در مهلکات بحث میکردیم از جملهی مهلکاتی که [مکث] در نوشتهها و گفتههای علما اخلاق با توجه بر روایات و اشارات آیات وارد شده، مسئلهی [مکث] وقاحت است.
وقاحت از مهلکات است در مقام سلوک.
[مکث] حالا در خصوص وقاحت من به تدریج توضیحاتی عرض میکنم انشاالله شما خودتون تعمق میکنید.
البته اون در اون حدی که میشود توضیح داد.
منتها در همین حدش را اگر دقت بفرمایید به خودی خود انشاالله اگر در مقام عمل موفق بودید ریزه کاریها را خودتون انشاالله متوجه میشوید.
وقاحت از جملهی مهلکات در طریق سلوک است به طوریکه به طور کلی وقاحت مهلک است چه برای صالح چه برای غیر صالح.
مطلب این است که وقاحت برای غیر صالح در اون مراحل ابتداییاش مطرح است و اما برای صالح در مراتب عمیق و دقیقتر مطرح میگردد.
و الا وقاحت برای هر کسی مهلک است.
مسئلهی وقاحت یا تعریف وقاحت در یک بیان کلی اگر بخواهیم تعریف بکنیم، وقاحت عبارت است با توجه بر معنی لغوی همین کلمه، وقاحت یعنی بیشرمی، بیحیایی به اصطلاح، کمحیایی یا بیحیایی یا بیشرمی.
شرم نداشتن در محضر حق، حیا نکردن از حق، خجالت نکشیدن در محضر حق از مهلکات است.
برای همه از مهلکات است.
منتها عرض کردم فرق همه با صالح مانند همهی موضوعات دیگر، م-- فرق در مراتب است.
یعنی بعضی چیزها، موضوعات، خصوصیات و افعال و اعمال، نیتهات و خطورات در مقام سلوک برای انسان وقاحت حساب میشود اما برای غیر صالح وقاحت حساب نمیشود.
وقاحت غیر صالح یعنی عامه مردم عبارت است از اینکه معصیت بکند و شرم نکند.
این وقاحت است برای عموم.
توجه میکنید؟
معصیت بکند در محضر حق و شرم نکند.
گناه بکند، به گناه خودش ادامه بدهد.
چه در اصلش و چه، و چه در ادامهاش از خدا شرم نکند.
این وقاحت است برای همه.
مهلک است.
یا معصیت نکند، اون وقاحتی که برای عامه مردم مطرح است، ولی چیزی را که خلاف عقل است، خلاف عرف است، قبیح است در نظر عقل، قبیح است در نظر عرف، اون را انجام بدهد و تکرار هم بکند و شرم هم نکند.
این باز وقاحت است.
محضر حق نیست، محضر شرع مقدس نیست.
ولو خلاف شرع نیست ولی خلاف عقل است، خلاف عرف است.
این عمل را انجام دادن باز از نظر شرع مقدس مهلک است و مأخوذ است، انسان معذب است و برای همه وقاحت است.
این وقاحت برای عامه مردم.
طبیعی است با این بیانی که عرض کردیم خوب دقت بفرمایید این وقاحت که برای عامه مهلک است، خب برای صالح مهلکتر هم هست.
نه تنها مهلک است، مهلکتر هم هست.
[مکث] تعریف وقاحت کلی این شد که انسان شرم نکند از انجام معصیت در محضر حق.
شرم نکند از خلاف عقل، از کار خلاف عقل، خلاف عرف شرم نکند.
این تعریف کلیاش.
اما همین وقاحت را وقتی در باب سلوک حساب کردیم، یعنی به صورت دقیق روش بررسی کردیم، وقاحت در مقام سلوک مراتب عمیقتری پیدا میکند.
[مکث] حالا برای اینکه یواش یواش به مطلب وارد بشویم و ریزه کاریها روشن بشود، من در مرحله اول قبل از اینکه توضیح بدهم مراتب عمیق وقاحت را که در مقام سلوک برای انسان، برای صالح مهلک است، بهتر است که اولا به اصطلاح نقطه مقابل وقاحت را که فضیلت است برای همه، اون را مطرح بکنیم بعد بریم به سراغ ریزه کاریها.
ترتیب مطلب را انشاالله خوب دقت بکنید که گم نشه مسئله.
بیان کلی وقاحت را عرض کردیم که چیست؟
بیشرمیست برای عامه مردم و برای صالح در محضر حق، در باب معصیت، در باب خلاف عرف، در باب خلاف عقل.
مقابل این که برای همه فضیلت است، چه برای صالح، چه برای غیر صالح فضیلت است، این رذله بود، مهلک بود.
فضیلت است که باید همه به دنبال اون باشند.
ها-- حیاست به اصطلاح، به اصطلاح اخلاقی حیاست.
حیا اون ضد وقاحت است، مخالف وقاحت است، نداشتن وقاحت است.
از وقاحت اجتناب کردن را میگوییم حیا.
حیا یعنی انسان [مکث] شرم بکند، خجالت بکشد از به اصطلاح منفعل باشد.
گناه کرد، اگر مبتلا به گناه شد منفعل باشد، شرم میکند در محضر حق.
اگر چنانچه خلاف عرفی انجام داد شرم بکند، از مردم شرم بکند.
اگر خلاف عقلی انجام داد باز از مردم و از عقل و در اصل از خدا شرم میکند این حالت شرم کردن، منفعل بودن باید حالت باشه تا تصنعی نه.
این حالت شرم کردن، منفعل بودن، خجالت کشیدن، شکسته شدن در مقام معصیت و خلاف دستور حق و خلاف عقل و عرف این را میگوییم حیا و این از فضائل است و مؤمن باید دارای این چنین خصلت باشد.
تعریف عام، عمومی، عمومیاش را عرض میکنم.
چه صالح و چه غیر صالح باید با حیا باشد.
یعنی برای مؤمن صحیح نیست که گناه بکند شرم نکند.
باید شرم بکند اگر گناه کرد.
نکند اگر کرد لااقل حیا داشته باشد که شرم میکند.
خلاف عقل انجام ندهد چیزی را اگر کرد حالت شرم داشته باشد لااقل خلاف عرف هم همینطور لااقل شرم داشته باشد.
این فضیلت است.
بنابراین حیا در برابر [نفس عمیق] وقاحت فضیلت شد.
با این توضیحی که عرض شد متوجه شدیم که وقاحت مهلک است و حیا از فضائل است.
حالا در این زمینه من به چند تا روایت در مرحله اول میپردازم.
بعد بریم به سراغ یواش یواش به ترتیب به سراغ ریزهکاریها.
در این زمینه که حیا از فضائل است برای مؤمن صالح و غیر صالح.
مؤمن صاحب ایمان باید دارای حیا و شرم باشد.
این از فضائل است.
در این زمینه به چند تا روایت من اشاره میکنم.
البته این روایات را وقتی رفتیم به سراغ دقایق که انشاالله خواهیم رفت تا حدی که میشود، اونجا باز در این روایات ممکنه تجدید نظری بکنیم.
یعنی روایاتی که از حضرات معصومین صلوات الله علیهم أجمعین هست.
اینها هم مانند آیات قرآن که ярن گفتهام در وجوه مختلف معنی میشود.
یعنی در مراتب مختلف معنی میشود.
چطور قرآن دارای مراتب است؟
إن للقرآن زهرًا و بتنًا و لبته بتنًا إلى سبع أو سبعٍ أبطن.
روایات هم همینطور است.
احادیث معصوم از معصومین سلام الله علیهم أجمعین هم مراتب دارد.
یعنی وقتی به دقایق و حالات میپردازیم روایات معنی دیگر میدهد، معنی عمیقتر میدهد اینجور.
حالا روایات وارده را من اینجا از اصول کافی از باب حیا نقل میکنم.
اصول کافی خودتون هم بعد مراجعه کردید همین روایات را اونجا میبینید.
اصول کافی جلد سوم، باب حیا.
حدیث، چند تا حدیث نقل میکنم.
حدیث اول از امام صادق علیه السلام عن أبي عبدالله علیه السلام.
حدیث اول از همون باب حیا اصول کافی، جزء سوم، جزء سوم اصول کافی.
عن أبي عبدالله علیه السلام قال الحياء من الإيمان والإيمان من الجنة، في الجنة، في الجنة.
فرمود امام صادق خیلی بیان ظاهرش خلاصه است.
الحياء من الإيمان.
حیا از ایمان است و ایمان در جنت است.
حیا از ایمان است و ایمان در جنت است.
همین بیان خیلی خلاصه است ولی شما هرچی روی این بیان حساب بکنید معنی پیدا میکنه.
الحياء من الإيمان.
متم ایمان است، از ایمان است، جزو ایمان است، جان ایمان است، اصل ایمان است.
همش درسته.
توجه میکنید؟
خب کسی گناه میکند شرم نمیکند میشود گفت ایماندار است؟
یه، یه مقدار جای تردیده.
کدامش رو اگر گفتید؟
یه مقدار جای تردیده.
یک مقدار اقلاً جای تردیده.
ایمان هست؟
نیست.
نیست که هیچ، اگر هست شرم کجا رفته وقتی ایمان دارد خدا میبیند و مخالفت میکنیم.
خب پس الحياء من الإيمان.
اگر ایمان باشد حیا میآورد.
و همچنین در باب خلاف عقل و خلاف عرف.
الحياء.
خب این حدیث.
حدیث دوم از همون باب، حدیث دوم.
قال أبو عبدالله علیه السلام سندهاش را به حساب اختصار من نمیخوانم.
سندها حساب شده است.
اولاً اصول کافی است میدانید.
ثانیاً علاوه بر اینکه اصول کافی است سندهاش ما، من خودمم فرضا اون اندازه که فهم ما میرسد دقت کردم.
قال أبو عبدالله علیه السلام حضرت صادق فرمود الحياء والأفاف والعِي، عِي، عِي اللسان لا عِي القلب من الإيمان.
اینم شبیه اون بیان.
امام فرمود، راوی شخص میگوید، امام فرمود حیا، عفاف، عفت، عِي، عِي یعنی به حساب بیزبان بودن، کمزبان بودن، کمزبان بودن یعنی کمصحبت کردن.
توجه میکنید؟
عِي.
حیا، عفاف دو یعنی عفت و عِي یعنی کمزبان بودن.
خودش توضیح میدهد اون راوی.
عِي اللسان لا عِي القلب.
این امام صادق خودش میفرماید منظور عِي اللسان است یعنی کمزبانی است.
نه اینکه انسان کُند قلب باشد، کُند فهم باشد، نه.
کمزبان باشد، کُند زبان باشد.
این سه من الإيمان.
این از آثار ایمان است، از جلوات ایمان است، از بروزات ایمان است.
اینم یک روایت.
[نفس عمیق] حدیث چهارم، سوم را نخواندم.
حالا حدیث چهارم.
عن أحدهم علیهم السلام.
حدیث چهارم از همان باب.
از یکی از صادقین علیهم السلام یعنی از امام باقر یا امام صادق سلام الله علیهما قال فرمود الحياء والإيمان مقرونان في قرن.
حیا و ایمان هر دو در یک رشته و یک شاخه هستند، در یک رشته هستند فَإِذَا الذَّهَبَ أَحَدُهُمَا تَبَعَهُ صَاحِبُهُ.
یکی از این دو رفت اون یکی هم میرود.
حیا و ایمان هر دو در یک شاخه و رشته هستند.
یکی رفت اون دیگری میرود.
این دیگه خیلی صریح است در اینکه اگر حیا نبود ایمان مثل اینکه خبری دیگه ازش نمیماند.
چون میفرماید یکی رفت اون دیگری تابع اوست.
ایمان بره حیا میرود.
دقت بکنید ایمان برود حیا میرود.
میبینید دیگه؟
حیا هم برود ایمان میرود.
اون رو حالا نمیبینیم.
توجه میکنید؟
ایمان برود که حیا میرود شوههای نیست میبینیم.
اما حیا برود ایمان میرود اون رو هنوز خبر نداریم.
توجه میکنید؟
ولی هر کدوم رفت اون یکی میرود با اون تَبَعَهُ صَاحِبُهُ.
خب مسئله را ترقی میکنیم قدم به قدم پیش میریم.
به ترتیب که من تلاوت میکنم این روایات را شما هم دقت میکنید.
حدیث پنجم رفتیم بالاتر.
حدیث پنجم از همون باب عَن أبي عَبْدِ الله علیه السلام از امام صادق قال سلام الله عليه قال لا إيمان لمن لا حياء له.
اصلاً ایمان نیست برای کسی که حیا نیست.
خب یه مطلب تمام شد.
توجه کنید این، این روایات را به هم بزنید معنی خوب پیدا میکنه.
بالاخره لا إيمان لمن لا حياء له.
اونجا که میفرمود الحياء من الإيمان اینجا که میفرماید لا إيمان لمن لا حياء له این دو به هم مکمل معنیشون میشود که حیا از ایمان است.
یعنی اگر حیا نبود ایمان نیست.
لا إيمان لمن لا حياء له.
خب البته توجه داشته باشیم در این بین که منظور شرم، شرم خوبه، حیا خوبه، حیا، حیا مطلوب.
اینو من حاشیه ای عرض میکنم در این بین لازم است که در روایت هم وارد شده برای اینکه روشن بشویم.
حیایی که اینجا از ایمان یا عین ایمان حساب شد، شرم که از عین ایمان حساب شد، این شرم که فضیلت حساب شد، هر شرمی فضیلت نیست.
خود حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین به این مسئله خودشان تذکر دادهاند این مسئله را که مقصود حیا مطلوب است نه حیا نامطلوب.
مثلاً کسی فرض فرمایید از گفتن حق شرم میکند.
این شرم نیست، این حماقت است.
عرض این به صریح روایت حماقت است.
این صریح بیان رسول اکرم صلی الله علیه آله در روایت را میخوانم.
گفتن حق شرم ندارد.
ممکن است عرف کاذبی داشته باشیم.
عرف کاذب.
خب دقت بکنید عرف کاذب، عقل کاذب، عقل نادرست، عرف نادرست داشته باشیم.
خب این هم درست؟
هر عرفی درست نیست.
هر عقلی درست نیست.
عقل کاذب، عرف کاذب داشته باشیم و گفتن حق را چه بداند؟
بد بداند.
مثلاً انتظار داشته باشد انسان خجالت بکشد.
نه، اگر خجالت کشیدیم حماقت است، حیا نیست از گفتن حق.
الان حتی در بین ما از این عرفها و از این عقلها گاه گاهی پیدا میشه اینکه عرض کردم عقل غیر درست یا کاذب، عرف کاذب ما داریمها نه اینکه فکر بکنیم مثلاً ما هیچ از اینها برخورد نکردیم.
نه داریم در خود شما الان تأمل کنید.
عقل کاذب، عرف کاذب داریم که از گو-گفتن حق را در جای خودش بد میداند.
گفتن حق، حقیقت در جایی که حق پامال میشود.
این حیا و این که فکر میکنند این حیاست.
این حیا نیست، این حماقت است.
یا از این قبیل خود شما تأمل بکنید.
بنابراین هر حیا، حیا مطلوب نیست تا گاهی حیا درست حماقت است.
درست جهل است.
درست نادانی است.
اینها و در این باب هم فعلاً من به یکی دو روایت اشاره میکنم که یک مطلب حاشیهای و توضیحی بود و در اینکه حیا اصلاً حیا مطلوب کدام است؟
اون حیا که جزء ایمان است کدام است؟
[سرفه] روایتی که اشاره میکنم یکی دو روایت اول حدیث ششم از همان باب حیا اصول کافی که الان چند تا روایت خوندم.
حدیث ششم از همان باب قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
رسول اکرم صلی الله علیه فرمود الحياء حياءان.
حیا دو حیاست.
دو نوع است.
حياء عقل و حياء هُمق.
یکی حیا عقل است، یکی حیا حماقت است.
بعد فرمود فحياء العقل هو العلم البته اگر حیا عقل باشد عین علم است و حياء الهُمق هو الجهل.
حياء الهُمق باشد عین جهالت است.
پس معلوم شد که هر حیا، حیا مطلوبی نیست.
بعضی حیاها عین حماقت و عین جهل است.
یه روایت هم در همین زمینه که اولاً نظرت مست-- گفتم حدیث سوم را نخواندم از همین باب حدیث سوم از امام صادق خیلی خلاصه است.
منتها امام صادق به صورت بیان یک مورد، به صورت بیان یک مورد به این حقیقت کلی که حیا دو جور است اشاره میکند.
حدیث سوم از همین باب عَن أبي عَبْدِ الله علیه السلام قال امام صادق سلام الله علیه فرمود مَنْ رَدَّ عَنْ شُهُورٍ رَدَّ عِلْمُه.
کسی که کم رو باشد کم خواهد دانست.
کم رو باشد کم خواهد دانست.
معلوم است که کم روئی در راه دانستن و تحصیل علم چیه؟
شرم کردن خوب یا خوب نیست؟
خوب نیست.
این هم یکی از موارد حیا نامطلوبه.
حیا ناسهیه.
خب این یه مطلب حاشیه.
حالا این روایات چند تا که خوندم، یه روایتی هم دارم که بعد میخونم در جای خودش که از این روایت به طور کلی فهمیدیم که حیا به صورت یک فضیلت در مراتب مختلف برای عامه مردم مطرح است.
خب یواش یواش از اینجا ما بریم به سراغ حیا در مراتب عمیق یا وقاحت در مراتب عمیقش.
تا اینجا نتیجه گرفتیم وقاحت کلاً مهلک است.
حیا کلاً فضیلت است برای عامه مردم و حد وقاحت را برای عامه مردم فهمیدیم.
حد حیا را هم برای عامه مردم فهمیدیم.
اما اگر دقیق باشیم در مقام سلوک همین وقاحت معانی عمیق پیدا میکند، مقابلش حیا هم معانی عمیق پیدا میکند.
باز انشاالله خوب تأمل کنید.
اول باید به اصطلاح وقاحت عمیق را مطرح کنیم که نقطه مقابلش حیا عمیق هم چی باشد؟
حیا عمیق هم برای ما روشن باشد.
عامه مردم و همچنین سالک.
گناه بکند، شرم نکند، منفعل باشد، وقاحت، وقاحت است.
شرم بکند، حیا است.
عامه مردم و سالک.
این اینجور گفتیم.
اما سالک این که به جای خود محفوظ.
سالک اگر گناه کرد شرم نکرد، وقاحت در وقاحت است و اگر شرم کرد حیا است.
اگر سالک تأمل بکنید، اگر چنانچه سالک در مقام عبودیت...
من اینو به صورت طبقه بندی بگم بهتره.
برای سالک طبقه اول از وغا، وقاحت و مقابلش حیا همان بود که برای عامه مردم هست.
همین بود که برای عامه مردم هست.
وقاحت در مرتبه اول بیشرمی از گناه است.
حیا نقطه مقابلش در مرتبه اول شرم کردن از چیه؟
از گناه است.
این مرتبه اول برای عامه و برای سالک هم مرتبه اول.
مرتبه دوم که قدم میذاریم به مراحل عمیقتر.
سالک وقاحت کجا دارد در مرتبه دوم و شرم کجا دارد؟
اینه که سالک گناه نمیکند، عبادت میکند، به عبودیت مشغول است، جهاد و مجاهدت میکند، تلاش خود را انجام میدهد اما تلا-- از این تلاشی که دارد، از این تلاشی که دارد، از این عبودیت که انجام میدهد شرم نمیکند.
توجه میکنید؟
منفعل نمیشود.
شکسته نمیشود.
چطور اونجا که کسی گناه میکند منفعل نمیشود؟
این عبادت انجام میدهد.
مجاهدت خودش را انجام میدهد اما از مجاهدت خودش، بفرمایید از قصورش در مقام مجاهدت، از تقصیرش در مقام عبودیت شرم نمیکند.
این وقاحت است برای سالک.
مهلک است برای سالک.
توجه کردید؟
وقاحت است برای سالک و چیه؟
و مهلک است.
اصلاً نمیگذارد سالک این چنینی پیش برود.
مقابلش اگر چنانچه مجاهدت خودش را انجام میدهد و در عین حال که مجاهدت را انجام میدهد شرم میکند و منفعل است، همیشه شرمنده است، خجالت میکشد.
در متن مجاهدت شرم میکند از قصور و تقصیرش در، از، در عبودیت.
این حیا است و برای سالک مطلوب است.
باید اینجور باشد سالک.
توجه میکنید؟
بنابراین تکرار میکنم مرتبه دوم از وقاحت و حیا برای سالک که برای سالک هست این است که شرم نکند از تقصیر در مقام عبودیت یا شرم بکند از تقصیر در مقام عبودیت.
اگر شرم نکرد وقاحت است.
حالت شرمندگی داشت چیه؟
حیا است.
توجه کردید؟
انشاالله که میخونید مناجات ذاکرین.
الهی لولا الواجب من قبول أمرک از امام سجاد سلام الله عليه.
اما معنیش این نیست امام سجاد در این مراحل بودها، ولی چون که صد آیه نود هم چیه؟
پیش ماست، مقامات و مراحل اصلاً نمیشود فهمید چه بود، چه بودند و منازل و مقامات و غولیشون چه بوده.
اینا رو نمیشود فهمید.
اما هرچه هست بالاخره هرچه فضیلت است را داشتهاند.
توجه میکنید؟
در مناجات ذاکرین اولش اینجور شروع میشود.
مناجات ذاکرین.
الهی لولا الواجب، از امام سجاد.
لولا الواجب در این زمینه استها.
حیا در مقام تقصیر در عبودیت.
لولا الواجب من قبول أمرك لنزهتك عن ذكرك.
خدایا اگر نبود که امر کردهای من تو را منزه میدانستم از اینکه من تو را یاد بکنم.
توجه میکنید؟
اینکه امر کردی و الا اگر این امر نبود، امر کردی مرا یاد کنید.
توجه فرمودید؟
لولا الواجب من قبول أمرك اگر نبود اینکه واجب است تو خودت امر کردهای لنزهتك عن ذكرك تو را من خیلی منزه میدانم از اینکه من تو را یاد میکنم.
علاوه بر این ألا أن ذكري لك بقدر لا بقدرك.
علاوه بر این یاد من تو را به اندازه خود من است، نه به اندازه تو.
توجه میکنید؟
علاوه بر این یاد من تو را به اندازه خود من، خود من است، نه به اندازه تو.
ألا أن ذكري لك بقدر لا بقدرك.
اول مناجات ذاکرین با همین جملات شروع میشود مرتبه دوم از حیا، توجه کردید؟
خب شما خودتون اینجا [سرفه] با این اشارهی اجمالی بود من گفتم با این اشارهی اجمالش تا آخرش خودتون باید بخوانید که چیه مرتبه دوم از وقاحت و حیا برای صالح چیست؟
هر دو را تا آخر انشاالله که خوندید.
رفتیم سراغ مرتبه سوم.
مرتبe سوم از حیا [سرفه] که حیا بالاتر است.
حیا اجلال است.
نامش حیا اجلال میگن به قول بعضی از علما اخلاق البته.
حیا اجلال.
حیا اجلال یه معنی عمیقی دارد که من در اینجا عرض کنم که در مقام بیان برای شما به صورت خیلی صوری و سطحی میگذرم از این مسئله.
این چیزی است که خود شما اگر در مقام عمل مؤید بودید میشود از روشی صاحب بفهمید و زیاد به بیان نمیآید.
حیا اجلال یه چیزی است که بالاتر از این مسائل است.
حیا یعنی حتی از حیا تقصیر بالاتر است.
حیا اجلال عبارت است از اینکه صالح، انسان، عبد در برابر جلال حق، در برابر عظمت حق، در برابر عظمت ذات مقدس حق، بفرمایید در برابر تجلیات جلال، بفرمایید در برابر تجلیات اسماء جلال، هر جور گفتید گفتید جلال یا اسماء جلال، اصلاً خودش را از اینکه خودش دقت بکنید آ، از اینکه خودش به عنوان یک چیز به عنوان یک وجود، این حقیقت است ها شایدم شنیدهاید اما برای من و شما ممکنه این هضم نشود چه جوری است؟
اما حقیقت است.
حیا بالاتر است که اهلش را میکوبد و شرم بالاتر است که برای اهلش هست تا جایی که از این شرم نجات پیدا بکند.
این جور حیا است که در مقام تجلی عظمت حق و جلال حق یا تجلیات اسماء جلال خلاصه در برابر اجلال حق و جلال حق، مسئله این نیست که از این تقصیر در عبودیتش شرم میکند، از این عبودیتی که انجام داده همیشه شرمنده است، از این بالاتر است.
مسئله این است که اصلاً در برابر حق به عنوان یک موجود نام موجود به خود گرفتن، در برابر حق مطرح شدن، من، تو، توجه بکنید خوب دقت بگذار من، تو به خدا بگیم من و ب-بعد چی؟
بعد تو.
این جور من در برابر تو، تو یعنی خدا مطرح شدن اصلاً از این مسئله شرم میکند.
و یعنی که "لیس في الدار غیره" چی؟
"دیار".
این مسئله برای صالح یعنی برای صالح، برای انسان، البته این برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، برای ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین حال میشود آ حال غالب.
اگر من بخوام اینجا برای شما خوب مسئله را تفهیم بکنم به صورت یک مثال میتونم از طریق یک مثال تفهیم بکنم.
من و شما گناه کردهایم، میکنیم.
حالا انشاالله دیگه بعد از این نمیکنیم.
اما به حساب اینکه خدا عنایت کرده و ایمان داریم گاهی گناهانی میکنیم، تصمیم گرفته بودیم گناه نکنیم، گناه میکنیم.
اما واقعاً دیگه وقتی، وقتی بعد از گناه به خودمون میآییم شرم میکنیم.
خیلی اون شرمندگیش ما را میکوبد.
اینی که دیدیم دیگه من و شما این را که دیدهایم.
حالا این را اگر ندیده باشیم دیگه وای فاطما خونده شده است ها از اول.
ولی فکر میکنم دیدهایم.
یعنی خدا این عنایت را به ما کرده که تصمیم میگیریم دیگه گناه نکنیم.
تصمیم وقت مکرر هم تصمیم میگیریم این تصمیمها شکسته میشود.
هرچی تصمیمها تکرار میشود و تصمیمات ما شکستنش تکرار هم میشود.
هرچی که تصمیمها شکست میشه میبینید که خجالت کشید ما کوبنده میشه.
اصلاً انسان گاهی خطا میکند، تو مثل اینکه اصلاً آرزو میکند که نبود اصلاً.
اونقدر نفرت از خودش پیدا میکند و بدش میاد از خودش شرمندگی میکوبه انسان را، ماها را در این مقام.
و بعضیها بودن گاهی شرمندگی در این مقام میکوبیده که حتی از بین میرفتند.
مثلاً در عهد عمر، در زمان عمر هست در نوشتههای علما اخلاق هست که جوانی عرض کنم که گناهی را انجام داد.
گناه خیلی بالاتری را انجام داد.
مؤمن بود و گناه خیلی بدی را انجام داد.
بعد از اینکه گناه را از گناه فارغ شد، از معصیت فارغ شد، فوری اون شرمندگی گرفتارش کرد.
گرفتار شرمندگی در برابر حق شد.
معصیت بزرگ میکرد از طواحش به اصطلاح.
بعد فوری حالت شرمندگی عارضش شد.
همونجا از بس کوبنده بود شرمنده، شرمندگی و اون حالت انفعال براش به حالت غشوه آمیخته بیهوش شد.
بیهوش شد و بعدم بردن منزلش.
مدت چند روزی هم در منزل به حال بد، خیلی بد گذراند و بعداً با همون وضع از دنیا رفت توجه میکنید؟
حتی در اون کتابها که دیدم نوشتن که عمر هم آمد بعد گفت که برای من خواهم مقام ربهی جنتان.
این آیه را خوند.
خب این شرمندگی گناه بود.
یکی دیگر رو میگن که از صالحین دیدن که دم در ایستاده، دم در مسجد ایستاده، نمیرود بیرون مسجد نماز میخواند.
گفتند، گفت که من گناه کردهام و شر میکنم بروم مسجد.
توجه-- صالح، از صالحین بود.
حالا خودش گناهکار میدید.
گناه کردم شر میکنم بروم مسجد.
توجه میکنید؟
این کوبندگی حالا در مراتب مختلف بین مؤمنین بوده برای ماها هم هست.
شما به نظرتون بیارید اون حالت کوبندگی این شرمندگی را که چهجور انسان را میکوبد.
اینو که به عنوان مثال گفتم از این مثال که خیلی نامتناسب مثال بود، دیگه چاره نداریم ما باید از اینجور چیزا مثال بزنیم دیگه.
بروید به سراغ اصل مسئله که میگفتیم مطلب در آنجا بود به اون اینکه انسان در مقام حیا بالاتر که حیا اجلال است، حیا جلال است، حیا اجلال میگن، حیا اجلال است اصلاً از اینکه خودش در برابر حق مطرح است شرم میکند.
دلش میخواهد فانی در وجه حق باشد.
دیگه از خودش خبری نباشد.
زود اون ساعت بتا بشه که کل شیء هالك إلا چی؟
إلا وجهه.
راحتی و نجات از شرمندگی، از خجالت کشیدن در اینکه من اصلاً مطرح نباشم.
کل شیء هالك إلا وجهه.
اون وقت وقتی وجهه آمد، هلاک شد انسان، هلاک به معنی خاصشها.
اون وقت دیگه از این شرمندگی انسان نجات پیدا میکند.
توجه میکنید؟
نجات پیدا میکند و دیگه مطرح نیست خودش که خجالت بکشد.
خودی نیست تا شرمندگی داشته باشد.
این هم مرحله سوم از حیاست در یک تقسیمبندی کلی که برای به اصطلاح بندگان خدا از اصحاب حیا و صاحبان حیا و وفا هست.
در اینجا البته من مرحله اول که فکر میکردم در حیا صحبت بکنم، میخواستم قطعاتی از مناجات حضرت س-- حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه را که در دعای عرفه اش هست بنویسم در اینجا تهیه بکنم بنویسم که چون خوب حفظ نیستم بخوانم شما دقت بکنید.
بعد منصرف شدم از اینکه مسئله خیلی به جاهای عمیق میکشد.
فعلاً جلسه ما دیگه در اون حوصلهها هم نیست خیلی به مسائل دلیل بپردازیم.
ولی به شما، در بین شما اگر به همه شما اگر هم همتون چنین ذوقی نبود به اونها که اهل ذوقاند انشاالله همتون اهل ذوق هستید، توصیه میکنم که به دعای عرفه حسین بن علی سلام الله علیه به بعضی از مضامین آ-- همش مضامینش آره است به خصوص به بعضی از قطعاتش بروید خودتون تأمل بکنید.
خود شما تأمل بکنید.
مثلاً اونجا که میفرماید خدایا مرا از این شرکم پاک بکن.
حسین بن علی میگویدها، توجه میکنید؟
مرا از شرکم پاک بکن.
خب دیگه شما و ما الحمد لله تا حدی میشناسیم سیدالشهدا سلام الله علیه را از اون شرکها که به فکر من و شما میآید، میدانیم در وجود مقدس سیدالشهدا سلام الله علیه خبری بود یا نبود؟
نبود اصلاً.
پس بنابراین باید برویم به سراغ یک چیز عمیقتر، شرک عمیقتر.
شرکی که ما اصلاً نمیفهمیم چیه.
شرکی که معنی دیگری باید بدهد به اون اینکه پناه بیاورَد به خدا از اینکه خود در برابر خدا مطرح باشد.
من باشم و تو باشی.
توجه میکنید؟
من باشم و تو باشی.
من دیگه نه، همش تو.
توجه میکنید؟
اینا حقیقت هستها چون خیلیها اینجور حرفها را نمیفهمند و حتی اونها که به بحث و بررسیش میپردازند نمیفهمند.
اونها که اصلاً حتی به اون هم نپردازند هیچ نمیفهمند میگن آخه این حرفها را طور دیگه حساب میکنند.
اینا باید جوابگو باشند در برابر این جملات.
اینا معنیش چیه؟
خدایا مرا از شرکم پاک بکن.
از شرکم چیه؟
کدام شرک؟
یعنی شرک خفی که من میفهمم؟
نه، سیدالشهدا سلام الله علیه معصوم بود.
شرک جلی که نبود، خفی هم نبود.
او موحد بود.
و اون چی؟
یعنی اینکه این شرک چیه؟
الی آخر.
اون که اینجور چیزها را میخواد قبول نکنه به گلمر باید توانش هم بده.
اون بعدش به اصطلاح باید این م-مسائل را معنی بکنه.
به هر صورت اینجا دیگه فقط توصیه کردم شما میروید انشاالله تأمل میکنید.