یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
غضب از مهلکات اعظم
بسم الله الرحمن الرحیم. در قسمت مهلکات در باب سلوک بحث میکنیم. مهلکاتی که در طریق سلوک مهلک است از همان اسمش معلوم است انسان را به هلاکت میاندازد. البته در رؤوس و کلیاتی که در مهلکات هست عرض کردیم مکرر که جزئیات و ریزهکاریها طوری نیست که با صحبت و گفتن و نوشتن تمام بشود. اصولاً در خیلی جاها با لفظ و عبارت نمیشود پیاده کرد اگر بنا بشود انسان دقت در جزئیات مهلکات بکند. اینها که صحبت میکنیم کلیاتی است از مهلکات. ریزهکاریها و جزئیات در مقام عمل کسی که جداً صادقانه قدم در طریق گذاشته باشد عیناً و عملاً مییابد و میفهمد و با مجاهدتها مقابله با آنها میکند. یکی از مهلکات که باز از مهلکات اعظم هست و میشود گفت چکیده، فشرده و یک صورت خلاصهای از چندین مهلک است — به یک بیان دیگر شدیدترین مرحلهٔ بروز خود انسان هست؛ آن مرحلهٔ خودی و خودیت و منیت انسان — مسئلهٔ غضب است. حالا ما غضب را معمولاً در تعبیر ما با عصبانیت و تندی تعبیر میکنیم. اما تعبیری که در روایات هست و در گفتههای عالمان اخلاق با اتکا از روایات هست همان تعبیر غضب است؛ خشم. غضب از مهلکات اعظم است در طریق سلوک و مهلکی است که میشود گفت فشردهٔ مهلکات متعدد است. یعنی چندین مهلک از آن جلوات و بروزات هوا وقتی در وجود انسان خلاصه شد بهصورت غضب جلوه میکند. به یک نظر دیگر میشود گفت غضب شدیدترین مرحله از جلوات خود انسان هست که از این نظر خیلی خطرناک است. آنها که در مقام عمل به سلوک شروع میکنند اگر اهل عمل باشید به این نکته توجه کردهاید یا میکنید که در میان مهلکات به یک نظر هیچ مهلکی مانند غضب برای سالک کوبنده، خطرناک و تهدیدکنندهٔ موجودیتش نیست. هیچ صفتی مانند این صفت سالک را خراب نمیکند، آلوده نمیکند، باطنش را پوچ نمیکند و موقعیت روحیاش — منزلت معنویاش — را به خطر نمیاندازد. اهل عمل معمولاً متوجه هستند وقتی گرفتار غضب میشوند، اگر حالتی و خصوصیاتی قبل از این گرفتاری داشتند، بعد از گرفتاری وقتی به باطن خود نگاه میکنند گویی خبری دیگر نیست. اصلاً باطن مثل اینکه کلاً آنچه از آثار خوب و نورانیتها و معرفتها و عنایات الهی و توفیقات و انجذابها و نورانیتی که در باطن بود مثل اینکه همهاش از میان میرود. خیلی لطمهٔ فوقالعاده به سالک میزند. اینجور مهلک است غضب.
تعریف غضب
غضب را عالمان اخلاق معنی کردهاند به هیجان به خصوصی از انسان؛ مثل اینکه انسان از باطن به خارج میخواهد بیاید، به بیرون میخواهد بیاید. چنین حالتی است. علل و عواملی پیش میآید که انسان هیجان به خصوصی پیدا میکند، حالت انتقام به خود میگیرد، حالت خشم — تقریباً مشخص است منظور چیست. فعلاً بحث ما از نظر روحی است: آثارش، لطماتش و اینکه چگونه باید با این مرض در باب سلوک مقابله کرد و چگونه کسی که گرفتار است این مرض را باید معالجه بکند در درون خودش. باید توجه داشته باشیم که خود غضب یا عصبانیت لطمات جسمی هم زیاد دارد برای هر کسی — سالک باشد یا غیرسالک: صدمات به بدن، بافت عصبی، مغز؛ احیاناً بعضی مرگهای ناگهانی؛ سکتهها و امثال اینها. اصولاً عقل و فکر در مسائل عادی هم چندان کار خوب نمیکند چون تیرگی به خصوصی به عقل متوجه میشود. اینها بحثهای خارج از موضوع است بهعنوان اشاره. بحث ما در غضب از نظر روحی و آثار و لطمات غضب است که چگونه در طریق الی الله برای انسان مهلک است. پس تعریف: یک هیجان به خصوص؛ حالت انتقامجویی؛ از درون به بیرون آمدن؛ بروز خودیت انسان؛ شدت جلوهٔ خود انسان.
سه مرتبه: افراط، تفریط، اعتدال
حالت غضب یا عصبانیت به یک نظر تقسیم میشود به سه مرحله؛ مراتب غضب سه مرتبه است: یک مرتبه افراط غضب، یک مرتبه تفریط غضب و یک مرتبه اعتدال غضب — بهطوری که عالمان اخلاق تقسیمبندی کردهاند. آنچه مذموم هست، بد است، مهلک است و سالک را به هلاکت میاندازد غضب در مرتبهٔ افراطش هست نه غضب در مرحلهٔ اعتدال. غضب وقتی افراط داشت، انسان در غضب وقتی افراط کرد، این افراط در غضب خودش مهلک است نه اصل غضب.
افراط در غضب
افراط در غضب همین است که انسان وقتی هیجان پیدا کرد نه عقلی بشناسد، نه شرعی بشناسد، نه موازین شرعی را مراعات کند، نه رضای خدا را، نه حکم عقل را، نه مصلحتهای شرعی و عقلی و انسانی و وجدانی را. بالاخره آنچه به ذهنش و به زبانش بیاید بگوید؛ آنچه از دستش بیاید عمل بکند الی آخر. بزند، بکوبد، بکشد؛ فحش بدهد، نسبت بدهد الی آخر. این حالت افراط که ماها اگر گرفتار باشیم به همان حالت افراطش گرفتار هستیم. این قسمت که افراط در غضب است مهلک است و خیلی لطمهٔ فوقالعاده به سالک و به باطن سالک میزند.
تفریط در غضب؛ جبن
یک حالت تفریط هم داریم؛ نقطهٔ مقابل افراط. حالت تفریط در غضب البته از غضب حساب نمیشود؛ معمولاً از باب جبن حساب میکنند — ترس مذموم، ترس بد، ترسی که عیب است برای یک انسان. تفریط این است که انسان بیتفاوت باشد مقابل آن افراط: اصلاً در هر بابی بیتفاوت باشد. حق و باطل برایش یکی باشد؛ مقدسات و غیرمقدسات یکی؛ آنچه معقول است و نیست یکی؛ آنچه وجدان و انسانیت قبول میکند و رد میکند یکی. آدمهای بیتفاوتی که دیدهایم گرفتار این خصلتاند؛ یعنی غضب آنها در مقام تفریط است. در واقع فاقد غضباند به این معنا که در برابر حق و باطل تفاوت حال ندارند. کاملاً موجود بیتفاوتاند؛ همهچیز برایشان مساوی است. فاقد غضب معقول هستند. این حالت تفریط است؛ این هم از رذائل است؛ برای سالک مهلک است. آنچه معمولاً در بحثهای اخلاقی بهعنوان غضب مطرح میشود همان افراط منظور است نه این تفریط. این تفریط را در باب جبن عنوان میکنند: ترسو بودن، بیجا ترسیدن، غیرمنطقی و نامعقول ترس داشتن از ضعف نفس، از صغر نفس، از مهانت و خواری نفس و روح انسان سرچشمه میگیرد که خودش رذیله است و برای سالک عیب و مهلک است. کسی که به تفریط در غضب مبتلاست یعنی موجود بیتفاوت است؛ اگر بخواهد در طریق سلوک قدم بگذارد همین خصلت مانع او خواهد بود.
لطمات تفریط
آنهایی که گرفتار تفریط در غضباند خیلی گرفتاریها به دنبال دارند. معمولاً در باب حق و باطل بیتفاوتاند. اگر مسلمان و مؤمن باشند، در برابر حق و حقیقت خدا، قرآن، اسلام، احکام، توحید هیچ تفاوتی و هیچ تغییر حالی از خود نشان نمیدهند: اسلام پامال بشود یا نشود برای اینها یک چیز؛ عمل بشود یا نشود یک چیز. واقعاً از درون تغییر حال ندارند که حق پامال میشود یا نمیشود. این اولین لطمه است. دومین گرفتاری: اینجور افراد نمیتوانند امر به معروف و نهی از منکر بکنند حتی در خانوادهٔ خودشان — از خانواده تا همسایه و فامیل و اجتماع. در برابر فحشا و منکرات نمیتوانند امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند؛ به مداهنه و مجامله گرفتارند؛ با هر کسی میسازند. ضعف روحی دارد حتی در منزل خودش نمیتواند بچه یا عیال یا عضو خانواده وقتی نامشروعی مرتکب میشود یا واجبی را ترک میکند در برابر او با سختی و حدت ایستادگی داشته باشد. علما اخلاق نوشتهاند حتی نسبت به حرم و عیال و خانواده حساسیت ندارند الی آخر. اینها تفریط در غضب است.
اعتدال در غضب؛ فضیلت
حد اعتدال در غضب این است که انسان نه در حال افراط باشد نه تفریط؛ واجد غضب باشد اما غضب خود را درست در چارچوب موازین شرعی و عقلی به کار ببندد. غضب دارد اما غضب او تحت کنترل خود اوست. هر جا شرع مقدس میگوید غضب داشته باش آنجا غضب دارد. عقل سالم منطبق با شرع میگوید غضب داشته باش غضب دارد — مانند غضب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم. این کمال رسول الله بود. از علی علیهالسلام هست که رسول الله در برابر حق و حقیقت گاهی آنچنان غضبناک میشد که تا مادامی که احقاق حق نمیکرد آرام نمیگرفت؛ به هیچ قیمتی نمیشد آرام کرد تا احقاق حق بکند. این غضب در مسیر حق است و این کمال است. اگر این نباشد انسان میلغزد به سوی همان حالت تفریط. پس غضب معتدل یا حد وسط که فضیلت است نه رذیله، باید سالک آن را داشته باشد: غضب داشته باشد اما محدود به حدود شرع مقدس و عقل سالم. در برابر حق و حقیقت بیتفاوت نباشد؛ آنجا که حق پامال میشود غضبناک باشد، طالب حق باشد؛ آنجا که فحشا و منکری میبیند بیتفاوت نباشد؛ در خانوادهاش انحراف میبیند غضبناک باشد. غضبی که شرع پسندیده و از فضیلتها شمرده همان غضب معتدل است؛ غضب مذموم که میگوییم از مهلکات است این نیست. این اصلاً فضیلت است. برای آنکه روشن باشد این فضیلت است آیهٔ بیستونه سورهٔ فتح را به در خاطر میاندازم: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» (فتح/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): محمد فرستادهٔ خداست؛ و کسانی که با اویند بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهرباناند.
در مقام توصیف رسول اکرم و یارانش خدا اینها را با این خصلت بهعنوان فضیلت توصیف میکند: در برابر کفار، ظالمها، طواغیت، کسانی که میخواهند ظلم بکنند و حق را پامال بکنند، حدت و شدت به خرج میدهند. این کمال است. اشداء علی الکفار. آیهٔ دیگر — هفتادوسه سورهٔ توبه — صاف به رسول الله دستور میدهد شدت داشته باش در برابر کفار: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ» (توبه/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر.
سخت بگیر بر ظالم؛ غلظت داشته باش. این همان غضبناک بودن تا مادامی که احقاق حق نشده، باطل از میان نرفته، ظالم به جای خود ننشسته یا تنبیه نشده — آرام نباشد. این همان غضب مطلوب است؛ همان غلظتی که خدا به رسول اکرم دستور میدهد. پس غضب معتدل فضیلت است و رذیله و مهلک نیست.
اصل مسئله: افراط مذموم
آنچه مهلک است و روایات زیاد در این باب وارد شده و مجرب است و سالکین باید سخت پرهیز بکنند، افراط در غضب است: غضب انسان حد و حدود نشناسد؛ نه خدا بشناسد، نه موازین شرع، نه عقل، نه حقوق افراد؛ فکر و عقل همه را تحت سیطره قرار بدهد. این را میگویند غضب مذموم و از مهلکات است؛ همان عصبانیت و تندی که در زبان خودمان داریم. به بیانی از علی علیهالسلام که مرحوم نراقی در جامع السعادات نقل کرده، کسی که به این مرض گرفتار است اصلاً نمیشود گفت عاقل است: «الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهُ يَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تندی نوعی دیوانگی است؛ زیرا صاحبش پشیمان میشود؛ و اگر پشیمان نشود جنونش استوار است.
الحدة — تندی، عصبانیت، غضب افراطی — ضرب من الجنون. چون صاحبش بعداً پشیمان میشود؛ وقتی سر عقل آمد خودش قبول ندارد که آن کارش درست بوده. این معلوم است نوعی جنون است؛ استدلال علی علیهالسلام به قضاوت خود انسان است. اگر کسی تحت این حالت ندامت را نداشت دیگر جنونش خیلی مستحکم است؛ حتی خودش متوجه نیست که جنون دارد.
ریشهٔ غضب: منیت
اگر خودتان دقت کنید — غضبناک شدهاید دیگر؛ انشاءالله الآن نمیشوید ولی بالاخره بیغضب نبودهاید و مطالعهٔ این حالت در وجودتان آسان است — غضب، تندی بیجا و بهصورت افراط از چه انگیزهای سرچشمه میگیرد؟ انسان میخواهد سلیقهٔ او فقط حاکم باشد. چه چیز اینجا مطرح است؟ خود. خود مطرح است: آنطور که من میخواهم باشد. حالا من مطرح شد. میخواهد آن فکری که او دارد حاکم باشد؛ فکر آن طرف را قبول ندارد — فکر من. باز چه چیز مطرح شد؟ من. هرچه هست به شیطان و من میرسد. میخواهم آنطور که من میکنم باشد — باز من. شما حرفی زدید به من توهین کردید — باز کی مطرح شد؟ آسمان به زمین آمد؟ حق خدا پامال شد؟ حکم خدا پامال شد؟ یا من پامال شدم؟ من پامال شدم. میخواهم آنجور که میخواهم بکنی — باز من. اینها موارد عصبانیت و تندی است؛ فشردهای از تحلیل عرفا و علمای اخلاق. میخواهم آنطور که من میخواهم بکنی؛ چرا آنطور که من میخواهم نمیکنی؟ پس کی مطرح شد؟ باز من. خدا نه. میخواهم آنطور که خدا میخواهد عمل کنی — آن غضب مطلوب بود: آنجا که کسی را از خانواده میبیند به دستور خدا عمل نمیکند، غضب به حق دارد میگوید میخواهم آنطور که خدا میخواهد عمل بکنی. اینجا نه؛ در عصبانیت و تندی نابجا میگوید میخواهم آنطور که من میخواهم بکنی، میخواهم آنطور که من میخواهم باشی. باز من مطرح شد. به هر طرف برگردید جز من چیزی نمییابید — آن منی که منشأ همهٔ هلاکتها و گرفتاریها و حجاب اکبر بین انسان و خداست؛ و منی که مظهر شیطان است یا مرکب شیطان یا جند شیطان یا ابزار و آلت شیطان؛ آن من که اصلاً وجود شیطان از آن ساخته شده است. قبلاً هم گفتم انشاءالله خوب عامل بودید و معرفت پیدا کردید به این سر که من در این نظام وجود منشأ همهٔ مصیبتهاست. عصبانیت هرچه باشد به این مسئله برمیگردد؛ جز این چیز دیگری نیست. وقتی ریشهٔ عصبانیت به منیت انسان در ابعاد مختلف برمیگردد و این از شدت جلوهٔ منیت انسان است، ببینید این عصبانیت و تندی نابحق چقدر برای سالکی که از اول در طریقی قدم گذاشته که میخواهد منیت خود را در برابر حضرت حق از میان بردارد مضر خواهد بود. برای سالک اولین چیزی که از همان مرحلهٔ اول شروع سلوک مطرح است کوبیدن منِ خود است در برابر حضرت حق. و این عصبانیت درست جلوهٔ شدید من انسان است. این با سلوک اصلاً نمیسازد؛ از ریشه راه سلوک را به هم میزند و باطن انسان را به هم میزند. فلذا اگر عامل بوده باشید و عصبانی هم شده باشید و بعد از عصبانیت حالت خودتان را ملاحظه کرده باشید، دیدهاید که دیگر آنچه در باطن شما بود مثل اینکه خبری از آنها نیست: یک ظلمت خاص، یک تیرگی خاص و لطمهای که به این زودیها جبران نمیشود.
غفران پس از غضب دیر میآید
شما خیلی ممکن است خطا بکنید در مقام سلوک و بعد از خطا برگردید و خدا را زود غفار بیابید. اما در خطای عصبانیت و تندی بعد از اینکه نادم شدید برگشتید، حالا حالا خدا را غفار نمییابید؛ یعنی خدا حالا پوشش نمیکند به این زودیها؛ ستر نمیکند. غفران هست که یک مسئله است، یک واقعیت است؛ میآید باطن انسان را آنچه باید بکند میکند. آن غفران بعد از عصبانیت و غضب که انسان توبه کرد برگشت، حالا به این زودیها متوجه باطن انسان نمیشود؛ اما در خطاهای دیگر میشود. خیلیها بعضی از خطاها را خیلی مهم میبینند اما عصبانیت و تندی را چندان مهم نمیبینند. خیلی خطای بزرگ میکنند در این وصف و حسابش خیلی بد است. اصلاً غفران خدا را دوباره به دست آوردن خیلی سخت است. غفران آن حالتی است که انسان بعد از خطا در مقام سلوک نادم شد برگشت و دوباره آیت خدا را در باطن خودش دید. گاهی زود به دست میآید گاهی دیر؛ و در عصبانیت خیلی دیر به دست میآید و احیاناً آنجور که باید — آن حالاتی که اول داشت — ممکن است اصلاً به دست نیاید؛ خیلی مدتها طول بکشد. غیر از عفو خدا اصلاً غفران میگویند. انشاءالله تأمل میکنید.
بسط غضب بهعنوان مهلک اعظم
غضب در شمار مهلکاتِ اعظم است؛ فشردهای از چندین مهلک و شدیدترین بروزِ خودی و منیت. تعبیرِ رایجِ «عصبانیت» سطحِ ظاهر است؛ در روایات و کلام عالمان اخلاق، غضب صفتی است که باطن را زیر و زبر میکند. سه مرتبه دارد: افراط، تفریط، و اعتدال. افراط همان غضبِ ناحق و ناصحیح است که بحثِ مذموم بر آن است. تفریط به جبن میانجامد و لطماتِ خود را دارد: ترکِ غیرتِ مشروع و سستی در دفاع از حق. اعتدال فضیلت است؛ خشمی که در مدار شرع و عقل برای حق به کار میرود، نه برای هوا.
ریشه در منیت؛ دیرآمدنِ غفران
اصل مسئله افراطِ مذموم است و ریشهاش منیت. هر جا غضب شعله میکشد، اگر نیک بنگری، «من» در میان است. از اینرو غفران پس از غضب دیر میآید: نه آنکه توبه بیثمر باشد، بلکه چون لطمه به باطن عمیق است، جبران بهآسانی و بهزودی تمام نمیشود. سالکی که این مهلک در او زنده است، مادام که معالجه نکرده، راه حرکت بر او بسته میماند. جزئیاتِ ریز را لفظ تمام نمیکند؛ صادقِ در عمل آنها را مییابد و با مجاهدت مقابله میکند.
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ ٱللَّهِ ۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ» (فتح/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): محمّد فرستادهٔ خداست؛ و کسانی که با اویند بر کافران سختگیر و میان خود مهرباناند.
این آیه یادآور میکند که شدتِ بحق در جای خود فضیلت است؛ آنچه مهلک است افراطِ منیّتزده است، نه غیرتِ مشروع.
جمعبندی نهایی جلسه
غضب مهلکِ اعظم و شعلهٔ منیت است. افراط مذموم، تفریط جبن، اعتدال فضیلت. غیرتِ بحق در مدار شرع میماند؛ خشمِ هوا ایمان و مسیر را میسوزاند. غفران پس از غضب دیر مینشیند چون لطمه به باطن عمیق است. سالک تا این مهلک را نشانه نگیرد پیش نمیرود.
تکمیل بحثِ غضب و مراتب آن
غضب را باید از خشمِ بحق جدا کرد. شدت بر باطل و رحمت میان اهل ایمان، چنانکه آیهٔ فتح نشان میدهد، فضیلت است؛ آنچه مهلک است فورانِ منیت است که عقل را مختل و باطن را میسوزاند. تفریط نیز آفت است: جبن و ترکِ غیرت، راه را به سستی میسپارد. اعتدال همان نقطهٔ فضیلت است که سالک میجوید.
ریشهٔ افراط من است. تا من بر کرسی نشسته، بهانه برای خشم آماده است. از اینرو معالجهٔ سطحیِ فرونشاندنِ علائم کافی نیست؛ باید منیت را در محاسبه نشانه گرفت. دیرآمدنِ غفران پس از غضب هشدارِ عملی است: لطمه عمیق است و جبران زمان و صدق میخواهد. سالک این فصل را مقدمهٔ معالجه میداند، نه بهانهٔ یأس.
اعتدال در غضب یعنی خشمِ ابزارِ حق باشد نه اربابِ نفس؛ هرگاه خشم ارباب شد افراط آغاز شده است.
جبنِ تفریط گاه خود را به نامِ حلم جا میزند؛ حلمِ صادق از قوت میآید نه از ترسِ روبهرو شدن با تکلیف.
منیت را در بهانههای غضب میتوان شکار کرد: توهین به آبرو، تزاحمِ منافع، و حسِ نادیدهگرفتهشدن.
دیرآمدنِ حالِ خوش پس از غضب نشانهٔ عمقِ زخم است؛ نباید با سرگرمی زخم را فراموش کرد.
در تداومِ همین معنا (1): اعتدال در غضب یعنی خشمِ ابزارِ حق باشد نه اربابِ نفس؛ هرگاه خشم ارباب شد افراط آغاز شده است.
در تداومِ همین معنا (2): جبنِ تفریط گاه خود را به نامِ حلم جا میزند؛ حلمِ صادق از قوت میآید نه از ترسِ روبهرو شدن با تکلیف.
در تداومِ همین معنا (3): منیت را در بهانههای غضب میتوان شکار کرد: توهین به آبرو، تزاحمِ منافع، و حسِ نادیدهگرفتهشدن.
در تداومِ همین معنا (4): دیرآمدنِ حالِ خوش پس از غضب نشانهٔ عمقِ زخم است؛ نباید با سرگرمی زخم را فراموش کرد.
در تداومِ همین معنا (5): اعتدال در غضب یعنی خشمِ ابزارِ حق باشد نه اربابِ نفس؛ هرگاه خشم ارباب شد افراط آغاز شده است.
در تداومِ همین معنا (6): جبنِ تفریط گاه خود را به نامِ حلم جا میزند؛ حلمِ صادق از قوت میآید نه از ترسِ روبهرو شدن با تکلیف.
در تداومِ همین معنا (7): منیت را در بهانههای غضب میتوان شکار کرد: توهین به آبرو، تزاحمِ منافع، و حسِ نادیدهگرفتهشدن.
در تداومِ همین معنا (8): دیرآمدنِ حالِ خوش پس از غضب نشانهٔ عمقِ زخم است؛ نباید با سرگرمی زخم را فراموش کرد.
در تداومِ همین معنا (9): اعتدال در غضب یعنی خشمِ ابزارِ حق باشد نه اربابِ نفس؛ هرگاه خشم ارباب شد افراط آغاز شده است.
در تداومِ همین معنا (10): جبنِ تفریط گاه خود را به نامِ حلم جا میزند؛ حلمِ صادق از قوت میآید نه از ترسِ روبهرو شدن با تکلیف.
در تداومِ همین معنا (11): منیت را در بهانههای غضب میتوان شکار کرد: توهین به آبرو، تزاحمِ منافع، و حسِ نادیدهگرفتهشدن.
در تداومِ همین معنا (12): دیرآمدنِ حالِ خوش پس از غضب نشانهٔ عمقِ زخم است؛ نباید با سرگرمی زخم را فراموش کرد.
در تداومِ همین معنا (13): اعتدال در غضب یعنی خشمِ ابزارِ حق باشد نه اربابِ نفس؛ هرگاه خشم ارباب شد افراط آغاز شده است.
در تداومِ همین معنا (14): جبنِ تفریط گاه خود را به نامِ حلم جا میزند؛ حلمِ صادق از قوت میآید نه از ترسِ روبهرو شدن با تکلیف.
در تداومِ همین معنا (15): منیت را در بهانههای غضب میتوان شکار کرد: توهین به آبرو، تزاحمِ منافع، و حسِ نادیدهگرفتهشدن.
در تداومِ همین معنا (16): دیرآمدنِ حالِ خوش پس از غضب نشانهٔ عمقِ زخم است؛ نباید با سرگرمی زخم را فراموش کرد.
در تداومِ همین معنا (17): اعتدال در غضب یعنی خشمِ ابزارِ حق باشد نه اربابِ نفس؛ هرگاه خشم ارباب شد افراط آغاز شده است.
در تداومِ همین معنا (18): جبنِ تفریط گاه خود را به نامِ حلم جا میزند؛ حلمِ صادق از قوت میآید نه از ترسِ روبهرو شدن با تکلیف.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.