ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 075

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سوء خلق؛ جلوهٔ دیگری از غضب

یکی دیگر از مهلکات که از نتایج غضب است مسئلهٔ سوء خلق است. چون در افواه آشناست به اجمال می‌گذریم اما به نکاتی اشاره می‌کنیم که شاید کمتر به آنها توجه شده باشد. سوء خلق جلوهٔ غضب است: انسان تنگ‌خلق و بدخلق باشد، سعه نداشته باشد، بی‌حوصله باشد، برخوردش با افراد با سعه نباشد، با چهرهٔ گرفته باشد، سخن‌گفتنش خوش نباشد. حالت بی‌حوصلگی و تنگ‌خلقی دائم که نزدیک شدن به او سخت است؛ حتی در خانواده سؤالات عادی را خوب نمی‌توان پرسید، دوستان وحشت دارند حرف بزنند یا به منزلش بروند. این نتیجهٔ بدخلقی است و مهلک. اگر روایات و اشارات قرآن را برای مؤمن و مخصوصاً صالح هیچ چیز مانند تنگ‌خلقی و کم‌ظرفیتی و خوش‌زبان و خوش‌رو نبودن مضر نیست؛ روایات بسیار با اهمیت برخورد کرده‌اند. روزگار ما طوری است که کمتر کسی یافت می‌شود که به این مسئله گرفتار نباشد؛ پس یکی از دردهایی که همیشه در آنیم همین جاست. آرزو داریم مانند ارباب معنا موفق باشیم، تلاش و ورد و ذکر و شب‌زنده‌داری می‌کنیم اما به جایی نمی‌رسد؛ تصمیم‌ها خراب می‌شود، توفیقات نمی‌آید، در جا می‌زنیم. یکی از رمزها در تنگ‌خلقی نهفته است.

حسابگری خدا و کأن‌لم‌یکن شدن تلاش

حسابگری خدا چیزی است که سالک هرچه بشناسد باید وحشت وجودش را بگیرد. خدا همه چیز را حساب می‌کند. سالک ورد و ذکر و تضرع می‌کنید که محبتش در قلب جایگزین شود؛ می‌شنود و در حد دعا برخورد می‌کند. اما آنجا که تنگ‌خلقی نشان دادید روی آن هم حساب می‌کند. حسابگر همه چیز را حساب می‌کند؛ این تنگ‌خلقی در منزل و بیرون، قیافهٔ ترش، برخورد و جواب بد، خوش‌کلام نبودن، قدم به قدم صادر می‌شود و تلاش‌ها را کأن‌لم‌یکن قرار می‌دهد. صد شب می‌گویید: «لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء/۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ من از ستمکاران بودم.

امید دارید خدا به فریاد برسد و از ظلمات نجات دهد؛ اما در همان صد شب و روز مرتب خراب کرده‌اید. آنچه باید بشود — کنار رفتن حجاب ظلمانی و شروع جلوات نوری؛ الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور — نمی‌شود. سوء خلق تلاش را کأن‌لم‌یکن می‌کند؛ یکی از آنهاست. از آیت‌الله طباطبایی رضوان‌الله‌علیه نقل است از مولی حسینقلی همدانی که فرموده هر کس ذکر یونسیه را با شرایط یک سال بگوید و ابواب باز نشود هرچه به من می‌گوید بگوید. بسیاری ده سال می‌گویند و ری نیست که باید باشد. خدا عمل را ضایع نمی‌کند در حد خودش؛ اما آنچه باید بشود نمی‌شود.

روایات فساد عمل و ایمان با سوء خلق

اصول کافی، باب سوء خلق؛ از امام صادق علیه‌السلام: خلق بد عمل را فاسد می‌کند چنان‌که سرکه عسل را. عمل در باطن حساب دارد اگر فاسد نشود؛ سوء خلق می‌آید و اعمال حسنه را از نتایجش می‌اندازد. روایت دیگر: إن سوء الخلق لیفسد الایمان — سوء خلق رابطهٔ انسان با خدا را خراب می‌کند چنان‌که سرکه عسل را. ایمان رابطهٔ باطنی است؛ سوء خلق همان رابطه را ضعیف می‌کند. مرحوم نراقی از یکی از بزرگان نقل می‌کند: لئن یصحبنی فاجر حسن الخلق أحب إلی من أن یصحبنی عابد سیء الخلق — مصاحبت فاجر خوش‌خلق را از عابد بدخلق دوست‌تر دارم. بزرگ بی‌حساب حرف نمی‌زند.

تقویت و تضعیف ایمان؛ حسن خلق

هر چیز حساب خاص دارد. بدن با خورد و خواب و بهداشت قوی می‌شود؛ ایمان واقعیتِ رابطهٔ تکوینی با حق است و تقویت و تضعیف متناسب خود دارد که باید از منبع وحی گرفت. صرف خواندن دعا ایمان را لزوماً تقویت نمی‌کند؛ عمل ثواب دارد اما سبب ایمان جداست. یکی از اسباب رسیده از وحی: سوء خلق ایمان را تضعیف و حسن خلق تقویت می‌کند. ایمان ضعیف یعنی رابطه با خدا ضعیف؛ با رابطهٔ ضعیف به سوی خدا حرکت نمی‌توان کرد. اصول کافی جلد سوم، باب حسن خلق؛ از امام باقر علیه‌السلام: «إِنَّ أَكْمَلَ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَانًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کامل‌ترین مؤمنان در ایمان خوش‌خلق‌ترینِ ایشان‌اند.

حسن خلق موجب تقویت ایمان است و سوء خلق تضعیف.

وزن عندالله و رفعت عمل صالح

لا اله الا اللهِ من و سالک و دیگری یکسان نیست؛ اگر منزلت فرق کند ذکر فرق می‌کند. آنکه عندالله وزن دارد وردش او را بالاتر می‌برد. قرآن می‌فرماید کلمهٔ پاک را عمل صالح بالا می‌برد. کسی که سوء خلق دارد عندالله وزن ندارد؛ حسن خلق وزن می‌دهد و قهراً وردش آنجا می‌برد که باید. دعا نزد خوبان را می‌خواهید چون حرف او حساب می‌شود؛ ذکرها یکنواخت نیست. روح با حسن خلق وزن مناسب می‌یابد. اصول کافی جلد سوم، باب حسن خلق؛ رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: «مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در میزان کسی روز قیامت چیزی بهتر از حسن خلق نهاده نمی‌شود.

آنچه در قیامت است اکنون نیز هست و آنجا بروز می‌کند. میزان عالمی فوق ماده است؛ روح سنجیده می‌شود که به سوی خدا می‌چربد یا غیر خدا. حسن خلق روح را به سوی ذات مقدس سنگین می‌کند.

تعریف حسن خلق از امام صادق

اصول کافی، باب حسن البشر؛ از امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به حد حسن الخلق: «تُلِينُ جَنَاحَكَ وَتُطِيبُ كَلَامَكَ وَتَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بالت را نرم کنی و سخن را پاکیزه کنی و برادرت را با چهرهٔ گشاده دیدار کنی.

سه رکن: لین جناح — فروتنی و نرمی تا هیچ‌کس در برخورد رنجش نبیند و آرامش یابد؛ طیب کلام — سخن ملایم و خوشایند که نرنجاند؛ بشر حسن — ترش‌رویی نه، ملاطفت با چهرهٔ نیک. این حد حسن خلق است.

گذشتهٔ سالک و حسن خلق به‌عنوان وسیلهٔ عفو

سالک هرچه موفق‌تر شود نسبت به گذشته بدبین‌تر می‌شود؛ بدی گذشته روشن‌تر می‌گردد: غفلت‌ها، فرصت‌ها، بی‌شرمی‌ها، ظلم‌ها، طغیان‌ها. شرمندگی و کوبندگی بالا می‌رود. این در مرحلهٔ اول سلوک می‌آید و افزایش می‌یابد؛ گریه‌ها و تضرع‌ها می‌آورد. تشنگی سخت است؛ راحتی در آن است که یقین کند خدا آنها را نادیده گرفته. به دنبال وسائل مغفرت می‌رود. یکی از مسائل که به درد صالح می‌خورد حسن خلق و حسن بشر است؛ وادار کردن خود به لین جناح و طیب کلام و بشرهٔ وجه. می‌داند این وسیله است که جرائم در عالم باطن مشمول عفو شود. امام صادق علیه‌السلام: «إِنَّ الْخُلُقَ الْحَسَنَ يُمِيثُ الْخَطِيئَةَ كَمَا تُمِيثُ الشَّمْسُ الْجَلِيدَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حسن خلق خطا را می‌میراند چنان‌که آفتاب یخ را.

از جامع السعادات ج۱ ص۳۱۰؛ رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: بنده با حسن خلق به درجات بزرگ آخرت و اشرف منازل می‌رسد و حسن خلق عبادت را چند برابر می‌کند.

نکته دربارهٔ برخی اولیا و کم‌فرصت‌دادن

گاهی سؤال پیش می‌آید: بعضی ارباب باطن لین جناح و بشر حسن به این معنا ندارند؛ کم فرصت می‌دهند، کم صحبت می‌کنند، با اینکه مسلم خوب‌اند. سوء خلق نیست اما آن سه رکن هم به نظر نمی‌آید. نکته این است که ابعاد سلوک و مقامات و لوازم احوال با گفتن تمام نمی‌شود. گاهی اولیای پخته در مقام خاص روحی‌اند؛ خدا با بعضی اسماء خاص تجلی می‌کند و آثار آن تجلی همین است — کم‌فرصت‌دادن در مقام هیبت و اجلال — نه سوء خلقِ نپختگان. سالک نپختهٔ کم‌خلق جداست. این ریزه‌کاری‌ها تا در نظرتان اشکال نشود.

تمرین حسن خلق و سیرهٔ رسول اکرم

حسن خلق فضیلت است؛ تمرین کنید. صاحبان حسن خلق اکثراً با مجاهدت به دست آورده‌اند نه از اول. تصمیم، فکر، تلقین؛ مضرات سوء خلق و محاسن حسن خلق را به نظر آورید. از حرام اجتناب می‌کنید؛ از این مهلک نیز هوشیار باشید تا ملکه شود. خدا رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را با حسن خلق توصیف کرده: «وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ» (قلم/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو بر خویی بزرگ هستی.

مرحوم نراقی روایت می‌کند: زنی آمد در جمع پیامبر؛ شوهرش نیز آنجا بود. مریض داشت و گفته بودند برای استشفاء نخی از لباس پیامبر بگیرد. چهار بار نزدیک شد؛ پیامبر هر بار به احترام برخاست و ساکت ماند؛ او از حیا کنار رفت؛ بار چهارم موفق شد نخ بگیرد. بعد اعتراض کردند چرا چهار بار؟ گفت حیا کردم بگویم. حسن خلق پیامبر تا این حد بود با آن‌همه مسئولیت و دغدغه.

سه رکن حسن خلق در عمل روزانه

لین جناح یعنی کسی از برخورد سالک نرنجد؛ طیب کلام یعنی سخن زخم نباشد؛ بشر حسن یعنی چهره راه بدهد نه ببندد. این سه را تمرین کنید تا ملکه شود؛ اکثراً با مجاهدت به دست می‌آید نه سرشتِ آماده.

حسن خلق و عفو باطنی خطاها

چنان‌که آفتاب یخ را آب می‌کند، خلق نیکو خطای درونی را ذوب می‌کند. سالکِ شرمنده از گذشته این وسیله را هوشمندانه به کار می‌گیرد تا مشمول عفو شود.

تفصیل روایی و سلوکیِ سوء خلق و حسن خلق

آنچه گذشت چهارچوب بود؛ اکنون تفصیلِ همان معانی به زبانِ کتابیِ پیوسته می‌آید تا هیچ نکته‌ای از جلسه فرو نماند.

یکی دیگر از مهلکات که از نتایج غضب است باز مسئله سوء خلق است. سوء خلق را در افواه زیاد شنیده شده است چون یک مقدار آشنا هست به اجمال می‌گذرد ولی به نکات اشاره می‌شود که شاید به آن نکات توجه نداشته باشید. یکی از مهلکات به عنوان یک نتیجه از نتایج غضب، یک جلوه از جلوات غضب سوء خلق است. انسان تنگ خلق باشد، بد خلق باشد، صعه نداشته باشد، بی‌حوصله باشد، برخوردش با افراد با صعه نباشد، با تنگ خُلقی باشد، با چهره و قیافه گرفته باشد، سخن گفتنش با مردم، با کسان دیگر شاید خوب نباشد. یعنی می‌گویند تنگ، تنگ خُلقی را می‌دانند چه دیگر.

یک حالت بی‌حوصلگی و تنگ خُلقی دائم در وجودش باشد که به دور ورش نزدیک شدن سخت است. حتی در مثلاً در خانواده‌اش سؤالات عادی را نمی‌توانند خوب سؤال بکنند، دوستانش نمی‌توانند خوب -- یک حالت وحشتی در دور و بری‌هاش ایجاد می‌کند این آدم با قیافه‌اش، با رفتارش، با گفتارش تنگ خلق است. فلذا یک حالت وحشت در کسانی که با این مشهور هستند هست که وقتی میخوان حرفی بزنند، اقدام بکنند، چیزی ازش سؤال بکنند، به منزلش بروند، باهاش مواجه باشند در موارد مختلف. یک نوع حالت کنارگیری در خود احساس می‌کنند، می‌ترسند. این نتیجه همان بد خُلقی است.

بد خُلقی چنین چیزی است. و اگر کسی روایات وارد و اشارات قرآن در این باب دقت بکند، می‌بیند که برای هر مؤمن و مخصوصاً برای صالح مثل اینکه هیچ چیز به اندازه تنگ خُلقی، کم ظرفیتی، خوش زبان نبودن، خوش رو نبودن، هیچ چیزی مانند این برای انسان مضر نیست. خیلی با اهمیت برخورد کرده روایات و اشارات آیات. در اینجا اکنون به قدم به قدم به نکاتی که در باب تنگ خُلقی هست. البته روزگار ما هم طوری است که سالک هم که اینجا شنونده هستید، نشسته اید، فکر می‌کنم که این اصطلاح شروع کردیم صحبتش را بکنیم کمتر کسی یا هیچ کسی اینجا پیدا نمی‌شود که به این مسئله گرفتار نباشد.

فلذا که یکی از آن دردها که همیشه من و سالک تویا هستیم می‌خواهیم بفهمیم همین جاست. من و سالک به این فکرها زیاد افتادیم انسان در راه خدا خوب موفق باشد. حالات و خصوصیات ارباب معنا و موفق‌ها را به یاد می‌آوریم، منازل و مراحلی که آنها داشتند و موفقیت‌ها و احیاناً خیلی دلمون می‌خواهد ما هم اینجور باشیم. احیاناً تلاش‌ها هم می‌کنیم، آرزوها داریم، اورادی، اذکاری، بعضی از شب‌زنده‌داری‌هایی اما می‌بینیم که مثل اینکه به قول معروف هیچ به جایی نمی‌رسد اینها. و ما هرچی سعی می‌کنیم از آن حالات بالاتر، موفقیت‌های چشمگیری که از خوبان نعم می‌کنم ما هم تصمیم‌ها می‌گیریم به اونجا برسیم، نمی‌شود.

تصمیم‌ها خراب میشه، برنامه‌ها پیش نمیره، توفیقات الهی شامل حال نمی‌شود، همیشه در جا می‌زنیم. یکی از رمزهایش را اگر بخواهد چون یکی که نیست، اما یکی از رمزهایش را اگر بخواهد در همین مسئله تنگ خُلقی نهفته است. مکرراً این را گفته شد در جلسات خصوصی هم به بعضی از بچه‌هایی که سخن می‌رود گفتم. مسئله حسابگری خدا چیزی است که سالک هرچه بشناسد باید وحشت وجودش را بگیرد. خدا همه چیز را حساب می‌کند. روی همه چیز حساب باز می‌کند. سالک از طرف ورد و ذکر می‌گید همینطور. آرزوها می‌کنید، تضرع‌ها هم می‌کنید. گاهی در موار و شب‌ها و لیالی مبارکه و ساعات خوب تضرع‌ها، تقاضاها می‌کنیم چنین و چنین باشیم، این توفیقات داشته باشیم، به مراقبه خوب موفق بشیم، همیشه در ذکر دائم باشیم، این قتا داشته باشیم، حب خدا، حبت را در قلب من ولی ری نیست.

این تضرع‌ها چرا مستجاب نمی‌شود؟ آن ادعا چرا به نتیجه نمی‌رسد؟ چرا قدمی پیش بر نمی‌داریم؟ این چراها همیشه برای ما چراست. اینها اما رمز دارد، علل دارد که ما غافلیم و آن عللش به حسابگری خدا می‌رسد. خدا آن را حساب می‌کند که سالک تضرع می‌کنید، من تضرع می‌کنم، خدایا محبتت را در قلب من جایگزین بفرما. این را می‌شنود، در حد دعا برخورد می‌کند باهاش. اما اونجا که من تنگ خُلقی از خود نشان دادم، روی آن هم حساب می‌کند یا نمی‌کند؟ حسابگر در همه چیز حساب می‌کند یا نمی‌کند؟ همه چیز حساب می‌کند. میگه این می‌زند، آن را خراب می‌کند.

حسابگر معنیش این است که همه چیز را حساب می‌کند. این تنگ خُلقی من در منزل، در بیرون از منزل با همه کس، قیافه تش روئی من، برخورد خوب نکردن من، جواب خوب نگفتن من، خوش کلام نبودن من، تنگ خُلق و کم ظرفیتی من. خلاصه اینها، اینها که قدم به قدم از من صادر می‌شود، خدا رو حساب می‌کند و اینها می‌زند آن تلاش‌های ما را کأن لم یکن قرار می‌دهد کأن لم یکن. یعنی مثل اینکه سالک که اکنون انتظار دارید که صد شب است میگید لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمین. امیدم دارید که خدا گفت هر که این ندا، هر که این ندا را بکند ما به فریادش میرسیم و از ظلماتش نجات می‌دهیم و کذلک آن جور مؤمنین میبینید که صد شب است نالهها میکنید، این ذکر را هم میگید اما خدا آن اجابتش به سراغ تو نیامد.

تو را از حجاب ظلمانی نجات نداد. آثارش معلوم است، معلوم نیست. یعنی برای خودتون معلوم است که روشن نیست. تعجب میکنید دیگر توجه ندارید که صد شب این را گفته‌اید لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمین. اما هم در همین صد شب و صد روز سالک مرتب آنچه را کرده‌اید خراب کرده‌ید. اکنون اینجا روایت را این روایتی که از اصول کافی است ولله وعده خدا حتمی است. من یک وقتی یادم هست که مرحوم آیت الله عظام طباطبایی رضوان الله از مولی حسین گلی مرحوم، خودم یعنی شنیدم از آیت الله عظام طباطبایی رضوان الله از مولی حسین گلی مرحوم که باواسطه استاد ایشان بود البته باواسطه.

مولی حسین گلی همدانی مرحوم که از علما اخلاق و از بزرگان و اساتید بوده در این عالم که خیلی شاگردانش و خصوص آیت الله عظام به ایشان احترام مخصوص قائ بود، صحبتی از یونسیه شد، ذکر یونسیه. ایشان فرمودند آیت الله عظام فرمود که مولی حسین گلی مرحوم فرموده هر کس این ذکر را با شرایطش یک سال بگوید و ابواب به روی او باز نشود، هرچه به من می‌گوید بگوید. شاید نمی‌دانم سالک چه جور هستید ولی خیلی‌ها هستند ده سال هم هست که میگویند ری نیست. آن رها که باید باشد آنها را از دست می‌دهند. ولله البته به اندازه‌ای که یک ذکر است و رو به خدا کردن مانند نمازهایمان إن الله لا یضیع أجر عامل منکم من ذكر و أنثی.

خدا هیچ عمل را از هیچ کسی ضایع که نمی‌کند، هیچ نادیده بگیرد در حد خودش. اما آنچه باید بشود، آن حجاب‌ها که باید کنار برود، صاف شود حجاب ظلمانی و جلیات نوری شروع بکند و الله ولي الذين آمنوا یخرجهم من الظلمات إلى النور. سوء خلق تلاش انسان را کأن لم یکن قرار می‌دهد. یکی از اونهاست که تلاش انسان را کأن لم یکن قرار می‌دهد. نه تنها این است، یکی از آنهاست. نمازهای سالک دیگر باید قضا بکنید. اما آنچه میشد نمی‌شود. آنچه می‌بایست بشود نمی‌شود. عن ابي عبدالله علیه السلام از امام صادق علیه السلام فرمود، گفت من سندش را نخواندم.

اصول کافی جزء چهار، باب سوء الخلق. امام فرمود خلق بد عمل را فاسد می‌کند به طوری که سرکه عسل را فاسد می‌کند. عمل سالک در باطن سالک حساب دارد اگر فاسد نشود. اما این سوء خلق میاد روی متوجه اعمال انسان میشود، اعمال حسنه انسان. اعمال حسنه انسان را از آن نتایجش می‌اندازد. بیان امام است كما یفسد الخل العسل. این به عمل ناظر بود. در روایت دیگری از خود می‌فرماید عن ابي عبدالله علیه السلام قال إن سوء الخلق لیفسد الايمان. سوء خلق رابطه انسان را با خدا خراب می‌کند. كما یفسد الخل العسل به طوری که سرکه عسل را چه میکنه؟

سالک بد خلق باشید نه عملتون به جایی نمیرسد، نه رابطتون با خدا آن رابطه است که بتوانید با خدا رابطه برقرار کنید. این چون ایمان رابطه باطنی است آن چند جلسه قبل گفتم. سالک در باطن رابطه با خدا دارید، این سوء خلق میرود به سراغ همان رابطه و رابطه را خراب می‌کند، ضعیف می‌کند. یکی از اتابر گفت که یکی از بزرگان، مرحوم نراقی نقل کرده این جمله را ولی خوب گفته. مرحوم نراقی می‌گوید که یکی از بزرگان اینجور گفته، یکی از بزرگان علما ما از علما اخلاق گفته که لئن یصحبنی فاجر عين عبارت مولی احمد نراقی را نقل می‌کنم.

لئن یصحبنی فاجر حسن الخلق أحب إلي من أن یصحبنی عابد سیء الخلق. آن بزرگ می‌گفته که من خیلی خوشم میاد یک فاجر خوش خلق بیاد با من مصاحبت بکنه اما یک عابد بد خلق نیاد. اکنون تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل که بزرگ حرفه که می‌زند بی‌حساب نمی‌زند. یک فاجر بد خلق، خوش خلق بیاد با من مصاحبت بکنه از این خوشم میاد. خوشم نمیاد یک عابد بد خلق بیاد با من مصاحبت بکنه. من و سالک خیلی از قوت ایمان شنیده شده است. ایمان قوی می‌شود، ضعیف می‌شود، درجات ایمان. اما باید این توجه داشته باشید هر چیزی برای خودش حساب خاصی دارد.

بدن قوی می‌شود با خوب خوردن، با خوب خوابیدن، با خوب lazaret کردن، با بهداشت را مراعات کردن، با فشار خود را نیانداختن زیاد گُس نه کردن، خیالات نه کردن. قوت بدن با این است، با این مسائل است. اما هر چیزی برای خود حسابی دارد. یک قوت ایمان راه نمی‌شود با خوردنه. ایمان خودش یک واقعیت است، یک رابطه است باطناً تکوین سالک با حضر حق دارید. این رابطه یک واقعیت عینی است در درون و وجود سالک. این هم به تناسب خود یک تقویت‌ها و یک تضعیف‌ها دارد. یکی از مس-- دیگر آن را باید از آن خدا گرفت، یاد گرفت که خدا می‌داند ایمان با چه تقویت می‌شود.

ما دستمون کوتاهه است نمی‌شناسیم دیگر. حتی سالک نمی‌توانید که مثلاً می‌گم از باب مثال میگم من بلند شم این دو دعا را بخوانم ایمان من تقویت بشه. باید یاد گرفت ایمان با چه تقویت می‌شود. خوب دقت بود روی حرفم چه میگم؟ میگی که من این دعا را بخوانم ایمانم چه بشه؟ نه، این را از خودتون گفتید. باید بدونید ایمان با چه تقویت میشه. بدن با خوردن تقویت میشه. هر چیزی با به تناسب خود با چیزایی تقویت میشه و با چیزایی هم تضعیف میشه. ایمان هم به عنوان یک واقعیت در نظام وجود در درون انسان به تناسب خود یک تقویت‌ها دارد که آن را باید از اونجا یاد گرفت که می‌داند خدا، پیغمبر، امام از منبع وه.

دعا بخوانیم که ایمانمون-- خیلی‌ها اینجور می‌کنند ها. مثلاً می‌گید که بلند میشه مثلاً هی فرصت کرد این دعا را بخوانم، این زیارت را بخوانم ایمانم تقویت بشه. عمل در جا خود عمل است، ثواب هم دارد. اما آیا ایمان را این تقویت می‌کند؟ دیگر اینجاشو نمی‌تونیم بگیم. آن برای خودش سبب بخصوص دارد. یکی از اسبابی که برای ما ناشناخته است اما از منبع وه رسیده نهایتاً این است که ایمان را اگر گفتی چه چیز تقویت می‌کند و چه چیز تضعیف؟ سوء خلق ایمان را چه می‌کند؟ تضعیف می‌کند و مقابلش حسن خلق ایمان را چه می‌کند؟ ایمان تضعیف میشه یعنی چه؟

بیایید روی مسئله را باز بکنیم. روی جمله، حرف جمود نکنیم خالص. نفهمیم که میگم ایمان من وقتی سوء خلق داشتم ضعیف می‌شود یعنی چه می‌شود؟ اگر گفتی یعنی رابطه من با خدا چیه؟ با رابطه ضعیف می‌شود به سوی خدا حرکت کرد یا با رابطه قوی؟ ایمان ضعیف می‌شود دیگر انسان چیزی براش نمی‌مونه. اکنون در این زمینه به این روایات دقت می‌کنیم. اصول کافی، جلد سوم، باب حسن خلق. اصول کافی، جلد سوم، باب حسن خلق. من در این صحبتم سوء خلق را سخن می‌رود ضمناً فضیلت حسن خلق هم برای دوستان معلوم میشه ها عن ابی جعفر علیه السلام. امام باقر سلام الله علیه می‌فرماید که "إن أكمل المؤمنين إيماناً أحسنهم خلقاً"، خلقاً.

مؤمنین، آن‌ها ایمانشون کامل است که خلقشون چیه؟ یعنی حسن خلق موجب چه می‌شود؟ موجب تقویت ایمان که ما که سوء خلق متقابلاً موجب تضعیف ایمان می‌شود.. سالک به این نوشته پی برده‌اید که یک لا اله الا الله سالک بگید، یک لا اله الا الله من بگم، یک لا اله الا الله هم یک فرد دیگر بگوید. سالک اجمالاً توجه دارید این لا اله الا الله که گفته شد و سالک گفتید و او گفت، این سه لا اله الا الله از این سه نفر توجه دارید که در یک حد است یا فرق می‌کند؟ اگر منزلت‌های افراد فرق کرد، فرق می‌کند یا نمی‌کنه؟ آن کسی که یک حسابی نزد خدا دارد، او لا اله الا الله‌اش به سوی خدا او را نزدیک‌تر می‌کند تا کسی که آن حساب را نزد خدا چیه؟

به یک بیان دیگر، آن کسی که نزد خدا وزنی دارد، دقت بکنید ها، به اشاره قرآن، نزد خدا وزنی دارد، او وردش بیشتر او را بالا می‌برد یا آن کسی که نزد خدا وزنی، ارزشی ندارد؟ اونی که وزنی دارد، ارزشی عندالله دارد، او ذکرش او را بالا می‌برد. "إنّ الله ليعلي من يشاء ويدخل من يشاء في رحمة". قرآن می‌فرماید که وجودات پاک، آن‌ها که عندالله حساب دارد، کلمه‌های پاک آن‌ها را اعمال صالح بالا می‌آورد. نه هر روح را هر عملی که بذاته صالح است بالا می‌برد. "والعمل الصالح يرفعه". یکی از نکات که در سوء خلق، حسن خلق هست اینه که کسی که سوء خلق دارد عندالله وزن ندارد.

کسی که حسن خلق دارد عندالله با حسن خلقش چه دارد؟ وزن دارد و قهرًا این وردش اونجا می‌برد که باید ببرد و آن وردش به اونجا نمی‌برد که باید ورد انسان را به اونجا ببرد. چون دو لا اله الا الله از دو نفری که عندالله وزن دارد و ندارد یک ثمر ندارد. من به سالک می‌گم اینکه میریم به حضور یک فرد خوبی که می‌دانیم خوب است، معتقدیم خوب است میگیم که به ما دعا بکند. این دعاها را سالک هم می‌توانید بکنید دیگر. چون میگه که حرف او را خدا حساب کار است. معلوم است که حرف‌ها از انسان‌ها، دعاها، ذکرها یکنواخت نیست. یکنواخت بود که دیگر تفاوت.

و این به وزن و ارزش است. یکی از چیزهایی که به انسان وزن می‌دهد و دنبالش هم حرف انسان حرف می‌شود در محضر حضرت حق، عمل انسان عملی می‌شود که او را بالا ببرد و پاک را بالا می‌آورد عمل صالح. یکی از مسائل حس-- سوء-- حسن خلق است و سوء خلق است. سوء خلق بی‌ارزش می‌کند انسان را بی‌وزن و حسن خلق چه می‌کند؟ اکنون دیگر باز ممکن است من و سالک نفهمیم چرا وزن می‌دهد، وزن می‌دهد به انسان؟ چراش را نمی‌فهمیم فعلاً. اگر هم چیزی به نظرتان بیاید خیلی خوب نمی‌فهمید. روح چرا با حسن خلق وزن پیدا می‌کند؟ و چرا با سوء خلق بی‌وزن می‌شود؟

وزنی که مناسب روح است ها. این وزن میگیم ها لابد متوجه هستید وزن جسمانی نمیگیم ها. این هم از اشارات روایات روشن می‌شود. این روایت را که می‌خوانم اصول کافی. روایت از ابی-- عن ابی جعفر علیه السلام. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، رسول الله فرمود: ما یوزع فی میزان امرئ يوم القيامة افضل من حسن الخلق. شاید سالک این روایت را که الآن من خواندم به لحن دیگر شنیده شده است. در میزان کسی در قیامت چیزی گذاشته نمی‌شود که سنگین‌تر باشد، به او وزن بدهد. اکنون سالک میگید که این چه ربطی دارد به این که سالک صحبت کردید؟

نه نمیگید ان‌شاءالله این حرف را. چون مکرراً صحبت کردیم آنچه در قیامت است الآن در اینجا است و آنجا چه خواهد کرد؟ آنجا بروز خواهد کرد. این روایت می‌گوید در آنجا که انسان‌ها سنجیده می‌شوند، یکی از عوالم است در قیامت پیش خواهد آمد. میزان یکی از عوالم است. یک عالم است به نام میزان. آنجا انسان‌ها وزن‌شون معلوم می‌شود که به کجا می‌چربند. به سوی خدا می‌چربند، سنگینی دارند، کشیده می‌شوند یا به سوی غیر خدا. تمایل و کشش روح به کدام طرف بیشتر است؟ آن یک عالم است از عوالم که در مقابل داریم. بعضی از دوستان اگر در مباحث قبلی ما نبودند، نمیگیم جسم وزن می‌شود ها.

نه ترازو جسمانی است، نه کیلو داریم، نه از این سنگها داریم، نه از این وزن‌ها. وزن‌ها متناسب اونجا میزانش-- آن عالم نامش میزان است. خود آن عالم انسان را می‌سنجد. اما انسان را با معیارهای مخصوص اونجا می‌سنجد و روح من و سالک را می‌سنجد که روح من و سالک در کل مجموعاً به سوی خدا کشیده می‌شود یا به سوی غیر خدا. و این عمل و عقیده و فکر است که به روح انسان وزن می‌دهد یا به سوی خدا کشیده می‌شود یا خیر. و طوری می‌کند روح انسان را که به سوی غیر خدا کشیده می‌شود. حسن خلق در مقام میزان، در اونجا روح انسان را سنگینی می‌دهد به سوی چه؟

earlier گفتیم به سوی ذات مقدس God. و این چیزی است که آنجا بروز می‌کند. چیزی که در قیامت می‌شود قبلاً بوده بروز می‌کند. معلوم است حسن خلق در اینجا انسان را وزن می‌دهد به سوی خدا می‌کشد.. اکنون اینجا من در تعریف حسن خلق هم یک چیزی به سالک بگم که در این وسط صحبتمون که خوب بدانید که حسن خلق چیه؟ سوء خلق را معنی کردم. و اگر می‌خواهید داشته باشید حسن خلق را تعریفی از خود امام صادق سلام الله علیه. امام صادق سلام الله علیه در تعریف حسن خلق می‌فرماید: اصول کافی. این در باب دیگر است. عن ابي عبدالله از امام صادق.

آن شخص می‌گوید 가 گفتم به امام صادق گفتم که ما حد حسن الخلق، حد حسن خلق چیه؟ ما چگونه بکنیم می‌توانیم دارای خلق بهتر و احسن باشیم؟ 가 فرمود که این حدش است طلیین و جناح. با هر کسی که مواجه می‌شوی فروتن باشی. با نرمی، با ملایمت روبرو بشی. یعنی هر کس با سالک ملاقات می‌کند، هیچ رنجش در خود احساس نکند. این یک در حسن خلق است. هرگز احساس رنجش نکند در برخورد با سالک هرکسی است. یعنی احساس آرامش بکند. هیچ کسی نرنجد در موقع برخورد با سالک. لین جناح معنی‌ش این است. حرفت هم کلام سخن گفتنت همیشه ملایم و نرم و خوشایند و پاک و پاکیزه باشد.

حرف گفتن طوری نباشد کسی را برنجاند. اینم دو، اینام مجموعاً حسن خلق است. و تلGA اخاک بباشین حسن. قیافه تم ترش نباشد در موقع، با ترشرویی با افراد مواجه نباشید، با بشره حسن ملاطفت کنید. این سه وقتی جمع شد این حد حسن خلق است امام صادق سلام الله علیه فرمود.. اکنون ان‌شاءالله که در مقام سلوک این رموز را خودتون اهل درد می‌شوید، می‌فهمید. سالک همین که شروع کرد روز به روز اگر موفق باشد در طریقت نسبت به گذشته‌ش هی ناراحت‌تر می‌شود. هی گذشته‌ش در نظرش بزرگ‌تر می‌گردد از نظر بدی، بدی گذشته. از هر جایی انسان به طریق سلوک قدم گذاشته بالاخره قبل از آن در طریق ضلالت بوده.

طریق ضلالت را هم لابد سالک دیگر تا به حال متوجه شده‌اید طریق ضلالت در، ضلالت در لسان سلوک آن نیست که در لسان عامه است. آن یک گوشه‌ای از آن است. این که انسان اصلاً دل به غیر خدا بدهد این طریق ضلالت است در سلوک. هر کسی از آن لحظه که شروع به سلوک می‌کند قبل اونش، قبل از آن لحظه‌اش بیست سال، سی سال، ده سال هرچی بوده، که دل به اغیار داده بود، در طلب اغیار بود، شب و روز همتش مصروف به این بود که این چیز را داشته باشد، آن رو داشته باشد، با این مسائل مشغول بود، اغیار، این راه ضلالت بود. اکنون با کم و زیادش، با گناهانش، با جرائم دیگرش، کلش ضلالت بود.

اصلاً دل که در راه غیر خدا بود، در غیر راهش بود، در غیر راه اصلیش بود، در ضلالت بود. اکنون که امروز برگشته، هرچه در طریق سلوک سالک موفق باشد، به مرور رو، به مرور روز به روز نسبت به گذشته‌ش بدبین‌تر می‌شود. یعنی بدی گذشته‌ش روشن‌تر می‌شود. چه غفلت‌ها، چه فرصت‌ها از دست رفته، چه بی‌شرمي‌ها داشته، چه جنایت‌ها کرده، چه ظلم‌ها به دیگران، به خود کرده، چه مخالفت‌ها با خدا کرده، چه طغیان‌ها داشته و چه-- هی شرمندگی و کوبندگی قضیه بالا می‌رود. هرچه موفق‌تر باشد و هرچه در طریق سلوک بخواهد با شناخت و محبت و وفا پیش بره، این مسئله براش بزرگ‌تر می‌شود.

گذشته‌ش روز به روز با تمام جزئیات در نظرش مجسم می‌شود. همه اش هی بزرگتر می‌شود. آن آدم‌های اینجا یک مثال، چون اکنون و سالک که به اینجاها نرسیدیم که حتی به اینجاها که دارم میگم گرچه، گرچه اینها قدم اول است‌ها. ولی فکر می‌کنم سالک، من که نرسیدم سالک هم نرسیدید. اگر سالک از من بهتر نباشید لابد مانند من باشید اینجور میشه قضیه. حتی ما در سلوک آن اندازه اگر مثلاً مدعیش هستیم به اونجا نرسیدیم که گذشته ما برای ما جانکاه باشد. خیلی به معنی صحیح کلمه ها، نه به معنی تعارض و بی‌معنی نه، سخت کوبنده باشد. که این در مرحله اول سلوک به سراغ انسان میاد، در مرحله اول.

و رفته رفته افزایش می‌شهد و آن گریه‌ها، آن وحشت‌ها، آن تضرع‌ها، آن تضرع‌ها را به دنبالش می‌آورد که... و این را می‌خواستم بگم چون ندیدین فقط من می‌توانم یک مثال، با یک مثال دیگر به سالک قضیه رو روشن می‌کنم. به سالک یعنی به هممون دیگر. روشن کردم مثال می‌زنم به سالک. افراد را دیده‌اید که مریض می‌شوند روحی؟ مرض روحی روانی پیدا می‌کنند. یک چیز در نظرشون خیلی بی-- اکنون خیلی کوچک بود قبلاً یک دیگران روش حساب نمی‌کنند ولی خیلی بزرگ می‌شود در نظرش. اصلاً کوبنده میشه براش. این‌ها رو می‌گویند مریض‌های روانی.

که اصلاً براش درد می‌شود. باز مثال نیست و تشبیه است. مثال خوب نمیشه در اینجا پیدا کرد. کسی که در سلوک موفق است یک یک گذشته‌ش، خطاهایی که کرده، جرائمی که داشته، هرچی پیش برود یک یک در نظرش مجسم می‌شود خیلی مهم. و اونقدر ناراحتش می‌کند ادامه پیدا می‌کند، ناله‌ها دارد و گریه‌ها دارد و پشیمانی‌ها و ندامت‌ها که این‌ها اصلاً ریشه‌دار میشه در وجودش. اصلاً به یادش می‌افته خیلی می‌کوبد. به بهانه‌های مختلف هم به یادش می‌افته ها. مثلاً صحبت که یک کسی که می‌گوید که جمله غیبت را به، کلمه غیبت را به زبانش می‌آورد، آن غیبت‌ها مجسم می‌شود، آتش می‌گیرد وجودش.

اکنون دیگر توبه کرده‌ها ولی آتش می‌گیرد. اینجور می‌شود سالک در مراحل اولیه. اینجا درست مانند یک تشنگی خوب، تشنگی دارد، تشنگی سخت است. راحتی و راحتش در این است که بداند، یقین پیدا بکند اونها از عالمش رفته، خدا اونها را دیگر نادیده گرفته، خدا به روحش نخواهد کشید، حساب نخواهد کرد. اونوقت در این راه توسل‌ها دارد یعنی وسیله‌سازی‌ها دارد. آنها مختلف به الغریقه يتشبس و به قول معروف به کل حشیشه به دنبال بهانه‌ها و راه‌ها و رسوائل مختلف می‌رود که بلکه مشمول مغفرت بشود و خیلی هم آرزو می‌کند که کسی که روش حساب می‌شود کرد مانند رسول اکرم مثلاً صلوات الله عليه، مانند امام، امام معصوم بهش بگوید که خدا تو را بخشیده.

اما حتی آن‌ها هم نمی‌گویند ظاهراً. اکنون این‌ها رو ان‌شاءالله در وقت خود تو، در وقت خودش خودتون می‌فهمید. خیلی دلش می‌خواهد اینجور بگن یک خورده راحت بشه. بالاخره این آدم به دنبال وسیله‌های مختلف است که کارها می‌کند هر جا که از منابع درست به دست آورد که این کار را بکند، خدا آن جرائم و گناهان گذشته‌اش را عفو می‌کند، نادیده می‌گیرد، آن کارها را انجام می‌دهد. معمولاً درد دارد، درد وجودش را گرفته و به دنبال این جور. یکی از مسائلی که به درد صالح در اینجا در این زمینه می‌خورد و سالکین هوشیار متوجه هستند، هرچه حسن خلق داشتن است، یعنی حسن خلق هم مراتب دارد دیگر.

ای حسن خلق، حسن بش داشتن است. خود را وادار کردن به لین جناح، به تیب کلام، به بشره وجه خیلی. این می‌داند که این وسیله یکی از وسایل است که آن جرائم در عالم باطن ما چه بشود؟ یکی از rumoزی که در حسن خلق نهفته است این است که حسن خلق جرائم انسان را در درونش مشمول عفو و غفران خدا قرار می‌دهد. آن که غفران می‌گفتیم غیر از عفو، اینجا صحبت از عفو، عفو خدا می‌کند. این روایت را از اصول کافی بخوانم و بگذریم. امام صادق فرمود إن الخلق الحسن یمیز الخطيئة یمیز با صاء سه نقطه‌ست. حسن خلق یمیز الخطيئة خطاهای انسان را ذوب می‌کند، آب می‌کند در درون.

كما تمیز الشمس الجلید طور که آفتاب یخ را آب می‌کند. مثالش را هم تشبیه که ما می‌کند. آفتاب یخ را چه جور آب می‌کند؟ حسن خلق هم آب می‌کند خطاهای انسان را. اکنون سالک این نکته را ان‌شاءالله فراموش نمی‌کنید. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این را از جامع السعادات نقل می‌کنم. جلد یک، صفحه سیصد و ده. جلد یک، صفحه سیصد و ده. رسول الله فرمود إن العبد لیبلغ بحسن خلقه عزیمه درجات الآخرة. اینجا دیگر درست باللسان سلوک پیش آمده حضرت رسول صلی الله علیه وسلم یعنی باللسان که در بین ارباب سلوک مطرحه است پیش آمده.

می‌فرماید که چون لسان رسول الله در لسان‌ها و در مراتب، در موارث فرق می‌کند، بنده خدا می‌رسد با حسن خلق عزیمه درجات الآخرة به درجات بزرگ آخرت، آن عوالم می‌رسد و اشرف المنازل به منازلت‌های بالاتر مرد، شخص با حسن خلق به بهترین منازلت‌ها عندالله می‌رسد. و انه لضعف العبادة و اصولا می‌فرماید که ای حسن خلق عبادت انسان را چند برابر می‌کند. یعنی نتیجه‌اش را چند برابر می‌کند. اشرف، اشرف المنازل به بهترین منازلت‌ها با حسن خلق می‌شود رسید. اینجا من نکته‌ای را البته این را می‌گویند اما که خوب هضم بشه مسئله. نکته‌ای را لازم است در اینجا بگم.

با آن اینکه سالک اکنون من اینجور سخن می‌رود خیلی از خوبان را دارای همین طور حسن خلق هستند و اما به این توجه بکنید یک وقتی someday یک سؤال در درون سالک مطرح نشود که بعضی از ارباب باطن را ما می‌بینیم اینجور که اکنون ما در اینجا صحبت کردیم گویی این حسن خلق را ندارند، اینجور بشره وجه داشته باشند، اینجور تیب کلام داشته باشند، لین جناح داشته باشند. مثل اینکه سوء خلق دارند. سوء خلق ندارند ولی هرکس حسن خلق به این معنا مثل اینکه ندارند. یعنی زیاد برخورد خوب ندارند. یک حالت خاصی دارند که انسان مثل اینکه به انسان خلاصه راه نمی‌دهند انسان بخواهد روبرو بشه.

حوصله ندارند، وقت نمی‌دهند، صحبت کم می‌کنند، انسان یک سؤال می‌کند به زور جواب می‌دهند. مثال اینها با اینکه بزرگان و خوبان هستند، می‌دانیم خوب هستند. بعضی‌ها رو ممکنه اینجور برخورد بکنید از خوبانی که مسلم است خوب هستند، اهل عمل هستند، از ارباب باطن هستند، مرد ریاضت هستند، مرد میدان هستند، از اولیا هستند. از این‌ها گاهی times دیده می‌شود که این‌ها وقتی انسان نزدیک می‌شود دلش می‌خواهد که زیاد مصاحبت داشته باشد از برکات وجودشان استفاده کند. معمولاً کم قبول می‌کنند انسان را. کم فرصت می‌دهند به انسان تا برود صحبت بکند، برخورد بکند، سؤالات بکند یا بنشیند یا وقت بگیرد.

باز اینجور سوء خلق نیست ولی لین جناح و تیب کلام و برخورد با بشره وجه و با گشاده روی و اینجور هم به نظر نمی‌آید. اگر حسن خلق اینقدر مهم است چرا این‌؟ نکته یک هم نه، نکات زیاد است. اما یک نکته که من می‌خوام بگم در اینجا اینه که گاهی پیش و خم سلوک زیاد است. ان‌شاءالله خودتون و حتی طور زیاد از کش که با این کلمه زیاد بگیم زیاد است ها، فکر می‌کنم با این کلمه‌ها محتوی مطلب ادا نمی‌شود. ابعاد سلک، خصوصیات سالکین، مقتضیات احوال، مقامات مختلف و خصوصیات در مقامات مختلف، حالات مختلف، لوازم حالات مختلف. اینها چیزی است که اصلاً با گفتن تمام نمی‌شود.

وقتی انسان وارد عمل شد و اهل درد بود چیزی جز مقصدی جز حق نداشت، واقعاً اهل راه بود می‌فهمد چیه. تا حدودی البته می‌فهمد آن هم. اینجا نکته است و آن اینکه گاهی بعضی‌ها در یک مقام خاص روحی می‌شوند. مقام است ها، ترجمه کنید مقام. من نمیگم آن سالک‌های مفطبی که نپخته‌اند و کم خلق‌اند و از حسن خلق بر خدا نیستند. سالک نپخته صحبتش نیست ha. آن خوبانی که در نهایت‌اند از اولیا هستند، مجاهدت‌های یک عمر داشته‌اند، مراحل را گذشته‌اند، مشمول نایات حق شدند. آن‌ها رو میگیم و الا خیلی سالکه نپخته داره سالک هم هست اما کم خلق است.

آن خوبان را میگیم که مراحل را طی کرده‌اند. اینها گاهی در مقامی از مقامات روحی قرار می‌گیرند. منزلی از منزلت‌ها قرار می‌گیرند. خدای متعال که اینها در مقام غرق هستند با بعضی از اسماء خاصش به آنها جلوه می‌کند. تجل در مقام تجلی که آثار آن تجلی همین است. این نمی‌تواند به غیر آن حال بیفتد. اصلاً ایجاب می‌کند آن مقام خاصش این حالت را. سو خلق هم نیست و گفتم کم فرصت دادن است. کم کسی را قبول کردن است. مثل اینکه خوشش نمیاد بیشتر برن صحبت بکنند. این را با یک وضع خاص معلوم می‌شود از وضعش. این آثار تجلیات بعضی از اسماء خدا در مراحل عالیه برای بعضی از خوبان است که نتیجه‌اً در مقام خاصی از غضب و هیبت قرار می‌گیرند یا مقام دیگری که اسماء دیگر دارد.

یکی غضب و هیبت است یا هیبت و اجلال است که اینها نمی‌توانند بیش از آن باشند. نه باید بیش از آن، اصلاً نمی‌توانند. اینها دیگر ریزه کاری‌های دیگر است که وقتی این به صورت اشکال در نظر سالک برای بعضی از خوبان مطرح نشود و همین آدم روشن است که یک وقتی عوض شد و دارایی حسن. ممکن است عوض هم نباشد تا آخر در همان مقام باشد. به هر صورت این نکته، نکته‌ای بود که اکنون سالک شاید اینجور افراد دیده اید. بالاخره اگر ندیده باشید بعد از این اگر درد داشته باشید به سراغ خوبان بروید، بعضی از خوبان را اینجور خواهید دید. همان‌طور که بعضی‌ها را با فشفه و خفت و بیده، کلام رینه جنا خواهید دید.

در هر صورت حسن خلق فضیلت است. آنچنان فضیلت است آخر کلامم در حسن خلق. آنچنان فضیلت است ان‌شاءالله یادتون باشه تمرین هم بکنید ها. از سو خلق بخواهید نجات پیدا بکنید، صاحب حسن خلق باشید. فکر نکنید صاحبان حسن خلق از اول اینجور بودند. کم می‌شود کسان که از اول مثل اینکه یک اسباب قرری جمع شده این را حسن خلق دارند. آن خوبانی که از حسن خلق دارای هستند اکثراً با مجاهدت به دست آورده‌اند. باید تصمیم بگیرید، فکر بکنید، تلقین داشته باشید. مضرات سو خلق، سو خلق را به نظر بیاورید. محاسن حسن خلق را به نظر بیاورید. سالک که اهل دردید از هرچی اجتناب می‌کنید، سالک که از فلان حرام اجتناب می‌کنید باید از این هم به عنوان یک مهلک هوشیار باشید اجتناب بکنید و خود را وادار به حسن خلق بکنید تا ملکه حسن خلق پیدا بکنید.

به هر صورت آخرین کلام این است که یکی از خصوصیاتی که خدای متعال شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را با این مسئله توصیف کرده خلق حسن، حسن خلق و خلق احسن است و إنک لعلى خلق عظيم. آن زن آمد، مرحوم نراقی روایت می‌کند که یک زنی آمد رسول الله با عده‌ای نشسته بودند. حسن خلق در چه حد بوده؟ اکنون رسول الله بود با آن دغدغه‌ها، با آن مسئولیت‌ها، با آن مشکلات بودند در اطرافش نشسته بود. یک زنی آمد، شوهرش هم در محضر رسول الله همونجا بود. زن آمد مریض داشت در منزل. آمد رسول الله نشسته بود. اکنون نمونه از حسن خلق رسول الله مطلب این است.

این آمد نزدیک شد رسول الله و دست آمد نزدیک شد رسول الله که مثل اینکه با لباس رسول الله کاری داشت. نزدیکی شد رسول الله که این زن آمد بلند شد. بلند شد زن یک مقدار کشید کنار. باز رسول الله اکنون آن ساکت ایستاد. رسول الله هم ساکت ایستاد. رسول الله بلند شد فکر کرد حرفی دارد، کاری دارد. رسول الله هم ساکت موند. زن هم یک خرده کمی کشید کنار. بودند صحبت و این‌ها باز رس-- زن یک خرده نزدیک آمد. باز رسول الله بلند شد فکر کرد حرفی دارد. نه آن چیزی گفت، نه رسول الله صلی الله-- باز نشست رسول-- رفت کنار. بلند شد رسول الله باز رفت کنار.

سوم بار نشست باز زن آمد. زن آمد رسول الله صلی الله باز بلند شد به احترام آن که میبیند کاری دارد، حرفی دارد، حرفش شاید خصوصی میخواد بگه. چیزی نگفت باز رفت کنار. چیزی نگفت باز رسول الله نشست. بار چهارم که آمد رسول الله بلند شد. بلند شد زن یک مقدار تواً از آن گوشه لباس رسول یک نخ گرفت و رفت. بعد رفتند چند نفر بهش اعتراض کردن چه رفتاری بود؟ چهار بار آمدی رسول الله حرفت از اول بگو. گفت من مریض داشتم به من گفته بودند بیام به عنوان تشف به عنوان استشفاء، تیمم، از لباس رسول الله یک رشته بگیرم از نخش مریض‌ام اینجور به من گفته یا در منزل گفتند.

آمدم و سه بار چهار بار آمدم خواستم بگیرم بلند شد رسول الله حیا کردم رفتم کنار. نه آن چیزی گفت نه من چیزی گفتم. بالاخره بار چهارم موفق شدم. حسن خلق یک چقدر حساب دارد. با حسن خلق بلند میشد و بعد آن چیزی نمیگفت. میرفت کنار با یک زن از پشت إنك لعلى خلق عظيم و آن موارد زیادی که برای این را به عنوان یک توصیف، یک کمال، یک فضیلت برای رسول الله.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.