات هست ما آدم که به مقام عمل نیامده تصمیم بد نوشته نمیشود.
اما این توجه برود که خوب دقت کنید، نوشته نمیشود یعنی به صورت عمل نوشته نمیشود.
اما در مقام تصمیم،
در مرحله تصمیم چیه؟ نوشته
میشود. اینو دو با هم اشتباه نشه.
بعضیا مثلاً فکر میکنند که این
عالم باطن شوخی است. اصلا به طور کلی خیلی باید مواظبت کرد.
جز این نیست که خطور در قلبش هرچه باشد آمد در باطن حساب باز شد.
به سرعت خیلی هم عجیب.
حتی اگر یه وقتی گفتم انشاالله
که شما فهم میشوید اگر موفق به شهود جریانات باطنی تا حدی مشاهده یعنی شده،
اون وقت میفهمه که چقدر مسئله اسرار و
اصلا انسان دیوانه کننده میشه برای انسان اگر مخصوصاً ما که بدیهاشو یاد بکنیم.
خیلی هم اینطور خوش و خاره تصمیم میگیرن که این از این شب اینجوری خواهیم کرد.
واقعاً تصمیم میگیرند.
باطنا تصمیم میگیرند. فکر نمیکنند که این تصمیم چه شد؟
بعدش وقتی مرحله عمل میرسد نمیکند چه میشود؟
چه خلاف ادبها، چه خلاف، چه خروج وعدهها
بین انسان و بین خدا پیش میاد.
شما الان تصمیم گرفتید نماز شب بخوانید شب اگر یه ندایی به شما بگوید که تو
الان بر اینجا درست بر خلاف ادب بودی رفتار کردی آن چرا که
وعده داده بودی تخلّف کردی به خلف وعده که نزدیکی به کفر از مرتکب شدی.
حتماً بدانید که اگر چنین ندایی بیاید مسئله بالاتر از این هم هست.
شما الان من به شما وعده بدم که
فردا مثلاً از باب مثال نهار خواهم آمد منزل شما به عنوان یک دوست.
فردا شما همینطور بشینید.
شما قبول میکنید همینطور بشینید
ساعت دوازده منتظر باشید نهارم آماده بکنید منتظر باشید کارهاتون رو تعطیل میکنید.
به عنوان یک انسان و من هم انسان
اون وقت من نیام بعد شما این خلف وعده را نادیده میگیرید؟
خلف وعده را در عالم باطن که وعده دادهایم هیچ وقت نادیده نخواهم گرفت.
اونجوری در بین عُرفها معروف است که خلف وعده نزدیکی به کفر است.
این معناها دارد. یکیش هم همین مورد است.
بعد این یک مورد دروغ است که خیلی بده، خیلی بد.
دروغ در مرحله وفای به عهد است.
چهارم از این دروغها،
دروغ در مقام عمل است.
دروغ در مقام عمل، خب.
دروغ در مقام عمل از دروغهای دیگر است از موهلات است.
معنی دروغ در مقام عمل چیه؟
معنی دروغ در مقام عمل این است که عمل انسان،
عمل انسان در-- این
منطبق با حال باطنش نباشد، با باطنش نباشد.
ظاهر عمل انسان. این آدم از دروغگوهاست.
انتها دروغگو در مقام عمل است.
یعنی عملش چه از باطنش اونطور که حکایت میکند باطن اونطور نیست.
این هم از کذابین است. از کاذبها است.
در مقام سلوک باید از این هم سخت شناس کرد.
ریا هم نه ها. اینجوری نیست ریا.
خود دقت بکنید ریا نیستها.
مثلاً کسی که بینه و بین الله است منظورش این نیست که دیگران ببینند و دیگران ارائه بکند وضعش را.
اصلاً نه ریا نیست.
اما همین کذب در تجرید قلبش از غیر خدا هیچ توفیقی تا به حال نداشته.
موفق نبوده. قلب همیشه اسیر غیر حق است.
و این قلب کذایی وقتی به نماز میایستد آنچنان گردن کج و وضع
خاشع ظاهری دارد که
واقعاً خشوع
بناش، بنا به حساب کسی نیستها.
ریا نیست. صادقانه این کار را میکند.
تذلل میکند در پیشگاهت.
طول یک قیافه شکسته دارد در مقام نماز.
جدی است. در این حالت ظاهر اینطور نشان میدهد که این قلبش به طور کلی از خدا منقطع است
و رجعان به حضرت حق است.
ولی قلب اینچنین نیست.
این دروغ است. دقت کردی؟
این دروغ است.
دروغ در مقام عمل از اون موهلات است.
خوب دقت کنید چه عرض کردم.
ظاهر اینجور نشان میدهد که قلب، قلب منقطع است اما البته خوشش هم میاد تلاش هم میکنه ولی خب تلاش جدی نمیکنه.
ولی انسان تلاش جدی بکند همه چیز میشود.
تلاش جدی در انقطاع، تحصیل انقطاع نکرده.
و این در مقامی که بلند میشود به نماز با
خشوعی که ظاهرش نشان میدهد خشوع ظاهر بدن
از انقطاع قلب حکایت میکند.
اما این انقطاع قلب آنطور که خشوع حکایت میکند نیست.
این دروغ است. این چیزی در مقام عمل است.
این هم از کذبها است در مقام
عبودیت. غیر از ریا هم هست فقط کذب است.
مسئله ریا نیست.
به اسرار السلام حاشیه جواد آقا من مطالعه میکردم.
این بود یک روایتی آنجا را خواستم مراجعه بکنم بنویسم اینجا.
دیدم در آن حاشیهاش نوشته بود که این روایت را ما اصلش را پیدا نکردیم.
روی حاشیه نویسش نوشته بود.
حالا نمیدانم کدام یک از بزرگان بود.
حالا هرچی بود بالاخره فرد مقدر است ولی
روی یک چیز منطبق شدم. گفتم که خوب نوشته این برای اینکه
واقعاً کاش همینطور باشد.
اما خب نوشته بود که ما
این روایت را پیدا نکردیم در این کتابی که به دست ما موجود است که حاشیه جواد آقا مرحوم که
نوشتهاند چند تا روایت بود دوتاش رو نوشته بود ما پیدا نکردیم.
من در قلبم خودم پیشم،
در قلب خودم خطور کرد که
اصلاً خوب نوشتهای برای اینکه اگر اینجور باشد دیگه باید مصیبتی دیده.
کاش همینطور باشد که اینجور روایتی
نباشد. همین طور از قلبم خطور کرد ها.
نه منظورم قصاری بر آن حاشیه نویس است و
اما واقعاً خطرناک است.
کاش همینطور باشد که اون حاشیه نویس نوشته بود.
حاشیه جواد آقا مرحوم تزیین اخلاق و طمع در اواخر قرن attire
بود و یکی دو موردشون آقا نوشته بود که
من تا به حال به سند این روایت برخورد نکرده، جای این روایت برخورد نکردهام.
اما حالا به اونها برخورد بشود یا نشود
روایت دیگری که برخورد شد به همین مدارک اصل دیگه اونها را که دیگه نمیشه حرفی زد.
روایاتی است که این در این باب،
در این باب دروغ در مقام عمل
که انسان اونها را وقتی بررسی میکند
حالا قطع میدرست که این یک مسئله موهلی که در مقام سلوک است اینچنین دروغی
اصلاً انسان میبیند وضعش واقعاً نامطلوب است
و وحشتناک میشود حالت انسان و واقعاً
یک خطرناکی جریان.
ظاهر اگر با قلب موافق نباشد
در مقام عبودیت سجده میکنید.
سجده شما حالت فرار از غیر حق به سوی حق را نشان میدهد.
اما قلب شما در این حال نیست.
این میشود چی؟ میشود دروغ در مقام عمل.
شما تعظیم میکنید در مقام رکوع.
میگید که عظمت حق کمر مرا خمید،
بسیار منحنی کرده. میگید
ظاهر اینطور میگه. یعنی این حرکت اینچنین نشان میدهد که
تجلی حق با اسم عظیم در وجود شما
قلب شما را خمیده کرد.
شما را به اصطلاح به اون حالت انداخت.
ولی این اگر در قلب نباشد میشود چی؟
میشود دروغ اون لحظه که شما در تکبیر میگویید که الله اکبر
و نامش را هم میگویید،
شما یعنی ما ترجمه کنید یعنی من و شما.
من و شما وقتی میگیم که الله اکبر
خب این نامش هم تکفیر الاهرام است.
از همه چی فرار میکنیم و احرام میبندیم.
خب الله اکبر. الله اکبر کلمه چون بحث ظاهری دارد این ظاهر معش است که چیزی
در قلب من، در وجود من، در نظر من، در عالم من،
چیزی کبریا و حسابی مانند خدا ندارد.
خب اگر قلب اینطور نباشد خود این جمله، این کلمه میشود چی؟
خود این کلمه میشود دروغ در مقام عمل.
خب این چه باید کرد؟
و به صلاح ها زا در تمامی قطعات نماز چه حرکات
به اصطلاح اون رکوع، سجود و امثال اینهاش چه
عرض کنم اون گفتارها که داریم در جملاتی که در نماز میگیم، در قیامش، در تشهدش، در رکوعش، در سجده،
در بلند شدن از سجده و همین اینها.
این حرکات که انجام میدهیم دروغ در مقام عمل میشود.
چه باید کرد؟ خب اون دو روایتی که ایشون گفتند حالا من به دروغ در مقام عمل چند تا روایت اشاره میکنم.
ایشون دو روایتی که گفتند ما به سند برخورد نکردیم.
اول اونها رو میخوانم. بعد یه روایتی رو هم اشاره میکنم که سندش هست.
در یه دیگه در کتب ما هست.
این دو روایت را که حاج میرزا جادار مرحوم
در کتاب اسرار شرفش آورده یکیش این است که
عن رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
حاج میرزا جادار مرحوم از علمای عارف و بزرگان خود ماست و ایشون که گفتم محشی خب محشیات در مقام تحقیق
باید بنویسند. اونم نگفتن نیست گفتم من برخورد نکردم.
این از بزرگان است و در اواخر هم بود
و در در اخیر هم بود خیلی
آدم بزرگواری بوده با کسیات بیشتری زیادی از اون گفتن و دیدن.
عرض کنم در روایت اینجور است و عن رسول الله صلوات الله علیه نقل میکند که لا ینظر الله إلا صلاة لا يحضر فيها
الرّجل ضربه مع بدنه.
خدا نظر نمیکند
به نمازی که
در اون نماز بد قلب انسان با بدنش همگان نیست.
قلب انسان با بدنش همگان
نیست. یکی نیست. همونطور که توضیح دادم.
خب خدا نظر نمیکند به این نماز.
ایشون برای این روایت گفتند به سندش برخورد نکردند.
شما اگر باشید خب اهل را هم باید یه خورده بکار بود دیگه.
اهل را هم باید یه خورده بکار بود.
متن روایت متن عجیبی است.
پیش خدا ظاهر باطن که یکی است.
آنچه پیش خدا ظاهر است باطن ماست
و پیش خدا ظاهر برای حق است
و نزد حق است. قلبی که فرار میکند به این ور اون ور در حال فرار و فرار است.
خب خدا به این قلب نظر میکند
یا نمیکند؟ خب نمیکند دیگه.
این شبه نیست. اون قلبی که در مقام نماز این ور اون ور هست این در نماز نیست دیگه.
اعضا و اجزاءها در نماز است.
من یه وقت میگفتم که بعضیها که مکه میروند جسدشون رو از اونجا میبرند میندازند به زورو اواخر ما اونجا.
ترجمه میکنه. خودشون میمانند کجا؟
خودشون میمونند همونجا که بودند قبلاً.
این جسد. جسد بله جسد به
سجده میفتد اما قلب به حال فرار از گر حق افتاد؟
نه دیگه. قلب سجده کرد خلاصه
یا نکرد؟ نکرد دیگه.
این که نظر نمیکند یعنی نماز نخوانده قلب.
و انسان رو تحلیل میکنه دیگه.
این یک روایت است.
روایت میگیرم نمیخوانم چون دیگه
نمونه دارم تأثیرگذارتر از این یکی است.
اما اون روایت رو هم میخوانم دیگه این در کتب ما موجود است.
حاج میرزا جادار نقل کرده در ارتباط با چيز در مقام عمل است.
یکی از چيزهاست که انسان ممکنه که ماها ممکنه گرفتار باشیم و هم گرفتار هم هستیم.
چيز به عمل چيز به مقام عمل.
این روایتی که میخوانم از امام
صادق سلام الله علیه است.
من از اسرار شرف حاج میرزا جادار نقل میکنم
و این روایت البته در کتب دیگر روای امام موجود است.
در این روایت حضرت صادق سلام الله علیه در این حال که به یک مرحله از چيز اشاره کرده در مقام عمل اشاره فرموده،
در این حال یک تحلیل خوبی هم فرموده که این تحلیل
برای ما روشنگر است. تحلیل.
خب شما انشاالله که اهل ذوق هستید.
برای شخص اهل ذوق همش این نکات که در بیانات
وارد از حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین است یعنی
سلام الله علیهم اجمعین وارد شده معنیدار میشود و این اشاراتش معمولاً گفتم که اعراب حساب میکنند
و لکزات میبرند و ناراحت میشوند.
این روایت اینطور است.
این یعنی صادق علیه السلام. در مقام تکبیر است.
اذا کبرت وقتی تکبیر گفتی امام میفرماید ففصل
ما بین الالا والسرا.
وقتی تکبیر گفتی آنچه که در وجود هست ما بین الالا والسرا آنچه در آسمان و بین آسمان و بین سرا و زمین هست همش را
وقتی الله اکبر گفتی همه را کوچک بشمار.
استصغر. کوچک ببین.
در حال کوچک دیدن باش.
ناچیز ببین. دنیا چه بریاه در برابر چه بریای حق.
فإن الله تعالی دقت کنید
برای اینکه خدای ما میفرماید
إذا اطلع على قلب العبد
وقت برای اینکه خدا-- ببینید تا اونجا من میگفتم خدا ناظر قلب
است. خدا در قلب است و ناظر به کلاً در ظاهر هم هست به
ظاهراً ناظر است. کاش همونطور بود که خدا فقط تنها در قلب بود ظاهر را چیه؟
نمیدید. اون باز مسئلهای بود.
اشکال قضیه همین هست که هم قلب را میبیند، روحی است و هم
ظاهر را. همینجا اشکال پیدا میکند.
میفرماید که فإذا اطلع فإن الله، امام فرمود برای اینکه خدا
إذا اطلع على قلب العبد
وقتی مطلع شد به قلب عبد
و هو يكبر خدا اطلاع حاصل فرمود به قلب عبد
در حالتی که تکبیر میگوید و فی قلبه عارضه عن حقیقت تکبیره،
در همان حال که تکبیر میگوید خدا دید در قلب این یک عارضهای از تکبیر هست.
حالا عارضه، من تا حالا خودم
اینجور میبینم اصلاً اونی که در قلب ما در مقام تکبیر نیست همان کبریا حق هست، نه اینکه عارضه هست.
امام فرمود عارضهای هست در تکبیرش در قلبش.
عارضه یعنی غیر خدا در قلب چیه؟
حساب باز کرده. چون ببینید معنی کبریا نسا، کبریا خدا وقت قلبا پر کرد
دیگه هیچی در قلب جا پیدا نمیکنه.
هرچه جا در قلب دارد در موقع الله اکبر گفتن این عارضهای است در
قلب در مقام تکبیر.
قال وقتی خدا اینجور دید قلب را، امام میفرماید خدا میفرماید خدا به این که از اونجا حالا نمیشنویم
چون گوش دل نیست نمیشنویم.
خدا ندا میکند. میفرماید یا کاذب.
ای دروغگو، یا کاذب یعنی همون چیزی در مقام چیه؟
همه که الان تشبیه کرده چون اون در مقام
عمل است. ظاهر با باطن یکی نیست.
یا کاذب، کاذب أتأخذ به یعنی حالا میخوای اینجا هم بیای با فریب پیش بیایی؟
اونی که شنیدهاید من متعدد گفتم امام صادق سلام الله علیه когда مکه که مشرف بودیم،
چیزی که با یکی از ائمه
بزرگان اهل سنت، ائمه چهارگانه اهل سنت،
اونجا که اون میگوید من دیدم که همه لبیک اللهم لبیک شروع کردن اونجا احرام میبندن بر از بر.
اون میگوید من دیدم که امام
لباس احرام که پوشید میخواست بگوید نمیتوانست بگوید.
هی معلوم بود که فشار وارد میشه بهش.
میخواست اللهم را شروع بکنه به زبان بیاره نمیتوانست
و میخواست صداش رو بلند بکنه بگه اللهم لبیک صدا در گلوش میشکست.
بغض و از چی به هر صورت اون حالتش رو خدا میداند خودش.
بعد خلاصه نمیتونست بگوید این جمله را.
بعد من دیدم که هی بدن به عتاش افتاده،
عرق کرده، بدنش به هم خورد، نمیتونه بگه.
رفتم گفتم که حالا اون تاحدی معلوم است که تاحدی متوجه هم شده
در حد خودش البته نه اون عالم که او داشته.
گفتم که يا بن رسول الله خب این همه مردم میگن شما هم بگید،
بگید اللهم لبیک. فرمود که چطور بگم اگر ندای یکی را گروه میگی؟
توجه میکنید؟ این الان من و شما نماز میخونیم، نمیفهمیم نماز میخونیم.
نماز باید بخونیم. نرید دیگه قرآن گفت دیگه بعد از این اگر بفهمید نباید نماز بخونید.
اینجور نه. اینو خدا میداند نمیفهمیم و الا بین ثانیه میشد الله الله بسم الله.
فوری از لابد
من گاهی به صورت طنز
و شوخی مانند به بعضی از دوستان گفتم لابد در مقام خیلی بالاتری از، از این مقام
جمع و اینا هم بالاتر رفتیم به قول
معروف از سحر و سکوت هم بالاتر رفتیم و لابد اینطور هستیم که فوری از اینجا میپریم به جو-- به سوی خدا
و واقعاً هم منقطع میشیم دیگه در همین عالم ما در اینجا محبوسیم لابد خیلی قدرتمندیم دیگه ما.
آنچنان قدرتمندیم هم اینجا هستیم هم با خدا هستیم نه اینجا بودنمان به
با خدا بودن ضرر میزند، نه با خدا بودنمان به اینجا بودن ضرر میزند.
اون عالمی که همه بالاتر هست که بعضی از
انبیا اون رو دارند. یعنی
لابد ما مقام بالاتری یعنی ما اینقدر فوراً از این اسارتهای قلب آزاد شد الله اکبر.
اگه میفهمیدیم نمیگفتیم.
بین ثانیه نمیگفتیم. آخرش هم به یک
نحوی که به هر صورت باید گفت دیگه
با شرمندگی میگفتیم چون اون وقت دیگه واجب است باید بگیم دروغ هم باید
باشد بگیم. توجه میکنید؟
میفرماید که منظورم این بود این دنبالش آسان تمام نمیشود این دروغ گفتنها.
خب شما ببینید که یکی یا شما یا من میایم میگیم که نمیدانم چرا حال ما خوب درست نمیشود هرچی سعی میکنیم.
خب خود همین الله اکبر گفتن دنبالش اگر ملاحظه بکنیم خود این نمیگذارد انسان حالش درست بشه.
توجه میکنید؟ انسان دروغی میگوید و دنبالش میاد انسان از کار میاندازد.
چون خدا اینجور میفرماید و عزتی و جلالی.
قسم به عزتم و به جلالم.
آنکی بنده که اینجور گفت الله اکبر خدا گفت یا کاذب.
میفرماید و عزتی و جلالی
این میفرماید به عزتی و جلالی یعنی اسم عزیز و اسماء جلال خدا طرف را چی میکنه؟
رد میکنه. این هر جا دیدید که
اینجور تعبیرات است، خدا میگوید قسم به عزتم و جلالم که این چنین آن یعنی جلال حق او را
میزند. اسماء جلال میزند کنار.
اسماء جلال جذب میکند همیشه انسان را
و هر موجودی را. اسماء جلال چی میکنه؟
اون معلوبها را که کنار زدنیست در نظام وجود کنار میذاره.
این یک مسئله است در باب اسماء.
محروم من حلاوة الذکر.
خدا میفرماید که قسم به عزتم، به او خطاب میکند، به اون شخص.
قسم به عزتم و جلالم که تو را،
که تو را محروم خواهم کرد.
محروم میکنم از حلاوت ذکرم.
من دیگه تو که با دروغ پیش میای تو را محروم میکنم از اینکه یاد من در کام تو
حلاوت داشته باشد.
یعنی حلاوت را از تو میگیرم.
اون وقت وقتی من قسم بخورم اینجور گفتم این مداومت هرچی دیگه به آسمان بروم زیر زمین بروم
در این نماز من حلاوت ذکر بیابم، مییابم یا نمییابم؟
توجه کردی؟ مییابم یا نمییابم؟
نمییابم. حلاوت ذکر را
از تو، از حلاوت ذکر محروم میکنم.
و احجبنک عن گروه تو را محروم میکنم از گروه خودم.
خب دیگه چی میمونه؟ اینا دنبال اون دروغ است.
نتیجه اون دروغ است.
و مصرّت بمناجات.
تو را محروم میکنم که از با مناجاتم مسرور بشی.
نمیذارم حال پیدا بکنی، مسرور بشی.
تعتب أنت بعد vid این تحلیل امام از این به بعد تحلیل امام است.
کلاًش روایت از امام هست ولی تحلیلش رو دقت بکنید.
فاعتب أنت امام فرماید، امام صادق حالا تو
فاعتب أنت حالا تو قلبت را آزمایش بکن.
این الصلاة که اون موقع که نماز میخوانی
خمن کن تجد حلاوتها حلاوتها
دیدی اگر حلاوت نماز را
مییابی در اون موقع نماز
و فی نفسك سرورها و بهجتها، سرور و بهجت نماز را در قلبت میابی در موقع نماز و قلب تو مسروراً بمناجات
قلب تو را مسرور مناجات خدا میابی
و مرتضاً بمخاطبات
و در حال لذت در مقام گفتگو با خدا یافتی قلبت را فعلم انه قد
صدقک فی تشبیر. اگر دیدی که در نماز اینجور هستی بدان که خدا در تکبیر تو، تو را تصدیق کرده.
دقت بکنید ها. از اینجا کشف بکن که خدا در تکبیر تو را چه کرده؟
تصدیق کرده. گفتی الله اکبر منم قبول کرده و این اثرش مثل در نماز این
مصرّت و این حالت دار.
و و الا اگر دیدی نه، در نماز
لذت مناجات اینا در خود ندیده،
از اینجا کشف بکن عرفت میدانه که
عرفت من سلب لذت المناجات
و حرمان حلاوة العبادة از اینجا میشناسی که انه الدلیل علی تکذیب الله لک.
این خود دلایل خدا همونجا تو الله اکبر گفتی تو را چه کرده؟
تکذیب کرده و تردی عن بابه و تو را از بابش
رد کرده. این تحلیل امام بسیار تحلیل جالبی است.
میگه در نماز بعد از الله اکبر قدم قدم که پیش میبری تو در چه حالی؟
اگر دیدی آها لذت مناجات
و در اوج هستی بدان اون تکبیر قبول شده،
تصدیق شده. اگر دیدی نه،
همش به قول معروف آهن سطل کوبیدن است.
اگر دیدی اینجوره بدان که همونجا دروغ المسلہ اون تکبیر تو رد شده،
خطاب دروغگو آمده و
الی آخر و تحت. خب دیگه من تمام میکنم.
این هم یک دروغ بود. یک دروغ هم که دیگه توضیح نمیدهم باشد این توضیح دادنی نیست.
دروغ است در مقامات منازل مختلف
سلوک. در سلوک الی الله اجمالاً توجه دارد که انسان مراحلی طی میکند، منازلی طی میکند،
منازل ایمان میگیم، منازل اسلام میگیم، منازل ولایت میگیم، هرچه مدارج ایمان بگیم.
خلاصه منازلی طی میکند که علما، اخلاق و رفاقت هر کدامشان به لحظههای به خصوصی این منازل را تشریح کردهاند.
اما هرچه هست انسان منازل طی میکند.
در یک منزل نیست. اصلاً بروزش یکی نیست.
در هر کدام از این منزلها،
مقامات الی الله،
در هر کدام از این منزلتها و مقامات عبوری که سالک هست یک وظایف خاصی دارد
و برای هر کدام از مقام دروغ
به خصوصی هم هست. در هر مقامی از
سالک بعضی از حرفها، بعضی از حرکتها، بعضی از نیتها، بعضی از محبتها، بعضی از کارها چیه؟
دروغ است به تناسب اون مقام
که قبل اون مقام براش دروغ
نبود. اونجا دیگه اینها دروغ است.
یعنی به تناسب مقامش الان دروغگو شد.
یعنی سالکی در مقامی قرار میگیرد،
کاری میکند، حرفی میزند، اشاره میکند،
محبتی میکند، عداوتی-- خلاصه چیزی از او سر میزند که دروغ حساب میشود به تناسب مقامش
دروغی میشود که باید توبه بکند و گریه بکند و
خدا بخشش بکند که برای دیگران هم دروغ نیست.
توجه میکنید؟ این رو میگن دروغ در مقامات
سلوک، دروغ در مقامات
دین، دروغ در مقامات ایمان.
برای هر مقامی دروغ به خصوصی هم هست.
یعنی در هر مقامی انسان ممکن است به تناسب مقام احیاناً اشتباه بکند،
دروغگو باشد و دروغی در پیشگاه حق داشته باشد.
این دیگه توضیح دادنش مشکل است.
انشاالله اگر موفق بودید خودتون اینو خوب،
کاملاً روشن، خیلی واضح میفهمید که چگونه در هر مقامی برای انسان
یک دروغهای تازهای پیش میاد.
یعنی وظایف جدیدی پیش میاد که بر اساس اون مصائبی دروغهای تازه.
یک کلمه هم در آخر بگم که دیگه حالا که وقت گذشته.
در غیبت که در مورد صحبت میکردیم یک مجوزی داشتیم بعضی جاها.
میگفت دروغ آیا در جایی؟
حالا اقسام مختلف دروغ را گفتیم.
آیا برای دروغ در جایی مثلاً استثنا شده که جایز باشد؟
مثلاً این دروغهایی که مراتب بعدی و اقسام بعدی که گفتم اونها نه، همون دروغ قسم اول.
دروغ قسم اول، معروف بین خودمون، اون دروغ.
آیا در اون دروغ یه استثنایی هست که مثلاً اشکال نداشته باشد؟
بله. در مواردی اون دروغ اول میگم ها، دروغهای بعدی نه.
دروغ معمولی که قسم اول بود نظر من شنیدم.
در اونجا یه استثناهایی در روایات هست.
کسی میخواهد بین دو نفر را اصلاح بکند، دروغ بگوید، اشکال ندارد.
نظرش اصلاح بین مؤمنین برادران است.
بین دو تا از مؤمنین اصلاح بکند، دروغ بگوید،
اشکال ندارد به منظور
اصلاح. کسی در مقام جنگ است، مسلمان مؤمن در جبهه جنگ
برای مثلاً نکات رمز جنگ و دقایق جنگ و ابعاد جنگ، جنگجو دروغ بگوید مؤمن در مقابل، مقابل کافر در مقام
جنگ، در جبهه در رابطه با جنگ دروغ بگوید اشکال ندارد.
اینجور موارد استثنایی هست.
برای ماها فقط اونی که میشود گفت اشکال ندارد در مقام اصلاح.
اگر شما خواستید بین دو نفر اصلاح بکنید مثلاً من با کسی
اصلاحی کوری بین ما پیدا شده.
شما میاد مثلاً از او به من حرفی رسیده.
شما میاد میگه که فلانی اون
حرف که از او به شما رسیده اونطور نیست.
اصلاً او شما را تعریف میکرد.
اینو بیجا به شما گفتند.
دروغ میگه ها. اما منظورتون چیه؟
منظورتون اصلاح هست. اشکال ندارد.
یا خیر؟ اصلاً من چیزی نگفتم برای اون کسی که میان من، میان من و او به هم خورده.
من چیزی نگفتم. شما به خود خود بری از من دروغی درست بکنی.
بگی که او مثلاً خیلی دلش میخواست شما را ببیند و خیلی به شما محبت داشت.
فلان. مثلاً این دروغها رو درست بکنی برای اصلاح در حدی که البته
شیاع این دروغ به مردم نه سیخ بسوزند، نه
کباب. اینطور. این اشکال ندارد.
این موارد، این برای ما کم فقط فعلاً.
یکم که در جبهه بود. اینو مضمون روایت هست فقط خلاصه میگم که دیگه طولانی نباشه.
یکیش هم انسان مثلاً به بچه کوچکش یا به عیالش دروغ بگوید برای تطهیر نفس، برای طیب نفس اونها.
ولی قصد ندارد اونچه که وعده میدهد عمل بکند چون امکان ندارد براش فلان.
احیاناً برای خوشایند اونها مخصوصاً به بچه.
اون هم در روایت استثنا شده.
و الا دروغ در کل که بقیه غیر این موارد در کل میشود چی؟
میشود مباح. البته موارد دیگری هم هست.
مواردی که گفتن نمیخواهد.
مثلاً انسان، انسان یه وقتی به دست یک ظالم گرفتار بشه.
مثلاً در حکومت قبلی فرضاً.
حکومت قبلی طاغوت میگم.
در اون گروههای مبارز بودید و مثلاً دوستانی داشته اسرا و دوستان با همدیگه پیش هم بود و
میرفتید به زندان، میبردند اونجا میگفتند از فلانی چی میدانی؟
شما میبایست میگفتی چی؟ میدانم یا نمیدانم؟
میگفتی نمیدانم. این دروغ است اما دروغ خوب است و عبادت است.
اینها دیگه روشنه تقریباً.
و دیگه توضیح احتیاج
نیست. السلام علیکم و رحمة الله.
جلسه قبل
جلسه بعد