ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 074

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

از غضب به مهلکاتِ برآمده از آن

در دو جلسهٔ گذشته در خصوص یکی از مهلکات — غضب — مطالبی آمد. اکنون در بعضی مهلکات دیگر که در مقام سلوک مهلک‌اند و هر کدام به اندازهٔ خود به حرکت و سلوک انسان لطمه می‌زنند سخن می‌گوییم. در عین حال می‌توان گفت مخصوصاً بعضی از آنها از نتایج و بروزات و جلوات غضب‌اند؛ هر کدام به‌عنوان مهلک مستقل در نوشته‌ها و گفته‌های عالمان اخلاق مطرح است، جز آنکه بعضی بسیار روشن از نتایج غضب در وجود انسان‌اند.

تعریف انتقام به‌عنوان مهلک

مسئلهٔ اول این جلسه انتقام است. انتقام یعنی آنچه دربارهٔ شخص انسان از ناحیهٔ کسی — ظلم یا اذیت قولاً و عملاً — انجام شده، مثل همان یا بیشتر از آن را در خصوص همان فرد که تجاوز به حق کرده انجام دهد و پایبند نباشد که این حرام است یا حلال، شرعاً درست است یا نیست؛ همین‌قدر حالت انتقام در او باشد. این برای هرکس مهلک است، مخصوصاً برای صالح. تأکید آن است که سخن در حقوق شخصی است. کسی به کسی اذیتی کرده و او در صدد انتقام به مثل یا بالاتر باشد و مقیّد به حرمت شرعی نباشد؛ این حالت انتقام است.

قصاص و دیات؛ محدودهٔ شرع

اذیت‌ها و تجاوزها به حقوق شخصی انواع دارد. در شرع مقدس در بعضی موارد مقابله به‌عنوان قصاص یا دیات تعیین شده، اما در همه جا نه. نوعی از اذیت در بعضی موارد حق قصاص و دیات داده شده؛ اما چنین نیست که در هر شکل اذیت، شرع اجازهٔ قصاص یا دیات داده باشد. مثال: اگر غیبت کسی را کرد، قصاص و دیاتی تعیین نشده که از او مطالبه کند. البته برای توبهٔ غیبت‌کننده دستور آمده که از غیبت‌شونده عذر بخواهد؛ اما بیش از این نه قصاصی، نه دیاتی، نه مقابله به مثل. فحش نیز همین‌گونه: حق قصاص و دیات مقابله به مثل نیست. حال اگر انسان هر نوع اذیت را برای خود حق قصاص و دیات و مقابله به مثل یا بیشتر بشمارد و آن را شهامت و شجاعت و دفاع از حق بنامد، این مهلک است. نباید چنین باشد. صحیح نیست در برابر غیبتِ کسی مقابله به مثل کرد، یا فحش را با فحش، افترا را با افترا پاسخ داد. حالت انتقام مهلک است وقتی انسان اذیت قولی و عملی را برای تشفّی و سکون خاطر و راحتی و احیاناً گذاشتن کلاه بر سر خود و دفاع از حقِ شخصی، با مثل یا بالاتر پاسخ دهد.

جایی که قصاص هست؛ فضیلت عفو

آنجا که قصاص و دیات تعیین شده، شرع همان اندازه که اجازه داده مجاز است؛ بیش از آن نه. در عین حال آنجا نیز عفو و گذشت بهتر است: «وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» (بقره/۲۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه عفو کنید به تقوا نزدیک‌تر است.

فضیلت آن است که عفو کند؛ اما اگر قصاص و دیات خواست، در همان حد شرع، نه بیشتر. در مواردی چون فحش، بهتان، توهین، استهزا — قولاً و عملاً — برای صالح مقابله به مثل مجاز نیست؛ چون این کارها حرام است. فحش حرام است؛ چه ابتدا و چه در مقابل فحش. پس یکی از مهلکات که از نتایج غضب است انتقام است. کسی که غضب خود را معالجه می‌کند اگر حالت انتقام داشته باشد باید بداند علاج خوب نکرده و غضب مهلک از ریشه برطرف نشده است.

دو روایت در باب ترک انتقام

روایت اول: تعییر نکن

از جامع السعادات مرحوم نراقی، جلد اول، صفحهٔ سیصد؛ رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: «إِنِ امْرُؤٌ عَيَّرَكَ بِمَا فِيكَ فَلَا تُعَيِّرْهُ بِمَا فِيهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر کسی تو را به آنچه در تو هست عیب گرفت، تو او را به آنچه در اوست عیب مگیر.

حتی اگر او به ایرادی که در تو هست تعییر کرد، تو در مقابل به آنچه در اوست ایراد نگیر.

روایت دوم: ابوبکر و ملک و شیطان

باز در همان جامع السعادات، جلد اول، صفحهٔ سیصد: مردی ابوبکر را در محضر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دشنام داد. ابوبکر مدتی ساکت بود؛ رسول‌الله نشسته بود. چون ابوبکر شروع به مقابله کرد، پیامبر برخاست و خطاب کرد: تا حالا ملک از جانب تو پاسخ می‌داد؛ چون سخن گفتی ملک رفت و شیطان آمد؛ من در مجلسی که شیطان هست نمی‌نشینم. نکات بسیار است: آنجا که انسان ساکت است کسی از او دفاع می‌کند که ملک است؛ اگر خودش دفاع کرد خدا و ملک کنار می‌روند، خودیت و شیطان می‌آید و آن جلسه محل عذاب و غضب حق است.

راهنمایی عالمان اخلاق در مواجهه با جاهل

عالمان اخلاق گفته‌اند صالح در مواردی که فحش و سب و بهتان می‌شنود و نمی‌خواهد مقابله به مثل کند، بهتر است جملاتی بگوید که هم نوعی جواب باشد، هم به بی‌حیایی نکشد، هم حرام نباشد. مثلاً — به شرط صدق — بگوید واقعاً پررویی؛ یا بدخلقی؛ یا تو را به خدا واگذار می‌کنم؛ یا چقدر کم‌حیایی. هم تشفّی نسبی، هم بدون حرام، هم بی‌ضرر در سلوک. فرد صالح فکر درد خود است؛ جاهل چه کرد و چه گفت کار او نیست، اما جمله‌های کذایی می‌گوید.

عفو؛ جلب غفران

در همهٔ این موارد أن تعفو أقرب للتقوى بهترین است. مقابل انتقام، فضیلت عفو است: انسان در برابر ایذا — چه قصاص باشد چه نباشد — حالت گذشت داشته باشد. صالح از همان اول سخت نیازمند غفران حق است. غفران را هنوز نمی‌شناسیم؛ معنایی اجمالی فهمیده‌ایم و رایحهٔ جزئی از غفران اصلی است. غفران صالح را در طریق کمک می‌کند؛ اگر نباشد کسی به جایی نمی‌رسد. عفو از علل جلب غفران است. گاه اوراد و اذکار و خلوت شبانه هست اما حالت انتقام می‌ماند؛ ابواب عنایات باز نمی‌شود. چون رویه عوض شود و گذشت آید، بدون تغییر ظاهرِ مجاهدت، ابواب افاضات باز می‌شود؛ مانع برطرف شد و صفت عفو جلب غفران کرد. صریح قرآن است: می‌خواهی غفران بیاید عفو باش. هرچه منتقم باشد و بگوید یا غفور، آنچنان به درد نمی‌خورد؛ اما آنجا که عملاً عفو بود خودِ غفور به سراغ می‌آید. آیهٔ بیست و دو سورهٔ نور: «وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (نور/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باید عفو کنند و درگذرند؛ آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.

مؤمنانِ مسافر طریق حق باید عفو و صفح داشته باشند در برابر جهالت و اذیتِ شخصی؛ آیا دوست ندارید خدا مغفرتش را شامل کند؟ غفران در عفو و گذشت است.

صبغهٔ الهی و وصف عفو

سالک از اول باید اصل را نصب‌العین کند: رنگ خودی را کنار بگذارد و صبغهٔ الهی یابد. بی‌صبغهٔ الهی به سوی اله نمی‌توان رفت. جوار حق را هرکس را نمی‌گذارند؛ آنکه متناسب قدس باشد. به تعبیر قرآن: «صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» (بقره/۱۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): رنگ خدا؛ و کیست نیکوتر از خدا در رنگ‌زنی؟

یکی از اوصاف و اسماء خدا عفو است. کسی که از عفو خبری ندارد و رنگ عفو نگرفته، به سوی عفو نمی‌تواند حرکت کند؛ سنخیت لازم است. چنان‌که جهل به سوی علم و ظلمت به سوی نور نمی‌رود، انتقام‌جویی به جای عفو با وصف اصلی حق سازگار نیست. خدا ذو انتقام نیز هست، اما وصف اصلی عفو است؛ ذو انتقام از اسماء فعلی است نه ذاتی به آن معنا که بحث اسماء می‌طلبد. اسماء ذاتی جمال‌اند؛ آنچه ذات حق ایجاب می‌کند عفو است. پس انسان باید رنگ عفو داشته باشد تا به سوی عفو حرکت کند.

هشدار دربارهٔ دفاع از حق شخصی

مبادا فکر کج بعضی‌ها سالک را بگیرد که انسان باید از حق خودش دفاع کند — این در میان مؤمنین بسیار غلط‌انداز شده. کسی با گوشهٔ چشم از سر جهالت نگاه می‌کند و طرف راحت نمی‌شود تا چند گوشه چشم نشان دهد؛ می‌خواهد دفاع از حق کند. اگر دفاع از حق به این شدت کمال است، عفو و گذشت چیست؟ دفاع از حق معنا و مورد و حساب دارد تا به گمراهی نینجامد. از طرفی ضعف هم نیست؛ کمال آن است که هرچه اذیت شد سالک فکر خود باشد، نه آنکه به سراغ آزاردهنده برود. همه در حقوق شخصی است. آنجا که به سراغ کلمهٔ حق و دین و توحید روند، نباید آرام نشست؛ آن مسئلهٔ دیگر است.

نسبت ملک و شیطان در پاسخ به دشنام

روایت ابوبکر نشان می‌دهد دفاعِ خاموش با یاری ملک است و دفاعِ زبانیِ مقابله‌جویانه ورود شیطان. صالح پاسخِ بی‌حرام می‌گزیند نه مثلِ حرام.

انتقام؛ شاخهٔ غضب درمان‌نشده

انتقام در این بحث مهلکی مستقل است، اما ریشه در غضب دارد. کسی که غضب را معالجه کرده باشد، حالتِ تشفّی به مثل یا بالاتر در او نمی‌ماند. اگر هنوز برای هر اذیتِ شخصی در صدد پاسخِ مثل یا بیشتر است و قید شرع را کنار می‌گذارد، باید بداند علاج غضب از ریشه تمام نشده است. انتقام همان غضب است که لباسِ «دفاع از حق» پوشیده است.

حقوق شخصی میدان این بحث است. غیبت، فحش، افترا، توهین، استهزا — در بسیاری از این‌ها شرع قصاص و دیاتِ مقابله به مثل نگذاشته است. توبهٔ غیبت‌کننده عذرخواهی می‌طلبد، اما طرفِ غیبت‌شده حق ندارد به مثل غیبت کند. فحش حرام است؛ چه ابتدا و چه در پاسخ. نامیدنِ این پاسخ‌ها به شهامت و شجاعت، پوششِ زیبا بر رذیله است.

آنجا که شرع قصاص یا دیات گذاشته، همان اندازه مجاز است و بیش از آن نه؛ و در همان‌جا نیز عفو أقرب للتقوى است. فضیلت عبور از حقِ شخصی به نفع تقواست.

سکوت و ملک؛ سخن و شیطان

روایت تعییر می‌گوید حتی اگر عیبِ واقعیِ تو را به رخ کشیدند، تو عیبِ او را به رخ مکش. روایت ابوبکر دقیق‌تر است: تا سکوت بود، ملک از جانب مظلوم پاسخ می‌داد؛ چون مقابلهٔ زبانی آغاز شد، ملک رفت و شیطان آمد و پیامبر مجلس را ترک کرد. صالح می‌آموزد که دفاعِ خاموش با یاری ملک است و دفاعِ مقابله‌جویانه ورودِ خودیت و شیطان. جلسهٔ انتقام، جلسهٔ غضب حق است.

عالمان اخلاق برای مواجههٔ رو در رو با جاهل، جملاتِ بی‌حرام پیشنهاد کرده‌اند: به شرط صدق، گفتنِ پررویی یا بدخلقی یا واگذاری به خدا یا کم‌حیایی — تا هم پاسخی باشد، هم به فحش نکشد، هم سلوک را نسوزاند. صالح فکر درد خود است؛ کار جاهل کار او نیست.

عفو؛ کلید غفران

صالح از آغاز سخت نیازمند غفران است. غفرانِ کامل را هنوز نمی‌شناسیم؛ رایحهٔ جزئی از آن را می‌فهمیم. بی‌غفران کسی در طریق پیش نمی‌رود. عفو از علل جلب غفران است. گاه ذکر و ورد و خلوت هست و ابواب باز نمی‌شود؛ چون انتقام مانع است. چون گذشت آید، همان مجاهدتِ ظاهر، ابواب افاضات را می‌گشاید. صریح قرآن در نور/۲۲ این است: عفو و صفح کنید؛ آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد؟ گفتنِ یا غفور با دلِ منتقم، آنچنان کارگر نیست؛ عملِ عفو، غفور را به سراغ می‌آورد.

صبغهٔ عفو و دفاع از دین

سالک باید رنگ خودی را کنار بگذارد و صبغهٔ الهی یابد. یکی از اسماء حق عفو است. بی‌رنگِ عفو به سوی عفو نمی‌توان رفت؛ چنان‌که جهل به علم و ظلمت به نور راه ندارد. خدا ذو انتقام نیز هست، اما وصف اصلی جمال و عفو است؛ اسماء ذاتی جمال‌اند.

فكرِ غلط‌انداز آن است که هر گوشه‌چشمِ جاهلانه را باید با چند گوشه‌چشم پاسخ داد و نامش را دفاع از حق گذاشت. اگر این کمال است، عفو چیست؟ کمال در حقوق شخصی آن است که سالک فکر درد خود باشد نه تشفّی حرام. اما آنجا که دین و توحید و کلمهٔ حق هدف قرار گیرد، خاموشیِ مطلق روا نیست؛ آن میدانِ دیگری است. خلط این دو میدان، یا انسان را به نام دین اهل انتقام شخصی می‌کند، یا به نام عفو از دفاع دین بازمی‌دارد.

تمرین روزانهٔ ترک انتقام

در محاسبهٔ شبانه باید پرسید: امروز کجا برای تشفّی شخصی به مثل یا بالاتر پاسخ دادم؟ کجا غیبت را با غیبت و فحش را با فحش جواب گفتم؟ کجا حقِ شرعیِ قصاص را از اندازه گذراندم؟ و کجا می‌توانستم عفو کنم و نکردم؟ هر پاسخِ صادق، نقشهٔ فرداست: یا سکوتِ ملک‌یار، یا جملهٔ بی‌حرام، یا عفوِ کامل. انتقام شاخهٔ غضب است؛ بریدنِ شاخه بدون ریشه کافی نیست، اما بریدنِ شاخه خود گامِ علاج است.

تفکیک میدان شخصی و میدان دین

دوگانگیِ عفو و دفاع باید در جان روشن باشد. میدان شخصی: اذیتِ قولی و عملی به شخصِ سالک؛ اینجا انتقام مهلک است و عفو فضیلت و جلب‌کنندهٔ غفران. میدان دین: تعرض به توحید و شریعت و حقوقِ عمومیِ ایمان؛ اینجا سکوتِ مطلق همیشه کمال نیست. اشتباه رایج آن است که قواعدِ میدان دوم را به میدان اول بیاورند و هر پاسخِ تندِ شخصی را «غیرت دینی» بنامند، یا قواعد میدان اول را به میدان دوم ببرند و از امر به معروف و دفاع از حق بازمانند.

روایت ملک و شیطان در میدان شخصی معنا می‌دهد: سکوت در برابر دشنامِ شخصی، یاری ملک می‌آورد. این به معنای ترکِ بیانِ حق در جای خود نیست. راهنماییِ جملاتِ بی‌حرام نیز برای همان میدان است تا انسان میان فحش و سکوتِ مطلق، راه سوم داشته باشد.

غفرانِ سالک به عفو گره خورده است. هرچه ذکر بیشتر و انتقام زنده‌تر، فاصله از غفور بیشتر. هرچه عفو عملی‌تر، غفور نزدیک‌تر. این معادله را قرآن در سورهٔ نور صریح کرده است.

نسبت قصاص مشروع و انتقام مذموم

قصاص در موارد معیّن شرع، حق است و از جنسِ انتقامِ بی‌قید نیست. انتقام مذموم آنجاست که انسان مرز شرع را رها کند و هر اذیت را به مثل یا بالاتر پاسخ دهد برای تشفّی. سالک این دو را خلط نمی‌کند: اگر حق قصاص دارد و عفو می‌کند، به تقوا نزدیک‌تر است؛ اگر حق ندارد و مقابله می‌کند، در حرام و مهلک افتاده است. پوششِ «دفاع از حق شخصی» نباید حرام را حلال جلوه دهد.

جامع السعادات و دو روایتِ ترکِ تشفّی

مرحوم نراقی در جامع السعادات — جلد اول، صفحهٔ سیصد — دو روایت می‌آورد که ستونِ این باب‌اند. اول: اگر کسی تو را به آنچه در تو هست عیب گرفت، تو او را به آنچه در اوست عیب مگیر. حتی صدقِ عیبِ تو مجوزِ تعییرِ متقابل نیست. دوم: داستان دشنام به ابوبکر در حضور پیامبر؛ سکوت، یاری ملک؛ سخنِ مقابله، رفتنِ ملک و آمدنِ شیطان و ترکِ مجلس توسط رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم. این دو روایت با هم می‌گویند: تشفّیِ زبانی، حتی وقتی طرف آغازگر است، سلوک را از امداد ملک به حوزهٔ شیطان می‌کشاند.

غفرانِ ناشناخته و عفوِ شناخته

استاد تأکید می‌کند غفران را هنوز نمی‌شناسیم؛ آنچه فهمیده‌ایم رایحهٔ جزئی است. با این حال همین اندازه معلوم است که بی‌غفران سالک قدم از قدم برنمی‌دارد، و عفو از اسبابی است که غفران را جلب می‌کند. تجربهٔ سلوکی نیز گواه است: با انتقام، ذکر بی‌ثمر می‌ماند؛ با عفو، همان ذکر ثمر می‌دهد. پس علاجِ انتقام فقط ادبِ اجتماعی نیست؛ کلیدِ گشودنِ ابوابِ باطنی است.

اسماء جمال و ذو انتقام

خدا عفو است و ذو انتقام نیز. اما اسماء ذاتی جمال‌اند و آنچه ذات ایجاب می‌کند عفو است؛ ذو انتقام در مقام فعل و حکمت است. سالک که می‌خواهد به سوی حق رود باید با وصف غالبِ جمال سنخیت بگیرد. رنگِ انتقام، سنخیت با عفو نمی‌سازد. صبغة الله یعنی همین رنگ‌گرفتن از اوصاف محبوب.

در میان مؤمنان، شعارِ «باید از حق خودم دفاع کنم» گاه تا آنجا پیش می‌رود که هر نگاهِ کج را با چند نگاهِ کج پاسخ می‌دهند. این دفاع نیست؛ بیماریِ تشفّی است. دفاع معنای درست دارد و میدان درست؛ خلطِ آن با انتقام شخصی، هم عفو را بی‌معنا می‌کند و هم دین را ابزارِ نفس می‌سازد.

خلاصهٔ عملیِ باب انتقام

انتقام: پاسخِ مثل یا بیشتر به اذیت شخصی بدون قید شرع. مهلک است و نشانهٔ ریشه‌کن نشدن غضب. قصاص فقط در موارد شرع و به اندازهٔ شرع؛ عفو بهتر است. تعییر متقابل نهی شده است. سکوت در دشنامِ شخصی یاری ملک می‌آورد؛ مقابله شیطان می‌آورد. جملاتِ بی‌حرام راه سوم‌اند. عفو جلب غفران می‌کند (نور/۲۲). صبغهٔ الهی وصف عفو می‌خواهد. میدان شخصی را با میدان دین خلط مکن.

انتقام و محاسبهٔ نفس

سالکِ صادق در محاسبه می‌پرسد آیا امروز برای راحتیِ خاطر خود، حرام گفت یا شنید یا پاسخ داد؟ آیا غیبتِ شنیده‌شده را با غیبتِ تازه‌ای تلافی کرد؟ آیا فحش را با فحش جواب داد و نامش را غیرت گذاشت؟ هر بله، زنگِ خطرِ انتقام است. علاج فوری: توبه، عذر در صورت لزوم، و تصمیم به عفو یا دست‌کم به سکوتِ ملک‌یار در واقعهٔ بعد.

نکته‌ای در باب تشفّی

تشفّیِ خاطر با پاسخِ مثل، آرامشِ کاذب می‌آورد و بذرِ غضب را در دل می‌کارد. آرامشِ صادق از عفو و از واگذاری به خداست. سالک میان این دو آرامش فرق می‌گذارد و دومی را برمی‌گزیند.

از غضب به انتقام؛ پیوستارِ یک مرض

در دو جلسهٔ غضب گفته شد غضب مرض قلب است و امضای آن بر ضعیف خطرناک است. انتقام ادامهٔ همان خط است: غضب که فرو نشست، گاه به شکلِ برنامه‌ریزیِ تلافی بازمی‌گردد. تلافیِ برنامه‌ریزی‌شده حتی سردتر و مهلک‌تر می‌تواند باشد، چون با تأمل و توجیه همراه است. سالک باید هم فورانِ غضب را مهار کند و هم نقشهٔ انتقام را. عفو هر دو را می‌بُرد: هم آتشِ لحظه را و هم کینهٔ ماندگار را.

قرآن عفو را به تقوا نزدیک‌تر خوانده و مغفرت را به عفو و صفح گره زده است. روایات تعییر و ملک و شیطان، ادبِ زبان را در برابرِ آغازگرِ دشنام روشن کرده‌اند. عالمان اخلاق راه سومِ جملاتِ صادقِ بی‌حرام را نشان داده‌اند. و صبغهٔ الهی بدون رنگِ عفو ناتمام است. این مجموعه، باب انتقام را از سطحِ موعظه به برنامهٔ سلوک می‌برد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.