ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

در جلسه گذشته مسئله‌ی کذب به عنوان یکی از مخلقات، کذب، دروغ با توضیحی که و م- مراتب که داشت به عنوان یکی از مخلقات در مقام سلوک الی الله توضیح داده شد.

البته از مفهوم اونچه که عرض کردیم در خصوص کذب و توضیحات که دادیم از مفهوم کل اون مطالب که هفته گذشته گفتیم، روشن شد که در مقام وجودیت و در سلوک الی الله انسان از کذب در مراتب مختلف که اجتناب می‌کند مسلماً باید با صدق هم متصف باشد به طوری که سخت باید از کذب اجتناب کرد با شرحی که گفتیم باید محافظت بر صدق هم نمود، نقطه‌ی مقابلش.

یعنی یک محافظتی به صورت خیلی حساب شده از طریق صالح باید در خصوص صدق به عمل بیاد نه اینکه مجاهدتی در این باب نکند.

باید اصلاً مجاهدت بکند در تحقق صدق.

با این مقدمه من می‌پردازم به مراتب صدق.

مجاهدتی که صالح باید در تحصیل صدق یعنی در صادق بودن داشته باشد در چندین مرحله است.

مرحله اول این است که باید محافظت بکند در مقام مراقبه.

اینا همش در مقام مراقبه است اینا که عرض می‌کنیم یعنی سالکی که شروع کرده به ذکر و مرتب مشغول ذکر است، مشغول طلب است و در واحه و مقام طلب است.

این چنین سالکی به خیلی چیزها که باید مراقبت داشته باشد در مقام مراقبه باید به این موضوع هم مراقبت داشته باشد که همت باید مصروف بکند، هوشیار باشد، بخواهد که هرچه در پیشگاه خدا به خدا می‌گوید، اون گفته‌هاش مراقب باشد درست باشد.

در گفته‌هاش دروغ نگوید، صادق باشد.

خب این مسئله اینجا برای سالک خیلی کار درست می‌کند و خیلی مسائل پیش می‌آورد.

کار خیلی مفصلی پیش می‌آورد.

بنا باشد شما هم از همین لحظه که از این به بعد همین شما و ما در همین مرتبه از صدق که صدق در گفتار است اما در مقام وجودیت مجاهدت روی این مسئله بکنیم.

اگر بنا باشد این کار را تصمیم بگیریم، کلی برای ما مسائل پیدا می‌شود.

از همان اول که می‌خواهیم زبان باز بکنیم و بگوییم لا اله الا الله، مسئله به اشکال برخورد می‌کند.

همونجا که می‌خواهیم بگوییم لا اله الا الله در پیشگاه خدا هستیم، به خدا می‌گوییم که تویی مقصود.

می‌خواهیم خودمون هم بفهمیم که درست می‌گوییم این کلمه را کسی دیگر هم نفهمد، کسی دیگر هم قضاوت نکند، فقط خود بفهمیم، خود قاضی باشیم و خود بدانیم که راست می‌گوییم.

از همان کلمه‌ی اول لا اله الا الله‌اش که بگیریم تا آخر به اشکال برخورد می‌کنیم.

باید مجاهدت بکنیم که خودمون قبول بکنیم راست می‌گوییم.

این مرتبه دوم از صدق است.

خیلی مشکل است.

مرتبه سوم از صدق، صدق در نیت است.

یعنی از این اگر سالک گذشت، این دیگه من زیاد توضیح ندادم چون اگر بخواهم توضیح بدم مانند این گاهی توضیحات که می‌دهیم بعد همه ناامید می‌شویم از اونها می‌شود.

اینجا فقط یک نظرم تذکر بدم.

اولاً شما بخواهید راست بگید می‌بینید که راست نمی‌گید.

خودتون می‌بینید که راست نمی‌گید.

سعی می‌کنید راست بگید.

همین سعی که می‌کنید راست بگید.

خب اگر موفق بودید به راست گفتن، اگه بالا رفتید یه خورده در مقام وجودیت منزلی، منازلی، مراحلی طی کردید، همین راست شما بعدها برای شما دروغ خواهد بود.

این هم توجه داشته باشید.

این هم راست اینجا یک مرحله ندارد.

اونی که امروز می‌فهمید از لا اله الا الله براتون راست است، خیلی هم سخت است اون راست گفتنش.

باید خیلی چیزها را ترک بکنید، خیلی با-- خیلی چیزها متصف باشید.

حالا اینها اگه شد و به قول خودتون به نظر خودتون راست گفتید، این راستتون بعد از یکی دو قدم اگر موفق بودید براتون دیگه راست به نظر نمیاد.

اشکالات دیگر یعنی به نظرتون میاد چون می‌بینید هنوز راست نشده این کلمه از شما، صادق نیستید.

خیلی چیزهای دیگه.

بیش از این موضوع را توضیح نمی‌دهم.

مرحله سوم از صدق عبارت است از صدق در نیت.

مجاهدت باید بکند سالک که در نیت و اراده‌اش صادق باشد.

این هم باید مجاهدت بکند.

باز من تأکید می‌کنم باید همت مصروف بکند بر اینکه بفهمد، خودش بفهمد که در این تصمیم و نیت و اراده‌اش صادق است.

وقتی که بلند می‌شود نماز مثلاً ظهر می‌خواند و آنجا می‌گوید که در قلبش یعنی نیت می‌کند، صدق در نیت را توضیح می‌دهیم دیگه مرحله سوم.

نیت می‌کند که نماز ظهر می‌خوانم برای تقرب به حق، برای قربت به حق، برای نزدیک شدن به او.

این نیت که در باطن دارد و به این نیت نماز را می‌خواند به خودش مجاهدت می‌کند، مراقبت می‌کند که این نیتش واقعاً خودش قبول دارد، فقط برای نزدیک شدن برای خداست، به خداست یا نه؟

بررسی می‌کند و می‌بیند که این نیت از او به نظر خود او درست است یا درست نیست؟

اجاره می‌کنم برای فقط چی؟

برای فقط نزدیک شدن به خدا.

اینجا هم باز اونقدر مسائل پیش میاد.

حالا اگر ریایی نباشد، اگر خیلی مسائل نباشد، اگر برای روبرو شدن مسائل دنیا در گوشه و زوایای قلبمون این مسائل نباشد، می‌بینیم قلبمون پر از این مسائل است که بهشتی، جهنمی، چیزهای دیگر بالاخره می‌بینیم که نشد.

قربتاً الی الله نیت که میگم منظور فقط می‌خوام به خدا نزدیک باشم.

می‌بینیم که نه، این نیت از ما درست نیست.

باید سعی کرد، مجاهدت کرد در صدق در نیت.

باز این توضیح ندادم که توضیح بدیم برای ما م- فعلاً مصیبت می‌شود.

عرض کنم که مرحله چهارم، مرحله چهارم از اه صدق، صدق در مقام عزم است.

صدق در مقام عزم یعنی سالک باید مجاهدت بکند، همت مصروف بکند.

وقتی عزم می‌کند عزمش در عزمش صادق باشد.

وقتی شما عزم کردید خدا را، عزم کردید طلب خدا را، خب در مرحله اول سلوک عزم می‌کنید که خدا را بخواهید.

تصمیم می‌گیرید.

می‌بینید این تصمیمتون درست است.

با هم اگر بخواهیم در این تصمیممون فکر بکنیم که واقعاً به قضاوت خودمون در این تصمیم صدق در تصمیم داریم، می‌بینیم که نه نیست.

این هم مرحله چهارم.

باید سعی کرد صدق در تصمیم داشت و در مقام تصمیم به قبول خودمون صادق باشیم.

توجه کنید به قبول خودمان صادق باشیم.

مرحله ش- پنجم از صدق، صدق در وفای به عزم است.

وفا به عزم این است که شما از همون اول لحظه اول که گفتی که من می‌خواهم طریق سلوک و تزکیه و خودسازی و طریق الی الله و سلوک الی الله را از این به بعد در پیش بگیرم.

اگرچه اون مقدماتش همش گفتیم اشکال دارد.

یعنی اونچه ما داریم اشکال دارد.

حالا از همه اون‌ها اگر گذشتیم صدق در وفای به عزم می‌خواهد.

یعنی شما از امروز عزم کردید که به راهی می‌افتید، به راهی قدم می‌گذارید که فقط او را بخواهید.

از غیر او دست بردارید، چشم بپوشید، دل بردارید.

خب این حالا فرضا شروع کردیم ولی به این راه با این وصف و قدم به قدم، مرحله به مرحله مسائل پیش میاد که آسمان و زمین، در و دیوار، همه چیز، همه ذرات ما را به امتحان می‌کشد که به امتحان می‌کشد که در این مقام وفا آیا روی اون گفته که گفتی شما وفا دارید در تصمیمتون؟

صادق در وفا هستی؟

وفای به عهد، وفای به عزم.

اونوقت نمی‌دونم توجه کردید یا نه.

همه آسمان و زمین انسان را چی می‌کند؟

به امتحان می‌کشد.

اون عزمی که کردید به مقام سلوک افتاده‌اید، فقط او را می‌خواهی.

همه چیز انسان را به امتحان می‌کشد که ببینیم راست میگی در مقام وفای به عزم.

اونوقت اینجا به قضاوت خودمون می‌بینیم که قدم به قدم دروغ‌ها چی میشه؟

به ظهور می‌رسد.

توجه کنید این مرحله پنجم از صدق است.

مرحله ششم از صدق هم که دیگه فقط با اشاره بگذرم که در مقامات پیش میاد.

یعنی هر کسی در مقامی که قرار گرفته برای خودش صدقی دارد.

[سرفه] صدقی دارد اگر انسان در مقام توکل مثلاً باشد فرضا از باب مثال اگر در مقام توکل باشد، خب توکل حقیقتی دارد، مبادی دارد، گایاتی دارد، لوازمی دارد، آثار دارد.

اگر کمی لرزید به سوی اونچه که ما اصلاً لغزش حساب نمی‌کنیم، این در مقام توکل به عنوان یک متوکل الی الله صادق می‌شود یا کاذب؟

می‌شود کاذب.

توجه کنید همین.

مثلاً اونچه شما مثلاً از حضرت ابراهیم سلام الله البته اون توکل هم می‌توانیم حساب بکنیم، عین توحید هم می‌توانیم حساب بکنیم.

مقام عالی توکل همون عین توحید و جمع توحید، توحید جمع الی آخر این اصطلاحات مختلف زیاد است.

ولی مسئله جان مسئله همین است که جز او را نبیند و جز او را متکی نباشد.

جز او را مؤثر نبیند.

جز از او-- چی از کسی چیزی نخواهد.

جز از او انتظاری نداشته باشد.

جز از او نترسد.

ناف او را ببیند.

زار او را ببیند.

همه چیز او را ببیند.

این مقام جمع توحید است یا مقام توحید است، عین توحید است و مقام اعلی توکل، عالی‌ترین مرحله توکل یا بالاترین مرحله توکل است.

اونی که از حضرت ابراهیم سلام الله عليه شنیده‌ای که در اون مقام که به آتش می‌رفت جبرائیل بهش چیز شد که آیا حرفی، کمکی، احتیاجی؟

بله دیگه اینجور گفت که به تو؟

نه.

به تو نه، به جبرائیل نه.

این مسئله ساده نیست.

به جبرائیل نه گفتن این مسئله ساده نیست.

این به مقام مربوط است.

مقام توکل مربوط است.

به عین توحید مربوط است.

در اون عین توحید و مقام جمع این خودش باز آزمایش بود.

جبرائیل هم نظرش نبود که به ابراهیم بگوید واقعاً کمک می‌خواهی؟

او به امر خدا و مشیت حق می‌خواست ابراهیم را در واقع چی بکنه؟

حق از این طریق می‌خواست ابراهیم را سلام الله علیه آزمایش بکند والى آخر.

حتی در مقام صحبتش اگر بخواهد خفت کند رفته، خیلی رفته.

در مقام صحبتش می‌بینید که ابراهیم سلام الله علیه می‌گوید که وقتی مریض می‌شوم او به ما، او به من شفا می‌دهد.

خب اگر مانند من و شما بود می‌گفت که فلان چیز می‌خورم حالم خوب می‌شود دیگه از مقامش خیلی تنزل می‌کرد.

توجه می‌کنید؟

دیگه فلان چیز می‌خورم حالم خوب می‌شود.

این برای ما درست است.

در مقام توحید و در مقام توکل بالاتر چی این کلمه؟

[سرفه] کلمه‌ست خیلی دروغ و دروغ خیلی شاخ‌دار و بزرگیست و دروغ خیلی ننگ آوریست در جای خودش.

به هر صورت این مرحله ششم از صدق است.

در همه این مراحل سالک باید مجاهدت بکند.

پس سالک باید از مراتب مختلف کذب اجتناب بکند و مجاهدت بکند.

در مراحل مختلف صدق هم باید چه بکند؟

در تحقیرش باید مجاهدت بکند و اگر مجاهدت نکند هیچ وقت صادق نخواهد.

از این گذشتیم منتها فقط یکی دو آیه می‌خوانم تا شما و با-- ما با هم متوجه باشیم که آیات قرآن چقدر روی صدق فقط تکیه می‌کند.

با همین توضیحی که الآن عرض کردم خود شما اگر خوب توجه فرمایید، در واقع می‌شود گفت که تنها مسئله‌ای که برای یک سالک می‌تواند عامل موفقیت باشد همین مجاهدت در صدق است و صادق بودن است.

اگه واقعاً انسان صادق باشد راه را پیش رفته و موفق شده و الا نه.

یکی دو آیه می‌خوانم.

این آیات را شما در نظر داشته باشید بعد هم روی آیات تأمل بفرمایید و بعد هم غیر این آیات که من می‌خوانم موارد دیگر را هم که کلمه صدق در اونها آمده، اونها رو هم خودتون با ذوق انشاالله مورد تدبر قرار-- با ذوق البته.

ذوق بود این قرآن گفته‌م مکرر قرآن آیات و کلمات و اشارات و نکات و رموزش همش با انسان حرف می‌زند.

اونم حرف‌ها می‌زند در مراتب و مراحل مختلف معانی می‌ریزد به قلب انسان که انسان نمی‌تواند بیان بکند حتی.

در سوره توبه آیه صد و نوزده می‌خوانیم که «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقین».

مؤمنین بترسید از خدا و با صادق‌ها سعی بکنید که با صادق‌ها باشید.

حالا شما ببینید که از این آیه چی می‌فهمید.

البته یک معنی آیه همین است که هر که حرف می‌زنید در زندگی‌تون، در مسائل معمولی سعی بکنید حرفتون چی باشد؟

حرف درست باشد.

اما آیه می‌رساند که این معنی منظور تنها این معنی منظور نیست و خیلی معنی بالاتری است.

می‌فرماید مؤمنین از خدا بترسید و سعی بکنید با صادق‌ها در ردیف صادق‌ها و در جمع صادق‌ها باشید.

معلوم است چه می‌خواهد بگوید.

صادق در اون مراتیبی که الآن توضیحش را دادم.

مؤمنی اگر ایمان آوردی، اگر راست می‌گی، اگر این ایمان شما درست است، اون ادعای شما درست است، اون حرف‌ها را درست می‌گید سعی بکنید که در همه مراحل مقتضای اون صادق باشید و با صادقین باشید.

این یک آیه.

در هفده آل عمران می‌خوانیم در خصوص بندگان خوب خدا.

از صابرین و صادقین و قانتی و منفقین و مستغفرین بالأسحار یک آیه است هفده آل عمران.

خوبان اونهایی هستند که صبر می‌کنند و صادق‌اند و قانع‌ند و منفق‌اند و در نیمه‌های شب استغفار کننده هستند.

خب این اینجا باز صادقین را به میان آورد.

در پون-- این آیه رو هم بخوانم تمام کنم.

پونزده حجرات می‌فرماید «إنما المؤمنون الذين آمنوا بالله ورسوله ثم لم يرتابوا».

مؤمنین حقیقت این است که مؤمنین اونهایی هستند که ایمان آوردند به خدا و رسول.

ثم لم يرتابوا.

بعد بدون اینکه تردیدی داشته باشند به راه افتادند.

دقت کنید ها.

بدون اینکه به تر-تردیدی دودلی داشته باشند به راه افتادند.

و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم.

با مال و جان در طریق اصطلاح پیش رفتند.

پیش رفتند فی سبیل الله.

أولئك هم الصادقون.

این‌ها هستند اون صادق‌ها.

صادق‌ها اینا هستند.

وقتی ایمان آورد فهمید چیه به راه دادم گذاشت دیگه تردیدی نیست.

پیش رفت و جهاد کرد با مال و جان به معنی رسید در راه رسیدن به خدا و این‌ها هستند صادقین و آیات زیاد.

خب حالا مطلب را در اینجا تمام کردیم.

اونی که من امروز می‌خواهم در تناسب این مطالبی که تا به حال یعنی چندین جلسه است به عنوان مغلچات در اینجا می‌گوییم برای شما یک نتیجه‌گیری بکنیم، به یک مسئله بپردازیم و اون این که الآن مدتهاست الآن جلسه گذشته از کذب و مراتب کذب و از اینکه چگونه کذب انسان را به هلاکت می‌اندازد در مراتب مختلف صحبت‌ها کردیم.

از آیات و روایات استفاده‌ها کردیم.

قبل از اون از غیبت می‌گفتیم، از اینکه چگونه مغلچ است و به چه صورت‌ها انسان را در طریق به هلاکت می‌اندازد.

از بختان بعد قبل از اون از به اصطلاح نظائر اون مانند شماعت، مانند استهزاء، مانند مزاح، مانند سخریه خیلی چیزها.

مدتهاست الآن در این مغلچات، این قبیل مغلچاتی که در واقع از طریق زبان برای انسان متوجه می‌شود بحث می‌کنیم.

مناسب است که متوجه باشیم که الآن اگر نظری بیندازیم به خیلی از این مطالب که مدتهاست الآن داریم روش بحث می‌کنیم و از آیات و روایات استفاده می‌کنیم به عنوان مغلچات در طریق هم عنوان کرده‌ایم.

اینها هم از آفات چیست؟

از آفات زبان است و می‌توانیم نتیجه بگیریم که سالک به یک نظر مهم‌ترین دشمنش البته بعد از شیطان و بعد از نفس کلی یعنی نفس انسان، مهم‌ترین دشمنش در بین اعضا و جوارح چه چیز است؟

همون زبان است.

و روی همین حساب است که سالکین در بین علما و سلوک در بین سالکین الی الله با استفاده از آیات و روایات، با این توضیحی که گفتیم و خیلی چیزها را هم نگفتیم، اصلاً این مسئله به صورت یک مسئله اساسی مطرح می‌شود که سالک باید همت داشته باشد در اینکه هوشیار باشد، در اینکه از آفات زبان چه باشد؟

در امان باشد.

اصلاً آفات زبان مسئله‌ای است و ˈنَتَحَوَّلَ عَنْ صَالِحِينَ آفات زبان یک مدرسه است.

اصلاً اگر ما در آیات و روایات وارده، آیات قرآن و روایات وارده و آثار که وارد شده دقت بکنیم، در خود آیات و روایات از زبان به عنوان یک عضو و یک جاره‌ای از جواره انسان که انسان را در طریق عبودیت به خطرات می‌اندازد، در خصوص زبان خیلی هشدارها داده شده در آیات و روایات، مخصوصاً در روایات.

در آیات و روایات اگر دقت بکنیم با هوشیاری روی اشاراتش می‌یابیم که کاملاً می‌خواهند هر کسی را مخصوصاً سالک را متوجه خطراتی بکنند که از طریق زبانش به انواع مختلف به او متوجه است.

از آیات من چیزی نمی‌خوانم.

به چند تا روایت اشاره می‌کنم.

به این روایات دقت کنید.

روایات در این زمینه که هی هشدار دادن که متوجه زبان‌تون باشید که به انواع مختلف شما را به خطر در طریق می‌اندازد در طریق عبودیت.

این روایتی که نقل می‌کنم سندش را میگم.

جامع السعادات، جلد دوم، صفحه سیصد و سی‌وشش.

قال قیل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به رسول اکرم صلوات الله علیه گفته شد من نجاة؟

بالاخره چجوری بکنیم که نجات پیدا بکنیم؟

خب این سؤال یک سالک دردمند همین-- همیشه این است که راه نجات چیست؟

راه نجات چیست؟

حالا سؤال همه است ولی سؤال سالک که مراتب سؤال سالک در مرتبه اعلی سؤال سالک است.

من نجاة؟

يا رسول الله راه نجات چیست؟

قال فرمود املک علیک لسانک.

به تو می‌گویم که مالک زبانت باش.

فقط یک کلمه.

مالک زبانت باش.

راه نجات چیست؟

می‌گویم به تو مالک زبانت باش.

دو سه روایت پشت سر هم من می‌خوانم از جامع السعادات، جلد دوم.

سند را یک بار عرض می‌کنم.

صفحه سیصد و سی‌وهفت.

به این روایات توجه می‌کنیم.

قال صلی الله علیه و آله و سلم إن الله عند لسان کل قائل فليتق الله امرؤ علی ما يقول.

خدا نزد زبان هر گوینده است.

پس بنابراین انسان در هرچی می‌گوید باید از خدا بترسد.

خدا نزد زبان انسان است.

فوری اونچه می‌گوید را حساب می‌کند.

این یک روایت.

و قال صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود باز روایت دیگر.

این روایت عجیب است.

این روایت واقعاً مضمون عجیبی دارد و درست به ما ناظر است.

من-- رسول الله می‌فرماید من لم يحسب كلامه من عمله كثرت خطاياه وحضر عذابه یا حضر عذابه.

که ما معمولاً اینجور هستیم و همه اینجور هستند.

به صورت ما نظرمون هیچ وقت در صحبت و زبان و به عنوان عمل هیچ نیست.

رسول الله می‌فرماید که کسی که کلامش را از عملش در زمره عمل خودش در ردیف عمل خودش حساب نکند و این را استثناء بکند، کثرت خطاياه خطاياش زیاد خواهد شد وحضر عذابه و عذابش حاضر خواهد شد.

ولا عذابش حاضر خواهد شد.

این خیلی معنا دارد.

خطایش زیاد خواهد شد.

عذابش چی؟

حاضر خواهد شد.

عذاب حاضره.

وقتی که انسان زبانش را اونچه می‌گوید را از باب عملش حساب نکرد، اینو مستثنا کرد.

فکر کرد عملمون نماز خوندن و روزه گرفتن و یا مثلاً فلان گناه نکردن اینهاست.

دیگه زبان حساب نکرد.

خطايا زیاد است.

عذاب حاضر.

و قال صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود يعذب الله اللسان بعذاب لا يعذب به شيئا من الجوارح.

خدا به زبان عذابی می‌کند که به هیچ عضو از اعضای انسان آن عذاب را نمی‌کند.

فيقول زبان می‌گوید ای رب عذبتنی بعذاب لم تعذب به شيئا.

عذابی به من می‌کنی که هیچ عضوی از اعضا را آن عذاب را بهش روا نداشتی.

فيقول له گفته می‌شود به زبان در جواب خرجت منک كلمة.

واقعاً اینطور زبان geramen گاهی خیلی سنگین است.

به زبان گفته می‌شد از تو یک کلمه‌ای خارج شد.

تو یک کلمه گفتی که بلغت مشارق الارض و مغاربها.

یک کلمه بود اما به مشارق الارض، به مشارق زمین، به مغارب زمین، به همه جا رسید.

فسفك بها الدم الحرام.

روی اون خون‌ها ریخته شد.

وانتهب بها المال الحرام.

روی اون اموال غارت شد و روی اون نوامیس تجاوز، تجاوز قرار گرفت.

فإعزتی و جلالی قسم بعزت و جلالم لأعذب-- لأعذبک بعذاب لا أعذب به شيئا.

تو را طوری عذاب خواهم کرد که هیچ چیزی را آنطور عذاب نخواهم کرد.

خب مثلاً یک کلمه می‌گوید بعد اینکه محصّله به پا شد.

کلمه است فقط اما عمل ببینید چه عمل بدی که اینقدر فساد را به دنبال خودش می‌آورد.