ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 065

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

وقاحت از مهلکات سلوک

در مهلکات بحث می‌کردیم. از جملهٔ مهلکاتی که در نوشته‌ها و گفته‌های عالمان اخلاق — با توجه به روایات و اشارات آیات — وارد شده، مسئلهٔ وقاحت است. وقاحت از مهلکات است در مقام سلوک. در خصوص وقاحت به تدریج توضیحاتی می‌آورم؛ شما خود تعمق کنید. البته در همان حدی که می‌توان توضیح داد. منتها اگر همین حد را با دقت بشنوید و در مقام عمل موفق باشید، ریزه‌کاری‌ها را خود درمی‌یابید. وقاحت از جملهٔ مهلکات در طریق سلوک است؛ به‌طوری که به‌طور کلی وقاحت مهلک است چه برای صالح و چه برای غیرصالح. مطلب این است که وقاحت برای غیرصالح در آن مراحل ابتدایی‌اش مطرح است و اما برای صالح در مراتب عمیق و دقیق‌تر مطرح می‌گردد. وگرنه وقاحت برای هر کسی مهلک است.

تعریف کلی وقاحت

مسئلهٔ وقاحت — یا تعریف وقاحت — در یک بیان کلی اگر بخواهیم تعریف کنیم، با توجه بر معنی لغوی همین کلمه است: وقاحت یعنی بی‌شرمی، بی‌حیایی؛ کم‌حیایی یا بی‌شرمی. شرم نداشتن در محضر حق، حیا نکردن از حق، خجالت نکشیدن در محضر حق از مهلکات است؛ برای همه از مهلکات است. منتها فرق همه با صالح، مانند همهٔ موضوعات دیگر، فرق در مراتب است. یعنی بعضی چیزها، موضوعات، خصوصیات و افعال و اعمال، نیّات و خطورات در مقام سلوک برای انسان وقاحت حساب می‌شود اما برای غیرصالح وقاحت حساب نمی‌شود.

وقاحت غیرصالح و عامه

وقاحت غیرصالح — یعنی عامهٔ مردم — عبارت است از اینکه معصیت بکند و شرم نکند. این وقاحت است برای عموم: معصیت بکند در محضر حق و شرم نکند؛ گناه بکند، به گناه خود ادامه بدهد؛ چه در اصلش و چه در ادامه‌اش از خدا شرم نکند. این وقاحت است برای همه و مهلک است. یا معصیت نکند — آن وقاحتی که برای عامه مطرح است — ولی چیزی را که خلاف عقل است، خلاف عرف است، قبیح است در نظر عقل، قبیح است در نظر عرف، آن را انجام بدهد و تکرار هم بکند و شرم هم نکند. این باز وقاحت است. محضر حق به معنای محضر شرعِ حرمت نیست؛ ولو خلاف شرع نیست ولی خلاف عقل است، خلاف عرف است. این عمل را انجام دادن باز از نظر شرع مقدس مهلک است و مأخوذ است؛ انسان معذّب است و برای همه وقاحت است. این وقاحت برای عامهٔ مردم. طبیعی است با این بیان، این وقاحت که برای عامه مهلک است، برای صالح مهلک‌تر هم هست؛ نه تنها مهلک است، مهلک‌تر هم هست. تعریف وقاحت کلی این شد که انسان شرم نکند از انجام معصیت در محضر حق؛ شرم نکند از خلاف عقل، از کار خلاف عقل، خلاف عرف. این تعریف کلی‌اش. اما همین وقاحت را وقتی در باب سلوک حساب کردیم — یعنی به صورت دقیق‌تر بررسی کردیم — وقاحت در مقام سلوک مراتب عمیق‌تری پیدا می‌کند.

حیا؛ نقطهٔ مقابل وقاحت

برای آنکه به‌تدریج به مطلب وارد شویم و ریزه‌کاری‌ها روشن شود، در مرحلهٔ اول — پیش از توضیح مراتب عمیق وقاحت که در مقام سلوک برای صالح مهلک است — بهتر است نقطهٔ مقابل وقاحت را که فضیلت است برای همه مطرح کنیم، بعد به سراغ ریزه‌کاری‌ها برویم. ترتیب مطلب را دقت کنید که مسئله گم نشود. بیان کلی وقاحت را عرض کردیم: بی‌شرمی است برای عامه و برای صالح در محضر حق، در باب معصیت، در باب خلاف عرف، در باب خلاف عقل. مقابل این که برای همه فضیلت است — چه برای صالح و چه برای غیرصالح — این رذیله بود و مهلک بود؛ فضیلت است که باید همه به دنبال آن باشند. آن فضیلت حیاست به اصطلاح اخلاقی. حیا ضد وقاحت است، مخالف وقاحت است، نداشتن وقاحت است. از وقاحت اجتناب کردن را حیا می‌گوییم. حیا یعنی انسان شرم بکند، خجالت بکشد، منفعل باشد. گناه کرد، اگر مبتلا به گناه شد منفعل باشد، شرم کند در محضر حق. اگر خلاف عرفی انجام داد شرم بکند، از مردم شرم بکند. اگر خلاف عقلی انجام داد باز از مردم و از عقل و در اصل از خدا شرم می‌کند. این حالت شرم کردن، منفعل بودن باید حالت باشد نه تصنّع. این حالت شرم کردن، منفعل بودن، خجالت کشیدن، شکسته شدن در مقام معصیت و خلاف دستور حق و خلاف عقل و عرف را حیا می‌گوییم و این از فضائل است و مؤمن باید دارای چنین خصلتی باشد. تعریف عام و عمومی‌اش: چه صالح و چه غیرصالح باید باحیا باشد. یعنی برای مؤمن صحیح نیست که گناه بکند و شرم نکند. باید شرم بکند اگر گناه کرد؛ نکند، اگر کرد لااقل حیا داشته باشد که شرم می‌کند. خلاف عقل انجام ندهد؛ چیزی را اگر کرد حالت شرم داشته باشد لااقل. خلاف عرف هم همین‌طور لااقل شرم داشته باشد. این فضیلت است. بنابراین حیا در برابر وقاحت فضیلت شد. با این توضیح متوجه شدیم که وقاحت مهلک است و حیا از فضائل است.

روایات باب حیا در اصول کافی

در این زمینه چند روایت در مرحلهٔ اول می‌پردازم؛ بعد به‌تدریج به ترتیب به سراغ ریزه‌کاری‌ها می‌رویم. در این زمینه که حیا از فضائل است برای مؤمن صالح و غیرصالح: مؤمن صاحب ایمان باید دارای حیا و شرم باشد؛ این از فضائل است. البته این روایات را وقتی به سراغ دقایق رفتیم — تا حدی که می‌شود — آنجا باز ممکن است تجدید نظری در معنی بکنیم. روایات حضرات معصومین صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین مانند آیات قرآن در وجوه مختلف معنی می‌شود؛ یعنی در مراتب مختلف. چطور قرآن دارای مراتب است؟ إن للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً إلى سبع بطون أو أبطن. روایات هم همین‌طور است. احادیث معصومین نیز مراتب دارد؛ وقتی به دقایق و حالات می‌پردازیم روایات معنی دیگر و عمیق‌تر می‌دهد. روایات وارده را از اصول کافی، باب حیا نقل می‌کنم. اصول کافی جلد سوم، باب حیا. سندها حساب‌شده است؛ اولاً اصول کافی است و ثانیاً به اندازهٔ فهم دقت شده.

حدیث اول

عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام قال: «الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ وَالْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است.

امام صادق بیان ظاهرش خلاصه است: الحیاء من الایمان؛ حیا از ایمان است و ایمان در جنت است. همین بیان خیلی خلاصه است ولی هرچه روی این بیان حساب کنید معنی پیدا می‌کند. الحیاء من الایمان: متمّ ایمان است، از ایمان است، جزو ایمان است، جان ایمان است، اصل ایمان است — همه‌اش درست است. کسی گناه می‌کند و شرم نمی‌کند؛ می‌شود گفت ایماندار است؟ مقداری جای تردید است. ایمان هست؟ نیست که هیچ؛ اگر هست شرم کجا رفته وقتی ایمان دارد که خدا می‌بیند و مخالفت می‌کنیم؟ پس الحیاء من الایمان: اگر ایمان باشد حیا می‌آورد. و همچنین در باب خلاف عقل و خلاف عرف.

حدیث دوم

قال أبو عبدالله علیه‌السلام: «الْحَيَاءُ وَالْعَفَافُ وَالْعِيُّ — عِيُّ اللِّسَانِ لَا عِيُّ الْقَلْبِ — مِنَ الْإِيمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حیا و عفاف و کم‌زبانی — کم‌زبانیِ زبان نه کندفهمیِ قلب — از ایمان است.

حیا، عفاف (عفت) و عِیّ — یعنی بی‌زبان بودن، کم‌زبان بودن، کم‌صحبت کردن. راوی توضیح می‌دهد و امام می‌فرماید منظور عِیّ اللسان است نه عِیّ القلب: کم‌زبان باشد نه کندقلب و کندفهم. این سه من الایمان؛ از آثار ایمان است، از جلوات ایمان است، از بروزات ایمان است.

حدیث چهارم

عن أحدهم علیهم‌السلام — از امام باقر یا امام صادق سلام‌الله‌علیهما: «الْحَيَاءُ وَالْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حیا و ایمان در یک رشته‌اند؛ چون یکی رفت، دیگری نیز از پی او می‌رود.

حیا و ایمان هر دو در یک رشته و یک شاخه‌اند. یکی از این دو رفت آن یکی هم می‌رود. این دیگر خیلی صریح است در اینکه اگر حیا نبود ایمان مثل اینکه خبری ازش نمی‌ماند؛ چون می‌فرماید یکی رفت آن دیگری تابع اوست. ایمان برود حیا می‌رود — شبهه‌ای نیست، می‌بینیم. اما حیا برود ایمان می‌رود — آن را هنوز خبر نداریم به چشم؛ ولی هر کدام رفت آن یکی می‌رود با «تبعه صاحبه».

حدیث پنجم

عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام قال: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا حَيَاءَ لَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ایمان نیست برای کسی که حیا ندارد.

اصلاً ایمان نیست برای کسی که حیا نیست. این روایات را به هم بزنید معنی خوب پیدا می‌کند. بالاخره لا ایمان لمن لا حیاء له. آنجا که می‌فرمود الحیاء من الایمان اینجا که می‌فرماید لا ایمان لمن لا حیاء له، این دو مکمل معنی‌شان می‌شود که حیا از ایمان است؛ یعنی اگر حیا نبود ایمان نیست.

حاشیه: حیا مطلوب و حیا نامطلوب

توجه داشته باشیم که منظور شرم خوب است، حیا مطلوب. این حاشیه لازم است و در روایت هم وارد شده تا روشن شویم. حیایی که اینجا از ایمان یا عین ایمان حساب شد، شرم که فضیلت حساب شد — هر شرمی فضیلت نیست. خود حضرات معصومین به این مسئله تذکر داده‌اند: مقصود حیا مطلوب است نه حیا نامطلوب. مثلاً کسی از گفتن حق شرم می‌کند. این شرم نیست؛ این حماقت است — به صریح روایت. گفتن حق شرم ندارد. ممکن است عرف کاذب داشته باشیم، عقل کاذب، عقل نادرست، عرف نادرست. هر عرفی درست نیست؛ هر عقلی درست نیست. عرف کاذب و عقل کاذب گفتن حق را بد بداند و انتظار خجالت بکشد. نه؛ اگر خجالت کشیدیم حماقت است، حیا نیست از گفتن حق. حتی میان ما از این عرف‌ها و عقل‌ها گاه‌گاهی پیدا می‌شود. عقل کاذب و عرف کاذب داریم که گفتن حق را در جای خودش — حقیقت در جایی که حق پامال می‌شود — بد می‌داند و فکر می‌کنند این حیاست. این حیا نیست؛ این حماقت است. یا از این قبیل خود تأمل کنید. بنابراین هر حیا، حیا مطلوب نیست؛ تا گاهی حیا درست حماقت است، درست جهل است، درست نادانی است.

حدیث ششم از رسول اکرم

قال رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: «الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ: حَيَاءُ عَقْلٍ وَحَيَاءُ حُمْقٍ؛ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَحَيَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حیا دو گونه است: حیای عقل و حیای حماقت؛ حیای عقل عین علم است و حیای حماقت عین جهل.

پس معلوم شد که هر حیا، حیا مطلوبی نیست. بعضی حیاها عین حماقت و عین جهل است.

حدیث سوم: کم‌رویی در راه علم

حدیث سوم از امام صادق علیه‌السلام خیلی خلاصه است؛ منتها امام به صورت بیان یک مورد به این حقیقت کلی که حیا دو جور است اشاره می‌کند: «مَنْ رَقَّ حَيَاؤُهُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ رَقَّ عِلْمُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسی که حیایش او را از طلب علم بازدارد، دانشش کم می‌شود.

— به مفاد روایت: کسی که کم‌رو باشد کم خواهد دانست. معلوم است که کم‌رویی در راه دانستن و تحصیل علم شرم کردن خوب نیست. این هم یکی از موارد حیا نامطلوب و ناهی است.

مراتبی عمیق برای سالک

از این روایات فهمیدیم که حیا به‌صورت یک فضیلت در مراتب مختلف برای عامهٔ مردم مطرح است. به‌تدریج از اینجا به سراغ حیا در مراتب عمیق یا وقاحت در مراتب عمیقش می‌رویم. تا اینجا نتیجه گرفتیم وقاحت کلاً مهلک است؛ حیا کلاً فضیلت است برای عامه؛ حد وقاحت و حد حیا را برای عامه فهمیدیم. اما اگر دقیق باشیم در مقام سلوک همین وقاحت معانی عمیق پیدا می‌کند و مقابلش حیا هم معانی عمیق پیدا می‌کند. اول باید وقاحت عمیق را مطرح کنیم که نقطهٔ مقابلش حیای عمیق هم روشن باشد. عامهٔ مردم و همچنین سالک: گناه بکند شرم نکند — وقاحت؛ شرم بکند — حیا. این را گفتیم. اما سالک این به جای خود محفوظ. سالک اگر گناه کرد شرم نکرد، وقاحت در وقاحت است و اگر شرم کرد حیاست.

مرتبهٔ اول

برای سالک طبقهٔ اول از وقاحت و مقابلش حیا همان بود که برای عامهٔ مردم هست. وقاحت در مرتبهٔ اول بی‌شرمی از گناه است. حیا نقطهٔ مقابلش در مرتبهٔ اول شرم کردن از گناه است. این مرتبهٔ اول برای عامه و برای سالک هم مرتبهٔ اول.

مرتبهٔ دوم: شرم از تقصیر در عبودیت

مرتبهٔ دوم که قدم می‌گذاریم به مراحل عمیق‌تر: سالک وقاحت کجا دارد و شرم کجا دارد؟ این است که سالک گناه نمی‌کند، عبادت می‌کند، به عبودیت مشغول است، جهاد و مجاهدت می‌کند، تلاش خود را انجام می‌دهد؛ اما از این تلاشی که دارد، از این عبودیتی که انجام می‌دهد شرم نمی‌کند؛ منفعل نمی‌شود؛ شکسته نمی‌شود. چطور آنجا که کسی گناه می‌کند منفعل نمی‌شود؟ اینجا عبادت انجام می‌دهد، مجاهدت خود را انجام می‌دهد اما از مجاهدت خود — یعنی از قصورش در مقام مجاهدت، از تقصیرش در مقام عبودیت — شرم نمی‌کند. این وقاحت است برای سالک و مهلک است برای سالک. اصلاً نمی‌گذارد سالک چنین پیش برود. مقابلش اگر چنانچه مجاهدت خود را انجام می‌دهد و در عین حال که مجاهدت را انجام می‌دهد شرم می‌کند و منفعل است، همیشه شرمنده است، خجالت می‌کشد؛ در متن مجاهدت شرم می‌کند از قصور و تقصیرش در عبودیت — این حیاست و برای سالک مطلوب است؛ باید این‌جور باشد سالک. بنابراین مرتبهٔ دوم از وقاحت و حیا برای سالک این است که شرم نکند از تقصیر در مقام عبودیت یا شرم بکند از تقصیر در مقام عبودیت. اگر شرم نکرد وقاحت است؛ حالت شرمندگی داشت حیاست. ان‌شاءالله مناجات ذاکرین را می‌خوانید. الهی لولا الواجب من قبول أمرک — از امام سجاد علیه‌السلام. اما معنیش این نیست که امام سجاد در این مراحلِ ما بود؛ ولی چون که صد آید نود هم پیش ماست. مقامات و مراحل اصلاً نمی‌شود فهمید چه بود و منازل و مقاماتشان چه بوده. اما هرچه هست بالاخره هرچه فضیلت است را داشته‌اند. در مناجات ذاکرین اولش این‌جور شروع می‌شود: «إِلَٰهِي لَوْلَا الْوَاجِبُ مِنْ قَبُولِ أَمْرِكَ لَنَزَّهْتُكَ عَنْ ذِكْرِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا اگر واجبِ پذیرفتن امر تو نبود، تو را منزّه می‌دانستم از آنکه من تو را یاد کنم.

خدایا اگر نبود که امر کرده‌ای، من تو را منزه می‌دانستم از اینکه من تو را یاد بکنم. امر کردی «مرا یاد کنید»؛ اگر این امر نبود… لولا الواجب من قبول أمرک اگر نبود اینکه واجب است تو خودت امر کرده‌ای لنزهتک عن ذکری. علاوه بر این: «أَلَا إِنَّ ذِكْرِي لَكَ بِقَدْرِي لَا بِقَدْرِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باش که یاد من از تو به اندازهٔ من است نه به اندازهٔ تو.

یاد من تو را به اندازهٔ خود من است، نه به اندازهٔ تو. اول مناجات ذاکرین با همین جملات شروع می‌شود؛ مرتبهٔ دوم از حیا. با این اشارهٔ اجمالی تا آخرش خودتان بخوانید که مرتبهٔ دوم از وقاحت و حیا برای صالح چیست.

مرتبهٔ سوم: حیاء اجلال

مرتبهٔ سوم از حیا که حیا بالاتر است: حیاء اجلال. نامش را حیاء اجلال می‌گویند به قول بعضی از عالمان اخلاق. حیاء اجلال معنی عمیقی دارد که در مقام بیان به‌صورت خیلی صوری و سطحی می‌گذرم. این چیزی است که خود شما اگر در مقام عمل مؤیَّد بودید می‌شود از راه شهود بفهمید و زیاد به بیان نمی‌آید. حیاء اجلال چیزی است که بالاتر از این مسائل است؛ حتی از حیای تقصیر بالاتر است. حیاء اجلال عبارت است از اینکه صالح — انسان، عبد — در برابر جلال حق، در برابر عظمت حق، در برابر عظمت ذات مقدس حق، یعنی در برابر تجلیات جلال یا اسماء جلال — هر جور گفتید جلال یا اسماء جلال — اصلاً خودش را از اینکه خودش به‌عنوان یک چیز، به‌عنوان یک وجود مطرح کند شرم کند. این حقیقت است؛ شاید شنیده باشید اما برای من و شما ممکن است هضم نشود چه جوری است؛ اما حقیقت است. حیا بالاتر است که اهلش را می‌کوبد و شرم بالاتر است که برای اهلش هست تا جایی که از این شرم نجات پیدا بکند. این جور حیاست که در مقام تجلی عظمت حق و جلال حق یا تجلیات اسماء جلال، در برابر اجلال حق و جلال حق، مسئله این نیست که از تقصیر در عبودیتش شرم می‌کند، از عبودیتی که انجام داده همیشه شرمنده است — از این بالاتر است. مسئله این است که اصلاً در برابر حق به‌عنوان یک موجود نامِ موجود به خود گرفتن، در برابر حق مطرح شدن — من، تو — به خدا بگوییم من و بعد تو: این جور من در برابر تو مطرح شدن اصلاً از این مسئله شرم می‌کند. یعنی که «لیس فی الدار غیره دیّار». این مسئله برای صالح — البته برای رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، برای ائمهٔ اطهار سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین — حال غالب می‌شود.

مثالی برای تفهیم کوبندگی شرم

اگر بخواهم برای شما خوب مسئله را تفهیم کنم به‌صورت یک مثال: من و شما گناه کرده‌ایم، می‌کنیم. حالا ان‌شاءالله دیگر بعد از این نمی‌کنیم. اما به حساب اینکه خدا عنایت کرده و ایمان داریم گاهی گناهانی می‌کنیم؛ تصمیم گرفته بودیم گناه نکنیم، گناه می‌کنیم. اما واقعاً وقتی بعد از گناه به خودمان می‌آییم شرم می‌کنیم. خیلی آن شرمندگی‌اش ما را می‌کوبد. این را که دیده‌ایم. حالا اگر ندیده باشیم دیگر از اول وامانده‌ایم؛ ولی فکر می‌کنم دیده‌ایم. یعنی خدا این عنایت را به ما کرده که تصمیم می‌گیریم دیگر گناه نکنیم. تصمیم وقت مکرر هم تصمیم می‌گیریم؛ این تصمیم‌ها شکسته می‌شود. هرچه تصمیم‌ها تکرار می‌شود و شکستنش تکرار می‌شود، هرچه که تصمیم‌ها شکست می‌شود می‌بینید که خجالت کشیدن ما کوبنده‌تر می‌شود. اصلاً انسان گاهی خطا می‌کند، تو مثل اینکه اصلاً آرزو می‌کند که نبود اصلاً. آن‌قدر نفرت از خودش پیدا می‌کند و بدش می‌آید از خودش؛ شرمندگی می‌کوبد انسان را، ماها را در این مقام. و بعضی‌ها بوده‌اند گاهی شرمندگی در این مقام می‌کوبیده که حتی از بین می‌رفتند. مثلاً در عهد عمر، در نوشته‌های عالمان اخلاق هست که جوانی گناه خیلی بدی را انجام داد — مؤمن بود. بعد از اینکه از معصیت فارغ شد، فوری آن شرمندگی گرفتارش کرد؛ گرفتار شرمندگی در برابر حق شد. معصیت بزرگ از طوایف بود. بعد فوری حالت شرمندگی عارضش شد. همان‌جا از بس کوبنده بود شرمندگی و آن حالت انفعال، برایش به حالت غشوه آمیخته بی‌هوش شد. بی‌هوش شد و بعد بردند منزلش. مدت چند روزی هم در منزل به حال بد، خیلی بد گذراند و بعداً با همان وضع از دنیا رفت. حتی در آن کتاب‌ها نوشته‌اند که عمر هم آمد بعد گفت و آیهٔ «و لمن خاف مقام ربّه جنتان» را خواند. این شرمندگی گناه بود. یکی دیگر را می‌گویند از صالحین دیدند که دم در ایستاده، دم در مسجد ایستاده، نمی‌رود داخل مسجد نماز بخواند. گفتند؛ گفت که من گناه کرده‌ام و شرم می‌کنم بروم مسجد. صالح، از صالحین بود؛ حالا خودش را گناهکار می‌دید. این کوبندگی حالا در مراتب مختلف بین مؤمنین بوده برای ماها هم هست. شما به نظرتان بیاورید آن حالت کوبندگی این شرمندگی را که چه جور انسان را می‌کوبد. این را به‌عنوان مثال گفتم؛ از این مثال که خیلی نامتناسب بود دیگر چاره نداریم — باید از این جور چیزها مثال بزنیم. بروید به سراغ اصل مسئله که می‌گفتیم: در مقام حیای بالاتر که حیاء اجلال است، حیای جلال است، اصلاً از اینکه خودش در برابر حق مطرح است شرم می‌کند. دلش می‌خواهد فانی در وجه حق باشد؛ دیگر از خودش خبری نباشد. زود آن ساعت بیاید که: «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (قصص/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر چیزی هالک است مگر وجه او.

راحتی و نجات از شرمندگی، از خجالت کشیدن، در اینکه من اصلاً مطرح نباشم. کل شیء هالک إلا وجهه. آن وقت وقتی وجه آمد، هلاک شد انسان — هلاک به معنی خاصش — آن وقت دیگر از این شرمندگی انسان نجات پیدا می‌کند و دیگر مطرح نیست خودش که خجالت بکشد. خودی نیست تا شرمندگی داشته باشد. این هم مرحلهٔ سوم از حیاست در یک تقسیم‌بندی کلی که برای بندگان خدا از اصحاب حیا و صاحبان حیا و وفا هست.

توصیه به دعای عرفه

در اینجا البته می‌خواستم قطعاتی از مناجات حضرت سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه را که در دعای عرفه‌اش هست بنویسم و بخوانم شما دقت کنید. بعد منصرف شدم از اینکه مسئله خیلی به جاهای عمیق می‌کشد. فعلاً جلسهٔ ما دیگر در آن حوصله‌ها هم نیست خیلی به مسائل دقیق بپردازیم. ولی در بین شما — اگر هم همه چنین ذوقی نبود — به آن‌ها که اهل ذوق‌اند، ان‌شاءالله همه‌تان اهل ذوق هستید، توصیه می‌کنم که به دعای عرفهٔ حسین بن علی سلام‌الله‌علیه به بعضی از مضامین — همه‌اش مضامینش آری است — به‌خصوص به بعضی از قطعاتش بروید خودتان تأمل کنید. مثلاً آنجا که می‌فرماید خدایا مرا از شرکم پاک بکن. حسین بن علی می‌گوید. خب دیگر شما و ما الحمدلله تا حدی می‌شناسیم سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه را؛ از آن شرک‌ها که به فکر من و شما می‌آید، می‌دانیم در وجود مقدس سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه خبری بود یا نبود؟ نبود اصلاً. پس بنابراین باید برویم به سراغ یک چیز عمیق‌تر، شرک عمیق‌تر. شرکی که ما اصلاً نمی‌فهمیم چیست. شرکی که معنی دیگری باید بدهد به آن اینکه پناه بیاورد به خدا از اینکه خود در برابر خدا مطرح باشد. من باشم و تو باشی. من دیگر نه؛ همه‌اش تو. این‌ها حقیقت است؛ چون خیلی‌ها این جور حرف‌ها را نمی‌فهمند و حتی آن‌ها که به بحث و بررسی‌اش می‌پردازند نمی‌فهمند. آن‌ها که اصلاً حتی به آن هم نپردازند هیچ نمی‌فهمند؛ می‌گویند آخر این حرف‌ها را طور دیگر حساب می‌کنند. این‌ها باید جوابگو باشند در برابر این جملات. این‌ها معنیش چیست؟ خدایا مرا از شرکم پاک بکن. از شرکم چیست؟ کدام شرک؟ یعنی شرک خفی که من می‌فهمم؟ نه؛ سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه معصوم بود. شرک جلی که نبود، خفی هم نبود. او موحد بود. پس آن شرک چیست؟ الی آخر. آن که این جور چیزها را می‌خواهد قبول نکند باید توان جواب هم بدهد؛ بعد باید این مسائل را معنی بکند. به هر صورت اینجا دیگر فقط توصیه کردم؛ شما می‌روید ان‌شاءالله تأمل می‌کنید.

تثبیت معنای وقاحت و حیا در سلوک

از مجموع آنچه گذشت باید دانست که وقاحت تنها بی‌شرمیِ عامیانه در گناه آشکار نیست. در افق سلوک، هر جا انفعالِ بایسته در برابر حق غایب شود، وقاحت رخنه می‌کند. سالکِ صادق پس از ترکِ معصیت نیز خود را در تقصیرِ عبودیت شرمنده می‌یابد، و در افقِ بالاتر از آنکه «من» در برابر «تو» مطرح باشد شرم می‌برد تا آنکه فنای در وجه، خودیِ شرمنده را برمی‌دارد. حیا نیز هر شرمِ اجتماعی نیست؛ حیای عقل از ایمان می‌روید و حیای حماقت راه علم و حق‌گویی را می‌بندد.

روایات باب حیا در اصول کافی این دو قطب را به هم می‌پیوندد: حیا از ایمان است، با ایمان در یک رشته است، و بی‌حیا ایمان نمی‌ماند. مناجات ذاکرین آینهٔ شرم از ذکرِ به‌قدرِ خود است، و دعای عرفه آینهٔ پناه از شرکِ مطرح‌بودنِ خود. سالک این معانی را نه به‌عنوانِ اصطلاحِ کتاب، که به‌عنوانِ میزانِ محاسبهٔ شبانه در دل زنده نگه می‌دارد.

ادامهٔ تذکر در باب کوبندگی شرم

آن مثال‌ها برای آن نبود که سالک در حسرتِ احوالِ دیگران بماند؛ برای آن بود که سنگینیِ انفعالِ صادق را در خاطر بنشاند. شرمِ مطلوب سالک را از حرکت بازمی‌دارد؟ نه؛ او را از وقاحتِ بی‌خیالی بازمی‌دارد و در عین مجاهدت، خضوع می‌بخشد. هر بار که تصمیمِ ترکِ گناه می‌شکند و باز شرم می‌آید، اگر این شرم به یأسِ از رحمت نینجامد، خود سرمایهٔ بازگشت است؛ و اگر شرم نیاید، همان وقاحتِ مرتبهٔ اول است که ایمان را سست می‌کند.

در مرتبهٔ دوم، حتی توفیقِ عبادت اگر با عُجبِ بی‌شرمی همراه شود، راه را می‌بندد؛ و در مرتبهٔ سوم، تا «خود» بر کرسیِ مقابلِ حق نشسته، حیا به کمال نرسیده است. این سلسله را سالک باید در محاسبهٔ خود بجوید. وقاحت برای غیرصالح در همان بی‌شرمیِ گناه یا خلافِ عقل و عرف خلاصه می‌شود؛ برای صالح، همان بی‌شرمی در لایه‌های دقیق‌ترِ عبودیت و خودی نیز مهلک است و پیشروی را متوقف می‌کند.

پس ترتیب مطلب از این قرار است: تعریف کلی وقاحت و حیا؛ روایاتِ پیوندِ حیا و ایمان؛ تمییز حیای عقل از حیای حماقت؛ آنگاه مراتب سه‌گانه برای سالک؛ و سرانجام اشارت به دعای عرفه برای درک شرکِ خفیِ مطرح‌بودن. هر یک از این حلقه‌ها بدون عمل در مراقبه، لفظ می‌ماند؛ با عمل، میزانِ تشخیص می‌شود.

جمع‌بندی نهایی جلسه

وقاحت در لغت بی‌شرمی است و در سلوک هر غیبتِ انفعالِ بایسته در برابر حق. عامه با گناه یا خلافِ عقل و عرفِ بی‌شرم مبتلا می‌شوند؛ صالح با همان و با لایه‌های تقصیر و خودی. حیا ضد آن است و باید حالت باشد. روایات کافی حیا را از ایمان، مقرون با ایمان، و شرطِ ایمان می‌شمارند. حیای عقل علم است و حیای حماقت جهل؛ شرم از حق‌گویی و کم‌رویی در طلب علم از قسمِ نامطلوب‌اند. مراتب سالک: شرم از گناه؛ شرم از تقصیر در عبودیت چنان‌که مناجات ذاکرین می‌نماید؛ حیاء اجلال تا فنای در وجه. کوبندگی شرم سرمایهٔ توبه است اگر به یأس نکشد. دعای عرفه شرکِ مطرح‌بودن را هدف می‌گیرد. سالک این فصل را میزانِ محاسبه‌اش قرار می‌دهد تا بی‌شرمی را در هر لایه بشناسد و حیا را بکارد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.