یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ مهلکات؛ جلوهٔ دیگر هوا: نفاق
«إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوٓا۟ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُوا۟ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا» (نساء/۱۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان با خدا نیرنگ میکنند و او با آنان نیرنگ میکند؛ و چون به نماز برخیزند با کسالت برمیخیزند؛ به مردم ریا میکنند و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.
«مَنْ كَانَ لَهُ وَجْهَانِ فِي الدُّنْيَا كَانَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس در دنیا دو رو داشته باشد، روز قیامت دو زبان از آتش خواهد داشت.
«تَجِدُونَ مِنْ شَرِّ عِبَادِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ذَا الْوَجْهَيْنِ الَّذِي يَأْتِي هَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ وَهَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از بدترین بندگان خدا در روز قیامت، دورویی را خواهید یافت که نزد اینان با یک رو میآید و نزد آنان با روی دیگر.
«لَبِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدًا يَكُونُ ذَا وَجْهَيْنِ وَذَا لِسَانَيْنِ يُطْرِي أَخَاهُ شَاهِدًا وَيَأْكُلُهُ غَائِبًا إِنْ أُعْطِيَ حَسَدَهُ وَإِنِ ابْتُلِيَ خَذَلَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه بد بندهای است بندهای که دو رو و دو زبان باشد: برادرش را در حضور ستایش میکند و در غیاب میخوردش؛ اگر چیزی به او داده شود بر او حسد میورزد و اگر گرفتار شود رهایش میکند.
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. بحث ما در مهلکات بود. صحبت از مهلکات بود که چیزهایی که در مقام سلوک مهلک است البته برای همه مهلک است الا اینکه در مقام سلوک کسی که میخواهد سالک باشد با وجود این مهلکات در طریق هیچ وقت موفق نخواهد بود به آن معنا که باید باشد. مدتهاست که مسئلهی هوا را به عنوان یکی از مهلکات در اینجا مطرح کردهایم و هوای نفس، هوا، هوای غیر، به تعبیری هوای نفس به تعبیری هوای غیر.
سالکی که هوای غیر دارد یا اغیار دارد یا هوای نفس دارد. این هوا یکی از مهلکات است و در طریق مهلک است. سالک را نمیگذارد به آن نتیجه و به مقصد اعلی که در سلوک مقصد است نائل شود. هوا را عنوان کردهایم و جلوات هوا را مدتهاست در اینجا صحبت میکنیم که هوا در چه صورتهایی به عنوان یک مهلک در چه صورتهایی جلوه میکند و ظهور دارد. آنوقت جلوات هوا را مدتهاست میشماریم.
به جلوهی دیگری در این مبحث در این مقام میپردازیم از جلوات هوا. به یک نظر بنابراین ما در یک مهلک صحبت میکنیم که هواس به یک نظر جلوات هواس که مهلکات میگیم. جمع میآوریم به عنوان اینکه اینها جلوههای هواس و هوا خود مهلک است و اینها هم مهلک خواهند بود.
اونچه که در این مقام سخن در این است که خوب به غف از آن مهلکاتی است که در طریق سلوک در مراتب مختلف این مسئله عنوان میشود و بعضی مراتبش خیلی روشن است. همین که از خواهیم کرد در بعضی مراحل و مراتب خیلی خفیف است. مسئله تشخیصش خیلی مشکل است و نجات یافتن از آن هم مشکلتر است. مسئله نفاق است. نفاق.
معنیِ بارزِ نفاق و نفاقِ کفر
معنی نفاق را تا حدودی آشنا هستیم به آن معنی عام و وسیعش یا در بعضی از مصادیق روشنش میدانیم نفاق یعنی چه؟ در مرحله نفاق به این معنا است که آن نفاق بارز و روشن که برای همه ماها روشن است و یکی از معانی نفاق و منافق هست و در آیات و روایات به این معنا هم آمده این است که نفاق، کفر است.
اصطلاحاً یعنی کسی به ظاهر ادعای ایمان و اسلام و تظاهر به اسلام و ایمان بکند ولی در باطن ایمان نداشته باشد، اسلام نیاورده باشد، این نفاق و کفر است. آن مثال روشن نفاق و منافقی است یا منافق. این معنا را میدانیم اما این معنی روشن و بارز یا موردی از موارد نفاق است و منافق است. تنها در این مورد منحصر نیست نفاق و منافق. مراتب و مراحل دیگری دارد که هرچه عمیقتر بشویم مراتبش عمیقتر است.
این مراتب دیگر را علما اخلاق با برداشتی که از آیات و روایات دارند اشاره کردهاند به آنها. البته برداشت اصلش از آیات و روایات و از اشارات آیات و روایات است. قبلاً من توضیح باید به شما قبل از اینکه به مراتب نفاق بپردازیم باید توضیحی در این قسمت ذهن ما روشن باشد. آن توضیح این است که آیات قرآن که در موضوعات و موارد و مسائل مختلف که هست، آیات قرآن مراتب دارد.
در مرتبه فرض آیه شریفه قرآن میفرماید که "إن المنافقین". آیه صد و چهل و دو سوره نساء مثلاً از باب مثال میگویم صد و چهل و دو سوره نساء که در همین موضوع نفاق است اینجور میفرماید . منافقین با خدا خدعه میکنند.
جری و تطبیقِ آیات
میخواهند خدا را فریب بدهند ولی خدا آنها را فریب میدهد یا خدا آنها را به اصطلاح مورد مکرش قرار میدهد. فریب نباید چرمه فریب از جانب حق تعبیر آوردن درست نیست. اینها خدعه میکنند خـ با خدا، خدا با آنها خدعه میکند. وقتی که به نماز قیام کردند با کسالت قیام میکنند به مردم نشان میدهند و خدا را آنچنان که باید یاد نمیکنند. این یکی از آیات قرآن است درباره منافقین است. البته آیات درباره منافقین زیاد است.
آن توضیحی که میخواستم رو به عنوان مثال آوردم. این آیه را میبینیم. این آیه در مرتبهای تطبیق میشود به همان نفاق کفر و منافقین کفر. منافقینی که به ظاهر تظاهر به اسلام میکردند و ایمان اما در درون آنها ایمان و اسلام مطرح نبود که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در هر زمانی بودهاند و خواهند بود. این یک مرتبه از معنی آیه است.
اما تنها معنی آیه این نیست جری و تطبیق داریم به اصطلاح روایات یعنی بیان امام هستیم. یکی از ائمه، امام معصوم [سلام الله عليه]. آیات قرآن مثلاً این آیه، همه آیات مثلاً همین آیه جری دارد، تطبیق دارد. یعنی در هر موردی به تناسب همان مورد این آیه تطبیق میکند و جریان پیدا میکند. این بیان معصوم است درباره کل قرآن.
اونوقت خود معصوم [سلام الله عليه] این بیان را که میفرماید ائمه که این بیان را فرمودند عملاً هم خودشون در مقام توضیح آیات و تبیین مقاصد آیات خودشون از این جری و تطبیق هم استفاده کردهاند. مثلاً روشن است که فرضا آیه که همین آیه، این اینجا من ندیدم روایت ولی جای مثال بزنم. مثلاً آیه که میگوید که باید در برابر عبادت خدا به خدا شریک قائل نباشید. شریک برای خدا قرار ندهید. این مصداق روشن همون شرکهای روشن جلی است.
امام میاد اینو تطبیق میکند به اینکه کسی که در موقع عبادت اگر در نیتش مخلوطی باشد در نیتش که غیر خدا هم بیاد به پیش، این آدم هم به خدا چی کرده؟ به خدا شریک قرار داده. آن کسی که به اصطلاح لات و عزا را پرستش میکرد، به او هم تطبیق میکند آیه. به بیان امام به کسی که مثلاً در نماز دارد خدا میخواند اما یک مقدار هم در قلبش، در زوایای قلبش، قبلاً صحبت کردیم، در زوایای قلبش هست که مثلاً بدانند من نماز میخوانم.
این را هم امام مصداق این آیه میداند یعنی شرک میداند. این تطبیق است. این جری است. مثلاً روشن است که همین آیه کلام گفتیم منافقین با خدا خدعه میکنند و خدا آنها را در مورد مکر خود قرار میدهد. این به منافق کافر تطبیق میکند و به مراحل دیگر هم تطبیق میکند. چه جور تطبیق میکند؟ جری و تطبیق است. در کل قرآن است و اشتباه نکنید.
من اگر چنانچه در مقام ععبودیت آن چنان که زبانم میگوید قلبم همراه او نبود، ظاهر و باطنم یکی نبود، این آیه به اونجا هم چی میکنه؟ به اونجا هم تطبیق میکنه. اینو میگن جری و تطبیق. روش ائمه در تفسیر قرآن این بوده و قرآن هم همینطور است.
اگر کسی بیاید قرآن را در آن موارد نزول که شأن نزول میگیم اونجاها منحصر بکند یا در مصادیق خیلی روشن منحصر بکند، بالاخره معنیش این است که باب استفاده از قرآن را به روی مردم برای همیشه چی کرده و به روی خودش بسته است. قرآن تطبیق میکند در همه موارد، آن هم در مراتب مختلف.
این آیه کلام میگوییم إن المنافقین يخادعون الله بله، آن کافری که در باطن کافر است و تظاهر به اسلام میکند و بعد این فکر میکند که خدا را خدعه میکند ولی او خودش مورد خدعه است. در این نظام وجود خودش مورد خدعه قرار گرفته نمیداند. به آن هم تطبیق میکنه. فرضاً به کسی که در نماز مثلاً إیاک نعبد میگوید و اما در گوشهای و گوشههایی در کل قلبش غیر او مکر هست، او هم تطبیق میکند.
نماز هم میخواند، مسلمان هم هست، مؤمن هم هست اما إیاک نعبد او میخواهد به خدا خدعه بکند. وقتی به خدا میگوید إیاک نعبد یک خدعه است اما خودش مورد خدعه قرار گرفته نمیداند. دقت کنید إن المنافقین يخادعون الله. اینو میگیم جری و تطبیق. این موضوع کلیه که متوجه شدیم در این باب شما خواستید روشنتر اگر اهل تحقیق بودید خواستید بیشتر در این باب روشن بشوید به جلد اول تفسیر المیزان آقای طباطبایی رضوان الله عليه مراجعه بکنید.
اونجا ایشون این جری و تطبیق را اول که شروع به تفسیر قرآن فرمودند این را مطرح کردند تا به اصطلاح تفسیری که میکنند روشن باشد برای مردم. اونوقت روایات هم در اینجا آوردهاند. روش ائمه را هم بیان فرمودند که جری و تطبیق در قرآن نباشد، باب قرآن به روی ما بسته است. این یک توضیح بود. حالا بریم به اصل مسئله. نفاق در مرحله همان روشن نفاق کفر است. صحبت در آن نیست.
نفاقِ مؤمن؛ معنیِ وسیع
اونی که ما میخوایم صحبت بکنیم و برای ما مبتلا به هست آن نفاق نیست. الحمد لله آن نفاق را نداریم. یعنی در باطن کافر باشیم و در ظاهر دعای اسلام بکنیم. به خدا باید شکر کرد که از اونها هم نیستیم. حالا مراتب بعدش چیه؟ مراتب بعد نفاق پایینتره. یعنی کسی مسلمان باشد و مؤمن باشد، مسلم و مؤمن هم در مراتب دیگر نفاق دارد. ممکن است مبتلای به نفاق باشد و این نفاق خودش از مخلفات است.
حالا من مراتبش را یواش یواش با یک تقسیمبندی به خصوص برای شما توضیح میدهم. مؤمن و مسلمان میشود در نفاق باشد، نفاق داشته باشد، کافر نباشد و مسلمان است واقعاً. مؤمن است، ایمان دارد اما در عین حال، اما در عین حال به نفاق مبتلاست. نفاق به چه معنا؟ نفاق به معنی وسیع که سر و علن با هم یکی نیست. این معنی وسیع را فراموش نکنید. در همهجا از این معنی استفاده خواهیم کرد. باطن و ظاهر با هم یکی نیست.
وقتی ظاهر و باطن با هم یکی نبود، این معنی وسیع چیه؟ این معنی وسیع نفاق است و کسی که باطن و ظاهرش با هم یکی نبود این منافق است مؤمنی که ظاهرش با باطنش فرق کند، باطنش غیر ظاهرش باشد، ظاهرش مباین با باطنش باشد، این را میگویند منافق به معنی وسیع. که همه مراتب نفاق را که توضیح، یک خورده توضیح خواهم داد، این معنا شمول دارد. مخالفت ظاهر با باطن. مخالفت ظاهر با باطن در یک تقسیمبندی کلی به دو قسمت تقسیم میشود.
یکی این است که باطن انسان با ظاهرش در ارتباط با بندگان خدا یکی نباشد. یکی این است که باطن انسان با ظاهرش در ارتباط با خدا یکی نباشد. این یک تقسیمبندی کلی است. ظاهر من با باطن من در ارتباط با بندگان خدا، حالا این توضیح میدم قسم اول را، یکی نباشد. این از شعبههای نفاق است، از صور نفاق است، از صورتهای مختلف نفاق است. کسی ظاهر و باطنش در برخورد با انسانها مخالف باشد، به-- این در واقع این کس مبتلا به نفاق است.
دو شعبه: نفاق با خلق و نفاق با حق
در برخورد با انسانها، مثلاً که با شما من با یکی از شما با صورتی، با وجهی، با روحی موافق روبرو میشوم و با کسی که با شما یک نوع میانهاش خوب نیست، با او، با او هم با روی دیگر موافق روبرو میشوم. با شما با روحی، با مثلاً کسی که با شما میانهاش خوب نیست، با روی دیگر به شما برخورد میکنم. شما هرچه صحبت میکنید از او هم میگویی که با او یک نوع عداوت دارد فرضاً میگویم ها. من شما را تصدیق میکنم.
به شما قول به اصطلاح نصرت میدهم. شما را حق میدانم برای اینکه پیش شما فعلاً شما به من خوشبین باشید. وقتی به آن کسی که شما با او میانه خوب ندارید رو میرسم، شما در این میان نیستید. با او هم صحبت میکنم، او هم صحبت میکند، صحبتهای او را تصدیق میکنم. او هم که در پشت سر شما صحبت میکند، هرچه او میگوید، او را حق میدانم و طور نشان میدهم که تو حق هستی. به او قول و به اصطلاح کمک میدهم. این نفاق است. مثال میزنم ها.
صورتهای نفاق با بندگان خدا
این دورویی با مردم نفاق است. خیر امروز با شما با زبانی روبرو میشوم اما چند روز بعد با زبان دیگر روبرو میشوم. دو زبان با شما و دو رو دارم با شما در دو وقت، در دو شرایط. نفاق است. نفاق با بندگان خدا، در ارتباط با بندگان خدا. در ظاهر شما وقتی با شما روبرو میشوم، با شما زبانی دارم، روحی. در غیاب شما مورد سوم. در غیاب شما زبان دیگری دارم، روی دیگر.
در غیاب خود شما روبرو میشوم با شما طوری برخورد میکنم که از اینها زیاد دیدهاید. خودتون اینجور نیستید ولی دیدهاید. اینان زیاد توضیح نمیخواهد. آنهایی که توضیح خواهیم داد آن بعدهاست که مشکلات و مص ibتهاست و اینها چیزهایی است که من فقط به یاد شما میاندازم. آن یک جا هم بیاد خوا-- انداختن خواهد ولی اینان خیلی روشنه. مثلاً الان من به شما میگویم همه اینجور افراد و توأم با خود هم به یادم میافته.
همش به اصطلاح به قول معروف در برابر چشمم مجسم میشود. در حضور شما طوری، در غیاب شما طوری. دو زبان، دو رو. این نفاق است. باید نگریست. حضور شما تعریف و تمجید و تحمید امثال اینها، در غیاب شما غیبت و بدگویی امثال این. این قصه. خیر با جمعی طوری، با جمع دیگر طوری. با این گروه انسان وقتی روبرو میشود با آنها اظهار موافقت میکند ولی وقتی پشت سرشون هست به دنبال آنها صحبت به اصطلاح پشت سر آنها صحبت میکند.
فرقی نمیکند فرد باشد، گروه باشد، دورویی، دو زبان داشتن نفاق است و امثال اینها. اینها به اصطلاح صورتهای مختلف نفاق است که از مهلکات است. مسلماً هم از نفاق است طبق به اصطلاح صریح روایات و علما اخلاق هم گفتهاند با بندگان خدا. سالکی که اینجور است به یک مهلک فوقالعاده مبتلاست. حالا من از شما سؤال میکنم این سه پسرا داشتن از چه نشأت میگیرد؟ ببینم اصل مسئله را فراموش نکردهاید که اینان جلوهات یک مسئله است ها.
از چه نشأت میگیرد؟ از هوی.. خودتون دقت کنید کسی هوی نداشته باشد به چه دردش میخوره این دو نفری که با هم نزاع دارند، این را هم تصدیق کند، آن را هم تصدیق بکند. اگر پیش هر کدامش صحبت کرد، اگر حقی به زبانش آمد، جریان پیدا کرد، حقی دان-- میداند، میگوید، هیچ مجاملهای نمیکند. نه این را تصدیق میکند، نه آن را. یا اگر این حق است این را تصدیق میکند، آن حق است، آن را تصدیق میکند.
ظاهرش با باطنش با بندگان خدا دو تا نمیشود کسی که هوی ندارد. اینان هوای نفس است که در این صورتها جلوه میکند ولی خودش به اصطلاح از مهلکات است. در این باب من به یکی دو روایت اشاره میکنم. البته از اینها نداریم. اما اگر چنانچه داشته باشیم این روایات در نظرمون باشد. من البته همه صورتهای نفاق با بندگان خدا را نشمردم. چند نمونه برای شما گفتم. بقیهاش را خود شما میتوانید استفاده کنید.
اینان از نفاق است مسلماً طبق روایات و از مهلکات است. در اینجا به روایت دقت-- چند تا روایت دقت بکنیم. این روایت در جامع السعدات مرحوم نراقی صفحه چهارصد و-- جلد دوم صفحه چهارصد و هفت. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
«مَنْ كَانَ لَهُ وَجْهَانِ فِي الدُّنْيَا كَانَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» (روایی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): (ترجمه در متن آمده است.)
. هر کس در دنیا دو رو داشته باشد در قیامت دو زبان از آتش دارد. این یک بیانی از رسول اکرم صلی الله علیه هست.
روایاتِ دورویی و ظلمتِ قلب
این البته توجه داشته باشید که قبلًا آن مسئله تمثل را و صور اخروی اعمال و خصلتها را به شما، میدانید و این لعنها را همیشه آشنا باشید وقتی میخواهید خوب از روایات برداشت بکنید که بیان میفرماید کسی که دو رو در دنیا دارد دو زبان از آتش در قیامت خواهد داشت. این تمثل این عمل و این خصلت است در قیامت. تمثل یعنی کسی که این خصلت را دارد این چنین مثالی در قیامت و این چنین صورتی خواهد داشت این خصلت و این عملش.
صفحه باز جامع السعادات جلد دوم صفحه چهارصد و هفت قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود تجدون من شر عباد الله يوم القيامة. حالا اشراری در دنیا داریم یادتون باشد در قیامت هم اشرار داریم. انسان حالا همه از اشرار دنیا باشد، همه از اشرار قیامت، مزه اصلی اونجاست. تیپ اشرار در قیامت یک تیپ هستند که از آن تیپ هستند همین افراد.
پس اشرار که اونجا از اشرار حساب میشوند ها، در اونجا به عنوان اشرار برخورد میشود با آنها. یعنی عنوانشون اشرار است. تجدون من شر عباد الله يوم القيامة از اشرار در روز قیامت اینان را خواهید یافت. رسول الله میفرماید ذي الوجهين الذين آن دو روئی که یعتی هؤلاء بوجهٍ و هؤلاء بوجهٍ با این جمع با رویی روبرو میشود با جمع دیگر با روی دیگر روبرو میشود. با اینها بوجهٍ با اونها بوجهٍ با بندگان خدا. این همش نفاق با بندگان خداست.
این از اشرار است. حالا نگاه کنید چه از اشرار داریم الحمد لله هم در اینجا هم در آنجا. فکر نکنید در قیامت دست شما از اشرار کوتاه خواهد بود. نخیر. خود شما از اشرار نباشید و من هم از اشرار نباشم. اشرار روز قیامت. یک افتضاحی بالاتر از این که در قیامت انسان به عنوان اشرار در آن جمع شناخته شود. بنابراین خیلی باید مراقب بود.
اگر سلوک، سلوک واقعی باشد، خوب در پیش گرفته شود، چه میشود انسان به چه شکلی باید دربیاید؟ حالا روایت دیگری هم هست که این توضیحش از زیر تمثل نوشته بودم من بگم اما با این وضعی که حساب میکنم به آن مسائل نمیرسیم. خیلی جالب نکاتی داشت از باب تمثل این خصلت در قیامت. الان که آن نکات ریز تمثلا شما خوب بفهمید این اسرار آن معاده است. نوشته بودم بگم ولی یک خرده به صحبت طولانی احتیاج دارد.
آن را حذف کردیم و از آن میگذریم. یک روایت هم در این باب، در نفاق با بندگان خدا از امام باقر آن روایت را گذشتیم. روایت دیگری باز در جامع السعادات جلد دوم صفحه چهارصد و هفت از امام باقر سلام الله علیه عن ابی جعفر علیه السلام. این روایت را نظرتون باشد در اصول کافی جلد چهار باب ذی اللسانین حدیث دو هم آورده. امام فرمود لَبِئْسَ العَبْدُ عَبْدًا یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَذَا لِسَانَیْنِ.
چه بد بندهایست کسی که دو رو دارد و دو زبان. بعد حالا توضیح نفاق با بندگان است نه نفاق با خدا. حالا خودش توضیح میفرماید. چه بد بندهایست کسی که دو رو دارد و دو زبان. یُطْرِی أَخَاهُ شَاهِدًا وقتی با برادر ایمان، ایمانی برادر مؤمنش روبرو میشود یُطْرِی، یُطْرِی یعنی خیلی او را تعریف و تمجید میکند.
خیلی به روی او و از او از خوبیهای او چنین و چنان است و من به تو چنان ارادت دارم و پیلرت را در خواهم آورد اینها. آن پیلرت در میارم در باطن ها، آن در زات. اینجوری یُطْرِی أَخَاهُ شَاهِدًا خیلی خوب برخورد میکند در مقام حضور. وَ یَأْکُلُهُ غَائِبًا تعبیر امام را ذکر کنم. ولی در غیابش میخورد او را، یکجا میخورد. یَأْکُلُهُ یعنی اونچه که باید بکند ریشهاش را میزند. وَ یَأْکُلُهُ غَائِبًا.
إِنْ أُعْطِيَ حَسَدَهُ در غیابش حتی اگر به چیزی او به مقام و منصبی، به مالی، به چیزی رسید حسد میکند. وَ إِنْ اُبتُلیَ خَزَلَهُ اگر گرفتاری برایش پیش آمد گرفتاریاش را سعی میکند زیادتر باشد. این دو رو و دو وجهه. چه بد بندهایست. کسی که این خصلت درش باشد نظرتون باشد.
این خصلت کسی که درش شد این ظلمتی در قلب میآورد که سالکی که این مسئله در هر اندازه درش باشد دو رویی، دو زبانی به عنا مختلف با بندگان خدا، دو رویی و دو زبانی. وقتی اینجور شد که این ظلمت در قلب میآورد. نمیدانم شما چقدر به قلب توجه است صحبت ما همش در قلب است. حالا بعدا در قلب صحبت خواهیم کرد. همه چیز در قلب است. این قبلا گفتم.
شما اگر موفقید و اهل عملید و اگر خواستید به عمل قدم بگذارید همیشه هر جا کلمه قلب آمد در آیه، روایتی فوراً روشن است که چه نکتهای هست چون همه چیز در قلب است. مصائب ما در قلب است. فتح ما هم در قلب خواهد بود. هرچی باشد در قلب است. شما اگر چنانچه موفقیتتون کم است در قلبتون جویا باشید ریشهاش را.
اگر چنانچه به اصطلاح فرضاً هر جور اشکالی در خودتون میبینید ریشهاش را در قلب جویا باشید و هر جور همچنین موفقیتی داشتید باز ریشهاش را در قلب
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.