ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 077

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آفات عجب

پس از روشن شدن مهلک بودن عجب، مطلب دوم آفات عجب است: چه آفاتی برای سالک به دنبال می‌آورد.

آفت اول: کبر

اولین آفت عجب کبر است؛ ملکهٔ مهلکی که با آن به سوی حق نمی‌توان رفت. کسی که عمل و عبادت و علم و شجاعت و هر کمال و نعمت را در خود بزرگ می‌بیند، یواش‌یواش خود را از دیگران بالاتر حساب می‌کند؛ عجب به کبر می‌کشد. آیت‌الله طباطبایی رضوان‌الله‌علیه نمونهٔ عکس بود: هیچ کبری دیده نشد؛ با شاگردان چنان بود که گویی هیچ نمی‌داند و از شاگرد شرمنده است؛ شکستگی خاص بر وجودش حاکم بود. ما طلبه‌ها گاه خیال می‌کردیم حسابی داریم؛ بعدها فهمیدیم جهالت ما بود. هر متکبری را از عملش راضی است؛ رضایت از عمل سرآغاز کبر است.

آفت دوم: فراموشی گناهان

صاحب عجب گناهان و نقائص و جرائم را فراموش می‌کند. چرا در رفتار ارباب سلوک گناهان گذشته هی بزرگ می‌شود و استغفار و گریه می‌آید، اما برای ما بزرگ نمی‌شود و فراموش می‌کنیم؟ یکی از علل عجب است؛ عجب نمی‌گذارد گناهان بزرگ شود، پوشیده می‌شمارد، کم می‌شمارد، یا می‌پندارد بخشیده شده. فکر کردن که توبه کرده‌ایم و بخشیده شده‌ایم خود آفت است و عجب می‌آورد. عبادات از ده‌ها جانب تهدید می‌شود؛ کسی که از مکر خدا خود را در امان ببیند در هلاکت است. قرآن می‌گوید فقط زیانکاران خود را از مکر خدا ایمن می‌دانند. وقتی از عمل خوشم می‌آید و نگران نیستم، از مکر خدا در امان پنداشته‌ام.

آفت عجب به علم؛ محرومیت از استکمال

اگر عجب به علم باشد صاحبش را در جهل نگه می‌دارد؛ از بالاتر استفاده نمی‌کند، بر خطای علمی می‌ایستد، نصیحت اثر نمی‌کند، حتی در اصول عبادات اشتباه می‌ماند. آفت دیگر: صاحب عجب همیشه از کمال و استکمال محروم است. صالحِ مبتلا به عجب در صعود پیشرفت نمی‌کند.

معالجهٔ کلی عجب

عالمان اخلاق دو نوع معالجه گفته‌اند: کلی و تفصیلی؛ مرحوم نراقی در جامع السعادات آورده است. معالجهٔ کلی: تفکر بسیار در موقعیت خود در نظام وجود در برابر عظمت حق تا ذلت و مهانت و مسکنت و عجز خود را بشناسد. این تفکر باید عملی باشد نه سرسری. اکثراً از ذلت فوق تصور خود غافلیم. او در جمال و کمال بی‌حد است و ما در کژی و ذلت بی‌حد. از اول ما را به حساب نیاوردند؛ دعوت نکردند؛ نطفه بودیم. سورهٔ عبس آیات هفده تا بیست و دو: «قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ ﴿١٧﴾ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ﴿١٨﴾ مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ﴿١٩﴾ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ ﴿٢٠﴾ ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ ﴿٢١﴾ ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ ﴿٢٢﴾» (عبس/۱۷–۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرگ بر انسان، چه ناسپاس است! از چه چیز آفریدش؟ از نطفه‌ای آفرید و اندازه‌گیری کرد؛ سپس راه را آسان ساخت؛ سپس میراند و به گور سپرد؛ سپس چون بخواهد برمی‌انگیزدش.

آوردند از نطفه، راه دادند، می‌میرانند، قبر می‌کنند، دوباره برمی‌انگیزند؛ در این میان من و سالک چه داریم؟ هیچ. دل چیز زیان‌بار می‌خواهد و از سودمند بدش می‌آید؛ پیر می‌شویم؛ مشیت خردمان می‌کند؛ زیر خاک هیچ؛ روح در برزخ و محشر و میزان. به چه ببالد؟ یکی از اولیا گفته بالاترین جهل عجب داشتن است. چیز اگر هست بی‌اختیار دادند و می‌گیرند. این علاج کلی است؛ البته به معنای نفی اختیار در تکلیف نیست.

معالجهٔ تفصیلی عجب به عبادت

معالجهٔ تفصیلی ابعاد دارد؛ آنچه بیشتر مبتلاییم عجب به عبادت است. خوش شدن پس از نماز شب و مستحبات، دوختن نظر به عبادات، خوش آمدن از خود وقتی دیگران خواب‌اند یا معصیت می‌کنند — همه عجب است و چوبش را می‌خوریم. مثال: شبی نماز شب خواندیم و فردا خوشیم و خود را آزاد می‌گذاریم و خراب می‌کنیم؛ یا شبی محروم شدیم و حالت امتناع و مراقبت بیشتر داریم — دومی بهتر است.

عبادت در جهت مسکنت

عبادت باید در جهت مسکنت و استکانت و کوچک دیدن خود و عمل در برابر حق پیش برود. هرچه عبادت بیشتر، شکستگی بیشتر. خدا قلب شکسته می‌خواهد: أنا عند المنکسرة قلوبهم. عبادت باید خشیت و ذلت بیفزاید نه «من چنین کردم». قلب باید همیشه تشکلِ جدایی — شکستگی — داشته باشد نه ظرف مطالبه: «خدایا بفرما از این نماز شب». عبادت یعنی تذلل نشان دادن نه کاری به رخ خدا کشیدن.

احتمال نقص و بطلان عبادت

احتمال بدهید عبادات از لحاظ آداب و شرایط ناقص یا باطل یا غیرمقبول باشد. هیچ‌کس علم ندارد عبادتش فاقد شرط نبوده؛ بنا نیست پرده بردارند. این احتمال نمی‌گذارد اوجِ عجب بگیرد.

احتمال سوء عاقبت

احتمال می‌دهید در واقع از اشقیا باشید و وقتش نرسیده؟ کسانی ظاهر مرتب و حتی مکاشفه داشتند و در آخر به شقاوت افتادند؛ آن موقع نمی‌دانستند. تا فردا و تا لحظهٔ مرگ مطمئن نیستید. فشار مرگ و عدم مهلتِ یک ساعت خطورات شیطانی می‌آورد: نکند خدا نباشد؟ این دعاهای ائمه برای همین خطرات است. اگر احتمال شقاوت نهایی باشد عبادات هیچ است؛ این احتمال عجب را می‌سوزاند. از جامع السعادات ج۱ ص۳۲۶ از مصباح الشریعه؛ امام صادق علیه‌السلام: «الْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ مِمَّنْ يُعْجَبُ بِعَمَلِهِ وَهُوَ لَا يَدْرِي بِمَا يُخْتَمُ لَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شگفتا همهٔ شگفت از کسی که به عملش عجب می‌ورزد در حالی که نمی‌داند کارش به چه ختم می‌شود.

تجربه: توفیق از خداست

تجربه کنید: جدی تصمیم به کیفیت عبادت می‌گیرید و نمی‌شود؛ مواقعی که توجه ندارید می‌شود. نتیجه: هر توفیق از خداست. باید عینی شود تا عجب معالجه شود؛ آنگاه چون خطور عجب آمد استغفار. سالک ممهّز می‌شود، کار را از خدا می‌داند و مانند مرده در دست غسّال؛ اما شیطان می‌گوید بنشین فقط بخواه — نه: تضرع که کار از اوست، و تلاش چنان‌که کار از ماست؛ هر دو با هم. روایت ایوب علیه‌السلام در جامع السعادات: گفت خدایا هر بلاء آوردی هوای تو را بر هوای خود مقدم داشتم. ندا آمد: درست، اما از کجا بود؟ شرمنده شد خاکستر بر سر نهاد و گفت: منک یا رب — این عشق هم از تو بود.

عمل نجات‌دهنده نیست؛ فضل نجات می‌دهد

راه پنجم: عمل در نجات به‌عنوان نجات‌دهنده مطرح نیست؛ عمل برای شمول فضل است. فضل آمد آمد، نیامد نیامد. رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ يُنْجِيهِ عَمَلُهُ... إِلَّا أَنْ يَتَغَمَّدَنِيَ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ‌یک از سالک را عملش نجات نمی‌دهد... مگر آنکه خدا مرا به رحمتی از خود بپوشاند.

حتی دربارهٔ خود پیامبر. آیه: «وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا» (نور/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر فضل و رحمت خدا بر سالک نبود هیچ‌یک از سالک هرگز پاک نمی‌شد.

در قیامت روشن می‌شود عمل به تنهایی به درد آن جلال نمی‌خورد؛ آنچه می‌برد فضل خداست. از اکنون به عمل متکی نباشید.

دو بال معالجه: تضرع و تلاش

کار از اوست پس بخواه؛ تکلیف از توست پس بجنب. نشستنِ به بهانهٔ «او بخواهد» دام شیطان است؛ بالیدن پس از عمل دام عجب.

فضل؛ افق نهایی نجات

میزان نجات فضل و رحمت است نه وزنِ عمل در برابر جلال. عمل زمینهٔ شمول فضل است نه خریدِ بهشت.

تفصیل آفات عجب و راه‌های معالجه

آفات و معالجات به اجمال آمد؛ تفصیلِ پیوسته برای تکمیل پوشش جلسه:

در باب عجب، در مطلب دوم که من عنوان می‌کنم بعد از روشن شدن اصل چگونگی مهلک بودن عجب، آفات عجب است. عجب اکنون خودش که اینجور بود، اینجور مهلک بود. چه آفاتی را برای سالک در مقام سلوکش به دنبال خود می‌آورد؟ چه آفاتی را به دنبال خود می‌آورد. اولین آفتی که عجب برای انسان می‌آورد کبر است. آن کبر که خودش از ملکات است. هیچکس با داشتن آن نمی‌تواند به سوی حق قدم بردارد. کسی که عملش را، عبادتش را می‌بیند، خودش را به حساب عبادتش بزرگ می‌شمارد. این کس همه کمالات خودش را، علمش باشد، شجاعتش باشد، هر کمالی را در خودش، هر نعمتی را برای خودش، هر امتیازی را برای خودش بزرگ می‌بیند.

وقتی این مرض در عالم خود برای خودش پیدا شد، قهراً بعد از دیگران هم خودش را یواش یواش چه می‌کند؟ بنابراین عجب می‌کشد به کبر. اکنون خودش که مهلک بود به سوی یک مهلک دیگر هم می‌برد. سالک نمی‌دونم دقت کرده‌اید. اکنون اینجا در وسط من صحبت می‌کردم به یادم افتاد. همیشه به یادمون هست. به، خدا ان‌شاءالله مشمول رضوانش بکند. آ-آیت طباطبایی رضوان الله به یادم افتاد به خودی خود بهتر است بگم که گفتم اکثراً یاد می‌کنیم ایشون را و همیشه گفتم دلم می‌خواهد سالک هم آن اندازه که ماها بیشتر می‌دیدیم ایشان را سالک هم می‌دیدید.

اصلاً دیدنشان آموزنده بود. لحظه می‌نشستی چند لحظه‌ای دقتی می‌کردی با شعور آموزنده بود برای انسان. ایشون به لحاظ همین مسئله که مرد موفقی بود، هیچ کبری درش دیده نشد. یعنی ماها طلبه بودیم. فکر می‌کردیم چند چیزی یاد گرفته بودیم و امثال ما هم طلبه‌های دیگر بودند. گاهگاهی برای خودمون در برخورد با بعضی از افراد و در بعضی از مواضع می‌دیدیم که ما یک حسابی داریم. اما هر وقت با این مردم مواجه می‌شدیم، می‌دیدیم اصلاً مثل اینکه او هیچی نمی‌داند، هیچ سوادی ندارد، هیچ کاری نکرده، اصلاً به ما چیزی یاد نداده. مثل اینکه کاملاً از ما او شرمنده‌ست.

از ما که شاگردش بودیم. یک شکستگی به خصوص داشت در عالم بر وجودش حاکم بود ها. وقتی ما در عالم طلبگی آن می‌گفتیم خالا مثلاً من به جای این بودم، فیلسوف بودم، چنین و چنان بودم، کاش من اینجور بودم و بعد سرم به earth می‌رسید از نفهمی. من-- یعنی ما اینجور فکر می‌کردیم از نفهمی. ما فکر می‌کردیم که او اکنون توجه ندارد که چه، چیست. اصلاً توجه ندارد که چیست. شر و غرق براش عظمت دارد. به علمش اکنون به معناش که توجه نداشت. جهالت بود دیگر فکر ما جهالت بود. بعدها یواش یواش می‌فهمیدیم هنوزم نفهمیدیم که چه بود مسئله.

سالک هر کس را دیدید متکبر است او از هر عملش راضی است. یعنی اولش از اونجا شروع میشه. انسان از هر عملش، از سوادش، از فضلش، از شجاعتش، از عبادتش، از هر چیز راضی شد به کبر می‌کشد، می‌کشد به کبر. مهلک مهلک را می‌آورد. دومین آفتی که عجب برای انسان می‌آورد، عجب آفت دوم که برای انسان می‌آورد، صاحب عجب گناهانش را، نقائصش را، جرائمش را که داشته تا به حال فراموش می‌کند. عجب موجب فراموشی گناهان می‌شود. شماها خیلی از من سؤال کرده‌اید. لابد برای خود هم زیاد فکر کرده‌اید. من هم مانند سالک این برای من سؤال است. به سالک نتوانستم من جواب بدم.

شماها برای خودمم سؤال است که چرا آن حالاتی که در نوشته‌ها، در روایات، در بیانات علی سلام الله علیه، در گفتار علما، اخلاق، در رفتار ارباب سلوک دیده می‌شود، اینها گناهان گذشته‌شون را هی بزرگ می‌کنند در نظر خودشان. بعد فراموش نمی‌کنند. استغفارها، طلب مغفرت‌ها، گریه‌ها، تضرع‌ها. دیگر مانند به قول در خیال ما، در خیال کج ما مانند آن افراد مریض که دیگر دست بردار نمی‌شود. خدا رحیم است دیگر اکنون گناه توبه کردیم. فکر می‌کنیم چرا از اونها به-- احیاناً اینجور فکر می‌کنیم. چرا از آن حسها از آن بزرگی‌های گناهان برای من و سالک نیست؟

اکنون ما هم به یادمون میاد گناهانی کرده‌ایم. اما بزرگ نمی‌شود در نظرمون. معمولاً فراموش می‌کنیم. دلمون هم احیاناً می‌خواهد آن گناهان در نظرمون مجسم باشد، بترسیم. نمی‌آد، مجسم نمی‌شود. می‌دانید، می‌دانید با این بیانی که گفتم دانستید که یکی از علل این مسئله چیست؟ اصلاً عجب نمی‌گذارد گناهان در نظر انسان بزرگ بشه. اصلاً موجب فراموشی گناهان می‌شود. چه این خودش محرک است. آفت دوم خودش محرک مستدls است. انسان گناهانش را فراموش می‌کند، پوشید بشمارد. اگرم به یادش آمد کم بشمارد و یا فکر بکند که گناهان او بخشیده شده است.

این آفت به دنبال عجب میاد. مخصوصاً خانم‌ها هم توجه-- این آفت است ها که انسان فکر بکند توبه کرده، گناهانش بخشیده شده. این آفت است و این را عجب می‌آورد. عبادات ما را، این یک مسئله‌ی کلی است از ده‌ها جانب آفت همیشه تهدید می‌کند. کسی که متوجه آفات عباداتش نشد مسلماً آفات به سوی عبادات او چه می‌کند؟ کسی که از مکر خدا خودش را در امن می‌بیند، این در هلاکت است. از مکر خدا نباید در امان بود. از مکر خدا، خدا مکرها دارد. این مکرش از آن مکر من و سالک نیست. قرآن می‌گوید آن کسی فقط از مکر خدا، مکر خدا ایمان می‌شود که خسران خاصر باشد.

عجب انسان را-- من وقتی از عملم خوشم میاد، خوشبختم که الحمدالله چنین و چنینم، نگران نیستم و مضطرب نیستم. اینه از مکر خدا که من در امان شدم. نکند مکر خدا به سراغم بیاد که هیچ متوجه نباشم. مکر خدا هم وقتی به سراغ انسان میاد، انسان فقط سرش رو میندازد پایین. آن وقت بیدار می‌شود که به دردش نمی‌خورد. اکنون برای مکر خدا من توضیح نمی‌دم، نمی‌دهم. این چیزیست که باید یک بحث مخصوص، یک بحث مخصوص احتیاج دارد. پنجمین آفت که این آفتي است که فقط در یک بو-- مرحله معنی پیدا می‌کند. اگر عجب، صاحب عجب عجبش به علمش باشد، او را همیشه در جهل نگه می‌دارد این عجبش.

البته این فقط مخصوص عجب به علم است ها. همونطور که می‌گفتیم بیشتر به عبادات ناظر بود و در هر گوشه اینطور بود. اینی که میگم فقط مخصوص به علم است. کسی که مبتلا به عجب است و عجبش هم در باب علمش است، خودش را دانا می‌داند، بامعلومات می‌داند. این آدم در جهل می‌ماند. از بالا پس از خود استفاده نمی‌کند. ممکنه خیلی رأی‌ها و نظرات علمی خطایی داشته باشد تا آخر روی خطاش بیستد. هیچ نصیحتی رو به رو اثر نکند. حتی ممکنه در اصول عباداتش اشتباهات داشته باشد. ده‌ها هلاکت به دنبال این عجب به علم میاد. دیگر من در اینجا زیاد صحبت نمی‌کنم که آن زیاد دامن ما را می‌گیرد.

من زیاد آن وقتی دامن خودمان را می‌گیرد، خیلی صحبت خوشم نمیاد. بعد ششم ، آفت ششم که صاحب عجب در کل براش تهدیده‌ست. این است که صاحب عجب همیشه محروم از کمال است، از استکمال محروم است. این معلوم است دیگر توضیح نمی‌خواهد. یک سؤال فقط در اینجا کسی که از اول مبتلای به عجب است، صالح هم هست بر اساس این آفت ششم که محروم از استکمال و کمال است، این صالح در صعودش پیشرفت می‌کند یا نمی‌کند؟ این دیگر توضیح نمی‌خواهد. می‌روم به سراغ معالجه عجب. اکنون ما از معالجه عجب هم من چیزایی به سالک مطلب این است که بعد که ان‌شاءالله سالک و ما همه موفق شدیم به معالجه عجب در وجود خودمون.

البته در معالجه عجب علما اخلاق خیلی چیزها گفتند. یعنی کسی که می‌خواهد عجب را در وجودش معالجه بکند، از این مرض خلاص بشه. معالجه عجب، راه‌ها گفتن علما اخلاق، چیزای خوب گفتند، راهنمایی‌های خوبی کردن. ما خوب بفهمیم چه گفتن و در مقام عمل هم از طریق آن معالجات که گفتن وارد بشویم، روی هم رفته به اذن الله از خدا هم توفیق خواهیم، موفق خواهیم بود. در علاج عجب علما اخلاق دو نوع معالجه گفتن، یک معالجه کلی گفتن، معالجه کلی و یک معالجات تفصیلی گفتن. مرحوم مراغه‌ای این معالجه کلی تفصیلی را بیان کرده. مرحوم مراغه‌ای تا با ضبط خیلی مشخص هم در جام سعادت بیان کرده.

ولی در کل در نوشته‌های علمای اخلاق این دو نوع معالجه هست. یک معالجه کلی‌ست به اونی که اگر انسان سعی بکند موقعیت خودش را در نظام وجود فکر زیاد بکند، تأمل زیاد بکند، تفکر زیاد بکند تا موقعیت خود را در نظام وجود در مقابل حضرت حق و ذات مقدس حق و عظمت کبرایای حق بشناسد. این تفکر در باب شناخت خود در مقابل عظمت خدا، انسان را تفکر عمل باید بکند ها. باز تکرار می‌کنم توجه بکنید این تفکرها را نکنید، نمی‌رسید به این معالجه‌ها. اصلاً مشغول تفکر بود که انسان در قبال حضرت حق، مبدأ وجود به چه بریا و عظمت او، جلال و جبروت او، مشیت او و او چیست؟

چقدر ذلت و مهانت و مسکنت و عجز دارد. این فکر را حتی من و سالک دوباره تأکید می‌کنم داشته باشید. خیلی در عجز خودتون در این نظام وجود فکر بکنید. اصلا این فکر راه را باز می‌کند برای اینکه انسان بشناسد عجزش را. اکثراً ما از اینکه ما ذلت و مهانت فوق تصور در نظام وجود داریم، غافلیم. فوق تصور، آره فوق تصور. مثل این می‌گوید بی‌حدی تو در جمال و در کمال خدا میگه بی‌حدی تو بی‌حدی، بی‌حدی یعنی در کمال و در جمال، در کژی ما بی‌حدیم و در زلال. ما هم در کژی بی‌حدیم، در زلال هم بی‌حدیم. ما در ذلت بی‌حد، او در عظمت بی‌حد است.

اصلا ذلت ما نه اینکه ما چیزی داریم و بعدا یک مقدار ذلت داریم ها. خدا کند سالک آنچه را که عرفا و فلاسفه متأله بزرگ ما گفتن، خوب تحلیل کردن در مقام تفکر براتون روشن بشه. و اصلا این ریشه‌دار بشه در وجود اینکه انسان و همه موجودات چقدر ذلت و مهانت دارد. اصلا سرتاپا زنی-- گفتیم ما هیچی نداریم، به ما چیزی در وجود ندادن. قرآن می‌گوید که در-- این آیه را نوشته بودم البته جاش را نوشته بودم که به سالک بخوانم. سالک حساب بکنید ما از اولمون، حالمون، بعدمون چیه؟ اصلا من و سالک چه داریم در این عالم؟ چه اختیاری به ما داده‌اند؟

چه عجز می‌ تواند از این بیشتر باشد، چه فقری، چه مذلتی، چه مسکنتی، چه خواره‌ای، چه مست-- استکانتی. اولمون گفتیم ما را خلق کنید؟ از ما هیچ دعوت کردن؟ پدر و مادر ما، آن‌ها هم همینطور. مثل اینکه هم تو خواستن ما بشیم شدیم. خواستی از سر نظام وجود همینطور ما را آورده. آن وقت که ما به صورت یک نطفه بودیم حالا. آورده تا اونجا که ما اصلا نبودیم به حساب بیاورند. با ما تعارفی نشده، از ما درخواستی نشده، از ما کس اختیاری نکردند، ما را به حساب نیاوردند. آن موقع که نطفه بودیم. اکنون یک موقع هم نطفه بودیم چقدر بد بودیم.

سوره این قرآن با این روش می‌خواهد انسان را به مسکنتش با تفکر آ، به این بیانی که من با این ترتیب میگم دقت بکنید بعدم با همین روش به فکر می‌پردازید. عالم از اول آمده، بله آمده تا اونجا که ما هم به وجود آمدیم به صورت نطفه اول. اما خیلی اولمون که اکنون بدون اینکه ما هیچ در این به حساب داشته باشیم آوردن، هیچ ما به حساب نیامدیم. اما خیلی هم با اینکه حساب نیامدیم بی ارزش بودیم، نطفه بودیم ها. در سوره عبس هفده و بیست، هفده تا بیست و دو آیه אתون می‌خوانم تا اینجا بعدا دنباله حرفم رو میگم. هفده تا عبس، هفده تا بیست و دو سوره عبس، هفده آیه هفده تا بیست و دو می‌گوید که نابود باد انسان یا به قول به حساب یک یعنی دیگر مرگ باد بر این انسان.

قرآن خدا آن وقتی خیلی از چیزی بدش میاد، این تعبیرات معدوده، اینجور می‌فرماید. یعنی از بس جهل انسان دیگر از اندازه رفت بالا که از اندازه بالا بودها. چقدر این کفار می‌ورزد، چقدر نمی‌فهمد، چقدر حقیقت‌ها را پرده روش می‌کشد. چقدر حقیقت‌ها را پرده روش می‌کشد. نمی‌بیند که چه از چه او را خلق کردو، خودش مطرح نبودها. نگفتم منو خلق کن، چیزی نبودی، چیزی نیستی. با اینکه چیزی نیستی، او خواست خلق کرد. نابود برین باد انسان. از چه چیز او را خدا خلق کرد؟ خواست او را از نطفه خلق کرد. تدبره، اندازه‌گیری کرد. او را به صورت انسان آورد.

نگفتیم ما آوردند، آورد، میگه آورد. بعد راه را در اختیار تو قرار داد انسان. بعد سپس او را میراند، از بین برد. آن وقت که می‌خواهد هم باز بلندش می‌کند. در این بین من و سالک چه؟ برای من و سالک چیست؟ اونم اونجور آوردند از نطفه آوردند که همم بدشون میاد خیلی نطفه با آن آورده به این صورت آورد. هیچی از دستمون نمیاد. خیلی هم گریه ازش بوده. هیچی از دستمون نمیاد. من از مرگ ترام و نه چیزی از دست سالک میاد، نه چیزی از دست من، نه چیزی از دست هیچکس آن وقت که بنا چیزی از دست کسی نیاد. مگر آن یکی می‌خوان فعلاً موقتا چیزی از دست کسی بیاد.

اونم باز چون جو مشیت لاهی سنت بوده. همه چیز انسان را تهدید می‌کند. هیچی از دست انسان نمیاد. هیچی دیگر انسان هیچی نداره. دلش چیز را می‌خواهد به صورت که به ضررش هست. از چیزهایی بدش میاد به صورت که به نفعش هست. همه چیز ما تج و مهج و همش هیچه. هرچی می‌خواهیم باشیم بالاخره می‌برند، پیر می‌شوید. بالاخره عالم می‌شکنه ما را. وقتی این آسمان و زمین خرد می‌کند. اول هیچی، اکنون هیچی، بعد می‌رویم زیر خاک باز هیچی. اونجا بدن به آن شکلی می‌ماند. هیچ از دستمون نمیاد. آوردند و می‌برند و خاک دوباره می‌کنند و روح را می‌برند به برزخ و روح در سیطره برزخ قرار می‌گیرد و اعمال و عبادات بخواهیم نخواهیم ممثل می‌شوند و پدر انسان را در می‌آورند و بعد می‌برند به محشر و محشر شد.

آن جهنم در یک طرف، آن بهشت در یک طرف، میزان در یک طرف، صحیفه اعمال در یک طرف، هیچی. دیگر چه هست در این دنیا برای انسان؟ انسان به چه چیزش ببالد؟ برای یک چیزی خواستن بود. علما اخلاق گفته سالک خوب بشناسید چه هستید. دیگر هیچ برای هیچ چیز نمی‌بالید در این عالم. مگر اینکه انسان جاهل باشد. بنابراین در گفتار یکی از بزرگان هست، از اولیا بزرگ هست که می‌گوید که بالاترین جهل برای انسان این است که عجب داشته باشد. یعنی می‌دانید که اولیا معمولاً جمله‌های خیلی قصار می‌گویند، خیلی پرمعنا و این محصول یک عمر تجربه و مجاهدات علمی و عملی آنهاست.

این عارف گفته کفایت می‌کند برای یک انسان این جهل که عجب داشته باشد. یعنی هیچ جهلی مانند این نیست. چیزی اگر داشته باشیم بی‌اختیار به ما دادند بدون اینکه ما خودمون نقشی داشته باشیم از ما هم می‌گیرند بدون اینکه ما خودمون نقشی داشته باشیم. البته این به آن معنا نیست ما در کارها مختار نیستیم. در این باب ان‌شاءالله فته زیاد می‌کنیم. فته زیاد و من به علاج تفصیلی‌اش هم یک مقدار اشاره می‌شود. من در علاج تفصیلی عجب به آن که بیشتر برای من و سالک مبتلا به هست به این گوشه اش اشاره می‌شود. علاج تفصیلی عجب، درمان علاج تفصیلی عجب در ابعاد مختلف گفتند علما اخلاق.

برای علما طوری گفتند، برای اونهایی که به عجب به عبادت گرفتار هستند طوری گفتند. فعلاً من و سالک اکنون برای آن، آن که مهمه است و آن که برای مبتلا به هست کدام عجب است؟ عجب به عبادت است و من فقط راه معالجه عجب به عبادت را مطلب این است. معالجه عجب به علم یک راه دیگری دارد. چیزای خوبی گفتند، از روایات خوبی استناد کردند چون به درد علما می‌خورد. البته سالک هم ممکنه یک وقتی به علم‌تون بنازید، عجب داشته باشید، فکر کنید چیزی می‌دانید. اما زیاد این برای ماها خطرناک است، برای سالک نه. اونی که برای من و سالک کلاً خطرناک است عجب به عبادت است.

بنابراین در علاج تفصیلی آن من به یک هدایت‌های راهنمایی‌هایی اشاره می‌شود. کسی که گرفتار عجب عبادت است یعنی عبادت انجام می‌دهد و خوش می‌شود. نماز شب می‌خواند و عبادات و اعمالی انجام می‌دهد و مستحبات به عمل می‌آورد و راحت می‌شود. راحت می‌شود، خوش می‌شود. نظرتون یک مقدار دوخته است به عباداتون. خودتون را به حساب می‌آورید یا اونی را که نماز شب نمی‌خواند و گناه می‌کند وقتی آن را از خودتون خوشتون میاد. عجب به صورت‌های مختلف جلوه می‌کند. در من و سالک تا حد همینطور به خودی خود همینطور جلوه می‌کند. انسان بلند می‌شود و عباداتش شب‌زنده‌داری بعد خوشش میاد و می‌رود با نفس راحتی می‌کشد و می‌خوابد.

یا نه مثلاً می‌بیند وقتی در خانه مثلاً همه خوابیدند این بلند شد. اونها رو می‌بینه از خودش خوشش میاد. یا نه در بیرون مثلاً این حساب را، این حسابان معصیت را، این یکی‌ها را می‌بیند و از خودش خوشش می‌آید، از عملش خوشش می‌آید. حال خوبی پیدا می‌کند و می‌گوید، می‌گوید که ها خوبه. بعداً فوراً چوبش هم می‌خورد عجب است. چه باید کرد از این گرفتاری خلاص شد؟ حتی آن طور دامانگیر ما صحبتی بود اکنون یادم افتاد خیلی گوشم کنار بر عوج با که برای من و سالک گرفتاره است. من بگم مثلا مثلا افراد من تقاضا میشه. ولی اکنون یادم افتاد.

مثلا می‌دید که این‌ها آثار عوج است‌ها. شبی مثلا بلند می‌شوید نماز شبی می‌خوانید و اوراد از قبل منظم اکنون از برنامه‌ای دارید. بهرحال این را به خاطر جمعی عوج پیدا می‌کنید. یک مقدار از عوج باز بهرهمند می‌شوید. روشن است که دیگر فردا انسان یک مقدار روز خوش است. اما این شب که شاید برتون می‌آد اکنون مسائلی پیش می‌آد محروم می‌شوید از آن برنامه بی‌شبتون. فردا یک مقدار فرداش، روزش یک مقدار یک حالت امتناعی داره. این شب بیادتون می‌آد یک حالت امتناع داره. یک مقدار مثلا بیشتر مراقب خود کننستید. معمولا اکثرا ما اینجور هستیم.

یک نماز شب خوندیم دیگر خودمون رو آزاد می‌ذاریم. فرداش دیگر خراب می‌کنیم. اکنون فرداش خراب می‌کنیم یک مسئله است. آن عوجی که اونجا گرفت یک مسئله دیگر بود. و این نماز شب رو به این معال از دست می‌دهیم یک مسئله سوم است. در مقوله معالجه این مسئله مرحله اول من یک چیزی گفتم که این را دوباره در اینجا اشاره می‌شود. آن که به طور کلی خاصی با داشته برای سالک عوج بیاورد به این نقطه هر سالکی، هر سال عبادتی، سال عابد باید توجه داشته باشد که اصولا عبادت باید در جهت مسکنت، استکانت و همان کوچک بودن خود و عمل خود و کل عالم خود در قبال ذات مقدس حق پیش برود.

عبادت هرچه بیشتر باشد باید مسکنت انسان را، شکستگی انسان را در مقابل حق بیشتر بکند. اصلاً عبارت برای این است. خدا قلب شکسته می‌خواهد. خوب توجه بکنید به آن. خدا قلب شکسته می‌خواهد. أنا عند المنكسرة قلوبهم. عبادت هرچه عبادت باشد، معنى الیمانی که عبادت باشد باید قلب انسان را در مقابل خدا شکسته تر، خشیت دارتر، خوفناک‌تر، ذلیل‌تر بکند. نه اینکه بگوید در مقابل خدا من این چنین کردم خدایا می‌دانید؟ أنا عند المنکس-- شکسته. به قول هرچه قلب تشکل جدایی بردارد عبادت در جهتش رفته. نه ظرف این که خدایا بفرما. آخه آن عوج اینجور می‌کند.

یک ظرفی می‌گیره قلب این نماز شبش را در یک جاش گذاشته، ذکرش را در یک جاش خدایا بفرما از اینها را بده. این را نمی‌خواهد خدا. تشکل جدایی را می‌خواهد. این تشکل جدایی که شنیدید در اصطلاح بعضی از ارباب ذوق قلب باید همیشه تشکل جدایی داشته باشد. این باید برای هر سال عابدی در همه عباداتش در مد نظرش باشد. سالک اگر در مد نظرتون این بود در هر عبادتی که می‌خواید شروع بکنید عوجتون چاره پذیر است و اصلاً عوج را چاره کرده‌اید. هیچ وقت فکر نکنید سالک وقتی ذکری چیزی کردید یعنی برای خدا چیزی آوردید. یعنی می‌خواهید مسکنت نشان بدهید در برابر خدا.

خود عبادت یعنی مسکنت نشان دادن. در جملاتم باز به این تأکید می‌کنما. عبادت یعنی خاری کردن. همون تذللتون رو انجام بدید. ذلیل‌تر بشید بهرحال. مسئله سوم اگر وقتی خواست عوج سالک را بگیرد، سالک توجه داشته باشید که عملی که به این نقطه برای معالجه مطلب این است این‌ها رو در خارج معالجه است اشتباه نشه. خواستید عوجتون معالجه شود، بیادتون برای سالک عباداتی که انجام داده‌اید احتمال نمی‌دهید که از لحاظ آداب و شرائطی که دارد ناقص شده باشد، اصلاً باطل باشد و آداب و شرائطش را دارا نباشد، مقبول نباشد. این احتمال را می‌دهید یا نمی‌دهید؟

این احتمال را می‌دهید دیگر. علم دارید که عبادتتون مقبول درگاه هست و دارا شرایط بوده؟ هیچ کسی این علم را ندارد. اکنون سالک یک عمر برا خودت عبادت کرده‌ای. هیچ کس از سالک و هیچ کس در هیچ وقت نمی‌تواند هرچه عبادت کرده بداند که این عباداتش فاقد شرائط نبوده. خوب توجه داشته باشدا. فاقد شرائط نبوده احتمال بدهید که عبادت‌تون کلاً فاقد شرایط بوده باشد. اصلاً دست‌تون خالی باشد. بنا هم نیست اینجا کسی بفرماید که بله او اعلام می‌کند عبادت تو هفتاد سال نماز خوندیم همش باطل بوده ها توجه نداره فلان جا نقص دارد. هیچ بنایی اینجوری نیست.

بنا اینجا نیست که پرده از روی قضیه برداشته شود. ممکن است سالک به خیلی چیزها توجه نداشته باشید و اصلاً باطل بوده باشد. ولی انسان نمیگذارد انسان اوج پیدا بکند و من کی؟ اصلاً بنده همش به باد فنا رفته. پس آن احتمال باید همیشه در نظر انسان، انسان باشد. سومین چاره برای معالجه که این از همش خطرناک‌تره. کسی اینجا خوب بفهمه خطرناک‌تر نه، مفیدتره و برای انسان خطرناک‌تر. یعنی این در مقام معالجه از همش مفیدتره. کسی مبتلا به اوج بشه. سالک احتمال نمی‌دهید که سالک اکنون هرچه مرتباً عبادت انجام می‌دهید بر اصل در واقع امر ها.

در واقع امر احتمال می‌دهید که ممکن است سالک از اشقیا باشید هنوز وقتش نرسیده است؟ احتمال می‌دهید یا نمی‌دهید؟ احتمالش هست یا نیست؟ برای آن کسی که بعد از مدت‌ها مثلاً در آخر عمرش از اول خیلی مرتب، خیلی خوب، خیلی در راه، خیلی در صراط، خیلی حالات حتی خیلی مقامات، خیلی منازل، خیلی مکاشفات، مشاهدات الهی داشته داشتند. در وقتی در آخر عمرشون به شقاوت افتادند. خیلی مومنین بودند بعد به کفر رسیدند. به اعتداد رسیدند، به فسق رسیدند، برگشتند، به هلاکت افتادند. آیا آنها قبلاً آن موقع که بودند می‌دانستند؟ خوب، خوب بودند در وقت خودش مانند خوب بودن ما در ظاهر.

از کجا سالک علم که ندارید؟ هیچکس مطمئن نیست آخرش چه جور خواهد بود. تا فردا سالک مطمئن نیستید. مخصوصاً تا آخر عمر، مخصوصاً در لحظات آخر، مخصوصاً در موقع مرگ، مخصوصاً آن موقع که فشار مرگ می‌گیرد و انسان هی به خدا می‌گوید خدا یک فرصتی بده، یک روز هم به تأخیر بینداز این اجل را. انسان به شک می‌افتد. میگه اینجا کجا به هر حال همیشه که گوش نمی‌کند. به شک از دنیا می‌رود. این که گفتم یک بار هم گفتم ها من تذکر میدم به سالک این‌ها رو تکرار می‌کنم برای اینکه به اینجور چیزها دعا بکنید. ها سالک اکنون من این را با مسئولیت می‌دانم بگم.

گرفتاری پیدا می‌کنید، تضرع می‌کنید، خدا بهتون گوش نمی‌دهد. خطورات شیطانی میاد تو ذهن. اگر این گرفتاری خیلی شدید، شدید بشود از همه جا دست برداشته در آن لحظات آخر انسان با تمام وجود به خدا تضرع بکند. خدا تو قادر هست یک ساعت دیگر مهلت هم بده. پسرم و دخترم و اینکی رو ببینم یا فلان کار رو بکنم، فلان دوستو ببینم، به خدا ودیعه بکنم. خدا آن وقتی با دیگران نمی‌تونید صحبت بکنید ها در آن آخر. با خدا که صحبت‌تون در باطن می‌کنید تا زار و فشار مرگ روشن است که یواش یواش پرده‌ها برداشته می‌شود، می‌برید. فکر می‌کنید این برای خدا که چیزی نیست.

قدرت مطلقه است دیگر. سالک هم سخت نیاز دارید. می‌گید خدا را دیگر از اینجا بهتر، از این موقع بهتر، از این احتیاط شدیدتر برای تو که چیزی نیست که. این هم واقعاً ضرورت هست برام. شیطان از این طرف میاد. خدا بناش نیست فرصت بده. هر چیزی را مشیت خاصه وقت. شیطان از آن طرف میاد یواش یواش، یواش یواش میگه که اصلاً نکند همین عقاید تو همش باطل بوده. ها دیگر از این زمینی سخت‌تر. اگر آن خدایی که تو میگی به همه چیز قادر است، هیچ هرچی را کرد کرد. آسمانی به زمین نمیاد. خدا به تو یک ساعت مهلت بده. نکند این اصلاً نباشد چنین چیزی.

یواش یواش دیگر نفسیت تمام. با چه، با چه حالتی وارد شدی به برزخ؟ این دعا، دعاها که می‌خونید از ائمه، این ناله‌ها که در دعاها برای اینجور مواد هست، این‌ها اصل‌هاست. این‌ها چیزی هست که ما غفلت کرده‌ایم. اصلاً به قدم مطرح نشده. خطرات هست و برای آینده ما را تهدید می‌کند. در هر صورت یکی از راه‌های معالجه این است که سالک همه‌تون، ما هممون، هیچکسی، همه دیگر، همه انسان‌ها این احتمال را نمی‌توانند ندهند که عاقبت شقاوتی داشته باشند و در واقع اکنون من هیچ می‌جنگم. اگر من در نهایت شقی هستم، این عبادات من هیچ هست یا هیچ نیست؟

چه اوجی، بعد چه عبادتی؟ این احتمال می‌زنه آن حالت اوج همش از بین می‌بره. و اگر اونجور باشد که هیچ چیز دیگر از اکنون هیچ چیز. روایت این را گفتم راه معالجه بودها در این زمینه به این روایت دقت می‌کنیم. قال الصادق علیه السلام این روایت را من از جامع السعادات جلد یک، صفحه سیصد و بیست و شش نقل می‌کنم. او هم از مصباح الشریعه نقل کرده. اگر خواستید به مصباح الشریعه هم مراجعه کنید کردید. من از اونجا یک قطعه‌اش رو نقل می‌کنم. قال الصادق علیه-- جامع السعادات مرحوم نراقی، جلد یک، صفحه سیصد و بیست و شش. قال الصادق علیه السلام، امام صادق فرمود العجب کل العجب من من یعجب بعمله.

تعجب می‌کنم، بیشتر تعجب می‌کنم از آن کسی که به عملش غرض می‌ورزد و هو لا يدری بما یختمله. در حالی که نمی‌داند خاتمه کارش چیست. من تعجب می‌کنم کسی که نمی‌داند و هیچکس هم نمی‌تواند بداند، کسی که نمی‌داند خاتمه کارش چیست. من تعجب می‌کنم این چگونه به عباداتش غرض می‌ورزد. این احتمال نمیده اصلاً در آخرش یک دفعه کافر بشه؟ اکنون دیگر فقط یک قطعه‌اش خوندم ها آن روایت طولانی‌ست از امام صادق علیه السلام.. راه چهارم معالجه عجز. این است که همیشه متذکر باشید و امتحان هم بکنید. یعنی تجربه بکنید و چند بار تجربه کردید، آن وقت براتون مسئله به صورت یک مسلّم عینی باشد.

هر وقت سالک خوب تصمیم گرفته‌اید، جدی تصمیم گرفته‌ید فلان عبادت را چه جور با چه کیفیتی انجام بدهید. یعنی هوشیار بشوید که کار به دست کیست؟ کار به دست شماست یا کار از جای دیگر‌ست؟ برای این تصمیم‌گیری یک هوشیاری یعنی یک آزمایش بکنید. کار-- البته سالک باید بجنبد و اشتباه نشه. سالک باید بجنبد اما باید خوب بخواهد از خدا. خدایا بخواه من بجنبم. تجربه بکنید که اونجا که سالک تصمیم می‌گیرید به اصل یک عمل مخصوصاً به کیفیتش، باحال بودنش، به پیشرفت در عمل، که آیا تجربه‌اً چه نتیجه می‌گیرید؟ سالک در خلال روزها و ساعات و روزها و شب‌ها، آن وقتی که می‌خواهید فلان طور بکنی، فلان طور باشید می‌شوید؟

یا مواقعی که خودتون توجه ندارید می‌شوید؟ البته بعضیاتون تجربه کردید. کدومش هست اگر گفتید؟ این را تجربه کنید اول. باید نتیجه بگیرید که هر عبادتی، هر توفیقی چه به سالک برای سالک هست، هر عملی که از سالک به هر نحو و بهتری و هر عبادتی که صادر می‌شود این از کیست؟ و این تجربه عینی بشه برای سالک. اگر مسئله عینی نشد، نمی‌توانید معالجه عجز بکنید. وقتی تجربه کردید عینی شد، آن وقت می‌توانید معالجه عجز بکنید. بعداً هر وقت به نظرتون آمد من این فوراً استغفار می‌کنید بر می‌گردد. البته اولاً باید استغفارتون را بسازید دیگر.

نه بگید این از خدا بود. متأثر دیدم پس خدا بود، از من نبود، از خدا بود. پس همیشه یک تضرع و دعای همیشگی برای خدایا بخواه، خدایا بخواه. پس بعضی روح‌ها نظرشون این است بعضی از ارواب سرور که خیلی در این مقام حرفه گفتند نظرشون این است که سالک آن وقت موفق است که ممهّز بشه، وارد میدان طلب بشه و امّا کار را از خدا دقیقاً بداند و بسپارد به خدا و مانند دستاری باشد در-- مانند مرده‌ای باشد در دست دستار. خدایا بخواه و بداند او نخواد نمیشه. شکر را از قلبش بیرون بکند. آن وقت بخواهد از خدا بخواه و بداند لحظه به لحظه کار از اوست و بعد هم او می‌خواهد و بعد راه می‌افتد.

باز گفتم معنیش این نیست که مثلاً از اول تا آخر بجنب. ولی یک وقت شیطان به سراغ ما میاد میگه اکنون بشین با او بخواه، بخواه. بشین اکنون با او بخواه. باز خیلی‌ها اکنون شیطان اینجوری سراغشون میاد. بعد می‌شینه تا آخر عمر. خدایا بخواه از توست و از این طرف باید تلاش کرد به نحوی که مثل اینکه کار از ماست. تکرار می‌کنم این جمله را. باید تضرع کرد، کار را از او دانست، از او خواست. از این طرف مثل اینکه همه کار به دست ماست و باید ما همش انجام بدیم. هر دو را باید در یک جا جمع کرد و اسرار شبعت ها می‌فهمید و وقتی هر دو را جمع کردید هم موفقید هم از عجز، هم از عجز خارج هستید.

من این را باید یک به یک توضیح میدم چون این خیلی مورد سؤال می‌شود. من باید چنین فکر بکنم که من باید خودم بجنبم. اگر کسالت نشان بدم هوا بیاد به سراغم. حقیقت است هرچه من اراده کردم ساخته اراده خودم هستم. ساخته اراده خودم هستم. برای اینکه اینقدر اراده و سعی و همت انسان در اینجا رکن اساسی است و نقش دارد. از این طرف در عین حال باید دگرگون باشد. بدم به بدیم که خودم به اراده خودم باید پیش بروم. در اینها دیدم باید عمیقم باید این باشد که هم اراده ام هم عرفتم همش از چه بود؟ از خدا بود و الا عجب است و الا گرفتار پیش نخواهم شد.

این یکی جام السعادات صفحه سیصد و سی و هشت روی عن ایوب علیه السلام. در این زمینه از ایوب روایت است سلام الله علیه. گفت ایوب سلام الله علیه گفت الهی انّت ابتلیتنی بهذا البلاء. ایوب سلام الله علیه گرفتاری‌های سختی داشت. اما آن چیزهایی که عوام ها درست کردن نه. دیگر من سر دسته میگم که شرحش طولانی میشه. آن‌ها که عوام ها درست کردن نه. اما گرفتاری‌ها و مصائب از ناحیه خدا برای ایوب خیلی زیاد بود. از اونم بیا که مورد آزمایش‌های سخت خداي متعال در مصیبات قرار گرفته حضرت ایوب سلام الله علیه هست. گفت خدایا ابتلیتنی بهذا البلاء و ما وارد عليّ هرچی که از تو وارد شده مرا گرفتار کرده، یعنی آزمایش کردی و ما وارد عليّ امر إلا آثرت هواك على هواي هرچه آزمایشم کردی، هر گرفتاری به سوی من فرستادی در مقام عشق تو، عشق تو بر خواست من مقدم است.

هوای تو را دارم بر هوای من مقدم است. فنودی من رما این را گفت. اکنون در مقام عشق و ولایتها در مقام شعور گفت خدایا این همه گرفتاری به من فرستادی امّا هواي تو مقدم بر هواي. یعنی عشق تو مقدم بر هوای من. یعنی عشق تو را دارم. اما گفت این همه گرفتاری که به من دادی و به من واگذار و تحمل کرده‌ام یعنی معنیش این بود دیگر؟ بعد همین که این را گفت فنودی من. فنودی من رما متن به أشرف آلاف الصوت یک ندای خیلی مفصلی آمد. هزار برابر این صوت‌ها. این باز یکی از بیان به خصوص از امام سلام الله علیه. یعنی صوتی بود که تمام جا را و تمام وجود او را گرفت.

از ناحیه یک مثل ابری این صوت آمد که یا ایوب، ایوب انّالت فازالک درست است امّا از کجا بود؟ اول سؤال از کجا بود؟ یعنی این گرفتاری‌ها که آمد تو هوای مرا، عشق مرا بر هوای خود مقدم کردی. درست است امّا از چه بود؟ در روایت می‌گوید شد. فأخذ الرمادا فوضعه على رأسه خیلی شرمنده شد. خاکستری بود اونجا بر در به عنوان تذلل گذاشت سرش به عنوان تذلل در برابر خدا که نه اصلاً اشتباه کردم اینجور گفت و قال منک یا رب. خلاصه این هم از تو بود. راه پنجم برای معالجه عجب این است که به طور کلی با کسی که می‌خواهد عجب به چشم، عجب را می‌گیرد باید بداند که اصولاً عمل در نجات انسان هیچ مطرح نیست.

عمل در شمول فضل انسان به خدا مطرحه است. عمل در نجات انسان به این معنا که عمل او را نجات بدهد، اصلاً برای هیچکس حتی برای شخص رسولاکرم صلوات الله علیه مطرح نیست. عمل به عنوان نجات دهنده برای هیچکس مطرح نیست. عمل به عنوان شمول فضل مطرحه است. یعنی عمل می‌تواند، ممکن است فضل او را شامل کند، نه انسان را نجات بدهد. عمل فضل را به سوی انسان می‌کشد. اکنون فضل خدا، خدا مجبور نیست از فضلش آمد، آمد. این روایت دقت بکنید. روایت جام السعادات ج 1 صفحه سیصد و سی و هشت. قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم رسول اکرم فرمود ما منكم من أحد ينجيه عمله کسی نیست از سالک عملش را نجات بدهد.

چقدر روشن فرموده کسی نیست از سالک عملش را نجات بدهد. قالوا ولا أنت يا رسول الله؟ سالک هم نه يا رسول الله سالک هم نه. قال ولا أنا یعنی من هم نه. عمل من هم نجات مرا نمی‌تواند بدهد. إلا أن يتفضل الله برحمته مگر اینکه خدا مشمول رحمتش بکند. مرا مشمول رحمتش بکند. مگر اینکه خدا مرا مشمول رحمتش بکند. آیه هم که می‌فرماید و لولا فضل الله عليكم و رحمته دیگر اینم قرآن هست دیگر. می‌فرماید آیه سی و یک سوره نور، بیست و یک سوره نور و لولا فضل الله عليكم و رحمته اگر فضل و رحمت خدا بر سالک نباشد ما زكى منكم من أحد أبدا کسی از سالک انسان‌ها نجات پیدا نمی‌کند.

عمل که بخوان مطرح بکنند، خدا در قیامت خواهد هم کرد. این مسئله را روشن هم خواهد کرد. به همه روشن خواهد شد که عملشون به درد اونجا نمی‌خورد. این روشن هم خواهد شد ها. منتها از اکنون باید انسان به عملش متکی نباشد. در وقتش برای همه روشن خواهد شد. هر عملی، همه شرمنده خواهند شد که این چه عملی بوده، چه ولایتی بوده در قبال آنچه که امید داشته‌اند که جلال حق بوده. کاملاً برایشون واضح میشه که این عمل برای اونجا به درد نمی‌خورد و اونی که انسان را به اونجا می‌برد فضل خداست. سلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.