د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۸
دارای متن همگام
ادامهٔ مهلکات؛ جلوهٔ دیگر هوا: نفاق
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۴:۰۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## ادامهٔ مهلکات؛ جلوهٔ دیگر هوا: نفاق
۰:۰۰
## معنیِ بارزِ نفاق و نفاقِ کفر
۲:۲۵
## جری و تطبیقِ آیات
۴:۵۵
## نفاقِ مؤمن؛ معنیِ وسیع
۱۰:۴۷
## دو شعبه: نفاق با خلق و نفاق با حق
۱۳:۲۱
## صورتهای نفاق با بندگان خدا
۱۴:۲۵
## روایاتِ دورویی و ظلمتِ قلب
۱۸:۱۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث ما در مخلکات بود.
صحبت از مخلکات بود که
چیزهایی که در مقام سلوک
مخلک است البته برای همه مخلک است الا اینکه در مقام سلوک کسی که میخواهد
سالک باشد با وجود این مخلکات در طریق هیچ وقت موفق نخواهد بود به اون معنا که
باید باشد. مدتهاست که مسئلهی هوا را به عنوان یکی از مخلکات در اینجا مطرح کردهایم و
هوای نفس، هوا، هوای غیر،
به تعبیری هوای نفس به تعبیری هوای غیر.
سالکی که هوای غیر دارد یا اغیار دارد یا هوای نفس دارد.
این هوا یکی از مخلکات است و در طریق مخلک است.
سالک را نمیگذارد به آن نتیجه
و به مقصد اعلی که در سلوک
مقصد است نائل شود.
هوا را عنوان کردهایم و جلوات هوا را مدتهاست در اینجا صحبت میکنیم که هوا در چه
صورتهایی به عنوان یک مخلک در چه صورتهایی جلوه میکند و ظهور دارد.
آنوقت جلوات هوا را مدتهاست میشماریم.
به جلوهی دیگری در این مبحث در این جلسه میپردازیم از جلوات هوا.
به یک نظر بنابراین ما در یک مخلک صحبت میکنیم که هواس به یک نظر جلوات هواس که مخلکات میگیم.
جمع میآوریم به عنوان اینکه اینها جلوههای هواس
و هوا خود مخلک است و اینها هم مخلک خواهند بود.
اونچه که در این جلسه میخواستیم صحبت بکنیم انشاالله که خوب به غف میفرمایید که از اون مخلکاتی است که در
طریق سلوک در مراتب مختلف این مسئله عنوان میشود و
بعضی مراتبش خیلی روشن است.
همین که از خواهیم کرد در بعضی مراحل و مراتب خیلی خفیف است.
مسئله تشخیصش خیلی مشکل است و نجات یافتن از اون هم مشکلتر است.
مسئله نفاق است. نفاق.
خب معنی نفاق را تا حدودی آشنا هستیم به اون معنی عام و وسیعش یا در بعضی از مصادیق روشنش میدانیم نفاق یعنی چه؟
در مرحله نفاق به این معنا است که اون نفاق بارز و روشن که برای همه ماها روشن است
و یکی از معانی نفاق و منافق هست و در آیات و روایات به این معنا هم آمده این است که نفاق، کفر است.
اصطلاحاً یعنی کسی به ظاهر ادعای
ایمان و اسلام و تظاهر به اسلام و ایمان بکند ولی در باطن ایمان نداشته باشد، اسلام نیاورده باشد،
این نفاق و کفر است. اون مثال روشن نفاق
و منافقی است یا منافق.
این معنا را میدانیم اما این معنی روشن و بارز یا موردی از موارد نفاق است و منافق است.
تنها در این مورد منحصر نیست نفاق و منافق.
مراتب و مراحل دیگری دارد
که هرچه عمیقتر بشویم مراتبش عمیقتر است.
این مراتب دیگر را علما اخلاق
با برداشتی که از آیات و روایات دارند
اشاره کردهاند به آنها.
البته برداشت اصلش از آیات و روایات
و از اشارات آیات و روایات است.
قبلاً من توضیح باید به شما عرض بکنم قبل از اینکه به مراتب نفاق بپردازیم باید توضیحی در این قسمت عرض بکنم که
ذهن ما روشن باشد. اون توضیح این است که آیات قرآن که در موضوعات و مو-موارد و
مسائل مختلف که هست،
آیات قرآن مراتب دارد.
در مرتبه فرض بفرمایید آیه شریفه
قرآن میفرماید که "إن المنافقین".
آیه صد و چهل و دو
سوره نساء مثلاً از باب مثال میگم
صد و چهل و دو سوره نساء که در همین موضوع نفاق است اینجور میفرماید "إن المنافقين يخادعون الله وهو خادعهم
وإذا قاموا إلى الصلاة قاموا كسالى يراؤون الناس ولا يذكرون الله إلا قليلا".
منافقین با خدا خودعه میکنند.
میخواهند خدا را فریب بدهند ولی خدا آنها را فریب میدهد یا خدا آنها را
به اصطلاح مورد مکرش قرار میدهد.
فریب نباید چرمه فریب از جانب حق تعبیر آوردن درست نیست.
اینها خودعه میکنند خـ با خدا، خدا با آنها خودعه میکند.
وقتی که به نماز قیام کردند با کسالت قیام میکنند به مردم نشان میدهند و خدا را آنچنان که باید یاد نمیکنند.
این یکی از آیات قرآن است درباره منافقین است.
البته آیات درباره منافقین زیاد است.
اون توضیحی که میخواستم رو به عنوان مثال آوردم.
این آیه را میبینیم. این آیه در مرتبهای خب تطبیق میشود به همان نفاق کفر و منافقین
کفر. منافقینی که به ظاهر
تظاهر به اسلام میکردند و ایمان اما در درون آنها ایمان و اسلام مطرح نبود که در زمان رسول اکرم
صلی الله علیه و آله و سلم و در هر زمانی بودهاند و خواهند بود.
این یک مرتبه از معنی آیه است.
اما تنها معنی آیه این نیست
جری و تطبیق داریم به اصطلاح روایات یعنی بیان امام هستیم.
یکی از ائمه، امام معصوم
. آیات قرآن مثلاً این آیه، همه آیات مثلاً همین آیه جری دارد، تطبیق دارد.
یعنی در هر موردی به تناسب همان مورد این آیه تطبیق میکند و جریان پیدا میکند.
این بیان معصوم است درباره کل قرآن.
اونوقت خود معصوم
این بیان را که میفرماید ائمه که این بیان را فرمودند عملاً هم خودشون در مقام
توضیح آیات و تبیین مقاصد آیات خودشون از این جری و تطبیق هم استفاده کردهاند.
مثلاً میبینید که فرضا آیه که همین آیه،
این اینجا من ندیدم روایت ولی جای دیگه مثال بزنم.
مثلاً آیه که میگوید که باید
در برابر عبادت خدا
به خدا شریک قائل نباشید.
شریک برای خدا قرار ندهید.
خب این مصداق روشن همون شرکهای روشن جلی است.
امام میاد اینو تطبیق میکند
به اینکه کسی که در موقع عبادت اگر در نیتش مخلوطی باشد در نیتش که غیر خدا هم بیاد به پیش،
این آدم هم به خدا چی کرده؟
به خدا شریک قرار داده.
اون کسی که به اصطلاح لات و عزا را پرستش میکرد، به او هم تطبیق میکند آیه.
به بیان امام به کسی که مثلاً در نماز دارد خدا میخواند اما یه مقدار هم در قلبش، در
زوایای قلبش، قبلاً صحبت کردیم دیگه،
در زوایای قلبش هست که مثلاً بدانند من نماز میخوانم.
این را هم امام مصداق این آیه میداند یعنی شرک میداند.
این تطبیق است. این جری است.
مثلاً میبینید که همین آیه کلام گفتیم منافقین با خدا خودعه میکنند و خدا آنها را در مورد مکر خود قرار میدهد.
این به منافق کافر تطبیق میکند و به مراحل دیگر هم تطبیق میکند.
چه جور تطبیق میکند؟ جری و تطبیق است.
در کل قرآن است و اشتباه نکنید.
من اگر چنانچه در مقام عبودیت آن چنان که زبانم میگوید قلبم همراه او نبود،
ظاهر و باطنم یکی نبود، این آیه به اونجا هم چی میکنه؟
به اونجا هم تطبیق میکنه.
اینو میگن جری و تطبیق.
روش ائمه در تفسیر قرآن این بوده و قرآن هم همینطور است.
اگر کسی بیاید قرآن را در اون موارد
نزول که شأن نزول میگیم اونجاها منحصر بکند یا در مصادیق خیلی روشن منحصر بکند، بالاخره معنیش این است که باب
استفاده از قرآن را
به روی مردم برای همیشه چی کرده و به روی خودش بسته است.
قرآن تطبیق میکند در همه موارد، اون هم در مراتب مختلف.
این آیه کلام میگوییم إن المنافقین يخادعون الله بله،
اون کافری که در باطن کافر است و تظاهر به اسلام میکند و بعد
این فکر میکند که خدا را خودعه میکند ولی او خودش مورد خودعه است.
در این نظام وجود خودش مورد خودعه قرار گرفته نمیداند.
به اون هم تطبیق میکنه. فرضاً به کسی که
در نماز مثلاً إیاک نعبد میگوید و اما در گوشهای و گوشههایی در کل قلبش غیر او مکر هست، او هم تطبیق میکند.
نماز هم میخواند، مسلمان هم هست، مؤمن هم هست
اما إیاک نعبد او میخواهد به خدا خودعه بکند.
وقتی به خدا میگوید إیاک نعبد یک خودعه است اما خودش مورد خودعه قرار گرفته نمیداند.
دقت کنید إن المنافقین يخادعون الله.
اینو میگیم جری و تطبیق. این موضوع کلیه که متوجه شدیم انشاالله در این باب
شما خواستید روشنتر اگر اهل تحقیق بودید خواستید بیشتر
در این باب روشن بشوید به جلد اول تفسیر المیزان
آقای طباطبایی رضوان الله عليه مراجعه بکنید.
اونجا ایشون این جری و تطبیق را اول که شروع به تفسیر قرآن فرمودند این را مطرح کردند تا
به اصطلاح تفسیری که میکنند روشن باشد برای مردم.
اونوقت روایات هم در اینجا آوردهاند.
روش ائمه را هم بیان فرمودند که جری و تطبیق در قرآن نباشد، باب قرآن به روی ما بسته است.
خب این یه توضیح بود عرض کردم.
حالا بریم به اصل مسئله.
نفاق در مرحله همان روشن نفاق کفر است.
صحبت در اون نیست. اونی که ما میخوایم صحبت بکنیم و
برای ما مبتلا به هست اون نفاق نیست.
الحمد لله اون نفاق را نداریم.
یعنی در باطن کافر باشیم و در ظاهر دعای اسلام بکنیم.
به خدا باید شکر کرد که از اونها هم نیستیم.
حالا مراتب بعدش چیه؟
مراتب بعد نفاق پایینتره.
یعنی کسی مسلمان باشد و مؤمن باشد،
مسلم و مؤمن هم
در مراتب دیگر نفاق دارد.
ممکن است مبتلای به نفاق باشد و این نفاق خودش از مخلفات است.
حالا من مراتبش را یواش یواش با یک تقسیمبندی به خصوص برای شما توضیح میدهم.
مؤمن و مسلمان میشود در نفاق باشد،
نفاق داشته باشد، کافر نباشد و مسلمان است واقعاً.
مؤمن است، ایمان دارد اما در عین حال، سلام
علیکم. اما در عین حال به نفاق مبتلاست.
نفاق به چه معنا؟ نفاق به معنی وسیع که
سر و علن با هم یکی نیست.
این معنی وسیع را فراموش نکنید.
در همهجا از این معنی استفاده خواهیم کرد.
باطن و ظاهر با هم یکی نیست.
وقتی ظاهر و باطن با هم یکی نبود، این معنی وسیع چیه؟
این معنی وسیع نفاق است و کسی که باطن و ظاهرش با هم یکی نبود این منافق است
مؤمنی که ظاهرش با باطنش فرق کند، باطنش غیر ظاهرش باشد،
ظاهرش مباین با باطنش باشد، این را میگویند منافق به معنی وسیع.
که همه مراتب نفاق را که توضیح، یه خورده توضیح خواهم داد، این معنا شمول دارد.
مخالفت ظاهر با باطن.
مخالفت ظاهر با باطن در یک تقسیمبندی کلی به دو قسمت تقسیم میشود.
یکی این است که باطن انسان با ظاهرش در ارتباط با بندگان خدا یکی نباشد.
یکی این است که باطن انسان با ظاهرش در ارتباط با خدا یکی نباشد.
این یک تقسیمبندی کلی است. ظاهر من با باطن من در ارتباط با بندگان خدا، حالا این توضیح میدم قسم اول را،
یکی نباشد. این از شعبههای نفاق است، از صور نفاق است،
از صورتهای مختلف نفاق است.
کسی ظاهر و باطنش در برخورد با انسانها
مخالف باشد، به--
این در واقع این کس مبتلا به نفاق است.
در برخورد با انسانها، مثلاً فرض فرما که با شما من با یکی از شما با صورتی، با وجهی، با روحی موافق روبرو میشوم
و با کسی که با شما یک نوع
میانهاش خوب نیست، با او، با او هم با روی دیگر موافق روبرو میشوم.
با شما با روحی، با مثلاً کسی که با شما میانهاش خوب نیست، با روی دیگر به شما برخورد میکنم.
شما هرچه صحبت میکنید از او هم میگویی که با او یک نوع عداوت دارد فرضاً میگم ها.
من شما را تصدیق میکنم. به شما قول
به اصطلاح نصرت میدهم.
شما را حق میدانم برای اینکه پیش شما فعلاً شما به من خوشبین باشید.
وقتی به اون کسی که شما با او میانه خوب ندارید رو میرسم، دیگه شما در این میان نیستید.
با او هم صحبت میکنم، او هم صحبت میکند، صحبتهای او را تصدیق میکنم.
او هم که در پشت سر شما صحبت میکند، هرچه او میگوید، او را حق میدانم و طور نشان میدهم که تو حق هستی.
به او قول و به اصطلاح کمک میدهم.
این نفاق است. مثال میزنم ها.
این دورویی با مردم
نفاق است. خیر امروز با شما با زبانی روبرو میشوم اما چند روز بعد با زبان دیگر روبرو میشوم.
دو زبان با شما و دو رو دارم با شما در دو وقت، در دو شرایط.
نفاق است. توجه میکنید؟
نفاق با بندگان خدا، در ارتباط با بندگان خدا.
در ظاهر شما وقتی با شما روبرو میشوم،
با شما زبانی دارم، روحی.
در غیاب شما مورد سوم.
در غیاب شما زبان دیگری دارم، روی دیگر.
در غیاب خود شما روبرو میشوم با شما طوری
برخورد میکنم که از اینها دیگه زیاد دیدهاید.
انشاالله خودتون اینجور نیستید ولی دیدهاید.
دیگه اینا زیاد توضیح نمیخواهد.
اونهایی که توضیح خواهیم داد اون
بعدهاست که مشکلات و مص ibتهاست و اینها دیگه چیزهایی است که من فقط به یاد شما میاندازم.
اون یک جا هم بیاد خوا-- انداختن خواهد ولی اینا خیلی روشنه.
مثلاً الان من به شما میگویم همه اینجور افراد و توأم با خود هم به یادم میافته.
همش به اصطلاح به قول معروف در برابر چشمم مجسم میشود.
در حضور شما طوری، در غیاب شما طوری.
دو زبان، دو رو. این نفاق است.
توجه بکنید.
حضور شما تعریف و تمجید و تحمید امثال اینها، در غیاب شما غیبت و بدگویی امثال
این. این قصه. خیر با جمعی طوری، با جمع دیگر طوری.
با این گروه انسان وقتی روبرو میشود با آنها اظهار موافقت میکند ولی
وقتی پشت سرشون هست به دنبال آنها صحبت به اصطلاح پشت سر آنها صحبت میکند.
فرقی نمیکند فرد باشد، گروه باشد، دورویی،
دو زبان داشتن نفاق است
و امثال اینها.
اینها به اصطلاح صورتهای مختلف نفاق است که از مغلکات است.
مسلماً هم از نفاق است طبق
به اصطلاح صریح روایات
و علما اخلاق هم گفتهاند با بندگان خدا.
سالکی که اینجور است
به یک مغلج فوقالعاده مبتلاست.
حالا من از شما سؤال میکنم این سه پسرا داشتن از چه نشأت میگیرد؟
ببینم اصل مسئله را فراموش نکردهاید که اینا جلوهات یک مسئله است ها.
از چه نشأت میگیرد؟
از هوی. توجه فرمودید.
خودتون دقت کنید کسی هوی نداشته باشد به چه دردش میخوره این
دو نفری که با هم نزاع دارند، این را هم تصدیق کند، آن را هم تصدیق بکند.
اگر پیش هر کدامش صحبت کرد، اگر حقی به زبانش آمد، جریان پیدا کرد، حقی دان-- میداند، میگوید،
هیچ مجاملهای نمیکند. نه این را تصدیق میکند، نه آن را.
یا اگر این حق است این را تصدیق میکند، آن حق است، آن را تصدیق میکند.
دیگه ظاهرش با باطنش با بندگان خدا دو تا نمیشود کسی که هوی ندارد.
اینا هوای نفس است که در این صورتها جلوه میکند ولی
خودش به اصطلاح از مغلکات است. در این باب من به یکی دو روایت اشاره میکنم.
البته از اینها انشاالله نداریم.
اما اگر چنانچه داشته باشیم این روایات در نظرمون باشد.
من البته همه صورتهای نفاق با بندگان خدا را نشمردم.
چند نمونه برای شما گفتم.
دیگه بقیهاش را خود شما میتوانید استفاده کنید.
اینا از نفاق است مسلماً طبق روایات و از مغلکات است.
خب در اینجا به عرض کنم که روایت دقت-- چند تا روایت دقت بکنیم.
این روایت در جامع السعدات مرحوم نراقی صفحه چهارصد و-- جلد دوم صفحه چهارصد و هفت.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من کان له وجهان في الدنيا
کان له لسانان من نار يوم القيامة.
هر کس در دنیا دو رو داشته باشد در قیامت دو زبان از آتش دارد.
این یک بیانی از رسول اکرم صلی الله علیه هست.
این البته توجه داشته باشید که قبلًا دیگه اون مسئله تمثل را و صور اخروی اعمال و خصلتها را به شما عرض کردم،
میدانید و
این لعنها را همیشه آشنا باشید وقتی میخواهید خوب از روایات برداشت بکنید که بیان میفرماید کسی که دو رو در
دنیا دارد دو زبان از آتش در قیامت خواهد داشت.
این تمثل این عمل و این خصلت است در قیامت.
تمثل یعنی کسی که این خصلت را دارد این چنین مثالی در قیامت و این چنین صورتی خواهد داشت این خصلت و این عملش.
خب صفحه
باز جامع السعادات جلد دوم صفحه چهارصد و هفت قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود تجدون من
شر عباد الله يوم القيامة.
حالا اشراری در دنیا داریم یادتون باشد در قیامت هم اشرار داریم.
انسان حالا همه از اشرار دنیا باشد، همه از اشرار قیامت،
مزه اصلی اونجاست. تیپ اشرار در قیامت یک تیپ هستند که از اون تیپ هستند همین افراد.
پس اشرار که اونجا از اشرار حساب میشوند ها،
در اونجا به عنوان اشرار برخورد میشود با آنها.
یعنی عنوانشون اشرار است. تجدون من شر عباد الله يوم القيامة از اشرار در روز قیامت اینا را خواهید یافت.
رسول الله میفرماید ذي الوجهين الذين اون
دو روئی که یعتی هؤلاء بوجهٍ و هؤلاء بوجهٍ با این جمع با رویی روبرو میشود با جمع دیگر با روی دیگر روبرو میشود.
با اینها بوجهٍ با اونها بوجهٍ با بندگان خدا.
این همش نفاق با بندگان خداست.
این از اشرار است. حالا
خب نگاه کنید چه از اشرار داریم الحمد لله هم در اینجا هم در آنجا.
فکر نکنید در قیامت دست شما از اشرار کوتاه خواهد بود.
نخیر. ان شاء الله خود شما از اشرار نباشید و من هم از اشرار نباشم.
اشرار روز قیامت. یک افتضاحی بالاتر از این که در قیامت انسان به عنوان اشرار در اون جمع شناخته شود.
بنابراین خیلی باید مراقب بود.
ببینید اگر سلوک، سلوک واقعی باشد، خوب در پیش گرفته شود، چه میشود انسان به چه شکلی باید دربیاید؟
حالا روایت دیگری هم هست که این توضیحش از زیر تمثل نوشته بودم من بگم اما با این وضعی که حساب میکنم
به اون مسائل دیگه نمیرسیم.
خیلی جالب نکاتی داشت از باب تمثل این خصلت در قیامت.
الان که اون نکات ریز تمثلا شما خوب بفهمید این اسرار اون معاده است.
نوشته بودم بگم ولی یه خرده به صحبت طولانی
احتیاج دارد. اون را حذف کردیم و از اون
میگذریم. یک روایت هم در این باب، در نفاق با بندگان خدا از امام باقر اون روایت را گذشتیم.
روایت دیگری باز در جامع السعادات جلد دوم صفحه چهارصد و
هفت از امام باقر سلام الله علیه عن ابی جعفر علیه السلام.
این روایت را نظرتون باشد در اصول کافی جلد چهار
باب ذی اللسانین حدیث دو هم آورده.
امام فرمود لَبِئْسَ العَبْدُ عَبْدًا یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَذَا لِسَانَیْنِ.
چه بد بندهایست کسی که دو رو دارد و دو زبان.
بعد حالا توضیح نفاق با بندگان است نه نفاق با خدا.
حالا خودش توضیح میفرماید. چه بد بندهایست کسی که دو رو دارد و دو زبان.
یُطْرِی أَخَاهُ شَاهِدًا
وقتی با برادر ایمان، ایمانی برادر مؤمنش روبرو میشود یُطْرِی،
یُطْرِی یعنی خیلی او را تعریف و تمجید میکند.
خیلی به روی او و از او
از خوبیهای او چنین و چنان است و من به تو چنان ارادت دارم و پیلرت را در خواهم آورد ان شاء الله اینها.
اون پیلرت در میارم در باطن ها،
اون در زات. اینجوری یُطْرِی أَخَاهُ شَاهِدًا خیلی خوب برخورد میکند در مقام حضور.
وَ یَأْکُلُهُ غَائِبًا تعبیر امام را ذکر کنم.
ولی در غیابش میخورد او را، یکجا میخورد.
یَأْکُلُهُ یعنی اونچه که باید بکند ریشهاش را میزند.
وَ یَأْکُلُهُ غَائِبًا. إِنْ أُعْطِيَ حَسَدَهُ در غیابش حتی اگر به چیزی او به
مقام و منصبی، به مالی، به چیزی رسید حسد میکند.
وَ إِنْ اُبتُلیَ خَزَلَهُ اگر گرفتاری برایش پیش آمد گرفتاریاش را سعی میکند زیادتر باشد.
این دو رو و دو وجهه.
چه بد بندهایست. کسی که این خصلت درش باشد نظرتون باشد.
این خصلت کسی که درش شد
این ظلمتی در قلب میآورد که سالکی که این مسئله در هر اندازه درش باشد دو رویی،
دو زبانی به عنا مختلف با بندگان خدا،
دو رویی و دو زبانی. وقتی اینجور شد که این ظلمت در قلب میآورد.
خب نمیدانم شما چقدر به قلب توجه است صحبت ما همش در قلب است.
حالا بعدا در قلب صحبت خواهیم کرد.
همه چیز در قلب است. این قبلا گفتم.
شما اگر ان شاء الله موفقید و اهل عملید و اگر خواستید به
عمل قدم بگذارید همیشه هر جا کلمه قلب آمد در آیه، روایتی فوراً ببینید که چه نکتهای هست چون همه چیز در قلب است.
مصائب ما در قلب است. فتح ما هم در قلب خواهد بود.
هرچی باشد در قلب است.
شما اگر چنانچه موفقیتتون کم است در قلبتون جویا باشید ریشهاش را.
اگر چنانچه به اصطلاح فرضاً هر جور اشکالی در خودتون میبینید ریشهاش را در قلب جویا باشید و هر
جور همچنین موفقیتی داشتید باز ریشهاش را در قلب
جلسه قبل
جلسه بعد