یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حب جاه و حب شهرت؛ از مهلکات اعظم
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از جمله جلوات و ظهورات هوا که از مهلکات است و از مهلکاتِ اعظم هم هست، مسئلهای است به نام حب جاه و حب شهرت که همه شنیدهایم و تا حدودی هم آشنا هستیم. به این معنا که او را در کمالِ کمالات کاملتر ببینند، کامل ببینند، به او عقیده داشته باشند، با دیدهٔ احترام به او نگاه بکنند، با دیدهٔ تعظیم به او نظر بکنند، به او وقار قائل بشوند، بزرگی قائل بشوند. همین قدر جاهطلب و شهرتطلب این است: انسان بخواهد قلوب انسانها، قلوب افراد را مسخر خود بکند که معتقد باشند به او که کامل است و کمالاتی دارد، مسخر او باشند، او را تعریف بکنند، به او عظمت قائل بشوند، احترام قائل بشوند، بزرگ باشد در نظر آنها. این معنی جاهطلبی و شهرتطلبی است.
تفاوتِ کمالبینیِ مردم و راههای تسخیر قلوب
البته در اینجا افراد میدانید که در بزرگ دیدن افراد، در عقیده پیدا کردن به افراد، در احترام قائل شدن و عظمت قائل شدن به انسانها مختلف هستند. یعنی انسانها اصلاً هر چیزی را کمال دیدن به خیال خود و به زعم خود — حالا آن کمال واقعاً کمال باشد یا از نظر آنها کمال باشد — آنچه انسانها کمال میبینند اولاً متفاوت است. یکی علم را کمال میبیند. بعضی عبادت را برای انسانی کمال میبینند؛ زهد و تقوا را کمال میبینند. بعضی منصب و ریاست و سلطنت و اینجور چیزها را برای انسانها کمال میبینند. بعضی غنی بودن و مالدار بودن را کمال میبینند. بعضی زیبا بودن را برای یک انسان کمال میبینند. آنچه انسانها اولاً کمال میبینند متفاوت است. یعنی عقیدهٔ انسانها در باب کمال که چه چیز کمال است و کدام انسان کامل است متفاوت است. روی همین حساب چون کمال را متفاوت میبینند، عقیدهٔ انسانها یا مسخر بودنِ قلبها هم فرق میکند.
کسی که میخواهد قلوب آنهایی را که عبادت را کمال میبینند مسخر بکند، خود را عابد نشان میدهد. باید نیک نگریست. آن کسی که جاهطلب است و شهرتطلب است میخواهد قلوب را مسخر بکند و متوجه این امر هست که یک عده از انسانها — همه نباشند، اقلاً یک عده — عبادت را کمال میبینند و اگر بدانند کسی اهل عبادت است به او عظمت قائل میشوند، مسخر او میشود قلوبشان. اینجور کس ممکن است در مقام جاهطلبی و شهرتطلبی خودش را عابد نشان بدهد و عبادتی اگر داشته باشد یا نداشته باشد همین قدر از این راه وارد شود. کسی ممکن است متوجه باشد که نه، خیلی از انسانها اصلاً کمال را منصب و ریاست و سلطنت و اینجور چیزها میدانند — همان که اینطور هم هست که انسانها متفاوتاند — میبیند که انسانها این را کمال میبینند. جاهطلب و شهرتطلب هم هست، فوراً از این طریق وارد میشود. سعی میکند منصبی داشته باشد؛ سعی میکند که ریاست داشته باشد، سلطانی بشود، وزیری بشود، رئیسجمهور بشود، آن یکی بشود الی آخر. منصبی داشته باشد تا آن عده که منصب را کمال میدانند و برای صاحب منصب مسخر میشود قلبشان، آنها را مسخر بکند. کسی ممکن است از بعد دیگر از راه دیگر وارد باشد. جاهطلب است این مرض درش هست، شهرتطلب هست اما از این بعد وارد میشود. میبیند که عدهای از انسانها لااقل کسی که مال زیاد دارد او را احترام قائلاند، به او مطیعاند، قلبشان به او مسخر است. سعی میکند که مالدار بشود. کسی میبیند که نه، هر که جمال و زیبایی داشته باشد به او یک عده قلبشان مسخر است، سعی در جمال داشتن میکند الی آخر.
هرچه هست مسئلهٔ جاهطلبی و شهرتطلبی معنی مطلقش و کلیاش این است که در انسان هوایی باشد به این صورت که سعی بکند که قلوب افراد را برای خودش مسخر بکند. سعی بکند که دلش بخواهد طالب این موضوع باشد که دیگران او را تعریف بکنند، به او با عظمت نگاه بکنند. این یکی از مرضها است. مرضی است که اول اشاره کردم. خلاص شدن از دست این مرض کار هرکسی نیست. خیلیها از هر هوایی روی هم رفته خودشان را تجرید میکنند، به اینجا میرسند معطل میمانند. چرا که این مرض ریشهدار است در وجود انسان. هوایی ریشهدار است. یک رموزی هم درش هست که بعضی از علما اخلاق تحلیلها کردهاند که آن تحلیلها را ما در اینجا نمیآوریم. از کجا این نشأت میگیرد؟ چیزی است رمز دارد. همه هم به این مرض گرفتار هستند منتها مراتب دارد، شدت و ضعف دارد.
اشتباهِ مقایسه؛ هر کس در عالم خود جاهطلب است
و خیلیها هم از جمله که نکتهاش که در اینجا هست باید نیک نگریست. خیلیها هم فکر میکنند این مرض را ندارند؛ اشتباهشان از اینجا سرچشمه میگیرد که خودشان را مقایسه میکنند به بعضی از جاهطلبها و شهرتطلبهای دیگر در بُعد دیگر. آن طورش را در وجود خودشان نمیبینند. فکر میکنند جاهطلب و شهرتطلبی چه؟ ندارند. در صورتی که این مسئله به انواع مختلف برای اشخاص مختلف است. هر کسی در وضع خاص زندگی خود و موقعیت خاص خودش به این مرض گرفتار است. حتی شما در اجتماع یک کسی را حساب بکنید که مثلاً یک شغل خیلی نازلی دارد. از نظر عامهٔ مردم هیچ مثلاً وجههای هم ندارد، موقعیتی هم ندارد. ولی او هم در عالم خودش برای خودش چه؟ این مسئله را، این مرض را دارد. او هم برای خودش عالمی دارد. او هم عالمش هم در نزد خودش خیلی وسیع است. او هم جاهطلب است. حتی میشود گفت دیوانهها هم جاهطلبی را در عالم دیوانگی خودشان چه؟ دارند. این مسئله خیلی خطرناک است. من این نکته را گفتم که شما خیلی دیدهاید — من که خودم دیدم شما هم لابد دیدهاید — خیلیها به این اشتباه میافتند. فکر میکنند که جاهطلبی و شهرتطلبی ندارند. این از آنجا نشأت میگیرد که مقایسه میکنند. من گاهی بعضی از بچهها میگویند، میگویند که شما هیچ مثل اینکه اینطور فکر میکنید که شما دلتان نمیخواهد رئیسجمهور بشوید. آن وقت میگویید که الحمد لله من در این واویلا نیستم. دلتان نمیخواهد وزیر بشوید یا مثلاً فلان صفت را داشته باشید. آن وقت فکر میکنید که شما مقامطلب و منصبطلب و خلاصه جاهطلب و شهرتطلب نیستید. نه، اینطور نیست. هر کسی در عالم خود حتی اگرچه دیوانه در عالم خود که برای خود عالم وسیعی دارد، در تخیل خود جاهی قائل است و شهرتی و گرفتار آن جاه و آن شهرت است و آن را میخواهد. در عالم خود، خود میخواهد قلوب را مسخر بکند. میخواهد از آن مردم خوششان بیاید، به او احترام قائل بشوند، به او عظمت قائل بشوند، حساب باز بکنند برایش در جای خودش. از مهلکات است.
ریشهٔ بسیاری از جنایات و انحرافات
در این باب آیات و روایات زیاد است. در باب جاهطلبی و شهرتطلبی آیات و روایات زیاد است. من حالا اینکه در مقام سلوک این به چه شکلی برای سالک به قول معروف سنگ راه خواهد بود و نخواهد گذاشت به جایی برسد، یک مقدار اشاراتی بعداً اشاره خواهد شد. اولاً توضیح مطلب را گفته شد و بعداً میپردازیم به بعضی از آیات و روایات، بعد به قسمتی از مفاسدش و اینکه در مقام سلوک چگونه برای انسان مانعی میشود آن را مطلب این است. در این باب در ضمن جاهطلبی و شهرتطلبی آیات و روایات زیاد است. متأسفانه با وجود این همه از آیات و روایات و با دامنگیر بودن این مسئله برای همه و با اینکه همه را به هلاکت میاندازد، متأسفانه اکثر مسلمین به این موضوع توجه ندارند. و این را هم من بارها در خودم به سهم خودم در صحبتها، در جلسات، حتی سابقاً در منابع زیاد گفتهام که این را اصلاً فکر نمیکنند چیز خیلی به هلاکتاندازی به نام جاهطلبی و شهرتطلبی هست که میشود گفت از همهٔ انحرافات بالاتر است و انحرافهای دیگر بیشتر از این مسئله سرچشمه میگیرد. اگر انسان، انسانکش باشد از این مسئله سرچشمه میگیرد. اگر حرامخور باشد بیشتر از این مسئله سرچشمه میگیرد و الی آخر. جنایتها، فسادها که انسانها میکنند، متوجه آن ریشهٔ قضیه نمیشوند که از کجا سرچشمه میگیرد. این ریشه چه؟ ریشهٔ جاهطلبی است. ریشهٔ شهرتطلبی است. از اول باید انسان آن ریشه را بیابد و متوجه این موضوع باشد. من به یکی دو آیه و بعداً به چند تا روایت اشاره میشود. باید نیک نگریست. ## آیهٔ قصص: لا یریدون علوا فی الارض
آیهٔ اول از سورهٔ قصص، آیهٔ هشتاد و سه. این آیه است که معروف است. یعنی مثلاً خیلی خوانده شده است. به گوش ما زیاد خورده است اما تأمل نشده یا کم شده.
«تِلْكَ ٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» (قصص/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین برتریجویی و فساد نمیخواهند.
درست من ترجمهٔ تحتاللفظی آیه را مطلب این است. شما خودتان در ترجمهٔ تحتاللفظی آیه تأمل. میفرماید که این دار آخرت، این دار آخرت «تلک الدار الآخرة». این دار آخرت همان منازل، مقامات، عوالم کل، اینها دیگر. این منزلِ آخرت را «نجعلها» خدا میفرماید ما قرار میدهیم برای چه؟ به چه میدهیم این منزل را؟ «للذین لا یریدون علوا فی الارض» برای آنها که در زمین بالا رفتن را نمیخواهند. در زمین علو را نمیخواهند. این همان میشود چه؟ میشود چه؟ گفتید میشود؟ همان جاهطلبی، شهرتطلبی است. هر کسی به هر اندازه شهرت بطلبد و جاهطلب باشد، در حقیقت ارادهٔ علو کرده است. میخواهد بالا برود، بالا باشد. میفرماید ما این دار آخرت را به آنها میدهیم که «لا یریدون علوا فی الارض». علو را در أرض نمیخواهند «ولا فسادا» و فساد را نمیخواهد. آن فساد فعلاً آن شاهدِ بحث ما این قسمت اول آیه است. «لا یریدون علوا فی الارض». لحن آیه را با ترجمهٔ ساده که گفته شد شما اگر بخواهید ذوقاً مطالعه بکنید این نتیجه را میگیرید. کسی که ارادهٔ علو درش هست بالاخره از دار آخرت چه؟ از دار آخرت محروم است. با صراحت میگوید فقط به آنها میدهیم که علو را نمیخواهند.
آیات هود: ارادهٔ حیات دنیا و زینت آن
آیهٔ دوم، مورد دوم از آیات قرآنی پانزده و شانزده هود است. سورهٔ هود آیهٔ پانزده و شانزده.
«مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَٰلَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى ٱلْءَاخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُ ۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (هود/۱۵–۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس زندگی دنیا و زیورش را بخواهد، پاداش کارهایشان را در همین دنیا به تمام میدهیم و در آن کم داده نمیشوند. اینان کسانیاند که در آخرت جز آتش ندارند؛ آنچه در دنیا کردهاند تباه میشود و آنچه میکردهاند باطل است.
من کان یرید الحیاة الدنیا و زینتها کسی که میخواهد حیات دنیا و زینت دنیا را — نوفی الیهم اعمالهم فیها وهم فیها لا یبخسون. سعی که در باب رسیدن به دنیا و زینت دنیا کسانی که میکنند ما سعیشان را هم بیجا نمیکنیم. به نتیجه هم میرسند آنهایی که در باب دنیا و زینت دنیا تلاش میکنند میرسند به آنچه که میخواهند در دنیا. اما اولئک الذین لیس لهم فی الآخرة الا النار. اینها کسانی هستند که در آخرت مگر آتش چیزی برایشان نیست. حبط ما صنعوا فیها. حبط میشود آنچه که در دنیا کرده بودند و باطل ما کانوا یعملون. باطل است آنچه که اینها عمل میکردند. علما اخلاق باطل ما کانوا یعملون را به عبادات میزنند. میگویند که میفرماید آنی که زینت دنیا را میخواهد ما به اعمال او ارزش قائل نمیشویم. عباداتی انجام میدهد، خیلی سعیها میکند اما ارادهٔ زینت دنیا میکند، دنیا میکند که یکیاش هم عبارت است از آن جاهطلبی، شهرتطلبی. این باطل است عملش یعنی حبط میشود. به ثمر که باید برسد نمیرسد. شما باید خودتان بیشتر تأمل بکنید در آیات تدبر بکنید. باطل ما کانوا یعملون. باطل است آنچه که اینها عمل میکنند چون زینت دنیا را میخواهند. از کدام زینت از جاهطلبی و شهرتطلبی بالاتر است به قول مرحوم نراقی؟ از مصادیق بارز زینتطلبی در دنیا یعنی از زینتهای دنیا خواستن یکی هم جاه، جاه خواستن و شهرت خواستن است.
سخنان بزرگان دربارهٔ حب شهرت
یکی از بزرگان گفته که لا اعرف رجلاً — این جملهاش را در اینجا نوشتم که به شما معنی بکنم — لا اعرف رجلاً احب ان یعرف الا ذهب دینه و افتضح. یکی از بزرگان معنا میگوید که من که کسی را نمیشناسم دوست داشته باشد شناخته شود مگر اینکه دینش رفته خود به افتضاح کشیده. تعجب میکنم. نمیشناسم کسی را که دوست داشته باشد شناخته بشود مگر اینکه دینش رفته خود به افتضاح کشیده. یکی دیگر اینجور گفته: لا یجد حلاوة الآخرة رجلٌ یحب ان یعرفه الناس. این خیلی بیان جالبی است. کسی حلاوت آخرت را نمییابد. مردی حلاوت آخرت را، کسی حلاوت آخرت را نمییابد در حالی که دوست دارد او را مردم بشناسند. مادامی که اینطور است حلاوت آخرت را نمییابد. ما سالک نمیدانیم خودِ آخرت یک حلاوتی دارد، چیزی است. مال سالک فقط حرف است. این باید نگاه داشت. یک وقتی اگر خدا خواست شما موفق بود آن وقت میفهمید که فقط حرف بوده. حرف است یک عقاید خوشخیالی و بس. آخرت یک حلاوتی دارد، یک نسیمی دارد، نفحاتی دارد، یک حسابی، کتابی. وقتی درش به روی انسان باز شد آن وقت معلوم میشود حلاوت یک شیرینی خاصی دارد که جذابکننده است. میگوید کسی که میخواهد مردم او را بشناسند او اصلاً راه ندارد حلاوت آخرت را بچشد به اصطلاح. این به اصطلاح زائد بر هنوز ارزش نیست. فردی دیگر اینطور میگفته: والله ما صدق الله عبداً الا سرّه ان لا یشعر بمکانه. قسم به خدا این بزرگ اینطور گفته قسم به خدا کسی به خدا درست نگفته. این هم یک بیان خاص. کسی در مقام عبودیت به خدا درست نگفته مگر اینکه این وضع را داشته باشد که دلش بخواهد هیچکس جای او را نداند. این آدم به خدا در مقام عبودیت راست گفته که دلش میخواهد کسی جای او را نداند. هرکه به این مرحله رسیده که دلش میخواهد کسی نداند او کجاست، این در مقام عبودیت به خدا راست گفته. این هم یک بیان خاص.
خمول؛ گمنامیطلبی مقابل جاهطلبی
حالا از این بیان چه نتیجه گرفتیم؟ نتیجه گرفتیم که سالک باید از جاهطلبی و شهرتطلبی در فرار باشد. در فرار باشد. این حالتِ فرار از جاهطلبی و شهرتطلبی را خمول میگویند. خمول باید نگاه داشت؛ خمول در نزد علما اخلاق و عرفای مثل گذشته بزرگان ما، عرفای ما به تعبیر مرحوم نراقی، خلف صالح ما و خیار صحابه معمولاً اینجور بودند. یعنی خمول میطلبیدند در برابر جاهطلبی و شهرتطلبی. خمول به زبان خود ما میشود گمنامی. اگر بخواهیم یک کلمهٔ خوبی برای ترجمهٔ این به اصطلاح کلمهٔ خمول پیدا بکنیم که در روایت هم آمده، روایات هم آمده و در لسان ارباب سلوک است، میشود گفت این کلمه یعنی نزدیکترین کلمه است. خمول یعنی گمنامی، گمنامی، بیقدر بودن، گمنام بودن، گمنامیطلبی، بیقدریطلبی. این حالت باید در انسان باشد مقابل آن حالت اول. از آن باید اجتناب شود به این باید متصف بود، با این باید متصف بود و بزرگان ما خیلیهاشان اینطور بودند وحشت داشتند از آن یکی این یکی را طالب بودند. در این باب من روایتی بخوانم. حالا شما میگویید که ممکن است به نظر شما بعید بیاید یعنی خمولطلبی خوب است؟ خمول خوب است؟ انسان بخواهد گمنام باشد خوب است؟ بخواهد این مسئله را از آن که در وحشت باشد این یکی را بخواهد، بله خوب است. خوب است حالا همیشه به گوش ما نخورده باشد، کم خورده باشیم ولی هرچه هست خوب است. آنجا که علمی دارد که مردم احتیاج دارند مردم اگر رفتند به سراغش دیگر بیاید بگوید من علم دارم که لزومی دارد بیاید بگوید من علم دارم. مردم رفتند به سراغش از علمش استفاده میکنند این دیگر شهرتطلبی نیست چون آنجا با صدق نیت با خلوص علمش را در اختیار دیگران میگذارد دیگر. اما دیگر برود بگوید آی مردم بیایید من علم دارم این معلوم است از مرض دور نباشد. بالاخره باید انسان اول خودش را نجات بدهد. اول نجات خود است و سپس با حسِ نجات خود نجات دیگران. این کل منطق شرع است. با حسِ نجات خود باید دیگران را نجات داد. اگر نجات دیگران توأم باشد با هلاکت من، این را اسلام اجازه نداده. حالا تمام دنیا را شما بخواهید نجات بدهید. اگر در این نجات دادن شما تمام دنیا را حتی به هلاکت افکندن خود شما هست، این مجاز بر این امر نیستید. علی سلامالله در نهج البلاغه میفرماید که آن وقت آن در زمان خودش بعضی از این مسلمانها که وضعشان، رفتارشان، این به حرف گوش نکردنشان، تذبذبشان، ترسشان امثال اینها، در آن دوران خلافتش میفرماید که آنها که ناراحت کرده بود علی سلامالله را هرچه میخواست آنها را خوب به راه بیاورد و جمع بکند نمیشدند تا آن ریشههای فساد معاویه و این یکیها آنها را از میان بردارند و اسلام و کلمهٔ حق را خوب رائج بکنند. در آنجاها که دل علی سلامالله که درد میآمد در یکی از بیاناتش میفرماید که البته من میتوانستم با این شمشیر کجیهای شما را درست بکنم اما نمیخواهم طوری شما را اصلاح بکنم که خود چه بشوم؟ خود به هلاکت یا به خطرات بیفتم. میتوانستم این کار را بکنم ولی نمیخواهم اینطوری باشد که با اصلاح شما خود به خطر افتم. این بیان آموزنده است برای همهٔ ما. بنابراین آن کسی که علمی دارد، علمی که مردم باید ازش استفاده بکنند مردم رفتند، رفتند؛ نرفتند، نرفتند دیگر. دیگر نیاید خودش را به اصطلاح عرضه بکند. البته از راهی که خودش میتواند عرضه بکند اما خود به خطر نیفتد، باید از آن راهها وارد بشود باز. من نمیگویم علمی را کسی نزدش هست نباید مخزون بکند. این خودش مسئولیت است. این دستور شرع خلاف این است. باید زکات به قول معروف علم را داد. روایات اینطور است. اما دیگر این باید از راهش وارد بشود. بنابراین خمول یعنی انسان بخواهد گمنام و بیقدر بشود، گمنام و بیقدر بشود این چیزی است که برای نجات از خطرات آن شهرتطلبی خود این مسئله بهعنوان نجات از آن خطر، بهعنوان نجات از آن خطر در نهانبودگی چیز مطلوبی است.
روایات اخفیا و خمول از جامع السعادات
در اینجا از جامع السعادات چند تا روایت میخوانم که به این، اینها هم شنیدنی است. از جامع السعادات جلد دوم صفحهٔ سیصد و شصت به این بیانات از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم دقت میکنیم. قال رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم:
«إِنَّ ٱلْيَسِيرَ مِنَ ٱلرِّيَاءِ شِرْكٌ وَإِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْأَتْقِيَاءَ ٱلْأَخْفِيَاءَ ٱلَّذِينَ إِذَا غَابُواْ لَمْ يُفْقَدُواْ وَإِذَا حَضَرُواْ لَمْ يُعْرَفُواْ قُلُوبُهُم مَّصَابِيحُ ٱلْهُدَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اندکی از ریا شرک است؛ و خداوند پرهیزگارانِ نهان را دوست دارد: آنان که چون غایب شوند کسی جویایشان نیست و چون حاضر شوند شناخته نمیشوند؛ دلهایشان چراغهای هدایت است.
باید توجه داشت: رسول الله میفرماید باید توجه داشت: که ریا شرک است و خدا — دنباله مثل شاهد ما در این دنباله بیان است — و إن الله و خدا یحب الاتقیاء الاخفیاء. خدا دوست دارد آن اتقیایی را که اخفیا هستند، آن بندگان با تقوایی را که پنهان و مخفی و گمنام هستند. اخفیا. خفی که جمعش میشود اخفیا. الذین کدام گمنام؟ اتقیای اخفیا. الذین آنهایی که إذا غابوا لم یفقدوا وقتی غایب شدند در مجامع و محافل دیده نشدند، کسی نمیگوید اینها کجا هستند؟ خوب به بیان باید نیک نگریست. إذا غابوا لم یفقدوا وقتی اینجا و آنجا دیده نمیشوند، هیچکس نمیگوید فلانی پس کو؟ اینها اینطور هستند. پس وإذا حضروا لم یعرفوا اگر هم احیاناً در مجامع و محافل حاضر شدند، کسی آنها را نمیشناسد. قلوبهم مصابیح الهدی قلوب اینها چراغهای هدایت است. البته مصابیح الهدی شما انشاءالله که آشنا اقلاً از نظر علمی آشنا هستید از نظر عملی هم خدا میخواهد شما آشنا میشوید. قلب اگر قلب باشد درش مصابیحی روشن است. چراغهای روشن است. به این مراحلی از منازلی است از منزلتی است از منازل وجودی که اشاره شده در روایات هم هست. اینجا هم میبینیم روایتی دیگر. یک چراغهایی انواری در قلب خوب هست. این انوار هم در مراتب مختلف اول وقتی تجلی میکند در قلب تجلی میکند و به مراتب پیش میرود. الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح. المصباح این همان به انوار الهی متجلی در قلب در مراتب مختلف جلوه میکند. در مراحل مصباح است. میفرماید که اینها مصابیح الهدی هستند. این که میگویم رسول الله میفرماید اینها بندگان خدا هستند که قلبشان مصابیح هدایت هست. یعنی در قلبشان مصباحها روشن شده. یخرجون من کل غبراء مظلمة از ظلمات بالا رفتند، حجابهای ظلمانی را کنار زدند، به اقالیم نوری رسیدند، در قلوبشان مصابیح هدی هست. اینها اینطور هستند. وقتی جایی حاضر شدند نمیشناسند. غایب شدند کسی سؤالشان نمیکند، اتقیا اخفیا هستند. این یک حدیث بود.
حدیث دوم در همان سند، در همان جا که گفتم اینطور است. قال رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسول اکرم فرمود:
«رُبَّ ذِى طِمْرَيْنِ لَا يُؤْبَهُ بِهِ لَوْ أَقْسَمَ عَلَى ٱللَّهِ لَأَبَرَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بسا دارندهٔ دو جامهٔ کهنه که کسی به او اعتنا نمیکند؛ حال آنکه اگر بر خدا سوگند یاد کند خدا سوگندش را برآورد.
رب ذی طمرین لا یعبأ به چه بسا افراد که خیلی بیظاهر، بیمنزلتاند که هیچکی اعتنایی به آنها نمیشود. اما لو اقسم علی الله اما منزلتی دارد که لا یعبأ به، لا یعبأ به یعنی کسی آنها را نمیشناسد. خیلی گمنام، بیقدر، بیمنزلتاند اما باطنی دارند که لو اقسم علی الله اگر به خدا قسم یاد بکند لأبره ولو قال اللهم اسئلک الجنة لأعطاه الجنة اگر از خدا بخواهد، یک کلمه به خدا بگوید خدایا از تو بهشت میخواهم، فوری خدا بهشت را به او میدهد. أما و لم یؤته من الدنیا شیئاً خدا از دنیا چیزی را به او نمیدهد. اما یک کلمه بگوید بهشت را به من بده، میدهد. چه بسا افراد بیمنزلتی اینجور داریم. بیقدری لا یعبأ به یعنی کسی آنها را نمیشناسد، اعتنایی به آنها نمیشود اینجور.
مرحوم نراقی در همان جلد دوم جامع السعادات صفحهٔ ۳۶۱ میگوید که و رل در روایت وارد شده که إن الله تعالی طوری این خمول و گمنامی خوب است برای انسان. میفرماید حتی وارد شده خدا گاهی در مقام امتنان به یک کس، یک بنده یعنی بندگانش اینجور خطاب میکند. میگوید که ألم انعم علیک؟ خدا وقتی میخواهد به کسی از بندگانش منت بگذارد میگوید آیا من به تو انعام نکردم؟ ألم استرک؟ آیا تو را ستر نکردم؟ ألم اخمل ذکرک؟ ألم اخمل ذکرک؟ آیا من تو را گمنام نکردم؟ این یکی از انعامهای خداست. ألم اخمل ذکرک؟ به انسان بندهاش در مقام منتگذاری. من نبودم که تو را نگذاشتم بدانند و بشناسند و به گمنامی کشیدم که از این راه یعنی آمدی به آنجا که باید برسی رسیدی. ألم اخمل ذکرک؟ از این روایت خیلی چیزها فهمیده میشود. یکی هم این که خدا گاهی کسان را که نظر دارد طوری میکند که آنها چه میشوند؟ اصلاً گمنام میشوند، بیقدر و بیمنزلت میشوند. این نعمت خداست برای بعضیها چون در مقام شمردن نعمت و منتش بیان میکند.
از بزرگان صحابه بیان معروفی هست که مرحوم نراقی هم این را آورده. اینجور افراد کسانی هستند که در اینجا ناشناخته هستند، در عالم باطن خیلی چه؟ خیلی شناخته و حالا البته آن کسانی که باز آن عالم باطن را مانند ما نیستند، حرف از عدم خشک باشد. یک مقدار این عالم باطنی که در همه جای اینجا هم هست، یک مقدار به آنجا آشنایی دارند. این مسئله برایشان خیلی پرمعنی میشود. کسانی که اینجا گمناماند، بعد میبینی که در عالم آخرت، آنجا که مثلاً شما راهی به عالم آخرت در اینجا پیدا کردید، حجابها برطرف شد، میبینی کسانی را آنجا صاحب حساب میبینی، تعجب میکنی. آنجا این جملهٔ بعضی از صحابه معنی پیدا میکند. اینطور میگوید آن — روایت نیست، گفتار یکی از صحابه است — کونوا ینابیع العلم از آن ینبوعهای علم باشید. مصابیح الهدی مصباحهای هدایت، اخلاء البیوت خانهنشین، سرج اللیل چراغهای شب، جدد القلوب زنده، زندهٔ قلبها، خلقان الثیاب لباسهای پژمرده، تعرفون فی اهل السماء در آن طرف شناخته و تخفون فی اهل الارض در اینجا ناشناخته. از اینها باشید. این هم گفتار یکی از صحابه است.
تثبیت آفت حب جاه و شهرت
حب جاه و حب شهرت از مهلکاتِ اعظماند؛ زیرا قلب را به نگاهِ مردم میبندند و از نگاهِ حق جدا میکنند. اشتباهِ مقایسه — که هر کس در عالمِ خود جاهطلب است — نباید سالک را فریب دهد که این آفت ویژهٔ نامداران است. آیاتِ نفیِ علو در زمین و ارادهٔ حیاتِ دنیا، و سخنان بزرگان، همه ریشهٔ بسیاری از جنایات و انحرافات را در همین حب میبینند. مقابلِ آن خمول و گمنامیطلبی است؛ روایاتِ اخفیا راه را نشان میدهد: سالک باید گمنامی را بخواهد، نه آنکه شهرت را بهنامِ تبلیغِ دین بزک کند. تا حب جاه نشکند، اخلاص پا نمیگیرد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.