ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

از جلوات و ظهورات هوا صحبت می‌کردیم که در مقام عبودیت و سلوک مسئله هوای نفس که همه مهلک‌ها را می‌شود در همان هوا خلاصه کرد یا اون چه مانع در طریقت می‌شود در همون هوا خلاصه کرد.

هوای نفس در مقام سلوک عبودیت، جلوه‌ها و ظهورات متنوع خیلی روشن، خیلی مخفی در مراتب مختلف دارد و ظهورات هوا را اون قسمت‌هاش را که می‌شود گفت اون‌ها را تا حدودی می‌شمردیم و قسمت‌های زیادش را هم نمی‌شود گفت که در مقام عمل یک فرد صادق، سالک صادق و مخلص خودش می‌فهمد.

اصلاً با بیان تمام نمی‌شود یا به بیان نمیاد خیلی از ابعادش.

اون قسمت‌ها که به بیان می‌آمد را می‌شمردیم از جمله اون‌ها مسئله ریا است.

ریا در مراتب مختلف که در این جلسه اگر هم تمام نشد و لازم بود خدا خواست در جلسات آینده در قسمت ریا مسائل عرض می‌کنیم.

ریا برای همه خب مهلک است، برای عامه مردم مهلک است.

عبادت و اعمال خیر عامه مردم را همه را یعنی به حرف می‌کند، از بین می‌برد.

مخصوصاً در مقام سلوک ریا یک مسئله مبتلا به‌ایست برای هر کسی که شروع کرد با توجه بر اینکه ریا از اون هواهای خیلی بزرگ در وجود انسان هست هر کسی و در واقع شاخه‌ای از جاه‌طلبی و شهرت‌طلبی و همون منزله‌طلبی در قلوب افراد است خود ریا.

یعنی از این مرض سرچشمه می‌گیرد.

چرا انسان ریا می‌کند؟

اصلش به همون جاه‌طلبی که جلسه گذشته صحبت می‌کردیم و شهرت‌طلبی و اینکه انسان بخواد مردم به او احترام کنند، او را بزرگ ببینند، به او ارزش قائل بشوند، به او احترام کنند و از این طریق خواسته‌های دیگرش هم برآورده بشود.

مردم به او اقتدا کنند، قلوب به سوی او متوجه باشد.

از این مرض که در وجود همه خیلی سخت هست و قبلاً صحبت کردیم و این بیان را هم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردیم.

فرمود که مهم‌ترین و مشکل‌ترین و آخرین مرضی که یک فرد می‌تواند از آن خلاص بشود همان جاه‌طلبی و شهرت‌طلبی است.

از این مرض مسئله ریا در اصل سرچشمه می‌گیرد.

یعنی خودش می‌شود گفت جلوه‌ایست یا جلواتی‌ست از همین جلوه.

در هر صورت ریا از جلوات هوا و بروزات هواست و در مقام سلوک خیلی برای انسان از همون اول که شروع کرد در انحاء مختلف دامنگیر است.

اون هم مهلکی‌ست که همه کارهای انسان را، همه زحماتش را که متحمل می‌شود، همه عبادات و اذکارش را در انحاء مختلف محو می‌کند، حذف می‌کند و بلکه وزر و بال هم به دنبالش می‌آورد.

یعنی نه تنها نمی‌گذارد انسان نتیجه‌ای از حرکتش بگیرد، تقرب‌ی تحصیل بکند بلکه بلکه برعکس هم می‌شود که در توضیحات بعدی که عرض خواهیم کرد روشن می‌شود.

بنابراین ریا برای همه مضر است و مهلک است و از موبات است ولی برای سالک بیشتر دامنگیر هست.

یعنی علاوه بر اینکه مهلک است به مجرد شروع در سلوک این در انحاء مختلف در وجود انسان جلوه می‌کند و معالجه‌اش هم خیلی سخت است.

یعنی مبارزه با ریا در جلوات مختلفش برای هر کس و مخصوصاً برای سالک خیلی سخت است.

انسان وقتی شروع کرد هم ریا هم در اون اعمال خیر و عباداتش آمیختگی پیدا می‌کنه و میاد توی عباداتش و اعمالش و اذکارش که قبل از عمل، که حین عمل، که بعد از عمل و هم در بعضی از حرکات و سکنات دیگرش که هیچ‌کونه عبادت حساب نمی‌شود.

خوب انشالله دقت کنید ها.

خودش عبادت حساب نمی‌شود خود اون‌ها.

اعمال خیر نیست، عبادات نیست، وسیله تقرب به حق نیست، اعمال عادی‌ست، حرکات عادی‌ست حتی در اون‌ها هم جلوه می‌کند.

یعنی انسان در اون‌ها هم ریا می‌کند، مبتلا به ریا می‌شود.

در دو بعد؛ یکی اینکه انسان در اعمال خیر و عبادات و اذکار و کل اون اعمالی که برای خداست، وسیله تقرب است در اون‌ها گرفتار هوا می‌شود در انحاء مختلف.

یکی اینکه حتی در کارهای عادی و حرکات و سکنات عادی‌اش که خودشون در حد خود از اعمال عبودی نیستند ولی می‌شود از اون‌ها به عابد بودن کسی، به الهی بودن کسی، به باتقوا بودن کسی استدلال بشود، از اونجا پی ببرند.

در اون‌ها حتی انسان مبتلا به ریا می‌شود.

عجیب ریزه کاری‌ها دارد ریا.

خب ریای در این قسمت دوم رو من یه خرده به شما توضیح بدم.

قسمت دوم یعنی انسان مبتلا به ریا نه تنها در اعمالش که می‌شود هیچ، بلکه در کارهای عادی‌اش هم مبتلای به ریا می‌شود.

حرکاتی از او صادر می‌شود، حرکاتی را به اصطلاح ارائه می‌کند انسان که از اون حرکات و کارها اون‌ها که می‌بینند، نگاه می‌کنند، باخبر می‌شوند، پی ببرند که این آدم الهی‌ست، آدم خوب است.

توجه می‌کنید؟

مثلاً چجور؟

حالا من قسمت‌هایی در اینجا خودم یادداشت کردم که به عنوان نمونه برای شما عرض می‌کنم.

مثلاً سعی می‌کند که لاغر بودن‌ش را و زرد رنگ بودن‌ش را اظهار کند این مسئله را.

ممکنه صبح لاغری داشته باشد، زرد رنگ باشد و شبیه این یه آثاری در بدن‌ش باشد.

خوشش میاد این‌ها را اظهار بکند تا از این‌ها پی ببرند که این آدم، آدم شب‌زنده‌دار است، کم می‌خورد یا زیاد روزه می‌گیرد و امثال این‌ها.

فهمیدید؟

این‌ها را اظهار می‌کند یعنی خوشش میاد این‌ها را وقتی این برداشت را از این خصوصیات جسمانی‌ش بکنند.

ریا در این کارها.

این‌ها که عبادت نیست که زرد رنگ بودن که عبادت نیست که.

یا لاغر بودن که عبادت نیست که.

ولی این مسائل را میخواد اظهار بکنه.

خوشش میاد بفهمند وقتی کسی می‌فهمد خوشش میاد که چه شد؟

خب از اینجا بله حالا این به دست ما چنین و چنان هستیم.

ریا در این قسمت‌ها.

یا مثلاً می‌بینید که موقع صحبتش طور خاصی صحبت می‌کند.

صداش به اصطلاح به طور خاصی صداش را در می‌آورد.

با آرامی با یک وضع خاصی صحبت می‌کند که با خفظ ض-- صوت به اصطلاح خفظ صوت صداشو پایین می‌آورد و با آرامی با ملایمت با یک نوع زع-- توأم با ضعف مانند و امثال این‌ها صحبت می‌کند که خب خوشش میاد اینطور باشد از این‌ها پی ببرند که نفس اینجا منظورش این است که از این‌ها پی ببرند که این آدم خب اون وقار شرع را دارد در وجودش.

اون وقار شرع است که صدای این را خاصی کرده به این حالت آورده.

کسی که خوب حالت وجودش را می‌گیرد احیانا اینطور می‌شود.

این اینطور می‌کند که آنطور استدلال بشود.

آنطور فکر بکنند.

این‌ها خودش در حد خودش گاهی علامات همون خوبیه است مانند همان زرد رنگی و لاغری احیانا.

ولی وقتی انسان ریا می‌کند خوشش میاد این‌ها را بفهمن از اینجا به خوبی‌ش پی ببرند.

یا صدا وقتی ممکنه کسی در وجودش وقار شرع و وقار و-- نسبت توحید و وقار معنا در وجودش خیلی حاکم باشد و صداش به طور خاصی باشد.

حقیقت هم هست.

اما کس دیگه، کسانی دیگه مبتلا به ریا می‌شوند اینطور می‌کنند یا اینطور اگر حتی خودشون اینطور بودند موقع خفظ صوت اینجور نظرشون میاد که از این‌ها خوششون میاد که پی برن آدم خوبی‌ست و این، این، به این ریا مبتلا می‌شود.

فلذا روایتی در جامع السادات از حضرت عیسی علیه السلام در این زمینه نقل می‌کند مرحوم نراقی که عیسی سلام الله فرمود ‫"إذا صام أحدکم فلیدهن رأسه"‬ و اون جمله رو هم طور نوشتم نمی‌تونم بخونم ‫"کشعره وأكل عینه"‬ منظور حالا معنیشو می‌فهمم که اون کلمه‌ش رو خوب ننوشتم.

حضرت عیسی می‌فرماید که وقتی که یکی از شما روزه گرفت برای فرار از همین خطورات ریاعی نفسانی می‌گوید وقتی یکی از شما روزه گرفت ‫"إذا صام أحدکم فلیدهن رأسه"‬ موهای سرش را روغن بزند، خیلی منظم بکند و موهاشو پاکیزه نگه دارد و چشماشو سرمه بزند خیلی ظاهر خوب که هیچ حکایتی از روزه بودنش نباشد.

چون وقتی روزه گرفت یه خورده وضعش طوری بود ظاهرش، می‌بینید نفس اینجا شروع میکنه.

کسی که باهاش شروع میشه فوری نفس میگه ها خوب شد این وضع ظاهرم رو دید از اینجا منتقل می‌شود که من روزه دار هستم و آدم خوبی هستم.

یا خیر می‌بینید که اصلا در اون شکل و زی و هیأت یک هیأت و زی و شکلی را برای خودش می‌گیرد.

حرکات نیست.

این هم یک باب دیگه است.

که از اون زی و هیأت پی ببرند که این آدم خوب است.

آدم الهی است.

آدم معنا و تقوا است.

مثلاً فرض فرمایید که حالا برای بعضی‌ها حلق شارب هست یعنی شارب را زدن.

بعضی‌ها مثلاً در موقع راه رفتن سرشون رو یه خورده طوری پایین می‌اندازند مثلاً اینجور که از این‌ها استدلال بشود بر خوبی‌ش.

موقع راه رفتن با یک طرز خاصی راه می‌روند یا سعی می‌کنند که آثار سجده در پیشانی‌شون معلوم باشد.

اینجور.

خوششون میاد از این مسئله که از اینجا انتقال‌ها بشه، استدلال‌ها بشود، بدانند که خوب است.

یا لباس طور خاصی لباس می‌پوشد که از اینجا معلوم می‌کند.

یا لباس سفید می‌پوشد یا عمامه را اگر از ماها باشد بزرگ می‌کند.

امثال این‌ها.

فهمیدید؟

این کارهایی که از این‌هاست ریاست.

این کارها خودش عبادتی است ولی در اینجاها حتی انسان مبتلایی به ریا می‌شود.

اونقدر خطرناک است.

یا مثلاً می‌بینید که فرضا منکری را دید، شنید مثلاً که کسی یک کسانی یا در اجتماع مثلا فلان گناه را انجام می‌دهند.

یک کسی دارای فلان گناه هست.

خیلی غضب و عصب نشان می‌دهد.

در مقام برخورد با منکری، با نامشروعی، با گناهی از خودش خیلی ناراحتی نشان می‌دهد.

عصب خوردن و غضبناک شدن که در صورتی که در قلبش اینطور نیست، قلباً اینقدر ناراحت نیست تا از این مسئله استدلال بشود بر اینکه این آدم دینی و آدمی است که در به امر به معروف و نهی از منکر انقدر اهمیت می‌دهد.

آدمی است انقدر دین در وجودش اهمیت دارد.

در اون غضبناک شدنش و تأسف خوردنش در بر، بر گناهان طوری تأسف می‌خورد که در باطن آنطور نیست و از اینجا استدلال بشود ریاست.

این‌ها نمونه‌هایش من عرض می‌کنم.

یا خیر مثلاً می‌بینید که وقتی یکی از دوستان همین نزدیک‌ها این مسئله را به من می‌گفت یعنی می‌گفت که حالا بعضی‌ها اینطور حتی تا اینجاها ریا می‌کنه.

این‌جا الان من می‌خوام عرض کنم.

می‌گوید که چشمش را به یک حالت خاصی درمی‌آورد.

غلم را چشم و خمار کرده و طوری کردن و امثالها که از اینها استدلال می‌شود.

چشم رو پایین انداختن طوری به وضع خاصی انداختن.

حالا دیگه زیاد به با جمله زیاده نمی‌شود که از اینها استدلال بشود که چین و چنال است.

یا مثلا موقع صحبت کردن وقتی با کسی صحبت می‌کند سرش رو بیاره پایین و، و با آرامی صحبت کند.

از اینجا استدلال بشود که این آدم باب غار شرع است.

حال بر وجودش غالب است.

فتح الیهانه می‌گوید که وقتی انسان گرفتار به ریا در این کارهای عادی شد که از اینها استدلال بشود بر خوبیش، اونقدر این مسئله در تا جاهایی پیش می‌رود که می‌بینید مثلا یه وقتی لازمش با، لازم است با سرعت مثلا به دنبال کاری برود با سرعت وقت تنگ است و ضرورت دارد با سرعت برود.

خب لازم است واقعا ضرورت دارد.

مریضی دارد.

چه آخر این ضرورتی هست که باید زود بری به دنبال کار بی‌غیظ.

می‌بینید که اون سرعتش رو چون نگاه می‌کنند می‌بینند و با اون سرعت بالاخره وقار شرع، شرعی حالا به نظر این ریاکار در واقع به نظر ریاکار اون وقار شرعی جور در نمیاد.

حتی اون کار ضروری که دارد باید با سرعت به دنبالش برود سرعتش را ترک می‌کند چون می‌بینند که نکنند از این سرعت حرکت من برداشت کنند که من وقار شرع را ندارم.

تجربه کنید.

یا مثلا می‌خواهد نمازی بخواند.

معمولا نماز مثلا یه خورده طولانی می‌خواند.

حالا معمولا افرادی هستند باهاش که دیدن نماز را مثلا با این کم و کیف می‌خواند معمولا.

حالا آدم مثلا عجله دارد یک کاری دارد کار ضروری که دلش می‌خواهد که زود بخواند.

اما برای اینکه اون‌ها حالا طور دیگه فکر نکنند مجبور می‌شود بازم همان نماز طولانی را بخواند.

بعد مرحوم نراقی می‌گوید که اونجا که سرعتش را عرض کنم کم کرد، عجله داشت با سرعت می‌بایست راه برود سرعتش را با سرعت راه نرفت.

اگر یه وقتی دید یه کوچه خلوت باز به سرعت راه می‌رود مثلا یه نمونه است در واقع اون تجسم ریا در این مسئله.

اینجور چیزها ظهورات ریا است در این کارهای عادی حتی از اون عبادات از کار گذشته‌ها در اونجا که مؤخر بر ریا گشته در این جاها هم به ریا مبتلا می‌شود.

یا مثلا خوشش میاد که خوب‌ها مثلا آیان و علما، متدینین، مؤمنین، افراد خوب زیاد به زیارتش بیان.

خوشش میاد از اینکه در منزلش اینجور رفت و آمدها در مقرش از اینجور رفت و آمدها زیاد باشد که از اینجا استدلال بشود که این زابد آدم خوبی است و قهرا در این باب زحمت‌ها می‌افتد.

سعی می‌کند این رفت و آمدها قطع نشود و خوب باشد زیاد باشد.

بعد از此 لذا خیلی شاخه‌هایی که با شمردن اصلا تمام نمی‌شود.

بنابراین انسان به ریا مبتلا شد نه تنها در خود کارهای خیر و اعمال عبودیش ریا می‌کند بلکه در حرکات و سکناتش هم به ریا مبتلا می‌شود که نفس اینجا میاد و اینجور به اصطلاح که انسان را به هلاکت می‌اندازد که از این کارها استدلال بشود بر اینکه این آدم خوبی است.

در هر صورت ریا از اون مهلکات فوق العاده است.

حالا من اینا که این توضیح را که عرض کردم میریم به سراغ اصل ریا.

ریا در انواع مختلفش چه در خود اعمال باشد، چه در حرکات عادی باشد به طور کلی از موبقات و مهلکات است برای همه.

برای سالک اصلا سلوک هیچ مفهومی ندارد.

اولین می‌شود گفت قدمی که یک سالک به مجرد شروع در سلوک باید روی اون مراقبت سخت داشته باشد و اصلا مجاهدت بکند بی‌مجاهدت هم نمی‌تواند به دست بیاورد.

مسئله مبارزه با ریا و ترک ریا است.

این اگر بنا بشه مجاهدت نشود انسان مبتلا می‌شود.

خیلی هم خلاص شدن از این مسئله دقیق است.

آیات و روایات را من حالا قبل از اینکه بعضی از ابعاد دقیق و گوشه و کنار و بعضی از رمزهایی را که در ریا هست به آنها اشاره کنم، یه آیات و روایاتی در این زمینه می‌پردازم.

اول یه مقدار روشن بشیم بعد به جزئیات بپردازیم یه مقدار هم.

شما یه آیه در قرآن کریم این آیه را شنیده‌اید همه و ما همه شنیده‌ایم.

إن الله لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء.

خیلی‌ها هستند این آیه را نمی‌فهمند که چی می‌گوید و آیه معنیش خیلی مهم است، خیلی روشن است و این آیه مضمونی دارد که بیشتر برای سالک در مقام سلوک روشن می‌شود.

در باب ریا هم هست.

یعنی معنی از معناهای آیه در باب ریا است البته.

از آیه می‌شود خیلی از معانی را برداشت کرد.

آیه می‌گوید که خداوند هر گناهی را برای هر کسی خواست می‌بخشد ولی یک چیز را نمی‌بخشد.

آن عبارت از چه؟

از شرک، از شرک.

سر آیه است که إن الله لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء.

خدا نمی، مغفرت به اصطلاح نمی‌بخشد اینکه به او شرک قرار داده بشود.

شرک را نمی‌بخشد.

به او شریک قرار داده شود.

ولی ما دون شرک را غیر از شرک را یعنی به هر کس خواست البته می‌بخشد.

با صراحت به خوبی و با صراحت با قاطعیت می‌گوید که خدا شرک را برای هیچ کس به هیچ وجه نمی‌بخشد.

اصلا شرک بخشش نمی‌پذیرد.

نمی‌دانم شما خودتان درباره این آیه و مضمون آیه تا به حال دقت فرمودید این آخه یعنی چه؟

گاهی انسان‌ها به نظرش می‌آید آخه شرک در بعضی از مراحلش از بعضی از گناهان خیلی کوچکتر است.

به نظر ما اینطور است.

مثلا شرک‌ها، شرک در بعضی مراحلش از جمله این ریا که از مراتب شرک است مسلماً.

شرک، مثلا شرک در مراتب خفیه‌اش که باز مراتب خفیه‌اش هم مراتب زیاد دارد از جمله ریا.

خب انسان یه جزئی مثلا در نمازش یه مقدار فرضا برای خدا می‌خواند، یه مقدار هم شرک دارد یعنی ریا می‌کند.

خدا او را نمی‌بخشد ولی برا-- مثلا قتل نفس را خواست برای کسی می‌بخشد اما این را به هیچ وجه نمی‌بخشد.

اینطور است مسئله؟

مسئله شراب را اگر خواست به کسی ببخشد، توبه کرد اون کس، خدا خواست خلاصه راه هرچه هست با بخشیده شدنش باز است.

اما کسی که در عملی غیر خدا را در نظر گرفت، قاطی کرد، آمیخته شد نیتش این را خدا نمی‌بخشد.

اینطور است؟

اگر اینطور است چرا اینطور است؟

اگر اینطور نیست آیه چه می‌فرماید؟

البته اینطور است.

مسئله همینطور است.

یعنی خدا هیچ شرکی را به هیچ وجهی الی الابد نمی‌بخشد.

یعنی که قاطع قرآن می‌گوید اصلا شرک بخشیده نمی‌شود.

خب حالا ما یه مقدار اینو تحلیل می‌کنیم.

من این آیه را که عنوان کردم اهمیت ریا را خوب به وفور که بفهمیم چیه.

یه مقدار تحلیل می‌کنیم این مسئله بخشیده نشدن شرک را.

کسی که در مقام بودیت به شرک مبتلا است از جمله مانند همین ریا که گفتیم مثلا فرض فرمایید نماز می‌خواند و ذکری می‌گوید ولی نظرش کلا خدا نیست.

حالا اگر یه مقدار خدا باشد، یه مقدارش این است که می‌خواهد مثلا به منزلت برسد، ج-- تعریفش بکنند، خوبش بدانند.

مقصد از این ذکر، از این حرکت چیست؟

اگر گفتید مقصد چیست؟

مقصد خداست یا مقصد خدا نیست؟

مقصد خدا نیست دیگه.

خب هر حرکتی این سنت کلی خلقت است.

سنت جاری در عالم وجود است.

هر حرکتی به سوی هر مقصدی متوجه باشد به سوی همان مقصد می‌برد.

دیگه به سوی غیر اون مقصد ببرد جای سؤال است.

دقت می‌کنید؟

هر حرکتی به سوی هر مقصدی از هر موجودی به هر نحوی شروع بشود به سوی همان مقصد می‌برد.

اگر به سوی غیر اون مقصد ببرد سرتاپا جای سؤال است که چرا این حرکت که به سوی اون مقصد متوجه بود به غیر اون رسید.

هر حرکتی به سوی همان مقصد می‌برد انسان را که مقصد انسان است.

کسی که در موقع نماز خواندن نظرش این است که مثلا حالا یه مقدار اگر می‌خواهد نماز بخواند قسمت مهم یا کل نظرش این است، یه مقدار نظرش این است که بگن که نماز می‌خواند.

خب می‌رسد به مقصدش دیگه.

میگن که چی؟

بگن نماز می‌خواند دیگه.

واقعیت‌هاست اینا خب دقت بکنید.

نظام وجود همش واقعیت است.

یعنی عبادات، نتیجه عبادات، بهشت، جهنم، همه چیز واقعیت‌های عینی است.

قرارداد اصلا در نظام وجود نیست.

همه چیز واقعیت‌هاست.

من نماز می‌خوانم، اذکار میگم، حرکات و افعالی در می‌آورم که به من بگن که آدم خوبی‌ست.

میگن دیگه.

رسیدم به مقصدم و این حرکت برای اون بود و به نتی-نتیجه‌اش این بود، به اون نتیجه هم می‌رسد.

به خدا که نبود که به خدا برسد که.

اگر به خدا می‌رسید جای سؤال بود که من که خدا را نمی‌خواستم چرا رسیدم به خدا؟

إن الله لا یغفر أن یشرک به.

نمی‌شود که سنن خلقت است، حرکت است.

دو دو تا چهار تا از این نقطه به اون نقطه و السلام تمام شد.

اینکه لا یغفر أن یشرک به یه جریان است در تکوین، جریان است در وجود.

خوب این جملاتی که عرض کردم دقت بکنید بعد هم رفتید خودتون روشو ثابت کنید.

گفتم این آیه از اون آیاتی‌ست که برای خیلی‌ها هضم نمی‌شود.

دلیلش هم این است که خیلی‌ها سعی می‌کنند آیات قرآن را در رابطه با معارف از مسئله تکوین بیرون بیاورند.

در صورتی که همه چیز تکوین است، تکوین.

واقعیت‌های عینی است.

خب شراب‌خوار شراب خورده، توبه کرده، برگشته، نادم شده.

خدا هم که اگر قبول کرد توبه او را هیچ مانعی نیست.

یغفر و ما دون ذالک لمن یشاء اگر خواست.

اما اینجا خدا نمی‌خواهد هیچ وقت اون سننی را که قرار داده همون‌ها خواست خداست.

خلاف سننی را که خودش قرار داده نمی‌خواهد.

یعنی چه نمی‌تواند ها؟

نمی‌خواهد.

دقت-- این دو هم دو چیز است ها.

یه وقتی نظرتون نیاد قدرت خدا به استثنای مخلوق است.

نه، قدرت دارد اما نمی‌کند.

عرض کنم که نطفه انسان در رحم انسان قرار گرفت.

سننی که خدا قرار داده این است این انسان بشود، حیوان نشود.

توجه می‌کنید؟

خدا می‌تواند اون را هم حیوان بکند اما خواست به خصوصا انسان بشود و هیچ وقت حیوان نمی‌شود.

سنن است، قوانین است.

قوانینی که جواب اراده خداست.

لا یغفر أن یشرک به.

بنابراین من و شما هر وقت در هر کاری هر قدر ریا بکنیم یعنی به غیر خدا به سوی غیر خدا حرکت بکنیم، این حرکت‌ها فقط به سوی اون اغیار خواهد بود.

هیچ وقت به سوی خدا منتهی نخواهد شد.

و خدا شراب را ممکنه ببخشد برای تائب.

اما یک ذره ریا را در نماز برای ریاکار اصلا نمی بخشه.

برای اینکه جای بخشش نیست.

جای بخشش، اون حرکت دیگه اون نتیجه‌اش خواهد رفت.

لا یغفر الله ان یشرک به.

مطلبی‌ست که انسان اگر خوب بفهمد و ریاش را هم خوب بفهمد دیوانه کننده‌ست.

خدا کند که شما از اون گرفتار‌ها نباشید که از اون گرفتار‌ها باشید، سی سال هم گذشته باشد بعد می‌بینی که دیگه کار از کار گذشته است.

توجه می‌کنید؟

یعنی شما که میگم من خودمو sist na کردم چون حاضر نشدم خودمو به جمع شما وارد بکنم.

من یه ق-- یه خورده حساب کردم ولی یعنی حساب کردم روشن شده که عزیزی خیلی گرفتار است.

حقیقت این است چون من خیلی متأسف می‌شم از اینکه خیلی‌ها این معارف قرآن و آیات قرآن را ساده می‌گیرند.

اقلاً بفهمند یه غصه بخورند.

چی اصلا نظام وجودش، به شوخی گرفتن همه چیز را.

حتی متدینین، متدینین را عذر می‌کنم و نه غیر متدینین که خب به درک هرچی.

متدینین همه چیز را به شوخی گرفتن.

به بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود که من حالا می‌خوانم روایات را برای شما.

اصلا رسول الله همش، همیشه اصلا گریه می‌کرد برای اینکه بعد از من امت گرفتار جمعاً گرفتار ریا خواهند شد.

گریه می‌کرد یعنی گریه می‌کرد می‌گفتن برای چی گریه می‌کنی؟

می‌فرمود چون جان مسئله را نمی‌فهمند و فکر می‌کنند که حتی ریا را خوب نمی‌فهمند.

حتی مسئله شرک را خوب نمی‌فهمند.

ان الله لا یغفر ان یشرک به را خوب نمی‌فهمند.

بعد اینطور می‌شود که الان می‌بینید کارم از کار گذشت دیگه.

چه قایلی داره؟

کسی که پنجاه، شصت سال اعمالش آمیخته به ریا بوده ان الله لا یغفر ان یشرک به راه را تمام می‌کنه دیگه.

مسئله را تمام می‌کنه دیگه.

به کجا باید پناه برد؟

چه باید کرد؟

توجه می‌کنید؟

این یک آیه بود که گفتم.

این منش ننوشته بودم اینجا و جان مسئله هم در همین آیه است.

منتها آیات دیگری که در آنها کلمه ریا آمده، این آیه درش کلمه ریا نیست.

تمام شرک است و در روایات این آیه را به ریا تطبیق می‌کنه که من نه که از خودم تطبیق کردم.

خودتون هم فهمیدید که ریا از مراتب شرک است.

یعنی کسی که ریا می‌کند در عباداتش مقصدش فقط خدا نیست.

شرک در عبادت را مبتلا است و خدا این را هیچ وقت نمی بخشد.