اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
ببینیم برای چارهجویی از طول عمل چه دستوراتی دادهاند.
از اون دستورات هم یه مقدار بگیم و شما انشاالله در مقام عمل خواستید از طول عمل و ما خواستیم از طول عمل خلاص بشیم، این راه چاره را که بهعنوان یک راه چارهست در بیانات رسول اکرم و ائمه اطهار سلام الله علیهم أجمعین انشاالله استفاده بکنیم.
برای خلاص شدن از این حالت غالب به معنی طول عمل و برای اینکه نقطه مقابل این حالت در وجود انسان حالت غالب باشد، به ما یک مسئله را دستور دادهاند، یک مسئله و اون مسئله تأقل و تذکر موت، تذکر مرگ است.
یعنی انسان همیشه متذکر باشد در باب خودش، درباره خودش که لحظهای، وقتی خواهد رسید در مکانی، در شرایطی که من هم خواهم مرد.
توجه میکنید؟
اینو مجسم بکنه در نظرش.
اینو متذکر باشد.
باز اینجا اشتباه نکنیدا.
اشتباه نکنید.
اون عقیده بر مرگ نیستا.
اون رو همه میدانیم خواهیم مرد.
متذکر شدن، زود، زود یاد کردن، مجسم کردن در نظر و اینکه واقعاً مسئله جدیست.
یه وقتی من هم به هرچی ندا خواهم کرد کسی به ندای من گوش نخواهد کرد.
هیچکس به فریاد من نخواهد توارث که برسد.
آسمان و زمین به فریاد من نخواهند رسید.
من هم جدا یه وقتی به این حالت خواهم افتاد.
اینو خوب با تکرار باید انسان تصور بکنه.
اینو دستور دادن که در شب و روز بیست و چهار ساعت و حتی در بعضی از روایات هست که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که اگر میتوان-- یعنی بیانش اینجوریست.
در تقریباً این حالت را به خودتون تلقین کردن در حد بیست بار باشد روزی.
روزی بیست بار خوب بپردازید به اینکه جدی که شما هم یه لحظه که اینی براتون هست تصور کنید که الان مردهاید و در برزخ افتادهاید.
اگر وضعتون این باشد با این درون، با اون گذشته، با این کشش به سوی دنیا، با اون عدم کشش به سوی عقبا چه خواهید کرد؟
این درون اگر در آخرت بیفتد، در برزخ بیفتد چه خواهد بود؟
جدیست این مسئله.
این را بیست بار هر روزی متذکر باشید.
تذکر موت یگانه راه چاره به اصطلاح برچیده شدن حالت طول عمل در وجود انسان است و روی این حساب خیلی دستورات در این باب به ما دادهاند.
عرض کردم حتی به طور که در بعضی از دستورات به این چنین استفاده میشده از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم که بیست بار انسان در روز به صورت جدی متذکر موت باشد، مجسم بکند در نظرش.
حتی علما اخلاق به این معنا هم متذکر شدهاند که اون یادآوری صوری به درد نمیخورد چون اینا اهل راه بودند دیگه.
شما و ما باید از اهل راه اینها را-- خب اونا که تجربه کردن، دیدن، یاد بگیریم.
به معنای شما گفتند یادآوری صوری به درد نمیخوردها.
برید به باطن خودتون مجسم بکنید که جدیست.
یه وقتی این مسئله مجسم بکنید اون وقتی را که شما هم واقعاً میمیرید.
حالا در چه شرایطی خواهد بود خدا میداند اما حتماً خواهد رسید این وقت.
به صورت یک مسئله حتمی که در برابر هست اینو مجسم بکنید و ببینید که اونجا شما در چه وضعی هستید.
دیگه هیچکس ندارید، هیچ فردی ندارید، هیچ امیدی ندارید.
شما هستید و باطن شما.
ببینید با این باطن در برزخ و در پیشگاه حق چه خواهید کرد.
بنابراین مجسم کردن مسئله خیلی مهم است و در این باب من به بعضی از روایات اشاره میکنم و بعداً در آخر عرایضم صحبتهایی از مشکلات مرگ به دوستان خواهم گفت.
البته صحبتها هم زیاد نه.
به یک مشکل من اشاره خواهم کرد که مشکلیست که اگر خدا خواست شما خوب موفق شدید برای دریافت اون مشکل با تذکر موت همه چیز درست میشه.
اولاً تذکر موت را جداً هر کس اهل درد است میخواد عمل بکنه، به این عمل بکنید.
اگر شما مجسم کردید مکرر در روز مسئله مرگ را تا این حالت، این تذکر موت غالب بر وجودتون بود، اگر وضع شما عوض نشد هرچی میگید بگید، اگر طول عمل برای شما از می-- از وجود شما از میان نرفت هرچی میگید بگید، طوری میشود که دیگه شما اصلاً اطمینان ندارید تا فردا.
اطمینان ندارید.
علی سلام الله علیه فرمود کسی متذکر موت باشد با اون نحوی که الان توضیح دادم، اگر خوب متذکر باشد فرمود که دیگه این نمیتواند فردا را از عمرش حساب بکند.
جداً نمیتواندا فردا را از عمرش حساب بکند.
آنچنان انسان را منقلع میکنه، آنچنان انسان را از طول عمل خلاص میکنه و مرگ را میآورد و در مقابل چشم انسان قرار میدهد.
اصلاً بیان صریح علی سلام الله علیه است.
تذکر موت اگر خوب پیاده بشه فرمود دیگه فردا از اجل، از عمر اصلاً حساب نمیشود.
خوبه انشاالله این رو عمل بکنید.
من گاهی در صحبتهای خصوصیام به بعضی از دوستان یا بعضی از خانمها گفتم.
گفتم اینو غفلت نکنید.
این چیزیست که گفتن باید عمل کرد علما اخلاق هم روش تأکید زیاد کردن.
تذکر موت، مجسم کردن موت.
ببینید اصلاً عالم عوض میشه.
اصلاً هیچی دیگه برای شما لذت ندارد.
نمیدونم برای شما این مسئله گاهی در عمرتون تصادفا پیش آمده که صحنه مرگ براتون پیش بیاد.
یه صحنه که مرگ تهدید میکنه، زلزلهای مثلاً احیاناً جبهه مثلاً حالا در جبهه که روح جهاد، تقوی اصلاً یه حساب دیگه است.
اما یه صحنه ای براتون پیش بیاد که بالاخره خطر مرگ تهدید میکنه.
گاهی برای انسان برای همه اینجور چیزها پیش میاد.
اونجا اگر یکی از صحبت از یه لذتی، از یه معامله ای، از یه مثلاً خوردن بیاد مثلاً چایی بخور بگه عصبانی میشوید.
توجه میکنید؟
یکی صحبت میکنه.
بیا چایی بخور.
توجه میکنید؟
توجه میکنید؟
تذکر موت همون، همون حالته ها.
همون حالت غالب میشه در وجود انسان.
دیگه هیچی لذت ندارد.
نه خوردن لذت دارد، نه زن گرفتن لذت دارد، نه شوهر کردن لذت دارد، نه ریاست لذت دارد، نه پول لذت دارد.
همش مسخره میشه در نظر انسان.
اگر تذکر موت چیز غالب در وجود انسان باشد و فردا هم برای انسان عمر نیست.
این چیز جدی است ها.
از کلم اگر میخواهید خوب بفهمید چیه؟
اگر اینجور حالت براتون پیش آمده اونها را به یادتون بیارید.
اون وقتی که خطر مرگ تهدید میکنه.
توجه میکنید؟
اینجوره.
مسئله مرگ طورش اگر در وجودش-- این چیز حتمی است.
اگر در وجود، وجود انسان ریشه پیدا بکنه، این واقعیت باور بشه برای انسان حالت بشه حادم اللذات است.
لذت ها را حد میکند و این بیان را خوب است از بیان امام صادق صلوات الله علیه در این زمینه من بخوانم بعد به حرفم ادامه بدم.
این بیانی که عرض میکنم خوب بیان امام صادق است.
باز بیانی است میرسد به وحی و الهام و به بیان حق میرسد.
خوب دقت بفرمایید بیان امام صادق است.
قال الصادق علیه السلام در مصباح الشریعه باب هشتاد و سه، باب ذکر الموت.
اونجا قسمتی نقل میکنم.
امام صادق در همین جا فرمود ذکر الموت یمیت الشهوات.
اگر حالت ذکر موت در وجود انسان باشد این شهوتها را در وجود انسان میمیراند.
یمیت الشهوات في النفس.
میمیراند شهوتها را در نفس.
و یقلع منابت الغفلة.
اون منبتهای غفلت را یعنی محل، محلهای رویش غفلت را در درون انسان از بین میبرد، قلع میکند.
و یقوی القلب بموائد الله.
قلب انسان را تقویت میبخشد به وعدههای الهی.
و یربو التبع.
و تبع دل انسان را هم رقیق میکند.
از اینجای توجه داشته باشید که یکی از علل قساوت قلب در وجود ما هم چیه؟
اگر گفتید همون عدم ذکر موت، ذکر موت یعنی نه عدم عقیده بر موت، عدم ذکر موت.
دو تاست ها عقیده بر موت همه دارند.
عدم ذکر موت یعنی حالت نشدن.
و یکسر علام الهوی.
آثار هوی را میشکند، در هم میشکند.
و یطفی نار الهز.
نار هرز را یعنی آتش هرز را خاموش میکند.
حالا شما تعجب نکنید از اینکه به کار من و شما، به رفتار من و شما که اینجور تلاش میکنیم اینجا اونجا مثلاً اینو درست بکنیم، اونو درست بکنیم ها باور بکنید اونا که ذکر موت در وجودشون حالت غالب میشود، طول عمر اونا از بین میرود.
اینجور آدمها کارهای من و شما را که تلاش میکنیم مرتباً برنامه خودتون رو به یادتون بیارید، برنامه خودم هم که من خودم میدانم دیگه.
مرتب در این فکر هستیم چه جور بکنیم، چه جور درست بکنیم، چه جور بخریم، چه جور تنظیم بکنیم، فلان کارا چه جور بکنیم الی آخر.
به وضع ما وقتی نگاه میکنند براشون چیه؟
مسخره است و خندهآور.
واقعاً خندهآوره.
اصلاً یه چیز عجیبی میبینن در ما.
یعنی نمیتوانند اینها را هضم کنند.
این چه حرفی است؟
این چه کاری است؟
این چه غفلتی است؟
چه حرصی است؟
یا مثلاً اونا که در طریق ریاست طلبی، جاه طلبی تو سر همدیگه میزنن، چه غفلتی است، چه حسابی است، چیه؟
اینها را نمیتونند هضم کنند؟
نه خیر، اونها هضم میکنند.
اینها را در، اینها را در غفلت عجیبی میبینند.
وهو معنى ما قال النبي صلى الله عليه وآله وسلم امام صادق فرمود این است معنی بیان رسول الله که فرمود فکر ساعتین خیر من عبادت سنة.
فکر یک ساعت بهتر است از عبادت یک سال.
ببینید امام صادق بیان رسول الله را چه جور معنی میکنه.
اینکه رسول الله فرموده فکر یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است اینو اینجور معنی میکنه.
یعنی کسی که حالت ذکر موت بر وجودش غالب است، یک ساعت اینچنین آدمی بهتر است از هزار از یک سال عبادت امثال من و شما.
واقعاً منقلب میشه.
منقلب میشه، وحشت میگیره، خوف میگیره، وجودش پناهنده است به خدا.
اون یک ساعت از با درد دل پناهندگی به خدا کارساز است.
دقت میکنید؟
خوب میفهمید چه عرض میکنم؟
اون یک ساعت با دل شکسته، با ترس، پناهندگی به خدا واقعاً از هزار از یک سال عبادت امثال من چیه؟
بهتر است یا بهتر نیست؟
بهتر است.
کارساز است برای آن که میرسد به خدا، دل شکسته میشه بعد [مکث].
حالا دنباله دارد بیان امام صادق میشمارد، میشمارد.
بعد یک نکاتی میفرماید.
در آخر هم به یک مطلب دیگه اشاره این مطلب را هم من بگم برای شما.
میشمارد، میشمارد تا جایی که میفرماید که رسول اکرم صلوات الله علیه فرمود کسی که البته میشمارد تا میرسد به جایی که میفرماید ذکر موت را داشته باشید نه تنها ذکر موت علا- علاوه بر این آماده هم باشید برای چی؟
همیشه لحظه به لحظه خودتون رو آماده بکنید برای مردن و رفتن.
اصلا آماده بکنید.
میگه اگر آماده نکردید توجه داشته باشید که رسول الله فرمود هر کسی خودشو آماده نکرده به لحظه به لحظه برای مرگ، این آدم از لقای خدا در فرار است.
نمی خواد خدا را ملاقات بکنه و خدا هم نمی خواد او را ملاقات بکنه.
ترجمه کنید.
ببینید دیگه چی می مونه؟
کسی که آماده نیست لحظه به لحظه بره به سوی خدا و نمی خواد خدا را ملاقات بکنه.
اون طرفش هم این است که خدا نمی خواد چیه؟
او را ملاقات بکنه.
این هم آخرین بیانی که است.
ولی کسی که می فرماید آماده کرده خودش را ذکر موت که در وجودش غالب است، آماده کرده خودش را لحظه به لحظه برای مرگ دلش می خواد هم بمیرد.
خدا هم می خواد او را ببیند.
اینو امام صادق فرمودند این که می خواد بمیرد، خدا هم می خواد او را ببیند.
من احب لقاء الله احب الله لقاءه.
خب [مکث].
بنابراین راه چاره برای خلاصی از این مهلک به معنی به نام طول عمر که در این جلسه صحبت می کردیم چیه؟
راه چاره تذکر موت است.
تذکر موت.
زیاد باید روی این مسئله کار بشود.
در یک بیان رسول الله فرمود که کسی که حالت تذکر موت در وجودش غالب بود با این توضیحی که دادم، این علاوه بر اینکه طول عمر را که گفتیم از وجود انسان کنار می برد، علاوه بر این آثار مطلوبی دارد در وجود انسان.
این آدم اولاً خود شما ببینید آدمی است قلبش منقطع است از کدیم منقطع نیست؟
قلبش دیگه چیه؟
منقطع؟
دیگه لذات و شهوات براش معنی ندارد و این آدم با شهدا محشور است.
اولاً این اولین اثر این حالت است که این با شهدا چیه؟
محشور است.
می دانید رمز مطلب چیه؟
اِ گفتید؟
چرا این وجه اشتراکش با شهید چیه؟
[پچ،پچ] همونه اصلاً.
این در واقع با اراده با، با خواست خودش بالاخره قبل از اینکه مرگ به سراغ بیاد خودش را چه کرده؟
منقلع کرده و آماده کرده برای لقای خدا.
موت ارادی، موت ارادی.
کسی که متذکر موت شد، شد، شد و قلبش منقلع شد و آماده بود لحظه به لحظه برای مرگ.
این دیگه مانند شهیدی است که قبل از اینکه کشته بشود فی سبیل الله خودش را منقلع کرده.
از اون نظر وجه اشتراک دارد.
و لذا در بیان رسول الله فرمود کسی که متذکر موت باشد این علاوه بر اینکه از طول عمر خلاص میشود، این با شهدا هم محشور میشود.
بنابراین سالک باید اینجور باشد.
اصلا سالک متذکر موت میتواند سالک باشد یادتون باشد با طول عمر اصلا راه به جایی نمی برد.
حالا به این بیان رسول الله صلوات الله علیه من اشاره میکنم که مدرکش را هم عرض میکنم.
عین بیانش را میخوانم که اونایی که ضبط میکنند، مینویسند داشته باشند.
جامع السادات، جلد سوم، صفحه سی و شش.
قیل له صلی الله علیه و آله و سلم به رسول اکرم صلوات الله علیه گفته شد سؤال شد هل يحشر مع الشهداء احد؟
آیا کسی با شهدا محشور میشود؟
یعنی در منزلت آنها باشد با آنها باشد؟
قال نعم فرمود بله من یذكر الموت فی اليوم و الليلة عشرین مرة.
بله، کسی که متذکر موت است در شب و روز بیست بار متذکر موت است در شب و روز بیست بار او با شهدا محشور است.
ترجمه کنید با بیست...
خب خود اثر دیگه اثر دیگه که از تذکر موت که برای سالک باید باشد اثر دیگهاش این است که سالک هر سالکی که قدم به طرق سلوک میگذارد انشاالله شما اهل عمل هستید.
یه گرفتاریهایی از سابق دارد، گناهانی دارد.
اینها خیلی سنگینی میکند برای سالک.
اگر سالک از طول عمر خلاص شد، متذکر موت بود.
این حالتی که توضیح دادم در وجودش غالب بود.
این همیشه خودش را در اون طرف میبیند.
در محضر خدا لحظه به لحظه چون حالت موت تذکر موت در وجودش غالب است لحظه به لحظه مثل اینکه از اینجا منقلع در برزخ خودش را میبیند.
اون وقت اون گذشتههاش هی مرتب به یادش میفتد اون گناهانش، میترسد.
این ترس ذوب میکند وجود او را و ذوب میکند گناهان را در باطن چی؟
در باطن همین شخص.
و در آخر نه تنها پاک از گناهان میشود این ترس خشیت واقعی میشود ها بلکه در مقام سلوک هم از این مانع که مانع راه است یعنی وجود گناهان در باطن از این هم خلاص میشود.
به نکاتش خوب دقت بکنید ها در این بیان با به روایتی توجه میکنیم.
جامع السعدات، جلد سوم، صفحه سیوهشت.
قال صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود اینا همه بیانات رسول الله هست.
«اذكروا-- اكثروا من ذكر الموت».
مرگ را زیاد یاد بکنید.
«فإنه يمحو الذنوب».
اگر اینجور زیاد یاد کننده بودید حالت بود براتون، اون دیگه گناهان را از وجود شما چی میکنه؟
پاک میکنه.
«و يزهد في الدنيا» و شما را نسبت به دنیا زاهد میکند.
دیگه بیعلاقه میکند.
اینا رو انشاالله اگر یه وقتی به حرف امروز ما به توصیه امروز ما که از این آ-- روایات استفاده کردیم عمل کردید، اون حالت در وجودتون غالب بود، اون وقت میفهمید که این خشیت چقدر خشیت فوقالعادهست و واقعاً جا-- به جاست که خدا دیگه گناهان را از وجود انسان پاک کند.
همه چیز در کام انسان دیگه تلخ میکنه اون گناهان گذشته.
وقتی انسان متذكر موت بود.
الان من و شما گناهان گذشته داریم دیگه حالا اگر حالا نداشته باشیم، گناهان گذشته داریم دیگه.
ولی خشیتش رو نداریم.
نمیفهمیم چیه.
اون وقتی که انسان متذكر موت شد، این خشیت آنچنان وجود انسان را میگیرد که در واقع آنچنان انسان میترسد که انسان خودش هم حق میدهد که خدا باید ببخشد.
دل انسان بر خودش میسوزد.
قهر خدا هم رئوفش به حال انسان چی میکنه؟
شمول پیدا میکنه.
حالا اینجا یه نکات ذوقی هم من به-- نکات ذوقی هم من به شما بگم.
یه نکات ذوقی.
قبل از اینکه گفتن این نکات ذوقی عرض کنم که به یک نکته توجه داشته باشید.
یک بیانی داریم از رسول الله صلی الله علیه اون بیان رو اگر خوب دقت بکنیم، ما که الان در این وضعیم، ما یعنی کلاً بدون تعارف که به طول عمل گرفتاریم، متذكر موت نیستیم.
اصلاً در تحت ولایت خدا آنچنان که باید باشد و لو نماز میخونیم و لو واجبات رو انجام میدیم و لو از محرمات اجتناب میکنیم.
ولی چون به طول عمل گرفتاریم، تعلقات وجود ما را گرفته در، در حال فرار از موت هستیم، در حال فرار از خدا هستیم.
جان مسئله اینطوره.
ما در حقیقت اگر این بیان را دقت کنیم در تحت ولایت خدا، تحت ولایت خدا چیه؟
نیستیم و تحت ولایت اونجاشو دیگه میترسم بگم تحت ولایت احسنت.
این خیلی بیان خطرناکیست.
میخواستم نخونم.
یه نکته ذوقی بگم و دیدم که نکته ذوقی را بگم قبل از خطبه ممکنه من و شما بیجاب ذوق بیوفتیم.
بیجاب ذوق بیوفتیم.
چرا بیجاب ذوق بیوفتیم؟
اصلاً من و شما حق نداریم به ذوق بیفتیم.
توجه میکنید؟
ما باید واقعیت خودمون را بشناسیم که چگونه هستیم.
انشاالله خدا خواست و رو اون مرحله رسیدیم با عمل، با عنایات خدا، خب اون ذوقیات هم به ما انشاالله رو آور میشود.
این روایات را بخوانم بهتره.
میخواستم منصرف بشم ولی بخوانم بهتره.
جامع السعدات، جلد سوم، صفحه سیونه.
قال صلی الله علیه و آله و سلم «إذا استحققت ولاية الله والسعادة جاء الأجل بين العينين وذهب العمل وراء الظهر».
وقتی ولایت خدا در وجود انسان تحقق پیدا کرد، ولایت خدا یعنی انسان در-- انسان تحت ولایت و ولایت خدا قرار گرفت.
الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات.
اگر مصداق شد برای اینکه تحت ولایت خدا قرار بگیریم.
میفرماید اثرش چیه؟
وقتی ولایت خدا تحقق پیدا کرد و سعادت تحقق پیدا کرد در وجود انسان، جاء الأجل بين العينين.
اثرش این است که اجل میاد همیشه در برابر دو چشم قرار میگیره و ذهب العمل وراء الظهر.
اون حالا هستم میرود دیگه.
حالا هستم چیه؟
میرود.
و إذا استحققت ولاية الشيطان اما اگر ولایت شیطان تحقق پیدا کرد در باب کسی و شقا-- و شقاوت جاء العمل بين العينين.
حالا هستم میاد همیشه در برابر چشم است.
توجه میکنید؟
و ذهب الأجل وراء الظهر.
مرگ فراموش میشه.
توجه کردید؟
بنابراین اگر انسان متذكر موت بود در تحت ولایت خداست و الا اصلاً معلوم نیست در تحت ولایت خدا باشد.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
الله الله الله.