ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

در دو جلسه گذشته در خصوص یکی از مهلکات که غضب بود مطالبی را عرض کردیم.

حالا در این جلسه در بعضی از مهلکات دیگر که در مقام سلوک مهلک است و هر کدام به اندازه خود لطمات به حرکت و سلوک انسان وارد می‌کند.

در عین حال می‌شود گفت که مخصوصاً بعضی‌ها از نتایج و بروزات و جلوات غضب هست صحبت می‌کنیم.

هر کدام به عنوان یک مهلک مستقل در نوشته‌های علما اخلاق و در گفته‌هاشون مطرح هست.

الا اینکه بعضی‌ها خیلی روشن از نتایج غضب است در وجود انسان.

مسئله اولی که در این جلسه می‌خوام صحبت بکنیم مسئله انتقام است.

انتقام یعنی انسان اونچه که درباره او انجام شده از ناحیه کسی، درباره شخص او، خصوص شخص او انجام شده، ظلمی که شده، اذیتی که شده به هر نحوی باشد، قولاً و عملاً مثل همان را یا بیشتر از اون را در خصوص همان فردی که تجاوز به حق این کرده انجام بدهد و پابند این نباشد که این حرام است، حلال است، درست است، شرعاً درست نیست.

همین قدر حالت انتقام درش باشد.

این مهلک است برای هرکس، مخصوصاً برای صالح.

باز تأکید می‌کنم که در خصوص حقوق شخصی‌ست اینها همه.

کسی به کسی اذیتی کرده قولاً عملاً به انواع مختلف در صدد انتقام به مثل یا به بالاتر باشد و مقیّد به این نباشد که حرام است شرعاً، مجاز هست این کاری که ولو به عنوان انتقام انجام می‌دهد یا مجاز هست یا مجاز نیست.

این حالت انتقام هست.

در اینجا به این نکته، به توضیح این نکته احتیاج داریم که ایذاها، اذیت‌ها، تجاوز‌ها که به انسان، به حقوق شخصی انسان می‌شود به انواع مختلف، متوجه هستین که در شرع مقدس در بعضی از موارد مقابله‌ای به اصطلاح تعیین شده، مقابله‌ای تعیین شده به عنوان قصاص یا دیات، اما در همه جا قصاص و دیات تعیین نشده شرعاً.

این را همه می‌دانیم.

نوعی از اذیت به کسی تجاوز به حق کسی نوعی در بعضی از انواع مواردی قصاص به انسان حق داده‌اند و حق دیات به انسان داده‌اند.

اما اینطور نیست که در هر موردی به هر شکلی به انسان اذیتی بشود، تجاوز به حق انسان بشود، اونجا شرع مقدس اجازه قصاص داده باشد یا دیاتی برای انسان قائل شده باشد.

مثلاً از باب مثال من اگر غیبت شما را کردم در اینجا قصاص و دیاتی تعیین نشده برای شما که بیاید از من طالب باشید.

البته گفته شده است که دستور داده شده است وقتی شما غیبت کرده‌اید، منی که غیبت کردم اگر بخواهم تائب باشم و برگردم از این انحراف، شرع مقدس بیان فرموده یکی از شرایطش این است که بیایم از شما عذر بخواهم.

اما دیگه بیش از این نه قصاصی، نه دیاتی، نه مقابله به مثلی اجازه داده نشده است.

شما به من فحش دادید.

من اینجا حق قصاص و دیات مقابله به مثل ندارم از نظر شرع مقدس.

بنابراین همه جا به، برای انسان در اونجاها که نوعی به انسان اذیت می‌شود یا تجاوز به حقش می‌شود در شرع مقدس قصاص و دیات تعیین نشده.

حالا انسان بیاید این حالت را داشته باشد که هر نوع اذیت که به او می‌شود برای خودش یک نوع حق قصاص و دیات مقابله به مثل یا بیشتر قائل بشود و این را یک نوع شهامت، شجاعت یا دفاع از حق، اینجور پوشش‌های خوب هم بهش بدهد به اصطلاح.

این مهلک است برای انسان.

نباید اینجور باشد.

انسان صحیح نیست در برابر غیبت کسی که از انسان غیبت کرده مقابله به مثل بکند، به عنوان انتقام به همان اندازه یا بیشتر غیبت بکند.

فحش داده فحش بدهد، افترا گفته افترا بگوید و امثال اینها.

بنابراین حالت انتقام به عنوان یک مهلک به این صورت است که انسان اون اذیتی که به هر نحوی بهش می‌شود قولاً و عملاً بخواهد با اون مقابله بکند به مثل یا به بالاتر.

برای تشفی، برای اینکه سکون خاطر احساس بکند، برای اینکه راحت بشود، برای اینکه احیاناً در جایی می‌خواهد کلا سر خودش بگذارد، از حق خودش دفاع بکند و حالت انتقام داشته باشد.

غیبت کرد، غیبت بکند، افترا گفت، افترا بگوید، فحش داد، فحش بدهد، چند تا گوش بگذارد.

اینها مهلک است.

در اون تقسیم‌بندی که الآن عرض، عرض کردم دقت بفرمایید که اونجا که قصاص و دیاتی تعیین شده، شرع مقدس همان اندازه که اجازه داده باید انسان قدم بردارد.

قصاص را به هر اندازه گفته، دیات را به هر اندازه گفته به همان اندازه مجاز است.

به بیش از اون نه.

اون هم در مواردی که حق قصاص و دیات قائل شده.

در عین حال در اونجا هم عفو و گذشت "وأن تقوا أقرب للتقوى" اون هم بهتره.

فضیلت این است که عفو بکند.

اما که خواست قصاصی، دیاتی در همان حد که شرع مقدس بیان فرموده، بیش از اون نه اما در مواردی که مثلاً فحش داده، بهتان گفته، اذیت کرده، توهین کرده، استهزاء کرده، مسخره کرده الی آخر دیگه.

قولا و عملا به انواع مختلف کسی به کسی اذیت کرده برای صالح مقابله به مثل مجاز نیست برای اینکه این کارها حرام است.

فحش حرام است.

چه شما به من فحش بدهید من در مقابل فحش شما فحش بدهم چه ابتدا من فحش بدهم در هر صورت حرام است، مهلک است.

پس بنابراین یکی از مهلکات که از نتایج غضب است چون می خوام اینا رو به اجمال بگذرم که چند مسئله را بتوانیم در این جلسه بگیم که خیلی در این مهلکات ما بحث طولانی شده در حالی که هیچکدام هم گذشت کردنی نیست که ندانیم.

چون به اجمال عرض می‌کنم خلاصه‌گیری می‌کنم.

اونی که به عنوان یک مهلک از نتایج غضب است انتقام است با توضیح گفتم از نتایج غضب هم هست.

کسی بخواهد از غضب اجتناب بکند در اون دو جلسه گذشته که عرض کردم باید به این توجه بکند که حالت انتقام هم از شاخ و برگ و از جلوات و از ظهورات همون غضب در وجود انسان است.

کسی که به غضب خود معالجه می‌کند این اگر حالت انتقام داشته باشد باید بداند که علاج به اصطلاح علاج خوب نکرده و غضبش از ریشه اون غضب مهلک از وجودش برطرف نشده است.

حالا در این زمینه به یکی دو روایت من اشاره می‌کنم که خوب دقت فرمایید.

روایتی از جامع السعادات مرحوم نراقی، جلد اول، صفحه سیصد.

قال الرسول صلی الله علیه و آله و سلم إن امرؤ عیرک بما فیك فلا تعیره بما فیه.

اگر شخصی تو را تعیر کرد با اونچه که در تو هست اشکالی هست؟

ایرادی داره؟

حالا اون آمد با اون ایرادت به تو تعیر کرد، ایراد گرفت به تو.

تو دیگه میفرماید رسول الله تو در مقابل او به او دیگه با اونچه که در او هست به او ایراد نگیر.

حالا اون این کار را کرد، تو نکن این کار را.

ببینید حتی رسول الله تأکید می‌کند او به تو ایراد گرفته، عیب‌گیری کرده با چیزی که در تو هست اون ایراد، تو به او با اون چیزی که در او هست ایراد نگیر.

فلا تعیره بما فیه.

این یک روایت.

روایت دیگر که نکات دقیق دیگری دارد، روایتی است باز در همان جامع السعادات، جلد اول، صفحه سیصد.

مرحوم نراقی اینجور نقل می‌کند.

ورد که ان رجلاً شتم ابا بکر بحضرت النبي صلی الله علیه و آله و سلم شخصی ابوبکر را در محضر رسول اکرم صلوات الله علیه فحش داد به اون ابوبکر.

ابوبکر مدتی ساکت بود.

رسول الله نشسته بود.

یعنی چیزی نمی گفت در مقابل فحش او.

به جایی رسید ابوبکر هم شروع کرد به مقابله.

بعد رسول الله بلند شد و در مقابل همون موقع که بلند می‌شد به ابوبکر اینجور خطاب کرد ان الملك كان يجيب عنك تا حالا او می‌گفت و ملک از عوض تو به او جواب می‌داد.

حالا که تو به سخن آمدی فلما تكلمت ذهب الملك حالا تو هم که شروع کردی دیگه ملک رفت.

تو خود شروع کردی ملک رفت.

وجاء الشيطان شیطان آمد.

فلم أکن أجلس في مجلس فيه الشيطان من هم دیگه در چنین مجلسی که شیطان حضور دارد نمی‌توانم حضور داشته باشم.

بلند شد حرکت کرد رسول الله صلی الله علیه و آله.

خب اینجا خیلی نکات هست.

حالا دیگه خودتون در این نکته سنجی خیلی در مواقع تلاوت آیات و روایات ما به نکاتش مشرب اشاره‌ها کردیم.

روی هم رفته شما دیگه ذوق اینجور نوکته‌ها حساب کنید تا حدی انشاالله دارا هستید.

اینجا نکات زیادی هست اینکه انسان اونجا که ساکت است کسی ازش دفاع می‌کند که ملک است، اله هست، در حد ملک است به یک نظر.

ولی اگر خودش خواست دفاع بکند دیگه این دفاعش خدا رفت کنار و ملک رفت کنار.

مسئله شیطان آمد و خودیت آمد و مطرح شد.

خودیت پای شیطان به میان کشیده شد و اون جلسه جلسی است که عذاب و غضب حق اونجا متوجه است.

حتی در اون جلسه اگر انسان ساکت هم باشد انسان لفظ وارد می‌شود از این نکات هرچی می‌توانید شما از این روایت می‌خوانید.

خب [مکث] در اینجا من یک نکته هم به عنوان راهنمایی به شما عرض کنم که علما اخلاق در اینجا گفتند که فرد صالح در این قبیل موارد که کسی بهش فحشی می‌دهد، سبی، بهتانی یا به هر نحوی که اذیتش می‌کند و اما اینم می‌خواهد مقابله به مثل نکند، انتقام نداشته باشد که مهلک است.

علما اخلاق به عنوان راهنمایی در اینجا به من و شما گفتند که بهتر است در اینجور موارد که با اینجور افراد جاهل امثال اینها روبه‌رو شدید، مواجه شدید مقابله به مثل هم که نباید بکنید چون محرم است، چون مهلک است برای شما.

اینجا بهتر است که حالا خب انسان باید جوابی بدهد مخصوصاً اونجا که روبه‌روست، روبه‌رو انسان ایستاده فحش می‌دهد، نام لایق می‌گوید، بددهنی می‌کند.

مخصوصاً در مقام مواجهه گفتند که جملاتی باید گفت که هم جواب باشد به نوعی و هم به اصطلاح کار انسان خیلی به بی‌حیاتی نکشد که اونم صحیح نیست عزیزانی شهر مقدس و هم کار حرامی انجام ندهد.

جملات به خصوصی بگوید.

مثلاً کسی شروع کرد به شما خیلی نام لایق‌ها گفت، برگرد بیگه که انصافاً پررو هستی مثلاً اینجور.

اونم به شرطی که پررو باشد ها توجه کنید.

به شرطی که این جمله را که به کار می‌برید که حرام نیست داشته باشد یه نوع جواب است اما دیگه به حتم اینها نمی‌کشد.

پررو هستی واقعاً هم پررو باشد.

و یا مثلاً میگه که انصافاً بدخلق هستی، فرد بدخلقی هستی یا تو را به خدا واگذار می‌کنم امثال اینها.

یا مثلاً بگوید که چقدر کم حیا هستی شما، حیا مثل اینکه ندارید امثال اینها.

که در واقع جمله که می‌گوید هم یک نوع تشفی بشود و هم بی همیتی نکشد و هم به حرام گرفتار نباشد و هم چیزی گفته باشد که ضرر بهش در مقام سلوک نداشته باشد.

فرد صالح که فکر درد خودش است، دیگه چه کار دارد اینکه این جاهل چه کرد و چه گفت؟

یک دردمند است و فکر درد خودش است.

ولی باید جمله‌های کذایی بگوید.

توجه فرمودید؟

خب، به خلال خلال عرایضم اشاره‌ام کردم که در کل این موارد أن تعفو أقرب للتقوى بهترین است انسان عفو داشته باشد و روی انحساب در این قبیل موارد در برابر انتقام فضیلتی که مطرح است در شرع مقدس علما اخلاق بیان فرموده‌اند عفو است.

عفو اصل جاش اینجاست که الآن صحبت می‌کنیم.

یعنی انسان در برابر ایذا و اذیت امثال اینها به آنهایی که می‌شود بهش، حالا چه قصاص و دیات تعیین شده باشد، چه نشده باشد، در هر صورت انسان حالت گذشت داشته باشد.

آنچه که حق دارد یا ندارد اون‌ها را گذشت می‌کند.

قصاص هست نیست، دیات هست نیست یا در هر مورد انسان عفو کند این جای عفو است و فضیلت است.

و خب در باب عفو دیگه من به اصطلاح همین قدر یک نکته اونم از خود اشاره قرآن اشاره می‌کنم که شما انشاالله اگر اهل درد بودید همین نکته برای شما کافیست.

قبلاً مکرر گفتم که صالح از اون احتیاجات مهمش از همان مرحله اول که قدم به طریق سلوک می‌گذارد اگر صادق باشد سخت نیازمند به غفران حق است.

البته مسئله غفران چیزی است که ما هنوز نمی‌شناسیم چیه؟

و یک معنای اجمالی از غفران من و شما فهمیده‌ایم.

ولی غفران اون نیست که ما فهمیده‌ایم.

خیلی رائحه جزئی دارد از اون غفران اصلی آنچه که ما فهمیده‌ایم.

غفران خدا چیزی است که به اصطلاح صالح را در طریقش، در حرکتش مرتب کمک می‌کند.

اگر نباشد غفران کسی به جایی نمی‌رسد.

و در باب غفران یه وقتی اگر چنانچه مستقلاً بحث کردیم اونجا باید حق مطلب ادا بشه.

اصلاً غفران چیه؟

غفور چیه؟

جلوات غفران چیه؟

انسان اگر مشمول غفران باشد چه می‌شود؟

هرچه هست غفران نباشد انسان قدم از قدم در طریق سلوک برنمی‌دارد.

فلذا صالح از اول نیاز سخت به غفران ذات مقدس حق دارد و عفو که الآن گفتیم در عوض انتقام صالح باید عفو باشد، حالت انتقام درش نباشد، به جاش عفو باشد.

عفو چیزی است که از اون علل و عواملی است که غفران خدا را به سوی انسان جلب می‌کند.

یعنی انسان مشمول غفران می‌شود.

شما مثلاً من ساده‌تر بگم خیلی روشن‌تر بفهمید.

می‌بینید که به اوراد و اذکار مجاهدت‌هایی پرداخته‌اید اما حالت انتقام دارید.

هی می‌پررازی به ذکر و ورد و خلوت شبانه و امثال اینها.

ابوابی از این آیات حق به روی شما باز می‌شود، انسان خب یه مقدار شعور دارد، می‌فهمد دیگه.

نمی‌بینید، نمی‌یابید.

نگو مسئله این است که شما حالت انتقام دارید و اون نمی‌گذارد غفران به سراغ شما بیاید.

اما می‌بینید که بعد از اینکه متذکر شدید از فردا که رویه خودتون رو عوض کردید، حالت گذشت به خودتون گرفتید، انتقام را گذاشتید کنار.

بعد از اون می‌بینید که بدون اینکه خودتون همان شما هستید، همان مجاهدت‌ها را می‌کنید.

اما ابواب عنایات و افاضات حق روشن براتون تا حدی که شما می‌فهمید به روتون باز شده.

نگو این غفران ابوابش به روی شما باز شد.

چرا؟

چون شما مانع را برطرف کردید و شما اتخاذ صفت عفو کردید و عفو خودش جلب غفران می‌کند.

این صریح قرآن است.

می‌خواهی غفران بیاید عفو باشید.

دقت بکنیدا.

می‌خواهی غفران بیاید چه باشید؟

عفو باشید.

یک غفران هر چیزی برای خودش حساب خاصی دارد.

غفران را چگونه می‌شود جذب کرد؟

شما هرچه منتقم باشید بگید یا غفور آنچنان به درد نمی‌خورد.

اما اونجا که عملاً عفو بودید خود غفور به سراغ شما می‌آید.

این آیه را به ذکر بکنیم از آ-- آیه از بیست و دو سوره نور.

یعنی آیه بیست و دو سوره نور قسمتی این است که می‌فرماید که مؤمنین باید انفاق بکنند، چه بکنند، چه بکنند، اونهایی که می‌خوان به سوی خدا بیان، مسافرین طریق حق باید چنین و چنان باشند از جمله ول يعفو ول يصفح باید اینها عفو و سفه داشته باشند در برابر هر جهالتی که در خصوص اونها می‌شود، هر اذیتی که در خصوص شخص اونها می‌شود، اینها باید عفو و گذشت داشته باشند، سفه داشته باشند ول يعفو عفو کنند ول يصفح گذشت بکنند مؤمنین را.

بعد ببینید ده آیه چه جوری است.

ألا تحبون أن يغفر الله لكم دلتون نمی‌خواد که غفران به سراغ شما بیاید؟

یعنی بدانید که غفران کجاست؟

غفران در عفو و گذشت شماست.

اونجا که باید عفو و گذشت بکنید.

ألا تحبون آیا دوست ندارید أن يغفر الله لكم خدا به شما مغفرتش را شامل بکند؟

والله غفور رحیم خدا خود غفور الرحیم است.

خب یک نکته دیگر من در اینجا بگم از این مسئله بگذریم، این مسئله انتقام را با عفویش تمام بکنیم.

یک نکته دیگر سالك از اول این نکته‌ها را هیچ وقت فراموش نکنید.

سالک از اول از همون اول که قدم در تاریخ می‌گذارد، اون جلسه‌ای که داشتم اشاره کردم و مجدد اشاره کردم.

باید این اصل را نصب العین قرار بدهد که رنگ خودیش را باید به تدریج کنار بگذارد و صبغه الهی پیدا بکند.

این یک اصل است.

اصلاً بی صبغه الهی به سوی اله نمی‌توان رفت.

یعنی رنگ خود را گذاشتن و رنگ الهی به خود گرفتن.

سنخیت لازم است.

جوار حق را هر کسی را نمی‌گذارند.

آن کس را می‌گذارند که متناسب جوار حق و قدس حق باشد، متناسب باشد.

جمله یادتون نره.

سنخیت داشته باشد.

عالم قدس است، عالم طهارت است.

با اون عالم سنخیت داشته باشد.

از اول باید سالک "سبمن احسن من الله صبغه" به تعبیر قرآن باید صبغه الهی پیدا کند.

صبغه خودی را باید گذاشت کنار.

از این بُعد حالا روی عفو حساب می‌کنیم.

یکی از اوصاف خدا چیه؟

بله؟

دل روشن، صاب-- نه گفتی؟

عفو است.

حالا این، نه این مطلب دیگه است ها غیر از عفو است.

یکی از اوصاف خود خدا چیه؟

عفو است.

یکی از اسماءش این است که خدا عفو است.

کسی که از عفو خبری ندارد، رنگ عفو را به خود نگرفته، به سوی عفو می‌تواند حرکت بکند؟

بله؟

نه گفتی؟

نه، باید سنخیت داشته باشد.

چطور جهل به سوی علم نمی‌تواند برود، ظلمت به سوی نور نمی‌تواند حرکت بکند، انتقامی که در انسان است به جای عفو چون اصل وصف حق عفو است.

حالا به نظرتون لازم ممکنه، حالا شما به نظرتون یه خدایی که یکی از اوصافش همین است که ذو انتقام است.

اما وصف اصلی خدا عفو است.

ذو انتقام از اسماء اهل حق است و این اسم ذاتی نیست.

این حالا به بحث اسماء مربوط است که یه وقتی در جا خودش باز بحث می‌کنیم.

توجه داشته باشیم اسماء ذاتی خدا همش جمال است.

اون اسماء که به غضب می‌رسد، اینا اسماء ذاتی برای خدا نیست.

آنچه ذات حق ایجاب می‌کند عفو است.

بنابراین انسان باید با عفو باشد.

خود رنگ عفو را داشته باشد تا بتواند به سوی عفو در حرکت باشد.

با اشاره گذشتم اما ولی یه مقدار توضیح بدم.

نکند یه وقتی این فکر که کج است بعضی‌ها فکر می‌کنند ما را بگیرد و ما هم به همین فکر باشیم که انسان باید از حق خودش دفاع بکند.

این چیزی است که خیلی غلط انداز شده درباره مؤمنین، در میان مؤمنین.

اصلاً کسی که یک، با گوشه چشمش به کسی نگاه می‌کنه خب از رو جهالت، از رو فرط به هر صورت.

می‌بینید که این طرف دیگه راحت نمیشه بگم چند گوشه چشمو نشون بده.

می‌خواد حق از، دفاع از چه بکنه؟

دفاع از حق.

مسئله پس اگر دفاع از حق به این محکمیت و به این معنا شدت است و به این معنا کمال است، این عفو و گذشت چیست؟

خودتون شما برید محاسبه بکنید.

دفاع از حق معنا دارد، مورد دارد، حساب دارد که حالا دیگه این نه وقت، یه وقتی این ما را به اصطلاح به گمراهی نیاندازد.

از طرفی دیگه ضعف هم نیست.

کمال من این است که شما هرچه اذیت کردید به فکر خودم باشم و نه اینکه بخواهم به سراغ شما بیام، بیام.

این کمال من این است.

همه‌اش هم در حقوق شخصی است ها.

البته اونجا که شما به سراغ کلمه حق می‌روید، من باید آرام ننشینم.

می‌خواهید دین را، حق را، کلمه توحید و اون یه مسئله دیگر است.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

الله اکبر، الله اکبر.