ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 051

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

هشدار امیرالمؤمنین دربارهٔ فضول کلام

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. قال امیرالمؤمنین علیه‌السلام به مردی که به فضول کلام مشغول بود. پیش علی سلام‌الله‌علیه کسی آنجا مشغول بود صحبت می‌کرد از اینجا و آنجا، همین‌طور صحبت می‌کرد. حضرت علی سلام‌الله‌علیه به او فرمود:

«يَٰهَٰذَا إِنَّكَ تُمْلِي عَلَىٰ حَافِظَيْكَ كِتَابًا إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَكَلَّمْ بِمَا يَعْنِيكَ وَدَعْ مَا لَا يَعْنِيكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فلان، تو بر دو فرشتهٔ نگاهبانِ خود نامه‌ای به سوی پروردگارت املا می‌کنی؛ پس آنچه به کارت می‌آید بگو و آنچه به کارت نمی‌آید را واگذار.

روایت خیلی پرمعنی است. می‌دانی هی مرتب املا می‌کنی به وسیلهٔ حافظین به سوی خدا نامه می‌فرستی؟ توجه داری که هی تو داری املا می‌کنی، حافظین تو هم می‌نویسند و قطعاً هی نامه‌ها به سوی خدا می‌فرستی؟ واقعاً همین‌طور است. آنجا که سالک صحبت می‌کنیم مرتب می‌گوییم؛ آن‌ها می‌نویسند و می‌برند به سوی خدا. فَتَکَلَّمْ بما یعنیک: آنچه به دردت می‌خورد حرف بزن؛ و دَعْ ما لا یعنیک: آنچه به دردت نمی‌خورد ترک کن.

صمت؛ مسئلهٔ اساسی سالک

اینجاست که می‌بینیم این‌ها اشاراتی بوده، نمونه‌ها بود که زبان سرتاپا در این راه برای انسان خطر است. از اینجاست می‌بینیم در آثارِ وارد، اولاً در مقام عمل میان علمای سلوک و ارباب سلوک، ثانیاً مسئلهٔ صمت به‌عنوان یک مسئلهٔ اساسی مطرح شده است. قبلاً هم اشاره کرده بودم و قول داده بودم که صحبت کنیم؛ اجمالاً در صحبتی که به اینجا کشید باید صحبت‌هایی داشته باشیم. روی این حساب است که اولاً روی روایاتِ سکوت و صمت اصلاً تکیه زیاد شده و صمت را برای یک سالک به‌عنوان یک فضیلت و یک وسیله و ابزارِ حرکت در طریق بیان کرده‌اند. و ثانیاً سالکین الی الله روی صمت خیلی عملاً تکیه می‌کرده‌اند. انسان بخواهد بالاخره از شر این زبان در انواع مختلف و مراتب مختلف — سالکِ صادق اگر بخواهد محفوظ باشد — چه بهتر؟ چه کار بکند؟ چه بهتر که حتی‌المقدور زبانش را حفظ کند و سکوت را اختیار کند، صمت را. راه سلامت همین سکوت و صمت است. توجه بکنید: راه سلامت فقط صمت و سکوت است.

منافع صمت: ذکر، فکر، جمعِ باطن

البته سکوت و صمت — و قبل از اینکه به بیاناتی که هر کدام اشاراتی دارد اشاره کنم — باید توجه داشت: که آن وقتی که انسان ساکت است، علاوه بر اینکه از آفات زبان به انواع مختلف در امان است، خودِ حالِ سکوت، ساکت بودن، حرف نزدن، صمت به اصطلاح اخلاقی و معروفش، اصولاً منافع زیاد دارد غیر از این مسئله. در مقامی که شما ساکت هستید خیلی چیزها، خیلی عنایات به شما متوجه می‌شود. اولاً در مقام صمت انسان برای ذکر و فکر بیشتر موفق است تا جایی که صمت نداشته باشد و حرف بزند. شما اگر ساکت باشید، صمت داشته باشید، به ذکر و فکر که دو بال و پرِ انسانِ سالک الی الله است موفق خواهید بود. جمع شدنِ باطن و پراکنده نگشتنِ باطن که برای سالک مرتب لازم است، باز در مقام صمت به بهترین صورت به دست می‌آید. اگر صمت باشد انسان از پراکندگی محفوظ است و وقتی محفوظ شد خودش را یافت، در مقام ذکر می‌تواند موفق باشد. ولی صحبت که کرد قطعاً پراکنده خواهد شد و پراکنده در این راه چندان موفقیت ندارد.

حالا این پراکندگی را تعبیر می‌کنم؛ شما خودتان اگر خوب اهل عمل بودید در وقتش معنی این کلمه را خوب می‌فهمید چیست. پراکندگی مسئله است. یعنی سالک پراکنده‌ایم. یک چیز هستیم اما در جاها و در چیزها و در مراحل و موضوعات هستیم و خیلی هم اسرارآمیز هستیم. این دیگر گفتنی نیست؛ یافتنی است در جای خودش. اصلاً ما خودمان را نداریم؛ نیستیم ما با خودمان. خودمان فعلاً با خودمان نیستیم؛ خودمان را نداریم. حقیقتی نیست که پراکنده‌ایم. اگر جمع شویم این مسئله درست می‌شود. برای این جمع شدن از پراکندگی، سکوت یکی از عوامل مهم و اساسی است.

نمونه‌های عملی: خوبان و مرحوم الهی قمشه‌ای

نمی‌دانم شما البته از این خوبانی که در حالاتشان از بعدِ صمت اگر نیک نگریسته شود، ملاحظه می‌شود که چقدر قناعت می‌کنند برای صحبت کردن و چقدر در مقام صحبت به زور صحبت می‌کنند. آن‌ها که خیلی موفق‌اند. از جمله یکی‌شان مرحوم رضوان‌الله‌علیه آقای الهی قمشه‌ای بود که جالب بود؛ البته عارف بود، فیلسوف بود، مجتهد بود، فقیه بود، بزرگوار بود؛ همه ازش استفاده می‌کردند. آن در جای خود محفوظ. اما حتی در مقام سؤال برای استفاده به حداقل جواب اختفا می‌کرد. مخصوصاً در بعضی از حالات؛ شاید آن فیلم‌ها که در تلویزیون نشان دادند بعد از وفاتش اگر آن منظرها باید نگاه داشت، آن خبرنگار سؤالات می‌کرد؛ اگر آن وضع و یافت و آن صحبت‌ها را نگاه کرده باشید، همین روایت و کلام را که از بیان امام صادق سلام‌الله‌علیه در خصوص صحابهٔ رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در باب صمت مطلب این است، آن را خوب می‌فهمید که امام صادق چه می‌فرماید. آن منظر که در آن فیلم اگر نظرتان باشد لابد دیدید دیگر: مثلاً سؤالات می‌کرد به زور یک جواب می‌داد، خیلی با فشار و خیلی دلش می‌خواست که دست بردارد و برود به سراغ کارش و این هم با کارش باشد.

بیان امام صادق از تنفس و تکلمِ صحابه

این چیزی است امام صادق در مصباح الشریعه آنجا که صمت و منافع صمت را بیان می‌فرماید. می‌فرماید صحابه، اکثر صحابهٔ رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم این‌جور بودند که تنفسشان مانند تنفسِ آن‌هایی بود که غرق می‌شوند؛ یعنی آه‌های خیلی مخصوص می‌کشیدند موقع تنفس، اکثر صحابهٔ رسول الله. وقتی مرتب آه می‌کشیدند آه از درون به نحو خاص. بعد می‌فرماید که تکلمشان هم صحبتشان هم خیلی به سختی بود مانند صحبت کردنِ آن‌ها که مریض می‌شوند و مرض آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد. دیدید مریضی چطور صحبت می‌کند دیگر؟ خیلی آن مریضی که خیلی سخت مریض است چطور صحبت می‌کند؟ آن‌طور صحبت می‌کردند. باید توجه داشت: که چه می‌فرماید امام صادق در باب صمت.

ربیع که از آن زهاد معروف است — همان ربیع معروف ابن خثیم — این از زهاد معروف و عباد معروف است. از او امام صادق سلام‌الله‌علیه باز در مصباح الشریعه نقل می‌کند که او صبح که بلند می‌شد یک صحیفهٔ کاغذی می‌گذاشت مقابلش و هرچه صحبت می‌کرد آنجا می‌نوشت. آن وقت موقعی که شب می‌شد به حساب می‌آورد آن‌ها را؛ محاسبه می‌کرد ببیند که چه صحبت کرده، کدامش به نفعش بوده و کدامش برایش کار درست کرده. و بعد هم آه می‌کشید و گریه می‌کرد و می‌گفت آه. بعد می‌گفت که مثل آهِ آن‌ها که ساکت شدند؛ آن‌ها رفتند ما باز خراب کردیم.

صمتِ سالکِ ذاکر

به این بیانات که از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم من در اینجا نقل می‌کنم — بیاناتِ خلاصه‌ای است از رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه در باب صمت. البته اگرچه توضیح و تذکرش لزوم ندارد ولی با این حال تذکر بدهم: صمت را از کسی صحبت می‌کنیم که در سلوک است و در باطن در حال ذکر است و در حال یاد و طلب و حرکت است. این صمت کارساز است؛ و الا اگر کسی در حال ذکر نباشد سقوطش البته از آن مضرات که صحبت‌کننده برای خودش جمع می‌کند از او محفوظ است. اما صمت آنجا جالب می‌شود که درون در حال ذکر باشد، قلب در حال ذکر باشد و انسان خود ساکت باشد. چه حالاتی؟ چه موضوعاتی پیش می‌آید و چه مسائل خصوصی؟ آنجا صحبت می‌کنیم؛ یا اقلاً اگر آن‌طور نبود به زبان هم در حال ذکر باشد. صحبت ما در ذاکر است، در سالک است و صمتِ سالک را گفته می‌شود.

روایات رسول خدا دربارهٔ صمت

این روایات در جامع السعادات جلد دوم صفحهٔ سیصد و سی‌ونه است؛ روایاتِ خلاصه‌ای است به ظاهر پرمعنی؛ پشت سر هم نقل می‌کنم. از رسول اکرم است. فعلاً این‌ها که مطلب این است از رسول الله است.

در روایتی می‌فرماید:

«مَن صَمَتَ نَجَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس سکوت اختیار کند نجات یابد.

روایت دوم: صمت سرتاپا حکمت است؛ و قلیلٌ فاعله — اما دارای صمت متأسفانه خیلی کم است. در صمت اسرار هست.

روایت دیگر:

«أَلَا أُخْبِرُكُم بِأَيْسَرِ ٱلْعِبَادَةِ وَأَهْوَنِهَا عَلَى ٱلْبَدَنِ ٱلصَّمْتُ وَحُسْنُ ٱلْخُلُقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را از آسان‌ترین عبادت‌ها و سبک‌ترین آن‌ها بر بدن خبر دهم؟ سکوت و خوش‌خلقی.

آیا به شما خبر بدهم به آسان‌ترین عبادت‌ها که برای انسان هم آسان است، برای بدن هم آسان است؛ برای بدن سنگین نیست، سبک است این عبادت در بین عبادت‌ها. از همهٔ عبادت‌ها آسان‌تر، سبک‌تر برای انسان، برای بدنِ انسان. می‌فرماید رسول الله: الصمت؛ و از پس آن حسن الخلق. یکی هم حسن خلق. حالا این‌ها را که می‌خوانم دیگر شما روشن می‌شوید و باید نیک نگریست. که دیگر برایتان اگر سؤالی مطرح شد در باطنتان که این صمت هست به‌صورت یک عبادت است یا این چیزی است که یک چیزِ درویشی است؟ نه، نخیر. صمت به معنی صحیحش با شرایطی که هست یکی از عبادات است از نظر روایاتِ وارد از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و از حضرات معصومین.

«مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن خیر بگوید یا خاموش بماند.

«ٱخْزُنْ لِسَانَكَ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّكَ بِذَٰلِكَ تَغْلِبُ ٱلشَّيْطَانَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زبانت را نگه دار مگر از خیر؛ که تو بدین کار بر شیطان چیره می‌شوی.

شما می‌دانید که شاید هم به نظرتان گذشته خیلی دلتان هم خواسته که انسان بتواند در مقام جنگ با شیطان و نفس موفق باشد و به شیطان و نفسش غلبه کند. یکی از راه‌های آسانِ غلبه کردنِ سالک در مقام منازعه با شیطان و نفس — از راه‌های آسانش — همین مسئلهٔ صمت است. در راه‌های دیگرش فعلاً ما موفق نیستیم؛ سخت است. ولی از راه‌های آسان و شیک همین صمت است. زبانت را حفظ بکن مگر از صحبتی که باید بکنی. فإنک — رسول الله فرمود — تو در این صورت بر شیطان غلبه کردی. حالا ان‌شاءالله امتحان هم می‌کنید. اگر آزمایش کردید آن وقت می‌بینید که قدم به قدم سخت انسان خیلی روشن می‌فهمد که به شیطان دارد غلبه می‌کند. هی در مراحل مختلف که می‌خواهد حرف بزند انسان خودش را ضبط می‌کند. هی مرتب انسان خوب می‌فهمد که دارد به شیطان و نفسش غلبه می‌کند.

روایت دیگر از رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه:

«إِذَا رَأَيْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَ صَمُوتًا وَقُورًا فَٱدْنُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ يُلَقَّنُ ٱلْحِكْمَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگاه مؤمنی را خاموش و باوقار دیدید به او نزدیک شوید؛ که به او حکمت القا می‌شود.

هر مؤمنی را دیدید که صمت دارد و وقار دارد به او نزدیک بشوید؛ فادنوا منه؛ یعنی با او مصاحبت بکنید؛ فانه یلقن الحکمة؛ آن آدم بداند که برایش هی حکمت در باطن تلقین می‌شود. کسی که مؤمن است، اهل باطن است و می‌بینید وقارِ باطن و معنا دارد و صمت هم دارد، این را آدمِ ساده حساب نکنید؛ بهش نزدیک باشید که محلِ ریزشِ حکمت‌های حق است. این روایت هم برای سالک خیلی گویاست. دیگر من از این‌ها می‌گذرم؛ خود شما باید روی این‌ها حساب بکنید. این بیان کردن از رسول الله صلوات‌الله‌علیه — حالا علاوه بر آن بیاناتی که گفتیم — خودش خیلی به ما چیزها می‌فهماند که مؤمنی را که ایمان دارد و معرفت دارد و باطن دارد دیدید خیلی قناعت می‌کند در صحبتش؛ دیدید خیلی سکوت اختیار کرده؛ این را ساده حساب نگیرید که یلقن الحکمة. به قلب او می‌ریزد آنچه که باید بریزد. به او نزدیک باشید که جای استفاده از برکات و انفاسش هست.

تأکید حضرت عیسی علیه‌السلام بر صمت

حضرت عیسی سلام‌الله‌علیه از نظرِ برنامهٔ دعوت و رسالتش برنامهٔ خاصی داشت؛ اما به صمت هم خودش اهمیت خاصی می‌داد و هم تأکیدات زیادی روی صمت می‌کرد. عیسی سلام‌الله‌علیه. نمی‌دانم شنیدید یا نه. عیسی در این باب تأکیدات زیادی داشت. از این تأکیدات حضرت عیسی سلام‌الله‌علیه در روایات ما از حضرات معصومین سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین به ما بعضی‌ها رسیده. در جامع السعادات جلد دوم صفحهٔ سیصد و چهل این روایت را نقل می‌کند مرحوم نراقی. قیل لعیسی ابن مریم علیه‌السلام: دلنا علی عمل ندخل به الجنة. به عیسی گفته شد ما را به عملی هدایت بکن که با آن به جنت و مقام قرب راه پیدا کنیم. قال عیسی: لا تنطقوا ابداً. زبان را بند بکنید؛ اصلاً صحبت نکنید. این که نمی‌شود. گفت اصلاً صحبت نکنید. اول دستورش این بود که اصلاً صحبت نکنید. لا تنطقوا ابداً. بعد قالوا لا نستطيع؛ این چه؟ این که نمی‌توانیم که هیچ صحبت نکنیم. لا نستطيع ذلک. قال فلا تنطقوا الا بالخیر. حالا آن را نمی‌توانید اقلاً صحبت نکنید مگر به خیر؛ مگر آنی که خیر است؛ صحبتِ خیر است؛ حالا ذکر خدا یا آن که بالاخره به خدا می‌رسد دیگر.

باز عیسی فرمود: العبادة عشرة اجزاء. این را باید نیک نگریست. عبادت ده جزء است؛ از عیساست. عیسی از آن آشنایانِ راه خداست؛ حرف‌های خوبی دارد. فرمود:

«ٱلْعِبَادَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِّنْهَا فِى ٱلصَّمْتِ وَوَاحِدٌ فِى ٱلْفِرَارِ مِنَ ٱلنَّاسِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عبادت ده جزء است؛ نه جزء آن در سکوت است و یک جزء در کناره‌گیری از مردم.

نه تایش در صمت است — صمتِ صالح که باید باید نیک نگریست.؛ صمتِ اهل ذکر را می‌گوییم — و جزءِ آن در فرار عن الناس. یکیش هم در فرار از این مردم است. حالا هیچ البته این مفهوم ندهد این حرف‌های ما. معنایش این که انسان ما مسلمانیم و تابع قرآنیم. عیسی هم مطلبش معنایش این نبود که مفهومش این باشد که انسان در کارهای اجتماعی و وظایفی که خدا فرموده وظیفه است از آن‌ها شانه خالی کند. این‌ها این‌جور مفهوم نمی‌داد. ان‌شاءالله دیگر من احتیاجی نمی‌بینم این توضیحات را بدهم ولی باز تذکری دادم.

صمت و درمان قساوت قلب

و قال علیه‌السلام فرمود عیسی سلام‌الله‌علیه: لا تکثروا الکلام فی غیر ذکر الله. در اینجا اول من این تذکر را به شما بگویم. خیلی از شماها من شنیده‌ام از من هم خیلی‌ها شنیده‌اند؛ پیش کسانش شکایت کردم؛ شما هم پیش من و پیش او گلایه‌ها که این قلب ما قلبِ چه؟ قاسی است. این‌طور دیگر. از آن اشکالات مهمی که ماها داریم که از آن موانع مهمی که نمی‌گذارد در این راه موفق باشیم قساوت قلب است. و این چیزی است که چیز ساده‌ای نیست. قساوت قلب چیز خیلی مهم و خیلی بدی است. ما داریم؛ و قساوت البته ممکن است حالا اصولاً به معنی قساوت چندان توجهی داشته باشیم چیست ؟ خودِ قساوت قلب یک چیز دیگر است و خشوع و خضوع قلب هم باز یک چیز دیگر است. و الا ممکن است اصلاً خود این معنی را به‌طور دیگر تصور بکنیم. اگر بنا باشد بعضی‌ها آن‌طور که حالا شما تصور نمی‌کنید از مقابلِ قساوت آن معنا که بعضی‌ها تصور می‌کنند اگر آن غیرقساوت باشد کمال باشد، گفتم این‌ها که عالم را به فساد کشیدند از همه قلبشان چه؟ نازک‌تر است. بله نازک‌تر است به قول شما و فوری هم به بهانه‌های مختلف سیلاب اشک از چشمانشان جاری می‌شود. این نیست. اما هرچه هست قساوت چیزی است ما مبتلا و مقابلش خشوع قلب که برای سالک اصلاً ابزارِ حرکت است؛ ابزارِ برکات و نزولِ عنایات الهی است. این چیزی است که ما داریم: یعنی قساوتش را داریم خشوعش را نداریم. و این یکی از عللش متأسفانه نداشتنِ چه؟ نداشتنِ صمت است.

خیلی‌ها سؤال می‌کنند؛ باید نگاه داشت اگر خواستید بفهمید که چرا ما قساوت دارد قلبمان که باید به خدا پناه برد از قلبی که لا یخشع. دعاهایش را خواندید دیگر. خدایا به تو پناه می‌برم از قلبی که خاشع یا خاضع نیست. واقعاً باید به خدا — در دعای ائمه است ها — خدایا به تو پناه می‌برم از شکمی که لا یشبع و از قلبی که خشوع و خضوع ندارد. چرا داریم این مسئله را؟ چون خیلی چیزها است. یکیش این است که ما صحبت می‌کنیم. این صحبت‌ها نمی‌گذارد قلب خضوع و خشوع پیدا بکند. عیسی سلام‌الله‌علیه فرمود اگر می‌خواهید از قساوت قلب نجات پیدا بکنید به خشوع و خضوع قلبی نائل شوید در غیر یاد خدا ساکت باشید. این روایت:

«لَا تُكْثِرُوا ٱلْكَلَامَ فِى غَيْرِ ذِكْرِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱلَّذِينَ يُكْثِرُونَ ٱلْكَلَامَ فِى غَيْرِ ذِكْرِ ٱللَّهِ قَاسِيَةٌ قُلُوبُهُمْ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در غیر ذکر خدا بسیار سخن مگویید؛ زیرا کسانی که در غیر ذکر خدا بسیار سخن می‌گویند دل‌هایشان سخت است و خود نمی‌دانند.

قلبِ قاسی را من معنی نکردم. ان‌شاءالله خودتان از خدا بخواهید که بفهمید قلبِ قاسی چیست. قلبِ قاسی آن است که با مثال بگویم: علی سلام‌الله‌علیه می‌فرماید که در نجف اشرف قبلاً گفتم این قصه را وقتی کلمهٔ جلالهٔ اسم الله در نزد صحابهٔ رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گفته می‌شد، کلمهٔ الله را می‌شنیدند از چشمانشان اشک‌ها جاری می‌شد که دامن‌ها و لباس‌شان تر می‌شد؛ خیس می‌شد. این چه؟ این خشوع قلب است. به ما لفظ الله که سهل است؛ قرآن را در بیخ گوش ما شب و روز هزار بار هم ختم بکنند یک قطره از چشم اشک و یک لحظه سوز برای دل چه پیش؟ نمی‌آید. این را می‌گویند چه؟ این را می‌گویند قساوت.

«لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُۥ خَٰشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ» (حشر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم، آن را از بیم خدا فروتن و از هم شکافته می‌دیدی.

می‌فرماید اگر این قرآن را به کوه‌ها می‌فرستادی متلاشی می‌شدند من خشیة الله. این نیست؛ این نبود خشیت است؛ این نبود خضوع است؛ این نبود خشوع است. اگر می‌خواهید بفهمید قساوت چیست و خشوع و خضوع مقابلش چیست: آن بزرگ یکی از فروعِ سنی‌ها می‌گوید که من هر وقت پیش امام صادق سلام‌الله‌علیه می‌رفتم — می‌گوید او آن بزرگه همان سنی‌های مالکی می‌گوید — می‌گوید که من هر وقت پیش امام صادق سلام‌الله‌علیه می‌رفتم، او را همیشه در حال ذکر و حالات خاصی که می‌دیدم همیشه؛ و آن وقت که نام خدا را که پیش امام نام خدا که برده می‌شد، او می‌گوید ها حالا آنی که ما می‌گوییم بزرگ چه؟ بزرگ همان مالکی. آنی که هر وقت نام خدا برده می‌شد امام به وجودش بدون استثنا ارتعاش می‌افتاد و حتی می‌گوید نام رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را هم که پیش امام صادق می‌گفتیم نامِ اصلی رسول الله را اصل اسمش را که می‌گفتیم رنگش می‌پرید و بعد یک تزلزل وجودش می‌افتاد و به اصطلاح اسم پیغمبر را رسول الله را به زبان می‌آورد، تکرار می‌کرد اما به حالتی که خمیده می‌شد تا صورتش می‌خواست بچسبد به زمین. این‌جور متأثر می‌شد. اسم رسول الله را می‌گفت. این می‌شود چه؟ این می‌شود خضوع و خشوع و آن یکی می‌شود قساوت. اینجا هم چیزی به یادم افتاد که طوری قساوت اصلاً به جاهایی رسیده است تا این مؤمنینِ بی‌انصاف‌ها گاهی نام ائمه، نام رسول الله را حتی خیلی بی‌ادبانه هم چه می‌کنند؟ حالا تحول این‌ها که نیست حتی بی‌ادبانه یاد می‌کنند خیلی با شوخیِ بی‌ادبانه. یک مسئله. این‌ها را می‌گویند قساوت. این‌ها نمونه‌ها بود. به‌عنوان نمونه گفتم قساوت قلب. پس بنابراین صمت از عللِ خشوع و خضوع قلب است و مقابلِ صمت از عللِ چه؟ از علل و عواملِ قساوت قلب است.

روایات اهل بیت دربارهٔ صمت و خمولِ زبان

کسی که علم دارد و فقه دارد — فقه یعنی می‌فهمد، می‌شناسد وجود چیست، چه بوده، چه است و چه خواهد شد و اسرارِ وجود پی برده؛ تفقه و علم دارد — علامتش این است که هرچه از این‌ها زیاد داشته باشد صمتش بیشتر است.

«إِنَّ ٱلصَّمْتَ بَابٌ مِّنْ أَبْوَابِ ٱلْحِكْمَةِ إِنَّ ٱلصَّمْتَ يَكْسِبُ ٱلْمَحَبَّةَ إِنَّهُۥ دَلِيلٌ عَلَىٰ كُلِّ خَيْرٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا سکوت دری از درهای حکمت است؛ سکوت محبت می‌آورد؛ سکوت راهنمای هر خیری است.

امام صادق یا امام رضا سلام‌الله‌علیه فرمود صمت کسبِ محبت می‌کند از خدا؛ إنه دلیل علی کل خیر؛ صمت شما را به هر خیری هدایت خواهد کرد. یک روایت، روایت اول از باب صمتِ اصول کافی. روایت دوم از همین باب این‌طور است. عن أبی حمزة قال: سمعت أبا جعفر علیه‌السلام یقول — خیلی خلاصه است، خیلی پرمعنی — امام باقر می‌فرمود:

«إِنَّمَا شِيعَتُنَا ٱلْخُرْسُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیعیان ما همان خاموشان‌اند.

شیعیان ما بی‌زبان هستند. ترجمه کنید. شیعتنا الخرس؛ اخرس جمعش می‌شود خرس. شیعیان ما خرس‌اند. خرس یعنی بی‌زبان‌اند، ساکت‌اند، صامت‌اند؛ و اخرس آن کسی را می‌گویند که زبان ندارد، نمی‌تواند صحبت کند. اینجا این تعبیر را آورده امام سلام‌الله‌علیه.

روایت هجده از همین باب، این روایت هم شنیدنی است. عن الوشاء؛ وشاء می‌گوید سمعت الرضا علیه‌السلام از امام رضا شنیدم یقول می‌فرمود: کان رجل من بنی اسرائیل. آن بنی‌اسرائیلی‌اش دیگر کسانی که از بنی‌اسرائیل در زمان سابق بود دیگر. به سلوک و طریق سلوک و عبودیت که می‌افتادند، می‌رفتند گاهی جاهای مخصوصی هم انتخاب می‌کردند در بیابان و در جاهایی به عبادت می‌پرداختند. اینجا امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید که کان رجل من بنی اسرائیل از بنی‌اسرائیل آن مردها که می‌خواستند به طریق عبادت بیفتند، اول چه می‌کردند؟ إذا أراد العبادة وقتی می‌خواست به طریق عبادت بیفتد، راه عبودیت را شروع بکند، صمت قبل ذلک عشر سنین؛ قبل از شروع ده سال صحبت نمی‌کرد. ده سال توجه بکنید. ده سال صمت می‌کرد. بعد شروع می‌کرد به چه؟ به آن طریق و راه عبودیت. ده سال صحبت نمی‌کرد که قلبش و خودش به خودش تا حدودی بیاید، خودش را بیابد و بعد. گفتم دیگر شما و ما آنچنان پراکنده‌ایم حالا خیلی می‌خواهد انسان به خودش بیاید و این اولین راهش این است که انسان باید صحبت نکند تا به خودش بیاید و از پراکندگی جمع بشود. با شرح و توضیحاتی که گفتیم متوجه شدیم که یکی از برنامه‌های اساسی و یکی از کارهای اساسی برای سالک الی الله صمت است.

تثبیت فضیلت صمت

از این قرار، صمت نه خاموشیِ اجباریِ ظاهری، که جمعِ باطن و فراخ‌شدنِ مجالِ ذکر و فکر است. فضولِ کلام قلب را پراکنده می‌کند؛ صمت آن را فراهم می‌آورد. نمونه‌های خوبان و بیانِ تنفسِ صحابه نشان می‌دهد که سخنِ اندک، میراثِ اهلِ قرب بوده است. روایاتِ نبوی و تأکیدِ حضرت عیسی و کلماتِ اهل بیت، صمت را دارویِ قساوت و راهی به خمولِ زبان می‌شمارند. سالکِ ذاکر اگر زبان را امساک نکند، ذکرش نیز آشفته می‌ماند. صمت در این معنا، نقطهٔ مقابلِ صحبتِ بیجا و اضافی است و برکتِ سلوک بسیار در آن نهفته است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.