ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 067

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

طول امل از مهلکات سلوک

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. در مهلکات صحبت می‌کردیم و آن چیزهایی که در مقام عبودیت و در سلوک مضر است، مهلک است و مانع حرکت است. از آن مسائل که در نوشته‌های عالمان اخلاق و ارباب سلوک هست — با استفاده از اشارات آیات و روایات — به‌عنوان یک مهلک، و احیاناً اسمش را اگر مؤمنین بیشتر بشنوند معنیش را طور دیگر می‌کنند، مسئله‌ای است به نام طول امل. این اصطلاح در روایات آمده. طول امل یکی از مهلکات است در مقام سلوک؛ یعنی یکی از مسائلی که سالک باید سخت از آن اجتناب بکند و متوجه باشد که اگر این گرفتاری در او باشد در مقام سلوک موفق نخواهد بود. طول امل را بعضی‌ها طور دیگر معنی می‌کنند و طبعاً از آن مجرای اصلیش که به‌عنوان یک مهلک در طریق سلوک مطرح است بیرون می‌آورند. طول امل را گاهی به معنی آرزوهای طولانی داشتن معنی می‌کنند ولی این نیست معنی طول امل. طول امل یک گرفتاری دیگری است که اکثراً انسان‌ها به آن گرفتار هستند و إلا افراد نادر. و همین إلا افراد نادر همان‌هایی هستند که تحت ولایت حق قرار می‌گیرند.

معنی حقیقی طول امل

طول امل به معنی آرزوهای طولانی داشتن نیست. طول امل به معنی یک گرفتاری خاصی است که اکثراً انسان‌ها گرفتار هستند و آن عبارت است از اینکه انسان عقیده داشته باشد، فکرش این باشد، فکر غالب بر وجود، حالت غالب بر وجود — خوب دقت کنید تا مقصود مفهوم شود — آن حالت غالب بر وجود و بر قلب این باشد که هنوز ما اینجا هستیم. انسان به نظر خودش اندازه‌ای حساب می‌کند برای عمر خودش؛ آن اندازه بیشتر نظرش را بگیرد و غالب بر او باشد. مثلاً هفتاد سال، هشتاد سال یا در این حدودها: حالا ما اینجا هستیم. مدت طولانی را به‌عنوان عمر و بقا در این دنیا انسان برای خودش فرض بکند از اول آن وقتی که به خود آمده و این فرض و این عقیده در وجودش غالب باشد تا در حدی که حالت غالب بر وجود این شخص این است که هنوز هست؛ که در نتیجه مسئلهٔ رفتن به آن طرف، مسئلهٔ حساب، مسئلهٔ قرار گرفتن در مقابل حضرت حق، مسئلهٔ مرگ، مشکلات بعد از مرگ، این‌ها تحت‌الشعاع قرار بگیرد. اشتباه نشود: منظور این نیست که انسان معتقد نباشد که می‌میرد. این را هر کسی معتقد است می‌میرد؛ این دیگر شک نیست. حالا معتقد باشد به عوالم دیگر یا نباشد، مؤمن باشد، کافر باشد، همه می‌دانند که می‌میرند، معتقدند. آن مسئله مطرح نیست؛ آن را همه می‌دانند. حالت غالب بر وجود انسان این باشد که هنوز اینجا هستیم؛ فرض بکند برای خودش مدتی که در اینجا هست. این فرض این‌چنینی نامش طول امل است. این از مهلکات است در طریق سلوک. کسی که به این حالت گرفتار باشد فرض می‌کند — یعنی در وجودش این فرض هست به‌طور ناخودآگاه و خودآگاه همیشه این‌جور هست که حالا اینجا هستیم. این حالت را وقتی سالک داشت — حالا اینجا هستیم فعلاً — این حالت وقتی غالب بر وجودش بود این خیلی آثار بدی را به دنبال خودش خواهد داشت که به تدریج می‌شمارم و این در مقام سلوک اصلاً نمی‌گذارد انسان موفق باشد. به یک نظر می‌شود گفت آن‌چنان این مسئله مهم است که کلید حل معمای سلوک در همین‌جا خلاصه می‌شود. اگر کسی حالت غالبش این باشد به خود آمدن برای او خیلی سخت است. اگر این حالت غالب نبود، مسئله خیلی طور دیگر خواهد بود. در این مبحث دقت بیشتر می‌خواهیم چون این چیزی است که هم کلید حل معما است و هم مفهوم شدنش مقداری مشکل است. احیاناً چیزهایی هم شایع است و نسبت هم می‌دهیم به روایاتی که عکس این معنا را در باطن ما توجیه می‌کند.

بیانات رسول اکرم دربارهٔ طول امل

دو خصلت مخوف

در جامع السعادات، جلد سوم، صفحهٔ سی‌وچهار از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل می‌کند: «إِنَّ أَشَدَّ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ خَصْلَتَانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى وَطُولُ الْأَمَلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شدیدترین چیزی که بر شما می‌ترسم دو خصلت است: پیروی از هوا و طول امل.

رسول الله فرموده دو چیز — خود توجه بکنید که این دو چیز مسئلهٔ اساسی در هلاکت انسان است. بیان رسول الله است و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی. همه‌اش حساب‌شده است؛ حقیقت‌هاست که به زبان رسول الله جریان پیدا می‌کند. می‌فرماید من از دو چیز برای شما می‌ترسم که به هلاکت بیفتید: اتباع الهوی، یکی تبعیت از هوا؛ و طول الامل — حالا اینجا هستیم. این مسئله دوم است که مهلک است برای مسلمین، برای مؤمنین.

نجات اولین و هلاکت آخرین

بیان دیگری در همان جامع السعادات، جلد سوم، صفحهٔ سی‌وپنج از رسول اکرم مرحوم نراقی نقل می‌کند. از این بیان علاوه بر مهلک بودن، معلوم می‌شود که در صدر اسلام — در آن تربیت‌ها که به دست رسول اکرم و ائمه شده بود — اصلاً مؤمنین و مسلمین را طوری تربیت می‌کردند که این محظور در وجودشان از اول نبود. برخلاف ما؛ ما اصلاً درست برعکس آن تربیت می‌شویم. مجرایی که ما در مقام تربیت می‌شویم درست خلاف آنی است که در زمان رسول الله بوده در این زمینهٔ طول امل. «نَجَا أَوَّلُ هَٰذِهِ الْأُمَّةِ بِالْيَقِينِ وَالزُّهْدِ وَيَهْلِكُ آخِرُ هَٰذِهِ الْأُمَّةِ بِالْبُخْلِ وَالْأَمَلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اول این امت با یقین و زهد نجات یافت و آخر این امت با بخل و امل هلاک می‌شود.

نجات اولین با این بود که طول امل را نداشتند. هلاکت آخرین هم با این است که این را دارند. این به هلاکت می‌اندازد انسان را؛ اصلاً همه چیز انسان را به باد فنا می‌دهد. در زمان رسول الله مسئله درست برعکس این بوده؛ تربیت‌ها درست برعکس این بود — هم در گفتار و هم در عمل — زیاد به مردم توضیح می‌دادند که این حالت را از خودشان دور بکنند و حالت دیگری نقطهٔ مقابل داشته باشند.

صبح و شام بدون اطمینان بقا

در یکی از نصایح رسول الله در جامع السعادات، جلد سوم، صفحهٔ سی‌وپنج: «إِذَا أَصْبَحْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالْمَسَاءِ وَإِذَا أَمْسَيْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالصَّبَاحِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون صبح کردی نفس خود را به غروب مشغول مدار؛ و چون شب کردی نفس خود را به صبح مشغول مدار.

وقتی صبح کردی فکر این را نکن که تا غروب هستی؛ یعنی این‌جور نباش که فرض بکنی غروب هم هست. حالا ببینید ما کجا هستیم. این حالت باشد — حرفش را الان هم می‌زنیم؛ شما هم حرفش را می‌زنید من هم — که انسان طوری باشد که از صبح تا غروبش را فکر نکند که هستم. این حرف زدن نیست؛ می‌فرماید این‌جور باشید: اطمینان نداشته باشید. این حالت غالب بر وجود شما این باشد که شما اطمینان ندارید که تا غروب هستید. صبح این اطمینان را نداشته باشید. اطمینان من و شما طوری است که برای پنجاه، شصت سال است. روی این حساب کارها می‌کنیم، وام‌ها می‌گیریم، قرض‌ها می‌کنیم، معاملات می‌کنیم، وعده‌ها می‌دهیم: سال گذشته ان‌شاءالله می‌آیم؛ شما بعد از دو ماه اینجا بیا؛ عید من بعد از دو ماه می‌آیم به ملاقات شما؛ بعد از پنج سال ان‌شاءالله این جنس را به شما… ببین تفاوت از کجاست تا به کجا. این چه کار می‌کند در داخل انسان و آن چه اثری می‌گذارد؟ هر دو را مقایسه بکنید. اما غفلت نکنید — تأکید می‌کنم — حالت باید باشد هر دو؛ حرفش را همه می‌زنند. حالت باشد هم آن طرف هم این طرف. این طرف که برای ما حالت است روشن است؛ آن طرف حالت باشد چه می‌شود؟ همان می‌شود که برای اهلش می‌شود. و إذا أمسيت فلا تحدث نفسک بالصباح: این اطمینان را نداشته باش که تا صبح زنده هستی.

داستان اسامه و پلک چشم رسول الله

حتی در مقام تربیت رسول الله متعرض این مسئله بود. از آثار معلوم است. اسامه — همان که نامش را شنیده‌اید، جوان بود، مورد نظر رسول الله هم بود — چیزی خریده، معامله کرده بود برای یک ماه بعد از این که پولش را بدهد. رسول الله که شنید ناراحت شد. فرمود: «إِنَّ أُسَامَةَ لَطَوِيلُ الْأَمَلِ ۖ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا طَرَفَتْ عَيْنَايَ إِلَّا ظَنَنْتُ أَنَّ شُفْرَيَّ لَا يَلْتَقِيَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسامه چه طولانی‌امل شده؛ سوگند به آنکه جانم به دست اوست، پلک چشمم بهم نمی‌خورد مگر آنکه گمان می‌برم دیگر بهم نرسند.

عجب اسامه طویل‌الامل شده. برای یک ماه معامله کرده بود؛ لااقل اطمینان داشت که یک ماه بعد هست. قسم به آن خدا که جان من به دست اوست: چشم‌های من باز نمی‌شود مگر اینکه احتمال می‌دهم این‌قدر فرصت نداشته باشم این پلک‌ها را به هم برسانم. عسی أن یقبض الله روحی — نکند در این وسط خدا قبض روح بکند چشمم را باز کردم نتوانم دیگر ببندم. ولا رفعت طرفی فظننت أنی واضع حتی أغضت — پلک‌ها را بالا نمی‌برم مگر جمع می‌کنم که تا بیاورم پایین ممکن است قبض شوم. این اسامه چه کار می‌کند برای یک ماه؟ این اندازه پس نه تنها در مقام بیان می‌گفتند، در مقام تربیت هم سعی می‌کردند مؤمنین این گرفتاری را نداشته باشند.

طول امل و آرزو؛ مراتب طول امل

تا حدودی معلوم شد که طول امل گرفتاری فوق‌العاده و منشأ هلاکت انسان است؛ در صدر اسلام در تربیت‌های رسول الله و ائمه نبوده؛ وضعشان طور دیگر بوده و بعدها این گرفتاری‌ها پیدا شده. طول امل — امل با الف. علما اخلاق معنی کرده‌اند به معنی فرض اینکه زیاد هستیم. این قهراً آرزوهای زیاد داشتن از آثار این مسئله است؛ ولی خود مسئله همان فرض اینکه زیاد هستیم در این دنیا — حالا هستیم — است. این حالا هستیم گرفتاری پیش می‌آورد؛ از جمله آثارش آرزوهای زیاد است ولی آثار بدش بیش از آن است. پس طول امل یکی از مهلکات است. البته طول امل مراتب دارد؛ انسان‌ها در این گرفتاری مهلک طبقات دارند.

طبقهٔ اول: آرزوی هزار سال

کسانی هستند به تعبیر قرآن آن اندازه گرفتار طول امل — حالا اینجا هستیم — که اصلاً دلشان می‌خواهد همیشه باشند اینجا. تیپ اول آن‌چنان مستغرق در دنیا و شهوات و تمایلات دنیوی و گرفتار این طول امل هستند که آرزوشان این است که همیشه اینجا باشند. به تعبیر قرآن: «يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» (بقره/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر یک از آنان آرزو می‌کند که کاش هزار سال عمر داده شود.

البته این آیه اصلش دربارهٔ غیرمؤمنین است اما آیات همیشه منطبق بر همه است از لحاظ جری و تطبیق؛ از مؤمنین هم کسی ممکن است این‌جور باشد. چنان‌که دیده‌اید این‌جور افراد هست.

طبقهٔ دوم: فرض هفتاد و هشتاد سال

اکثر افراد — ماها و شماها فکر می‌کنم از این‌ها باشیم — طبقهٔ دوم: اگر از درجهٔ اول نباشیم از درجهٔ دوم هستیم. این‌ها معمولاً در زمان خودشان اقصای مدت عمر — عمر زیاد که بعضی‌ها می‌کنند — را حد قرار می‌دهند و خودشان را در آن حد فرض می‌کنند. مثلاً الآن اگر می‌بینیم عمر طبیعی به هفتاد یا هشتاد می‌رسد، من و شما و اکثر امثال ما گرفتار این‌جور طول امل هستند که فرض می‌کنند تا هفتاد یا هشتاد هستند. حالت غالب بر وجودشان از سی تا شصت، هفتاد، هشتاد: ما هستیم. این طبقهٔ دوم.

طبقات بهتر: یک‌ساله، شبانه‌روزی، قدم‌به‌قدم

بعضی‌ها پایین‌ترند — یعنی طول املشان در این حد نیست — تا جایی که بعضی در مقام طول امل مقداری خوب هستند، مقداری خودشان را معالجه می‌کنند. بعضی از بیانات روی آن‌ها اثر می‌گذارد؛ میان خودشان را معمولاً یک‌ساله فرض می‌کنند: حالا یک سال لااقل اینجا هستیم؛ بیش از یک سال را زیاد ترتیب اثر نمی‌دهند. این‌ها تا حدودی رو به راه‌اند. بعضی‌ها بهترند و تربیت‌شده؛ ولایت حق در وجودشان اثر بیشتری گذاشته و عقلشان کار می‌کند؛ به طول امل آن‌چنان گرفتار نیستند و فرضشان این است که فقط شبانه‌روز را فرض می‌کنند. بیش از بیست‌وچهار ساعت بودن خود را در اینجا اطمینان ندارند — اطمینان به معنی حالت غالب؛ وگرنه هیچ‌کس اطمینان ندارد که یک ساعت بعد هست. حال غالب بر وجودشان این است که بیش از بیست‌وچهار ساعت نمی‌توانند فکر بکنند. این‌ها واقعیت‌اند. عده‌ای خودشان را می‌سازند در مقام طول امل؛ این هم مجاهدت می‌خواهد. معالجه می‌خواهد؛ باید این مهلک را از وجود برطرف کرد. کسانی با فکر و تلقین و دعا و توسل می‌رسند به جایی که حال غالب بر وجودشان این است که در بیش از بیست‌وچهار ساعت نمی‌توانند اطمینان داشته باشند برای بقا. طوری هستند که اگر در حرکات و معاملات و وضعشان دقت کنید می‌ترسند برای بیش از بیست‌وچهار ساعت حرکتی بکنند، معامله‌ای بکنند، قراری داشته باشند؛ یک حالت وحشت دارند. اگر هم بکنند با حالت وحشت می‌کنند، الزاماً می‌کنند. مرگ در بالای سر این‌ها یا در وجود این‌ها آن‌چنان نزدیک شده و سایه انداخته که فقط در حد بیست‌وچهار ساعت مثل اینکه هستند؛ شب برای روزشان و روز برای شبشان فقط فکر می‌کنند. بعضی‌ها در تجرد از طول امل به جایی می‌رسند که حتی یک قدم برمی‌دارند اطمینان ندارند قدم بعدی‌شان می‌آید — همان‌طور که از رسول اکرم نقل کردم. حتی رسول الله از یکی از اصحاب سؤال کرد در چه وضعی؛ گفت قدم اول را برمی‌دارم یا رسول الله، اطمینان ندارم قدم دوم را به جای آن خواهم گذاشت.

اثر بد اول: منافات با حیای سالک

با این توضیح روشن شد که اگر انسان حالت غالب بر وجودش این باشد که اینجا هستم، حالا هستم، این کلی در ابعاد مختلف در وجود یک سالک اثر بد می‌گذارد. اولاً کسی که سالک است و حال غالب بر وجودش این است که ما حالا شصت سال، پنجاه سال، هفتاد سال اینجا هستیم — یا بیست سال، چندین ماه، همین‌طور قدم‌به‌قدم پایین — تا جایی که لحظه‌ای که هست برای لحظهٔ بعد حالت غالبش این است که اطمینان ندارد برای بقا. سالکی که چنین گرفتار طول امل است اولین اشکالش در مقام سلوک این است که هیچ حیا از خدا نمی‌کند. سالک اگر صادق باشد نه مدعی، کجا را می‌خواهد؟ آنجا را می‌خواهد — جوار حق و لقای حق. اگر گفتار درست است و مدعی نیست، اگر سالک صادق و مخلص است در طریقت، اگر جوار حق و لقای حق را می‌خواهد، حالت غالب بر وجودش این باشد حالا اینجا هستم و بر اساس این حالت غالب فکرها، معامله‌ها، قرارها، این اطمینان را داشته باشد — این حال غالب درست منافات دارد با ادعای طلب و ادعای سلوک. و لذا سالک باید شرم کند از اینکه طول امل داشته باشد؛ اصلاً شرم می‌کند یعنی خجالت بکشد اگر سالک صادق است. مثالی ساده: شما به من می‌گویید آن‌قدر به شما علاقه دارم نمی‌توانم بدون شما تاب بیاورم؛ هی اظهار محبت می‌کنید. ولی حتی‌المقدور سعی می‌کنید قدمتان به محل ما نیفتد تا بیاید منزل ما مرا ببیند. اگر من به شما این ادعا را بکنم و شما ببینید من سعی می‌کنم آن طرف‌ها هم نیفتم، شما از من قبول می‌کنید؟ خدا از من قبول نمی‌کند. اگر در مقام سلوک ادعا کردیم خدایا مطلوب من تویی، جوار تو، لقای تو و قرب تو، این کاملاً دروغ می‌شود و سالک باید شرم داشته باشد از این. اولین اثر بد طول امل این است که منافات دارد با حیا داشتن یک سالک. سالک اگر باحیا باشد باید طول امل نداشته باشد.

روایت: بهشت می‌خواهید؟ امل را کوتاه کنید

جامع السعادات، جلد سوم، صفحهٔ سی‌وشش: «أَكُلُّكُمْ يُحِبُّ أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ قَالُوا نَعَمْ. قَالَ: قَصِّرُوا مِنَ الْأَمَلِ وَاجْعَلُوا آجَالَكُمْ بَيْنَ أَبْصَارِكُمْ وَاسْتَحْيُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا همهٔ شما دوست دارید وارد بهشت شوید؟ گفتند آری. فرمود: امل را کوتاه کنید و اجل‌هایتان را پیش چشم بدارید و از خدا آن‌گونه که سزاوار است شرم کنید.

از عبودیتی که جان داشته باشد، مغز داشته باشد، به سوی خدا ببرد، سالک گرفتار به طول امل محروم است. اگر حرکات عبودی، عبادت‌ها، اذکار، اوراد، سجده‌ها جان نداشته باشد در مقام سلوک پیش نمی‌رود؛ صورتی می‌شود و السلام.

چرا ذکرها اثر نمی‌گذارد؟

معمولاً بعضی دوستان جویای سرّ مسئله می‌شوند که چرا این اوراد و اذکار و تلاش‌ها در ما آن اثری را که در مقام سلوک باید بگذارد نمی‌گذارد. یکی از چراها همین‌جاست. وقتی انسان فرض می‌کند اینجاست، حالت غالب اینجاست که حالا من اینجا هستم، مثلاً در حال فرار از خداست. این هرچه ذکر بگوید و هرچه عبودیت داشته باشد و هرچه تلاش کند صورتی است همه‌اش: باطن فرار می‌کند؛ زبان به آن سو فقط حرکت می‌کند. حرکت زبان به درد نمی‌خورد. انقلاع درونی نیست؛ از درون منقلع نشده از این عالم. و حالا فرض کرده، تثبیت کرده خودش را که اینجا هست. و لذا ذکرها و اوراد آن اثر و آن حرکت را که باید بیاورد نمی‌آورد. جامع السعادات، جلد سوم، صفحهٔ سی‌وشش — رسول الله در دعایش می‌فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ دُنْيَا تَمْنَعُ خَيْرَ الْآخِرَةِ وَمِنْ حَيَاةٍ تَمْنَعُ خَيْرَ الْمَمَاتِ وَمِنْ أَمَلٍ يَمْنَعُ خَيْرَ الْعَمَلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا به تو پناه می‌برم از دنیایی که مانع خیر آخرت شود، و از حیاتی که مانع خیر مرگ شود، و از املی که مانع خیر عمل شود.

شاهد عرض ما جملهٔ سوم است: از آن حالا‌هستمی که یمنع خیر العمل — مانع می‌شود که انسان عملش عمل خیر باشد؛ عملی باشد که باید عمل باشد. اگر انسان موقعی که نماز می‌خواند حالت غالب بر وجودش این باشد که الآن اگر من در آن صحنه بیفتم می‌ترسم — در برزخ بیفتم، وضع من با این قلب و این درون و این خصوصیات و این گذشته در برابر خدا چه خواهد کرد؟ — این نماز چگونه نماز می‌شود تا نمازی که همیشه می‌خوانیم. نمازی باشد که انسان همیشه در برابر چشمش مجسم است که الآن می‌افتم آنجا با این وضع — این نماز غیر از آن نماز است. در ذکر اگر این حالت باشد غیر از آن حالتی است که فعلاً فرض کردیم هستیم اینجا و صورتاً تصویری می‌کنیم. فلذا می‌بینید حالت فرار از ذکر داریم: دیگر تمام بشود برویم به تصویری که کردیم فعلاً چهل سال در اینجا هستیم؛ فکرش را باید بکنیم. نماز تمام می‌شود، ذکر تمام می‌شود برویم سراغ کارها.

بسط معنی طول امل و طبقات آن

طول امل — با الف — در لسان روایات مهلکی است غیر از صرفِ «آرزوهای دراز». معنی حقیقی‌اش آن است که حالتِ غالب بر قلب این باشد: «هنوز اینجاییم»؛ فرضِ بقا در دنیا چنان بر وجود سایه اندازد که مرگ و حساب و لقا تحت‌الشعاع رود. عقیدهٔ به مرگ نزد همه هست؛ سخن در حالتِ غالب است نه در تصدیقِ ذهنی.

بیانات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در جامع السعادات این مهلک را در ردیف اتباع هوا می‌نشاند. نجاتِ اولینِ امت به یقین و زهد بود و هلاکتِ آخرین به بخل و امل. نصیحت صبح و شام — که نفس را به مساء و صباح مطمئن نسازد — تربیتِ صدر اسلام را نشان می‌دهد؛ در حالی که عادتِ رایجِ ما وام و وعده و معامله بر فرضِ سال‌هاست. داستان اسامه و معاملهٔ یک‌ماهه، و سخن رسول خدا دربارهٔ پلک چشم، میزانِ شدتِ این تربیت را می‌نمایاند:

«إِنَّ أَشَدَّ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ خَصْلَتَانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى وَطُولُ الْأَمَلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شدیدترین آنچه بر شما می‌ترسم دو خصلت است: پیروی هوا و طول امل.

طبقات طول امل از هزار سال تا قدمِ بعد

طبقهٔ اول آرزوی ماندنِ هزارساله است؛ آیهٔ بقره را در جری و تطبیق بر هر دلی که چنین می‌خواهد می‌توان خواند:

«يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» (بقره/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یکی از آنان دوست می‌دارد که کاش هزار سال عمر داده شود.

طبقهٔ دوم فرضِ هفتاد و هشتاد سال به‌عنوان حالتِ غالب است — همان که بیشتر مردمان بدان مبتلایند. طبقات بهتر: فرضِ یک‌ساله؛ سپس شبانه‌روزی؛ سپس آن مرتبه که قدمِ نخست را برمی‌دارد و به قدمِ دوم اطمینان ندارد. معالجهٔ طول امل مجاهدت می‌خواهد؛ حرف‌زدن از مرگ کافی نیست.

اثر بدِ اول: منافات با حیای سالک

سالکِ صادق جوار و لقا می‌خواهد؛ اگر حالتِ غالبش «اینجاییم» باشد، ادعا با عمل در تضاد است و باید از طول امل شرم کند. روایت «أکلکم یحب أن یدخل الجنة… قصّروا من الأمل» این پیوند را صریح می‌کند: بهشت‌خواهی با کوتاه‌کردن امل و نهادنِ اجل پیشِ چشم و حیای حقّ است. و دعای رسول خدا از املی که خیرِ عمل را بازمی‌دارد پناه می‌برد؛ از همین‌جاست که بسیاری ذکرها صورتی می‌مانند: باطن در فرار از خداست و زبان به سوی او می‌جنبد.

جمع‌بندی نهایی جلسه

طول امل حالتِ غالبِ «اینجاییم» است. رسول خدا از اتباع هوا و طول امل بیش از همه می‌ترسد. تربیت نبوی نفس را از اطمینانِ تا غروب و تا صبح تهی می‌کند؛ معاملهٔ یک‌ماههٔ اسامه طول امل خوانده شد. طبقات از هزار سال تا قدمِ بعد، درجاتِ مرض را می‌نماید. سالکِ صادق از طول امل شرم می‌کند زیرا با طلبِ لقا نمی‌سازد؛ و ذکرِ بی‌انقلاع صورت می‌ماند. کوتاه‌کردن امل و نهادنِ اجل پیشِ چشم، درِ حیای حق است.

تکمیل بحثِ طول امل

حالتِ غالبِ بقا، نه یک فکرِ لحظه‌ای، که فضایِ تنفسِ باطن است. وقتی این فضا «اینجاییم» باشد، قرض و وعده و خیالِ سال‌ها طبیعی می‌نماید و مرگ غریب. تربیتِ نبوی درست عکس این فضا را می‌ساخت: صبح بی‌اطمینان به مساء، شب بی‌اطمینان به صباح. داستان اسامه نشان می‌دهد حتی معاملهٔ یک‌ماهه در آن افق طول امل شمرده می‌شد؛ چون حالتِ غالبِ رسول خدا چنان بود که گشودنِ پلک را بی‌احتمالِ قبض نمی‌دید.

طبقات طول امل نقشهٔ مرض است. کسی که آرزوی هزار سال دارد در قعر است؛ کسی که هفتاد سال را مفروض گرفته بیمارِ رایج است؛ کسی که یک سال یا یک شبانه‌روز را حد می‌نهد رو به بهبود است؛ و آن که به قدمِ بعد اطمینان ندارد به افقِ اهل یقین نزدیک شده. اثرِ بدِ اول همان منافات با حیاست: طلبِ لقا با فرضِ ماندن در تضاد است. از همین‌جاست که ذکرها سبک می‌شوند — زبان می‌رود و باطن می‌ماند. کوتاه‌کردن امل، نهادنِ اجل پیشِ چشم، و حیای حق سه رکنِ یک علاج‌اند.

طول امل را می‌توان در دفترِ معاملات و وعده‌های خود خواند: هر جا فرضِ سال‌ها بی‌هراس نشسته، حالتِ غالبِ بقا نشسته است.

نصیحتِ صبح و شام را باید به زبانِ حال درآورد: امروز را چنان زیستن که اگر مساء نرسید، حساب سبک باشد.

کوتاه‌کردن امل با تنبلی یکی نیست؛ املِ کوتاه همتِ امروز را تیز می‌کند و خیالِ فرداهای موهوم را می‌بُرد.

ذکرِ صورت‌زده نشانهٔ فرارِ باطن است؛ انقلاع وقتی رخ می‌دهد که امل کوتاه شود و اجل پیشِ چشم باشد.

در تداومِ همین معنا (1): طول امل را می‌توان در دفترِ معاملات و وعده‌های خود خواند: هر جا فرضِ سال‌ها بی‌هراس نشسته، حالتِ غالبِ بقا نشسته است.

در تداومِ همین معنا (2): نصیحتِ صبح و شام را باید به زبانِ حال درآورد: امروز را چنان زیستن که اگر مساء نرسید، حساب سبک باشد.

در تداومِ همین معنا (3): کوتاه‌کردن امل با تنبلی یکی نیست؛ املِ کوتاه همتِ امروز را تیز می‌کند و خیالِ فرداهای موهوم را می‌بُرد.

در تداومِ همین معنا (4): ذکرِ صورت‌زده نشانهٔ فرارِ باطن است؛ انقلاع وقتی رخ می‌دهد که امل کوتاه شود و اجل پیشِ چشم باشد.

در تداومِ همین معنا (5): طول امل را می‌توان در دفترِ معاملات و وعده‌های خود خواند: هر جا فرضِ سال‌ها بی‌هراس نشسته، حالتِ غالبِ بقا نشسته است.

در تداومِ همین معنا (6): نصیحتِ صبح و شام را باید به زبانِ حال درآورد: امروز را چنان زیستن که اگر مساء نرسید، حساب سبک باشد.

در تداومِ همین معنا (7): کوتاه‌کردن امل با تنبلی یکی نیست؛ املِ کوتاه همتِ امروز را تیز می‌کند و خیالِ فرداهای موهوم را می‌بُرد.

در تداومِ همین معنا (8): ذکرِ صورت‌زده نشانهٔ فرارِ باطن است؛ انقلاع وقتی رخ می‌دهد که امل کوتاه شود و اجل پیشِ چشم باشد.

در تداومِ همین معنا (9): طول امل را می‌توان در دفترِ معاملات و وعده‌های خود خواند: هر جا فرضِ سال‌ها بی‌هراس نشسته، حالتِ غالبِ بقا نشسته است.

در تداومِ همین معنا (10): نصیحتِ صبح و شام را باید به زبانِ حال درآورد: امروز را چنان زیستن که اگر مساء نرسید، حساب سبک باشد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.