بسم الله الرحمن الرحیم.
[سرفه] متخصصی که در قسمت مهلکات در باب سلوک بحث میکنیم، صحبت میکنیم.
مهلکاتی که در طریق سلوک مهلک است از همان اسمش معلوم است انسان را به هلاکت میاندازد.
در این مهلکات بحث داشتیم.
البته در رؤوس و اون کلیاتی که در مهلکات هست، عرض کردیم مکرر که جزئیات را اگر بخواهیم در نظر بگیریم در باب مهلکات، جزئیات، ریزهکاریها طوری نیست که با صحبت و با گفتن و نوشتن و امثال اینها تمام بشود.
و اصولا در خیلی جاها با لفظ و عبارت نمیشود پیاده کرد اگر بنا بشه انسان دقت در جزئیات مهلکات بکنه.
اینها که صحبت میکنیم کلیاتی است از مهلکات.
ریزهکاریها و جزئیات در مقام عمل کسی که جداً صادقانه قدم در طریق گذاشته باشد، اون وقت ریزهکاریهاش را عینا و عملاً مییابد و میفهمد و با مجاهدتها مقابله با اونها میکند.
در هر صورت در کلیات بحث میکردیم.
یکی از مهلکات که باز از مهلکات اعظم هست و میشود گفت که چکیده، فشرده و یک صورت خلاصهای از چندین مهلک است.
به یک بیان دیگر شدیدترین مرحلهی بروز خود انسان هست.
اون مرحله خودی و خودیت و منیت انسان، مسئله غضب هست، غضب.
حالا ما غضب را معمولاً به، در تعبیر ما با عصبانیت، تندی اینجور تعبیر میکنیم.
اما تعبیری که در روایات هست در این خصوص این صفت و تعبیری که در به تناسب همون روایات با اتکا از روایات در گفتههای علما، اخلاق و نوشتههاشون هست، همون تعبیر غضب است.
غضب، خشم، غضب به اصطلاح.
گفتم به زبان ما همون تندی و عصبانیت میشود.
غضب از مهلکات اعظم است در طریق سلوک و مهلکی است که میشود گفت فشردهی مهلکات متعدد است.
یعنی چندین مهلک از اون جلوات و بروزات هوا وقتی در وجود انسان خلاصه شد به صورت غضب جلوه میکند.
به یک نظر دیگر میشود گفت که غضب طور که عرض کردم شدیدترین مرحله از جلوات خود انسان هست که از این نظر خیلی خطرناک است.
اونها که در مقام عمل به سلوک شروع میکنند، قدم در طریق میگذارند، اگر شما اهل عمل باشید، به این نکته توجه کردهاید یا میکنید که در میان مهلکات به یک نظر میشود گفت که هیچ مهلکی مانند غضب برای سالک کوبنده، خطرناک و تهدیدکننده موجودیتش نیست.
یعنی هیچ صفتی مانند این صفت سالک را خراب نمیکند، آلوده نمیکند، باطنش را بیچ و پوچ نمیکند و موقعیتش را، موقعیت روحیش را یعنی منزلت معنویش را به خطر نمیاندازد.
به یک نظر میشود گفت عصبانیت یا غضب به این شکل است.
یعنی اگر شما اهل عمل باشید، اهل عمل معمولاً متوجه هستند وقتی گرفتار غضب میشوند، اگر حالتی، خصوصیات قبل از این گرفتاری داشتند، بعد از گرفتاری وقتی به باطن خود نگاه میکنند گویی خبری دیگه نیست.
اصلاً باطن مثل این که کلاً اونچه از آثار خوب و نورانیتها و معرفتها و عنایات الهی و توفیقات و انجزابها و بالاخره نورانیتی که در باطن بود مثل این که همش از میان میرود.
خیلی لطمه فوقالعاده به سالک، به هر کسی مخصوصاً به سالک میزند.
اینجور مهلک است غضب.
[سرفه] حالا غضب را اگر بخواهیم حالا بعد از این توضیحی که عرض کردم، اگر بخواهیم خود غضب را اونجوری که علما اخلاق معنی کردهاند معنی بکنیم، به هیجان به خصوصی است از انسان مثل این که انسان از باطن به خارج میخواهد بیاید، به بیرون میخواهد بیاید.
این چنین حالتی است.
علل و اواملی پیش میاد که انسان به هیجان به خصوصی پیدا میکند، حالت انتقام به خود میگیرد، حالت خشم که اون تقریباً مشخص است که منظور چیست.
یک چنین حالتی است.
البته این ما فعلاً بحث ما که یواشیواش داریم تحلیل میکنیم در خصوص این مسئله از نظر روحی است.
آثارش، لطماتش و اینکه چگونه باید با این مرض در باب سلوک مقابله کرد و چگونه کسی که گرفتار است این مرض را باید معالجه بکند در درون خودش.
اما از نظر، از نظر این مسئله باید توجه داشته باشیم که خود غضب یا عصبانیت به قول ما لطمات جسمی هم زیاد دارد برای هر کسی که سالک باشد که غیر سالک باشد.
لطمات جسمی و صدمات جسمی که به بدن، بافت عصبی و امثال اینها، مغز، فج با البته یعنی بعد از اینکه صدمات بدنی وارد شد از اون نظر به مغز و یعنی به فج و عقل هم لطمات وارد میشود.
احیاناً میشود گفت کسانی که مبتلا به غضب هستند فکر و عقلشون خوب کار نمیکند.
اینا بحثهای خارج از موضوع است عرض میکنم به عنوان اشاره.
بدن که شخص نمیبیند، اعصاب که شخص نمیبیند، احیاناً بعضی از مرگهای ناگهانی هم از این رد و بدل برای سراغ انسان ممکن است بیاید.
سختهها و امثال اینها.
اصولاً عقل و فکر در مسائل عادی هم چندان کار خوب نمیکند چون یک تیرگی به خصوصی به عقل متوجه میشود از این بابت.
به هر صورت بحث ما در اون مس- مثل در غضب از نظر روحی و آثار و لطمات غضب هست که چگونه در پرهیز از الله برای انسان مهلک است.
حالا تعریف غضب را تا حدودی متوجه شدیم.
یک هیجان به خصوصه که به اصطلاح تقریباً برای ما شناخته شده است.
یک حالت انتقامجویی است.
از درون به بیرون آمدن است.
بروز خودیت انسان است.
شدت جلوه خود انسان است که یک حالت به خصوصی است که شناخته شده است.
این غضب حالا ببینیم که در چه صورتهایی میشود تصویر کرد.
در تقسیم کلی باید توجه داشته باشیم حالت غضب یا عصبانیت به یک نظر تقسیم میشود به سه مرحله.
یعنی مراتب غضب سه مرحله و سه مرتبه است.
یک مرتبه افراط غضب هست، یک مرتبe تفریط غضب هست و یک مرتبه اعتدال غضب به طوریکه علما اخلاق تقسیمبندی کردهاند.
آنچه مذموم هست، بد است، مهلک است و سالک را به هلاکت میاندازد.
غضب در مرتبه افراطش هست، نه غضب در مرحله اعتدال و در مرتبه اعتدالش.
غضب وقتی افراط داشت، انسان در غضب وقتی افراط کرد، این افراط در غضب خودش مهلک است نه اصل غضب.
حالا توضیح عرض میکنم روشن میشود.
افراط در غضب همین است که انسان وقتی هیجان پیدا کرد بگه نه عقلی بشناسد، نه شرعی بشناسد، نه موازین شرعی را مراعات کند، نه رضای خدا را، نه حکم عقل را، نه مصلحتهای شرعی را، نه مصلحتهای عقلی را، نه انسانی را، نه وجدانی را.
بالاخره آنچه به دهنش میآید بگوید، به ذهنش، به زبانش بیاید، بگوید.
آنچه که از دستش میآید عمل بکند الی آخر.
بزند، بکوبد، بکشد الی آخر.
فحش بدهد، نسبت بدهد الی آخر.
این حالت افراط که ماها اگرم گرفتار باشیم به همان حالت افراطش گرفتار هستیم.
این قسمت که افراط در غضب است مهلک است و خیلی لطمه فوقالعاده به سالک و به باطن سالک میزند.
یک حالت تفریط هم داریم.
حالت تفریط نقطه مقابل افراط در غضب است.
حالت تفریط در غضب البته از غضب حساب نمیشود.
معمولاً از باب جبن حساب میکنند.
جبن یعنی ترس.
ترس به اصطلاح.
ترس مذموم، ترس بد، ترسی که عیب است برای یک انسان.
تفریط.
تفریط این است که انسان بیتفاوت باشد مقابل اون افراط هستا.
تفریط در غضب این است که انسان اصلاً در هر بابی بیتفاوت باشد.
حق و باطل براش یکی باشد.
مقدسات و غیر مقدسات براش یکی باشد.
آنچه معقول است و آنچه معقول نیست براش یکی باشد.
آنچه وجدان و انسانیت قبول میکند و آنچه وجدان و انسانیت رد میکند براش یکی باشد.
بیتفاوت، آدمهای بیتفاوتی که احیاناً دیدهایم و دیدهاید که گرفتار این خصلت هستند.
یعنی غضب در، غضب اونها در مقام تفریطه.
در واقع فاقد غضب هستند.
به این معنا که باز تکرار میکنم در برابر حق و باطل تفاوت حال ندارند.
یکی است براشون.
معقول و غیر معقول براشون یکی است.
آنچه مقتضای وجدان و انسانیت است و آنچه مقتضای وجدان و انسانیت نیست براشون یکی است.
کاملاً موجود بیتفاوتاند.
همه چیز براشون مساویه.
فاقد غضب معقول هستند.
این حالت تفریطه.
این هم به اصطلاح از رذائل است.
برای سالک مهلکه.
اما باید توجه داشته باشیم که اونی که معمولاً در بحثهای اخلاقی مطرح میشود به عنوان غضب، همان افراط منظور است، نه این تفریط.
این تفریط را در باب جبن عنوان میکنند.
جبن یعنی ترس به اصطلاح ترس.
ترسو بودن، بیجا ترسیدن، غیرمنطقی ترس داشتن و نامعقول ترس داشتن از ضعف نفس، از صغر نفس، از کوچیکی نفس، از اون مهانت و خاره نفس و روح انسان سرچشمه میگیرد که این خودش رذیل است و برای سالک این هم عیب است.
این هم مهلک است.
کسی که به تفریط در غضب مبتلاست یعنی موجود بیتفاوت است.
اگر اینجور باشد و بخواهد در طریق سلوک قدم بگذارد، همین خصلت مانع او خواهد بود.
بیتفاوت باشد برای همه چیز.
تفریط در غضب را من باز یه خورده توضیح بدم.
اونهایی که گرفتار تفریط در غضب هستند، خیلی گرفتاریها به دنبال این گرفتاری دارند.
اینها معمولاً در باب حق و باطل بیتفاوتاند.
یعنی اگر مسلمان باشد، اگر مؤمن باشد، اینجور آدمها که فاقد غضب هستند، غضبشون در حد تفریط است.
یعنی هیچ غضب ندارند، بیتفاوتاند.
اینها گرفتاریها که از این ناحیه متوجه آنها میشود خیلی است.
از جمله اینکه اینها معمولاً به اصطلاح در برابر حق و حقیقت خدا، قرآن، اسلام، احکام خدا، احکام اسلام، توحید، کلمهی توحید هیچ تفاوتی و هیچ تغییرهالی از خودشون نشان نمیدهند.
یعنی اسلام پامال بشه، نشه برای اینها یک چیز.
عمل بشود، نشود برای اینها یک چیز.
اصلاً واقعاً از درون تغییرهال ندارند که حق و حقیقت پامال میشود یا نمیشود.
این اولین به اصطلاح لطمهای است که از این ناحیه عاید کسانی میشود که گرفتار تفریط در غضب هستند، یعنی فاقد غضب هستند.
دومین گرفتاری این است که اینجور افراد نمیتوانند امر به معروف و نهی از منکر بکنند حتی در خانواده خودشان.
از خانواده خودشان گرفته تا همسایه، فامیل و در اجتماع اینها در برابر فحشا و منکرات نمیتوانند به اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند.
به مداهنه در امر به معروف و نهی از منکر و به مجامله گرفتار هستند.
مجامله میکنند، مداهنه میکنند، با هر کسی میسازند.
اصلاً نمیتوانند امر به معروف و نهی از منکر بکنند.
یک ضعف روحی دارد حتی در منزل خودش نمیتواند مثلاً بچهاش یا ایالش یا کسی از اعضای خانواده وقتی نامشروعی را مرتکب میشود یا واجبی را ترک میکند نمیتواند در برابر او با سختی، با حدت به اصطلاح ایستادگی داشته باشد و او را از آن کار نهی بکند.
این هم یکی از لطمات است که از طریق فاقد غضب بودن یعنی تفریط در غضب عاید انسان میشود.
و خیلی همینجور آدمها، علما، اخلاق نوشتهاند حتی نسبت به حرم خودشان، نسبت به ایال خودشان، نسبت به خانواده خودشان حساسیت ندارند الی آخر.
اینها تفریط در غضب است.
خب افراط در غضب، آنکه مورد بحث است افراط در غضب بود که توضیح دادم اول.
این هم تفریط در غضب بود.
حالا اعتدال در غضب را که حد وسط است در غضب، آن را هم عرض بکنم بعد برویم به سراغ آن اصل موضوع که ما نحوی есть هست و درش بحث میکنیم یعنی افراط در غضب.
حد اعتدال در غضب چیه؟
حد اعتدال در غضب این است که انسان نه در حال افراط باشد، نه در حال تفریط باشد، واجد غضب باشد، غضب داشته باشد اما غضب خود را درست به اصطلاح در چارچوب موازین شرعی و عقلی به کار ببندد.
یعنی غضب دارد اما غضب او تحت کنترل خود اوست.
هر جا که شرع مقدس میگوید غضب داشته باش، آنجا غضب دارد.
عقل، عقل سالم، عقلی که منطبق با شرع مقدس است، میگوید غضب داشته باش، غضب دارد مانند غضب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
خب این کمال رسول الله بود.
از علی سلام الله علیه هست که رسول الله در برابر حق و حقیقت گاهی آنچنان غضبناک میشد که علی سلام الله علیه میفرماید تا مادامی که آن احقاق حق نمیکرد، آرام نمیگرفت.
به هیچ قیمتی نمیشد رسول الله را آرام کرد تا احقاق حق بکند.
این غضب در مسیر حق است و این کمال است.
اگر این نباشد میشود که انسان میلغزد به سوی همان حالت چی؟
عه گفتید؟
حالت تفریطی که اول عرض کردم.
آنجا که شرع میگوید داشته باش باید انسان داشته باشد.
پس غضب معتدل یا حد وسط که فضیلت است، نه رزیله برای انسان و برای صالح، باید سالک آن را داشته باشد.
این است که غضب داشته باشد اما غضبش محدود به حدود شرع مقدس و عقل سالم باشد و این فضیلت است نه تنها عیب نیست، فضیلت است.
در برابر حق و حقیقت انسان بیتفاوت نباشد.
آنجا که حق پامال میشود غضبناک باشد، طالب حق باشد.
آنجا که فحشا و منکری میبیند بیتفاوت نباشد.
در خانوادهاش انحراف میبیند غضبناک باشد.
بالاخره غضبی که شرع مقدس پسندیده و از فضیلتها شمرده، این همان غضب معتدل است و غضب مذموم که میگوییم از ملحقات است، این نیست.
این اصلاً فضیلت است.
و برای اینکه یادتان باشد که این فضیلت است، آیهی بیست و نه سوره فتح را به یادتان میاندازم.
آیه البته معروف است.
آیه بیست و نه سوره فتح که اینجور شروع میشود.
محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بينهم.
میبینید که در مقام توصیف و تعریف رسول اکرم صلوات الله علیه و یاران رسول الله، اینها را با این خصلت خدای متعال به عنوان یک فضیلت توصیف میکند که اینها در برابر کفار، در برابر ظالمها، در برابر طواغیت، در برابر اونهایی که میخواهند ظلم بکنند، حق را پامال بکنند الی آخر، در برابر آنها نه حدت و شدت به خرج میدهند.
این کمال است.
اشداء علی الكفار.
پس این کمال است برای رسول الله، برای یاران رسول الله، برای هرکسی.
اون روایت هم که گفتم از علی سلام الله علیه در باب، در فضائل رسول الله، اون هم نظرتان باشد.
یک آیه دیگر هم در این زمینه هفتاد و سه از سوره توبه.
در آیه هفتاد و سه از سوره توبه صاف به رسول الله دستور میدهد که شدت داشته باش در برابر کفار.
بغ لز علیهم.
سخت بگیر بر آنها.
سخت بگیر بر ظالم.
غلظت داشته باش.
سختگیر باش در برابر کفار.
این همان غلظتمان، غضبناک بودن تا مادامی که احقاق حق نشده، تا مادامی که باطل از میان نرفته، تا مادامی که ظالم به جای خود ننشسته یا تنبیه نشده یا از میان نرفته، آرام نباشد.
این همان غضب مطلوب است.
این همان غلظت است که به رسول اکرم صلوات الله علیه خدا دستور میدهد.
پس بنابراین با این توضیحی که عرض کردیم، غضب معتدل فضیلت است و عرض کنم رذیله و مهلک نیست.
حالا این توضیحات تمام شد میرویم به اصل مسئله.
در اونجا مطالبی عرض میکنیم.
بنابراین آنچه مهلک است و روایات زیادی در این باب وارد شده و مجرب است و سالکین باید از اون زیاد و سخت پرهیز بکنند، افراط در غضب است.
یعنی غضب انسان حد و حدود نشناسد، نه خدا بشناسد، نه موازین شرع بشناسد، نه عقل بشناسد، نه حقوق افراد بشناسد، هیچی دیگه.
فکر و عقل همه را هم تحت سیطره قرار بدهد.
این را میگن غضب مذموم و از مهلکات است.
همان عصبانیت و تندی که ما در زبان خودمون داریم.
این از مهلکات است.
البته به بیانی که از علی سلام الله علیه نقل شده در جامع السعادات مرحوم نراقی نقل کرده به یک نظر این اصلاً کسی که به این مرض یعنی به غضب به این صورت به این شکلش گرفتار هستند، اینا اصلاً نمیشود گفت عاقل هستند.
از علی سلام الله علیه مرحوم نراقی این روایت را نقل میکند که من اینجا الآن میخوام شما هم توجه داشته باشید.
روایت مختصری است اما پرمعنی.
«الحدة ضرب من الجنون」 علی سلام الله علیه میفرماید اصلاً آدمی که گرفتار غضب است این نمیشود گفت عقلش سالم است.
الحدة، حدة اون تندی، عصبانیت، غضب، افراط.
حدة علی میفرماید سلام الله علیه「ضرب من الجنون」 نوعی از دیوانگی است.
«لأن صاحبه يندم فإن لم يندم فجنونه مستحکم」 میفرماید چون خودش یه جنونه، نوعی از دیوانگی است به دلیل اینکه صاحبش پشیمان میشود بعداً.
صاحب تندی و عصبانیت بعداً خودش پشیمان میشود.
یعنی وقتی سر عقل آمد خودش قبول ندارد که اون کارش درست بوده.
این معلوم است نوعی جنون است.
این استدلال علی سلام الله علیه به قضاوت خود انسان است.
بعد میفرماید اگر چنان که کسی پیدا کردید تحت این حالت ندامت را نداشت دیگه اون جنونش خیلی مستحکمه.
«فجنونه مستحکم」 الآن خودش حتی متوجه نیست که جنون دارد.
خب حالا ببینیم که این چگونه باطن هرکس را و مخصوصاً سالک را خراب میکند.
خب شما من اینجا به تحلیلی که در این باب الآن با روایاتی که در زمینههایی که لازم خواهد بود برای شما خواهم خوند، یک تحلیلی در اینجا دارم که خوب دقت کنید.
شما اگر خودتون دقت کنید، غضب، همون راوی غضبناک شدهاید دیگه.
انشاالله که الآن نمیشوید ولی بالاخره بی غضب نبوده اید و قطعاً مطالعه این حالت در وجود خودتون برای شما آسان است.
غضب، تندی بی جا و به صورت افراط.
اگر دقت کرده باشید، خوب دقت بکنید که این از چه انگیزهای به اصطلاح سرچشمه میگیرد در وجود انسان.
از این انگیزهها سرچشمه میگیرد.
حالا من میگم خود شما تطبیق بکنید.
انسان میخواهد سلیقه او فقط حاکم باشد.
حالا من از شما سؤال میکنم که چه چیز اینجا مطرح هست اگه گفتید؟
اگه گفتید خود.
دقت کنید خود.
خود مطرحه دیگه.
اون، اونطور که من میخواهم باشد.
حالا من مطرح شد.
میخواهد اون فکری که او دارد مثلاً بالاخره حاکم باشد.
فکر اون طرف را قبول ندارد.
فکر من.
باز چه چیز مطرح شد؟
اگه گفتید من مطرح شد.
هرچه هست به شیطان و من میرسد ها.
میخواهم اونطور که من میکنم باشد.
باز کی مطرح شد در اینجا؟
باز من مطرح شد.
شما حرفی زدید به من توهین کردید.
باز کی مطرح شد؟
آسمان به زمین آمد.
حق خدا پامال شد.
حکم خدا پامال شد.
یا من پامال شدم.
کی پامال شد؟
اگه گفتید من پامال شدم.
میخواهم اونجور که میخواهم بکنی.
دقت میکنید؟
اینا موارد عصبانیت و تندی است ها.
اینا که عرض میکنم فشردهای از تحلیل عرفا و علما و اخلاق است.
میخواهم اونطور که من میخواهم بکنی.
چرا اونطور که من میخواهم نمیکنی؟
خب پس کی مطرح شد؟
باز من.
خدا نه ها.
میخواهم اونطور که خدا میخواهد عمل کنی.
اون غضب کی بود؟
غضب مطلوب بود.
اونجا که مثلاً انسان کسی را میبیند از خانوادهاش که به دستور خدا عمل نمیکند، غضب به حق دارد در برابر او میگوید میخواهم اونطور که خدا میخواهد چه بکنی؟
عمل بکنی.
اینجا نه.
در عصبانیت و تندی نابجا میگه میخواهم اونطور که من میخواهم بکنی، میخواهم اونطور که من میخواهم باشی.
باز من مطرح شد.
به هر طرف برگردید شما حالت عصبانیت و تندی را ببینید.
بعد از اینکه این صحبتها تمام شد خودتان تحلیل بکنید.
جز من چیزی نمییابد.
اون منی که منشاء همه هلاکتها و گرفتاریها و حجاب اکبر خود انسان و بین انسان و خداست.
و منی که مظهر شیطان است یا بفرماید مرکب شیطان است یا جند شیطان است یا ابزار و آلت شیطان است.
اون من که خلاصه اصلاً وجود شیطان از اون ساخته شده است.
قبلاً هم گفتم انشاالله شما خوب عامل بودید.
خوب هم معرفت پیدا کردید به این سر که من در این نظام وجود منشاء همه مص ibتها است.
خوب متوجه میشوید.
عصبانیت هرچه باشد به این مسئله بر میگردد.
جز این چیز دیگری نیست.
خب حالا شما حساب کنید وقتی ریشه عصبانیت به منیت انسان در ابعاد مختلف برمیگردد و این از شدت جلوه منیت انسان است.
ببینید این عصبانیت و تندی نابحق چقدر برای سالکی که از اول در طریقی قدم گذاشته که میخواهد منیت خود را در برابر حضرت حق از میان بردارد مضر خواهد بود.
خوب دقت بکنیدا.
برای سالک یک عبارت دیگه از این کنم.
شما توجه دار برای سالک اولین چیزی که از همان مرحله اول شروع به سلوک و قدم گذاشتن در طریق سلوک مطرحه است، کوبیدن چه چیز است؟
کوبیدن من خود است در برابر حضرت حق.
و این عصبانیت درست جلوه شدید من انسان است.
این با سلوک اصلاً نمیسازد.
یعنی از ریشه راه سلوک را به هم میزند و باطن انسان را به هم میزند.
فلذا اگر عامل بوده باشید برای سلوک، اگر در طریق سلوک قدم گذاشته باشید و عصبانی هم شده باشید و بعد از عصبانیت مثلاً ظهر عصبانی شده یک ساعت بعد از ظهر یا شب حالت خودتان را ملاحظه کرده باشید، دیدهاید که دیگه به اصطلاح همه اونچه که بود در باطن شما مثل اینکه خبری از اونها چیه؟
نیست.
یک ظلمت خاص، یک تیرگی خاص و لطمه که حالا به این زودیها هم چیز نمیشود، جبران نمیشود.
یعنی شما خیلی ممکنه خطا بکنید در مقام سلوک و بعد از خطا برگردید و خدا را زود غفار بیابید.
دقت کنیدا.
اما در خطای عصبانیت و تندی بعد از اینکه نادم شدید برگشتید، حالا حالا خدا را غفار نمییابید.
یعنی خدا حالا پوشش نمیکنه به این زودیها.
سطر نمیکنه.
غفران هست که یک مسئلهست، یک واقعیت است.
انشاالله بهتر در جاها بهش متوجه میشوید.
میاد باطن انسان را آنچه در باطن انسان باید بکند میکند.
اون غفران بعد از عصبانیت و غضب که انسان توبه کرد برگشت.
حالا به این زودیها غفران متوجه باطن انسان نمیشود.
اما در خطاهای دیگه میشود.
خیلیها هستند مثلاً بعضی از خطاها را خیلی مهم میبینند.
اما عصبانیت و تندی را چندان مهم نمیبینند.
خیلی خطای بزرگ میکنند در این وصف و حسابش خیلی بده.
اصلاً غفران خدا را دوباره به دست آوردن خیلی سخت است.
باز به این نکته دوباره اشاره میکنم.
غفران اون حالتیست که انسان بعد از اینکه خطا کرد در مقام سلوک، سالک در هر منظلهای باشد خطا کرد، نادم شد، برگشت و دوباره این آیه خدا را در باطن خودش دید.
اون را میگن چی؟
اون غفران است از خدا میاد.
این گاهی زود به دست میاد، گاهی دیر و در عصبانیت خیلی دیر به دست میاد و احیاناً اونجور که باید به دست بیاد یعنی اون حالاتی که اول داشت، اونها ممکنه اصلاً به دست نیاد.
خیلی مدتها طول بکشه.
خب غیر از عفو خدا اصلاً غفران میگن ها.
باز انشاالله تأمل میکنید و الفاظ را در مواردش انشاالله به کار ببرین.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
السلام علیکُم ورحمة الله وبركاته