یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ریا از جلوات هوا و شاخهٔ جاهطلبی
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از جلوات و ظهورات هوا صحبت میکردیم که در مقام عبودیت و سلوک مسئلهٔ هوای نفس که همهٔ مهلکها را میشود در همان هوا خلاصه کرد یا آنچه مانع در طریقت میشود در همان هوا خلاصه کرد. هوای نفس در مقام سلوک عبودیت، جلوهها و ظهورات متنوع خیلی روشن، خیلی مخفی در مراتب مختلف دارد و ظهورات هوا را آن قسمتهایش را که میشود گفت آنها را تا حدودی میشمردیم و قسمتهای زیادش را هم نمیشود گفت که در مقام عمل یک فرد صادق، سالک صادق و مخلص خودش میفهمد. اصلاً با بیان تمام نمیشود یا به بیان نمیآید خیلی از ابعادش. آن قسمتها که به بیان میآمد را میشمردیم از جمله آنها مسئلهٔ ریا است. ریا در مراتب مختلف که در این جلسه اگر هم تمام نشد و لازم بود خدا خواست در در ادامهٔ بحث ریا مسائل بیشتری خواهد آمد.
ریا برای همه مهلک است، برای عامهٔ مردم مهلک است. عبادت و اعمال خیر عامهٔ مردم را همه را یعنی به هدر میکند، از بین میبرد. مخصوصاً در مقام سلوک ریا یک مسئلهٔ مبتلابهای است برای هر کسی که شروع کرد با توجه بر اینکه ریا از آن هواهای خیلی بزرگ در وجود انسان هست هر کسی و در واقع شاخهای از جاهطلبی و شهرتطلبی و همان منزلتطلبی در قلوب افراد است خودِ ریا. یعنی از این مرض سرچشمه میگیرد. چرا انسان ریا میکند؟ اصلش به همان جاهطلبی که جلسهٔ گذشته صحبت میکردیم و شهرتطلبی و اینکه انسان بخواهد مردم به او احترام کنند، او را بزرگ ببینند، به او ارزش قائل بشوند، به او احترام کنند و از این طریق خواستههای دیگرش هم برآورده بشود. مردم به او اقتدا کنند، قلوب به سوی او متوجه باشد. از این مرض که در وجود همه خیلی سخت هست و قبلاً صحبت کردیم و این بیان را هم از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفته شد. فرمود که مهمترین و مشکلترین و آخرین مرضی که یک فرد میتواند از آن خلاص بشود همان جاهطلبی و شهرتطلبی است. از این مرض مسئلهٔ ریا در اصل سرچشمه میگیرد. یعنی خودش میشود گفت جلوهای است یا جلواتی است از همین جلوه. در هر صورت ریا از جلوات هوا و بروزات هواست و در مقام سلوک خیلی برای انسان از همان اول که شروع کرد در انحاء مختلف دامنگیر است. آن هم مهلکی است که همهٔ کارهای انسان را، همهٔ زحماتش را که متحمل میشود، همهٔ عبادات و اذکارش را در انحاء مختلف محو میکند، حذف میکند و بلکه وزر و بال هم به دنبالش میآورد. یعنی نه تنها نمیگذارد انسان نتیجهای از حرکتش بگیرد، تقربی تحصیل بکند بلکه بلکه برعکس هم میشود که در توضیحات بعدی که اشاره خواهد شد روشن میشود. بنابراین ریا برای همه مضر است و مهلک است و از موبقات است ولی برای سالک بیشتر دامنگیر هست. یعنی علاوه بر اینکه مهلک است به مجرد شروع در سلوک این در انحاء مختلف در وجود انسان جلوه میکند و معالجهاش هم خیلی سخت است. یعنی مبارزه با ریا در جلوات مختلفش برای هر کس و مخصوصاً برای سالک خیلی سخت است. انسان وقتی شروع کرد هم ریا هم در آن اعمال خیر و عباداتش آمیختگی پیدا میکند و میآید توی عباداتش و اعمالش و اذکارش که قبل از عمل، که حین عمل، که بعد از عمل و هم در بعضی از حرکات و سکنات دیگرش که هیچگونه عبادت حساب نمیشود. خوب انشاءالله باید نیک نگریست. خودش عبادت حساب نمیشود خود آنها. اعمال خیر نیست، عبادات نیست، وسیلهٔ تقرب به حق نیست، اعمال عادی است، حرکات عادی است حتی در آنها هم جلوه میکند. یعنی انسان در آنها هم ریا میکند، مبتلا به ریا میشود. در دو بُعد؛ یکی اینکه انسان در اعمال خیر و عبادات و اذکار و کل آن اعمالی که برای خداست، وسیلهٔ تقرب است در آنها گرفتار هوا میشود در انحاء مختلف. یکی اینکه حتی در کارهای عادی و حرکات و سکنات عادیاش که خودشان در حد خود از اعمال عبودی نیستند ولی میشود از آنها به عابد بودن کسی، به الهی بودن کسی، به باتقوا بودن کسی استدلال بشود، از آنجا پی ببرند. در آنها حتی انسان مبتلا به ریا میشود. عجیب ریزهکاریها دارد ریا.
ریای در حرکات عادی؛ نمونهها
ریای در این قسمت دوم را من یک خرده به شما توضیح بدهم. قسمت دوم یعنی انسان مبتلا به ریا نه تنها در اعمالش که میشود هیچ، بلکه در کارهای عادیاش هم مبتلای به ریا میشود. حرکاتی از او صادر میشود، حرکاتی را به اصطلاح ارائه میکند انسان که از آن حرکات و کارها آنها که میبینند، نگاه میکنند، باخبر میشوند، پی ببرند که این آدم الهی است، آدم خوب است. مثلاً چطور؟ در اینجا قسمتهایی در اینجا خودم یادداشت کردم که بهعنوان نمونه برای شما مطلب این است. مثلاً سعی میکند که لاغر بودنش را و زردرنگ بودنش را اظهار کند این مسئله را. ممکن است صبح لاغری داشته باشد، زردرنگ باشد و شبیه این یک آثاری در بدنش باشد. خوشش میآید اینها را اظهار بکند تا از اینها پی ببرند که این آدم، آدم شبزندهدار است، کم میخورد یا زیاد روزه میگیرد و امثال اینها. اینها را اظهار میکند یعنی خوشش میآید اینها را وقتی این برداشت را از این خصوصیات جسمانیاش بکنند. ریا در این کارها. اینها که عبادت نیست که زردرنگ بودن که عبادت نیست که. یا لاغر بودن که عبادت نیست که. ولی این مسائل را میخواهد اظهار بکند. خوشش میآید بفهمند وقتی کسی میفهمد خوشش میآید که چه شد؟ از اینجا بله حالا این به دست ما چنین و چنان هستیم. ریا در این قسمتها.
یا مثلاً میبینید که موقع صحبتش طور خاصی صحبت میکند. صدایش به اصطلاح به طور خاصی صداش را در میآورد. با آرامی با یک وضع خاصی صحبت میکند که با خفض صوت به اصطلاح خفض صوت صداشو پایین میآورد و با آرامی با ملایمت با یک نوع توأم با ضعف مانند و امثال اینها صحبت میکند که خوشش میآید اینطور باشد از اینها پی ببرند که نفس اینجا منظورش این است که از اینها پی ببرند که این آدم آن وقار شرع را دارد در وجودش. آن وقار شرع است که صدای این را خاصی کرده به این حالت آورده. کسی که خوب حالت وجودش را میگیرد احیاناً اینطور میشود. این اینطور میکند که آنطور استدلال بشود. آنطور فکر بکنند. اینها خودش در حد خودش گاهی علامات همان خوبی است مانند همان زردرنگی و لاغری احیاناً. ولی وقتی انسان ریا میکند خوشش میآید اینها را بفهمن از اینجا به خوبیاش پی ببرند. یا صدا وقتی ممکن است کسی در وجودش وقار شرع و وقار نسبت توحید و وقار معنا در وجودش خیلی حاکم باشد و صداش به طور خاصی باشد. حقیقت هم هست. اما کس دیگر، کسانی دیگر مبتلا به ریا میشوند اینطور میکنند یا اینطور اگر حتی خودشان اینطور بودند موقع خفض صوت اینجور نظرشان میآید که از اینها خوششان میآید که پی ببرن آدم خوبی است و این، این، به این ریا مبتلا میشود.
فلذا روایتی در جامع السعادات از حضرت عیسی علیهالسلام در این زمینه نقل میکند مرحوم نراقی که عیسی سلامالله فرمود إذا صام احدکم فلیدهن رأسه و اظهره و اکحل عینه — منظور حالا معنایش را میفهمم. حضرت عیسی میفرماید که وقتی که یکی از شما روزه گرفت برای فرار از همین خطورات ریایی نفسانی میگوید وقتی یکی از شما روزه گرفت إذا صام احدکم فلیدهن رأسه موهای سرش را روغن بزند، خیلی منظم بکند و موهاشو پاکیزه نگه دارد و چشماشو سرمه بزند خیلی ظاهر خوب که هیچ حکایتی از روزه بودنش نباشد. چون وقتی روزه گرفت یک خرده وضعش طوری بود ظاهرش، میبینید نفس اینجا شروع میکند. کسی که باهاش شروع میشود فوری نفس میگوید ها خوب شد این وضع ظاهرم را دید از اینجا منتقل میشود که من روزهدار هستم و آدم خوبی هستم.
یا خیر میبینید که اصلاً در آن شکل و زی و هیأت یک هیأت و زی و شکلی را برای خودش میگیرد. حرکات نیست. این هم یک باب دیگر است. که از آن زی و هیأت پی ببرند که این آدم خوب است. آدم الهی است. آدم معنا و تقوا است. مثلاً فرض فرمایید که حالا برای بعضیها حلق شارب هست یعنی شارب را زدن. بعضیها مثلاً در موقع راه رفتن سرشان را یک خرده طوری پایین میاندازند مثلاً اینجور که از اینها استدلال بشود بر خوبیاش. موقع راه رفتن با یک طرز خاصی راه میروند یا سعی میکنند که آثار سجده در پیشانیشان معلوم باشد. اینجور. خوششان میآید از این مسئله که از اینجا انتقالها بشود، استدلالها بشود، بدانند که خوب است. یا لباس طور خاصی لباس میپوشد که از اینجا معلوم میکند. یا لباس سفید میپوشد یا عمامه را اگر از ماها باشد بزرگ میکند. امثال اینها. این کارهایی که از اینهاست ریاست. این کارها خودش عبادتی نیست ولی در اینجاها حتی انسان مبتلای به ریا میشود. آنقدر خطرناک است.
یا مثلاً میبینید که فرضاً منکری را دید، شنید مثلاً که کسی یک کسانی یا در اجتماع مثلاً فلان گناه را انجام میدهند. یک کسی دارای فلان گناه هست. خیلی غضب و عصب نشان میدهد. در مقام برخورد با منکری، با نامشروعی، با گناهی از خودش خیلی ناراحتی نشان میدهد. عصب خوردن و غضبناک شدن که در صورتی که در قلبش اینطور نیست، قلباً اینقدر ناراحت نیست تا از این مسئله استدلال بشود بر اینکه این آدم دینی و آدمی است که در امر به معروف و نهی از منکر انقدر اهمیت میدهد. آدمی است انقدر دین در وجودش اهمیت دارد. در آن غضبناک شدنش و تأسف خوردنش در بر گناهان طوری تأسف میخورد که در باطن آنطور نیست و از اینجا استدلال بشود ریاست. اینها نمونههایش من مطلب این است. یا خیر مثلاً میبینید که وقتی یکی از دوستان همین نزدیکها این مسئله را به من میگفت یعنی میگفت که حالا بعضیها اینطور حتی تا اینجاها ریا میکند. اینجا الان من میخواهم مطلب این است. میگوید که چشمش را به یک حالت خاصی درمیآورد. چشم را خمار کرده و طوری کردن و امثالها که از اینها استدلال میشود. چشم را پایین انداختن طوری به وضع خاصی انداختن. حالا دیگر زیاد به با جمله زیاده نمیشود که از اینها استدلال بشود که چنین و چنان است. یا مثلاً موقع صحبت کردن وقتی با کسی صحبت میکند سرش را بیاورد پایین و با آرامی صحبت کند. از اینجا استدلال بشود که این آدم باب وقار شرع است. حال بر وجودش غالب است.
فتح الباب میگوید که وقتی انسان گرفتار به ریا در این کارهای عادی شد که از اینها استدلال بشود بر خوبیاش، آنقدر این مسئله در تا جاهایی پیش میرود که میبینید مثلاً یک وقتی لازم است با سرعت مثلاً به دنبال کاری برود با سرعت وقت تنگ است و ضرورت دارد با سرعت برود. لازم است واقعاً ضرورت دارد. مریضی دارد. چه آخر این ضرورتی هست که باید زود بری به دنبال کار بیعیب. میبینید که آن سرعتش را چون نگاه میکنند میبینند و با آن سرعت بالاخره وقار شرع، شرعی حالا به نظر این ریاکار در واقع به نظر ریاکار آن وقار شرعی جور درنمیآید. حتی آن کار ضروری که دارد باید با سرعت به دنبالش برود سرعتش را ترک میکند چون میبینند که نکنند از این سرعت حرکت من برداشت کنند که من وقار شرع را ندارم. تجربه کنید. یا مثلاً میخواهد نمازی بخواند. معمولاً نماز مثلاً یک خرده طولانی میخواند. حالا معمولاً افرادی هستند باهاش که دیدن نماز را مثلاً با این کم و کیف میخواند معمولاً. حالا آدم مثلاً عجله دارد یک کاری دارد کار ضروری که دلش میخواهد که زود بخواند. اما برای اینکه آنها حالا طور دیگر فکر نکنند مجبور میشود باز همان نماز طولانی را بخواند. بعد مرحوم نراقی میگوید که آنجا که سرعتش را مطلب این است کم کرد، عجله داشت با سرعت میبایست راه برود سرعتش را با سرعت راه نرفت. اگر یک وقتی دید یک کوچه خلوت باز به سرعت راه میرود مثلاً یک نمونه است در واقع آن تجسم ریا در این مسئله. اینجور چیزها ظهورات ریا است در این کارهای عادی حتی از آن عبادات از کار گذشتهها در آنجا که مؤخر بر ریا گشته در این جاها هم به ریا مبتلا میشود. یا مثلاً خوشش میآید که خوبها مثلاً اعیان و علما، متدینین، مؤمنین، افراد خوب زیاد به زیارتش بیایند. خوشش میآید از اینکه در منزلش اینجور رفت و آمدها در مقرش از اینجور رفت و آمدها زیاد باشد که از اینجا استدلال بشود که این زاهد آدم خوبی است و قهراً در این باب زحمتها میافتد. سعی میکند این رفت و آمدها قطع نشود و خوب باشد زیاد باشد. بعد از این لذا خیلی شاخههایی که با شمردن اصلاً تمام نمیشود. بنابراین انسان به ریا مبتلا شد نه تنها در خود کارهای خیر و اعمال عبودیاش ریا میکند بلکه در حرکات و سکناتش هم به ریا مبتلا میشود که نفس اینجا میآید و اینجور به اصطلاح که انسان را به هلاکت میاندازد که از این کارها استدلال بشود بر اینکه این آدم خوبی است. در هر صورت ریا از آن مهلکات فوقالعاده است.
ضرورت مجاهدت با ریا از آغاز سلوک
اکنون پس از این توضیح را که گفته شد میرویم به سراغ اصل ریا. ریا در انواع مختلفش چه در خود اعمال باشد، چه در حرکات عادی باشد بهطور کلی از موبقات و مهلکات است برای همه. برای سالک اصلاً سلوک هیچ مفهومی ندارد. اولین میشود گفت قدمی که یک سالک به مجرد شروع در سلوک باید روی آن مراقبت سخت داشته باشد و اصلاً مجاهدت بکند بیمجاهدت هم نمیتواند به دست بیاورد. مسئلهٔ مبارزه با ریا و ترک ریا است. این اگر بنا بشه مجاهدت نشود انسان مبتلا میشود. خیلی هم خلاص شدن از این مسئله دقیق است. آیات و روایات را من حالا قبل از اینکه بعضی از ابعاد دقیق و گوشه و کنار و بعضی از رمزهایی را که در ریا هست به آنها اشاره کنم، یک آیات و روایاتی در این زمینه میپردازم. اول یک مقدار روشن بشیم بعد به جزئیات بپردازیم یک مقدار هم.
آیهٔ مغفرتناپذیری شرک و تطبیق بر ریا
شما یک آیه در قرآن کریم این آیه را شنیدهاید همه و ما همه شنیدهایم.
«إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِۦ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ» (نساء/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند این را که به او شرک ورزیده شود نمیآمرزد و پایینتر از آن را برای هر که بخواهد میآمرزد.
خیلیها هستند این آیه را نمیفهمند که چه میگوید و آیه معنایش خیلی مهم است، خیلی روشن است و این آیه مضمونی دارد که بیشتر برای سالک در مقام سلوک روشن میشود. در باب ریا هم هست. یعنی معنی از معناهای آیه در باب ریا است البته. از آیه میشود خیلی از معانی را برداشت کرد. آیه میگوید که خداوند هر گناهی را برای هر کسی خواست میبخشد ولی یک چیز را نمیبخشد. آن عبارت از چه؟ از شرک، از شرک. سر آیه است که إن الله لا یغفر أن یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء. خدا مغفرت به اصطلاح نمیبخشد اینکه به او شرک قرار داده بشود. شرک را نمیبخشد. به او شریک قرار داده شود. ولی ما دون شرک را غیر از شرک را یعنی به هر کس خواست البته میبخشد. با صراحت به خوبی و با صراحت با قاطعیت میگوید که خدا شرک را برای هیچ کس به هیچ وجه نمیبخشد. اصلاً شرک بخشش نمیپذیرد. نمیدانم شما خودتان دربارهٔ این آیه و مضمون آیه تا به حال نیک نگریسته شود این آخر یعنی چه؟ گاهی انسانها به نظرش میآید آخر شرک در بعضی از مراحلش از بعضی از گناهان خیلی کوچکتر است. به نظر ما اینطور است. مثلاً شرکها، شرک در بعضی مراحلش از جمله این ریا که از مراتب شرک است مسلماً. شرک، مثلاً شرک در مراتب خفیهاش که باز مراتب خفیهاش هم مراتب زیاد دارد از جمله ریا. انسان یک جزئی مثلاً در نمازش یک مقدار فرضاً برای خدا میخواند، یک مقدار هم شرک دارد یعنی ریا میکند. خدا او را نمیبخشد ولی مثلاً قتل نفس را خواست برای کسی میبخشد اما این را به هیچ وجه نمیبخشد. اینطور است مسئله؟ مسئلهٔ شراب را اگر خواست به کسی ببخشد، توبه کرد آن کس، خدا خواست خلاصه راه هرچه هست با بخشیده شدنش باز است. اما کسی که در عملی غیر خدا را در نظر گرفت، قاطی کرد، آمیخته شد نیتش این را خدا نمیبخشد. اینطور است؟ اگر اینطور است چرا اینطور است؟ اگر اینطور نیست آیه چه میفرماید؟ البته اینطور است. مسئله همینطور است. یعنی خدا هیچ شرکی را به هیچ وجهی الی الابد نمیبخشد. یعنی که قاطع قرآن میگوید اصلاً شرک بخشیده نمیشود.
تحلیل تکوینی: هر حرکت به مقصد خود میبرد
حالا ما یک مقدار این را تحلیل میکنیم. من این آیه را که عنوان کردم اهمیت ریا را خوب به وفور که بفهمیم چیست. یک مقدار تحلیل میکنیم این مسئلهٔ بخشیده نشدن شرک را. کسی که در مقام عبودیت به شرک مبتلا است از جمله مانند همین ریا که گفتیم مثلاً فرض فرمایید نماز میخواند و ذکری میگوید ولی نظرش کلاً خدا نیست. حالا اگر یک مقدار خدا باشد، یک مقدارش این است که میخواهد مثلاً به منزلت برسد، تعریفش بکنند، خوبش بدانند. مقصد از این ذکر، از این حرکت چیست؟ اگر گفتید مقصد چیست؟ مقصد خداست یا مقصد خدا نیست؟ مقصد خدا نیست دیگر. هر حرکتی این سنت کلی خلقت است. سنت جاری در عالم وجود است. هر حرکتی به سوی هر مقصدی متوجه باشد به سوی همان مقصد میبرد. دیگر به سوی غیر آن مقصد ببرد جای سؤال است. هر حرکتی به سوی هر مقصدی از هر موجودی به هر نحوی شروع بشود به سوی همان مقصد میبرد. اگر به سوی غیر آن مقصد ببرد سرتاپا جای سؤال است که چرا این حرکت که به سوی آن مقصد متوجه بود به غیر آن رسید. هر حرکتی به سوی همان مقصد میبرد انسان را که مقصد انسان است. کسی که در موقع نماز خواندن نظرش این است که مثلاً حالا یک مقدار اگر میخواهد نماز بخواند قسمت مهم یا کل نظرش این است، یک مقدار نظرش این است که بگویند که نماز میخواند. میرسد به مقصدش دیگر. میگویند که چه؟ بگویند نماز میخواند دیگر. واقعیتهاست اینها باید نیک نگریست. نظام وجود همهاش واقعیت است. یعنی عبادات، نتیجهٔ عبادات، بهشت، جهنم، همه چیز واقعیتهای عینی است. قرارداد اصلاً در نظام وجود نیست. همه چیز واقعیتهاست. من نماز میخوانم، اذکار میگویم، حرکات و افعالی در میآورم که به من بگویند که آدم خوبی است. میگویند دیگر. رسیدم به مقصدم و این حرکت برای آن بود و به نتیجهاش این بود، به آن نتیجه هم میرسد. به خدا که نبود که به خدا برسد که. اگر به خدا میرسید جای سؤال بود که من که خدا را نمیخواستم چرا رسیدم به خدا؟ إن الله لا یغفر أن یشرک به. نمیشود که سنن خلقت است، حرکت است. دو دو تا چهار تا از این نقطه به آن نقطه و السلام تمام شد. اینکه لا یغفر أن یشرک به یک جریان است در تکوین، جریان است در وجود. خوب این جملاتی که گفته شد باید نیک نگریست. بعد هم رفتید خودتان روش را ثابت کنید. گفتم این آیه از آن آیاتی است که برای خیلیها هضم نمیشود. دلیلش هم این است که خیلیها سعی میکنند آیات قرآن را در رابطه با معارف از مسئلهٔ تکوین بیرون بیاورند. در صورتی که همه چیز تکوین است، تکوین. واقعیتهای عینی است. شرابخوار شراب خورده، توبه کرده، برگشته، نادم شده. خدا هم که اگر قبول کرد توبهٔ او را هیچ مانعی نیست. یغفر و ما دون ذلک لمن یشاء اگر خواست. اما اینجا خدا نمیخواهد هیچ وقت آن سننی را که قرار داده همانها خواست خداست. خلاف سننی را که خودش قرار داده نمیخواهد. یعنی چه نمیتواند ؟ نمیخواهد. دقت — این دو هم دو چیز است. یک وقتی نظرتان نیاید قدرت خدا به استثنای مخلوق است. نه، قدرت دارد اما نمیکند. مطلب این است که نطفهٔ انسان در رحم انسان قرار گرفت. سننی که خدا قرار داده این است این انسان بشود، حیوان نشود. خدا میتواند آن را هم حیوان بکند اما خواست به خصوص انسان بشود و هیچ وقت حیوان نمیشود. سنن است، قوانین است. قوانینی که جواب ارادهٔ خداست. لا یغفر أن یشرک به. بنابراین سالک هر وقت در هر کاری هر قدر ریا بکنیم یعنی به غیر خدا به سوی غیر خدا حرکت بکنیم، این حرکتها فقط به سوی آن اغیار خواهد بود. هیچ وقت به سوی خدا منتهی نخواهد شد. و خدا شراب را ممکن است ببخشد برای تائب. اما یک ذره ریا را در نماز برای ریاکار اصلاً نمیبخشد. برای اینکه جای بخشش نیست. جای بخشش، آن حرکت دیگر آن نتیجهاش خواهد رفت. لا یغفر الله ان یشرک به. مطلبی است که انسان اگر خوب بفهمد و ریایش را هم خوب بفهمد دیوانهکننده است. خدا کند که شما از آن گرفتارها نباشید که از آن گرفتارها باشید، سی سال هم گذشته باشد بعد میبینی که دیگر کار از کار گذشته است. یعنی شما که میگویم من خودم را جدا کردم چون حاضر نشدم خودم را به جمع شما وارد بکنم. من یک خرده حساب کردم ولی یعنی حساب کردم روشن شده که عزیزی خیلی گرفتار است. حقیقت این است چون من خیلی متأسف میشوم از اینکه خیلیها این معارف قرآن و آیات قرآن را ساده میگیرند. اقلاً بفهمند یک غصه بخورند. چه اصلاً نظام وجودش، به شوخی گرفتن همه چیز را. حتی متدینین، متدینین را عذر میکنم و نه غیر متدینین که به درک هرچه. متدینین همه چیز را به شوخی گرفتن. به بیان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود که من حالا میخوانم روایات را برای شما. اصلاً رسول الله همهاش، همیشه اصلاً گریه میکرد برای اینکه بعد از من امت گرفتار جمعاً گرفتار ریا خواهند شد. گریه میکرد یعنی گریه میکرد میگفتند برای چه گریه میکنی؟ میفرمود چون جانِ مسئله را نمیفهمند و فکر میکنند که حتی ریا را خوب نمیفهمند. حتی مسئلهٔ شرک را خوب نمیفهمند. ان الله لا یغفر ان یشرک به را خوب نمیفهمند. بعد اینطور میشود که الان میبینید کارم از کار گذشت دیگر. چه فایدهای دارد؟ کسی که پنجاه، شصت سال اعمالش آمیخته به ریا بوده ان الله لا یغفر ان یشرک به راه را تمام میکند دیگر. مسئله را تمام میکند دیگر. به کجا باید پناه برد؟ چه باید کرد؟ این یک آیه بود که گفتم. این منش ننوشته بودم اینجا و جانِ مسئله هم در همین آیه است. منتها آیات دیگری که در آنها کلمهٔ ریا آمده، این آیه درش کلمهٔ ریا نیست. تمام شرک است و در روایات این آیه را به ریا تطبیق میکند که من نه که از خودم تطبیق کردم. خودتان هم که ریا از مراتب شرک است. یعنی کسی که ریا میکند در عباداتش مقصدش فقط خدا نیست. شرک در عبادت را مبتلا است و خدا این را هیچ وقت نمیبخشد.
تثبیت حقیقت ریا
ریا جلوهٔ هوا و شاخهای از جاهطلبی است؛ حتی در حرکاتِ عادیِ روزانه رخنه میکند. مجاهدت با ریا باید از آغاز سلوک باشد، نه پس از پختگیِ موهوم. آیهٔ مغفرتناپذیریِ شرک وقتی بر ریا تطبیق شود، سنگینیِ این خصلت را نشان میدهد: حرکتِ ریایی تکویناً به غیرخدا میپیوندد و به مقصدِ غیر میرسد. سالک باید بداند که هر حرکتْ او را به همان مقصدی میبرد که برایش نیت شده است؛ و نیتِ آمیخته، راه را به سوی حق نمیگشاید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.