ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 049

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ بحث جلوات هوا؛ دروغ و اقسام آن

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. باید دانست که سالک در جلوات هوا غوطه‌ور است. کسی که می‌خواهد با هوا مبارزه کند، در مقام مراقبه باید با جلوهٔ هوای نفس در مظهرِ دروغ‌گویی در وجودش مقابله کند. حتی آنجا که با شوخیِ بسیار جزئی دروغ می‌گوید، این جلوهٔ هواست. اصلاً نمی‌شود هوا نباشد و انسان دروغ بگوید. اکنون به اقسام دروغ می‌رسیم؛ به این مراتب — ان‌شاءالله — نیک تأمل شود.

قسم اول: دروغ معمولی

قسم اول از دروغ که مهلک است، همان بود که توضیح داده شد: دروغ معمولی. یعنی انسان به زبان چیزی بگوید در رابطه با مسائل غیرعبودی، و خلافِ آنچه هست را بگوید، ولو جزئی باشد. این یک قسم از دروغ است.

قسم دوم: دروغ در مقام نیت و اراده

قسم دوم از دروغ، دروغ در مقام نیت و اراده است. اینجا باید متوجه باشیم که ممکن است سالک از آن قسم اول — که حرام است و مهلک است — خود را حس کند و مراقبت کند. مثلاً به سلوک تا حدودی پرداخته است، به خود می‌رسد و این دروغ معمولی را ترک می‌کند؛ یعنی حتی‌المقدور سعی می‌کند چیزی را خلافِ آن‌طور که بوده نگوید، ولو شوخی باشد. اما توجه نداشته باشد که این فقط یک قسم خیلی جزئی از دروغ است. دروغ‌های خیلی مهمی هست که به آن‌ها مبتلا باشد و اصلاً توجه نداشته باشد که آن‌ها هم دروغ است. کذب و دروغ در این مسئلهٔ زبانیِ روزمره خلاصه نمی‌شود.

از جمله در مقام اراده و نیت — اراده یا نیت فرقی نمی‌کند — یک دروغ در مقام اراده و نیت داریم. یعنی انسان ممکن است در عباداتش، در نیتش، در اراده‌اش مبتلا به دروغ باشد: دروغ‌گویی در نیت، نه دروغ‌گویی در زبانِ ظاهر. کاذب در اراده باشد؛ به کذب در مقام اراده و نیت مبتلا باشد. عبادتی، ذکری، یادی، اطاعتی که از خدا می‌کند، در مقام نیت تنها خدا منظورش نباشد؛ خدا منفرداً منظورش نباشد؛ نیت تنها خدا نیست. این که می‌گوید «من نماز می‌خوانم برای خدا، این کار را می‌کنم برای خدا، نیت برای خداست» — اگر در این نیتِ برای خدا غیرخدایی باشد، در مقام نیت دروغگو است یا نیست؟ مبتلا به دروغ است. این کذب در مقام نیت است که باید از آن پرهیز شود.

البته این همان چیزی است که نامش را ریا می‌گوییم. کسی که در نیتش غیرخدا مطرح شد به درجات مختلف و اشکال مختلف، به ریا مبتلاست. غیر از اینکه ریاست، این کاذب در مقام نیت هم هست و از جملهٔ دروغگوهاست در مقام نیت. یعنی زبانِ قلب می‌گوید «خدایا برای تو». چنان‌که زبانِ ظاهر دروغ می‌گوید و خلاف حق می‌گوید — از زبان ظاهر می‌گوید فلانی آمد اما نیامده؛ این یک دروغ است — زبانِ قلب هم می‌گوید «خدایا برای تو». این را نمی‌شنویم زبانِ قلب، اما این‌جور می‌گوید. ولی این جمله را که می‌گوید اینجا چه می‌کند؟ اینجا باز دروغ می‌گوید: برای تو نیست؛ برای تنها تو نیست.

قسم سوم: دروغ در مقام عزم

صورت سوم از دروغ، دروغ در مقام عزم است؛ در مقام تصمیم؛ در مقام همان عزم یا جزم. انسان تصمیم می‌گیرد که بعد از این مثلاً فلان مستحب را انجام بدهد. باید نیک نگریست. فلان عبادت را انجام بدهد. پس شما مثلاً تصمیم می‌گیرید که بعد از این فلان عبادت را، فلان مستحب را، فلان ذکر را مرتب در وقتش انجام بدهید. در همان مقامِ تصمیمتان که اراده می‌کنید یک کار خیرِ عبودی را انجام بدهید، در مقام تصمیم شما مبتلا به تردید و ضعف هستید. در مقام تصمیم و عزم و جزم شما مبتلا به چه هستید؟ مبتلا به دروغ هستید. این را می‌گویند دروغ در مقام عزیمت؛ دروغ در مقام عزم. این هم یکی از اقسام دروغ‌هاست که انسان در سلوک ممکن است خیلی‌ها به این گرفتار باشند. عزم می‌کنند فلان ذکر را بعد از این بگویند، به فلان عمل مداومت کنند، به فلان رابطه مداومت کنند. حالا خاصِ ذکر و ورد نیست؛ انواع مختلف کارهای خیرِ عبودی که انسان بر آن‌ها در مقام سلوک تصمیم می‌گیرد، ولی در همان مقامِ تصمیمش — در تصمیمش — یک نوع تردید و ضعف هست. این یکی از اقسام دروغ است: دروغ در مقام تصمیم و عزیمت.

قسم چهارم: دروغ در مقام وفای به عزم

چهارم، دروغ در مقام وفای به عزیمت است؛ وفای به عزم است. به قول علمای اخلاق، گاهی نفسِ انسان سخاوت می‌کند — همین نفسِ اماره‌ها. نفس اماره گاهی به سخاوت می‌آید. حالا که وقتش نیست، چون وقتش نرسیده، به انسان گوی می‌دهد که بله این‌طور می‌کنیم دیگر. باید توجه داشت: می‌گوید من با تو کاری ندارم؛ این کار خیر را من هم به تو کمک می‌کنم. نفس به انسان خطاب می‌کند که بله با تو موافقم؛ ان‌شاءالله بعد از این فلان کار را خواهیم کرد. حالا وقتش نرسیده به آن کار. کار خیرِ عبودی وقتش نرسیده. سخاوت می‌کند و انسان بر اساسِ سخاوتِ نفس و بر اساسِ همگامیِ نفس خود را درست می‌کند و تصمیم می‌گیرد. عزم می‌کند که فلان کار خیر را میان خود و میان الله انجام بدهد. در وقتش که رسید، چون نفس سخاوت کرده، انسان هم نفهمیده که این سخاوتِ نفس سخاوتِ فعلی است. وقتی تهاجم شهوات شد، معلوم نیست نفس از روی این حرفش بایستد و این همگامی را با ما داشته باشد. حالا این عزم را می‌کند میان خود و میان الله. وقتش که رسید، تهاجم شهوات که شد، نفس از حرفش برمی‌گردد، از همگامی‌اش برمی‌گردد. انسان در مقام وفای به عزم دیگر نمی‌تواند وفا کند و این می‌شود دروغ در مقام چه؟ دروغ در مقام وفای به عهد.

اکنون شاید پرسیده شود که این چه اشکالی دارد؟ انسان عزم می‌کند میان خود و خدا فلان کار خیر را بکند. همین عزم در مقام صلاح، همین عزم برای کار خیر در مقام عبودیت خیلی اسرار دارد. این را فکر نکنید که ساده است. شما حالا تصمیم می‌گیرید یک شب فلان نماز را این شب خواهید خواند. کلی در نظام وجود، در عالم روح و باطن، میان انسان و خدا حساب روی این تصمیم باز می‌شود. فکر نکنید که ساده است؛ حرف است می‌زنیم. در این عالم حرف است. همین که در باطن شما یک تصمیم که شب فلان نماز را خواهم خواند، در باطن و عوالمِ روحانیِ باطنی میان شما و خدا و در عوالمِ ملکوت حسابِ کلی روی همین تصمیم شما باز می‌شود. این حساب هست. حسابی است که متأثر است به وقتِ چه؟ به وقتِ وفایش. وقتش که می‌رسد روشن است که شما آن نیستید. روشن است که خیلی بدی در آنجا پیش می‌آید. خیلی خلاف ادب در آنجا پیش می‌آید در مقام عبودیت. کاش انسان این تصمیم را اصلاً از اول نمی‌گرفت.

با همین تصمیم باید توجه داشت: که به‌طور کلی عبودیت با حرکت‌های روحی است. حرکات ظاهری چیزی نیست؛ اصلاً مسئله‌ای نیست. حتی شما — ما همه — این نمازی که می‌خوانیم، آن حرکت ظاهری که می‌کنیم، این‌ها فقط برای تعمیقِ آن حرکت‌های درونی است. اصلِ عبودیت، اصلِ حرکت اگر گفتید در درون است یا بر ظاهر؟ در درون است. حرکات ظاهری برای تعمیق بخشیدن به آن حرکات باطنی است. کل حساب ما با خدا در درون است، در باطن است. و قبلاً هم یک وقتی گفتم: شما هم همین الان در درون یک توجه به خدا بکنید، یعنی یادی از خدا بکنید؛ عالم شما اگر دیده شود عوض شده است. همین الان که در حالِ یاد خدا بودید از خدا غافل بشوید، عالم شما کلاً اگر دیده بشود عوض شده — آن عالمِ نامرئی. همه چیز فوری، به برگِ آسان، به سرعت عوض می‌شود. الان تصمیم گرفتید به فعلِ خوب، عالمتان عوض شد؛ حساب میان شما و خدا باز شد. کما اینکه آن طرفش هم همین‌طور است: در تصمیم بر عمل بد هم کلی برای انسان حساب باز می‌شود. البته در روایات هست که آدم تا به مقام عمل نیامده تصمیمِ بد نوشته نمی‌شود. اما این توجه برود — — باید نیک نگریست — نوشته نمی‌شود یعنی به صورتِ عمل نوشته نمی‌شود. اما در مقام تصمیم، در مرحلهٔ تصمیم چه؟ نوشته می‌شود. این دو را با هم اشتباه نگیرید. بعضی‌ها مثلاً فکر می‌کنند این عالمِ باطن شوخی است. اصلاً به‌طور کلی خیلی باید مواظبت کرد. جز این نیست که خطور در قلبش هرچه باشد آمد، در باطن حساب باز شد؛ به سرعت خیلی هم عجیب. حتی اگر یک وقتی گفتم ان‌شاءالله که شما فهم شوید، اگر موفق به شهودِ جریانات باطنی تا حدی مشاهده شده باشید، آن وقت می‌فهمد که چقدر مسئله اسرار است و اصلاً دیوانه‌کننده می‌شود برای انسان — مخصوصاً اگر بدی‌ها را یاد کنیم.

خیلی هم این‌طور خوش و خرم تصمیم می‌گیرند که از این شب این‌جوری خواهیم کرد. واقعاً تصمیم می‌گیرند؛ باطناً تصمیم می‌گیرند. فکر نمی‌کنند که این تصمیم چه شد؟ بعدش وقتی مرحلهٔ عمل می‌رسد و نمی‌کند چه می‌شود؟ چه خلاف ادب‌ها، چه خروج از وعده‌ها میان انسان و میان خدا پیش می‌آید. شما الان تصمیم گرفته‌اید نماز شب بخوانید؛ شب اگر یک ندایی به شما بگوید که تو الان اینجا درست برخلاف ادب رفتار کردی، آن چرا که وعده داده بودی تخلف کردی، به خلف وعده که نزدیکی به کفر است مرتکب شدی — حتماً بدانید که اگر چنین ندایی بیاید مسئله بالاتر از این هم هست. شما الان در میان سالکان وعده بدهم که فردا مثلاً ناهار خواهم آمد منزل شما به عنوان یک دوست. فردا شما همین‌طور بنشینید. شما قبول می‌کنید همین‌طور بنشینید ساعت دوازده منتظر باشید، ناهار هم آماده کنید، منتظر باشید، کارها را تعطیل کنید، به عنوان یک انسان و من هم انسان؛ آن وقت من نیایم؛ بعد شما این خلف وعده را نادیده می‌گیرید؟ خلف وعده را در عالم باطن که وعده داده‌ایم هیچ وقت نادیده نخواهند گرفت. آن‌جوری در بین عرف‌ها معروف است که خلف وعده نزدیکی به کفر است. این معناها دارد؛ یکی‌اش هم همین مورد است. بعد این یک مورد دروغ است که خیلی بد است، خیلی بد: دروغ در مرحلهٔ وفای به عهد است.

قسم پنجم: دروغ در مقام عمل

چهارم از این دروغ‌ها — به شمارِ تفصیل — دروغ در مقام عمل است. دروغ در مقام عمل از دروغ‌های دیگر است؛ از مهلکات است. معنی دروغ در مقام عمل چیست؟ معنی‌اش این است که عملِ انسان منطبق با حالِ باطنش نباشد؛ با باطنش نباشد. ظاهرِ عملِ انسان. این آدم از دروغگوهاست؛ انتها دروغگو در مقام عمل است. یعنی عملش آن‌طور که از باطنش حکایت می‌کند باطن آن‌طور نیست. این هم از کذابین است؛ از کاذب‌هاست. در مقام سلوک باید از این هم سخت شناخت. ریا هم نه؛ این‌جوری نیست ریا. باید نیک نگریست: ریا نیست. مثلاً کسی که بینه و بین الله است؛ منظورش این نیست که دیگران ببینند و وضعش را ارائه کند. اصلاً نه؛ ریا نیست. اما همین در تجریدِ قلبش از غیرخدا هیچ توفیقی تا به حال نداشته؛ موفق نبوده. قلب همیشه اسیر غیرحق است. و این قلبِ کذایی وقتی به نماز می‌ایستد آنچنان گردن کج و وضعِ خاشعِ ظاهری دارد که واقعاً خشوع بنا بر حسابِ کسی نیست؛ ریا نیست. صادقانه این کار را می‌کند. تذلل می‌کند در پیشگاه. طول یک قیافهٔ شکسته دارد در مقام نماز. جدی است. در این حالت ظاهر این‌طور نشان می‌دهد که این قلبش به‌طور کلی از غیر منقطع است و راجع به حضرت حق است. ولی قلب اینچنین نیست. این دروغ است. این دروغ است. دروغ در مقام عمل از آن مهلکات است. باید نیک نگریست. چه گفته شد. ظاهر این‌جور نشان می‌دهد که قلب منقطع است؛ اما البته خوشش هم می‌آید، تلاش هم می‌کند، ولی تلاش جدی نمی‌کند. ولی انسان اگر تلاش جدی بکند همه چیز می‌شود. تلاش جدی در انقطاع، تحصیلِ انقطاع نکرده. و این در مقامی که بلند می‌شود به نماز، با خشوعی که ظاهرش نشان می‌دهد، خشوعِ ظاهرِ بدن از انقطاعِ قلب حکایت می‌کند. اما این انقطاعِ قلب آن‌طور که خشوع حکایت می‌کند نیست. این دروغ است. این چیزی در مقام عمل است. این هم از کذب‌هاست در مقام عبودیت. غیر از ریا هم هست؛ فقط کذب است. مسئلهٔ ریا نیست.

به اسرار الصلوةِ حاج میرزا جواد آقا من مطالعه می‌کردم. این بود یک روایتی آنجا را خواستم مراجعه کنم بنویسم اینجا. دیدم در آن حاشیه‌اش نوشته بود که این روایت را ما اصلش را پیدا نکردیم. روی حاشیه نوشته بود. حالا نمی‌دانم کدام یک از بزرگان بود. حالا هرچه بود بالاخره فردِ مقدّری است ولی روی یک چیز منطبق شدم. گفتم که خوب نوشته؛ برای اینکه واقعاً کاش همین‌طور باشد. اما نوشته بود که ما این روایت را پیدا نکردیم در این کتابی که به دست ما موجود است. حاشیهٔ جواد آقا مرحوم که نوشته‌اند چند تا روایت بود؛ دوتایش را نوشته بود ما پیدا نکردیم. من در قلب خودم خطور کرد که اصلاً خوب نوشته‌ای؛ برای اینکه اگر این‌جور باشد دیگر باید مصیبتی دید. کاش همین‌طور باشد که این‌جور روایتی نباشد. همین‌طور از قلبم خطور کرد. نه منظورم قصاری بر آن حاشیه‌نویس است؛ و اما واقعاً خطرناک است. کاش همین‌طور باشد که آن حاشیه‌نویس نوشته بود. حاشیهٔ جواد آقا مرحوم، تزیین اخلاق و طبع در اواخر قرن اخیر بود و یکی دو موردشان آقا نوشته بود که من تا به حال به سند این روایت برخورد نکرده‌ام، جای این روایت برخورد نکرده‌ام. اما حالا به آن‌ها برخورد بشود یا نشود، روایت دیگری که برخورد شد به همین مدارک اصل، دیگر آن‌ها را که دیگر نمی‌شود حرفی زد. روایاتی است که در این باب — در این بابِ دروغ در مقام عمل — انسان آن‌ها را وقتی بررسی می‌کند حالا قطع پیدا می‌کند که این یک مسئلهٔ مهلک در مقام سلوک است؛ اینچنین دروغی اصلاً انسان می‌بیند وضعش واقعاً نامطلوب است و وحشتناک می‌شود حالت انسان و واقعاً یک خطرناک جریان.

ظاهر اگر با قلب موافق نباشد در مقام عبودیت سجده می‌کنید. سجدهٔ شما حالتِ فرار از غیرحق به سوی حق را نشان می‌دهد. اما قلب شما در این حال نیست. این می‌شود چه؟ می‌شود دروغ در مقام عمل. شما تعظیم می‌کنید در مقام رکوع. می‌گویید که عظمت حق کمر مرا خمید، بسیار منحنی کرده. ظاهر این‌طور می‌گوید. یعنی این حرکت اینچنین نشان می‌دهد که تجلی حق با اسمِ عظیم در وجود شما قلب شما را خمیده کرد. شما را به اصطلاح به آن حالت انداخت. ولی این اگر در قلب نباشد می‌شود چه؟ می‌شود دروغ. آن لحظه که شما در تکبیر می‌گویید که الله اکبر و نامش را هم می‌گویید — شما یعنی ما؛ ترجمه کنید یعنی سالک — سالک وقتی می‌گوییم که الله اکبر، این نامش هم تکبیرة الاحرام است. از همه چیز فرار می‌کنیم و احرام می‌بندیم. الله اکبر. الله اکبر کلمه‌ای است که چون بحث ظاهری دارد این ظاهر معنایش این است که چیزی در قلب من، در وجود من، در نظر من، در عالم من، چیزی کبریا و حسابی مانند خدا ندارد. اگر قلب این‌طور نباشد خود این جمله، این کلمه می‌شود چه؟ خود این کلمه می‌شود دروغ در مقام عمل. این چه باید کرد؟ و به صلاح است در تمامی قطعات نماز — چه حرکاتِ رکوع و سجود و امثال این‌ها، چه گفتارها که داریم در جملاتی که در نماز می‌گوییم، در قیامش، در تشهدش، در رکوعش، در سجده، در بلند شدن از سجده و همین این‌ها — این حرکات که انجام می‌دهیم دروغ در مقام عمل می‌شود. چه باید کرد؟

دو روایت از اسرار الصلوة و روایتِ نظر نکردن خدا

آن دو روایتی که ایشان گفتند اکنون به دروغ در مقام عمل چند تا روایت اشاره می‌شود. ایشان دو روایتی که گفتند ما به سند برخورد نکردیم؛ اول آن‌ها را می‌خوانم. بعد یک روایتی را هم اشاره می‌شود که سندش هست؛ در کتب ما هست. این دو روایت را که حاج میرزا جواد آقا مرحوم در کتاب اسرار الصلوة آورده یکی‌اش این است که عن رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم. حاج میرزا جواد مرحوم از علمای عارف و بزرگان خود ماست و ایشان که گفتم محشی — محشیات در مقام تحقیق باید بنویسند. آن هم نگفته نیست؛ گفته من برخورد نکردم. این از بزرگان است و در اواخر هم بود و خیلی آدم بزرگواری بوده.

در روایت این‌جور است و عن رسول الله صلوات‌الله‌علیه نقل می‌کند که:

«لَا يَنْظُرُ ٱللَّهُ إِلَىٰ صَلَاةٍ لَا يَحْضُرُ فِيهَا قَلْبُ ٱلرَّجُلِ مَعَ بَدَنِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند نظر نمی‌کند به نمازی که در آن قلبِ مرد با بدنش همراه و همگان نباشد.

خدا نظر نمی‌کند به نمازی که در آن نماز قلبِ انسان با بدنش همگان نیست؛ یکی نیست. همان‌طور که توضیح داده شد. خدا نظر نمی‌کند به این نماز. ایشان برای این روایت گفتند به سندش برخورد نکردند. شما اگر باشید اهل ذوق را هم باید یک خرده به کار برد. متن روایت متن عجیبی است. پیش خدا ظاهر و باطن که یکی است. آنچه پیش خدا ظاهر است باطن ماست و پیش خدا ظاهر برای حق است و نزد حق است. قلبی که فرار می‌کند به این ور آن ور در حال فرار است — خدا به این قلب نظر می‌کند یا نمی‌کند؟ نمی‌کند دیگر. این شبهه نیست. آن قلبی که در مقام نماز این ور آن ور هست این در نماز نیست دیگر. اعضا و اجزاء در نماز است. من یک وقت می‌گفتم که بعضی‌ها که مکه می‌روند جسدشان را از آنجا می‌برند می‌اندازند؛ خودشان می‌مانند کجا؟ خودشان می‌مانند همان‌جا که بودند قبلاً. این جسد. جسد بله جسد به سجده می‌افتد اما قلب به حالِ فرار از غیرحق افتاد؟ نه دیگر. قلب سجده کرد خلاصه یا نکرد؟ نکرد دیگر. این که نظر نمی‌کند یعنی نماز نخوانده قلب. و انسان را تحلیل می‌کند دیگر. این یک روایت است.

روایت تکبیر امام صادق علیه‌السلام و خطابِ «یا کاذب»

اما آن روایت را هم می‌خوانم؛ دیگر این در کتب ما موجود است. حاج میرزا جواد نقل کرده در ارتباط با کذب در مقام عمل است. یکی از کذب‌هاست که انسان ممکن است — که ماها ممکن است — گرفتار باشیم و هم گرفتار هم هستیم: کذب در مقام عمل. این روایتی که می‌خوانم از امام صادق سلام‌الله‌علیه است. من از اسرار الصلوةِ حاج میرزا جواد نقل می‌کنم و این روایت البته در کتب دیگرِ رواییِ امام موجود است. در این روایت حضرت صادق سلام‌الله‌علیه در حالی که به یک مرحله از کذب در مقام عمل اشاره فرموده، در این حال یک تحلیلِ خوبی هم فرموده که این تحلیل برای ما روشن‌گر است. شما ان‌شاءالله که اهل ذوق هستید. برای شخصِ اهل ذوق همهٔ این نکات که در بیاناتِ وارد از حضرات معصومین سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین وارد شده معنی‌دار می‌شود و این اشاراتش معمولاً گفتم که اعراب حساب می‌کنند و لکّه‌دار می‌شوند و ناراحت می‌شوند.

این روایت این‌طور است. امام صادق علیه‌السلام در مقام تکبیر است:

«إِذَا كَبَّرْتَ فَٱسْتَصْغِرْ مَا بَيْنَ ٱلسَّمَاءِ وَٱلْأَرْضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگاه تکبیر گفتی، آنچه میان آسمان و زمین است همه را کوچک بشمار و ناچیز ببین.

وقتی تکبیر گفتی آنچه در وجود هست میان آسمان و زمین همه‌اش را وقتی الله اکبر گفتی همه را کوچک بشمار؛ استصغر؛ کوچک ببین؛ در حالِ کوچک دیدن باش؛ ناچیز ببین؛ دنیا را در برابر کبریای حق. فإن الله تعالی — — باید نیک نگریست — برای اینکه خدای ما می‌فرماید إذا اطلع علی قلب العبد. روشن است که تا آنجا من می‌گفتم خدا ناظرِ قلب است. خدا در قلب است و ناظر به کلاً در ظاهر هم هست؛ به ظاهر ناظر است. کاش همان‌طور بود که خدا فقط تنها در قلب بود و ظاهر را نمی‌دید؛ آن باز مسئله‌ای بود. اشکالِ قضیه همین هست که هم قلب را می‌بیند — روحی است — و هم ظاهر را. همین‌جا اشکال پیدا می‌کند. می‌فرماید فإذا اطلع فإن الله؛ امام فرمود برای اینکه خدا إذا اطلع علی قلب العبد وقتی مطلع شد به قلبِ عبد و هو یکبّر — خدا اطلاع حاصل فرمود به قلبِ عبد در حالتی که تکبیر می‌گوید — و فی قلبه عارضة عن حقیقة تکبیره؛ در همان حال که تکبیر می‌گوید خدا دید در قلبِ این یک عارضه‌ای از تکبیر هست. حالا عارضه: من تا حالا خودم این‌جور می‌بینم اصلاً آنی که در قلب ما در مقام تکبیر نیست همان کبریای حق هست، نه اینکه عارضه هست. امام فرمود عارضه‌ای هست در تکبیرش در قلبش. عارضه یعنی غیرخدا در قلب چه؟ حساب باز کرده. چون روشن است که معنی کبریاست: کبریای خدا وقتی قلباً پر کرد دیگر هیچی در قلب جا پیدا نمی‌کند. هرچه جا در قلب دارد در موقعِ الله اکبر گفتن این عارضه‌ای است در قلب در مقام تکبیر.

قال وقتی خدا این‌جور دید قلب را، امام می‌فرماید خدا می‌فرماید — خدا به این که از آنجا حالا نمی‌شنویم چون گوشِ دل نیست نمی‌شنویم — خدا ندا می‌کند. می‌فرماید یا کاذب. ای دروغگو. یا کاذب یعنی همان کذب در مقام چه؟ همان که الان تشبیه کرده چون آن در مقام عمل است. ظاهر با باطن یکی نیست. یا کاذب؛ أتأخذ به؟ یعنی حالا می‌خواهی اینجا هم بیایی با فریب پیش بیایی؟

آنی که شنیده‌اید من متعدد گفتم: امام صادق سلام‌الله‌علیه وقتی مکه که مشرف بودیم — چیزی که با یکی از ائمهٔ بزرگان اهل سنت، ائمهٔ چهارگانهٔ اهل سنت — آنجا که او می‌گوید من دیدم که همه لبیک اللهم لبیک شروع کردند آنجا احرام می‌بندند. او می‌گوید من دیدم که امام لباس احرام که پوشید می‌خواست بگوید نمی‌توانست بگوید. هی معلوم بود که فشار وارد می‌شود بهش. می‌خواست اللهم را شروع بکند به زبان بیاورد نمی‌توانست و می‌خواست صدایش را بلند بکند بگوید اللهم لبیک صدا در گلویش می‌شکست. بغض و از چه به هر صورت آن حالتش را خدا می‌داند خودش. بعد خلاصه نمی‌توانست بگوید این جمله را. بعد من دیدم که هی بدن به عرق افتاده، عرق کرده، بدنش به هم خورد، نمی‌تواند بگوید. رفتم گفتم که حالا او تا حدی معلوم است که تا حدی متوجه هم شده در حد خودش البته نه آن عالم که او داشته. گفتم که یا ابن رسول‌الله این همه مردم می‌گویند شما هم بگویید، بگویید اللهم لبیک. فرمود که چطور بگویم اگر ندای یکی را گروه می‌گویی؟ این الان سالک نماز می‌خوانیم، نمی‌فهمیم نماز می‌خوانیم. نماز باید بخوانیم. نروید دیگر قرآن گفت دیگر بعد از این اگر بفهمید نباید نماز بخوانید. این‌جور نه. این را خدا می‌داند نمی‌فهمیم و الا بین ثانیه می‌شد الله الله بسم الله. فوری از — لابد من گاهی به صورت طنز و شوخی مانند به بعضی از دوستان گفتم لابد در مقام خیلی بالاتری از این مقامِ جمع و این‌ها هم بالاتر رفتیم به قول معروف از سحر و سکوت هم بالاتر رفتیم و لابد این‌طور هستیم که فوری از اینجا می‌پریم به سوی خدا و واقعاً هم منقطع می‌شویم دیگر در همین عالم ما در اینجا محبوسیم لابد خیلی قدرتمندیم دیگر ما. آنچنان قدرتمندیم هم اینجا هستیم هم با خدا هستیم؛ نه اینجا بودنمان به با خدا بودن ضرر می‌زند، نه با خدا بودنمان به اینجا بودن ضرر می‌زند. آن عالمی که همه بالاتر هست که بعضی از انبیا آن را دارند. یعنی لابد ما مقام بالاتری یعنی ما اینقدر فوراً از این اسارت‌های قلب آزاد شدیم الله اکبر. اگر می‌فهمیدیم نمی‌گفتیم. بین ثانیه نمی‌گفتیم. آخرش هم به یک نحوی که به هر صورت باید گفت دیگر با شرمندگی می‌گفتیم چون آن وقت دیگر واجب است باید بگوییم؛ دروغ هم باید باشد بگوییم.

می‌فرماید که منظورم این بود این دنباله‌اش آسان تمام نمی‌شود این دروغ گفتن‌ها. روشن است که یکی یا شما یا من می‌آییم می‌گوییم که نمی‌دانم چرا حال ما خوب درست نمی‌شود هرچه سعی می‌کنیم. خود همین الله اکبر گفتن دنباله‌اش اگر ملاحظه بکنیم خود این نمی‌گذارد انسان حالش درست بشود. انسان دروغی می‌گوید و دنباله‌اش می‌آید انسان را از کار می‌اندازد. چون خدا این‌جور می‌فرماید و عزتی و جلالی. قسم به عزتم و به جلالم. آن بنده که این‌جور گفت الله اکبر خدا گفت یا کاذب. می‌فرماید و عزتی و جلالی این می‌فرماید به عزتی و جلالی یعنی اسمِ عزیز و اسماءِ جلال خدا طرف را چه می‌کند؟ رد می‌کند. این هر جا دیدید که این‌جور تعبیرات است، خدا می‌گوید قسم به عزتم و جلالم که این چنین — یعنی جلالِ حق او را می‌زند. اسماء جلال می‌زند کنار. اسماء جمال جذب می‌کند همیشه انسان را و هر موجودی را. اسماء جلال چه می‌کند؟ آن معلوب‌ها را که کنارزدنی است در نظام وجود کنار می‌گذارد. این یک مسئله است در باب اسماء. محروم من حلاوة الذکر. خدا می‌فرماید که قسم به عزتم، به او خطاب می‌کند، به آن شخص. قسم به عزتم و جلالم که تو را محروم خواهم کرد. محروم می‌کنم از حلاوتِ ذکرم. من دیگر تو که با دروغ پیش می‌آیی تو را محروم می‌کنم از اینکه یاد من در کام تو حلاوت داشته باشد. یعنی حلاوت را از تو می‌گیرم. آن وقت وقتی من قسم بخورم این‌جور گفتم این مداومت هرچه دیگر به آسمان بروم زیر زمین بروم در این نماز من حلاوتِ ذکر بیابم، می‌یابم یا نمی‌یابم؟ می‌یابم یا نمی‌یابم؟ نمی‌یابم. حلاوتِ ذکر را از تو، از حلاوتِ ذکر محروم می‌کنم. و أحجبنک عن قرب؛ تو را محروم می‌کنم از قربِ خودم. دیگر چه می‌ماند؟ این‌ها دنبالِ آن دروغ است. نتیجهٔ آن دروغ است. و مصرّت بمناجات. تو را محروم می‌کنم که از با مناجاتم مسرور بشوی. نمی‌گذارم حال پیدا بکنی، مسرور بشوی.

تعتب أنت بعد — این تحلیلِ امام از این به بعد تحلیلِ امام است. کلاًاش روایت از امام هست ولی تحلیلش را باید نیک نگریست. فاعتب أنت امام فرماید، امام صادق: حالا تو فاعتب أنت حالا تو قلبت را آزمایش بکن. این الصلاة که آن موقع که نماز می‌خوانی خمن کن تجد حلاوتها؛ حلاوتش را دیدی اگر حلاوتِ نماز را می‌یابی در آن موقعِ نماز و فی نفسک سرورها و بهجتها؛ سرور و بهجتِ نماز را در قلبت می‌یابی در موقعِ نماز و قلب تو مسروراً بمناجات؛ قلب تو را مسرورِ مناجاتِ خدا می‌یابی و مرتاضاً بمخاطبات؛ و در حالِ لذت در مقامِ گفتگو با خدا یافتی قلبت را فعلم انه قد صدقک فی تکبیرک. اگر دیدی که در نماز این‌جوری هستی بدان که خدا در تکبیرِ تو، تو را تصدیق کرده. از اینجا کشف بکن که خدا در تکبیر تو را چه کرده؟ تصدیق کرده. گفتی الله اکبر منم قبول کرده و این اثرش مثل در نماز این مسرت و این حالت دارد. و إلا اگر دیدی نه، در نماز لذتِ مناجات این‌ها در خود ندیده، از اینجا کشف بکن عرفت؛ می‌دانی که عرفت من سلب لذة المناجات و حرمان حلاوة العبادة؛ از اینجا می‌شناسی که انه الدلیل علی تکذیب الله لک. این خود دلیل است خدا همان‌جا تو الله اکبر گفتی تو را چه کرده؟ تکذیب کرده و تردّی عن بابه و تو را از بابش رد کرده. این تحلیلِ امام بسیار تحلیلِ جالبی است. می‌گوید در نماز بعد از الله اکبر قدم قدم که پیش می‌بری تو در چه حالی؟ اگر دیدی آها لذتِ مناجات و در اوج هستی بدان آن تکبیر قبول شده، تصدیق شده. اگر دیدی نه، همه‌اش به قول معروف آهن بر سطل کوبیدن است. اگر دیدی این‌جوری بدان که همان‌جا دروغ؛ مسئله آن تکبیرِ تو رد شده، خطابِ دروغگو آمده و الی آخر و تمت.

دروغ در مقامات و منازل سلوک

بحث در اینجا به انجام می‌رسد. این هم یک دروغ بود. یک دروغ هم که دیگر توضیح نمی‌دهم باشد؛ این توضیح‌دادنی نیست. دروغ است در مقاماتِ منازلِ مختلفِ سلوک. در سلوک الی الله اجمالاً توجه دارد که انسان مراحلی طی می‌کند، منازلی طی می‌کند؛ منازلِ ایمان می‌گوییم، منازلِ اسلام می‌گوییم، منازلِ ولایت می‌گوییم، هرچه مدارجِ ایمان بگوییم. خلاصه منازلی طی می‌کند که علما، اخلاق و عرفا هر کدامشان به لحاظ‌های بخصوصی این منازل را تشریح کرده‌اند. اما هرچه هست انسان منازل طی می‌کند. در یک منزل نیست. اصلاً بروزش یکی نیست. در هر کدام از این منزل‌ها، مقامات الی الله، در هر کدام از این منزلت‌ها و مقاماتِ عبوری که سالک هست یک وظایف خاصی دارد و برای هر کدام از مقام دروغِ بخصوصی هم هست. در هر مقامی از سالک بعضی از حرف‌ها، بعضی از حرکت‌ها، بعضی از نیت‌ها، بعضی از محبت‌ها، بعضی از کارها چه؟ دروغ است به تناسبِ آن مقام که قبلِ آن مقام برایش دروغ نبود. آنجا دیگر این‌ها دروغ است. یعنی به تناسبِ مقامش الان دروغگو شد. یعنی سالکی در مقامی قرار می‌گیرد، کاری می‌کند، حرفی می‌زند، اشاره‌ای می‌کند، محبتی می‌کند، عداوتی — خلاصه چیزی از او سر می‌زند که دروغ حساب می‌شود به تناسبِ مقامش؛ دروغی می‌شود که باید توبه بکند و گریه بکند و خدا بخشش بکند که برای دیگران هم دروغ نیست. این را می‌گویند دروغ در مقاماتِ سلوک، دروغ در مقاماتِ دین، دروغ در مقاماتِ ایمان. برای هر مقامی دروغِ بخصوصی هم هست. یعنی در هر مقامی انسان ممکن است به تناسبِ مقام احیاناً اشتباه بکند، دروغگو باشد و دروغی در پیشگاه حق داشته باشد. این دیگر توضیح دادنش مشکل است. ان‌شاءالله اگر موفق بودید خودتان این را خوب، کاملاً روشن، خیلی واضح می‌فهمید که چگونه در هر مقامی برای انسان یک دروغ‌های تازه‌ای پیش می‌آید. یعنی وظایفِ جدیدی پیش می‌آید که بر اساسِ آن مصائب و دروغ‌های تازه.

استثناهای دروغِ قسم اول

در پایان نکته‌ای نیز باید افزود. در بحث غیبت که پیش‌تر گذشت یک مجوزی داشتیم بعضی جاها. می‌گفت دروغ آیا در جایی؟ حالا اقسام مختلف دروغ را گفتیم. آیا برای دروغ در جایی مثلاً استثنا شده که جایز باشد؟ مثلاً این دروغ‌هایی که مراتب بعدی و اقسام بعدی که گفتم آن‌ها نه؛ همان دروغِ قسم اول. دروغِ قسم اول، معروف بین خودمان، آن دروغ. آیا در آن دروغ یک استثنایی هست که مثلاً اشکال نداشته باشد؟ بله. در مواردی آن دروغِ اول گفته می‌شود؛ دروغ‌های بعدی نه. دروغِ معمولی که قسم اول بود. در آنجا یک استثناهایی در روایات هست. کسی می‌خواهد میان دو نفر را اصلاح بکند، دروغ بگوید، اشکال ندارد. نظرش اصلاح میان مؤمنین و برادران است. میان دو تا از مؤمنین اصلاح بکند، دروغ بگوید، اشکال ندارد به منظورِ اصلاح. کسی در مقام جنگ است، مسلمانِ مؤمن در جبههٔ جنگ برای مثلاً نکاتِ رمزِ جنگ و دقایقِ جنگ و ابعادِ جنگ، جنگجو دروغ بگوید — مؤمن در مقابلِ کافر در مقام جنگ، در جبهه در رابطه با جنگ دروغ بگوید — اشکال ندارد. این‌جور مواردِ استثنایی هست. برای سالک فعلاً تنها آنی که می‌شود گفت اشکال ندارد در مقام اصلاح. اگر شما خواستید میان دو نفر اصلاح بکنید مثلاً من با کسی اصلاح‌کوری میان ما پیدا شده. شما می‌آید مثلاً از او به من حرفی رسیده. شما می‌آید می‌گوید که فلانی آن حرف که از او به شما رسیده آن‌طور نیست. اصلاً او شما را تعریف می‌کرد. این را بیجا به شما گفتند. دروغ می‌گوید. اما منظورتان چیست؟ منظورتان اصلاح هست. اشکال ندارد. یا خیر؟ اصلاً من چیزی نگفتم برای آن کسی که میان من و او به هم خورده. من چیزی نگفتم. شما به خودِ خود بروی از من دروغی درست بکنی. بگویی که او مثلاً خیلی دلش می‌خواست شما را ببیند و خیلی به شما محبت داشت. فلان. مثلاً این دروغ‌ها را درست بکنی برای اصلاح در حدی که البته شیاعِ این دروغ به مردم نه سیخ بسوزد نه کباب. این‌طور. این اشکال ندارد. این موارد، این برای ما کم فقط فعلاً. یکی هم که در جبهه بود. مضمون روایت همین است و به اختصار آورده می‌شود. یکی‌اش هم انسان مثلاً به بچهٔ کوچکش یا به عیالش دروغ بگوید برای تطییبِ نفس، برای طیبِ نفسِ آن‌ها. ولی قصد ندارد آنچه که وعده می‌دهد عمل بکند چون امکان ندارد برایش. فلان. احیاناً برای خوشایندِ آن‌ها مخصوصاً به بچه. آن هم در روایت استثنا شده. و الا دروغ در کل که بقیه غیر این موارد در کل می‌شود چه؟ می‌شود مباح نیست. البته موارد دیگری هم هست. مواردی که گفتن نمی‌خواهد. مثلاً انسان یک وقتی به دستِ یک ظالم گرفتار بشود. مثلاً در حکومتِ قبلی فرضاً. حکومتِ قبلیِ طاغوت می‌گویم. در آن گروه‌های مبارز بودید و مثلاً دوستانی داشته اسرا و دوستان با همدیگر پیش هم بود و می‌رفتید به زندان، می‌بردند آنجا می‌گفتند از فلانی چه می‌دانی؟ شما می‌بایست می‌گفتی چه؟ می‌دانم یا نمی‌دانم؟ می‌گفتی نمی‌دانم. این دروغ است اما دروغِ خوب است و عبادت است. این‌ها دیگر روشن است تقریباً. و دیگر توضیح احتیاج نیست.

تثبیت اقسام کذب در مراقبه

مطلب این است که کذبِ زبانیِ روزمره تنها سطحِ ظاهریِ این مهلک است. سالک تا کذب در نیت، در عزم، در وفای به عهد، و در انطباقِ ظاهرِ عمل با باطن را نشناسد، گمان می‌برد که از دروغ رسته است؛ حال آنکه هوا از همان درهای باریک بازمی‌گردد. حسابِ باطنیِ تصمیم و خلفِ وعده میان بنده و خدا شوخی نیست؛ و خشوعِ پیکر بدون انقطاعِ قلب، در پیشگاه حق، دروغ در مقام عمل است. خطابِ «یا کاذب» در تکبیر، هشدارِ همان ناسازگاریِ ظاهر و باطن است. استثناهایِ اصلاح و جنگ و تطییبِ نفس نیز تنها بر دروغِ قسمِ اول جاری‌اند، نه بر دروغ‌هایِ باطنیِ سلوک. از این قرار، اجتناب از اقسامِ کذب و تحصیلِ صدق دو رویِ یک مراقبهٔ واحدند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.