[آیه قرآن] چهارم از راههای چاره برای غضب که علما اخلاق گفتند این است که کسی که گرفتار غضب است باید از هر چیزی استفاده بکند برای معالجه دیگه.
یکی هم این است که باید اصولاً در همه کارها، حرکات و گفتارش باید همیشه با فکر پیش بیاید.
خیلی جاها نمیدانم شما دقت کردید یا نه، انسان بیفکر بودنش، یعنی بیتعامل حرکتی میکند، بیتعامل حرفی میزند.
عواقب و عواید و طرف چیه؟
خصوصیاتش چیه؟
روحياتش چیه؟
موقعیتش چیه؟
حسابنشده حرف میزند، حسابنشده حرکتی میکند.
اون طرف هم عکسالعمل نشان میشود، میدهد و انسان دیگه خودش رو نمیتواند ضبط بکند.
چی میشه؟
غضبناک میشه.
یکی از کسی که میخواد خودشو معالجه بکنه در مقام غضب باید کاملاً در روی حرکات و سخنهاش، حرفها که میزنه باید رویه داشته باشد.
فکر و تعامل داشته باشد.
خب مثلاً از باب مثال میگم حالا من مثال بزنم روشنتر بشه.
مثلاً شما اگر بچه دارید یا Allah فرزندی دارید مثلاً میگم وقتی بهش میگید مثلاً درس میخواد بخواد خوب درس بخونه مثلاً در درس خوندنِش مسامحاتی، ویلگردیهایی دارد.
وقتی مثلاً فرزند شماست میخواد بهش بگید که میخواد [سرفه] منع کند از اینکه چرا درس نمیخواند، چرا مسامحه میکند و تشویقش یا بازداشتش برای درس خوندن بکنید.
خب این یک بار دیدید که وقتی میگه که خب درس نخوانی فردا بیکار میشی، چی میشی؟
چی میشی؟
چی میشی بدبخت؟
این برگشت به شما حرفهایی زد.
یک چیزهایی هم به شما اون گفت که شما از اول باعث شدید من نخوندم.
شما چنین کردید من دیر کردم.
دیگه من نمیتونم بخونم.
شما هم دیدید که شما اینجا هم بهترین مقصر نبوده اید، عصبانی میشوید.
خب دیگه در بار دوم اینطور حرف نزنید چون او هم باز برگر-- برمیگردد اون حرف ناحقش را میزند.
شما چی میکنید؟
باز عصبانی میشوید دیگه.
اون برمیگردد میگه شما مقصر بودید که در وقتش من نذاشتید تحصیل بکنم.
در صورتی که شما مقصر هم نبوده اید.
خب این حرفو نزنید به نحو دیگه تشویق بکنید.
مثلاً میگم این یه مثال بود.
یا انسان مثلاً با عیالش یا عیال با شوهرش در رابطه با مسائل مختلف با یه برخوردی به یه نوعی یه موضوعی را مطرح کردید که این یک عکسالعملی نشان داد که دیگه خودش را نتوانست نگهداري بکند.
خب باید دیگه اونجور برخورد را نکند.
بالاخره کسی که میخواهد از غضب اجتناب بکند باید در اعمال و گفتار و حرکات و سکناتش رویه داشته باشد.
ببیند اینطور که برخورد میکند، این حرف که میزند طرف چیه و چیه؟
چه عکسالعمل نشان خواهد داد که اگر میبیند عکسالعمل آنطور است که من غضبناک خواهم شد، من هیجان پیدا خواهم کرد خب نکنم از اول این حرکت را.
به نفع کی؟
به نفع گفتید کی؟
به نفع خودم.
توجه میکنید؟
من به فکر خودم باید باشم.
اینجا.
پنجم از راههای چاره برای غضب کسانی که گرفتار هستند معالجه غضب این است که اونهایی که گرفتار به این صفت هستند باید از اونهایی که گرفتار به این صفت هستند، از معاشرتشون چی بکنه؟
اجتناب بکنه.
یه کسی گرفتار غضب است مخصوصاً حالا غیر گرفتارها هم همینطور هستند.
کلاً خلاصه راه چاره غضب یک راهش، راه پنجمی که الآن من اینجا به عنوان راه پنجم ذکر میکنم این است که انسان از مجالست، مصاحبت، حشر و نشر با صاحبان غضب، مبتلایان به غضب اجتناب بکند.
برای اینکه این تشویق میکند انسان را.
مخصوصاً مبتلایان به غضب معمولاً غضب خودشان را چی میکنند؟
توجیه میکنند.
منطقهای قوی و قویکنداز دارند.
ممکنه در وجود انسان اثر بگذارد و انسان حق میداند منطق آنها را در توجیه غضب خودشان و به غضب خودش هم راه بده.
خیلیها هستند مثلاً اینکه غضبناک میشه شما هم باهاش محشور هستید.
اون وقت به این مرض گرفتار است.
بعد برای اینکه این مرض خودش را بپوشاند هی توجیه میکنه.
من حق نداشتم اینجور بگم فلان شما خودتون قضاوت بکنید.
آخه این باطل بود این حرفی که زد، این کار باطل بود.
باید اینجا اینجور میکرد.
از این.
یا مثلاً میگه برمیگرده که من آخه بد بود اینجا اگر من عکسالعمل نشان نمیدادم ضعف من بود.
چون دفعه قبل گفتم دیگه کسانی غضب را شجاعت حساب میکنند که در عین حال ضعف است.
توجه میکنید؟
با حشر و نشر از اینها اجتناب بکنند که این خودش به تنها مختلف انسان را تشویق بر و در مقابل با ارباب حلم و کظم غیظ معمولاً سعی بکنند چی بکنند؟
معاشرت کنند.
این هم خیلی سازنده است.
هرچی میتواند با حلیمها معاشرت کند.
اگر گرفتار غضب هستید نه-- اگر نیستید هم بالاخره اون دست میده به انسان.
حلم که بعداً صحبت خواهم کرد به گوشههایی.
کمال بالاتر برای انسان.
انسان مانند دریای وسیع بشه.
هیچ چیزی او را تکان نده.
البته اون غضب حق را نمیگم.
اونجا که مانند حسین بن علی سلام الله علیه وقتی میبیند حق پامال میشه غضبناک میشه مانند رسول اکرم صلی الله علیه وسلم مانند همه خوبان.
این یه چیزی است.
غضب باطل را صحبت میکنیم.
خب ششم این دیگه ششم راه، راه چاره که از راه چاره برای غضب است یعنی راه معالجه غضب است.
این زیاد به درد ما نمیخورد.
اما خب باید بگیم چون گفتنش خوب است، دانستنش خوب است.
اینکه کسی که غضبناک میشود، گرفتار غضب است اگر دیده توهینی داشته باشد هیچ باید غضبناک نشود انسان سعی بکند با نگرش توحیدی به جریانات و حوادث و آنچه که در این نظام وجود پیش میآید نگاه کند که همش خواست اوست و همش حساب شده است و همش باید باشد و همش مصلحت درش هست ولو به ظاهر به ضرر من است.
این نگرش و دید هر کس هر اندازه درباره آنچه میشود داشته باشد، این یکی از راههای چاره چیه؟
غضب.
شما از اون طرف آمدید واقعاً هم مثلاً میگم شروع کردید به انواع مختلف به من ظلم کردید، فحش دادید، ظلم کردید، زدید، حقوق منو تجاوز کردید، اموال منو بردید، اصلاً به من مسلط شدید، دستم بر نداشتید.
خب این بالاخره خواست خداست یا خواست خدا نیست به لحاظ توحیدی؟
در این نظام میبایست میشد یا نمیشد؟
بله؟
میشد دیگه.
هرچه میشود او میخواهد و هرچه میشود مصلحت است.
این به ضرر من است.
این به صورت من آمده ولی من نمیفهمم.
بالاخره خواست اوست.
هرچه خواست خوب است، مصلحت است.
او کمال و کمال مطلق است.
من متوجه نیستم ولو او اصلاً این طرف میاد منو میکشه اصلاً.
اصلاً منو مجروح میکنه.
به ضرر من است اما در نظام وجود خوب است.
خواست خوب است.
خود این کار خوب است چون خواست خوب مطلق است.
من نمیفهمم.
این کسی اینجور نگرش داشته باشد، هر که در این دید توحیدی هرکس قوی باشد، غضب درش روش چی میشه؟
نگفتید؟
بسته میشه.
غضب دیگه برای چی؟
غضب اونجاست که من معترضم دیگه.
توجه میکنید؟
غضب لحن چی دارد؟
لحن اعتراض دارد.
من میگم چرا اینجور شد؟
موحد چرا ندارد.
توجه میکنید؟
وقتی چرا رفت غضب اصلاً مفهوم ندارد.
توجه میکنید؟
چرا اینجور شد؟
چرا اینجور کردی؟
چرا اینجور گفتی؟
چرا اینجور کردی؟
چرا نداریم در مقام توحید؟
همش خوب است.
این چرا از شرک برمیخیزد و مادامی که چرا هست غضب میاد.
اگر شرک رفت و چرا میرود و توحید میاد و غضب میرود.
اینم یکی از راههای چاره است که علما اخلاق گفتند موحد باید چرا نداشته باشد در هیچچی.
چرا نداشته دیگه غضب ناچیز.
چون هرچه هست او میخواهد و باید بشه.
این گفتم به درد ما زیاد نمیخوره.
اما هرچه هست چیز خوبیست.
اگر انسان به اون مرحله برسد که چرا در نظام وجود نداشته باشد، دیگه چه غضبی؟
به یه عارفی گفتند که چجور حالت؟
مثنوی اینو نقل میکنه.
ولی هرچه هست داستان خوبه.
میگه که آمدن ازش سؤال کردن که حال چجوره؟
كيف است؟
چگونه است حال؟
در چه وضعی؟
گفت خیلی خوب.
حالم خیلی خوب است.
هیچ حالی به حال من نمیرسد.
گفتند چطور؟
گفت چه حالی بهتر از این؟
آنچه من دلم میخواهد همه چیز همان طور است.
توجه میکنین؟
مقام توحید است دیگه.
واقعاً در مقام توحید انسان دلش آن را میخواهد که او میخواهد و آنچه میشود آن است که او میخواهد.
پس آنچه میشود همان است که دل میخواهد.
توجه میکنین؟
همه چیز به جهان چیه؟
خرم از آنم که جهان خرم از او.
خیلی خوب.
گفت چه حال بالاتر؟
آنچه میشود همان است که دل من میخواهد.
در بعضی از نقلها اینو اینجور نقل میکنند همین چیز که مثنوی نقل کرده.
البته مثنوی هم در شعرش اینجورم میاد.
این مردمم میاد.
گفت که چه حالی بهتر از اینکه هرچه من میخواهم همان تحقق پیدا میکند، همان میشود.
در مقام توحید است.
توجه میکنین؟
خب.
[سرفه] شما حضرت حسین بن علی سلام الله، سلام الله که در دعای عرفه میفرماید که و تطهرنی من ظلم نفسي و من شکی و شرکی.
وقتم اینو گفتم این جمله رو گفتم منتها.
میفرماید خدایا منو از ظلم نفسم پاک بکن.
در دعای عرفه میفرماید به خدا عرض میکند.
میگوید که خدایا منو از ظلم نفسم پاک بکن.
من شکی، از شکم.
یادتون هست گفتم آخه شک برای چه شده؟
به اون معنا که من و شما میفهمیم معنی ندارد.
این یک معنیای دارد که برای ما فهمش مشکله.
میشود یه خورده فهمید اما هرچه هست مشکله.
خدایا مرا از شکم پاک کن، از شرکم پاک کن.
شرکی یعنی چی؟
ها؟
نگفتید از شرکم پاک کن یعنی چی؟
دیگه نخواهم مگر آنچه را که تو میخواهی.
اصلاً من مطرح نباشم.
اغنی بک تدبیرک عن تدبیری.
همونجا در اون دعای عرفه میگه خدایا از تد-- با تدبیر خودت منو از تدبیر خودم غنی بکن.
تو مرا تدبیر بکن.
دیگه من خودم را تدبیر نکنم.
ها این دید توحید است.
که اون جان و مصرّع خودشان میدانند.
ما فقط یه نهانهی نازکی تصور میکنیم.
همه چیز براش خوب بود.
گفتن، نوشتن در اون وعظات آخرش اون وقتی که همون شخص است، ملعون و شیم روی سینش بود از سر حالتش یه نگاهی رو کرد اونجا که میخواست سرشو ببره اونجا نگاهی کرد و خندید.
ها این مفهوم دارد دیگه.
این معنی آخه خنده چی؟
خنده، تبسم یعنی کرد.
نگاه کرد به قیافه شمر.
گفت که منو میشناسه با خند-- با تبسم گفت.
جالب بود و بیان دیگر که گاهی امام، امام خودمون هم در حرفاشون آوردن این که معروف است در یکی اون صورتها میگن که روز عاشورا هرچی گرفتار زیاد میشد رنگش چی میشد؟
افروختهتر بود.
خوش بود با همه چیز因为 چون خاصی نداشت همه چیز خاص تو او بود.
همون چیزها که ما میگیم مصیبت البته به لحاظ بلایت باید بگیم باید مصیبته و باید گریه بکنیم درست.
اما همون مصیبتها برای او همش خوش بود.
رنگش افروختهتر میشد.
توحید است.
این دیگه چه عصبانیته؟
مفهوم ندارد اصلاً.
ما نیستیم که دیگه رو هرچی میخواد همون میشه دیگه.
ما هم همونو میخواستیم.
بعدش خب هفتم.
هفتم این است که سالکی که از اول که به مقام سرور قدم میگذارد، یکی از مسائل کلی که باید متوجه باشد این است که باید با امراض قلبی کلاً در هر شکلی و در هر جلوهای هست باید چه بکنه؟
معالجه بکنه.
سالک متذکر باید باشد.
یکی از راه هفتم در مقام معالجه غضب این است که سالک از اول باید متذکر باشد که یکی از مرضهای در قلب چیه؟
مسئله غضب.
اصلاً این مرض است در قلب.
باید با این توجه مر-- غضب خودش را چی بکند؟
معالجه بکند.
یعنی از اول اصلاً دیدش در این مسئله این باشد که مرض است.
فرق میکنه آها.
از اول دیدش این باشد که مرض است در قلب و اصولاً سالک هم سر و کارش فقط با قلب است.
راه رو قلب است.
اونی که به خدا خواهد رسید قلب است.
آنچه به حفاظگاه خداست قلب است.
آنچه تجلیگاه اسماء و صفات و در نهایت وجه الله است قلب است.
خلاصه سرمایه سالک چیه؟
قلب است و سالک از اول باید به هرچی در قلب به عنوان مرض مطرحه است با دید مرض نگاه بکنه و ازش اجتناب بکنه.
از اول باید با این دید به مسئله، مسئله غضب نگاه بکنه.
یه مرضی است در قلب، در اون قلبی که سرمایه اصلی سالک است.
اینم یکی از راههای چاره.
هشتم.
خب هشتم این است که سالکی که میخواد غضب خودش رو معالجه بکند متذکر باشد به موقع غضب که همون موقع که میخواد غضبناک بشه متذکر این نکته باشد که من الآن قدرت دارم به این شخصی که میخوام بهش پرخاش بکنم، خشم بکنم، این قدرت را دارم که بهش پرخاش بکنم، فحش بدم، تندی بکنم.
بالاخره خشم بکنم.
این قدرت است.
من این قدرت را دارم و این طرف فعلاً در برابر من که بهش خشم میکنم یک نوع چی دارد؟
یک نوع عجز دارد.
اینجا یه نکته رو باید بگم برای اینکه روشنتر بشه مسئله.
شما به قضاوت خودتون خشم معمولاً انشالله شما اینجور نیستید دیگران را حالا حساب کنید.
اونها که غضبناک هستند، به غضب گرفتار هستند، اینها وقتی در برابر مقام بالایی قرار میگیرند، به اصطلاح دنیا مقام بالا، شخصیت دنیوی بالاتری قرار میگیرند، اینها هرچی اونها بد رفتار بکنند، فحش بدن، غضبناک میشن یا نمیشن؟
چرا گفتی؟
چرا؟
آها اصلاً.
ببینید چقدر دات مرض میشه اون وقت.
حالا این رنگ دیگه پیدا میکنه همین شجاعت ها، توجه میکنید؟
یعنی که میگفتم بعضیا میگن شجاع، ببینید چه، چه شجاعتی است.
بدترین حرف را هم میزنه.
یه کسی که قدرت دارد، حالا به هر نحوی قدرت دارد، نسبت به من قدرت دارد، بالا است.
بدترین برخورد را میکنه، بدترین توهین را میکنه، بدترین جسارت را میکنه.
به شوخی، به جد و بدترین نیت را و بالاخره دستورات فرامیش را میدهد.
اما منی که به زن و بچهام همین که یه خورده کج میرفتم دیگه آتش میگرفتم، اونجا از این آتش من دیگه خبری چیه؟
نیست.
چه جوری شد این آتش؟
اگر حق بود، اگر شجاعت بود، اگر شهامت بود، شهامت که نبود معلومه دیگه.
خب پس نتیجه اینو میگیریم که غضب اصولاً در این که مرض است، این همه مضرات را دارد، در این که ضعف است، در این که نقصان است، در عین حال اصولاً غضب انسان در اونجا بروز میکنه از انسان که اون طرف مقابل که مغضوب انسان است در برابر انسان یک نوع عجز داشته باشد و انسان احساس قدرت بر او بکند.
این احساس را نکند غضبناک نمیشه.
توجه.
یعنی احساس تفوق و قدرت بر او نکند هیچ وقت غضبش اصلاً شروع نمیکنه.
همانطور که گفتم در موقعی که طرف بالا است این غضب در حضور انسان چیه؟
شروع نمیکنه.
چون اینجور است با این تحلیلی که گفتیم سالک باید موقعی که غضب میخواد به کسی بکنه متذکر باشد که این یک نوع قدرت دارد نسبت به شخصی که میخواد غضب اعمال بکند.
حالا که تو قدرت داری میخواهی امضاء غضب درباره این فردی که در برابر تو عاجز است بکنی، میتر-- نمیترسی از اینکه تو که در برابر حق عاجزی و از عجز این در برابر تو عجز تو در برابر خدا بیشتر است.
نمیترسی از اینکه خدا که قادر بر همه چیز است به تو غضب کند؟
او هم به-- خدا به همه چیز قدرت دارد یا ندارد؟
من که به لحاظ قدرت هم غضب میکنم، نباید بترسم از اینکه خدا که به همه چیز قادر است بر منم غضب بکند.
یک بیان دیگه خوب دقت کنید ها.
من که این را امضا میکنم چون قدرت دارم باید فرخاش بکنم.
کلی مسئله را امضا میکنم باید به قول معروف دنبالش هم قبول بکنما.
دنبالش این است که هر که قدرت دارد به منم چی بکنه؟
غضب بکنه.
میفهمید نکته را دیگه؟
من موقع غضب قبول میکنم چون قدرت است باید پدرشو درآورد.
پس اگر قدرتی پیدا شد که در منم خواست در بیاورد او هم حق دارد یا ندارد؟
من میگم حق دارد دیگه.
من خودم راه امضای یعنی امضا میکنم با این عملم غضب خدا را درباره خودم و این خطرناکترین مسئله است.
این به نظر بعضی از بزرگان خطرناکترین عاقبت است یا مزمت است سر غضب و صادق و هر کسی هستم به این موضوع توجه کند باید خیلی بترسد.
این مسئله اسرارآمیز هم هستها.
به طور کلی انسان هر عملی را درباره هر کسی تجویز کرد باید از این بترسد که اون عمل در نظام وجود از ناحی خدا دربارهش چه بشه؟
تجویز بشه.
این یه مسئله کلیستها.
توجه میکنید؟
مثلاً میگن که شما به یتیم اذیت نکنید.
دقت کنیدها.
این مثال دیگه است عرض میکنم برای اینکه به این حقیقت کلی متوجه باشیم.
متوجه باشیم و از این مسئله زیاد بترسیم.
اصلاً امضای غضب، امضای غضب خداست درباره خود.
به این حقیقت که هرچی را ما امضا کردیم با عمل خودمون، اون را درباره خودمون چی کردیم؟
امضا کردیم.
مثلاً هست که در آیات در یک آیه اشارهای هست میفرماید که با یتیمها خوب رفتار بکنید.
بترسید از اینکه با یتیمهای شما ولو مال خودتون نباشد، نوه شما باشد، نتیجه شما باشد، اون رفتاری که شما با یتیمی کسی میکنید چیه؟
بشود.
این چی میگه آیه؟
میگه بترسید از این.
به یتیمی برخورد کردین بهش اذیت نکن.
تجاوز به حقش، حدش، به مالش چون یتیمه است کسی ندارد نکن.
نکن این کار را.
موعظه میکنیم.
میگیم که نکن و الا کردی بترس از اینکه تو خودت بمیری، بچهات یتیم باشد، این کار نمونهاش، شبیهاش در خصوص یتیم تو یا خودتم نبودی، اقلًا در اعقاب تو، نوه، پسر پسر، پسر دختر یا خیر، نتیجه.
یعنی میگه این اشاره قرآن بر این است این میشود ها.
این میشود.
چرا میشود؟
برای اینکه در نظام وجود یک سرّ است و اون اینکه انسان چیزی را درباره کسی وقتی عملاً تجویز کرد، اون معنیش تفسیر و معنی این کارش این بود که این کار را درباره خود و وابستگان خود چی کرد؟
تجویز کرد.
خوب دقت بکنیدها.
و این خیلی خطرناک است.
من الآن وقتی در برابر ایالم قرار گرفتم میبینم که بگو من قدرت دارم، میتونم فرخاش بکنم.
من میگم که انسان قدرتهاش باید هرچی میتواند اعمال غضب بکند.
این درست است.
من اینو امضا کردم.
در نظام وجود درست است.
این برای من پیش خواهد آمد.
حتی در دنیا از ناحی دیگران هم به من غضب میشه، آخرشم خدا به من غضب میکند چون من اینو امضا کردم.
گفتم قدرت بالاتر باید غضب بکنه.
باید خلاف خواستش بود باید فرخاش بکنه.
مگر من و شما طبق خواست خدا رفتار کردیم؟
بله؟
رفتار کردیم؟
نکردیم.
پس من حق دادم خدا من که طبق خواست تو رفتار نکردم هرچی میتوانی غضب بکن چون من قیدم این است که هرکس طبق خواست من عمل نکرد باید به او غضب کرد و هرکس طبق خواست کسی عمل نکرد قدرتهاش باید به او غضب بکنه.
این خیلی خطرناک است.
بنابراین امیدوارم انشاالله به این نکته در بین الان نهمین نکته بود یا نهمین مسئله بود در مقام شارح روی غضب، به این از همهش بیشتر توجه بکنید، از همهش بیشتر.
خدا اگر بخواهد غضب بکنه دیگه به بیان علی سلام الله علیه که نه آسمان تاب میآورد، نه زمین تاب میآورد، نه هیچی تاب نمیآورد.
نمونه از غضب خدا همین آتش دنیاست دیگه.
نمونه در دنیا این آتش است.
نمونه گفتما، جلوات زیاد دارد.
حالا اینا رو انشاالله یه وقتی خوب شناخت خدا به شما عنایت شد به همه ما بیشتر میفهمید.
پس شما قرآن خوندید دیگه.
قرآن میگوید این آتش یه نوع تذکر است برای مؤمنین.
چرا تذکر؟
آتش چه ربطی به تذکر دارد؟
همین آتشها خلق کردیم.
میبینید آتش را دیگه؟
کسی که مؤمن است از اینجا عبرتها برمیدارد.
شما ارباب ذوق یک خورده هستید دیگه.
شما سؤال کن هرچی هست در عالم جلوات اسم خداست یا نه؟
بله؟
هست یا نه؟
آتش جلوه کدام اسم است؟
غضب.
فعل احسن غضب.
اونم در اینجا.
اونم در اینجا یعنی جلوه اینجاییش هست.
حالا یه جلوه اونجاییش که خیلی بالاتر است.
همه چیز اونجا از اینجا اون چی میشود؟
یک جلوه، جلوههای نازل نازله به تعبیر رسول اکرم صلوات الله علیه هفتاد بار تنزل یافته غضب خدا یک جلوهاش آتش است و جلوههای دیگه هم دارد، چیزای دیگه هم دارد.
غضب خدا میفرو به همه چیز را غضب خدا.
و هذا ما لا تطعم له السماوات والأرض.
در دعای کمیل علی سلام الله علیه ناله میکند میگوید خدایا از خطت به تو این چیزی است که سخط و انتقام و غضب تو چیزی است که لا تطعم له السماوات والأرض آسمانها و زمین تاب نمیآورد.
اینو متذکر باشید.
با این بیانی که گفتم بیش یادتان باشد کسی هر که باشد هرچه جهالت بکند شما به خودتان دلتان بسوزد.
میکند، به کجا میرسد؟
به شما اذیت میکند، به شما توهین میکند، به شما جسارت میکند، میکند به درک.
شما دلتان بر خودتان بسوزد ترجمه کنم.
خب.
نُه، دهم، دهم هم که دهمین راه چاره برای غضب برای آن که افتار غضب است و میخواهند چارهجویی بکنند این هم باز به درد ما زیاد نمیخورد اما ممکن است یک وقت انشاالله بخورد.
آن اینکه از دریچه حب بیاید.
سالک اصولاً که قدم در طریق سلوک گذاشته، طریق سلوک طریق محبت است.
طریق محبت حق است در اصل.
پس امام صادق سلام الله علیه فرمود که دین مگر محبت چیز دیگر است؟
دین همان عشق و محبت است.
دین یعنی همان طریق صحیح دین.
سلوک الی الله.
دین یعنی طریق سلوک الی الله دیگه در برداشت درست.
امام فرمودند این راهی که به سوی خدا منتهی میشود، السیر الی الله یک خلاصه میشود در حب الله، در عشق الله.
هل الدين الا الحب؟
دین یعنی حب خدا.
راهی که یک متدین در پیش میگیرد، طریق سلوک، طریقی به نام دین، این همان حب است.
سالک از اول که قدم در طریق میگذارد، من هم آندم که حضور ساختم از چشمه عشق، چهار تکوی زدم یکسره بر هرچه که است.
اگر این است، راه این است، دایی محبت است، باید همین دایی باشد.
سالک دایی اصلیش خوف از عذاب و خوف از ین چیزها نیست.
دایی اصلی و انگیزهی اصلیش عشق خداست.
البته خوف هم هست در جنبش.
خوف از هرمان، خوف از هجران، خوف از غضب، خوف از جهنم الی آخر.
اما دایی و محرک اصلی سالک به عنوان طالب حب حق است.
این انگیزه اگر در سالک باشد باید از این دیدگاه هم در مقام معالجه غضبش بیاید و آن اینکه سالک میگوید من خدا را دوست دارم.
چهار تکوی زدم یکسره بر هرچه که است.
تو که میگویی من خدا را دوست دارم، تو اگر خدا را دوست داری، به خودش اینجور خطاب بکند، تو اگر خدا را دوست داری دوست به دار آن که را که خدا دوست میدارد و دوست ندار آن که را که خدا دوست ندارد.
غضب ناشکشی خدا دوست میدارد اگر این کار تو را دوست ندارد؟
دوست ندارد.
تو از آن что خدا دوست ندارد دور باش.
از این دیدگاهش بیاید.
این هم طریق دهم است و در مقام معالجه، معالجه غضب است.
مدعی حب در مقام سلوک، مدعی حب خدا باید از هرچه خدا بدش میآید اجتناب بکند.
یازدهم، راه چاره که باید انسان از این راه هم وارد بشود، سالک باید متذکر این بشود که در مقام غضب چه شکل و صورتی در باطن امر پیدا میکند.
چه شکل و صورتی پیدا میکند و اگر بنا بشود غضبش را رد بکند، طرد بکند، چه صورتی، چه شکلی، چه چهرهای در باطن دارد، این متذکر باشد و این یکی از راههاست که انسان در مقام معالجه میتواند از این راه هم جدا جلو غضب خودش را بگیرد.
صورت باطنی خودش را در مقام غضب به یاد بیارد.
این مربوط است به مسئله صور اعمال و عقاید.
قبلاً در این باب من صحبتها کردم، یک چیزهایی میدانید.
البته اصل بحث، بحث تو معاد مربوط است و در اینجا ما صحبتها کردیم.
مسئله کلیاش این است که انسان در عقاید و اوصاف و اعمال مختلفش چهرههای مختلف در پشت حجاب دارد که از آن چهرهها در اینجا انسان در غفلت است.
اینجا چهره ما همین است که همیشه داریم.
چهره من همین است که میبینید، غضب داشته باشم، خوب باشم، بد باشم، همین.
اما در باطن امر، در برزخ که بعد از مرگ این بروز پیدا میکند، در برازخ، در باطن امر، پشت حجاب، انسان در مقام غضب چهره صورت خیلی بدی دارد.
من به بعضی، به چند تا از دقایق موجود در علم اشاره میکنم، یک خلاصه بکنیم، تمام بکنیم.
آن اینکه اصولاً من از شما سؤال میکنم، سالک از اول، از طریق، از همان اول که قدم در طریق و سلوک میگذارد باید رنگ وجودیش، بفرمایید خصوصیاتش، بفرمایید به اصطلاح اوصافش، سنخش، سنخ وجودیش، باید از اول که به این طریق قدم گذاشت مسافر راه هست و مسافر الی الله هست و میخواهد اگر سالک است به سوی الله برود لذا او مقصودش و او مقصودش است.
او باید به این نکته متوجه باشد که باید سنخیت پیدا بکند با جوهر حق باید متناسب باشد با ساحت بض.
بفرمایید باید رنگی پیدا بکند که رنگ الهی بشود یا نه؟
بله.
بله دیگه.
اصلاً انسان رنگی خلاف رنگ الهی داشته باشد هرچه این رنگ تا بیشتر باشد راهش از خدا دور است و به سوی خدا نمیرود.
انسان باید صبغه الهی پیدا بکند.
سالک از اول باید توجه داشته باشد صبغهاش باید صبغه چی باشد؟
الهی باشد.
باید بسازد با جوهر حق.
به یک بیان دیگه باید متخلق به اخلاق الله باشد.
باید متصل به اوصاف الله باشد.
سالک با چیزی با خودش بخواهد حمل بکند که این از خلق خدا نیست، از وصف خدا نیست، از خصوصیات خدا نیست.
خصوصیتی را بخواهد از اول با خودش اینجوری حمل بکند، نمی تواند پیش برود.
باید خصوصیاتش، رنگش، خلقش، اوصافش همش متناسب با اوصاف و اخلاق چی باشد؟
حضرت حق باشد.
این یک جریان کلی است.
این هم یک جریان کلی است.
یک مسئله کلی است.
حالا که این کلی را توجه پیدا کردیم، میام دوباره سؤال دوم من از شما سؤال مطرح میکنم این است که شما تا این اندازه تا حالا از خلق خدا، از وصف خدا تا حالا در نظام وجود آنچه بیشتر برای شما چشمگیر بوده به عنوان یکی از اوصاف خدا، قرآن هم گفته روایات هم گفته یکی از اسماء و اوصاف خداست.
اما جدا آنچه براتون خیلی چشمگیر بوده از اوصاف خدا اگه دانسته چی بوده؟
گفتید طبق صحبت باید ذوق داشته باشد.
آنچه که در نظام وجود به طور زیاد چشمگیر است از اوصاف خدا چیه؟
علم خداست.
و حتی طوري مثل اینکه خوب توجه نشده به سؤال من ها.
حتی طوري که من و شما گاهی از بس برای ما جای چیز است، تعجب است، نمی توانیم زیاد هضم کنیم.
گاهی مثلاً ناراحت هم میشویم خدا هم چرا اینجوری می کند؟
چرا اینجوری نمی کند؟
چراها را هم گاهی میگیم چرا این کفار را از بین نمیبره؟
چرا این بدها را از بین نمیبره؟
چرا خدا به اینها مهلت میده؟
چرا این آدم بد را خدا مجازات نمیکنه؟
چرا معصیت کار را خدا به جزش نمیرساند؟
این چراها یه مقدارش البته.
این چراهای یه مقدارش از چی برمیخیزد؟
از این که ما علم خدا را از بس برامون بزرگه.
حالا اون اندازه که ما اینجا میبینیم، اون اندازه که ما با این فهم میفهمیم نمیتونیم هضم کنیم.
آنچنان چشمگیر است علم خدا که واقعاً هرچه انسان گفته حتی ماها تعجب به مقام اعتراض هم میاییم.
شما در عمر خودتون زیاد اعتراض در عالم اعتراض مال الآن گرایه میگیم اعتراض حالا نه از اون اعتراض بد انشاالله.
ولی خب یه حالتی داریم دیگه.
میگیم که واقعاً خدا چرا کس به جزش نمیرسانه؟
فلانی را اون، فلانی را اون، تیپ را این، دسته را اون، کس را این، کس را.
خدا علمش تا اون اندازه است که کسی ما دام که راه برگشت، امید برگشت را خودشم بهتر میداند ها.
خودشم بهتر میداند و محاسبات او هم محاسبات حق است.
من و شما هم محاسباتمون گاهی حق است، گاهی ناحق.
اما با محاسبات خودش تا آنجا به انسان، به هر موجودی مهلت میدهد که راه رویش به کلی بسته چیه؟
نشده است.
تا اونجا مهلت میده.
اینقدر علم.
شما الآن این همه معصیتها را، گناهها را، کویانها را، عصاتها را ملاحظه میکنید.
آخه این در درجات مختلف هم هست ها.
به افراد، به جوامع، به امم، به حکومتها، به هر کسی، به هر دستهای.
این اصلا علم خدا درجات و رتب دارد.
خدا خودش در باب من و شما اصولاً از همان اول که ما بالغ شدیم، مکلف شدیم با علم پیش آمده.
توجه میکنید؟
با علم پیش آمده.
یعنی گفته این واجب و حرام.
دیگه بیش از این از تو انسان ما به صورت حتمی نمیخواهیم.
این علم است یا علم نیست؟
الآن نمیدونم توجه کردهاید که این خودش از جلوه های علم است.
اینکه حتی خدا گفته فقط ما اونی که حتمی است از شما چی میخواهیم؟
واجبات را و چه چیزی را؟
ترک محرمات.
این خودش علم است ها.
کمتر کسی هست که بداند این علم است.
این خودش علم حق است.
اگر علم خدا نبود مسئله این نبود.
اگر علمش نبود اصلاً این نبود.
راه به این آسانی نبود.
تکلیف به این آسانی نبود.
توجه میکنید؟
حالا من اینو توضیح نمیدهم.
به هر صورت علم خدا زیاد است.
و سالک یکی از دغدغه هایی که گفتم اینه.
سالک باید از اول متوجه باشد که اگر این صفت را نداشته باشد مقابلش غضب را داشته باشد یعنی فاقد علم باشد با این رنگ غضب یعنی فقدان علم که نقطه مقابل اون وصفه است نمیشود به سوی خدای حلیم چی کرد؟
حرکت کرد.
سنخیت لازم است.
تکرار میکنم ها.
به سوی خدا کسی که میرود باید با خدا چی داشته باشد؟
سنخیت داشته باشد در حدی که برا-- از یک انسان برآورده است، از یک مخلوق برآورده است.
باید صبغه الهی پیدا بکنه.
صبغه نقطه مقابل اله را انسان با خودش حمل بکنه به سوی اله نمیتواند راه پیدا نمیکند.
این یکی از دقایق موجود در [سرفه] حلم است.
نکته دیگر اینکه در مقام حلم، میام میگم دیگه تمام میکنم، در مقام حلم انسان محترم متوجه این نکته هم بشود.
درست نکته را لابد هستم.
در مقام حلم هرچه انسان حلمش بالاتر و بزرگتر بشود، انسان از چهره زیبای خیلی مجذوب کننده در پشت پرده چیه؟
برخوردار است.
برخوردار است که نه الان شما میفهمید چی، نه من میفهمم، نه اصلاً میتوانید اندازه گیری بکنید جمال انسان را در مقام حلم.
این چیزی است که روش حساب هست ها، روش سر هست.
گفتم اسرار و دقایق است که من دیگه بیش از این نمیتونم بگم.
بیش از این هم خودم نمیفهمم فقط این اندازه میفهمم.
اما هرچه هست شما و ما بشینیم خیلی هم ذوق داشته باشیم توصیف بکنیم جمال انسان را در پشت حجاب در مقام حلم، نقطه مقابل اون غضب صورت در مقام غضب نمیتونیم توصیف بکنیم.
به بیان رسول اکرم صلوات الله علیه این اصلاً بیان رسول الله این است.
میفرماید در مقام حلم صورت انسان طور است که شما هر چه چیزی است احسن و موجود زیبا و دارای جمال فرض بکنید از اون بالاتر است.
ترجمه میکنید؟
چون انسان در حلم، یه نکته دیگه، به صورت اصلی خودش که خیلی زیباست نزدیکتر میشه.
حلم خیلی اسرارآمیز است.
خیلی.
باز تکرار میکنم این جمله را.
شما هر چه سالک موفق دیدید حلیم خواهید دید و هر چه انسان را از تقوا و جان مسئله کنار دیدید بی حلم خواهید دید.
اینجوری است.
اصول کافی، جلد سوم، باب رفق است.
رفق.
رفق هم اون به یک بیان دیگه همون حلم است.
رفق و حلم گرچه در روایت حلم، رفق دو چیز بیان شده ولی رفق از گوشه های چیه؟
از جلوات حلم است.
به یک نظر هر دو یک چیز، به یک نظر رفق دارهش اخص است، حلم دارهش اعم است.
میفرماید که عن أبي جعفر علیه السلام از امام باقر قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
رسول الله فرمود لو كان الرفق خلقاً یُرى ما كان مما خلق الله شيء أحسن منه.
اگر رفق یک خلقتش به چشم بیاد دیده بشه، چیزی از اون زیباتر نیست.
چیزی از اون، از ما خلق الله چیزی از اون زیباتر نیست.
یه وقتی در این باب صحبت میکردم گفتم که خود رفق نیست صورتش زیباست.
انسان با رفق است.
این بیان روایات کسی که رموز روایات را بفهمد خود رفق صورت پیدا نمیکنه.
انسان با رفق صورتی دارد که هیچی از اون چیه؟
بالا.
یعنی منظور رسول الله این است.
همین است که ما میگوییم حرف رسول الله را رد بکنیم.
میگیم منظورش این است.
اینا از زبان روایت اینجور معلوم میکنه.
جا که میگوید این صفت، صفت بدی دارد در عالم پشت پرده، اون صفت صورت خوبی دارد.
منظور این است که انسان با این صفت صورت بدی دارد و انسان با اون صفت چیه؟
صورت خوبی دارد.
اینم یک نکته بالاتر است.
با تذکر اینها انسان میتواند به غضب خودش در مقام سلوک چاره جو باشد.
البته غیر از اینها هم گفته، گفته بودند علما اخلاق و دیگه من به این اندازه اکتفا کردم.
امیدوارم انشاالله که همه مؤید و موفق باشید.
دست شما درد نکند و رحمت God.