بسم الله الرحمن الرحیم.
از جمله جلوات و ظهورات هوا که از مخلفات هست و از مخلفات اعظم هم هست، مسئلهای است به نام حب جاه و حب شهرت که همه شنیدهایم و تا حدودی هم آشنا هستیم.
به این معنا که او را به اصطلاح در کمال کمالات یک کاملتر ببینند، کامل ببینند، به او عقیده داشته باشند، با دیده احترام به او نگاه بکنند، با دیده تعظیم به او نظر بکنند، به او وقار قائل بشوند، بزرگی قائل بشوند.
همین قدر جاهطلب و شهرتطلب این است انسان بخواهد قلوب انسانها را، قلوب افراد را مسخر خود بکند که معتقد باشند به او که کامل است و کمالاتی دارد، مسخر او باشند، او را تعریف بکنند، به او عظمت قائل بشوند، احترام قائل بشوند، بزرگ باشد در نظر آنها.
این معنی جاهطلبی و شهرتطلبی است.
البته در اینجا هم افراد میدانید که در به اصطلاح بزرگ دیدن افراد، انسانها در بزرگ دیدن افراد، در عقیده پیدا کردن به افراد، در احترام قائل شدن، عظمت قائل شدن به انسانها به اصطلاح مختلف هستند.
یعنی انسانها اصلاً هر چیزی را کمال دیدن به خیال خود و به زعم خود، حالا اون کمال واقعی-- واقعاً کمال باشد یا از نظر آنها کمال باشد.
آنچه انسانها کمال میبینند اولاً متفاوت است.
یکی علم و به اصطلاح علم را کمال میبیند.
بعضی از انسانها علم را برای انسان کمال میبینند.
بعضی از انسانها عبادت را برای انسانی کمال میبینند.
زهد و تقوی را کمال میبینند.
بعضی از انسانها منصب و به اصطلاح ریاست و سلطنت و عرض کنم اینجور چیزها را برای انسانها کمال میبینند.
بعضیها غنی بودن و مالدار بودن را کمال میبینند.
بعضیها زیبا بودن را برای یک انسان کمال میبینند.
آنچه انسانها اولاً کمال میبینند متفاوت است.
یعنی عقیده انسانها در باب کمال که چه چیز کمال است و چه ان-- کدام انسان کامل است متفاوت است.
روی همین حساب چون کمال را متفاوت میبینند، عقیده انسانها یا مسخر بودن قلبها هم فرق میکند.
کسی که میخواهد قلوب اونهایی را که عبادت را کمال میبینند مسخر بکند، خود را عابد نشان میدهد.
خوب دقت بکنید.
آن کسی که جاهطلب است و شهرتطلب است میخواهد قلوب را مسخر بکند و متوجه این امر هست که یک عده از انسانها همه نباشند، اقلاً یک عده از انسانها عبادت را کمال میبینند و اگر بدانند کسی اهل عبادت است به او عظمت قائل میشوند، مسخر او میشود قلوبشون.
خب اینجور کس ممکنه در مقام جاهطلبی و شهرتطلبی خودش را عابد نشان بدهد و عبادتی اگر داشته باشد، نداشته باشد همین قدر از این راه وارد شود.
کسی ممکن است متوجه باشد که نه، خیلی از انسانها اصلاً کمال را منصب و ریاست و سلطنت و اینجور چیزها میدانند.
همان که اینطور هم هست که انسانها متفاوتاند.
میبیند که انسانها این را کمال میبینند.
جاهطلب و شهرتطلب هم هست، فوراً از این طریق وارد میشود.
سعی میکند منصبی داشته باشد.
سعی میکند که ریاست داشته باشد، سلطانی بشود، وزیری بشود، رئیس جمهور بشود، آن یکی بشود الی آخر.
منصبی داشته باشد تا آن عده که منصب را کمال میدانند و برای صاحب منصب مسخر میشود قلبشون، آنها را مسخر بکند.
کسی ممکنه که از بعد دیگر از راه دیگر وارد باشد.
جاهطلب است این مرض درش هست، شهرتطلب هست اما از این بعد وارد میشود.
میبیند که عدهای از انسانها لااقل کسی که مال زیاد دارد او را احترام قائلاند، به او مطیعاند، قلبشون به او مسخر است.
خب سعی میکند که مالدار بشود.
کسی میبیند که نه، هر که جمال و زیبایی داشته باشد به او یک عده قلبشون مسخر است، سعی در جمال داشتن میکند الی آخر.
هرچه هست مسئله جاهطلبی و شهرتطلبی معنی مطلقش و کلیاش این است که در انسان هوایی باشد به این صورت که سعی بکند که قلوب افراد را برای خودش مسخر بکند.
سعی بکند که دلش بخواهد طالب این موضوع باشد که دیگران او را تعریف بکنند، به او با عظمت نگاه بکنند.
این یکی از مرضها است.
مرضی است که اول اشاره کردم.
خلاص شدن از دست این مرض کار هرکسی نیست.
خیلیها از هر هوایی روی هم رفته خودشان را تجرید میکنند، به اینجا میرسند معطل میمانند.
چرا که این مرض ریشهدار است در وجود انسان.
هوایی ریشهدار است.
یک رموزی هم درش هست که بعضی از علما اخلاق تحلیلها کردند که اون تحلیلها را ما در اینجا نمیآوریم.
از کجا این نشأت میگیرد؟
چیزی است رمز دارد.
همه هم به این مرض گرفتار هستند منتها مراتب دارد، شدت و ضعف دارد و خیلیها هم از جمله که نوکهات که در اینجا هست خوب دقت کنید.
خیلیها هم فکر میکنند این مرض را ندارند اشتباهشون از اینجاست سرچشمه میگیرد که خودشون را مقایسه میکنند به بعضی از جاهطلبها و شهرتطلبهای دیگر در بُعد دیگر.
اون طورش را در وجود خودشون نمیبینند.
فکر میکنند جاهطلب و شهرتطلبی چیه؟
ندارند.
در صورتی که این مسئله به انواع مختلف برای اشخاص مختلف است.
هر کسی در وضع خاص زندگی خود و موقعیت خاص خودش به این مرض گرفتار است.
حتی شما در اجتماع یک کسی را حساب بکنید که مثلاً یک شغل خیلی نازنی دارد.
از نظر عامه مردم هیچ مثلاً وجههای هم ندارد، موقعیتی هم ندارد.
ولی او هم در عالم خودش برای خودش چیه؟
این م-مسئله را، این مرض را دارد.
او هم برای خودش عالمی دارد.
او هم عالمش هم در نزد خودش خیلی وسیع است.
او هم جاهطلب است.
حتی میشود گفت دیوانهها هم جاهطلبی را در عالم دیوانگی خودشان چیه؟
دارند.
این مسئله خیلی خطرناک است.
من این نکته را گفتم که شما خیلی دیده-- من که خودم دیدم شما هم لابد دیدهاید.
خیلیها به این اشتباه میفتند.
فکر میکنند که جاهطلبی و شهرتطلبی ندارند.
این از اونجا نشأت میگیرد که مقایسه میکنند.
من گاهی بعضی از بچهها میگن، میگن که شما هیچ مثل اینکه اینطور فکر میکنید که شما دلتون نمیخواد رئیس جمهور بشید.
اونوقت میگید که الحمد لله من در این واویلا نیستم.
دلتون نمیخواد وزیر بشید یا مثلاً فلان صفت را داشته باشید.
اونوقت فکر میکنید که شما مقامطلب و منصبطلب و خلاصه جاهطلب و شهرتطلب نیستید.
نه، اینطور نیست.
هر کسی در عالم خود حتی اگرچه دیوانه در عالم خود که برای خود عالم وسیعی دارد، در تخیل خود جاهی قائل است و شهرتی و گرفتار اون جاه و اون شهرت است و اون را میخواهد.
در عالم خود، خود میخواهد قلوب را مسخر بکنه.
میخواد از اون مردم خوششون بیاد، به او احترام قائل بشن، به او عظمت قائل بشن، حساب باز بکنند براش در جای خودش.
از مهلکات است.
در این باب آیات و روایات زیاد است.
در باب جاهطلبی و شهرتطلبی آیات و روایات زیاد است.
من حالا اینکه در مقام سلوک این به چه شکلی برای سالک به قول معروف سنگ راه خواهد بود و نخواهد گذاشت به جایی برسد، یه مقدار اشاراتی بعداً عرض خواهم کرد.
اولاً توضیح مطلب را عرض کردم و بعداً میپردازیم به بعضی از آیات و روایات، بعد به قسمتی از مفاسدش و اینکه در مقام سلو-سلوك چگونه برای انسان مانعی میشود اون را عرض میکنم.
در این باب در ضمن جاهطلبی و شهرتطلبی آیات و روایات زیاد است.
متأسفانه با وجود این همه از آیات و روایات و با دامنگیر بودن این مسئله برای همه و با اینکه همه را به هلاکت میاندازد، متأسفانه اکثر مسلمین به این موضوع توجه ندارند.
و این را هم من بارها در خودم به سهم خودم در صحبتها، در جلسات، حتی سابقاً در منابع زیاد گفتهام که این را اصلاً فکر نمیکنند چیز خیلی به هلاکتاندازی به نام جاهطلبی و شهرتطلبی هست که میشود گفت از همه انحرافات بالاتر است و انحرافهای دیگر بیشتر از این مسئله سرچشمه میگیرد.
اگر انسان، انسانکش باشد از این مسئله سرچشمه میگیرد.
اگر حرامخور باشد بیشتر از این مسئله سرچشمه میگیرد و الی آخر.
جنایتها، فسادها که انسانها میکنند، متوجه اون ریشه قضیه نمیشوند که از کجا سرچشمه میگیرد.
این ریشه چیه؟
ریشه جاهطلبی است.
ریشه شهرتطلبی است.
از اول باید انسان اون ریشه را بیابد و متوجه این موضوع باشد.
من به یکی دو آیه و بعداً به چند تا روایت اشاره میکنم.
خوب دقت بفرمایید.
آیه اول از surah قصص، آیه هشتاد و سه.
til آیه است که معروف است.
یعنی مثلاً خیلی خونده شده است.
به گوش ما زیاد خورده است اما تأمل نشده یا کم شده.
"تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض ولا فسادا".
درست من ترجمه تحت اللفظی آیه را عرض میکنم.
شما خودتان در ترجمه تحت اللفظی آیه تأمل بفرمایید.
میفرماید که این دار آخرت، این دار آخرت "تلك الدار الآخرة".
این دار آخرت همان منازل، مقامات، عوالم کُل، اینها دیگه.
این منزل آخرت را "نجعلها" خدا میفرماید ما قرار میدهیم برای چی؟
به چه میدهیم این منزل را؟
"للذين لا يريدون علوا في الأرض" برای اونها که در زمین بالا رفتن را نمیخواهند.
در زمین علو را نمیخواهند.
این همون میشه چی؟
میشود چیه؟
گفتید میشود؟
همان جاهطلبی، شهرتطلبی است.
هر کسی به هر اندازه شهرت بطلبد و جاهطلب باشد، در حقیقت اراده علو کرده است.
میخواهد بالا برود، بالا باشد.
میفرماید ما این دار آخرت را به آنها میدهیم که "لا يريدون علوا في الأرض".
علو را در أرض نمیخواهند "ولا فسادا" و فساد را نمیخواهد.
اون فساد فعلاً اون شاهد بحث ما این قسمت اول آیه است.
"لا يريدون علوا في الأرض".
لحن آیه را با ترجمه ساده که عرض کردم شما اگر بخواهید ذوقاً مطالعه بکنید این نتیجه را میگیرید.
کسی که اراده علو درش هست بالاخره از دار آخرت چیه؟
از دار آخرت محروم است.
با صراحت میگوید فقط به آنها میدهیم که علو را نمیخواهند آیه دوم، مورد دوم از آیات قرآنی پونزده شونزده هود است.
سوره هود آیه پونزده و شونزده.
من کان یرید الحياة الدنيا وزینتها کسی که میخواهد حیات دنیا و زینت دنیا را نوفی اليهم اعمالهم فيها وهم فيها لا یبخسون.
خب سعی که در باب رسیدن به دنیا و زینت دنیا کسانی که میکنند ما سعیشون را هم بیجا نمیکنیم.
به نتیجه هم میرسند اونایی که در باب دنیا و زینت دنیا تلاش میکنند میرسند به اونچه که میخواهند در دنیا.
اما اولئک الذین ليس لهم في الآخرة الا النار.
اینها کسانی هستند که در آخرت مگر آتش چیزی براشون نیست.
حبت ما صنعوا فيها.
حبط میشود آنچه که در دنیا کرده بودند و باطل ما کانوا يعملون.
باطل است آنچه که اینها عمل میکردند.
علما اخلاق باطل ما کانوا يعملون را به عبادات میزنند.
میگن که میفرماید اونی که زینت دنیا را میخواهد ما به اعمال او ارزش قائل نمیشویم.
عباداتی انجام میدهد، خیلی سعیها میکند اما اراده زینت دنیا میکند، دنیا میکند که یکیش هم عبارت است از اون جاهطلبی، شهرتطلبی.
این باطل است عملش یعنی حبط میشود.
به ثمر که باید برسد نمیرسد.
شما باید خودتون بیشتر تأمل بکنید در آیات تدبر بکنید.
باطل ما کانوا يعملون.
باطل است آنچه که اینها عمل میکنند چون زینت دنیا را میخوان از کدام زینت از جاهطلبی و شهرتطلبی بالاتر است به قول مرحوم نراقی؟
از مصادیق بارز زینتطلبی در دنیا یعنی از زینتهای دنیا خواستن یکی هم جاه، جاه خواستن و شهرت خواستن است.
یکی از بزرگان گفته که لا اعرف رجلا من این جملهش را در اینجا نوشتم که به شما معنی بکنم.
لا اعرف رجلا احب ان يعرف الا ذهب دينه وافتضح.
یکی از بزرگان معنا میگوید که من که کسی را نمیشناسم دوست داشته باشد شناخته شود مگر اینکه دینش رفته خود به افتضاح کشیده.
تعجب میکنم.
نمیشناسم کسی را که دوست داشته باشد شناخته بشود مگر اینکه دینش رفته خود به افتضاح کشیده.
یکی دیگر اینجور گفته لا یجد حلاوة الآخرة رجلا يحب ان يعرفه الناس.
این خیلی بیان جالبیست.
کسی حلاوت آخرت را نمییابد.
مردی حلاوت آخرت را، کسی حلاوت آخرت را نمییابد در حالی که دوست دارد او را مردم بشناسند.
در حالی که دوست دارد او را مردم بشناسند.
مادامی که اینطور است حلاوت آخرت را نمییابد.
ما من و شما نمیدانیم خود آخرت یه حلاوتی داره، چیزیست.
مال من و شما فقط حرف است.
این یادتون باشد.
یه وقتی اگر خدا خواست شما موفق بود اون وقت میفهمید که فقط حرف بوده.
حرف است یک عقاید خوشخوخالی و بس.
آخرت یه حلاوتی دارد، یه نسیمی دارد، نفحاتی دارد، یه حسابی، کتابی.
وقتی درش به روی انسان باز شد اون وقت معلوم میشود حلاوت یه شیرینی خاصی دارد که جذابکننده است.
میگوید کسی که میخواهد مردم او را بشناسند او اصلاً راه ندارد حلاوت آخرت را بچشد به اصطلاح.
این به اصطلاح زائد بر هنوز ارزش نیست.
فردی دیگر اینطور میگفته والله ما صدق الله عبدا الا سرّه ان لا یشعر بمکانه.
قسم به خدا این بزرگ اینطور گفته قسم به خدا کسی به خدا درست نگفته.
این هم یک بیان خاص.
کسی در مقام بودیت به خدا درست نگفته مگر اینکه این وضع را داشته باشد که دلش بخواهد هیچکس جای او را ندانند.
این آدم به خدا در مقام بودیت راست گفته که دلش میخواهد کسی جای او را ندانند.
هرکه این به این مرحله رسیده که دلش میخواهد کسی ندانند او کجاست.
این در مقام بودیت به خدا راست گفته.
این هم یک بیان خاص.
خب حالا از این بیان چه نتیجه گرفتیم؟
نتیجه گرفتیم که صالح باید از جاهطلبی و شهرتطلبی در فرار باشد.
در فرار باشد.
خب این حالت فرار از جاهطلبی و شهرتطلبی را خمول میگویند.
خمول یادتون باشد خمول در نزد علما اخلاق و عرفای مثل گذشته بزرگان ما، عرفای ما به تعبیر مرحوم نراقی، خلف صالح ما و خیار صحابه معمولاً اینجور بودند.
یعنی خمول میطلبیدند در برابر جاهطلبی و شهرتطلبی.
خمول به زبان خود ما میشود گمنامی.
اگر بخواهیم یک کلمه خوبی برای ترجمه این به اصطلاح کلمه خمول پیدا بکنیم که در روایت هم آمده، روایات هم آمده و در لسان ارباب سلوک است، میشود گفت این کلمه یعنی نزدیکترین کلمه است.
خمول یعنی گمنامی، گمنامی، بیقدر بودن، گمنام بودن، گمنامیطلبی، بیقدریطلبی.
این حالت باید در انسان باشد مقابل اون حالت اول.
از اون باید اجتناب شود به این باید متصف بود، با این باید متصف بود و بزرگان ما خیلیهاشون اینطور بودند وحشت داشتند از اون یکی این یکی را طالب بودند.
خب در این باب من روایتی بخوانم.
حالا شما میگید که م-ممکنه به نظر شما بعید بیاد یعنی خمول طلبی خوبه؟
خمول خوب است؟
انسان بخواد گمنام باشد خوب است؟
بخواد این مسئله را از اون که در وحشت باشه این یکی را بخواد، بله خوب است.
خوب است حالا همیشه به گوش ما نخورده باشه، کم خورده باشیم ولی هرچی هست خوب است.
اونجا که علمی دارد که مردم احتیاج دارند خب مردم اگر رفتن به سراغش دیگه بیاد بگه من علم دارم که لزومی دارد بیاد بگه من علم دارم.
مردم رفتن به سراغش از علمش استفاده میکنند این دیگه شهرت طلبی نیست چون اونجا با صدق نیت با خلوص علمش را در اختیار دیگران میگذارد دیگه.
اما دیگه بره بگه آی مردم بیاید من علم دارم این معلوم است از مرض دور باشد.
بالاخره باید انسان اول خودش را نجات بده.
اول نجات خود است و سپس با حس نجات خود نجات دیگران.
این کل منطق شرع است.
با حس نجات خود باید دیگران را نجات داد.
اگر نجات دیگران توأم باشد با هلاکت من، این را اسلام اجازه نداده.
حالا تمام دنیا را شما بخواهید اِج-- نجات بدهید.
اگر در این نجات دادن شما تمام دنیا را حتی به هلاکت افکادن خود شما هست، این مجاز بر این امر نیستید.
علی سلام الله در نهج البلاغه میفرماید که اون وقت اون در زمان خودش بعضی از این مسلمانها که وضعشون، رفتارشون، این به حرف گوش نکردنشون، تذبذبشون، ترسشون امثال اینها، در اون دوران خلافتش میفرماید که اونا که ناراحت کرده بود علی سلام الله را هرچی میخواست اونها را خوب به راه بیاورد و جمع بکند نمیشدند تا اون ریشه های فساد معاویه و این یکیها اونها رو از میان بردارند و اسلام و کلمه حق را خوب رائج بکنند.
در اونجاها که دل علی سلام الله که درد میآمد در یکی از بیاناتش میفرماید که البته من میتوانستم با این شمشیر کجیهای شما را درست بکنم اما نمیخواهم طوری شما را اصلاح بکنم که خود چه بشم؟
خود به هلاکت یا به، یا به خطرات بیفتم.
میتوانستم این کار را بکنم ولی نمیخواهم اینطوری باشد که با اصلاح شما خود به خطر افتم.
این بیان آموزندهست برای همه ما.
بنابراین اون کسی که علمی دارد، علمی که مردم باید ازش استفاده بکنند خب مردم رفتن، رفتن، نرفتن، خب نرفتن دیگه.
دیگه نیاد خودشو به اصطلاح عرضه بکند.
البته از راهی که خودش میتواند عرضه بکند اما خود به خطر نیفتد، باید از اون راهها وارد بشود باز.
من نمیگم علمی را کسی نزدش هست نباید مخزون بکنه.
این خودش مسئولیت است.
این دستور شرع خلاف این است.
باید زکات به قول معروف علم را داد.
روایات اینطوره.
اما دیگه این باید از راهش وارد بشود.
بنابراین خمول یعنی انسان بخواد گمنام و بیقدر بشه، گمنام و بیقدر بشه این چیزی است که برای نجات از خطرات اون شهرت طلبی خود این مسئله به عنوان نجات از اون خطر، به عنوان نجات از اون خطر در نهان بودگی چیز مطلوبی است.
خب در اینجا از جامع السعادات چند تا روایت میخوانم که به این، اینها هم شنیدنیست.
از جامع السعادات جلد دوم صفحه سیصد و شصت به این بیانات از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دقت میکنیم.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم "إن اليسيرا من الرياء شركٌ، وإن الله يحب الأتقياء الأخفياء".
توجه داشته باشید رسول الله میفرماید توجه داشته باشید که ریا شرک است و خدا دنباله مثل شاهد ما در این دنباله بیان است "و إن الله" و خدا "يحب الأتقياء الأخفياء".
خدا دوست دارد اون اتقیایی را که اخفیا هستند، اون بندگان با تقوایی را که پنهان و مخفی و گمنام هستند.
اخفیا.
خفی که نشنش میشه اخفیا.
"الذین" کدام گمنامها؟
اتقیای اخفیا.
"الذین" اونهایی که "إذا غابوا لم يفقدوا" وقتی غایب شدند در مجامع و محافل دیده نشدند، کسی نمیگوید اینها کجا هستند؟
خوب به بیان دقت کنید.
"إذا غابوا لم يفقدوا" وقتی اینجا و اونجا دیده نمیشوند، هیچکس نمیگوید فلانی پس کو؟
اینا اینطور هستند.
پس "وإذا حضروا لم يعرفوا" اگر هم احیاناً در مجامع و محافل حاضر شدند، لم کسی اونها را نمیشناسد.
"قلوبهم مصابيح الهدى" قلوب اینها چراغهای هدایت است.
البته "مصابيح الهدى" شما انشاالله که آشنا اقلاً از نظر علمی آشنا هستید از نظر عملی هم خدا میخواد شما آشنا میشوید.
قلب اگر قلب باشد درش مصابیحی روشن است.
چراغهای روشن است.
به این مراحلی از منازلی است از منزلتی است از منازل وجودی که اشاره شده در روایات هم هست.
اینجا هم میبینیم روایتی دیگه.
یه چراغهایی انواری در قلب خوب هست.
این انوار هم در مراتب مختلف اول وقتی تجلی میکند در قلب تجلی میکند و به مراتب پیش میرود.
الله نور السماوات نور السماوات والأرض مثل نوره که است نشکاه فی مصباح.
المصاب این همان به انوار الهی متجلی در قلب در مراتب مختلف جلوه میکند.
در مراحل مصباح است.
میفرماید که اینها مصابیح الهدى هستند.
این که میگم رسول الله میفرماید اینها بندگان خدا هستند که قلبشون مثابih هدایت هست.
یعنی در قلبشون مصباحها روشن شده.
یَتَحَوَّلْ مِنْ كُلِّ غَبْرَاءِ مُظْلِمَةٍ از ظلمات بالا رفتند، حجابهای ظلمانی را کنار زدند، به اقالیم نوری رسیدند، در قلوبشون مثابih هدا هست.
اینا اینطور هستند.
وقتی جایی حاضر شدند نمیشناسند.
گایب شدند کسی سؤالشون نمیکنه، اتقیا اخفیا هستند.
این یک حدیث بود.
حدیث دوم در همون سن، در همون جا که گفتم اینطوره.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول اکرم فرمود رُبَّ ذِي تِمْرَيْنِ لا يُعْبَأُ بِهِ چه بسا افراد که خیلی بی ظاهر، بیمنزلتاند که هیچکی اعتنایی به اونها نمیشود.
اما لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ اما منزلتی دارد که لا يُعْبَأُ بِهِ، لا يُعْبَأُ بِهِ یعنی کسی اونها را نمیشناسد.
خیلی گمنام، بیقدر، بیمنزلتاند اما باطنی دارند که لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ اگر به خدا قسم یاد بکند لَأَبَرَّهُ وَلَوْ قَالَ اللَّهُمَّ أَسْأَلُكَ الْجَنَّةَ لَأَعْطَاهُ الْجَنَّةَ اگر از خدا بخواهد، یک کلمه به خدا بگوید خدایا از تو بهشت میخوام، فوری خدا بهشت را به او میدهد.
أما وَلَمْ يُؤْتِهِ مِنَ الدُّنْيَا شَيْئاً خدا از دنیا چیزی را به او نمیدهد.
اما یک کلمه بگوید بهشت را به من بده، میدهد.
چه بسا افراد بیمنزلتی اینجور داریم.
بیقدری لا يُعْبَأُ بِهِ یعنی کسی اونها را نمیشناسد، اعتنایی به اونها نمیشود اینجور.
مرحوم نراقی در همون جلد دوم جامع الصادق صفحه 361 میگوید که ورل در روایت وارد شده که إن الله تعالی طوری این خمول و گمنامی خوب است برای انسان.
میفرماید حتی وارد شده خدا گاهی در مقام امتناان به یک کس، یک بنده یعنی بندگانش اینجور خطاب میکند.
میگوید که أَلَمْ أُنْعِمْ عَلَيْكَ؟
خدا وقتی میخواهد به کسی از بندگانش منت بگذارد میگوید آیا من به تو انعام نکردم؟
أَلَمْ أَسْتُرْكَ؟
آیا تو را ستر نکردم؟
أَلَمْ أُخْمِلْ ذِكْرَكَ؟
أَلَمْ أُخْمِلْ ذِكْرَكَ؟
آیا من تو را گمنام نکردم؟
این یکی از انعامهای خداست ها.
أَلَمْ أُخْمِلْ ذِكْرَكَ؟
به انسان بندهاش در مقام امتنا-- منت گذاره.
من نبودم که تو را نگذاشتم بدانند و بشناسند و به گمنامی کشیدم که از این راه یعنی آمدی به اونجا که باید برسی رسید.
أَلَمْ أُخْمِلْ ذِكْرَكَ؟
از این روایت خیلی چیزها فهمیده میشه.
یکی هم این که خدا گاهی کسان را که نظر دارد طوری میکند که اونها چی میشوند؟
اصلاً گمنام میشوند، بیقدر و بیمنزلت میشوند.
این نعمت خداست برای بعضیها چون در مقام شمردن نعمت و منتش بیان میکند.
از بزرگان صحابه بیان معروفی هست که مرحوم نراقی هم اینو آورده.
اینجور افراد کسانی هستند که در اینجا ناشناخته هستند، در عالم باطن خیلی چی؟
خیلی شناخته و حالا البته اون کسانی که باز اون عالم باطن را مانند ما نیستند، حرف از عدی خشک باشد.
یه مقدار این عالم باطنی که در همه جای اینجا هم هست، یه مقدار به اونجا آشنایی دارند.
این مسئله براشون خیلی پرمعنی میشود.
کسانی که اینجا گمناماند، بعد میبینی که در عالم آخرت، اونجا که مثلاً شما راهی به عالم آخرت در اینجا پیدا کردید، حجابهای برطرف شد، میبینی کسانی را اونجا صاحب حساب میبینی، تعجب میکنی.
اونجا این جمله بعضی از صحابه معنی پیدا میکنه.
اینطور میگوید اون بع-- روایت نیست ها، گفتار یکی از صحابه است.
كُونُوا يَنَابِيعَ الْعِلْمِ از اون ینبوعهای علم باشید.
مَثَابِيهِ الْهُدَى مصباحهای هدایت، أَخْلَاصَ الْبُيُوت خانه نشین، سُرُجَ اللَّيْلِ چراغهای شب، جُدَدَ الْقُلُوبِ زنده، زنده قلبها، خُلْقَانَ الثِّيَابِ لباسهای پژمرده، تُعْرَفُونَ فِي أَهْلِ السَّمَاء در اون طرف شناخته و تُخْفَوْنَ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ در اینجا ناشناخته.
از اینها باشید.
راجع به-- اینم گفتار یکی از صحابه است