اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در مهلکات صحبت میکردیم و اون چیزهایی که در مقام عبودیت و در سلوک مضر است، مهلک است و مانع حرکت است.
[نفس عمیق] از آن مسائل که در نوشتههای علما، اخلاق و ارباب سلوک هست با استفاده از شارات آیات و روایات به عنوان یک مهلک و احیاناً اسمش را هم اگر مؤمنین بیشتر بشنوند معنیش را طور دیگر میکنند، مسئلهای است به نام طول عمل.
طول عمل.
حالا این اصطلاح، این یعنی اصطلاحی است که در روایات آمده.
طول عمل یکی از مهلکات است در مقام سلوک.
یعنی یکی از مسائلی که سالک باید سخت از اون اجتناب بکند و متوجه باشد که اگر این گرفتاری در او باشد در مقام سلوک موفق نخواهد بود، مسئله طول عمل است.
طول عمل را به طوریکه الان اشاره کردم بعضیها طور دیگر معنی میکنند و طبعا از اون مجرای اصلیش که به عنوان یک مهلک در طریق سلوک مطرحه است بیرون میآورند.
طول عمل را گاهی به معنی آرزوهای طولانی داشتن معنی میکنند ولی این نیست معنی طول عمل.
طول عمل یک گرفتاری دیگری است که اکثراً انسانها به اون گرفتار هستند و إلا افراد نادر.
و همین که عرض کردم إلا افراد نادر همانهایی هستند که تحت ولایت حق قرار میگیرند.
طول عمل به معنی آرزوهای طولانی داشتن نیست.
طول عمل به معنی یک گرفتاری خاصی است که اکثراً عرض کردم انسانها گرفتار هستند و اون عبارت است از اینکه انسان عقیده داشته باشد، فکرش این باشد، فکر غالب بر وجود، حالت غالب بر وجود، انشاالله خوب دقت میکنید که اون مقصودی که هست خوب مفهوم بشود.
اون حالت غالب بر وجود و بر قلب و بر وجود، این عقیده و این دید باشد که هنوز ما اینجا هستیم.
توجه میکنید؟
هنوز ما اینجا یعنی در این عالم هستیم.
انسان ان-- به نظر خودش یه اندازهای حساب میکند برای عمر خودش، اون اندازه بیشتر نظرش را بگیرد و غالب بر او باشد.
مثلاً هفتاد سال، هشتاد سال یا در این حدودها حالا ما اینجا هستیم.
مدت طولانی را به عنوان عمر و بقای در این دنیا انسان برای خودش فرض بکند از اول اون وقتی که به خود آمده و این فرض و این عقیده در وجودش غالب باشد تا در حدی که حالت غالب بر وجود این شخص این است که هنوز هست که در نتیجه مسئله رفتن به اون طرف، مسئله حساب، مسئله قرار گرفتن در مقابل حضرت حق، مسئله مرگ، مشکلات بعد از مرگ، اینها تحت الشعاع قرار بگیرد.
اشتباه نشود، منظور این نیست که انسان معتقد نباشد که میمیرد.
این را هر کسی معتقد است میمیرد.
این دیگه شک نیست.
حالا معتقد باشد به عوالم دیگر یا نباشد، مؤمن باشد، کافر باشد، همه میدانند که میمیرند، معتقدند.
اون مس-مسئله مطرح نیست ها.
اون رو همه میدانند، همه معتقدند.
حالت غالب بر وجود انسان این باشد که هنوز اینجا هستیم.
فرض بکند برای خودش مدتی که در اینجا هست.
این فرض این چنینی نامش طول عمل است.
این از مهلکات است در طریق سلوک.
کسی که به این حالت گرفتار باشد فرض میکند که یعنی در وجودش این فرض هست به طور ناخودآگاه، خودآگاه همیشه اینجور هست که حالا اینجا هستیم.
این حالت را وقتی سالک داشت حالا اینجا هستیم فعلاً، این حالت وقتی غالب بر وجودش بود این خیلی آثار بدی را به دنبال خودش خواهد داشت که الان به تدریج میشمارم و این در مقام سلوک اصلاً نمیگذارد انسان موفق باشد.
به یک نظر میشود گفت آنچنان این مسئله مهم است که کلید به اصطلاح معما، حل شدن معمای سلوک در همین جا خلاصه میشود.
اگر کسی حالت غالبش این باشد به خودش، به خود آمدن برای او خیلی سخت است و خیلی محظوراتی بعداً میشمارم.
اگر این حالت غالب نبود، مسئله خیلی طور دیگر و به شکل دیگر خواهد بود.
حالا در مرحله اول قبل از اینکه من توضیح بیشتری بدهم به برخی از بیانات وارده در این باب اشاره میکنم.
خوب انشاالله دقت بکنید.
البته در این مبحث من اولاً عرض کردم دقت بیشتر از دوستان میخواهیم چون این چیزی است که هم کلید حل معما است و هم به اصطلاح مفهوم شدنش یه مقدار مشکله که چطور مفهوم بشه.
احیاناً یه چیزایی هم شایع از بین ما یه نسبت هم میدهیم به روایاتی که از حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین وارد شده که عکس این معنا را در باطن ما توجیه میکند اول در اینجا من به بعضی از بیانات در باب طول عمل اشاره میکنم.
معنی طول عمل و تا حدودی اون اجمالاً کلیش رو فهمیدیم.
در اینجا من به یکی دو بیان یا به بیاناتی از حضرات رسول اکرم و ائمه اطهار سلام الله علیهم أجمعین اشاره میکنم بعد به توضیحات بعدی میپردازم.
طول عمل به اون معنا که گفتم به اندازه مهلک است که در روایتی در جامع السادات، جلد سوم، صفحه سی و چهار از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که إن أشد ما أخاف عليكم خصلتان.
من از دو چیز برای شما بیشتر میترسم.
اینکه رسول الله فرموده دو چیز خودتون توجه بکنید که این دو چیز مسئله اساسی در هلاکت انسان است.
مسئله اساسی بیان رسول الله است و ما ينطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحى.
همش حساب شده است.
حقیقتهاست که به زبان رسول الله صلوات الله علیه جریان پیدا میکند.
میفرماید من از دو چیز برای شما میترسا-- میترسم که به هلاکت بیفتید.
اتباع الهوی، یکی تبعیت از هوی و طول العمل.
حالا اینجا هستیم این مسئله از این بیشتر میترسم طول العمل.
حالا اینجا هستیم.
فعلاً اینجا هستیم.
فرض میکنیم اندازهگیری میکنیم که مدتی حالا در حدود هفتاد، هشتاد، سی، چهل هستیم.
این مسئله، مسئله دوم است که مهلک است برای مسلمین، برای مؤمنین به بیان رسول الله صلوات الله علیه.
بیان دیگری را در همین جامع السادات، جلد سوم، صفحه سی و پنج از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرحوم نراقی نقل میکند که در همین باب، در باب طول عمل.
از این بیان علاوه بر اینکه این مسئله مهلک است فهمیده میشود، این هم معلوم میشود که در صدر اسلام یعنی در اون تربیتها که به دست رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شده بود، تربیتها که ائمه داشتند، اصلاً مؤمنین و مسلمین را طوری تربیت میکردند که این محظور در وجودشون از اول نبود.
بر خلاف درست برعکس ما، ما اصلاً درست برعکس اون تربیت میشویم.
یعنی به یک بیان دیگر مجرایی که ما در مقام تربیت، تربیت میشویم درست خلاف اونی است که در زمان رسول الله بوده.
در این باب، در این زمینه طول عمل.
این روایت دوم اینجور است.
قال صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود نجا أول هذه الأمة باليقين والزهد اول این امت، امت اسلامی، اول این امت اونا که در زمان رسول الله بودند نجاتشون با دو چیز بود با یقین و زهد و يهلك آخر هذه الأمة بالبخل والعمل و هلاکت آخر این امت هم با دو چیز است با بخل است و عمل.
حالا صحبت ما در اون عمله.
عمل یعنی همون به اصطلاح طول عمل دیگه.
فرض این که حالا اینجا هستیم.
میفرماید نجات اولين با این بود که این را نداشتند.
هلاکت آخريين هم با این است که این را دارند.
این به هلاکت میاندازد انسان را.
اصلاً همه چیز انسان را به باد فنا میدهد.
حالا در مقام توضیح جزئیات عرض میکنم.
و اصلاً در زمان رسول الله مسئله درست برعکس این بوده.
تربیتها که رسول الله داشت درست برعکس این بود حتی در نه تنها خود رسول الله و ائمه هم همینطور بودند هم در مقام گفتار و هم در مقام عمل هم در گفتارشون این را زیاد به مردم توضیح میدادند که اصلاً طوری باشد که مؤمنین بفهمند این حالت را از خودشان دور بکنند.
یک حالت دیگری نقطه مقابل این که بعداً توضیح خواهم داد داشته باشند که واقعاً کار انسان را کلی درست میکند نقطه مقابلش هم.
مثلاً در نصایح رسول الله صلوات الله علیه هست که خب اینا رو اون وقت مؤمنین میفرمودند مؤمنین هم خوب میفهمیدند و خودشون را با اینها منطبق میکردند.
در یکی از نصایح رسول الله این بیان هست در جامع السادات، جلد سوم، صفحه سی و پنج که رسول الله میفرماید إذا أصبحْتَ وقتی صبح کردی فلا تُحدث نفسک بالمساء.
دیگه این فکرو نکن که تا غروب هستی.
ترجمه کنید وقتی صبح کردی فکر این را نکن که تا غروب هستی.
یعنی اینجور نباش که فرض بکنی غروب هم هست.
حالا ببینید ما کجا هستیم و خوب دقت کنید این چی میشود و اون چی میشود؟
این حالت باشد ها.
حرفشو الان هم میزنیم.
شما هم حرفشو میزنید.
منم حرفشو میزنم که انسان طوری باشد که همیشه از صبح تا غروبش را فکر نکنه که هستم.
این حرفش را زدن نیستا.
میفرماید اینجور باشید.
یعنی اطمینان نداشته باشید.
این حالت غالب بر وجود شما این باشد که شما اطمینان ندارید که تا غروب هستید.
صبح این، این اطمینان را نداشته باشید.
اطمینان من و شما تا طوری است که حالا عرض کنم که از کارهامون بعدها میگم چه جور معلوم میشود اطمینان ما برای پنجاه، شصت سال است.
ترجمه کنید.
رو این حساب کارها میکنیم، وامها میگیریم، قرضها میکنیم، معاملات میکنیم، وعدهها میدهیم سال گذشته انشاالله میام شما بعد از دو ماه اینجا بیا عید من بعد از دو ماه میام به ملاقات شما.
بعد از پنج سال انشاالله اینو میدم این جنس را به شما فرض.
امثال اینها.
توجه میکنید؟
ببینید که ببین تفاوتها از کجاست تا به کجا.
این اصلاً این چه کار میکند در داخل انسان و اون چه اثری در وجود انسان میگذارد؟
هر دو را خوب مقایسه بکنید.
اما غفلت نکنید.
هی تاکید میکنم توجه داشته باشید حالت باید باشد هر دوها.
حرفشو همه میزنند.
حالت باشد هم اون طرف حالت باشد هم این طرف.
این طرف که برای ما حالت است روشن است که خودمون میدانیم من و شما حالتمون همین است.
اون طرف حالت باشد چی میشود؟
همان میشود که برای اهلش میشود.
و إذا أنسيت فرمود وقتی شب میکنی فلا تحدث نفسک بالصباح این اطمینان را حالتت این باشد که اطمینان نداری تا صبح زنده هستی.
اطمینان نداری.
کسی که اطمینان ندارد ببین چطور میشود.
بعد دنباله بیاناتی است که دیگه من نمیخوانم که بیانات دنباله دارد اون اندازهای که شاهد عرایض ما بودهام.
حتی ذکر کردم در مقام تربیت رسول الله صلوات الله علیه متعرض بود بر این مسئله.
از آثار معلوم است.
یه وقتی اسامه یکی از همون اسامه که نامش را شنیدهاید که رسول الله صلوات الله علیه مورد نظرش هم بود، جوان هم بود اسامه.
به رسول الله شنید اسامه چیزی خریده که معامله کرده بود چیزی را.
بعد رسول الله بهش خبر، خبر رسید فهمید متوجه شد که اسامه چیزی معامله کرده و به اصطلاح برای یک ماه بعد از این.
برای یک ماه بعد از این معامله کرده که پولش را رد کند به اصطلاح.
بعد از یک ماه.
این را که رسول الله شنید ناراحت شد.
فرمود که ناراحت شد را من عزم میکنم.
بیان رسول الله این است إن أسامة لطویل العمل عجب اسامه چقدر طول عمل دارد اسامه.
توجه میکنید؟
برای یک ماه معامله کرده بود.
شنید فرمود إن أسامة لطویل العمل عجب اسامه طویل العمل شده والذي نفسي بيده برای یک ماه بعد از این معامله کرده بود.
یعنی لااقل اطمینان داشت که یک ماه بعد فرض کردم حالا یک ماه هست این معامله را کرده بود.
والذي نفسي بيده بعد دنباله فرمایشش اینجور است.
قسم به اون خدا که جان من به دست اوست ما طرفت عینای إلا ظننت أن الشفرة لا يلتقيان.
این بیان رسول الله هست.
باز دقت بکنید ما ینتغ عن الهوى.
عین حقیقت را گفته.
حالت غالب بر وجود شخص رسول الله این بوده.
فرمود قسم به اون خدا من چشمهای من خودشو فرمود چشمهام باز نمیشود همون دو تا چشمم باز میشود این دو چشمم باز نمیشود مگر اینکه من جمع میکنم احتمال میدهم که اینقدر فرصت نداشته باشم اینها را ببندم این پلکها را به هم برسانم.
توجه میکنید؟
اینقدر من اطمینان ندارم.
بعد عسى أن يقبض الله روحي که نکند در این وسط خدا قبض روح بکنه چشمم رو باز کردم نتونم دیگه ببندم.
قسم به خدا من اینجور هستم.
اینجور فرمود.
ولا رفعت طرفي و پلکهامو بالا نمیبرم فظننت أني واظع حتى عقبت جمع میکنم که تا بیارم پایین ممکنه قبض بشم و نتونم بیارم پایین چشمام ببندم.
این اسامه چه کار میکند؟
برای یک ماه معامله کرده.
خب.
این اندازه پس بنابراین حالا اینا دو تا نمونه بود.
نه تنها به اصطلاح اینها را در مقام بیان میگفتند، در مقام تربیت هم اصلاً سعی میکردند مؤمنین این گرفتاری را نداشته باشند.
حالا تا حدودی برای ما معلوم شد که طول عمل مسئلهای است گرفتاری فوق العاده منشاء هلاکت انسان در صدر اسلام هم در تربیتهای رسول الله صلوات الله علیه و ائمه نبوده.
وضعشون طور دیگر بوده و بعدها این گرفتاریها پیدا شده.
طول عمل.
عمل با الف.
طول عمل، عمل با الف است.
بله عمل با الف باید توجه داشته باشید طول عمل.
عمل به معنی آرزو میکنم ولی طول عملی که ذکر کردم مطرحه است به معنی البته علما اخلاق معنی کردهاند به معنی فرض اینکه زیاد هستیم.
این قهراً آرزوهای زیاد را داشتن از آثار این مسئله است.
ولی خود مسئله همان فرض اینکه زیاد هستیم در این دنیا حالا هستیم.
این حالا هستیم گرفتاری پیش میآورد از جمله آثارش این است که انسان آرزوهای زیادی هم میکند ولی آثار بدش بیش از اون هست که باشد.
پس طول عمل یکی از مهلکات است.
حالا طول عمل البته طول عمل مراتب دارد.
یعنی این فرض که ما اینجا هستیم انسانها در این گرفتاری مهلک طبقات دارند.
من به طبقاتش اشاره اجمالی بکنم.
کسانی هستند به تعبیر قرآن اون اندازه گرفتار طول عمل هستند حالا اینجا هستیم، هستند که اصلاً دلشون میخواد همیشه باشند اینجا.
همیشه باشند.
اینا یه تیپ هستند.
دلشون میخواد همیشه باشند اینجا که یه تیپ هستند که در واقع تیپ اول آنچنان مستغرق در دنیا و آنچنان به اصطلاح مستغرق در شهوات و تمایلات دنیوی هستند و گرفتار این طول عمل هستند که آرزوش این است که همیشه اینجا باشد که به تعبیر قرآن در آیه 96 سوره بدر که میفرماید "یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ" آرزو میکند که هزار سال کاش در اینجا بود.
البته این آیه اصلش درباره غیر مؤمنین اما توجه داشته باشید آیات همیشه منطبق بر همه است از لحاظ تطبیق و جری و تطبیق و از مؤمنین هم کسی ممکنه اینجور باشد اصلاً آرزو داشته باشد که واقعاً هزار سال در اینجا باشد بیش از اون.
چنان که شما لابد دیدهاید و اینجور افراد هست.
یه عده اینطور هست.
یه عده نه، اکثر افراد به طول عمر که ماها و شماها فکر میکنم از اینها باشیم، طبقه دوم.
یعنی دیگه ما از درجه اول اگر نباشیم از درجه دوم هستیم که اکثر افراد به این صورت به طول عمر حالا اینجا هستیم و فرض که میکنند عمرشون را به این صورت مبتلا میشوند که اینها معمولاً اون در زمان خودشون اقصای مدت عمر را یعنی اون نهایت مدت عمر را، اون عمر زیاد را که بعضیها میکنند، اون را حد قرار میدهند و خودشون را در اون حد فرض میکنند هستند حالا.
مثلاً الآن در این زمان ما اگر ما میبینیم که اونها که حوادثی، مسائلی براشون پیش نمیآید، عمر طبیعی میکنند به هفتاد یا هشتاد میرسند، من و شما و در اکثر امثال من و شما گرفتار اینجور طول عمر هستند که فرض میکنند تا هفتاد یا تا هشتاد سال چیه؟
هستند.
حالت غالب بر وجودشون از سی تا شصت، هفتاد، هشتاد ما چیه؟
هستیم.
این حالت غالب.
اینجور اکثر افراد به این نوع طول عمر گرفتار هستند که این طبقه دوم است.
بعضیا هستند که از اینها پایینترند یعنی طول عمرشون در این حد نیست، پایینتر از اینها هستند تا جایی که بعضیها در مقام طول عمر که یه مقدار خوب هستند، یه مقدار خودشونو معالجه میکنند.
بعضی از بیانات بر روی اونها اثر میگذارد از مؤمنین، میان خودشون را معمولاً یک ساله فرض میکنند.
یعنی میگن حالا یک سال لااقل اینجا هستیم و معمولاً فکر یک سال را میکنند و بیش از یک سال را زیاد دیگه ترتیب اثر نمیدهند.
یعنی چنین حالتی بر وجودشون غالب است.
اینها باز تا حدودی، تا حدودی رو به راه هستند.
بعضیا هستند که نخیر از اینها هم بهترند و تربیت شده هستند.
ولایت حق در وجودشون اثر بیشتری گذاشته و خوب عقلشون کار میکند و بالاخره به طول عمر گرفتار آنچنان نیستند و فرض اینها این است که فرض میکنند که فقط شبانه روز را فرض میکنند.
بیش از بیست و چهار ساعت بودن خود را در اینجا اطمینان ندارند.
اطمینان به اون به معنی حالت غالب ها اشتباه نشود و الا باز به نظرتون میاد خب هیچکس اطمینان ندارد که یک ساعت بعد از این هست.
به صورت حالت غالب.
حال غالب بر وجودش این است که بیش از بیست و چهار ساعت نمیتواند فکر بکند، دقت کند.
بعضیا اینجور هستند ها اینا واقعیتها عرض میکنم.
یه عده هستن خودشونو میسازند در مقام طول عمر.
اینم باید مجاهدت میخواست دیگه.
لابد دوستان و خانمها که میشنوند که میگیم به عنوان مهلک است معالجه میخواد ها.
یعنی باید انسان این مهلک را از وجودش برطرف بکند.
کسانی هستند با این مسئله مبارزه میکنند، میرسند به جایی که با فکر و تلقین و دعا و توسل اینها میرسند به جایی که حال غالب بر وجود اینها این است که در بیش از بیست و چهار ساعت نمیتوانند اطمینان داشته باشند برای بقای خود.
حال غالب این است ها.
و اینها طوری هستند که اگر شما در حرکات و سفنات و وضعشون دقت کنید میترسند برای بیش از بیست و چهار ساعت حرکتی بکنند، معاملهای بکنند، قراری داشته باشند، فکری بکنند.
یه حالت وحشت دارند از این مسئله.
اگر هم بکنند با حالت وحشت میکنند، الزاماً میکنند، به حسابهای دیگه میکنند.
این حالت غالب است.
یعنی مرگ در واقع در بالای سر اینها یا در وجود اینها آنچنان به اصطلاح نزدیک شده و سایه انداخته که فقط در بی-- حد بیست و چهار ساعت مثل اینکه هستند و شب برای روزشون و روز هم برای شبشون فقط فکر میکنند.
بعضیها هستند که در مقام طول عمر آنچنان است یعنی تجرد از طول عمر، پاک شدن از طول عمر به جایی میرسند که خودشون را طوری معالجه میکنند که اصلاً در حدی این مسئله را از وجود خود این مهلک را به دور میاندازند که حتی یک قدم برمیدارند اطمینان ندارند قدم بعدیشون میاد.
همونطور که الآن از خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردم شنیدید.
حتی رسول الله از یکی از اصحاب و یاران و محضر سؤال کرد که در همین باب از او سؤال کرد که در چه وضعی؟
گفت قدم اول را برمیدارم یا رسول الله، اطمینان ندارم قدم دوم را به جای اون خواهم گذاشت.
این فکر را نمیکنم.
اینا هم در حدی اینجور هستند.
با این توضیحی که عرض شد روشن شد که اگر انسان حالت غالب بر وجودش این باشد که اینجا هستم، حالا هستم، این کلی در ابعاد مختلف در وجود یک سالک اثر بد میگذارد.
حالا اون آثار بدش را من یک به یک یه مقدار برای شما میشمارم.
اولاً، اولاً کسی که سالک است و حال غالب بر وجودش این است که ما حالا شصت سال، پنجاه سال، هفتاد سال اینجا هستیم، بیست سال اینجا هستیم، حالا چندین سال اینجا هستیم، حالا چندین ماه اینجا هستیم، همینطور قدم به قدم بیاید پایین، خودشون هم مراتب طول عمره.
تا جایی که انسان گفتم دیگه لحظهای که هست برای لحظه بعد حالت غالبش این است که اطمینان ندارد برای بقایش.
[صدای محیط] سالکی که اینجور طول عمل دارد، خب اولین چیزی که اولین اشکالی که در مقام سلوک برای این سالک هست که چنین گرفتار طول عمل هست این است که این هیچ حیا از خدا نمیکند.
دقت میکنید؟
اینا خوب توجه بکنیدا.
مالا مس-مسئله را باز میکنم شما خوب روشن میشید یعنی چه؟
سالک اگر سالک باص-- باشد چه چیزی را میخواد؟
اگر صادق باشد کجا را میخواد؟
چه چیزی را میخواد؟
اگر صادق باشد نه مدعی، توجه میکنید؟
مدعی نباشد، صادق باشد، کجا را میخواد؟
اینجا را میخواد یا اونجا را میخواد؟
کجا را میخواد؟
اونجا را میخواد.
خب این اگر ادعا درست است، ادعا نیست یعنی اگر گفتار درست است و مدعی نیست، اگر سالک صادق و مخلص است در طریقت، اگر جوار حق را میخواهد و لغاء حق را میخواهد، حالت غالب بر وجودش این باشد حالا اینجا هستم و بر اساس این حالت غالب، فکرها، معاملهها، قرارها این اطمینان را داشته باشد، این حال غالب درست منافات دارد با اون به اصطلاح ادعای طلب، ادعای سلوک.
و لذا سالک باید شرم کند از این که طول عمل داشته باشد.
اصلاً شرم میکند یعنی خجالت بکشد.
توجه بکنید خجالت اگر سالک صادق است.
مانند این است یه مثال ساده بگم.
یه مثال ساده بگم شما به من میگید که من از دوستی شما دیگه اصلاً اونقدر به شما علاقه دارم نمیتوانم بدون شما تاب بیاورم.
اینجور میگی؟
هی این را میگی به من هی به خود من به عنوان یک انسان، شما هم یک انسان به عنوان دو تا دوست به هم، ح-- به من همینطور اظهار محبت میکنید، همینطور اظهار محبت میکنی.
ولی شما حتی المقدور سعی میکنید که اصلاً قدمتون به محل ما اصلاً نیفتاد.
توجه به محل ما اصلاً نیفتاد تا بیاید منزل ما منو ببیند.
خب ای دارا شما اگر من باشم به شما این ادعا را بکنم بگم که من چنین چنان شما اصلاً نمیتونم بدون شما تاب بیاورم.
اما شما میبینید که من اصلاً سعی میکنم که اون طرفها را هم نیفتد.
شما چی کار میکنید؟
یعنی شما از من قبول میکنید و خدا شما قبول نمیکند.
خدا از من قبول نمیکند.
اگر در مقام سلوک ادعا کردیم خدایا مطلوب من تویی، جوار تو، لغاء تو و قرب تو، این کاملاً دروغ میشود و سالک باید شرم داشته باشد از این.
حالا من توضیحش رو دادم.
اولین به اصطلاح ااا اثر بدی که طول عمل دارد این است که این، این است که این منافات دارد با حیا داشتن یک سالک.
سالک اگر با حیا باشد باید طول عمل چیه؟
نداشته باشد.
اینجا الان به بیانی از رسول اکرم صلوات الله علیه گوش میکنیم.
اول توضیحش رو از سر دم برای اینکه خوب روشن باشد برای من و شما که اینها دیگه حرفهای تحلیلی نیست.
درست استفاده از بیانات وارده است.
این روایت را به عنوان نمونه میخوانم.
جامع السادات، جلد سوم، صفحه سیوشش.
قال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود أکلکم یحب أن یدخل الجنة؟
آیا همه شما دوست دارد که به بهشت وارد بشود؟
قالوا نعم گفتند یعنی به جوار قرب خدا برود.
قالوا نعم یا رسول الله گفتند بله.
قال قصروا من العمل عمل را کوتاه بکنید.
حالا اینجا هستم، اینجور نباشد حالتون.
واجعلوا آجالکم بین افسارکم اجلها و مرگهاتون را در برابر چشمتون قرار بدید و فرمود واستحیوا من الله حق الحیا از خدا شرم کنید.
از عبودتی که جان داشته باشد، مغز داشته باشد، به سوی خدا ببرد، سالکی گرفتار به طول عمل محروم است.
خب اگر سالکی حرکات و عبودی، عبودیتهاش، عبادتهاش، اذکارش، اورادش، سجدههاش، ذکرهاش، همش اگر اینها جان داشته باشد، معنی نداشته باشد در مقام سلوک پیش میرود یا نمیرود؟
پیش نمیرود.
صورتی میشود و السلام.
صورتی.
حالا اینجا من خوشم میاد که هم به دوستام و هم به خانمها که معمولاً خیلی بعضی از دوستان و بعضی از خانمها که جویای سر مسئله میشوند که چرا این اوراد و این اذکار و این تلاشها در ما اون اثری را که در مقام سلوک باید بگذارد نمیگذارد، این چراش را اگر میخواندند گاهی من به چراها هم اشاره میکنم.
یکی از چراها هم همین جاست، همین جا.
وقتی انسان فرض میکند اینجاست، حالت غالب اینجاست که حالا من اینجا هستم، مثلاً در حال فرار از خداست.
از حال، در حال فرار از خداست.
این هرچی ذکر بگوید که و هرچه عبودیت داشته باشد، هرچه تلاش کند صوریست همش.
یعنی باطن فرار میکند.
زبان به اون سو فقط حرکت میکند.
حرکت زبان به درد نمیخورد.
انقلاع درونی نیست.
یعنی از درون منقلع نشده است از این عالم.
و حالا فرض کرده، تثبیت کرده خودش را در اینجا هست.
و لذا ذکرها، اوراد، اون اثر را و اون حرکت را که باید بیاورد نمیآورد اینجا بعضی بیانی توضیح داده به این بیان رسول اکرم صلی الله علیه گوش میکنیم.
جامع السعدات، جلد سوم، صفحه سیشش.
کان صلی الله علیه و آله و سلم یقول فی دعائه رسول الله در دعایش می فرمود اللهم انی اعوذ بک من دنیا تمنع خیر الآخرة من دنیا تمنع خیر الآخرة و اعوذ بک من حياة تمنع خیر الممات و اعوذ بک من عمل یمنع خیر العمل.
میفرماید که رسول الله در دعاش می فرمود خدایا من به تو پناه می برم از دنیایی که مانع از خیر آخرت باشد.
به تو پناه می برم از حیاتی که مانع از خیر ممات باشد.
حالا جمله سوم شاهد عرض ماست و به تو پناه می برم از اون عمل، عمل با الف از اون حالا هستمی که از اون حالا هستمی که یمنع خیر العمل، خیر العمل با ع مانع از این میشود که انسان عملش عمل خیر باشد.
عملی باشد که باید عمل باشد.
توجه میکنید؟
شما نمیدونم خوبه میتونید اون معانی را در قلبتون تصور بکنید.
اگر انسان موقعی که نماز میخواند نماز در موقع نماز خواندن درست حالت غالب بر وجودش این باشد که الآن اگر من در اون صحنه بیفتم میترسد حالت غالب بر وجودش اینه در اون صحنه بیفتم، در برزخ بیفتم، وضع من، منم با این قلب و با این درون، با این خصوصیات، با این گذشته که در درونم هست [نفس عمیق] در برابر خدا چه خواهم کرد؟
این نماز چگونه نماز میشود؟
تا نمازی که من و شما همیشه داریم میخوانیم.
خوب تأمل بکنید.
نمازی باشد که انسان همیشه این در برابر چشمش مجسم است که الآن من میفتم اونجا با این وضع.
این نماز غیر از اون نماز است.
در ذکر اگر این حالت باشد غیر از اون حالتی است که من و شما داریم که فعلاً فرض کردیم هستیم اینجا صورتاً یه تصویری میکنیم.
فلذا میبینید که حالت فرار از ذکر داریم دیگه تمام بشه بریم به تصویری که کردیم فعلاً چهل سال در اینجا هستیم فکرشو باید بکنیم دیگه.
نماز تمام میشه، ذکر تمام میشه بریم سراغ کارها.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
الله اکبر، الله اکبر