یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سه مرتبه در تقسیم پیشین؛ چهار مرتبه در تقسیم دیگر
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. وقاحت و حیا برای صالح در یک تقسیمبندی کلی در سه مرتبه مطرح بود — بدون پرداختن به ریزهکاریها. اکنون میپردازیم به بیانی که بعضی عالمان اخلاق گفتهاند؛ آنان نیز چیزهای خوبی گفتهاند. این تقسیمبندی که بعضی گفتهاند خوب است و گذشتنی نیست؛ نکاتی آموزنده دارد و از این نظر خوب است مطرح شود. گفتند برای صالح وقاحت در چهار مرتبه و حیا در چهار مرتبه مطرح میشود. این تقسیمبندی دیگر است؛ باید دانست.
مرتبهٔ اول: وقاحت و حیا در مقام نفسانیت
مرتبهٔ اول این است که صالح در مقام نفسانیت — یعنی در مقام نفس که در واقع همان نفسانیت و نفس است — گناه انجام بدهد و شرم نکند. حیا این است که در مقام نفسانیت گناه انجام بدهد و شرم کند. این مرتبهٔ اول تقریباً شریک است در مرحله با همان تقسیم اولی که گفتیم؛ دیگر به تکمیلش نمیپردازم. گناه بکند شرم نکند — وقاحت؛ گناه بکند شرم کند — حیا. این مرتبهٔ اول. ممکن است مستمع حرف را طوری معنی کند که خوب معنی نکند: مثلاً فکر کند کسی به سلوک پرداخت، خطایی کرد و گناه کرد، آنجا فقط اگر شرم کرد حیاست و اگر شرم نکرد وقاحت. نه؛ اینطور نیست و دایرهاش خیلی وسیع است. همان گناه را میگوییم: این شرمندگی باید پیگیر باشد، حاکم باشد. شرمندگی حاکم باشد تا حدی که در هر ذکری، در هر عبادتی که میخواهد بپردازد، این شرمندگی مانع از این باشد که بهخوبی و با روی باز به آن عبادت بپردازد. شرمندگی گناه باید وجودش را بگیرد؛ چون گرفته ادامه پیدا بکند.
نمونه: وضو و نماز پس از گناه صبح
خیلی سادهتر بگویم. صبح گناه کرده؛ صالح که شروع کرده، توبه هم کرده بود، شروع هم کرده، خطا رفت، گناهی کرد. البته این کار اگر ادامه پیدا بکند راه به جایی نمیبرد؛ میگوییم در مراحل اولیه خطا کرد و بعد تکرار هم نمیشود. این شرم: خطا کرد، گناه کرد؛ وقاحتش به این است که ظهر بلند میشود نماز بخواند — صالح است — میخواهد وضو بگیرد؛ همانجا که نیت میکند که من وضو میگیرم، امر خدا را امتثال میکنم، قربتاً الی الله، در محضر خداست، میخواهم به خدا نزدیک بشوم — آن شرمندگی آنجا بروز بکند یا نکند؟ بروز بکند. نیت وضویش را خوب بتواند انجام بدهد یا نتواند؟ نتواند. نیت تصمیم است. من تصمیم میگیرم به خدا نزدیک باشم یا دروغ میگویم؟ در درون، حالت. بالاخره مسئلهٔ خدا چیزی است که در درون مطرح است؛ حسابگر هم خود انسان است — نه شما حساب مرا خواهید کرد نه من حساب شما را. حسابگر اوست و من در پیشگاه او. من میبینم راست میگویم: من وضو میگیرم قربتاً الی الله، میخواهم به خدا نزدیک بشوم — این دروغ میشود دیگر. صبح گناه کرده؛ ظهر میخواهد به خدا نزدیک بشود؟ میخواهد یا نمیخواهد؟ ماندیم در تردید. نماز میخوانم، میخواهم به او نزدیک باشم؟ جدا میخواهم؟ نه نمیخواهم. پس نخواهم چه کار بکنم؟ نماز نخوانم؟ این همان مشکل میشود که قدمبهقدم انسان را میکوبد؛ در هر ذکر و هر عبادت الی آخر. اگر این حالت پیگیر شد، قهراً نتیجه این میشود که فردا دیگر از این غلط بکند یا نکند؟ بالاخره یکشبه دیگر توبه بکند؛ دیگر اگر آنجا تصمیم گرفت یکشبه دیگر برگردد الی یوم القیامة تا مادامی که عمر دارد دیگر از این خطاها نکند. همانجا که میخواهد نماز یا وضو بگیرد دیگر تصمیم گرفت که با شرمندگی دیگر اصلاً تا مادامی که زنده است خطا نکند — میتواند به زور نیت بکند. اگر این تصمیم را نگرفت، هنوز میترسد یا هنوز در فکرش هست که بازم گناههایی بکند، دیگر اصلاً نیت وضو کردن اگر شرم داشته باشد برایش امکان پیدا نمیکند. انشاءالله خدا کند شما و ما اقلاً این حال را پیدا بکنیم. از این طرفی میبیند که خب دیگر پس وضو نگیرد، نماز نخواند، الله اکبر نگوید — ممکن نیست. بالاخره همینطور با چشم خیلی روشن و با چشم باز و دانسته به سوی جهنم و آتش باید برگشت. نتیجهٔ این شرمندگی و کوبندگی این است که انسان از آن گناهی که یکبار خطا کرده بعد از این دیگر باید خطا نکند وگرنه نمیتواند عباداتش را انجام دهد. بنابراین این حالت اگر در سالکی که گناه کرد، خطا کرد نبود میشود وقاحت صالح و این صالح هیچوقت صالح نخواهد بود. اگر این بود میشود حیای صالح و این صالح چون فوری موفق به توبه میشود بالاخره در کارهای دیگرش هم پیشرفت دارد. این حیای صالح است. توضیح میدهم که بفهمید چگونه مهلک میشود وقاحت و چگونه حیا منجی میشود؛ یعنی انسان را نجات میدهد، پیش میبرد. مرتبهٔ اول در این تقسیمبندی دوم.
مرتبهٔ دوم: وقاحت و حیای عقلانی؛ پیمان الست
مرتبهٔ دوم از وقاحت و حیا در این تقسیم دوم: تقسیمکنندگان گفتند حیای عقل است؛ حیا در مرحلهٔ عقلانی یا وقاحت در مرحلهٔ عقلانی. از نفسانی گذشتیم. یعنی چه؟ میگویند انسان عقل دارد. عقل میگوید با خدا پیمان بسته که «الست بربکم» گفتی چه؟ قالوا بلی — یا قلنا بلی. ما اینجا گفتیم دیگر. هرچند از گفتهٔ خودمان هنوز حتی طوری فراموش شدهایم. خدا کند یک وقتی بتوانیم این الست را یک خرده توضیح بدهیم برای دوستان. این الان هم آنجا میگوییم؛ هستیم. شما آنجا مثلاً داد میزنید بلی، بلی؛ الان هم هستید نه اینکه بودید. بودید و هستید و خواهید بود. بودیم و هستیم و خواهیم بود در الست. نه اینکه بودیم تمام شده. الان هم هستیم در الست. آن سو در الستیم. میگوید الست بربکم، میگوییم بلی. عقل میآید چه میگوید؟ عقل میآید میگوید که وقاحت است این پیمان را نادیده بگیری. شرم بکن این پیمان را نادیده نگیر. اگر انسان آن پیمانی که با خدا بسته — لحظهبهلحظه در آن سو میگوید بلی، تویی پروردگار من — اگر این پیمان را الان فراموش کردم، عقل میگوید وقیحی، بیشرمی. اگر پیمان را فراموش نکردهام، عقل میگوید بد نیست، حیا داری: آنجا میگویی بلی، اینجا هم میگویی بلی. اما بیشرمی آنجاست که آنجا بگویی بلی، اینجا بگویی نه. آنجا همان آن سوها. ما یک نفر بیشتر نیستیم. آن سو بگوییم بلی، این سو بگوییم نه — این بیشرمی است. حیا این است که آن سو گفتیم بلی، این سو هم بگوییم بلی. این تقسیمی که در بعضی نوشتههای عالمان اخلاق است انصافاً تقسیم خوبی است. این مرتبهٔ دوم: وقاحت عقلانی یا حیای عقلانی. عقل میگوید تو یکی بیش نیستی. در آن سو میگویی بلی، این سو میگویی نه — این وقاحت است. حیا داشته باش: آن سو میگویی بلی، این سو هم همین تو باز بگو بلی. وقت بلیگو چطور میشود؟ آنجا جزو را نمیخواهد، جزو را نمیبیند، جزو مقصودش نیست؛ اینجا هم همینطور. اگر حیا داشته باشد اینجا هم باید همینطور باشد.
تذکر دربارهٔ الست و آیات میثاق
بعضی از دوستان یا کسانی که احیاناً اولین بار در این صحبت هستند، با این اشارات انشاءالله متوجه میشوند: این مسائل همهاش عمیق است. اگر چیزی نوظهور و مشهور بود همه را نمیتوانیم الان اینجا توضیح بدهیم؛ بعد از خدا بخواهید که همه روشن شود. این مسئلهٔ الست ما و الست شما چیزی است که برای ما هنوز تا به حال واضح نشده. فکر نکنید واضح شده. این چیز خیلی اسرارآمیزی است. عهدی داریم در الست، پیمانشکنی داریم در این سو؛ این صریح قرآن است. همه جا پر است. «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» (یس/۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا با شما ای فرزندان آدم پیمان نبستم که شیطان را نپرستید؟ او برای شما دشمنی آشکار است.
آیات قرآن پر است از اینکه خوبان آنها هستند که پیمان نمیشکنند؛ بدها آنها هستند که پیمان میشکنند. آیهٔ دیگر با صراحت میگوید در عالم میثاق با شما پیمان بستهایم. من میگویم الست بربکم تو میگویی بلی. چرا فراموش میکنی؟ چرا آن سو را نمیبینی؟ این سو طور دیگر شده. اینها را باید فهمید. انشاءالله از خدا میخواهم که همه ما بفهمیم و شما هم هرچه میتوانید این دعا را بکنید: اولین حاجت این باشد خدایا به ما در این عالم معرفت عنایت بکن. بفهمیم که چیست در آن سو، این سو؛ مسئله چیست؟ هستم، ما چه هستیم؟ قرآن چه میگوید؟ رسول اکرم چه گفت؟ ائمه چه گفتند؟ این دعا را بکنید؛ این وصیت در گوش شما باشد. هیچ فراموش نکنید و بدانید که حرکت شما به قدر معرفت شما خواهد بود.
مرتبهٔ سوم: وقاحت و حیای روحانی
مرتبهٔ سوم که در این تقسیم کلی عالمان اخلاق گفتند: وقاحت روحی یا حیای روحی؛ وقاحت روحانی یا حیای روحانی. اینها از گفتار عالمان اخلاق است. در قرآن آیهای داریم: «وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» (قصص/۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نیکی کن چنانکه خدا به تو نیکی کرده است.
احسان به معنی پول دادن نه. احسان طبق اصطلاح قرآن: خوبی بکن؛ نیکوکار، نیکو رفتار، خوب رفتار بکن در پیشگاه خدا با خدا. میگوید با خدا خوب رفتار بکن بهطوری که خدا با تو خوب رفتار کرده. أحسن کما أحسن الله الیک. اینجا برای ارباب ذوق این آیه اشارات دارد: انسان ببین خدا با تو چطور پیش آمده تو هم با خدا همانطور پیش بیا. کسی بفهمد قرآن چه میگوید شب و روز هم در مقام عبودیت جهد و جدیت بکند — این آیه برای او اگر بفهمد کمرشکن است. أحسن کما أحسن الله الیک. اگر کمرشکن بود حیا دارد؛ حیای روحی است، روحانی است. اگر کمرشکن نبود خیلی وقاحت دارد. گفت نیکوکار باش، نیکو پیش بیا آنطور که خدا با تو نیکو پیش آمده. میتوانیم آنطور که خدا با من نیکو پیش آمده من و ما نیکو پیش بیاییم یا نمیتوانیم؟ نمیتوانیم. کمرشکن است. باید شرم داشته باشیم یا نه؟ بله. اگر شرم داشته باشیم خوب است؛ نداشته باشیم وقاحت است. به قول حافظ: کردم اشارتی و دیگر مکلف نمیکنم. اهل ذوق و اشارت این نکته را درمییابند.
مرتبهٔ چهارم: وقاحت سر و حیای سر
مرتبهٔ چهارم از وقاحت در این تقسیم و از حیا این است که در اصطلاح میگویند حیای سر یا وقاحت سر؛ وقاحت سری یا حیای سری. قرآن آیات متعدد و متنوع دارد بر اساس تنوع فکری و گنجایش انسانها. هر کسی به اندازهٔ خود میتواند از قرآن استفاده بکند. قرآن سفرهٔ عامی است. در جایی — آیهٔ چهلوپنج سورهٔ فرقان بهعنوان نمونه — میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ» (فرقان/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را گسترانید؟
نگاه نمیکنی به خدا چگونه سایه را گسترش داده؟ ألم تر إلی ربک — به پروردگارت نگاه نمیکنی؟ كيف مدّ الظل. این آیه را ما گاه طور دیگر به مذاق خود معنی میکنیم؛ ولی آن معنی که مطلب این است: دعوت میکند به نگاه به وجه الله و از وجه الله چگونه این سایهها گسترش مییابد. سایهها — بنده و جنابعالی و همه — چه هستیم؟ سایه هستیم. این خطاب برای کسی است که وجه الله را میبیند و اشعهٔ وجه الله را میبیند؛ تابشهای وجه الله عبارتاند از اینها که سایهها هستند. نگاه از آن سو به این سو میآید. در سورهٔ غاشیه آیهٔ هفده میفرماید: «أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟
به یکی میگوید به شتر، به این آسمان، به این زمین نگاه نمیکنی پی ببری خدایی هست. به یکی دیگر میگوید به خدا نگاه نمیکنی که چگونه سایه را گسترش داده؟ این دو دیده است؛ دو خطاب است.
التفات به غیر در محضر حق
این عدهای که این خطاب برای آنهاست همیشه به وجه الله، به خدا نگاه بکنند. اگر نگاهی به غیر کردند، این برای آنها میشود وقاحت. التفات بر غیر در محضر حق با ظهور حق — التفات به غیر وقاحت است و توجه به غیر وقاحت است. حیا این است که وقتی خدا را میبینی دیگر التفات به غیر نداشته باش. حیا کن که التفات به غیر داشته باشی. برای آن عده التفات به غیر میشود وقاحت؛ حیا این است که در محضر حق با دید حق با شهود وجه حق التفات به غیر نکند. بکند وقاحت، نکند حیا. باید حیا بکند. و این عده این حیا را دارند. مسلماً اهل ذوق میدانند کسی به این مرحله رسیده باشد هرگز آن وقاحت را دیگر انجام میدهد یا نمیدهد؟ نمیدهد.
شواهد: دعای عرفه و مناجات ذاکرین
ائمه در بیاناتشان هست. حسین بن علی در همان دعای عرفه میفرماید: «تَعَرَّفْتَ لِي فِي كُلِّ شَيْءٍ فَرَأَيْتُكَ ظَاهِرًا فِي كُلِّ شَيْءٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در همه چیز خود را به من شناساندی؛ پس تو را در همه چیز ظاهر دیدم.
نمیگوید من تو را در همه چیز میبینم — آن بیان دیگری است؛ مثلاً در بیان علی علیهالسلام: رأیت ما رأیت شیئاً إلا ورأیت الله قبله وبعده ومعه. در دعای عرفه بیان این است: خود را به من در همه چیز نشان دادی؛ در نتیجه تو را در همه چیز ظاهر دیدم. این از همان است: ألم تر إلی ربک كيف مدّ الظل. همیشه به خدا نگاه میکند. هیچوقت سیدالشهدا دیگر نظر به غیر میکند یا نمیکند؟ در محضر حق نمیکند؛ مگر از طریق حق غیر را ببیند. اما انصراف از حق، توجه به غیر نمیکند. حیای عبودی سیدالشهدا این اجازه را نمیدهد. شاهد روشنتر: در مناجات ذاکرین از مناجات پانزدهگانهٔ امام سجاد علیهالسلام — در مفاتیح میخوانید — میرسد به جایی میفرماید: «وَأَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ وَمِنْ كُلِّ رَاحَةٍ بِغَيْرِ أُنْسِكَ وَمِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَيْرِ قُرْبِكَ وَمِنْ كُلِّ شُغْلٍ بِغَيْرِ طَاعَتِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو آمرزش میخواهم از هر لذتی جز به یاد تو، و از هر آرامشی جز به انس تو، و از هر سروری جز به قرب تو، و از هر اشتغالی جز به طاعت تو.
یعنی هیچ شادی از غیر قرب تو ندارم؛ هیچ آرامشی با غیر انس تو ندارم؛ هیچ لذتی از غیر ذکر تو ندارم. و از این قبیل جملات در بیانات و دعاهای وارد از ائمهٔ معصومین زیاد است. مثنوی شعری دارد خوب گفته: خیلیها آیات و روایات را تأویل میکنند؛ میگوید عزیز من تو عوض اینکه آیات و روایات را تأویل بکنی خودت را تأویل بکن. چرا میروی آیات و روایات را با تکلف معنی کنی و خراب کنی؟ خودت را تأویل بکن اول؛ یک مشکل را حل بکن بقیه مشکلات حل میشود. کسانی که خودشان را تأویل نکردند اینها را تأویل کردهاند.
جمعبندی چهار مرتبه و تذکر نهایی
مطلب را در اینجا تمام میکنم. با این بیان مرتبهٔ چهارم معلوم شد که وقاحت سر است یا حیای سر است و این برای آنهاست که التفات به غیر برایشان وقاحت است در محضر حق و حیاشان ایجاب میکند التفات به غیر نداشته باشند. این را در این تقسیمبندی بعضی از علما حیای سر و وقاحت سر گفتهاند. اما آن نکته که اول گفتم فراموش نکنید: ما اشاراتی به مراتب عمیق وقاحت و حیا در مقام سلوک داشتیم. اما صحبت در اینها تمام نمیشود. ریزهکاریها در این صحبتها تمام نمیشود. خود شما انشاءالله از این کلیات که گفتیم به جزئیات پی ببرید. مخصوصاً آن که در مراحل ابتدایی سلوک برای من و شما مطرح است به ریزهکاریهایش زیاد توجه بکنید و مطلب این است که یک حالت حیا و شرمندگی در انسان باید در مراتب مختلف باشد و از یک وقاحت و بیشرمی باید انسان در مراتب مختلف اجتناب کند. حالا به خوبی نتیجه گرفتیم که اگر چنانچه هر وقت بلند شدیم برای یک نماز و دعا و رو به خدا آوردیم — که باید همیشه رو به خدا باشیم — اگر این توأم با یک حیا و شرمندگی نبود، در هر مرتبهای از مراتب حساب بکنید، این برای ما یک نقیصه است و یک مهلک است و نخواهد گذاشت به سوی حق قدم برداریم. بقیهٔ جزئیات دیگر به عهدهٔ خود شماست.
بسط مراتب چهارگانهٔ حیا و وقاحت برای سالک
تقسیمِ چهارمرتبه که بعضی عالمان اخلاق آوردهاند، با تقسیمِ سهگانهٔ پیشین منافی نیست؛ بلکه از زاویهای دیگر لایههای نفس و عقل و روح و سر را باز میکند. مرتبهٔ اول همان وقاحت و حیای نفسانی است: گناه در مقام نفس و شرم یا بیشرمی پس از آن. نمونهٔ وضو و نماز پس از گناه صبح نشان میدهد که حیاِ نفسانی تنها لفظ پشیمانی نیست؛ باید در کیفیتِ بازگشت به طهارت و عبادت اثر بگذارد.
مرتبهٔ دوم به پیمان الست و حیای عقلانی بازمیگردد. سالک در برابر میثاقِ نخستین، خود را مدیونِ عبودیت میبیند؛ وقاحت آن است که با وجود عقل و تذکرِ عهد، همچنان بیشرمانه از حق روی بگرداند. آیات میثاق را نباید به تفسیرِ سطحی فروکاست؛ مذاقِ سلوک آنها را به نگاه به وجه الله و شرم از نقضِ عهد میکشاند.
مرتبهٔ سوم حیای روحانی است: آنجا که روح از آلودگیهای لطیفتر از گناهِ جلی شرم میبرد. مرتبهٔ چهارم — وقاحت و حیای سر — دقیقترین لایه است: التفات به غیر در محضر حق، حتی التفاتی که در لفظ عبادت پنهان است. شواهد دعای عرفه و مناجات ذاکرین نشان میدهد که اهل بیت از مطرحبودنِ خود و از ذکرِ بهقدرِ خویش شرم میبردند؛ این میزان برای سالک است، نه ادعا.
تثبیت عملی چهار مرتبه
سالک در محاسبه باید بپرسد: امروز در کدام لایه بیشرم بودم؟ آیا پس از خطا منفعل شدم؟ آیا عهدِ عقل را شکستتم بیآنکه بشکنم؟ آیا در عبادت التفات به غیر داشتم؟ چهار مرتبه چهار آینه است؛ بیعمل، تقسیمبندیِ کاغذی میماند. حیا در همهٔ مراتب باید حالت باشد نه تصنّع؛ وقاحت در همهٔ مراتب مهلک است، هرچند صورتِ ظاهرِ عبادت حفظ شود.
جمعبندی نهایی جلسه
چهار مرتبهٔ وقاحت و حیا نقشهٔ لایههای باطن است: نفس، عقل و میثاق، روح، و سر. در نفس، شرم پس از گناه باید طهارت و نماز را رنگ بدهد. در عقل، پیمان الست شرم از نقض عهد میآورد. در روح، آلودگیهای لطیفتر از گناه جلی محلِ حیا است. در سر، التفات به غیر در محضر حق وقاحت است. شواهد عرفه و ذاکرین میزان اهل بیت را نشان میدهد. سالک هر شب میپرسد امروز در کدام لایه بیشرم بودم.
تکمیل بحثِ چهار مرتبه
در مرتبهٔ نفسانی، سالک پس از خطا نباید به ذکرِ زبانیِ پشیمانی بسنده کند؛ کیفیتِ وضو و نماز و ادای حقوقِ پایمالشده میزانِ صدقِ حیاست. در مرتبهٔ عقلانی، تذکرِ میثاق تنها خاطرهای تاریخی نیست؛ هر بار که عقل حکمِ حق میکند و نفس سر میپیچد، همان نقضِ عهد است و جای شرم. در مرتبهٔ روحانی، سالک از آلودگیهایی شرم میبرد که دیگران آنها را گناه نمیشمارند: ریاهای خفی، التفاتهای پنهان، و سردیِ انس با حق. در مرتبهٔ سر، حتی حضورِ «غیر» در گوشهٔ توجه هنگام ذکر، وقاحت است؛ زیرا محضر حق ظرفیتِ شریک نمیپذیرد.
این چهار آینه را باید در یک محاسبهٔ واحد دید: گاه انسان در مرتبهٔ اول باحیا است و در مرتبهٔ چهارم بیشرم. از اینرو تقسیمبندی برای تشخیصِ لایه است، نه برای فخر به عبور از پلهای و غفلت از پلهٔ دیگر. دعای عرفه و مناجات ذاکرین نشان میدهند که اهل بیت در اوجِ قرب نیز از شرکِ خودی و از ذکرِ بهقدرِ خویش شرم میبردند؛ سالکِ صادق به همان افق چشم میدوزد، هرچند فاصلهاش بسیار باشد.
سالک در وضوی پس از خطا میتواند ببیند آیا آب فقط جسم را میشوید یا شرم نیز با آن جاری است؛ نمازِ پس از آن یا عذرخواهیِ حضوری است یا عادتِ بیانفعال.
میثاقِ عقل هر روز تجدید میشود: هر حکمِ روشنِ حق که نادیده گرفته شود، همان جا حیای عقلانی زخم برمیدارد.
التفات به غیر در ذکر گاه در قالبِ نگرانیِ آبرو یا انتظارِ تحسین میآید؛ اینها صورتهای وقاحتِ سرند هرچند زبان مشغولِ تسبیح باشد.
چهار مرتبه را باید چون چهار پرسشِ شبانه نوشت و پاسخِ کوتاهِ صادق داد؛ بدونِ این نوشتار، تقسیمبندی در حافظه میماند و در عمل نمیآید.
در تداومِ همین معنا (1): سالک در وضوی پس از خطا میتواند ببیند آیا آب فقط جسم را میشوید یا شرم نیز با آن جاری است؛ نمازِ پس از آن یا عذرخواهیِ حضوری است یا عادتِ بیانفعال.
در تداومِ همین معنا (2): میثاقِ عقل هر روز تجدید میشود: هر حکمِ روشنِ حق که نادیده گرفته شود، همان جا حیای عقلانی زخم برمیدارد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.