ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 050

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

از کذب به صدق؛ ضرورت مجاهدت

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. در جلسهٔ گذشته مسئلهٔ کذب به‌عنوان یکی از مهلکات، با توضیحِ مراتبش، در مقام سلوک الی الله بیان شد. از مجموع آنچه دربارهٔ کذب گفته شد روشن می‌شود که سالک در مقام عبودیت وقتی از کذب در مراتب مختلف اجتناب می‌کند، باید به صدق نیز متصف باشد. سخت باید از کذب پرهیز کرد و در عین حال محافظتِ حساب‌شده بر صدق نمود؛ نقطهٔ مقابل. یعنی مجاهدت در تحققِ صدق لازم است، نه آنکه در این باب مجاهدتی نکند. با این مقدمه به مراتب صدق می‌پردازیم. مجاهدتی که سالک در تحصیلِ صدق — یعنی در صادق بودن — باید داشته باشد در چندین مرحله است.

مرحلهٔ اول: صدق در گفتار در پیشگاه خدا

مرحلهٔ اول این است که در مقام مراقبه محافظت کند. همهٔ این‌ها که گفته می‌شود در مقام مراقبه است. سالکی که شروع کرده به ذکر و مرتب مشغول ذکر و طلب است و در وادی و مقامِ طلب است، به خیلی چیزها باید مراقبت داشته باشد؛ از جمله اینکه همت مصروف کند، هوشیار باشد، بخواهد که هرچه در پیشگاه خدا به خدا می‌گوید درست باشد؛ در گفته‌هایش دروغ نگوید؛ صادق باشد. این مسئله برای سالک خیلی کار درست می‌کند و مسائل مفصل پیش می‌آورد. اگر از همین لحظه بنا باشد سالکان در همین مرتبه از صدق — صدق در گفتار اما در مقام عبودیت — مجاهدت کنیم و تصمیم بگیریم، کلی برای ما مسائل پیدا می‌شود. از همان اول که می‌خواهیم زبان باز کنیم و بگوییم «لا اله الا الله»، مسئله به اشکال برخورد می‌کند. همان‌جا که در پیشگاه خدا می‌گوییم تویی مقصود، می‌خواهیم خودمان هم بفهمیم که درست می‌گوییم این کلمه را؛ کسی دیگر نفهمد و قضاوت نکند؛ فقط خود بفهمیم، خود قاضی باشیم و بدانیم که راست می‌گوییم. از همان کلمهٔ اولِ «لا اله الا الله» تا آخر به اشکال برخورد می‌کنیم. باید مجاهدت کنیم که خودمان قبول کنیم راست می‌گوییم.

مرحلهٔ دوم: صدقِ دشوار و نسبی بودنِ راست

این مرتبهٔ دوم از صدق است و خیلی مشکل است. اولاً شما بخواهید راست بگویید می‌بینید که راست نمی‌گویید؛ خودتان می‌بینید. سعی می‌کنید راست بگویید. اگر موفق شدید به راست گفتن و بالا رفتید یک خرده در مقام عبودیت منازلی طی کردید، همین راستِ شما بعدها برای شما دروغ خواهد بود. این را هم باید توجه داشت: راست اینجا یک مرحله ندارد. آنی که امروز از «لا اله الا الله» برایتان راست است، خیلی هم سخت است آن راست گفتنش؛ باید خیلی چیزها را ترک کنید و به خیلی چیزها متصف باشید. حالا اگر شد و به نظر خودتان راست گفتید، این راستتان بعد از یکی دو قدم اگر موفق بودید دیگر برایتان راست به نظر نمی‌آید؛ اشکالات دیگر به نظرتان می‌آید چون می‌بینید هنوز راست نشده این کلمه از شما؛ صادق نیستید. خیلی چیزهای دیگر. بیش از این موضوع را توضیح نمی‌دهم؛ توضیحِ بیش از حد گاهی همه را ناامید می‌کند.

مرحلهٔ سوم: صدق در نیت

مرحلهٔ سوم از صدق عبارت است از صدق در نیت. مجاهدت باید بکند سالک که در نیت و اراده‌اش صادق باشد. باز تأکید می‌کنم: باید همت مصروف کند بر اینکه بفهمد — خودش بفهمد — که در این تصمیم و نیت و اراده صادق است. وقتی بلند می‌شود نماز ظهر می‌خواند و در قلبش نیت می‌کند که نماز ظهر می‌خوانم برای تقرب به حق، برای نزدیک شدن به او، به خودش مجاهدت می‌کند و مراقبت می‌کند که این نیتش واقعاً خودش قبول دارد: فقط برای نزدیک شدن به خداست یا نه؟ بررسی می‌کند و می‌بیند که این نیت از او به نظرِ خودِ او درست است یا نیست. اگر ریایی نباشد و خیلی مسائل نباشد و برای روبه‌رو شدن با مسائل دنیا در گوشه و زوایای قلب این‌ها نباشد، باز می‌بینیم قلبمان پر از این مسائل است: بهشتی، جهنمی، چیزهای دیگر؛ بالاخره می‌بینیم که نشد. قربتاً الی الله که می‌گوییم منظور فقط می‌خواهم به خدا نزدیک باشم؛ می‌بینیم که نه، این نیت از ما درست نیست. باید سعی کرد، مجاهدت کرد در صدق در نیت. باز توضیحِ تفصیلی را نمی‌دهم که فعلاً برای ما مصیبت شود.

مرحلهٔ چهارم: صدق در مقام عزم

مرحلهٔ چهارم از صدق، صدق در مقام عزم است. سالک باید مجاهدت کند، همت مصروف کند که وقتی عزم می‌کند در عزمش صادق باشد. وقتی شما عزم کردید خدا را، عزم کردید طلب خدا را — در مرحلهٔ اول سلوک عزم می‌کنید که خدا را بخواهید؛ تصمیم می‌گیرید — می‌بینید این تصمیمتان درست است یا نه. با هم اگر بخواهیم در این تصمیممان فکر کنیم که واقعاً به قضاوتِ خودمان در این تصمیم صدق داریم، می‌بینیم که نه نیست. این هم مرحلهٔ چهارم. باید سعی کرد صدق در تصمیم داشت و در مقام تصمیم به قبولِ خودمان صادق باشیم.

مرحلهٔ پنجم: صدق در وفای به عزم

مرحلهٔ پنجم از صدق، صدق در وفای به عزم است. وفا به عزم این است که از همان لحظهٔ اول که گفتی من می‌خواهم طریق سلوک و تزکیه و خودسازی و سلوک الی الله را از این به بعد در پیش بگیرم — اگرچه آن مقدماتش همه‌اش گفتیم اشکال دارد؛ یعنی آنچه ما داریم اشکال دارد — حالا از همهٔ آن‌ها اگر گذشتیم، صدق در وفای به عزم می‌خواهد. یعنی شما از امروز عزم کردید که به راهی بیفتید، به راهی قدم بگذارید که فقط او را بخواهید؛ از غیر او دست بردارید، چشم بپوشید، دل بردارید. این حالا فرضاً شروع کردیم؛ ولی به این راه با این وصف، قدم به قدم، مرحله به مرحله مسائل پیش می‌آید که آسمان و زمین، در و دیوار، همه چیز، همهٔ ذرات ما را به امتحان می‌کشد که در این مقامِ وفا آیا روی آن گفته که گفتید وفا دارید در تصمیمتان؟ صادق در وفا هستید؟ وفای به عهد، وفای به عزم. آن وقت همهٔ آسمان و زمین انسان را به امتحان می‌کشد که ببینیم راست می‌گویی در مقام وفای به عزم. آن وقت اینجا به قضاوتِ خودمان می‌بینیم که قدم به قدم دروغ‌ها به ظهور می‌رسد. این مرحلهٔ پنجم از صدق است.

مرحلهٔ ششم: صدق در مقامات؛ مثال توکل و ابراهیم علیه‌السلام

مرحلهٔ ششم از صدق را فقط با اشاره می‌گذرم که در مقامات پیش می‌آید. یعنی هر کسی در مقامی که قرار گرفته برای خودش صدقی دارد. اگر انسان در مقام توکل باشد فرضاً، توکل حقیقتی دارد، مبادی دارد، غایاتی دارد، لوازمی دارد، آثار دارد. اگر کمی لرزید به سوی آنچه که ما اصلاً لغزش حساب نمی‌کنیم، این در مقام توکل به‌عنوان یک متوکل الی الله صادق می‌شود یا کاذب؟ می‌شود کاذب. باید توجه داشت:.

مثلاً آنچه از حضرت ابراهیم سلام‌الله‌علیه شنیده‌اید — آن را هم می‌توان توکل حساب کرد هم عین توحید؛ مقام عالی توکل همان عین توحید و جمعِ توحید است؛ اصطلاحات مختلف زیاد است — مسئله جانِ مسئله همین است که جز او را نبیند و جز به او متکی نباشد؛ جز او را مؤثر نبیند؛ جز از او چیزی نخواهد؛ جز از او انتظاری نداشته باشد؛ جز از او نترسد؛ نافع او را ببیند؛ ضارّ او را ببیند؛ همه چیز او را ببیند. این مقامِ جمعِ توحید است یا عین توحید؛ عالی‌ترین مرحلهٔ توکل. آنی که از حضرت ابراهیم شنیده‌اید که در آن مقام که به آتش می‌رفت جبرئیل آمد که آیا حرفی، کمکی، احتیاجی؟ گفت به تو نه. به جبرئیل نه گفتن مسئلهٔ ساده نیست؛ به مقامِ توکل و عین توحید مربوط است. در آن عین توحید و مقامِ جمع این خودش باز آزمایش بود. جبرئیل هم نظرش نبود که واقعاً کمک بخواهد؛ او به امر خدا و مشیت حق می‌خواست ابراهیم را آزمایش کند. حتی در مقام صحبتش اگر بخواهد خفت کند خیلی رفته. می‌بینید ابراهیم می‌گوید وقتی مریض می‌شوم او به من شفا می‌دهد. اگر مانند سالک بود می‌گفت فلان چیز می‌خورم حالم خوب می‌شود؛ از مقامش خیلی تنزل می‌کرد. این برای ما درست است؛ اما در مقام توحید و توکلِ بالاتر این کلمه دروغی شاخ‌دار و ننگ‌آور است در جای خودش. به هر صورت این مرحلهٔ ششم از صدق است.

مجاهدت در صدق؛ عامل موفقیت سالک

در همهٔ این مراحل سالک باید مجاهدت کند. پس سالک باید از مراتب مختلف کذب اجتناب کند و مجاهدت کند؛ در مراحل مختلف صدق هم باید در تحققش مجاهدت کند؛ و اگر مجاهدت نکند هیچ وقت صادق نخواهد شد. از این عبور شد؛ منتها فقط یکی دو آیه می‌خوانم تا ما با هم متوجه باشیم که آیات قرآن چقدر روی صدق تکیه می‌کند. با همین توضیحی که الآن گفته شد اگر خوب توجه شود، در واقع می‌شود گفت تنها مسئله‌ای که برای یک سالک می‌تواند عامل موفقیت باشد همین مجاهدت در صدق و صادق بودن است. اگر واقعاً انسان صادق باشد راه را پیش رفته و موفق شده؛ و الا نه. این آیات را در نظر داشته باشید؛ بعد هم روی آیات تأمل؛ و بعد هم غیر این آیات که می‌خوانم موارد دیگر را هم که کلمهٔ صدق در آن‌ها آمده خودتان با ذوق مورد تدبر قرار دهید. ذوق بود این قرآن؛ آیات و کلمات و اشارات و نکات و رموزش همه با انسان حرف می‌زند؛ حرف‌ها می‌زند در مراتب و مراحل مختلف؛ معانی می‌ریزد به قلب انسان که حتی نمی‌تواند بیان کند.

آیات صدق

در سورهٔ توبه آیهٔ صد و نوزده می‌خوانیم:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ» (توبه/۱۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و با صادقان باشید.

مؤمنین، بترسید از خدا و با صادق‌ها سعی کنید باشید. البته یک معنی آیه همین است که هر که حرف می‌زنید در زندگی‌تان در مسائل معمولی سعی کنید حرف درست باشد. اما آیه می‌رساند که تنها این معنی منظور نیست و خیلی معنی بالاتری است. می‌فرماید مؤمنین از خدا بترسید و سعی کنید با صادق‌ها در ردیف صادق‌ها و در جمع صادق‌ها باشید. معلوم است چه می‌خواهد بگوید: صادق در آن مراتبی که الآن توضیحش را دادم. مؤمنی اگر ایمان آوردی، اگر راست می‌گویی، اگر این ایمان شما درست است، آن ادعای شما درست است، آن حرف‌ها را درست می‌گویید، سعی کنید که در همهٔ مراحل مقتضای آن صادق باشید و با صادقین باشید.

در آیهٔ هفده آل عمران در خصوص بندگان خوب خدا می‌خوانیم از صابرین و صادقین و قانتین و منفقین و مستغفرین بالأسحار — یک آیه است، هفده آل عمران. خوبان آن‌هایی هستند که صبر می‌کنند و صادق‌اند و قانت‌اند و منفق‌اند و در نیمه‌های شب استغفارکننده‌اند. اینجا باز صادقین را به میان آورد.

در آیهٔ پانزده حجرات می‌فرماید:

«إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُواْ وَجَٰهَدُواْ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ» (حجرات/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمنان تنها کسانی‌اند که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، سپس تردید نکردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند؛ اینان همان صادقان‌اند.

مؤمنین حقیقت این است که مؤمنین آن‌هایی هستند که ایمان آوردند به خدا و رسول؛ ثم لم یرتابوا: بعد بدون اینکه تردیدی داشته باشند به راه افتادند. باید نیک نگریست. بدون دودلی به راه افتادند؛ و جاهدوا باموالهم و انفسهم: با مال و جان در طریق پیش رفتند فی سبیل الله. اولئک هم الصادقون: این‌ها هستند آن صادق‌ها. وقتی ایمان آورد فهمید چیست، به راه قدم گذاشت دیگر تردیدی نیست؛ پیش رفت و جهاد کرد با مال و جان به معنی رسید در راه رسیدن به خدا؛ و این‌ها هستند صادقین. و آیات زیاد.

نتیجه‌گیری: آفات زبان؛ دشمنِ بزرگ سالک

حالا مطلب را در اینجا تمام کردیم. اکنون در تناسب این مطالبی که تا به حال — یعنی چندین جلسه است به‌عنوان مهلکات در اینجا می‌گوییم — برای شما یک نتیجه‌گیری بکنیم، به یک مسئله بپردازیم و آن این که الآن مدتهاست از کذب و مراتب کذب و از اینکه چگونه کذب انسان را به هلاکت می‌اندازد در مراتب مختلف صحبت‌ها کردیم؛ از آیات و روایات استفاده‌ها کردیم. قبل از آن از غیبت می‌گفتیم؛ از بهتان؛ قبل از آن از نظائر آن مانند شماتت، استهزاء، مزاح، سخریه؛ خیلی چیزها. مدت‌هاست اکنون در این مهلکاتی که در واقع از طریق زبان برای انسان متوجه می‌شود بحث می‌کنیم. مناسب است که متوجه باشیم که اگر نظری بیندازیم به خیلی از این مطالب که مدتهاست داریم بحث می‌کنیم و از آیات و روایات استفاده می‌کنیم به‌عنوان مهلکات در طریق، این‌ها هم از آفات چیست؟ از آفات زبان است. و می‌توانیم نتیجه بگیریم که سالک به یک نظر مهم‌ترین دشمنش — البته بعد از شیطان و بعد از نفسِ کلی یعنی نفسِ انسان — مهم‌ترین دشمنش در بین اعضا و جوارح چه چیز است؟ همان زبان است. و روی همین حساب است که سالکین در بین علما و سلوک، در بین سالکین الی الله، با استفاده از آیات و روایات، با این توضیحی که گفتیم و خیلی چیزها را هم نگفتیم، اصلاً این مسئله به‌صورت یک مسئلهٔ اساسی مطرح می‌شود که سالک باید همت داشته باشد در اینکه هوشیار باشد، در اینکه از آفات زبان در امان باشد. اصلاً آفات زبان مسئله‌ای است؛ مدرسه است. اگر در آیات و روایات وارده و آثار دقت کنیم، در خصوص زبان خیلی هشدارها داده شده؛ مخصوصاً در روایات. کاملاً می‌خواهند هر کسی را مخصوصاً سالک را متوجه خطراتی بکنند که از طریق زبانش به انواع مختلف به او متوجه است. از آیات من چیزی نمی‌خوانم؛ به چند تا روایت اشاره می‌شود.

روایاتِ مالکیت زبان و حسابِ کلام

این روایت را از جامع السعادات، جلد دوم، صفحهٔ سیصد و سی‌وشش نقل می‌کنم. قيل لرسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: من نجاة؟ راه نجات چیست؟ سؤالِ سالکِ دردمند همیشه این است. فرمود:

«ٱمْلِكْ عَلَيْكَ لِسَانَكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر زبانت مالک باش؛ زبانت را در اختیار بگیر.

فقط یک کلمه: مالک زبانت باش. راه نجات چیست؟ می‌گویم به تو مالک زبانت باش.

دو سه روایت پشت سر هم از جامع السعادات، جلد دوم، صفحهٔ سیصد و سی‌وهفت. قال صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم:

«إِنَّ ٱللَّهَ عِندَ لِسَانِ كُلِّ قَائِلٍ فَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ ٱمْرُؤٌ عَلَىٰ مَا يَقُولُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند نزد زبانِ هر گوینده‌ای است؛ پس هر کس باید از خدا دربارهٔ آنچه می‌گوید پروا کند.

خدا نزد زبانِ هر گوینده است؛ پس انسان در هرچه می‌گوید باید از خدا بترسد. خدا نزد زبانِ انسان است؛ فوری آنچه می‌گوید را حساب می‌کند.

و قال صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم — این روایت عجیب است و درست به ما ناظر است:

«مَن لَّمْ يَحْسِبْ كَلَامَهُ مِن عَمَلِهِ كَثُرَتْ خَطَايَاهُ وَحَضَرَ عَذَابُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس کلامش را از عمل خود به حساب نیاورد، خطاهایش بسیار شود و عذابش حاضر گردد.

ما معمولاً این‌جوری هستیم: به صورتِ ما نظرمان هیچ وقت در صحبت و زبان به‌عنوان عمل هیچ نیست. رسول الله می‌فرماید کسی که کلامش را از عملش در زمرهٔ عمل خودش حساب نکند و این را استثناء کند، کثرت خطایاه؛ خطایا زیاد خواهد شد؛ و حضر عذابه؛ عذابش حاضر خواهد شد. عذابِ حاضر. وقتی انسان آنچه می‌گوید را از بابِ عملش حساب نکرد، فکر کرد عملمان نماز خواندن و روزه گرفتن و فلان گناه نکردن است و زبان را حساب نکرد، خطایا زیاد است؛ عذاب حاضر.

و قال صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم:

«يُعَذِّبُ ٱللَّهُ ٱللِّسَانَ بِعَذَابٍ لَّا يُعَذِّبُ بِهِ شَيْـًٔا مِّنَ ٱلْجَوَارِحِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند زبان را به عذابی کیفر می‌دهد که هیچ یک از اعضا را بدان عذاب نمی‌کند.

فیقول زبان می‌گوید: ای رب عذبتنی بعذاب لم تعذب به شیئا؛ عذابی به من می‌کنی که هیچ عضوی را آن عذاب را بهش روا نداشتی. فیقول له: خرجت منک کلمة؛ از تو یک کلمه‌ای خارج شد؛ بلغت مشارق الارض و مغاربها؛ به مشارق و مغارب زمین رسید؛ فسفك بها الدم الحرام؛ روی آن خون‌ها ریخته شد؛ و انتهب بها المال الحرام؛ روی آن اموال غارت شد و روی آن نوامیس تجاوز قرار گرفت. فبعزتی و جلالی لأعذبنک بعذاب لا أعذب به شیئا؛ تو را طوری عذاب خواهم کرد که هیچ چیزی را آن‌طور عذاب نخواهم کرد. مثلاً یک کلمه می‌گوید بعد فتنه به پا شد. کلمه است فقط اما عمل روشن است که چه عمل بدی که اینقدر فساد را به دنبال خودش می‌آورد.

یادآوریِ پیوند صدق و سلوک

سالک اگر بخواهد راه را جدی بگیرد، نمی‌تواند صدق را امری حاشیه‌ای بشمارد. هر ذکری که بر زبان می‌آورد، هر نیتی که در قلب می‌بندد، هر عزمی که میان خود و خدا می‌گذارد، و هر وفایی که در میدانِ عمل از او خواسته می‌شود، همه میدانِ صدق است. بدون مجاهدتِ پیوسته در این میدان، کذبِ پنهان دوباره از گوشه‌ای سر برمی‌آورد و راه را می‌بندد. از این رو علما و اهل سلوک صدق را نه تعارفِ اخلاقی، که ابزارِ حرکت دانسته‌اند؛ و آیات و روایات نیز همین را تأیید می‌کنند: بودن با صادقین، جهادِ بی‌ریب، و مالکیت بر زبان.

زبان که از حسابِ عمل بیرون گذاشته شود، خطا انبوه می‌شود و عذاب حاضر می‌گردد. پس مراقبتِ زبان، در ادامهٔ بحثِ صدق، همان مراقبت از دروازه‌ای است که بیشترین آفات از آن وارد می‌شود. سالک باید بداند دشمنِ بزرگِ اعضا و جوارح، پس از شیطان و نفس، همین عضوِ گویاست؛ و نجات در گروِ مالک شدن بر آن است.

و باز تأکید می‌کنیم: صدقِ گفتار، صدقِ نیت، صدقِ عزم، صدقِ وفا و صدقِ مقامات، حلقه‌های یک زنجیرند. گسستنِ یکی، کلِ حرکت را سست می‌کند. سالکِ صادق آن است که در هر منزل، به قضاوتِ خودِ خویش، سخن و نیت و تصمیم و وفایش را راست ببیند؛ و اگر ندید، مجاهدت کند تا راست شود. این مجاهدت، همان چیزی است که آیات «کونوا مع الصادقین» و «اولئک هم الصادقون» از ما می‌خواهند؛ و روایاتِ مالکیت زبان، درگاهِ عملیِ آن را نشان می‌دهند.

پس صدق، مدرسهٔ تمامِ سلوک است؛ و زبان، دروازهٔ آن مدرسه.

و خدا توفیقِ صدق را روزیِ سالکان کند.

در پایان باید همان خط سیر جلسه را یک‌بار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکته‌ای جداافتاده، بلکه حلقه‌ای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم می‌بندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیه‌ها روشن‌تر می‌شود و از پراکندگیِ شنیدارِ جلسه به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیک‌تر می‌گردد.

تثبیت مراتب صدق

باید دانست که ترکِ کذب بدون مجاهدتِ فعال در صدق، سالک را در میانهٔ راه رها می‌کند. صدقِ گفتار در پیشگاه خدا، صدقِ نسبی که با هر قدمِ نو دروغِ دیروز را آشکار می‌سازد، صدقِ نیت و عزم و وفا، و صدقِ متناسب با هر مقام — از توکل تا عین توحید — همه حلقه‌هایِ یک زنجیرند. آیاتِ «کونوا مع الصادقین» و ذکرِ صادقین در شمارِ بندگانِ خاص، و روایاتِ مالکیتِ زبان، همه بر همین مدار می‌گردند: زبان دشمنِ بزرگ است اگر رها باشد، و ابزارِ قرب است اگر در بندِ صدق آید. مجاهدت در صادق بودن، به تعبیرِ این فصل، عاملِ اصلیِ موفقیتِ سالک است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.