د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷۵
دارای متن همگام
سوء خلق؛ جلوهٔ دیگری از غضب
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۳:۴۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## سوء خلق؛ جلوهٔ دیگری از غضب
۰:۰۶
## حسابگری خدا و کأنلمیکن شدن تلاش
۶:۰۲
## روایات فساد عمل و ایمان با سوء خلق
۷:۰۷
### وزن عندالله و رفعت عمل صالح
۲۰:۳۵
## گذشتهٔ سالک و حسن خلق بهعنوان وسیلهٔ عفو
۳۳:۱۲
## نکته دربارهٔ برخی اولیا و کمفرصتدادن
۳۳:۳۲
## تمرین حسن خلق و سیرهٔ رسول اکرم
۴۱:۰۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
یکی دیگر از مهلکات که از نتایج غضب است باز
مسئله سوء خلق است.
خب سوء خلق را شما در افواه زیاد شنیدهاید چون
یه مقدار آشنا هست منم به اجمال میگذرم ولی به نکات اشاره میکنم که شاید به اون نکات توجه نداشته باشید.
یکی از مهلکات به عنوان یک نتیجه از نتایج غضب، بفرمایید یک جلوه از جلوات غضب سوء خلق است.
انسان تنگ خلق باشد، بد خلق باشد،
صعه نداشته باشد، بیحوصله باشد،
برخوردش با افراد با
صعه نباشد، با تنگ خُلقی باشد، با چهره و قیافه گرفته باشد،
سخن گفتنش با مردم، با کسان دیگر شاید خوب نباشد.
یعنی میگن تنگ، تنگ خُلقی را میدانند چی دیگه.
یه حالت بیحوصلگی و تنگ خُلقی دائم در وجودش باشد که به دور ورش نزدیک شدن سخت است.
توجه میکنید؟ حتی در مثلاً در خانوادهاش سؤالات عادی را نمیتوانند خوب
سؤال بکنند، دوستانش نمیتوانند خوب به اصطلاح--
یک حالت وحشتی در دور و بریهاش ایجاد میکند این آدم با قیافهاش، با رفتارش، با گفتارش
تنگ خلق است. فلذا یک حالت
وحشت در کسانی که با این مشهور هستند هست که وقتی میخوان حرفی بزنند، اقدام بکنند، چیزی ازش سؤال بکنند،
به منزلش بروند، باهاش مواجه باشند در موارد
مختلف. یه نوع حالت کنارگیری در خود احساس میکنند، میترسند.
این نتیجه همان بد خُلقی است.
بد خُلقی چنین چیزی است. این از مهلکات است.
و اگر کسی روایات
وارد و اشارات قرآن در این باب دقت بکند،
میبیند که برای هر مؤمن و مخصوصاً برای صالح
مثل اینکه هیچ چیز به اندازه
تنگ خُلقی، کم ظرفیتی،
خوش زبان نبودن، خوش رو نبودن،
هیچ چیزی مانند این
برای انسان مضر نیست. خیلی با اهمیت برخورد کرده روایات و
اشارات آیات. خب
در اینجا حالا من به
قدم به قدم به نکاتی که در باب تنگ خُلقی هست.
البته روزگار ما هم طوری است که من که گوینده شما هستم، شما هم که اینجا
شنونده هستید، نشسته اید، خانمها هم لابد همینطور.
فکر میکنم که این اصطلاح شروع کردیم صحبتش را بکنیم کمتر کسی یا هیچ کسی اینجا پیدا نمیشود که
به این مسئله گرفتار نباشد.
فلذا خوب دقت بکنید. خوب دقت کنید که یکی از اون دردها که همیشه من و شما تویا هستیم میخواهیم بفهمیم
همین جاست. توجه میکنید؟
همین جاست. من و شما خب به این فکرها زیاد افتادیم انسان در راه خدا خوب موفق باشد.
خب حالات و خصوصیات ارباب
معنا و موفقها را به یاد میآوریم، منازل و مراحلی که آنها داشتند و
موفقیتها و احیاناً خیلی دلمون میخواد ما هم اینجور باشیم.
احیاناً تلاشها هم میکنیم، آرزوها داریم،
اورادی، اذکاری، بعضی از شبزندهداریهایی اما میبینیم که مثل اینکه به قول معروف
هیچ به جایی نمیرسد اینها.
و ما هرچی سعی میکنیم از اون حالات بالاتر،
موفقیتهای چشمگیری که از خوبان نعم میکنم ما هم تصمیمها میگیریم به اونجا برسیم، نمیشه.
تصمیمها خراب میشه، برنامهها پیش نمیره،
توفیقات الهی شامل حال نمیشود، همیشه در جا میزنیم.
یکی از رمزهایش را اگر بخواهد چون یکی که نیست،
اما یکی از رمزهایش را اگر بخواهد در همین مسئله تنگ خُلقی نهفته است.
مکرراً این را من گفتم در جلسات خصوصی هم به بعضی از بچههایی که صحبت میکنم گفتم.
ببینید مسئله حسابگری خدا چیزی است که
سالک هرچه بشناسد باید وحشت وجودش را بگیرد.
خدا همه چیز را حساب میکند.
روی همه چیز حساب باز میکند. شما از طرف ورد و ذکر میگید منم همینطور.
آرزوها میکنید، تضرعها هم میکنید.
گاهی در موار و شبها و لیالی مبارکه و
ساعات خوب تضرعها، تقاضاها میکنیم چنین و چنین باشیم، این توفیقات داشته باشیم، به مراقبه خوب موفق بشیم،
همیشه در ذکر دائم باشیم،
این قتا داشته باشیم، حب خدا، حبت را در قلب من ولی خبری نیست.
خبری نیست. این تضرعها چرا مستجاب نمیشود؟
اون ادعا چرا به نتیجه نمیرسد؟
چرا در جا میزنیم؟ چرا قدمی پیش بر نمیداریم؟
این چراها همیشه برای ما چراست.
اینها اما رمز دارد، علل دارد که ما غافلیم و اون عللش به حسابگری خدا میرسد.
خدا اون را حساب میکند که شما تضرع میکنید، من تضرع میکنم، خدایا
محبتت را در قلب من جایگزین بفرما.
این را میشنود، در حد دعا برخورد میکند باهاش.
اما اونجا که من تنگ خُلقی از خود نشان دادم، روی اون هم حساب میکند یا نمیکند؟
بله؟ یعنی گفتید؟ حسابگر در همه چیز حساب میکند یا نمیکند؟
همه چیز حساب میکند. میگه این میزند، اون را خراب میکند.
توجه میکنید؟ حسابگر معنیش این است که همه چیز را حساب میکند.
این تنگ خُلقی من
در منزل، در بیرون از منزل با همه کس،
قیافه تش روئی من،
برخورد خوب نکردن من،
جواب خوب نگفتن من، خوش کلام نبودن من،
تنگ خُلق و کم ظرفیتی من.
خلاصه اینها، اینها که قدم به قدم از من صادر میشود، خدا رو حساب میکند و اینها میزند اون تلاشهای ما را
کأن لم یکن قرار میدهد
کأن لم یکن. یعنی مثل
اینکه شما که الان انتظار دارید که صد شب است میگید لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمین.
امیدم دارید که خدا گفت
هر که این ندا، هر که این
ندا را بکند ما به فریادش میرسیم و از ظلماتش نجات میدهیم و کذلک آن جور مؤمنین
میبینید که صد شب است نالهها میکنید،
این ذکر را هم میگید اما خدا اون اجابتش به سراغ تو نیامد.
تو را از حجاب ظلمانی نجات نداد.
آثارش معلوم است، معلوم نیست.
یعنی برای خودتون معلوم است که روشن نیست.
تعجب میکنید دیگه توجه ندارید که صد شب این را گفتهاید لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمین.
اما هم در همین صد شب و صد روز شما مرتب آنچه را کردهاید خراب کردهید.
توجه میکنید؟ یعنی کأن لم یکن.
توجه میکنید؟ این حسابگری خودتان.
حالا اینجا روایت را خوب دقت بکنید.
ببینید این روایتی که از اصول کافی است
خوب دقت بکنید. ولله وعده خدا حتمی است.
من یه وقتی یادم هست که مرحوم آیت الله عظام طباطبایی رضوان الله
از مولی حسین گلی مرحوم،
خودم یعنی شنیدم از آیت الله عظام طباطبایی رضوان الله از مولی حسین گلی
مرحوم که باواسطه استاد ایشان بود البته باواسطه.
مولی حسین گلی همدانی مرحوم که از علما اخلاق و از بزرگان
و اساتید بوده در این عالم که خیلی شاگردانش و خصوص آیت الله عظام به ایشان احترام مخصوص قائ بود،
صحبتی از یونسیه شد، ذکر یونسیه.
ایشان فرمودند آیت الله عظام فرمود که مولی حسین گلی مرحوم فرموده هر کس این ذکر را با شرایطش
یک سال بگوید و ابواب به روی او باز نشود، هرچه به من میگوید بگوید.
توجه میکنید؟ شاید نمیدانم شما چه جور هستید ولی خیلیها هستند ده سال هم هست که میگویند خبری نیست.
آن خبرها که باید باشد آنها را از دست میدهند.
ولله البته به اندازهای که یک ذکر است و رو به خدا کردن مانند نمازهایمان إن الله لا یضیع أجر عامل
منکم من ذكر و أنثی.
خدا هیچ عمل را از هیچ کسی ضایع که نمیکند، هیچ نادیده بگیرد در حد خودش.
میبیند این درست. اما آنچه باید بشود،
اون حجابها که باید کنار برود، صاف شود حجاب ظلمانی
و جلیات نوری شروع بکند و
عرض کنم که الله ولي الذين آمنوا یخرجهم من الظلمات إلى النور.
سوء خلق تلاش انسان را کأن لم یکن قرار میدهد.
یکی از اونهاست که تلاش انسان را کأن
لم یکن قرار میدهد.
نه تنها این است، یکی از آنهاست.
نمازهای شما دیگه باید قضا بکنید.
اما آنچه میشد نمیشود.
آنچه میبایست بشود نمیشود.
اینجوری. بله.
عن ابي عبدالله علیه السلام از امام صادق علیه السلام فرمود، گفت
من سندش را نخواندم. اصول
کافی جزء چهار، باب سوء الخلق.
امام فرمود خلق بد
عمل را فاسد میکند
به طوری که سرکه عسل را فاسد میکند.
عمل شما در باطن شما حساب دارد اگر فاسد نشود.
اما این سوء خلق میاد روی متوجه اعمال انسان میشود، اعمال حسنه انسان.
اعمال حسنه انسان را از اون نتایجش میاندازد.
بیان امام است كما یفسد الخل العسل.
این به عمل ناظر بود.
در روایت دیگری از خود
میفرماید عن ابي عبدالله علیه السلام قال إن سوء الخلق لیفسد الايمان.
سوء خلق رابطه انسان را با خدا خراب میکند.
كما یفسد الخل العسل به طوری که سرکه عسل را چی میکنه؟
فاسد میکنه. خب شما بد خلق باشید نه عملتون به جایی نمیرسد، نه رابطتون با خدا اون رابطه
است که بتوانید با خدا رابطه برقرار کنید.
این چون ایمان رابطه باطنی است اون چند جلسه قبل گفتم.
شما در باطن رابطه با خدا دارید، این سوء خلق میرود به سراغ همان رابطه و رابطه را خراب میکند، ضعیف میکند.
یکی از اتابر گفت که یکی از بزرگان، مرحوم نراقی نقل کرده این جمله را ولی خوب گفته.
مرحوم نراقی میگوید که یکی از بزرگان اینجور گفته، یکی از بزرگان علما ما از علما اخلاق گفته که لئن یصحبنی فاجر
عين عبارت مولی احمد نراقی را نقل میکنم.
لئن یصحبنی فاجر حسن الخلق أحب إلي من أن یصحبنی عابد سیء الخلق.
اون به اصطلاح بزرگ میگفته که من خیلی خوشم میاد
یک فاجر خوش خلق بیاد با من مصاحبت بکنه اما یک عابد بد خلق نیاد.
این از اون بهتره.
توجه بکنید. حالا
تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل که بزرگ حرفه
که میزند بیحساب نمیزند.
یک فاجر بد خلق، خوش خلق بیاد با من مصاحبت بکنه از این خوشم میاد.
خوشم نمیاد یک عابد بد خلق بیاد
با من مصاحبت بکنه. عابد بد خلق.
خب اینجا نکته دیگر.
من و شما خیلی از قوت ایمان شنیدهاید.
ایمان قوی میشود، ضعیف میشود، درجات ایمان.
اما باید این توجه داشته باشید هر چیزی برای خودش حساب خاصی دارد.
خب بدن قوی میشود با خوب خوردن، با خوب خوابیدن،
با خوب lazaret کردن، با بهداشت را مراعات کردن، با فشار
خود را نیانداختن زیاد
گُس نه کردن، خیالات نه کردن.
قوت بدن با این است، با این مسائل است.
اما هر چیزی برای خود حسابی دارد.
یک قوت ایمان راه نمیشه با خوردنه.
توجه میکنید؟ ایمان خودش یک واقعیت است، یک رابطه است باطناً تکوین شما با حضر حق دارید.
این رابطه یک واقعیت عینی است در درون و وجود شما.
این هم به تناسب خود یک تقویتها و
یک تضعیفها دارد.
یکی از مس-- دیگه اون را
باید از اون خدا گرفت، یاد گرفت که خدا میداند ایمان با چه تقویت میشود.
خب ما دستمون کوتاهه است نمیشناسیم دیگه.
حتی شما نمیتوانید که مثلاً میگم از باب مثال میگم
من بلند شم این دو دعا را بخوانم ایمان من تقویت بشه.
نه اینطور نیست. اینطور نیست.
باید یاد گرفت ایمان با چه تقویت میشود.
خوب دقت بود روی حرفم چی میگم؟
میگی که من این دعا را بخوانم ایمانم چه بشه؟
تقویت بشه. نه، اینو از خودتون گفتید.
باید بدونید ایمان با چه تقویت میشه.
چطور گفتم؟ بدن با خوردن تقویت میشه.
هر چیزی با به تناسب خود با چیزایی تقویت میشه و با چیزایی هم تضعیف میشه.
ایمان هم به عنوان یک واقعیت در نظام وجود در درون انسان به تناسب خود
یک تقویتها دارد که اون را باید از اونجا یاد گرفت که میداند خدا، پیغمبر، امام از منبع وه.
دعا بخوانیم که ایمانمون-- خیلیها اینجور میکنند ها.
مثلاً میگید که بلند میشه مثلاً هی فرصت کرد این دعا را بخوانم، این
زیارت را بخوانم ایمانم تقویت بشه.
خب عمل در جا خود عمل است، ثواب هم دارد.
اما آیا ایمان را این تقویت میکنه؟
دیگه اینجاشو نمیتونیم بگیم. اون برای خودش سبب بخصوص دارد.
توجه کردید؟ یکی از اسبابی که برای
ما ناشناخته است اما از منبع وه رسیده نهایتاً این است که ایمان را اگر گفتی چه چیز تقویت میکنه و چه چیز تضعیف؟
الان بحث در چیه؟ سوء خلق ایمان را چی میکنه؟
تضعیف میکنه و مقابلش حسن خلق ایمان را چی میکنه؟
تقویت. خب ایمان تضعیف میشه یعنی چه؟
بیایید روی مسئله را باز بکنیم.
روی جمله، حرف جمود نکنیم خالص.
نفهمیم که میگم ایمان من وقتی سوء خلق داشتم ضعیف میشود یعنی چه میشود؟
اگه گفتی یعنی رابطه من با خدا چیه؟
ضعیف میشود. با رابطه ضعیف میشود به سوی خدا حرکت کرد یا با رابطه قوی؟
با رابطه قوی. توجه کردید؟
ایمان ضعیف میشود دیگه انسان چیزی براش نمیمونه.
خب حالا در این زمینه به این روایات دقت میکنیم.
اصول کافی، جلد سوم، باب
حسن خلق. اصول کافی، جلد
سوم، باب
حسن خلق. من در این صحبتم سوء خلق را صحبت میکنم ضمناً فضیلت حسن خلق هم برای
دوستان معلوم میشه ها خوب دقت کنید.
عن ابی جعفر علیه السلام. امام باقر سلام الله علیه میفرماید که "إن أكمل المؤمنين إيماناً أحسنهم خلقاً"، خلقاً.
مؤمنین، اونها ایمانشون کامل است که خلقشون چیه؟
خوب است. یعنی حسن خلق موجب چی میشود؟
موجب تقویت ایمان که ما که سوء خلق متقابلاً موجب تضعیف ایمان میشود.
خب. یک رمز دیگه، خوب دقت کنید ها.
یک رمز دیگه. شما به این نوشته پی بردهاید که
یک لا اله الا الله شما بگید، یک لا اله الا الله من بگم، یک لا اله الا الله هم یک فرد دیگر بگوید.
شما اجمالاً توجه دارید این لا اله الا الله که من گفتم و شما گفتید و او گفت،
این سه لا اله الا الله از این سه نفر
توجه دارید که در یک حد است یا فرق میکند؟
بله؟ اگر منزلتهای افراد فرق کرد، فرق میکنه یا نمیکنه؟
فرق میکنه دیگه. اون کسی که به اصطلاح یک حسابی نزد خدا دارد،
او لا اله الا اللهاش به سوی خدا او را نزدیکتر میکند تا کسی که اون حساب را نزد خدا چیه؟
ندارد دیگه حساب.
به یک بیان دیگر، اون کسی که
نزد خدا وزنی دارد،
دقت بکنید ها، به اشاره قرآن،
نزد خدا وزنی دارد، او وردش بیشتر او را بالا میبرد یا اون کسی که نزد خدا وزنی، ارزشی
ندارد؟ کدامش؟ اونی که وزنی دارد،
ارزشی عندالله دارد،
او ذکرش او را بالا میبرد.
"إنّ الله ليعلي من يشاء ويدخل من
يشاء في رحمة". قرآن میفرماید که
وجودات پاک،
اونا که عندالله حساب دارد،
کلمههای پاک اونها را اعمال صالح بالا میآورد.
نه هر روح را هر عملی که بذاته صالح است بالا میبرد.
"والعمل الصالح يرفعه". خب
یکی از نکات که در سوء خلق، حسن خلق هست اینه که کسی که سوء خلق دارد عندالله وزن
ندارد. کسی که حسن خلق دارد عندالله با حسن خلقش چه دارد؟
وزن دارد و قهرًا
این وردش اونجا میبرد که باید ببرد و اون وردش به اونجا نمیبرد که باید ورد انسان را به اونجا ببرد.
چون دو لا اله الا الله از دو نفری که عندالله وزن دارد و ندارد
یک ثمر ندارد.
توجه میکنید؟ من به شما میگم اینکه
میریم به حضور یک فرد خوبی که میدانیم خوب است، معتقدیم خوب است میگیم که به ما دعا بکند.
خب این دعاها را شما هم میتوانید بکنید دیگه.
چرا؟ چون میگه که حرف او را خدا حساب کار است.
خب معلوم است که حرفها از انسانها،
دعاها، ذکرها یکنواخت نیست.
یکنواخت بود که دیگه تفاوت.
و این به وزن و ارزش است.
یکی از چیزهایی که به انسان وزن میدهد و دنبالش هم
حرف انسان حرف میشود در محضر حضرت حق،
عمل انسان عملی میشود که او را بالا ببرد و پاک را بالا میآورد عمل صالح.
یکی از مسائل حس-- سوء-- حسن خلق است و سوء خلق است.
سوء خلق بیارزش میکند انسان را بیوزن و حسن خلق چی میکند؟
وزن میدهد. حالا دیگه باز ممکن است من و شما نفهمیم چرا
وزن میدهد، وزن میدهد به انسان؟
چراش را نمیفهمیم فعلاً. اگر هم چیزی به نظرتان بیاید خیلی خوب نمیفهمید.
روح چرا با حسن خلق وزن پیدا میکند؟
و چرا با سوء خلق بیوزن میشود؟
وزنی که مناسب روح است ها.
این وزن میگیم ها لابد متوجه هستید وزن جسمانی نمیگیم ها.
حساب، وزن. خب
این هم از اشارات روایات روشن میشود.
این روایت را که میخوانم
خوب دقت کنید. اصول کافی.
جلد سوم. باب
حسن خلق. روایت
از ابی-- عن ابی جعفر علیه السلام.
روایت اینجور است. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، رسول الله فرمود:
ما یوزع فی میزان امرئ يوم القيامة افضل من حسن الخلق.
شاید شما این روایت را که الآن من خواندم به لحن دیگر شنیدهاید.
در میزان کسی در قیامت چیزی
گذاشته نمیشود که سنگینتر باشد، به او وزن بدهد.
بیش از چی؟ بیش از حسن خلق.
خب حالا شما میگید که این چه ربطی دارد به این که شما صحبت کردید؟
نه نمیگید انشاالله این حرف را.
چون مکرراً صحبت کردیم آنچه در قیامت است الآن در اینجا است
و آنجا چی خواهد کرد؟ آنجا بروز خواهد کرد.
این روایت میگوید در آنجا که انسانها سنجیده میشوند،
یکی از عوالم است در قیامت پیش خواهد آمد.
میزان یکی از عوالم است.
یک عالم است به نام میزان.
آنجا انسانها به اصطلاح وزنشون معلوم میشود که به کجا میچربند.
به سوی خدا میچربند،
سنگینی دارند، کشیده میشوند یا به سوی غیر خدا.
روح سنجش میشود.
تمایل و کشش روح به کدام طرف بیشتر است؟
اون معلوم میشود. اون یک عالم است از عوالم که در مقابل داریم.
دقت بکنید ها. ببینید بعضی از دوستان اگر در مباحث قبلی ما نبودند،
نمیگیم جسم وزن میشود ها.
نه ترازو جسمانی است، نه کیلو داریم، نه از این سنگها داریم، نه از این وزنها.
عالم است فوق ماده.
وزنها متناسب اونجا
میزانش-- اون عالم نامش میزان است.
خود اون عالم انسان را میسنجد.
اما انسان را با معیارهای مخصوص اونجا میسنجد و روح من و شما را میسنجد
که روح من و شما در کل
مجموعاً به سوی خدا کشیده میشود یا به سوی
غیر خدا. و این عمل و عقیده و فکر است که به روح انسان وزن میدهد یا به سوی خدا کشیده میشود یا خیر.
و به اصطلاح طوری میکند روح انسان را که به سوی غیر خدا کشیده میشود.
حسن خلق در مقام میزان،
در اونجا روح انسان را سنگینی میدهد به سوی چی؟
earlier گفتیم به سوی ذات مقدس God.
و این چیزی است که آنجا بروز میکند.
اینجا هم هست. چیزی که در قیامت میشود قبلاً بوده بروز میکند.
معلوم است حسن خلق در اینجا انسان را وزن میدهد به سوی خدا
میکشد. خب.
حالا اینجا من در تعریف حسن خلق هم یه چیزی به شما بگم که در
به اصطلاح این وسط
صحبتمون که خوب بدانید که حسن خلق چیه؟
سوء خلق را معنی کردم. حسن خلق چیه؟
و اگر میخواهید داشته باشید حسن خلق را
تعریفی از خود امام صادق سلام الله علیه.
امام صادق سلام الله علیه در
تعریف حسن خلق میفرماید: اصول کافی.
جلد سوم. باب حسن البش.
این در باب دیگه است. باب حسن البش است.
عن ابي عبدالله از امام صادق.
اون شخص میگوید 가 گفتم به امام صادق گفتم که ما حد حسن الخلق،
حد حسن خلق چیه؟ ما چگونه بکنیم میتوانیم
دارای خلق بهتر و احسن باشیم؟
가 فرمود که
این حدش است طلیین و جناح.
با هر کسی که مواجه میشوی فروتن باشی.
با نرمی، با ملایمت روبرو بشی.
با خشونت نه. یعنی هر کس با شما ملاقات میکند، هیچ رنجش در خود احساس
نکند. طلیین و جناح.
این یک در حسن خلق است.
هرگز احساس رنجش نکند در برخورد با شما هرکسی است.
یعنی احساس آرامش بکند. هیچ کسی نرنجد در موقع برخورد با شما.
طلیین و جناح. لین جناح معنیش این است.
و تتیب و کلامک. حرفت هم کلام سخن گفتنت همیشه ملایم و نرم و خوشایند و پاک و پاکیزه باشد.
حرف گفتن طوری نباشد کسی را
برنجاند. اینم دو،
اینام مجموعاً حسن خلق است.
و تلGA اخاک بباشین حسن.
قیافه تم ترش نباشد در موقع، با ترشرویی به اصطلاح با افراد مواجه نباشید،
با بشره حسن ملاطفت کنید.
این سه وقتی جمع شد این حد حسن
خلق است امام صادق سلام الله علیه فرمود.
خب. رمز دیگه.
حالا انشاالله که در مقام سلوک این رموز را خودتون اهل درد میشوید، میفهمید.
سالک همین که شروع کرد
روز به روز اگر موفق باشد در طریقت نسبت به گذشتهش هی ناراحتتر میشود.
هی گذشتهش در نظرش بزرگتر میگردد از نظر بدی،
بدی گذشته. خب از هر جایی انسان به طریق سلوک قدم گذاشته بالاخره قبل از اون در طریق ضلالت بوده.
طریق ضلالت را هم لابد شما دیگه تا به حال متوجه شدهاید طریق ضلالت در، ضلالت در لسان سلوک
اون نیست که در لسان عامه است.
اون یک گوشهای از اون است.
این که انسان اصلاً دل به غیر خدا بدهد این طریق ضلالت است در سلوک.
هر کسی از اون لحظه که شروع به سلوک میکند قبل اونش، قبل از اون لحظهاش بیست سال، سی سال، ده سال هرچی بوده،
که دل به اغیار داده بود، در طلب اغیار بود،
شب و روز همتش مصروف به این بود که این چیز را داشته باشد، اون رو داشته باشد، با این مسائل مشغول بود، اغیار،
این راه ضلالت بود. حالا با کم و زیادش، با گناهانش، با جرائم دیگرش،
کلش ضلالت بود. اصلاً دل که در راه غیر خدا بود، در غیر راهش بود، در غیر
راه اصلیش بود، در ضلالت بود.
حالا که امروز برگشته، هرچه در طریق سلوک سالک موفق
باشد، به مرور رو، به مرور روز به روز
نسبت به گذشتهش بدبینتر میشود.
یعنی بدی گذشتهش روشنتر میشود.
چه غفلتها، چه فرصتها از دست رفته، چه بیشرميها داشته،
چه جنایتها کرده، چه ظلمها به دیگران، به خود کرده،
چه مخالفتها با خدا کرده،
چه به اصطلاح طغیانها داشته و چه-- هی شرمندگی و کوبندگی قضیه بالا میرود.
هرچه موفقتر باشد و هرچه در طریق
سلوک بخواهد با شناخت و محبت و وفا پیش بره،
این مسئله براش بزرگتر میشود.
گذشتهش روز به روز با تمام جزئیات در نظرش مجسم میشود.
همه اش هی بزرگتر میشود. اون آدمهای
اینجا یه مثال، چون حالا من و شما که به اینجاها نرسیدیم که حتی به اینجاها که دارم میگم گرچه،
گرچه اینها قدم اول استها.
اصلاً قدم اول است. ولی فکر میکنم شما، من که نرسیدم شما هم نرسیدید.
اگر شما از من بهتر نباشید لابد مانند من باشید اینجور میشه قضیه.
حتی ما در سلوک اون اندازه اگر مثلاً مدعیش هستیم
به اونجا نرسیدیم که گذشته ما برای ما جانکاه باشد.
خیلی به معنی صحیح کلمه ها، نه به معنی تعارض و بیمعنی نه،
سخت کوبنده باشد. که این در مرحله اول سلوک به سراغ انسان میاد، در مرحله اول.
و رفته رفته افزایش میشهد و اون گریهها، اون وحشتها، اون تضرعها،
اون تضرعها را به دنبالش میآورد که...
و اینو میخواستم بگم چون ندیدین فقط من میتونم یک مثال، با یک مثال دیگه به شما قضیه رو روشن میکنم.
به شما یعنی به هممون دیگه.
روشن کردم منم مثال میزنم به شما.
افراد را دیدهاید که مریض میشوند روحی؟
مرض روحی روانی پیدا میکنند.
یه چیز در نظرشون خیلی بی--
حالا خیلی کوچک بود قبلاً یه دیگران روش حساب نمیکنند ولی خیلی بزرگ میشود در نظرش.
اصلاً کوبنده میشه براش.
اینا رو میگن مریضهای روانی. که اصلاً براش درد میشود.
باز مثال نیست و تشبیه است.
مثال خوب نمیشه در اینجا پیدا کرد.
کسی که در سلوک موفق است
یک یک گذشتهش،
خطاهایی که کرده، جرائمی که داشته،
هرچی پیش برود یک یک در نظرش مجسم میشود خیلی مهم.
و اونقدر ناراحتش میکند ادامه پیدا میکند، نالهها دارد و گریهها دارد و پشیمانیها و ندامتها
که اینا اصلاً ریشهدار میشه در وجودش.
اصلاً به یادش میافته
خیلی میکوبد. به بهانههای مختلف هم به یادش میافته ها.
مثلاً صحبت که یک کسی که میگوید که جمله
غیبت را به، کلمه غیبت را به زبانش میآورد، اون غیبتها مجسم میشود، آتش میگیرد وجودش.
حالا دیگه توبه کردهها ولی آتش میگیرد.
فهمیده چه کرده. اینجور میشود سالک در مراحل اولیه.
عرض کنم که اینجا درست مانند یک تشنگی خوب، تشنگی دارد، تشنگی سخت است.
راحتی و راحتش
در این است که بداند،
یقین پیدا بکند اونها از عالمش رفته،
خدا اونها را دیگه نادیده گرفته،
خدا به روحش نخواهد کشید،
حساب نخواهد کرد. این براش آرزوست.
اونوقت در این راه توسلها دارد یعنی وسیلهسازیها دارد.
آنها مختلف به الغریقه يتشبس و به قول معروف به کل
حشیشه به دنبال بهانهها و راهها و رسوائل مختلف میرود که بلکه مشمول مغفرت بشود
و خیلی هم آرزو میکند که کسی که روش حساب میشود کرد مانند رسول اکرم مثلاً صلوات الله عليه،
مانند امام، امام معصوم بهش بگوید که خدا تو را بخشیده.
اما حتی اونها هم نمیگویند ظاهراً.
چیز عجیبی است. حالا اینا رو انشاالله در وقت خود تو، در وقت خودش خودتون میفهمید.
خیلی دلش میخواد اینجور بگن یه خورده راحت بشه.
بالاخره این آدم به دنبال
وسیلههای مختلف است که
کارها میکند هر جا که
از منابع درست به دست آورد که این کار را بکند،
خدا اون جرائم و گناهان گذشتهاش را
عفو میکند، نادیده میگیرد، اون کارها را انجام میدهد.
معمولاً درد دارد، درد وجودش را گرفته
و به دنبال این جور.
یکی از مسائلی که به اصطلاح به درد صالح در اینجا در این زمینه میخورد و سالکین هوشیار متوجه هستند،
هرچه حسن خلق داشتن است، یعنی حسن خلق هم مراتب دارد دیگه.
ای حسن خلق، حسن بش داشتن است.
خود را وادار کردن به لین جناح،
به تیب کلام، به بشره وجه
خیلی. این میداند که این وسیله یکی از وسایل است که اون جرائم در عالم باطن ما چه بشود؟
از میان برود.
یکی از rumoزی که در حسن خلق نهفته است
این است که حسن خلق
جرائم انسان را در درونش مشمول
عفو و غفران خدا قرار میدهد.
مشمول عفو خدا.
اون که غفران میگفتیم غیر از عفو، اینجا صحبت از عفو، عفو خدا میکند.
این روایت را از اصول کافی بخوانم و بگذریم.
امام صادق فرمود إن الخلق الحسن یمیز الخطيئة یمیز با صاء سه نقطهست.
حسن خلق یمیز الخطيئة
خطاهای انسان را ذوب میکند، آب میکند در درون.
كما تمیز الشمس الجلید طور که آفتاب یخ را آب میکند.
مثالش را هم خوب دقت کنید تشبیه که ما میکند.
آفتاب یخ را چه جور آب میکند؟
حسن خلق هم آب میکند خطاهای انسان را.
حالا شما این نکته را انشاالله فراموش
نمیکنید. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اینو از جامع السعادات نقل میکنم.
جلد یک، صفحه سیصد و ده.
جلد یک، صفحه سیصد و ده. رسول الله فرمود
إن العبد لیبلغ بحسن خلقه عزیمه درجات الآخرة.
اینجا دیگه درست باللسان
سلوک پیش آمده حضرت رسول صلی الله علیه وسلم یعنی باللسان که در بین ارباب سلوک مطرحه است پیش آمده.
میفرماید که چون لسان رسول الله در لسانها و در مراتب،
در موارث فرق میکند، بنده خدا میرسد با حسن خلق عزیمه درجات الآخرة به درجات بزرگ آخرت،
اون عوالم میرسد و اشرف المنازل به منازلتهای بالاتر مرد، شخص با حسن خلق به بهترین منازلتها عندالله میرسد.
و انه لضعف العبادة و اصولا میفرماید که ای حسن خلق عبادت انسان را چند برابر میکند.
یعنی نتیجهاش را چند برابر میکند.
خب اشرف، اشرف المنازل به بهترین منازلتها با حسن
خلق میشود رسید. اینجا من نکتهای را البته اینو میگن اما خوب دقت بکنید که خوب هضم بشه مسئله.
نکتهای را لازم است در اینجا بگم.
با اون اینکه شما الان من اینجور صحبت میکنم خب خیلی از خوبان را میبینید دارای همین طور حسن
خلق هستند و اما به این توجه بکنید یه وقتی someday
یک سؤال در درون شما مطرح نشود
که بعضی از ارباب باطن را ما میبینیم
اینجور که الان ما در اینجا صحبت کردیم گویی این حسن خلق را ندارند، اینجور بشره وجه داشته باشند،
اینجور تیب کلام داشته باشند، لین جناح داشته باشند.
مثل اینکه سوء خلق دارند.
سوء خلق ندارند ولی هرکس حسن خلق به این معنا مثل اینکه
ندارند. یعنی زیاد برخورد خوب ندارند.
یک حالت خاصی دارند که انسان مثل اینکه به انسان خلاصه راه نمیدهند انسان بخواهد روبرو بشه.
حوصله ندارند، وقت نمیدهند، صحبت کم میکنند،
انسان یه سؤال میکنه به زور جواب میدهند.
مثال اینها با اینکه بزرگان و خوبان هستند، میدانیم خوب هستند.
بعضیها رو ممکنه اینجور برخورد بکنید ببینید از خوبانی که مسلم است خوب هستند،
اهل عمل هستند، از ارباب باطن هستند، مرد ریاضت هستند، مرد میدان هستند، از اولیا هستند.
از اینها گاهی times دیده میشود
که اینها وقتی انسان نزدیک میشود دلش میخواهد که زیاد مصاحبت داشته باشد از برکات وجودشان استفاده کند.
معمولاً کم قبول میکنند انسان را.
کم فرصت میدهند به انسان تا برود صحبت بکند، برخورد بکند، سؤالات بکند یا بنشیند یا وقت بگیرد.
کم فرصت میدهند. باز اینجور سوء خلق نیست ولی
لین جناح و تیب کلام و برخورد با بشره وجه و با گشاده روی و اینجور هم به نظر نمیآید.
پس چجوری است؟ اینها چجورند؟
اگر حسن خلق اینقدر مهم است
چرا اینها؟ اینجا یه نکته است.
نکته یک هم نه، نکات زیاد است.
اما یک نکته که من میخوام بگم در اینجا اینه که گاهی
خب پیش و خم سلوک زیاد است.
انشاالله خودتون و حتی طور زیاد از کش که با این کلمه زیاد بگیم
زیاد است ها، فکر میکنم با این کلمهها محتوی مطلب ادا نمیشود.
ابعاد سلک، خصوصیات سالکین،
مقتضیات احوال، مقامات مختلف
و خصوصیات در مقامات مختلف،
حالات مختلف، لوازم حالات مختلف.
اینها چیزی است که اصلاً با گفتن تمام نمیشود.
وقتی انسان وارد عمل شد و اهل درد بود چیزی جز
مقصدی جز حق نداشت، واقعاً اهل راه بود میفهمد چیه.
تا حدودی البته میفهمد اون هم.
اینجا نکته است و آن اینکه گاهی بعضیها در یک مقام
خاص روحی میشوند.
مقام است ها، ترجمه کنید مقام.
باز اشتباه نشود. من نمیگم اون سالکهای مفطبی که نپختهاند و کم خلقاند و از حسن
خلق بر خدا نیستند. سالک نپخته صحبتش نیست ha.
اون خوبانی که در نهایتاند از اولیا هستند،
مجاهدتهای یک عمر داشتهاند، مراحل را گذشتهاند، مشمول نایات حق شدند.
اونها رو میگیم و الا خیلی سالکه نپخته داره سالک هم هست اما
کم خلق است. تنگ خلق است.
حسن خلق ندارد. اون خوبان را میگیم که مراحل را طی کردهاند.
اینها گاهی در مقامی از مقامات روحی قرار میگیرند.
منزلی از منزلتها قرار میگیرند.
خدای متعال که اینها در مقام غرق هستند
با بعضی از اسماء خاصش به آنها جلوه میکند.
تجل در مقام تجلی که آثار آن تجلی همین است.
این نمیتواند به غیر اون حال بیفتد.
اصلاً ایجاب میکند اون مقام خاصش این حالت را.
سو خلق هم نیست و گفتم کم فرصت دادن است.
کم کسی را قبول کردن است.
مثل اینکه خوشش نمیاد بیشتر برن صحبت بکنند.
اینو با یک وضع خاص معلوم میشود از وضعش.
این آثار تجلیات بعضی از اسماء خدا در مراحل عالیه برای بعضی از خوبان است که نتیجهاً در مقام
خاصی از غضب و هیبت قرار میگیرند یا مقام دیگری که اسماء دیگر دارد.
یکی غضب و هیبت است یا هیبت و اجلال است
که اینها نمیتوانند بیش از آن باشند.
نه باید بیش از اون، اصلاً نمیتوانند.
ترجمه کنید. اینها دیگه ریزه کاریهای دیگه است
که وقتی این به صورت اشکال در نظر شما برای بعضی از خوبان مطرح نشود
و همین آدم میبینید که یه وقتی عوض شد و دارایی حسن.
ممکن است عوض هم نباشد تا آخر در همان مقام باشد.
خب به هر صورت این نکته، نکتهای بود که
حالا شما شاید اینجور افراد دیده اید.
بالاخره اگر ندیده باشید بعد از
این اگر درد داشته باشید به سراغ خوبان بروید، بعضی از خوبان را اینجور خواهید دید.
همانطور که بعضیها را با فشفه و خفت و بیده،
کلام رینه جنا خواهید دید.
در هر صورت حسن خلق فضیلت است.
آنچنان فضیلت است آخر کلامم در حسن خلق.
آنچنان فضیلت است انشاالله یادتون باشه تمرین هم بکنید ها.
از سو خلق بخواهید نجات پیدا بکنید،
صاحب حسن خلق باشید.
فکر نکنید صاحبان حسن خلق از اول اینجور بودند.
کم میشود کسان که از اول مثل اینکه یک اسباب قرری جمع شده اینو حسن خلق دارند.
اون خوبانی که از حسن خلق دارای هستند اکثراً با مجاهدت به دست آوردهاند.
باید تصمیم بگیرید، فکر بکنید، تلقین داشته باشید.
مضرات سو خلق، سو خلق را به نظر بیاورید.
محاسن حسن خلق را به نظر بیاورید.
شما که اهل دردید از هرچی اجتناب میکنید،
شما که به اصطلاح از فلان حرام اجتناب میکنید باید از این هم به
عنوان یک مهلک هوشیار باشید اجتناب بکنید و خودتان را وادار
به حسن خلق بکنید تا ملکه حسن خلق پیدا بکنید.
به هر صورت آخرین کلام این است که
یکی از خصوصیاتی که خدای متعال
شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را با این مسئله توصیف کرده خلق
حسن، حسن خلق و خلق احسن است
و إنک لعلى خلق عظيم.
اون زن آمد، مرحوم نراقی روایت میکند که یه زنی آمد رسول الله با عدهای نشسته بودند.
حسن خلق در چه حد بوده؟
حالا رسول الله بود با اون دغدغهها، با اون مسئولیتها، با اون مشکلات بودند در اطرافش
نشسته بود. یه زنی آمد، شوهرش هم در محضر رسول الله همونجا بود.
زن آمد مریض داشت در منزل.
آمد رسول الله نشسته بود.
حالا نمونه از حسن خلق رسول الله عرض میکنم.
نازه بودند. این آمد نزدیک شد رسول الله و
دست آمد نزدیک شد رسول الله که
مثل اینکه با لباس رسول الله کاری داشت.
نزدیکی شد رسول الله که این زن آمد بلند شد.
بلند شد زن یه مقدار کشید کنار.
خب حیا کرد. شرم کرد.
باز رسول الله حالا اون ساکت ایستاد.
رسول الله هم ساکت ایستاد. رسول الله بلند شد فکر کرد حرفی دارد، کاری دارد.
آمد نزدیک شد. بلند شد ساکت.
اون چیزی نگفت. رسول الله هم ساکت موند.
زن هم یه خرده کمی کشید کنار.
باز رسول الله نشست. خب بودند صحبت و اینا باز
رس-- زن یه خرده نزدیک آمد.
باز رسول الله بلند شد فکر کرد حرفی دارد.
نه اون چیزی گفت، نه رسول الله صلی الله-- باز نشست رسول-- رفت کنار.
بلند شد رسول الله باز رفت کنار.
باز نشست. سوم بار نشست باز زن آمد.
زن آمد رسول الله صلی الله باز بلند شد به احترام اون که میبیند
کاری دارد، حرفی دارد، حرفش شاید خصوصی میخواد بگه.
چیزی نگفت باز رفت کنار. چیزی نگفت باز رسول الله نشست.
بار چهارم که آمد رسول الله بلند شد.
بلند شد زن یه مقدار تواً از
اون گوشه لباس رسول یه نخ گرفت و رفت.
ترجمه کنید. خب بعد رفتند چند نفر بهش اعتراض کردن چه رفتاری بود؟
چهار بار آمدی رسول الله خب حرفت از اول بگو.
گفت من مریض داشتم به من گفته بودند بیام به عنوان تشف به عنوان استشفاء،
تیمم، خب از لباس رسول الله یه رشته بگیرم از نخش مریضام اینجور به من گفته یا در منزل گفتند.
آمدم و خب سه بار چهار بار آمدم خواستم بگیرم بلند شد رسول الله حیا کردم رفتم کنار.
نه اون چیزی گفت نه من چیزی گفتم.
بالاخره بار چهارم موفق شدم.
ترجمه کنید. حسن خلق یک چقدر حساب دارد.
با حسن خلق بلند میشد و بعد اون چیزی نمیگفت.
میرفت کنار با یه زن از پشت إنك لعلى خلق
عظيم و اون موارد زیادی که
واسه این را به عنوان یک توصیف، یک کمال، یک فضیلت برای رسول الله.
إنك لعلى خلق عظيم.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته
جلسه قبل
جلسه بعد