د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۱
دارای متن همگام
هشدار امیرالمؤمنین دربارهٔ فضول کلام
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۱۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۲ سرفصل
## هشدار امیرالمؤمنین دربارهٔ فضول کلام
۰:۰۰
## صمت؛ مسئلهٔ اساسی سالک
۱:۱۰
## منافع صمت: ذکر، فکر، جمعِ باطن
۱:۳۱
## نمونههای عملی: خوبان و مرحوم الهی قمشهای
۱:۵۲
## بیان امام صادق از تنفس و تکلمِ صحابه
۲:۱۴
## صمتِ سالکِ ذاکر
۸:۲۴
## روایات رسول خدا دربارهٔ صمت
۹:۳۶
روایت دیگر:
۱۰:۴۳
روایت دیگر از رسول اکرم صلواتاللهعلیه:
۱۳:۳۴
## تأکید حضرت عیسی علیهالسلام بر صمت
۱۴:۵۲
## صمت و درمان قساوت قلب
۱۷:۵۴
## روایات اهل بیت دربارهٔ صمت و خمولِ زبان
۲۵:۰۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
قال امیرالمؤمنین علیه السلام به رجلاً يتكلم بفضول الكلام.
پیش علی سلام الله علیه کسی اونجا مشغول بود صحبت میکرد از اینجا، اونجا همینطور صحبت میکرد.
که بعد حضرت علی سلام الله علیه بهش فرمود که يا هذا
دو گفت که، او خطاب کرد اون شخص گفت که
إِنَّكَ تُمْلِي عَلَى حَافِظِكَ كِتَابًا إِلَى رَبِّكَ.
میدانی هی مرتب املا میکنی به وسیله حافظین به سوی خدا نامه میفرستی؟
رجلاً خیلی پرمعنی روایت.
گفت که توجه دار که هی تو داری املا میکنی، حافظین تو هم مینویسند و قطعا هی نامهها به سوی کی میفرستی؟
به سوی خدا.
واقعاً همینطوره. اونجا که من و شما صحبت میکنیم مرتب میگیم اونها مینویسم میفرستم به سوی کی؟
یا میبرم به سوی خدا.
إِنَّكَ تُمْلِي تو املا میکنی بر حافظینت كِتَابًا إِلَى رَبِّكَ هی کتاب مینویسی به سوی خدا، پروردگارت.
فَتَكَلَّمْ بِمَا يَعْنِيكَ آنچه به دردت میخورد حرف بزن
و ادع ما لا يعنيک آنچه که به دردت نمیخورد ترک کن.
اینجاست که میبینیم که حالا اینا هم اشاراتی بوده، نمونهها بود که زبان سرتاپا در این راه برای انسان خطر است.
از اینجاست میبینیم در آثار وارد اولاً در مقام عمل بین علمای
سلوک و ارباب سلوک ثانیاً مسئله صمت به عنوان یک مسئله،
یه اساسی مطرح شده است.
حالا در این باب من قبلاً هم توضیح،
اشاره کرده بودم و به شما قول داده بودم که
صحبت بکنیم اجمالاً در صحبتی که به اینجا کشید باید صحبتهایی داشته باشیم.
روی این حساب است که اولاً روی روایات،
روی سکوت، صمت اصلاً
تکیه زیاد شد و
صمت را برای یک سالک به عنوان یک فضیلت و یک وسیله و ابزار
حرکت در طریق بیان کردهاند.
و ثانیاً سالکین الی الله روی صمت خیلی عملاً تکیه میکردهاند.
انسان بخواد بالاخره از شر این زبان در انواع مختلف و مراتب مختلف سالک صادق اگه بخواد محفوظ باشد باید چی بهتر؟
چیکار بکنه؟ چی بهتر که اصلاً حتی المقدور
زبانشو به اصطلاح حفظ بکنه و سکوت را اختیار بکنه، صمت را.
چی بهتر؟ راه سلامت همین سکوت و صمت است.
توجه بکنید، راه سلامت فقط صمت و سکوت است.
البته سکوت، صمت و قبل از اینکه به
بیاناتی که هر کدام اشاراتی دارد اشاره بکنم،
توجه داشته باشید که اون وقتی که انسان ساکت است علاوه بر اینکه از آفات زبان به انواع مختلف در امان است،
خود حال سکوت،
ساکت بودن، حرف نزدن،
صمت به اصطلاح
اخلاقی و معروفش،
صمت اصولاً منافع زیاد دارد غیر از این مسئله.
در مقامی که شما ساکت هستید خیلی چیزها،
خیلی عنایات به شما متوجه میشود.
اولاً در مقام صمت انسان برای ذکر و فکر بیشتر موفق است تا جایی که
صمت نداشته باشد،
حرفی بزند. شما اگه ساکت باشید،
صمت داشته باشید به ذکر و فکر که دو بال و پر انسان سالک است، سالک الی الله است، او موفق خواهید بود.
جمع شدن باطن و پراکنده نگشتن پا باطن که برای سالک مرتب لازم است.
این باز در مقام صمت به بهترین صورت به دست میاد.
اگه صمت باشد انسان اون از پراکندگی محفوظ است و وقتی محفوظ شد خودش را یافت در مقام ذکر میشود موفق باشد.
ولی صحبت که کرد قطعا پراکنده خواهد شد
و پراکنده در این راه
چندان موفقیت ندارد.
حالا این پراکندگی تعبیر میکنم شما خودتان اگر خوب اهل عمل بودید در وقتش معنی این کلمه را خوب میفهمید چیه؟
پراکندگی مسئلهست. یعنی من و شما پراکندهایم.
یک چیز هستیم اما در جاها و در چیزها و در
مراحل و موضوعات هستیم
و خیلی هم اسرارآمیز هستیم.
این دیگه گفتنی نیست، یافتنیست در جای خودش.
اصلاً ما خودمون را نداریم.
نیستیم ما با خودمون. خودمون فعلاً با خودمون یا خودمون، خودمون را نداریم.
حقیقتی نیست که پراکندهایم. اگه جمع شده این مسئله درست میشه.
برای این جمع شدن از پراکندگی
عرض کنم که سکوت یکی از عامل،
عوامل مهم و اساسیست.
نمیدونم شما البته از این خوبانی که در حالاتشون در باب از، از بعد صمت هیچ دقت کردهاید،
هیچ ملاحظه کردهید که چقدر قناعت میکنند برای صحبت کردن و چقدر در مقام صحبت هستند به زور صحبت میکنند.
اونا که خیلی موفقاند. از جمله اونها یکیشون،
یکیشون اون مرحوم رضوان الله علیه آقای کوهتر آقای بود که دیگه جالب بود اون البته خب
عارف بود، فیلسوف بود، مجتهد بود، فقیه بود، بزرگوار بود.
همه ازش استفاده میکردند. اون در جای خود محفوظ.
اما حتی در مقام سؤال برای استفاده به حداقل جواب چی میکرد؟
اختفا میکرد. مخصوصاً در بعضی از حالات اصلاً شاید اون فیلمها که در تلویزیون نشان دادند
بعد از وفاتش اونها را اگر، اون من-منظرها یادتون باشد، اون خبرنگار 问 سؤالات چی میکرد؟
اگر اون وضع و یافت و اون صحبت اینا رو دیگه نگاه کرده باشید همین روایت، کلام
میخوام از بیان امام صادق سلام الله عليه در خصوص صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در باب
صمت عرض بکنم، اون اینو خوب میفهمید که امام صادق چی میفرماید.
اون منظرا که در اون فیلم اگر نظرتون باشد لابد دیدید دیگه.
اون مثلاً سؤالات میکرد به زور یه جواب میداد، خیلی با فشار و خیلی دلش میخواست که دست بردارد و بره به
سراغ کارش و اینم با کارش باشد.
این چیزیست امام صادق در مصباح الشریعه اونجا که صمت و منافع صمت را بیان میفرماید.
میفرماید صحابه، اکثر صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اینجور بودند که يتنفسون
تنفسشون تنفس مانند اونهایی بود که اونایی که غرق میشوند.
که یعنی آههای خیلی به اصطلاح مخصوص میکشیدند موقع تنفس اکثر صحابه رسول الله.
وقتی مرتب آه میکشیدند آه از درون به نحو خاص.
بعد میفرماید که و
تکلمشون هم صحبتشون هم خیلی به سختی بود مانند صحبت کردن
اونا که مریض میشوند و مرض اونها را در تحت فشار قرار میدهد.
دیدید مریضی چجور صحبت میکند دیگه؟
خیلی اون مریضی که خیلی سخت مریض است
چجور صحبت میکند؟ اون طور صحبت میکردند.
توجه کنید که چی میفرمایید امام صادق در باب صمت.
ربیع که از اون زсход معروف است همون ربیع معروف ابن حسین.
این در از زсход معروف و
عباد معروف است.
از او امام صادق سلام الله عليه باز در مصباح الشریعه نقل میکند که او
صبح که بلند میشد یک صیحه کاغذی میذاشت مقابلش
و هرچی صحبت میکرد اونجا
مینوشت. اونوقت موقعی که شب میشد
به حساب میآورد اونا را یعنی اونا را به حساب میآورد، محاسبه میکرد ببینه که چی صحبت کرده،
کدامش به نفعش بوده و کدامش براش کار درست کرده.
و بعد هم آه میکشید و گریه میکرد و میگفت آه.
بعد میگفت که مثل آه اونها که
چیز کردن ساکت شدن.
اونا رفتن ما باز خراب کردیم.
به این بیانات که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم من در اینجا نقل میکنم.
بیانات خلاصهای است از رسول اکرم صلوات الله علیه در باب صمت.
البته
اگرچه توضیح بی-- یعنی تذکرش لزوم ندارد ولی با این حال توضیح بدم
صمت را از کسی صحبت میکنیم که در سلوک است و در باطن در حال چیه؟
در حال ذکر است و در حال
به اصطلاح یاد و طلب و حرکت است.
این صمت کارساز است و الا
اگر کسی در حال ذکر نباشد سقوطش البته از اون مضرات که صحبت کننده برای خودش تصم میکنه
از او محفوظه. اما صمت اونجا جالب میشود که درون در حال ذکر باشد، قلب در حال ذکر باشد
و انسان خود چه باشد؟ انسان خود ساکت باشد.
چه حالاتی؟ چه موضوعاتی پیش میآید و چه مسائل خصوصیاتی؟
اونجا صحبت میکنیم یا اقلاً یا اگر اونطور نبود به زبان در حال،
به زبان هم در حال ذکر باشد.
صحبت ما در ذاکر است، در سالک است و صمت سالک را عرض میکنیم.
این روایات در جامع السعادات جلد دوم صفحه
سیصد و سی و نه روایات خلاصهای است به ظاهر پرمعنی پشت سر هم من نقل میکنم.
از رسول اکرم است. فعلاً اینا که عرض میکنم رسول الله است،
از رسول الله است. در روایتی میفرماید من صمت
نجا. هر کسی که صمت اختیار بکند چیه؟
نجات دارد. یک روایت.
روایت دوم از صمت حکم و قلیل
یا حکم
یا تعبیرات مختلف در اینجا میتونم بخوانیم به اصطلاح.
صمت سرتاپا حکمت است.
حکمت است صمت و قلیل فاعل.
اما دارای صمت متأسفانه خیلی کم است.
در صمت اسرار هست.
روایت دیگر ألا أخبرکم بأيسر العبادة وأهونها على البدن الصمت وحسن الخلق.
در روایت دیگر میفرماید که آیا به شما خبر بدهم به آسانترین عبادتها که برای انسان
هم آسان است، برای بدن هم آسان است.
برای بدن سنگین نیست، سبک است این عبادت در بین عبادتها.
از همه عبادتها سنگ-- آسانتر، سبکتر برای انسان، برای بدن انسان.
میفرماید رسول الله الصمت و از پس آن سکوت.
میخواد عبادت آسانی داشته باشید همین سکوت و حسن الخلق یکی هم حسن
خلق. حالا اینا رو که میخوانم دیگه شما روشن میشوید
و خوب دقت بکنید که دیگه براتون اگر سوالی مطرح شد در باطنتون که این
صمت هستم به صورت یک عبادت است به صورت یک مسئله است یا نه؟
یا این چیزی است که یک چیز درویشی است؟
نه، نخیر. صمت به معنی صحیحش با شرایطی که هست یکی از عبادات است از نظر
روایات وارد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از نظر روایات وارد از حضرات معصومین که میخوان.
من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فليقل خيرا أو ليسكوت.
رسول الله فرمود کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد
یا باید حرفی که میزند خیر حرف بزند یا باید ساکت باشد.
صمت. روایت دیگر اخزن لسانک إلا من خير فإنك بذالته تغلب الشيطان.
خب شما میدانید که شایدم به از نظرتون گذشته خیلی دلتونم خواسته
که انسان بتواند در مقام
جنگ با شی-شیطان و نفس موفق باشد به شیطان و نفسش چی بکنه؟
غلبه بکنه. یکی از راههای آسان غلبه کردن سالک در مقام منازعه با شیطان و نفس به شیطان و نفس
از راههای آسانش. در راههای دیگهش فعلاً ما موفق نیستیم سخت است.
ولی از راههای آسان و شیک چی؟
همین مسئلهی صمت است.
در این بابت میفرماید که زبانت را حفظ بکن
مگر از صحبتی که باید بکنی.
فإنك رسول الله فرمود تو در این صورت حقت با شیطان.
به شیطان غلبه کردی.
حالا انشاالله امتحان هم میکنید.
اگر آزمایش کرد اون وقت میبینید که در
قدم به قدم میبینید که سخت انسان خیلی روشن انسان میفهمد که به شیطان دارد غلبه میکند.
هی در مراحل مختلف که میخواهد حرف بزند انسان خودش رو ضبط میکند.
هی مرتب انسان خوب میفهمد که دارد به شیطان و نفسش چی میکند؟
غلبه میکند. خب بعد روایت دیگری از رسول اکرم صلوات الله علیه
اذا رأيتم المؤمن صموتا وقورا فادنو منه.
رسول الله فرمود هر مؤمنی را دیدید که صمت است یعنی صمت دارد و وقار دارد به اون نزدیک بشوید.
فادنو منه به اون نزدیک بشوید که یعنی با او مصاحبت بکنید.
فانه يلقن الحكمة.
اون آدم بداند که با-ب-براش
هی حکمت در باطن تلقین میشود.
کسی که مؤمن است، اهل باطن است و میبینید وقار باطن و معنا دارد و صمت هم دارد.
اینو آدم ساده حساب نکنید بهش نزدیک باشید که محل ریزش حکمتهای حق است.
این روایت هم برای من و شما خیلی گوینده است.
دیگه من از اینها میگذرم خود شما باید روی اینها
حساب بکنید. این بیان کردن از رسول الله صلوات الله علیه اذا حالا علاوه بر اون بیاناتی که گفتیم،
این کلام خوندیم خودش خیلی به ما چیزها میفهماند که
مؤمنی را که ایمان دارد و معرفت دارد و باطن دارد دیدید خیلی غناعت میکند در صحبتش.
دیدید خیلی سکوت اختیار کرده.
اینو ساده حساب نگیرید که يلقن الحكمة.
به او به قلب او میریزد آنچه که باید بریزد.
به اون نزدیک باشید که جای
استفاده از برکات و انفاقش هست.
حضرت عیسی سلام الله علیه در خب از نظر اون برنامه
دعوت و رسالتش برنامه خاصی داشت.
اما به صمت هم خودش اهمیت خاصی میداد و هم تأکیدات زیادی روی صمت میکرد.
عیسی سلام الله علیه. نمیدونم شنیدید یا نه.
عیسی در این باب تأکیدات زیادی داشت.
این از این تأکیدات حضرت عیسی سلام الله علیه در روایات
ما از حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین به ما بعضیها رسیده.
در جامع السعدات جلد دوم صفحه سیصد و چهل
این روایت را نقل میکند مرحوم نراقی.
قیل لعیسی ابن مریم علیه السلام به عیسی گفته شد دلنا علی عمل ندخل به الجنة.
به عیسی گفته شد که ما را به عملی هدایت بکن که با اون به جنت به مقام قرب ما راه پیدا بکنیم.
قال عیسی گفت لا تنتقوا أبدا.
زبان را بند بکنید. اصلاً صحبت نکنید.
خب این که نمیشود که. گفت اصلاً صحبت نکنید.
اول دستورش این بود که اصلاً صحبت نکنید.
لا تنتقوا أبدا. بعد قال لا نستطيع این چیه؟
این که نمیتوانیم که هیچ صحبت نکنیم.
لا نستطيع ذلك. قال فلا تنتقوا إلا بالخير.
حالا اونو نمیتوانید اقلًا صحبت نکنید مگر به خیر.
مگر اونی که خیر است. صحبت خیر است.
حالا ذکر خدا یا اون که بالاخره به خدا میرسد دیگه.
باز عیسی فرمود قال علیه السلام فرمود
العبادة عشرة اجزاء.
اینو خوب دقت بکنید. عبادت
ده جزء است از عیساست.
خب عیسی از اون بالاخره آشنایان راه خداست دیگه از عیسی سلام الله علیه گفت که و حرفهای خوبی دارد.
یعنی خب ما هم عیسی را با
خدا عیسی را خوب به ما بیان فرموده رسول اکرم قرآن و عیسی حرفهای خوبی دارد در جای خودش گفت که
سلام الله علیه فرمود که العبادة عشرة اجزاء.
عبادت ده جزء است.
تسعة منها في الصمت.
نه تاش در صمت है. دقت بکنید.
نه تاش در چیه؟ در صمت است.
صمت صالح که باید دقت کنید.
صمت اهل
ذکره. اون را میگیم.
ده تاش در صمت است و جزء اون في الفرار عن الناس.
یکیش هم در فرار از این مردم است.
ترجمه. پس سلام دیگه چی موند؟
حالا هیچ البته این مفهوم نداد این حرفهای ما.
معنیش این که انسان ما مسلمانیم و تابع قرآنیم.
عیسی هم م-م-مطلبش معنیش این نبود که مفهومش این باشد که انسان در کارهای اجتماعی و وظایفی که
خدا فرموده وظیفه است انسان
از اونها شانه خالی کند. اینها اینجور مفهوم نمیداد.
انشاالله دیگه من احتیاجی نمیبینم این توضیحات را بدهم ولی باز تذکری داد
و قال علیه السلام فرمود عیسی سلام الله علیه
لا تكثروا الكلام في ذکر الله.
خب در اینجا اول من این تذکر رو به شما بگم.
خیلی از شماها من شنیدهام
از من هم خیلیها شنیدهاند
و که من پیش
کسانش شکایت کردم. شما هم پیش من و پیش اونی که شکایت هر شکایتی یعنی گلایهها که این قلب ما قلب چیه؟
خوب گفتید قلب
قاسی است. این طوره دیگه.
از اون اشکالات مهمی که ماها داریم که از اون موانع مهمی که نمیگذارد در این راه موفق باشیم قساوت قلب است.
و این چیزی است که چیز سادهای نیست.
قساوت قلب چیز خیلی مهم و خیلی بدی است.
ما داریم و قساوت البته خب ممکن است حالا اصولاً به معنی قساوت چندان توجهی داشته باشیم چیه ها؟
خود قساوت قلب یه چیز دیگه است و خشوع و خضوع قلب هم باز یه چیز
دیگه است. و الا ممکن است اصلاً خود این معنی رو به طور دیگه تصور بکنیم.
اگر بنا باشد بعضیها اونطور که حالا شما تصور نمیکنید از
مقابل قساوت اون معنا که بعضیها تصور میکنند اگر
اون غیر قساوت باشد کمال باشد، گفتم اینها که عالم را به فساد کشیدند از
همه قلبشون چیه؟ نازکتره.
بله نازکتر است به قول شما و
فوری هم به بهانههای مختلف دیگه سیلاب اشک از چشماشون چی میشه؟
جاری میشه. این نیست.
اما هرچه هست قساوت چیزی است ما مبتلا
و مقابلش خشوع قلب که برای صالح اصلاً ابزار حرکت است.
ابزار برکات و انایات نزول انایات الهی است.
این چیزی است که ما داریم.
یعنی قساوتش را داریم خشوعش را نداریم.
و این یکی از عللش متأسفانه نداشتن چیه؟
نداشتن صمت است.
خیلیها سؤال میکنند یادتان باشد
اگر خواستید بفهمید که چرا ما قساوت دارد قلبمون
که باید به خدا پناه برد از قلبی که لا یخضی.
دعاهاش رو خوندید دیگه. خدایا به تو پناه میبرم از قلبی که به اصطلاح خاشع یا خاضع
نیست. واقعاً باید به خدا در دعای ائمه است ها خدایا به تو پناه میبرم از شکمی که لا یشبع و از قلبی
که خشوع و خضوع ندارد.
چرا داریم این مسئله را؟ چون خیلی چیزها است.
یکیش این است که ما صحبت میکنیم.
این صحبتها نمیگذارد قلب خضوع و خشوع پیدا بکند.
عیسی سلام الله علیه فرمود اگر میخواهید از قساوت قلب نجات پیدا بکنید به
خشوع و خضوع قلبی نائل شوید
در غیر یاد خدا ساکت باشید.
این روایت لا تكثروا الكلام فی غیر ذکر الله
صحبت در غیر ذکر خدا را زیاد نکنید.
فان الذین یکثرون الكلام
یا یکثرون الكلام. آنهایی که صحبت زیاد میکنند فی غیر ذکر الله در غیر ذکر خدا
قاسية قلوبهم آنها قلبشان قاسی است و لکن لا یعلمون اما خودشان نمیدانند که قلبشان قاسی است.
قلب قاسی رو من معنی نکردم.
انشاالله خودشو از خدا بخواهد که بفهمید که قلب قاسی چیست.
قلب قاسی اون است که با مثال بگم.
علی سلام الله علیه میفرماید که در نجف اشراق قبلاً گفتم این 故 事 را وقتی کلمه
جلاله اسم الله در نزد صحابه رسول صلى الله عليه و آله وسلم گفته میشد،
کلمه الله را میشنیدند عرض کنم که از چشمهاشون اشکها جاری میشد که دامنهها و لباسهاشون تر میشد.
خیس میشد. این چیه؟
این خشوع قلب است.
به ما لفظ الله که سهل است.
قرآن را در بیخ گوش ما
شب و روز هزار بار هم ختم بکنند یک قطره از چشم اشک
و یک لحظه سوز برای دل
چیه پیش؟ نمیاد.
اینو میگن چی؟ اینو میگن قساوت.
لو انزلنا هذا القرآن علی جبلاً لرأيته
خاشعا متسدعا من خشیه الله.
میفرماید اگر این قرآن را به کوهها میفرستادی متلاشی میشدند.
من خشیت الله.
ها این نیست. این نبود خشیت است.
این نبود خضوع است.
این نبود خشوع است. اگه میخواید بفهمید قساوت چیست و خشوع و خضوع مقابلش
چیست. اون بزرگ یکی از فرع سنیها میگوید که من هر وقت پیش امام صادق سلام الله علیه میرفتم، میگوید
او اون بزرگه همون سنیهای مالکی میگوید.
میگوید که من هر وقت پیش امام صادق سلام الله علیه میرفتم، او را همیشه در حال ذکر و حالات خاصی که میدیدم همیشه
و اون وقت که
نام خدا را که
پیش امام نام خدا که برده میشد، او میگوید ها حالا اونی که ما میگوییم بزرگ چیه؟
بزرگ همون مالکی.
اونی که هر وقت نام خدا برده میشد امام به وجودش بدون استثنا ارتعاش میافتاد
و حتی میگوید نام رسول اکرم صلى الله عليه و آله وسلم را هم که پیش امام صادق میگفتیم
نام اصلی رسول الله را اصل اسمش را که میگفتیم
رنگش میپرید و بعد یک تزلزل وجودش میافتاد
و به اصطلاح
اسم پیغمبر را
رسول الله را به زبان میآورد، تکرار میکرد اما به حالتی که می-- خمیده میشد تا صورتش میخواست بچسبد به زمین.
اینجور متأثر میشد.
اسم رسول الله را میگفت. این میشود چی؟
این میشود خضوع و خشوع
و اون یکی میشود قساوت.
اینجا هم چیزی به یادم افتاد که
طوری قساوت اصلاً به جاهایی رسیده است تا این مؤمنین بی انصافها گاهی نام ائمه، نام
رسول الله را حتی خیلی بیادبانه هم چی میکنند؟
حالا تحول اینا که نیست حتی بیادبانه یاد میکنند خیلی با شوخی بیادبانه.
یک مسئله.
اینا رو میگن قساوت. اینا نمونهها بود.
به عنوان نمونه گفتم قساوت قلب.
و بصل هذا الی آخر.
پس بنابراین صمت از علل خشوع و خضوع قلب است
و مقابل صمت از علل چیه؟
از علل و عوامل قساوت قلب است.
کسی که علم دارد و فقه دارد، فقه یعنی میفهمد، میشناسد وجود چیست،
چه بوده، چه است و چه خواهد شد و اسرار وجود پی برده، تفقه،
علم و علم دارد علامتش این است که هرچه از اینها زیاد داشته باشد صمتش بیشتر است.
إن الصمت باب من أبواب الحكمة صمت بابی از أبواب حکمت است.
إن الصمت يكسب المحبة امام صادق امام رضا سلام الله علیه فرمود
صمت کسب محبت میکند از خدا.
إنه دليل على كل خير صمت شما را به هر خیری هدایت خواهد کرد.
یک روایت، روایت اول از باب
صمت اصول کافی.
روایت دوم از همین باب
اینطور است. عن أبي حمزة
قال ابی حمزه میگوید سمعت
أبا جعفر علیه السلام شنیدم از امام باقر سلام الله علیه یقول میفرمود که خیلی خلاصه است، خیلی پرمعنیه.
امام باقر میفرمود إنما
شيعتنا الخرس شیعیان ما بیزبان هستند.
ترجمه کنید. شيعتنا الخرس اخرس
جمعش میشود خرس.
شیعیان ما خرساند.
خرس یعنی بیزباناند، ساکتاند، سا-صامتاند
و اخرس اون کسی را میگویند که زبان ندارد، نمیتواند صحبت کند.
اینجا این تعبیر را آورده امام سلام الله علیه.
روایت هجده از همین باب، این روایت هم شنیدنی است.
عن الوشا، وشا میگوید
سمعت الرضا علیه السلام از امام رضا شنیدم.
یقول میفرمود كان رجل من بني إسرائيل.
اون بنیاسرائیلش دیگه خب کسانیکه از بنیاسرائیل در زمان سابق بود دیگه.
به سلوک و طریق سلوک و عبودیت که میافتادند،
میرفتند گاهی جاهای مخصوصی هم انتخاب میکردند در بیابان و در جاهایی به، به اصطلاح عبادت میپرداختند.
اینجا امام رضا علیه السلام میفرماید که
كان رجل من بني إسرائيل از
بنیاسرائیل اون مردها که میخواستند به طریق عبادت بیفتند،
اول چه میکردند؟ إذا أراد العبادة وقتی میخواست به طریق، میخواست به طریق عبادت بیفتد، راه عبودیت را شروع بکند.
صمت قبل ذلك عشر سنین قبل شروع ده سال صحبت نمیکرد.
ده سال توجه بکنید.
ده سال صمت میکرد.
بعد شروع میکرد به چی؟ به
اون طریق و راه عبودیت.
ده سال صحبت نمیکرد که قلبش و خودش به خودش تا حدودی
بیاید، خودش را بیابد و بعد.
گفتم دیگه شما و ما آنچنان پراکندهایم حالا
خیلی میخواد انسان به خودش بیاد و این
اولین راهش این است که انسان باید صحبت نکنه تا به خودش بیاد و از پراکندگی جمع بشه.
با شرح و توضیحاتی که گفتیم متوجه شدیم که یکی از
برنامههای اساسی و یکی از کارهای اساسی برای سالک الی الله صمت است
جلسه قبل
جلسه بعد