د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷۱
دارای متن همگام
تحلیل دیگر: غضب ارتباط ایمانی را خراب میکند
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۱:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## تحلیل دیگر: غضب ارتباط ایمانی را خراب میکند
۰:۰۱
## روایت امام باقر: جمرهٔ شیطان
۸:۵۰
### شناخت شیطان
۹:۱۶
## صورت برزخی غضب
۲۰:۱۶
## غضب سوقدهنده به مهلکات دیگر
۲۰:۴۰
## غضب مردانگی نیست
۳۰:۲۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در این زمینه
چی بهتر به یک تحلیل دیگه
که الان عرض میکنم دقت بکنیم و بعداً به روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
تحلیل دیگر این است که باطن ما و عالم ما
یعنی عالم ما در درون، باطن ما، قلب ما.
اما بهتر بگیم، بهتر است بگیم عالم ما در درون،
عالم است. این عالمی که داریم،
آنچه به عالم ما وارد میشود،
این وارد، اونا که وارد میشود به عالم ما، اینا متفاوت است.
گاهی چیزی وارد درون و باطن میکند انسان به دست خودش و با اختیار خودش
که درون و عالم درونی انسان را به کلی به هم میزند.
مثل اینکه نظام درونی انسان مختل شد.
شما حساب بکنید در درون انسان را تشبیه بکنید به تشبیه ناقص
به یکی از عوالم ظاهری در این دنیا.
چطور در این عوالم ظاهری در یک محیطی ممکنه شما خیلی چیزها را وارد بکنید ولی بعضی چیزها
خیلی فسادی ایجاد بکند در یک محیط اما بعضی چیزها فساد زیاد ایجاد نکند.
من و شما نمیدانیم باطن ما چگونه است و چه چیزی اگر وارد باطن عالم درونی ما بشود،
خیلی عالم درونی ما را به هم میزند که هنوز به این زودیها درست نخواهد شد.
این را خدا بهتر میداند چون ما باطن ما از ما مخفی است.
این را رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بهتر میداند.
ما در عالم درونی خودمون
ارتباطی با خدا داریم.
تأمل بکنیدا. ارتباطی با خدا داریم.
از همان روز اول که ایمان آوردهایم،
این ایمان ما در عالم درونی ما، ما را با ذات مقدس حق چه کرده؟
مرتبط کرده. ایمان یک ارتباط است.
من و شما از همان روز اول که ایمان آوردهایم در عالم درون، در درون خود عالم درون ما مرتبط با حضرت حق شده.
یک ارتباط به خصوصی است. البته ارتباط من و شما با هم، هم فرق میکند.
ایمان شما هر قدر کاملتر باشد، ارتباطتون چیه؟
ارتباط شما قویتره و ایمان من هر قدر ضعیف باشد،
این ارتباط ضعیفتر
است. به هر صورت یک هر کسی به اندازه ایمانش در درون خود ارتباطی با حضرت حق دارد.
این ارتباط بعد از مردن برای ما روشن خواهد شد.
اگر اینجا هم پرده کنار برود برای انسانها روشن میشود.
دیگه بیش از اینکه ما در این تعبیر و جملات بگیم چیزی بیشتر از این نمیشود گفت.
یک ارتباط به خصوص است با حضرت حق.
درون ما، عالم درون ما ارتباط خاصی با ذات مقدس حق دارد.
نامش را میگوییم ایمان. این ارتباط یک ارتباط تکوینی است.
قرارداد نیست. حرف نیست، واقعیت است در عالم روح ما.
یک چیزی است، یک واقعیت است.
این ارتباط را آنچه به باطن ما وارد میشود
از اعمال بد، از خصلتهای بد،
از حرکات بد کلاً متوجه درون ما میشود.
یک چیزی از این چیزها که به باطن ما وارد میشود،
درست متوجه کدام نقطه میشود اگر گفتید؟
درست متوجه اون ارتباط درون ما با حضرت حق میشود و اون ارتباط را خراب میکند.
و اینجاها موارد به خصوصی است.
گفتم اینها را فقط باید سرگه وح بگیریم.
میگیم من چه میدانم کدام خصلت متوجه ارتباط من با حضرت حق میشود، کدام خصلت نه.
شما چه میدانید کدام عمل متوجه ارتباط شما با حضرت حق میشود در درون، کدام عمل نه.
یعنی میرود به سراغ ارتباط شما
و ارتباط ما در درون با خدا و میخواهد اون ارتباط را به هم بزند.
این را خدا میداند و رسول اکرم صلوات الله علیه میداند.
این تحلیلی که عرض کردم هرچی میتوانید روی این فکر بکنید و فراموشم نکنید.
اون وقت بعد از اینکه اینو خوب هضم کردید، توجه به این نکته داشته باشید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله
و سلم و ائمه اطهار سلام الله علیهم أجمعین
که از خدا گرفتند حقایق را و این حقایق و باطن برای آنها معروف بود به اذن الله،
پرده از روی این مسئله در موارد مختلفش برداشتند و برای من و شما گفتند که منتها ما بفهمیم.
متأسفانه خیلیها نمیفهمند.
مثلاً یک کسی میبینید که، میبیند که
رسول الله فرمود کسی که غضب ناشد، غضب
چطور سرکه
عسل را خراب میکند، غضب هم چه چیزی را خراب میکند؟
مگه گفتید؟ ایمان را.
خب فکر بکنید رسول الله همینطور به زبانش آمده گفته دیگه.
ما ینتقب عن الهوی إن هو إلا وحی یوحى.
این کلام رسول الله است. حرف من نیست که با تشبیهات به هرچه به زبانش آمد بالاخره حرفی بزند.
نه. قرآن صاف میگوید با صراحت رسول اکرم صلوات الله عليه ما ینتقب عن الهوی إن هو إلا وحی یوحى.
همه گفتارهای رسول الله غیر از قرآن، هرچه گفته به صورت روایات به ما رسیده
یا از طرق ائمه سلام الله علیهم أجمعین یا از طرق دیگه،
هرچه رسول الله فرموده صلوات الله علیه وحی یوحى.
در واقع وحی خداست یعنی واقعیت است این.
وقتی رسول الله فرمود که غضب
در باطن انسان، ارتباط انسان را با خدا خراب میکند به طور که سرکه عسل را خراب میکند،
این بیان رسول الله رمز دارد، وحی است.
به طور که در خود تعبیرات قرآن ما باید دقت بکنیم چرا این کلمه را آورده،
چرا این تشبیه را آورده.
در بیانات رسول اکرم صلوات الله علیه و در بیانات ائمه باید این دقت را داشته باشیم.
این بیان رسول الله با بیانات دیگرش درباره اوصاف بد دیگر دارد فرق میکند.
میخواهد برای کسانی که اهل اشارهاند بگوید که در
عالم درون اون ارتباط که با حق داری مسئله عصبانیت و تندی و غضب به سراغ همون ارتباط میرود، هشدار میده.
ارتباط اصل درون تو را با ذات مقدس حق خراب میکند
و رمز این که انسان بعد از عصبانیت وقتی برمیگردد حالا حالا حالش درست نمیشود رمزش چیه؟
ارتباط اصلیش خراب شده.
دقت میکنید؟ خوب دقت بکنیدا.
ارتباط اصلی محفوظ باشد.
من یه گناهی کردم، یه خطایی کردم، ارتباطم محفوظ بود.
بر اساس حفظ اون ارتباط متوجه خدا میشوم،
تضرع میکنم، نادم میشوم، توبه میکنم، شرم میکنم.
خدا هم غفرانش زود شامل حالم میشه.
اما مسئله این است که من در این خطا زدم اصل ارتباط را خراب کردم.
و لذا وقتی نادم میشم، پشیمان میشم، برمیگردم، توبه میکنم، از خدا غفران میخوام
چون ارتباطم خودش مختل شده در حقیقتاً حرف من، ندای من خوب به خدا نمیرسه.
غفران خدا هم خوب به من به این زودیها چیه؟
نمیرسه. رمز مسائل انشاالله به یادتون باشه.
این اشاراتی که گفتم و خدا انشاالله عنایت بکنه که بیشتر از،
بیشتر بفهمیم آنچه که در اشارات روایات و آیات هست.
حالا این روایت که عرض میکنم در اصول کافی جلد سوم باب غضب دقت میکنیم.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
رسول اکرم صلوات الله علیه فرمود البته من سندش یادشه نقل نکردم برای اختصار از اصول کافی جلد سوم باب غضب.
قال رسول الله الغضب
يفسد الايمان كما يفسد الخل العسل.
غضب ایمان را ارتباط درونی انسان با ذات مقدس حق را،
اصل ارتباط را فاسد میکند به طوری که سرکه عسل را فاسد میکند.
خب این یک بیان بود.
حالا به روایت دوم از
حضرت باقر سلام الله علیه
در باب غضب که اون هم نکات دیگری دارد اشاره میکنیم.
این روایت در اصول کافی است.
جلد سوم باب غضب.
قال باقر علیه السلام باز من سندش رو حذف کردم.
حضرت باقر سلام الله علیه میفرماید إن هذا الغضب
جمرة من الشيطان
توقد في قلب ابن آدم.
دو تا من الآن تحلیل کردم به شما بر اساس اون دو تحلیل این روایات را میخوانم.
روایت اول را که خوندم در تحلیل قبلی هم گفتم که شما هر جا به سراغ غضب
خودتون برید میبینید که هرچه هست اونجا اونی که سبز میشود چی بود؟
من بود. این همون
منی است که گفتم ابزار شیطان در این نظام وجود است.
بعدها انشاالله شیطان را خوب فهمیدید.
من مکرراً گفتم به شما در این جلسه
گفتم البته من گفتم از روایات هم اقتباس کردیم گفتیم که من و شما باید دعا بکنیم طوریکه خدا را بشناسیم.
در رتبه بعدی باید دعا بکنیم که شیطان را هم چیه؟
بشناسیم. چون شناخت شیطان موجب میشود که انسان یه مقدار هوشیار بشه و عدم شناختش موجب میشود
که انسان کلاه سرش بره.
توجه میکنید؟ اصلاً شیطان چیست در این نظام وجود؟
خیلی اسرارآمیز است. چیزی است، موجودی است، ملعون هم هست و مأموریتش همونه که میدانیم.
اما این نفوذ خاص به انسانها دارد.
در غیر انسان هم نفوذ دارد. عجیبی است در غیر انسان هم نفوذ دارد.
در جاهای دیگه هم کار میکنه.
خالص مأموریتش به انسان نیست.
چگونه نیروس به همه نفوذ دارد.
به همه راه نفوذ دارد. با همه هست.
با همه از بهشت آمده. چیزای عجیبی است.
فهمش خدا انشاالله به همه روزی بکنه.
فهمش هم لذت دارد. اگر خدا هرچه از ما عارف انسان بفهمد اصلاً لذت در همش، همش در اونجاهاست.
مثلاً بفهمیم این چه بود از آمدن ما از بهشت،
رانده شدن ما از بهشت؟
چه بود این آمدن شیطان از اونجا با ما به اینجا؟
از اونجا آمدیم با هم آمدیم و خدا با هم فرستاده.
ما چه به سر شیطان آوردیم؟
شیطان چه به سر ما میخواهد بیاورد؟
اینا رو انسان باید بفهمد دیگه. ما اون کاری رو که به شیطان کردیم کردیم.
حالا نوبت اونه. توجه میکنید؟
ما کردیم شیطان که آوردیم اینجا او را
از اونجا. حالا نوبت شیطان است تا قیامت.
و او هم گفته من آنچنان انتقام میکشم از این انسان که
به اصطلاح دیگه همه احسنت بگن.
حالا من میگم احسنت بگن.
حالا اینو باید بفهمیم ما چی اینا.
اینکه میگم فراموش نکنید ما شیطان را موجودی بودیم آوردیم اینجا.
او حالا دارد انتقام میکشد از ما و خواهد کشید تا قیامت،
تا قیامت، تا يوم وقت معلو.
به هر صورت چیزی شیطان.
گفتم که عصبانیت در هر جا میرسد به منیت و من انسان که مرکب شیطان است، بفرمایید مظهر شیطان است،
جنده اصلی شیطان است.
باخت شیطان از من است.
هر کجا من پیدا کردید شیطان را در آنجا جویا باشید.
هر جا منی نیست شیطان از اونجا در اونجا دیگه ازش خبری
نیست. چیزی که با من قائمه.
تکرار میکنم انشاالله شما اهل ذوق هستید این روایت فکر میکنید.
انشاالله که حالا من دعا میکنم
هم برای خودم هم برای شما که اهل ذوق باشید.
من فکر میکنم شما اهل درد و ذوقید.
یا اصلاً درد شما این است که بفهمید اینجور چیزها را
و هر وقت وقت داشتید در اینجور چیزها فکر بکنید.
از خدا هم استمداد و از حضرات معصومین سلام الله،
سلام الله علیهم اجمعین استمداد طلب بکنید.
به هر صورت هر جا من هست شیطان اونجاست.
هر جا دیگه از من خبری نیست، شیطان نیست.
شیطان هست، اصلیه
توجه میکنید؟ اینم مسئلهست.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود شیطان من به دست من تسلیم من است.
دقت میکنید؟ شیطان من به دست من تسلیم
من است. حالا بریم به سراغ نتیجهگیری از اون تحلیل.
وقتی عصبانیت جلوه شدید من است،
این خلاصه یک شعلهایست از آتش شیطان در وجود انسان.
اون عصبانیت یا غضبی که در وجود شما شعلهور میشه در حقیقت شعله من است.
به یک نظر شعله چیست؟ شعله آتش چیست؟
شعله آتش شیطان است.
حالا به این روایت دقت میکنیم که اول گفتم رسائل کافه جلد سوم از حضرت بابر سلام الله علیه.
باب غضب. قال البابر علیه السلام
ان هذا الغضب جمرة من الشيطان.
این غضب که میبینید
این شعلهایست از شیطان، از آتش شیطان
توقد فی قلب ابن آدم
که روشن میشود در قلب
فرزند آدم. و ان احدکم اذا غضب.
میفرماید وقتی یکی از شما غضبناک میشود احمرت اعیناه.
چشماش سرخ میشود.
اینم علامت این است که اون شعله
آتش شیطان است. این سرخیه هم از اونجا خبر میدهد،
میدهد. وانتفخت اوداجه.
رگهای گردنش نفع میکنه وقتی عصبانی میشود، غضبناک میشود.
و دخل الشيطان فيه.
و شیطان داخل در این اوداج میشود.
حالا اینا گفتم ببینید
فهم اینها مشکل استها. اونجا که
چشم سرخ میشود، رگهای گردن انتفاخ پیدا میکند، دخل الشيطان فيه.
شیطان اونجا راه پیدا کرد، داخل در اوداج شد.
حالا یعنی چه؟ انشاالله خدا بکنه که بفهمیم یعنی چه.
بعد میفرماید فإذا خاف احدکم ذلك اگر یه وقتی به این حالت نیفتید، اگر افتادید
و به این حالت افتادید که هیجان
گرفت و چشمها سرخ شد و به اصطلاح رگهای گردن انتفاخ پیدا کرد، دیگه فوراً برای اینکه
از وسط کار برگردید فلیزم الارض.
فوری هرچی میتوانید دراز بکشید، بشینید، ملزم الارض بشید، هرچی میتوانید بچسبید به زمین.
حالا این سرّش چیست؟ باز انشاالله خـ-- از خدا میخواهیم که بفهمیم.
که در این صورت شیطان یه مقدار از انسان
بالاخره راهش برای انسان کمتر باز میشه.
دیگه نمیتواند کار خود را شروع بکند وقتی انسان چسبید زمین.
سرّش چیست؟ نمیدانیم.
فإن ركز الشيطان ليذهب عنه عند ذلك.
فرمود در این صورت که انسان چسبید به زمین فوراً
نشست یا دراز کشید، همینقدر بچسبد به زمین.
اون خطر شیطان کنار میره.
در بعضی از دستورات هست که اگر اون طرفی بهش عصبانی شدید رحم
شماست فوراً تلاش کنید که دست یه چیزی بهش بزنید که اگر رحم است مثلاً محرم هم هست
بالاخره تماس بگیرید باهاش که فوراً
وسیله شیطان باز کوتاه میشه و شیطان
براش مانع ایجاد میشه. باز یعنی چه؟
نمیفهمیم. ولی چیز است.
ولی حتمی است. اگر اون طرفی که عصبانی شدید میخواید او خشم میکنه دیگر رحم شماست.
یعنی حالا برادر، خواهر، پدر، مادر،
عموزاده، داییزاده، هم-- رحم دیگه رحم.
اگر رحم است نزدیک بشید و بدن را به بدن او تماس بدید که تماس گرفتید رحم به فریادتون میرسه.
یعنی اینجا کمک میشود که شیطان دور بشه.
در هر صورت این هم یک نکته.
یک تحلیل دیگه عرض کنم به شما
و بعداً به یک روایت دیگه اشاره بکنیم.
انشاالله شما اگر چنان که از ارباب کشف و شهود بودید،
از ارباب کشف و مشاهده بودید،
یه وقتی ممکنه است به این سرّ هم توجه پیدا بکنید.
غضب، اون وقت انسان غضبناک میشود در درون خود غضب.
این دیگه، این تحلیل ما ناظر بر بیرون انسان است.
یعنی انسان در درون چه کار میکنه؟
درونی که بعد از مردن در برزخ روشن میشود و اگر کسی از اهل کشف باشد و در اینجا پرده
کنار برود و بتواند برزخ را ببیند، اونم مییابد این حقیقت
را. این در درون،
در عالم ظاهر ما میگیم که خب حالا شروع کرده،
حالا یه عصبانی را حساب کنید از اول شروع کرده از یه نقطه غضبش هی شدت پیدا میکند و هی شدت پیدا میکند،
میگد و عصبانی اوج میگیره یواش یواش تا به اون آخرش برسه.
این ظاهرش این جوریست میبینیم. اما در باطنه یه سیر خاصی دارد از یک مسیری با حالت اضطراب،
تنفس برزخیش عرض میکنم ها،
از یک مسیر ظلمانه
به اصطلاح پر فراز و نشیب توأم با یک اضطراب، هیجان و سرگردانی.
یعنی مانند راه رفتن یک دیوانه.
مثلاً مریضهایی که ما نامش رو میگیم دیوانه.
چون اصل دیوانه همین آدمهای سالم هستند که در راه
تعجب میروند. اصل دیوانه اینهاست طبق روایاتی که از
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از حضرات معصومین رسیده به عاقل
غازیست برای این مسئله و واقعاً اصل دیوانه اینهاست ها.
اونا مریض هستند، اون دیوانهها که ما میگیم دیوانه.
مریض هستند. به هر صورت اون مریضهایی که ما نامش رو دیوانه میگیم
چطور میبینید که با یه حالت خاص راه، مضطرب راه میروند؟
با اضطراب، با ترس، با وحشت در یک راه فراز و نشیبی میرود،
میرود و میرود با عجله هم میرود.
مقابل هم آتش است. خودش هم میترسد ولی میرود به اون آتش میزند خودش را.
آتش در برزخ این جوریست قضیه.
یعنی اگر یک کسی در حالت غضب از شما پرده از برابرتون برداشته بشه،
او را اینجور میبینید. در یک عالم اولا تاریک،
در یک راه پر فراز و نشیب
با یک سرگردان، با تهی، با اضطراب میرود، میرود و داخل آتش میشود.
این صورت برزخی حالت غضب است.
یعنی انسان به این جور است در برزخ و اگر اینجا کشف شود اینطور.
به این روایت که قطعی از روایتی است از حضرت
باقر سلام الله علیه در این زمینه بعد از این تحلیل اشاره میکنیم.
تحلیلاتی که گفتم به بیان امام باقر سلام الله علیه اشاره میکنیم.
اما ما این هر
تحلیلی که داشتیم این تحلیل از بیان امام باقر سلام الله علیه به ذوق خود استنباط میکنیم.
شما ممکنه قبول بکنید، ممکنه قبول نکنید.
شما که الحمد لله اهل اشارة و ذوقید
خودتون میفهمید اصلاً از، بعد از این تحلیل از این روایت این مطلب را این تحلیل را.
اما ممکنه کسانی از اهل جمود و اینا باشند و اینجور
چیزا را قبول نکنند بگن که باید امام باقر عین با همین جملات بگوید.
اونا که اشارات ها و اینا را نمیفهمند از این حرفا میگند.
این جزئی از بیان امام باقر سلام الله علیه است.
یک روایت است که قطعی از روایت اینه که همش من نیاوردم برای مراعات اختصار.
اصول کافی جلد سوم باب غضب.
قال الباقر علیه السلام امام باقر سلام الله علیه فرمود
إن الرجل ليغضب فما يرضى أبدا حتى يدخل النار.
میفرماید که مرد غضبناک میشود.
یک شخص غضبناک میشود.
فما يرضى أبدا إن الرجل ليغضب
فما يرضى أبدا.
شخص، مرد غضبناک میشود.
أبدا راضی نمیشود حتى يدخل النار
تا داخل چی بشه؟
تا داخل آتش بشه.
خب شما باشید این بیان امام باقر را چگونه معنی میکنید سلام الله علیه؟
چه میخواهد بگوید؟ میفرماید
مرد غضبناک میشود و غضبش اوج میگیرد، دست بردار نمیشه،
ختم نمیده غضبش را، راضی نمیشود تا وارد آتش بشود.
میخواد چه بگه؟ همان صورت برزخی غضب را میگوید.
غضب که شخص به غضب افتاد راضی نمیشود تا برود به آتش چه بکنه؟
به آتش وارد بشه.
این همان صورت به اصطلاح برزخی غضب است که اگر مکشوف بشه همینطور است.
خب فرض کنم که
یک تحلیل دیگه البته تحلیل نه، یک اشارهای میکنم به روایتی که میخوانم چون تحلیل دیگه احتیاج نیست اینجا.
به اون اینکه غضب انسان را مخصوصاً ما صحبتمون در باب سلوک هست دیگه.
ما اصولاً مضرات سلوک را مضرات هر کدام از مهلکات را و غضب را از دیدگاه سلوک معمولاً
بررسی میکنیم. برای سالکی که قلب حکیم لازم است قلب حکیم
یعنی قلبی داشته باشد که از هر اشارتی در این نظام وجود چیزی بفهمد در اون طریقی که در پیش گرفته
عبرت بگیرد. همه چیز با او باید حرف بزند.
اگه سالک بیشعور باشد راه به جایی نمیبرد.
این یادتون باشه مکرراً من گفتم.
اصلاً سالک بیشعور یعنی سالک نباشد.
سالک باید سرتاپا شعور باشد.
از هر چیزی در رابطه با اون راهی که در پیش گرفته و در رابطه با مقصدی که در طلبش هست باید درس بگیرد.
یک قلب حکیم باید داشته باشد.
قلبی که همیشه به ظاهر که میبینیم سالک را ساکت است و در فکر فرو رفته هی به نفع خودش
از این نظام، از همه این حرکتها، از همه این اشاراتها،
از همه این موجودات، از همه این برخوردها برای خودش درس بگیرد در رابطه با مقصتش.
قلب حکیم لازم دارد. سالک اگر گرفتار غضب بود
یکی از لطمات غضب،
یک لطمه یعنی یکی دیگه از لطمات غضب، یکی
دیگر از لطمات غضب که به سالک وارد میکند نه به هر کس دیگه این است که حکمت را از قلبش چی میکند؟
میگیرد و دیگه سالک میشود سالک بیشعور.
هی به گلمر هی سعی میکند راه به جایی نمیبرد چون شعور ندارد.
میبینید هی از طرفی ذکر میگوید چون قلب حکیم ندارد، نمیتواند محاصره کند،
نمیتواند راه را خوب بفهمد.
زحمت هم میکشد. ذکر میگوید، شبزداری هم میکند، روزه هم میگیرد،
اوراد و اینجور چیزها دارد، مجاهدت هم دارد، مجاهدت با نفس خودش هم میکند ولی از یک طرف هی مرتب چی میکند؟
خراب میکند چون قلب حکیم ندارد.
از یک طرف چیزهایی انجام میدهد چون توجه ندارد،
چون حکمت ندارد، چون شعور ندارد.
اون شعوری که تفرقه میدهد برای سالک اون را ندارد.
هم زحمت میکشد هم خراب میکند.
چه چیز این را، این حکمت را از قلب سالک میگیرد و به این روزگارش میاندازد؟
غضب. توجه کردید؟
خب این هم از یک بعد دیگر لطمهای است که غضب به سالک وارد میکند.
اصول کافی جلد سوم باب غضب قال الصادق علیه السلام
با حفظ سند حضرت صادق فرمود
الغضب ممهدة للقلب الحکیم.
غضب قلب حکیم را نابود میکند.
قلب حکیم را نابود میکند یعنی حکمتش را ازش میگیرد.
به یک مسئله دیگه باید توجه بکنیم در غضب،
در باب غضب و عصبانیت
به اون اینکه غضب با این توضیحی که گفتیم خودش هستن در سلوک چقدر مضرات دارد روشن شد برای ما.
اما اینم باید توجه بکنیم که اینها نیست فقط.
غضب انسان را خود غضب ها
خود غضب چه سالک و غیر سالک، مخصوصاً سالک را به چیزها به مهلکات
دیگری میاندازد که اگر غضب نباشد معمولاً از مهلکات
سعی میکند اجتناب میکند. ولی وقتی غضب آمد به آنها هم گرفتار میشود.
یعنی سالکی که این اراده را دارد
و از بعضی از محرکات معمولاً اجتناب میکند.
اگر غضبش را معالجه
نکرد، همین غضب او را وادار میکند به موقع غضب به بعضی از محرکات دیگر که معمولاً از آنها فرار
بود به آنها هم گرفتار میشود.
مانند ببینید مانند
غیبت، مانند فحش، مانند سب، سب و فحش
و مانند لعن، مانند
حرف لق زدن، جملات رکیک گفتن،
مانند نسبت دادن،
تهمت گفتن، بهتان.
اینا همش محرکات اعظمه دیگه همش،
همه اینها. بهتان گفتن،
تهمت زدن، بعد اسرار فاش کردن.
مخصوصاً این مسئله که الآن گفتم اسرار فاش کردن.
اکثراً صالحین بالاخره به توفیق خدا این معمولاً از این جور چیز، از این روحیات اجتناب میکنند.
ولی غضب آمد همه اینها را میآورد.
یک دفعه میبینید غضبناک شد.
تا حالا سر کسی را که در نزدش بود پوشانیده بود
اما شروع کرد هتک به اصطلاح
استار کرد و افشاء اسرار کرد
که از محرکات اعظم است.
هتک سطر میکند، افشاء سر میکند در موقع غضب.
بعد گاهی به اصطلاح
از این هم بالاتر مثلاً کتک میزند.
لطمه جانی، لطمه بدنی،
لطمه مالی به دیگری،
به خودش وارد میکند.
چیزهایی که معمولاً از آنها اجتناب میکرد در غضب، غضب وقتی اوج گرفت تا قتل پیش میرود.
خب بنابراین غضب تنها اون نیست که خودش محرک است.
اصلاً خودش سوق دهنده به سوی محرکات است که
شمردم یه مقدار.
باید توجه داشته باشیم که به طوری که از علی سلام الله علیه خوندیم روایت فرمود نوعی جنون است غضب.
اصلاً غضب اختلال در عقل است.
شما خودتان در همین کلمه اگر بخواهید دقت کنید که اختلال در عقل انسان پیدا شد،
آیا در یک سفر مهمی مانند سفر آخرت یا به بیان دیگر
بیان معمول مانند سفر الی الله که در صراط که سفر مهم است، مهمترین سفر،
پرمخاطرهترین سفر،
پر فراز و نشیبترین سفر،
دورترین سفر و سفری که هیچ سفری به این سفر نمیرسد.
هرکسی این سلوک را شروع کرد به سفری قدم گذاشته سرتاپا مخاطره بسیار طولانی،
آذوقهاش را ندارد و اصلاً فقر و فاق است نسبت به این سفر.
در یک چنین سفری انسانی که عقل کامل
و عقل صحیح، کامل هم نگیم
عقل صحیح ندارد، دیگه نمیشود تضمین کرد که در این سفر چیه؟
در این سفر موفق است.
اصلاً غضب اختلال در عقل است.
توجه داشته باشید خیلیها از این آدمای غضبناک که گرفتار این صفت هستند فکر میکنند که این مردانگی است.
توجه میکنید اینو مردانگی هم حساب میکنند.
مردانگی نیست، خلاف مردانگی است.
توجه میکنید؟ درست خلاف مردانگی
است. چون کدام مردانگی است که در زنها بیشتر از مردهاست؟
توجه میکنید؟ البته خانمها میبخشند.
این خانمهایی که اینجا نشستند اهل غضب نیستند.
ولی غضب در زنها بیشتر از مردهاست.
خب چگونه مردانگی است؟ توجه کنید.
غضب در مریضها بیشتر از سالمهاست.
چگونه مردانگی است؟ در مریضها بیشتر از سالمهاست.
هرکس به هر اندازه مریض شد معمولاً مریضها زود غضبناک میشوند.
این مردانگی است؟
به قول بعضی از علما این چگونه مردانگی است که بعضیها کلا سر خودشون میذارن؟
مردانه نیستند، مرد نیستند، میخوان خودشونو مردانه جلوه بدهند با این گرفتاری که دارند
و اینو مردانگی، رجولیت میدانند.
به قول مرحوم نراقی این چگونه مردانگی است که گاهی میزند؟
مثلاً فرض فرمایید که اوج که میگیرد غضبش
میبینید که چگونه مردانگی است؟
به قول مرحوم نراقی میگه، میگه که وقتی اوج میگیرد به آسمان فحش میدهد.
این که دیوانگی است.
آسمان یعنی چه؟ فحش دادنی است آسمان؟
به آفتاب فحش میدهد، به چرخ فلک فحش میدهد، به زمین فحش میدهد، به در و دیوار فحش میدهد.
این جنون است دیگه. این مردانگی است؟
مرد با آسمان چه کار دارد؟ آسمان چه جور میکند این عالم کرده؟
در و دیوار چرا مجرم است؟ این مردانگی است؟
اینا را باید-- اینا البته نوشتم برای اونایی که فکر میکنند که غضب چیه؟
غضب مردانگی است. بعد مرحوم نراقی میگوید که و این چگونه مردانگی است که گاهی به سر خودش میزند یا به صورت خودش؟
و یا اشیاء مثلاً
اسباب منزل و امثال اینها را میزند و میشکند.
این چگونه مردانگی است؟ این عین مرض و عین
گرفتاری است که بیان علی سلام الله علیه جنون است و اگر نادره نباشد جنون
مستقر. شجاعت نیست، مردانگی نیست.
مردانگی درست عکس این است.
عکس این یعنی هر که غضبش را به هر اندازه مالک باشد چیه؟
از مردانگی و رجولیت باخبر است.
و این شاهد بیان رسول الله که این دیگه آخرین روایتی است که میخوانم.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الشجاع من يملك
نفسه عند غضبه.
من به جای شما بودم اینو حس میکردم برای خودم.
الشجاع شجاع
کسی است که مالک-- الشجاع دوباره تکرار میکنم من يملك غضب نفسه عند غضبه.
شجاع کسی است که مالک
خود باشد. خود را کنترل بکند.
اون وقتی میخواد چیکار بکنه؟ غضبناک باشد.
این شجاعت و مردانگی است.
نه غضب، شجاعت و مردانگی نیست.
خب عرض کنم که من در اینجا دیگه وقتمون تمام شد.
من بگم گذشت به لحاظ اینکه
در اون قسمت دیگر بحث که میخواستم در این جلسه بگم ولی
در عرض یه بیست دقیقه نمیتونیم تمام بکنیم که معالجه غضب و لازم دیدم این را برای اینکه بر
معمولاً گرفتار هستیم بر معالجه غضب انشاالله
هفته آینده تذکراتی عرض میکنم.
قراره جلسه آینده ما هم اگر خدا خواست به-- در خصوص
غضب خواهد بود چون من خودم حالا شاید شما را به خودم مقایسه نمیکنم ولی خودم به این گرفتاری که گرفتار هستم
فکر میکنم خیلیها به این مسئله گرفتاراند به اهمیت چندان هم
که هست نمیدانند.
اون توضیحاتی که گفتم انشاالله بعداً اگر یادتون بیارید
بروش تأمل بکنید و
انشاالله که از حالا سعی میکنیم همه بر این مسئله تأکید بکنیم که این
موضوع را معالجه بکنیم.
این چیزی است که به طور کله موجودیت انسان را خراب میکند.
انشاالله طریق معالجهاش را در جلسه آینده
اگر خدا خواست عرض میکنیم. السلام علیکم و رحمة الله.
جلسه قبل
جلسه بعد