ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 055

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

چهار صورت کلی ریا در عمل

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. در جلسهٔ گذشته در خصوص یکی دیگر از مهلکات که خیلی باید جانب آن مسئله را مراقبت کرد و مبتلا به آن نشد به‌عنوان ریا در برابر اخلاص گفته شد. در آن جلسه صحبت کردیم و بنا شد که در این جلسهٔ دوم هم به بعضی از ریزه‌کاری‌ها که لازم است دانستنش در خصوص ریا اشاره بکنیم. در این صحبت من در مرحلهٔ اول به اقسام یا که صور و آن صورت‌های مختلف ریا در یک تقسیم‌بندی کلی اشاره می‌شود و بعد اصل مسئله که لازم است برای ما دانستنش که مسئلهٔ فاسد کردن ریا عمل را در اثنا یا بعد از عمل به آن می‌پردازیم.

اول، صورتی از ریا را که به چند صورت می‌توانیم داشته باشیم در تقسیم‌بندی کلی البته به آن‌ها اشاره می‌کنیم. ریا در عمل، ریا در عبادات تقسیم می‌شود به حسابی البته، به نظری تقسیم می‌شود به چهار صورت در تقسیم‌بندی کلی از طرفم. ریزه‌کاری‌ها را نمی‌شود در صحبت دیگر به ضابطه و به قاعده تحت یک قاعده و ضابطه مشخصی آورد. اصلاً اصولاً مکرر گفتم ریزه‌کاری‌ها در مقام عمل بیشتر روشن است برای آن کسی که واقعاً مجاهدت جدی و مخلصانه دارد. در تقسیم‌بندی کلی اقسام ریا را می‌شود به چهار صورت تقسیم کرد.

صورت اول: نیت کلاً ریا

صورت اول این است که اصلاً انسان عملی که انجام می‌دهد، عبادتی که انجام می‌دهد، حالا هر عملی باشد به‌عنوان عبادت به ظاهر مثلاً عبادت است، در این عمل نیت کلاً ریا باشد. کلاً یعنی اصلاً مقصودمان ریا است. یعنی نشان دادن به مردم و مقاصد دیگر است. صورت عمل صورت خوبی است. جسد عمل جسد عبودی است اما نیت کلاً ریا است. هیچ قصد تقرب، قصد حصول ثواب و اجر و رضوان حق این‌ها هیچ‌کدامش به هیچ وجهی مطرح نیست. فقط منظور ریا است. این از آن صورت یعنی صورت بدتر و مهلک‌تر ریا همین است که دیگر این روشن است که در این صورت هیچ انسان عملی ندارد. عملی را که انجام می‌دهد قصدش فقط ریاست تنها. هیچ قصد تقرب این‌ها در نظر نیست. پیداست که اینجا این عمل هیچ ارزشی ندارد که هیچ، بلکه چون جنبهٔ استهزاء دارد خودش عقاب جداگانه‌ای هم دارد. یعنی عمل که عمل حساب نمی‌شود، عقاب و آتش و عذاب هم دارد. این یک صورت است. مثلاً فرض فرمایید که من بلند می‌شوم یک نماز شبی می‌خوانم اما هیچ وقت نظرم اصلاً قصد تقرب نیست فقط منظور ارائه بوده. بس الله. ببین معلوم است که بدترین صورت یا فاحش‌ترین یا روشن‌ترین یا شدیدترین صورت ریا است.

صورت دوم: اصل نیت ریا با قصد جنبی تقرب

صورت دوم این است که ریاکار، مرائی در عملی که انجام می‌دهد اصل نظرش ریا است. آنی که مهم است ریا است. اما اجمالاً قصد ثواب و تقرب هم می‌کند به این معنا که زمینه‌ای پیش آمده برای اینکه خودش را این چنین و آن چنان نشان بدهد عملی را، عبادتی را انجام می‌دهد و منظورش ریا است. الا اینکه حالا چون زمینه مساعد است حالا اینجا جای ارائه هم هست، نشان دادن خوبی هم هست. حالا چه بهتر که جمع بکنیم؟ هم این‌ها ببینند که ما این کار را انجام می‌دهیم و هم ضمناً ثوابی هم بکنیم. بعضی‌ها این‌طور می‌کنند. این صورت دوم از ریا است. اما مهم همان قصد ریا است و قصد ثواب و تقرب تقریباً به‌صورت ضعیف و جنبی است. اصلش قصد ریا است. تقرب هم دارد. قصد می‌کند بله به‌صورت جنبی و ضعیف. این صورت دوم هم مانند صورت اول یک خرده از صورت اول پایین‌تر است. این هم اینجا باز عملی مطرح نیست و باز عقاب هم دارد. یعنی عبادتی مطرح نیست، عقاب هم دارد.

صورت سوم: قصد ریا و تقرب نصف‌به‌نصف

صورت سوم از صورت‌های چهارگانه در این تقسیم‌بندی کلی که گفته می‌شود این است که انسان آن مرائی عملی را که انجام می‌دهد نصف به نصف قصد دارد. یعنی حالا زمینه پیش آمده این هم خوشش می‌آید مثلاً نماز شبی، عبادتی یا هر عبادت دیگر انجام بدهد. اما به تنهایی اگر ریا نباشد این کار را انجام نمی‌دهد. ولی وقتی جنبهٔ ریا چسبید آن مسئلهٔ ریا هم پیش آمد از طرفی خوشش هم می‌آمد که این کار را انجام بدهد. در واقع هم قصد ریا، هم قصد ثواب هر دو تقرب هر دو را دارد و مصاحبی هم هستند به این معنا که هر کدام به تنهایی این شخص را مبعوث نمی‌کرد به سوی عمل. اما این دو وقتی به هم به اصطلاح ارتباط پیدا کردند و با هم شدند مسئلهٔ ریا و تقرب بلند می‌شود و کار را انجام می‌دهد. این هم صورت سوم است. باز عمل باطل است. عقاب هم و به اصطلاح آن جنبهٔ ریایش عقاب هم دارد و عذاب هم دارد. عملی هم در بین مطرح نیست.

صورت چهارم: اصل تقرب با نشاطِ ریاییِ ضعیف

صورت چهارم که این صورت چهارم را خیلی‌ها مبتلا هستند و بعضی‌ها البته از آن خیلی‌ها هم فکر می‌کنند که این اشکال ندارد. این صورت چهارم این است که آن سه تا که مبتلا عمل است مسلماً و عقاب هم دارد. صورت چهارم این است که مرائی در عملی که انجام می‌دهد مرائی منظور آن شخصی را که ریا می‌کند می‌گوییم مرائی. مرائی عبادت و عملی را که انجام می‌دهد اصل قصدش همان تقرب است. اصل قصدش همان ثواب است و تقرب به خدا و امتثال امر است و رضوان حق است. کسی هم اگر نمی‌دید، نمی‌دانست، خوب، عمل را انجام می‌داد. ببینند، نبینند، بدانند، ندانند این کار را انجام می‌دهد. مانند خیلی‌ها گفتم مثلاً نماز واجب را خیلی‌ها هستند که مثلاً می‌خوانند. کسی بداند یا نداند، کسی مطلع باشد، نباشد. یعنی اصل داعی بر عمل این است که می‌خواهد تقرب داشته باشد. اوامر خدا را اطاعت کند. رضوان را طالب است. اصلش این است. ببینند و نبینند عمل می‌کند. الا اینکه در بعضی مراحل و شرایطی که پیش می‌آید زمینه‌ای است که کسانی می‌دانند، خواهند دید، می‌بینند. آنجا نشاط بیشتر پیدا می‌کند برای عمل. یعنی این را انجام می‌داد. حالا می‌دیدند یا نمی‌دیدند. اما حالا که یک زمینهٔ خوبی است کسانی هم می‌بینند بنا هم بود این را عمل بکند اگر نمی‌دیدند. ولی حالا که می‌بینند یک خرده با نشاط، با قوت بیشتر، با ذوق بالاتر عمل را انجام می‌دهد. در واقع ریا هست اما ضعیف است. اصل داعی بر عمل همان قصد تقرب است اما آمیخته به ریا هم هست و ریا ضعیف هم هست. آن یکی قوی است قصد تقرب. اینجا هم اینجاست که بعضی حتی از علما خیلی کم خواستند بگویند که اینجا اشکال ندارد و ریا به این معنا اشکال ندارد. مبطل عمل نیست چون این آقا، این مرائی این عمل را انجام خواهد داد ببینند و نبینند. اما اینجا حالا در یک زمینه‌ای افتاد یک نشاط بیشتری یعنی ریایی آمیخته شد. این مبطل اصل عمل نیست. اصل عملش به جای خود محفوظ و برای این مطلب این است که نشاط بیشتر پیدا می‌کند. بعضی‌ها خیلی کم از اعیان علما خواستند بگویند که این برای آن جنبهٔ ریای ضعیفش عذاب می‌شود ولی عملش درست. اما اکثر علما و حق هم همین است که این صورت هم که صورت چهارم است باز مبطل عمل از اصلش است. عقاب برابر آن ریا دارد. یعنی وقتی کسی نماز مثلاً فرض صبحش را همیشه می‌خواند، نماز واجب صبحش را. اما حالا هر روز می‌خواند. حالا یک زمینه‌ای است که مثلاً در یک شرایطی افتاده، بلند می‌شود باز نماز را اما چون می‌بینند یک خرده با نشاط می‌خواند. حالا می‌بینند که ما هم نماز می‌خوانیم. این حالا می‌بینند این اصلش همان عمل ولی این حالا می‌بینند یک خرده نشاط بیشتر پیدا کرد. به قلبش غیر خدا وارد شد. در عمل غیر خدا شریک شد. شرک پیش آمد اینجا. همان شرک در عبادت هفتهٔ گذشته شرح کردیم و روایاتی داشتیم که آن روایات به‌صورت خیلی صریح دلالت می‌کند بر اینکه در هر عملی به هر نحوی غیر خدا شرکت پیدا کرد، دیگر باطل است. بنابراین اکثر علما نظرشان یعنی می‌شود گفت قریب به اتفاق نظرشان به این است که این ریا که صورت ضعیف‌تر ریا است و خیلی‌ها به این مبتلا می‌شوند هم مبطل اصل عمل هست و عقاب هم دارد. یعنی در واقع نماز نخوانده. حالا برای اینکه این یک مقدار مطلوبه هست برای خیلی‌ها که از نظر روایات هم روشن بشود برای ما، من به یکی دو روایت در این زمینه اشاره می‌شود. شما هم بعد روی این دو روایتی که من اشاره می‌شود روایات دیگری هم غیر از این‌ها داریم بعد ان‌شاءالله به دقت و تأمل پرداخته شود. بر روی همین حساب هم اگر ما بخواهیم از ریا خلاص بشویم خیلی سخت می‌شود. یعنی انسان واقعاً در همهٔ اعمالش خلوت و جلوت برایش یکی باشد. هیچ تحولی در وجودش پیش نیاید. کسی ببیند، نبیند، بداند، نداند، در مرآه و منظر باشد، نباشد، بعد بدانند، قبل بدانند، این عمل بدانند هیچ برایش تفاوتی نکند اصلاً. نشاطی درش بیشتر پیدا نشود. نفس شلوغ نکند. این خیلی مشکل می‌شود اگر این صورت چهارم که دیگر گفته شد اکثر قریب به اتفاق علما معتقدند که اصلاً روایات صریح بر این است که این صورت هم مبطل عمل هست و این آن وقت حالا نمی‌دانم شما چه جور هستید. ولی من که برمی‌گردم به سوی خودم می‌بینم که قضیه شلوغ است. انسان یک دفعه به قول معروف دست و پاشو دراز بکند که آماده به جهنم بشه به نظر اینکه بهتر از همه این صحبت‌ها و شنیدن‌ها و گفتن‌ها هم می‌شود. یعنی بهتر هست این‌طور باشد. خیلی سخت می‌شود پس.

روایت علامات مرائی و خیر شریک

به این دو روایت دقت می‌کنیم. روایت اول را از اصول کافی، جلد سوم، باب ریا، حدیث هشتم از علی سلام‌الله‌علیه. قال امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علی سلام‌الله‌علیه فرمود:

«ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ لِلْمُرَائِى يَنْشَطُ إِذَا رَأَى ٱلنَّاسَ وَيَكْسِلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَيُحِبُّ أَن يُحْمَدَ فِى جَمِيعِ أُمُورِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرائی را سه علامت است: چون مردم را ببیند نشاط گیرد و چون تنها باشد کسالت ورزد و دوست دارد در همهٔ کارهایش ستوده شود.

این بیان علی سلام‌الله‌علیه خوب نشان می‌دهد همین صورت چهارم را که الآن گفتیم. می‌فرماید که سه علامت برای مرائی هست. آن علامت‌ها را بیان می‌کند. سه علامت. ثلاث علامات للمرائی. ینشط اذا رأی الناس و یکسل اذا کان وحده. علامت اول این است برای مرائی. یعنی کسی که مرض ریا درش هست علی می‌فرماید سلام‌الله‌علیه این سه علامت را دارد. ینشط اذا رأی الناس. نشاط پیدا می‌کند در عمل وقتی کسی می‌بیند. نشاط پیدا می‌کند. یعنی عمل را خودش انجام می‌دهد. اما وقتی کسی می‌بیند چه می‌شود؟ با نشاط می‌شود، با ذوق انجام می‌دهد. این یک علامت. همان صورت چهارم که اشاره شد به آنجا تطبیق می‌کند. ینشط اذا رأی الناس. نشاط دارد وقتی مردم می‌بینند. و یکسل اذا کان وحده. اما به تنهایی که هست آن وقت یک خرده با کسالت عمل می‌کند. کسی ببیند، نبیند. آنجا با نشاط، اینجا با کسالت. انجام می‌دهد ولی آنجا با نشاط اینجا با کسالت. و علامت سوم این است و یحب أن یحمد فی جمیع اموره. یکی از علامت سوم از علامات مرائی این است که مرائی همیشه خوشش می‌آید در همهٔ کارهاش او را تعریف بکنند. والسلام. حالا روشن است که این صورت چیز مسئله سوم علامت سوم را هم در خودتان دارید یا نه؟ و یحب أن یحمد فی جمیع اموره دلش می‌خواهد در همهٔ امور او را تعریف بکنند در همهٔ کارهاش. این از علامت ریا و آدم‌های مرائی است. این یک روایت.

روایت دوم باز از اصول کافی جلد سوم باب ریا، حدیث نهم. اصول کافی، جلد سوم، باب ریا، حدیث نهم از امام صادق علیه‌السلام است که یقول می‌فرمود امام صادق قال الله عز وجل — من سندهاشو نمی‌خوانم معمولاً در روایات که قبلاً گفته شد به‌صورت خلاصه — قال الله عز وجل خدا فرموده أنا خیر شریک من آن دفعه این روایت را نخواندم اگر باید نگاه داشت ولی مضمونش را به اشاره گفتم. ولی الان در اینجا در این بحثمان چون شاهد قضیه است خود روایت را می‌خوانم. خدا می‌فرماید امام صادق می‌فرماید خدا می‌فرماید من بهترین شریک هستم.

«أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ مَنْ أَشْرَكَ مَعِىَ غَيْرِى فِى عَمَلٍ عَمِلَهُ لَمْ أَقْبَلْهُ إِلَّا مَا كَانَ لِى خَالِصًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من بهترین شریکم؛ هر کس در کاری که می‌کند غیر مرا با من شریک سازد آن را نمی‌پذیرم مگر آنچه برای من خالص باشد.

من أشرک معی غیری هر کس در عملی با من غیر من را شریک بکند فی عمل عمله در عملی که عمل می‌کند لم اقبله من آن عمل را قبول نمی‌کنم الا ما کان لی خالصا مگر آنچه برای من خالص باشد. در این صورت چهارم که گفته شد غیر خدا بالاخره به نحوی ولو ضعیف باشد شریک در عمل است. شرک در عبادت پیش می‌آید و قطعاً خدا آن را به مضمون روایت هم قبول نمی‌کند. این چهار قسم از اقسام ریا بود.

سرور از اطلاع مردم در اثناء عمل

حالا از این مسئله که شمردیم و فارغ شدیم می‌رسیم به موضوعی که من زیاد نظر داشتم در این جلسه آن را عنوان بکنیم بدانیم مسئلهٔ به اصطلاح سرور، مسرور شدن با دانستن مردم. انسان کسی ببیند عمل انسان را یا بداند در موقع عمل ببیند یعنی عبادت در موقع اثناء عبادت ببیند کسی یا بعداً بداند کسی. معمولاً این جور مرضی یعنی یا گرفتاری — البته از هواست دیگر — در انسان هست که بعضی‌ها یا خیلی‌ها که وقتی عبادتی را انجام می‌دهد در اثناء عبادت کسی می‌بیند یا بعداً کسی می‌شنود و باخبر می‌شود به نحوی باخبر می‌شود از دانستن افراد، از اطلاع دیگران بر عباداتش سروری در قلبش حاصل می‌شود. خوش می‌شود. مسرور می‌شود. کیف می‌کند به اصطلاح لذت می‌برد. خوش می‌شود از این سرور. این البته در باب ریا است دیگر این از جلوات ریا است. این مسئله چیزی است که خیلی مبتلا به است و همان صورت‌هایی از این مسئله چون ریا است من این را تا حدودی که می‌شود در بیان بیاید تحلیل می‌کنم. شما هم ان‌شاءالله باید نیک نگریست تا مطلب روشن شود و به اذن الله و به مشیت حق مراعات بکنیم و بیشتر هم از خدا بخواهیم که ما را روشن‌تر بکند.

مسئلهٔ سرور با اطلاع ناس، مردم بر عبادت در اثناء عبادت یا بعد از عبادت. ببینیم آیا این که به نظر می‌آید ریا است و خیلی صورت‌هاشم ریا هم هست. چه شکلی دارد؟ در کجاها مبتلا است؟ کجاها عمل انسان را هبک می‌کند، ضایع می‌کند و در چه صورت‌هایی اشکال ندارد. شروع بر عبادت، من شروع بر عبادت کرده‌ام. حالا به این صورت شروع بر نماز کرده‌ام. شروع بر هر عبادت دیگری. برای خدا هم شروع کرده‌ام. اصلاً نظری نداشتم در هنگام شروع. در اصل نیتم فقط خداست. مخلصانه برای خدا شروع کرده‌ام و بعد در اثناء عمل در اثناء عمل که من شروع به مثلاً نماز شب کرده‌ام برای خدا هم شروع کرده‌ام. حالا در وسط عمل کسی وارد شد. بالاخره دانست. یک کسانی وارد شدند. کسانی آمدند و دیدند. یک کسانی دانستند به نحوی. در اثناء عمل کسی وارد شد. اینجا من با ورود این کس سروری در قلبم ایجاد شد. در اثناء عمل مخلصانه شروع کردیم و چیز هم نکردیم. تمام هم نکردیم عمل را در اثناء. این سروری که ما قلبمان مسرور شد حالا صورت‌های مختلفی دارد. اثناء عمل را بحث می‌کنم بعد از عمل را بعد مطلب این است.

در اثناء من، من خوش شدم از اینکه دیدند. اگر خوش نشدم که خوشا به حالم. یعنی اگر کسی هستم که اصلاً از این مسائل مجردم. از اینکه ببینن، نبینن، تعریف بکنن، اصلاً تجردی برای خودم تحصیل کرده‌ام. از خوب و بد گفتن مردم از کوچک و بزرگ دیدن مردم از تعریف و تکبیر مردم از این وادی‌ها گذشته‌ام. آن‌ها که گذشته‌اند از این وادی‌ها آزادند به اصطلاح از تعریف و تکبیر مردم. این آزادها را نمی‌گوییم. آن‌ها که آزاد نیستند هنوز در ملکه‌های هوا قوت دارند. آن‌ها این‌جور می‌شوند دیگر. سرور که در قلب من حاصل شد. این سرور یک دفعه این است که اکنون در میانهٔ کار است، وسط نماز شب است. این سرور که شما آمدید دیدید سروری که در قلبم خوش شدم از دیدن شما اگر بیشتر باعث بر عمل شد و نشاط زیادی در من ایجاد کرد، بیشتر — نه باعث صورت اولش این است باعث نشد اصلاً. باعث بر عمل نشد. یعنی نشاط دیگر هم ایجاد نکرد. همین قدر من مسرور شدم شما دیدید اما عمل را به همان نحوی که خودم اگر نمی‌دیدید انجام می‌دادم، همان‌طور انجام دادم عمل را فقط یک سروری بود و گذشت تمام شد و من عمل را به همان شکلی که بنا بود انجام بدهم اگر نمی‌دیدید هم انجام می‌دادم به همان شکل انجام دادم تا آخر رسانیدم. این سرور من حالا در اینجا ببینیم آیا به چه صورت است سرور؟ سرور اگر برای این است که دو صورت دارد، دقت این‌ها پیچ و خم‌اش زیاده. دو صورت دارد. این صورتش اصلاً خوب است. شما آمدید دیدید من نماز می‌خوانم و من هم هیچ برای من اثری نذاشت فقط مسرور شدم. اما برای چه مسرور شدم؟ برای این مسرور شدم که خوب شد شما دیدید. شما هم یک خرده به خودتان می‌آیید. ترجمه کنید شما هم یک خرده از غفلت بیدار می‌شوید. این نه تنها مضر نیست، چه؟ خیلی خوب هم هست. مثلاً کسی در منزلش نماز می‌خواند. فرضاً از مثلاً عیالش یا از بچه‌هاش یا از کسی از اعضای خانواده فرضاً در آن ساعت بلند شد و دید مثلاً نماز شب می‌خواند و مسرور شد از دیدن این‌ها. اما مسرور شدنش به این شکل که خوب شد این‌ها هم یک خرده بچه به خودشان بیایند. این نه تنها مضر نیست، بلکه چه؟ خودش به جای خودش ثواب هم هست. یعنی من مسرور می‌شوم. خوب شد این فرد عضو خانواده دید و این که در غفلت است همه‌اش می‌خوابد و به حساب مانند جیفه است شب‌ها از آن طرف می‌افتد و از این طرف هم بیدار می‌شود. خوب شد که این هم یک خرده به خودش بیاید. مطلب این است که این اشکال ندارد.

صورت دوم سرور این است که نه من تفاوتی در عملم هیچ نشد اما با دیدن شما من مسرور شدم که خوب شد حالا شما فردا می‌روید می‌گویید که من شب غفلتاً وارد شدم فلان نماز شب می‌خواند. بالاخره اینجا و آنجا تعریف می‌کنید فقط هم ذهنم می‌گوید که این از متجهدین در لیل هست و بالاخره اینجا و آنجا در قلوب مردم همین خطور که این موقع گفتن زیاد می‌شود ها موقع که در قلب خطور می‌کند برغا خطور می‌کند تمام می‌شود ها موقع گفتن خیلی دیر تمام می‌شود. همین که می‌روید می‌گویید سرور به این معنا. اما دیگر فقط سرور است به این معنا و در عمل هیچ نقشی ندارد. من عمل را به همان شکل با همان کیفیت که بنا بود انجام می‌دادم، انجام می‌دهم. دیگر به کم و کیفش اضافه نمی‌کنم بر آن نماز شبم. با برنامهٔ خودم انجام می‌دهم، برای خودم انجام می‌دهم فقط این سرور در وسط حواشی که گفت بالا خوب شد اینجا و آنجا می‌گردد مخصوصاً اگر انسان یک تهمت‌هایی هم در اجتماع بهش متوجه باشد اینجا که دیگر بیشتر مسرور می‌شود، بیشتر مسرور می‌شود که خوب شد حالا این که بعضی‌ها ما را کافر می‌دانستند خوب شد که این‌ها هم حل می‌شود. این هم مبطل عمل هست. هیچی نشد فقط یک سروری شد. این هم مبطل عمل هست و سروری است در اثنا اگر این را چاره‌جویی نکرد در اثنا یعنی در واقع این مرض را در وجودش معالجه نکرد، این هم مبطل عمل هست. برای اینکه نمازش شد برای خدا و برای که؟ برای غیر خدا. یعنی این داخل در نیت شد و لو در اثنا اول برای خدا شروع کرده بود. در اثنا پیش آمد اما شد جزء نیت. جزء نیت شد. همانی که الان در اقسام چهارگانه می‌خواندند از آن قسمت چندم می‌شود؟ از آن قسم، قسم همان آخر که چهارم به اصطلاح از آن قسم چهارم می‌شود. این هم مبطل عمل است. حالا روشن است که نماز شبی بخوانید در دل شب نیمه شب کسی دفعةً وارد شود هیچ تکان نخورید می‌شود. ان‌شاءالله شما این‌طور هستید. من نمی‌دانم من خودم خیلی بد هستم از این بابت ولی فکر می‌کنم که همه این گرفتاری‌ها را دارند. اما کافر همه را به چیش؟ خودپنداره. نمی‌دانم از این بابت ولی این‌جور باشد ولی مسلماً مبتلا، مسلماً مبتلا شود باید شود. این هم یک صورت، سرور در اثناء عمل.

صورت دیگر چه؟ صورت دیگر سرور در اثناء عمل این است که شما نماز شب می‌خوانید یک کسی وارد شد، اصلاً به‌طور کلی وضع شما تفاوت کرد. یعنی دیگر نماز شب را چرب‌تر هم کردید و یک خرده با نشاط بیشتر هم خواندید و سرور هم پیدا کردید. اینجا دیگر نور علی نور. آنجا دیگر خیلی روشن است. این از این سه صورت دیگر خارج نیست تقریباً در تصویر گفته شد. نماز شب مثال بود در هر کار شما می‌توان این‌جور تطبیق بکنید. فقط در صورتی در اثناء عمل تکرار می‌کنم، در صورتی در اثناء عمل با دیدن مردم سروری که در باطن انسان ایجاد می‌شود، این سرور مبطل عمل نیست که سرور فقط از این نظر باشد که خوب شد. الحمدلله دیدند و این غافل‌ها هم به خودشان می‌آیند. این سرور به این شکلش البته نه تنها مبطل نیست، خوب هم هست. بنابراین عمل را برای خدا شروع کردن تنها کافی نیست اگر در اثنا سروری و غیر خدایی خلاصه داخل قلب شد، دیگر عمل رفت آنجا که باید برود مثل اینکه از اول برای خدا و غیر خدا شروع کرده بود. اثنا آمد برد به همان صورت اول. این هم، این حالا صورتی، تصویری که در سرور در وسط عمل با اطلاع مردم در قلب انسان ایجاد می‌شود.

تثبیت صورت‌های ریا و علامات مرائی

چهار صورتِ کلیِ ریا در عمل، و روایتِ علاماتِ مرائی و «خیر شریک»، نقشهٔ شناساییِ این آفت را کامل می‌کند. سرور از اطلاعِ مردم در اثناءِ عمل خود علامت است؛ حتی اگر عمل به ظاهر برای خدا آغاز شده باشد. سالک باید در حین عمل و پس از آن، نبضِ قلب را بپاید: آیا شادی‌اش از قرب است یا از دیده شدن؟ تا این تشخیص دقیق نشود، ریای خفی از درِ غفلت بازمی‌گردد. این فصل ادامهٔ همان جهاد با ریا است و باید با فصلِ اخلاص پیوند بخورد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.