ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در باب عجب، در مطلب دوم که من عنوان می‌کنم بعد از روشن شدن اصل چگونگی مهلک بودن عجب، آفات عجب است.

عجب حالا خودش که اینجور بود، اینجور مهلک بود.

چه آفاتی را برای سالک در مقام سلوکش به دنبال خود می‌آورد؟

دقت بکنید ها.

چه آفاتی را به دنبال خود می‌آورد.

اولین آفتی که عجب برای انسان می‌آورد کبر است.

دقت می‌کنید؟

اون کبر که خودش از ملکات است.

هیچکس با داشتن اون نمی‌تواند به سوی حق قدم بردارد.

نامش کبر است.

عجب کبر می‌آورد.

کسی که عملش را، عبادتش را می‌بیند، خودش را به حساب عبادتش بزرگ می‌شمارد.

این کس همه کمالات خودش را، علمش باشد، شجاعتش باشد، هر کمالی را در خودش، هر نعمتی را برای خودش، هر امتیازی را برای خودش بزرگ می‌بیند.

وقتی این مرض در عالم خود برای خودش پیدا شد، قهراً بعد از دیگران هم خودش را یواش یواش چی می‌کند؟

بالاتر حساب می‌کند.

بنابراین عجب می‌کشد به کبر.

حالا خودش که مهلک بود به سوی یک مهلک دیگر هم می‌برد.

توجه می‌کنید؟

شما نمی‌دونم دقت کرده‌اید.

حالا اینجا در وسط من صحبت می‌کردم به یادم افتاد.

همیشه به یادمون هست.

به، به اصطلاح خدا انشاالله مشمول رضوانش بکند.

آ-آیت طباطبایی رضوان الله به یادم افتاد به خودی خود بهتر است بگم که گفتم اکثراً یاد می‌کنیم ایشون را و همیشه گفتم دلم می‌خواد شما هم آن اندازه که ماها بیشتر می‌دیدیم ایشان را شما هم می‌دیدید.

اصلاً دیدنشان آموزنده بود.

لحظه می‌نشستی چند لحظه‌ای دقتی می‌کردی با شعور آموزنده بود برای انسان.

ایشون به لحاظ همین مسئله که مرد موفقی بود، هیچ کبری درش دیده نشد.

هیچ.

اصلاً.

یعنی ماها طلبه بودیم.

فکر می‌کردیم چند چیزی یاد گرفته بودیم و امثال ما هم طلبه‌های دیگه بودند.

گاهگاهی برای خودمون در برخورد با بعضی از افراد و در بعضی از مواضع می‌دیدیم که خب ما یک حسابی داریم.

اما هر وقت با این مردم مواجه می‌شدیم، می‌دیدیم اصلاً مثل اینکه او هیچی نمی‌داند، هیچ سوادی ندارد، هیچ کاری نکرده، اصلاً به ما چیزی یاد نداده.

توجه می‌کنید؟

مثل اینکه کاملاً از ما او شرمنده‌ست.

از ما که شاگردش بودیم.

یک شکستگی به خصوص داشت در عالم بر وجودش حاکم بود ها.

وقتی ما در عالم طلبگی اون می‌گفتیم خالا مثلاً من به جای این بودم، فیلسوف بودم، چنین و چنان بودم، کاش من اینجور بودم و بعد سرم به earth می‌رسید از نفهمی.

من-- یعنی ما اینجور فکر می‌کردیم از نفهمی.

توجه می‌کنید؟

ما فکر می‌کردیم که او حالا توجه ندارد که چی، چیست.

اصلاً توجه ندارد که چیست.

توجه می‌کنید؟

شر و غرق براش عظمت دارد.

به علمش حالا به معناش که توجه نداشت.

جهالت بود دیگه فکر ما جهالت بود.

بعدها یواش یواش می‌فهمیدیم هنوزم نفهمیدیم که چه بود مسئله.

عجب به کبر می‌کشد.

شما هر کس را دیدید متکبر است خوب دقت بکنید.

او از هر عملش راضی است.

یعنی اولش از اونجا شروع میشه.

انسان از هر عملش، از سوادش، از فضلش، از شجاعتش، از عبادتش، از هر چیز راضی شد به کبر می‌کشد، می‌کشد به کبر.

این یک آفت.

مهلک مهلک را می‌آورد.

کارش تمام می‌شود.

دومین آفتی که عجب برای انسان می‌آورد، عجب آفت دوم که برای انسان می‌آورد، صاحب عجب گناهانش را، نقائصش را، جرائمش را که داشته تا به حال فراموش می‌کند.

عجب موجب فراموشی گناهان می‌شود.

شماها خیلی از من سؤال کرده‌اید.

لابد برای خودتان هم زیاد فکر کرده‌اید.

من هم مانند شما این برای من سؤال است.

به شما نتوانستم من جواب بدم.

شماها برای خودمم سؤال است که چرا اون حالاتی که در نوشته‌ها، در روایات، در بیانات علی سلام الله علیه، در گفتار علما، اخلاق، در رفتار ارباب سلوک دیده می‌شود، اینها گناهان گذشته‌شون را هی بزرگ می‌کنند در نظر خودشان.

بعد فراموش نمی‌کنند.

استغفارها، طلب مغفرت‌ها، گریه‌ها، تضرع‌ها.

دیگه مانند به قول در خیال ما، در خیال کج ما مانند اون افراد مریض که دیگه دست بردار نمی‌شود.

خدا رحیم است دیگه حالا گناه توبه کردیم.

فکر می‌کنیم چرا از اونها به-- احیاناً اینجور فکر می‌کنیم.

چرا از اون حسها از اون بزرگی‌های گناهان برای من و شما نیست؟

حالا ما هم به یادمون میاد گناهانی کرده‌ایم.

اما بزرگ نمی‌شه در نظرمون.

معمولاً فراموش می‌کنیم.

دلمون هم احیاناً می‌خواد اون گناهان در نظرمون مجسم باشد، بترسیم.

نمی‌آد، مجسم نمی‌شه.

می‌دانید، می‌دانید با این بیانی که گفتم دانستید که یکی از علل این مسئله چیست؟

چیه؟

عجب است.

اصلاً عجب نمی‌گذارد گناهان در نظر انسان بزرگ بشه.

اصلاً موجب فراموشی گناهان می‌شود.

چه این خودش محرک است.

آفت دوم خودش محرک مستدls است.

انسان گناهانش را فراموش می‌کند، پوشید بشمارد.

اگرم به یادش آمد کم بشمارد و یا فکر بکند که گناهان او بخشیده شده است.

این آفت به دنبال عجب میاد.

اینم آفت است ها.

خب مخصوصاً خانم‌ها هم توجه-- این آفت است ها که انسان فکر بکند توبه کرده، گناهانش بخشیده شده.

این آفت است و این را عجب می‌آورد.

عبادات ما را، این یه مسئله‌ی کلی است از ده‌ها جانب آفت همیشه تهدید می‌کند.

کسی که متوجه آفات عباداتش نشد مسلماً آفات به سوی عبادات او چی می‌کند؟

تهاجم می‌کند.

کسی که از مکر خدا خودش را در امن می‌بیند، این در هلاکت است.

به هلاکت می‌رود.

از مکر خدا نباید در امان بود.

از مکر خدا، خدا مکرها دارد.

این مکرش از اون مکر من و شما نیست.

مکر خداست.

قرآن می‌گوید [آیه قرآن] اون کسی فقط از مکر خدا، مکر خدا ایمان می‌شود که خسران خاصر باشد.

عجب انسان را-- من وقتی از عملم خوشم میاد، خوشبختم که الحمدالله چنین و چنینم، نگران نیستم و مضطرب نیستم.

اینه از مکر خدا که من در امان شدم.

نکند مکر خدا به سراغم بیاد که هیچ متوجه نباشم.

مکر خدا هم وقتی به سراغ انسان میاد، انسان فقط سرش رو میندازد پایین.

اون وقت بیدار می‌شود که به دردش نمی‌خورد.

اون موقع مردن.

توجه می‌کنید؟

حالا برای مکر خدا من توضیح نمی‌دم، نمی‌دهم.

این چیزیست که باید یک بحث مخصوص، یک بحث مخصوص احتیاج دارد.

خب پنجمین آفت که این آفتي است که فقط در یک بو-- مرحله معنی پیدا می‌کند.

اگر عجب، صاحب عجب عجبش به علمش باشد، او را همیشه در جهل نگه می‌دارد این عجبش.

توجه می‌کنید؟

البته این فقط مخصوص عجب به علم است ها.

همونطور که می‌گفتیم بیشتر به عبادات ناظر بود و در هر گوشه اینطور بود.

در علم، در عبادت.

اینی که میگم فقط مخصوص به علم است.

کسی که مبتلا به عجب است و عجبش هم در باب علمش است، خودش را دانا می‌داند، بامعلومات می‌داند.

این آدم در جهل می‌ماند.

از بالا پس از خود استفاده نمی‌کند.

ممکنه خیلی رأی‌ها و نظرات علمی خطایی داشته باشد تا آخر روی خطاش بیستد.

هیچ نصیحتی رو به رو اثر نکند.

حتی ممکنه در اصول عباداتش اشتباهات داشته باشد.

ده‌ها هلاکت به اصطلاح به دنبال این عجب به علم میاد.

دیگه من در اینجا زیاد صحبت نمی‌کنم که اون زیاد دامن ما را می‌گیرد.

من زیاد اون وقتی دامن خودمان را می‌گیرد، خیلی صحبت خوشم نمیاد.

خب بعد ششم به اصطلاح، آفت ششم که صاحب عجب در کل براش تهدیده‌ست.

این است که صاحب عجب همیشه محروم از کمال است، از استکمال محروم است.

این معلوم است دیگه توضیح نمی‌خواد.

خب یک سؤال فقط در اینجا کسی که از اول مبتلای به عجب است، صالح هم هست بر اساس این آفت ششم که محروم از استکمال و کمال است، این صالح در صعودش پیشرفت می‌کند یا نمی‌کند؟

چیه؟

نمی‌کند.

این دیگه توضیح نمی‌خواد.

می‌روم به سراغ به اصطلاح معالجه عجب.

حالا ما از معالجه عجب هم من چیزایی به شما عرض می‌کنم که بعد که انشاالله شما و ما همه موفق شدیم به معالجه عجب در وجود خودمون.

البته در معالجه عجب علما اخلاق خیلی چیزها گفتند.

یعنی کسی که می‌خواد عجب را در وجودش معالجه بکند، از این مرض خلاص بشه.

معالجه عجب، خب راه‌ها گفتن علما اخلاق، چیزای خوب گفتند، راهنمایی‌های خوبی کردن.

ما خوب بفهمیم چی گفتن و در مقام عمل هم از طریق اون معالجات که گفتن وارد بشویم، روی هم رفته به اذن الله از خدا هم توفیق خواهیم، موفق خواهیم بود.

در علاج عجب علما اخلاق دو نوع معالجه گفتن، یک معالجه کلی گفتن، معالجه کلی و یک معالجات تفصیلی گفتن.

مرحوم مراغه‌ای این معالجه کلی تفصیلی را بیان کرده.

مرحوم مراغه‌ای تا با ضبط خیلی مشخص هم در جام سعادت بیان کرده.

ولی در کل در نوشته‌های علمای اخلاق این دو نوع معالجه هست.

یک معالجه کلی‌ست به اونی که اگر انسان سعی بکند موقعیت خودش را در نظام وجود فکر زیاد بکند، تأمل زیاد بکند، تفکر زیاد بکند تا موقعیت خود را در نظام وجود در مقابل حضرت حق و ذات مقدس حق و عظمت کبرایای حق بشناسد.

این تفکر در باب شناخت خود در مقابل عظمت خدا، انسان را تفکر عمل باید بکند ها.

خب باز تکرار می‌کنم توجه بکنید این تفکرها را نکنید، نمی‌رسید به این معالجه‌ها.

باید تفکر کرد.

اصلاً مشغول تفکر بود که انسان در قبال حضرت حق، مبدأ وجود به چه بریا و عظمت او، جلال و جبروت او، مشیت او و او چیست؟

چقدر ذلت و مهانت و مسکنت و عجز دارد.

این فکر را حتی من و شما دوباره تأکید می‌کنم داشته باشید.

خیلی در عجز خودتون در این نظام وجود فکر بکنید.

اصلا این فکر راه را باز می‌کنه برای اینکه انسان بشناسد عجزش را.

اکثراً ما از اینکه ما ذلت و مهانت فوق تصور در نظام وجود داریم، غافلیم.

فوق تصور، آره فوق تصور.

مثل این می‌گوید بی‌حدی تو در جمال و در کمال خدا میگه بی‌حدی تو بی‌حدی، بی‌حدی یعنی در کمال و در جمال، در کژی ما بی‌حدیم و در زلال.

ما هم در کژی بی‌حدیم، در زلال هم بی‌حدیم.

ما در ذلت بی‌حد، او در عظمت بی‌حد است.

اصلا ذلت ما نه اینکه ما چیزی داریم و بعدا یه مقدار ذلت داریم ها.

خدا کند شما آنچه را که عرفا و فلاسفه متأله بزرگ ما گفتن، خوب تحلیل کردن در مقام تفکر براتون روشن بشه.

و اصلا این ریشه‌دار بشه در وجود اینکه انسان و همه موجودات چقدر ذلت و مهانت دارد.

اصلا سرتاپا زنی-- گفتیم ما هیچی نداریم، به ما چیزی در وجود ندادن.

می‌بینید قرآن می‌گوید که در-- این آیه را نوشته بودم البته جاش را نوشته بودم که به شما بخوانم.

شما حساب بکنید ما از اولمون، حالمون، بعدمون چیه؟

اصلا من و شما چه داریم در این عالم؟

چه اختیاری به ما داده‌اند؟

چه از دستمون میاد؟

چه عجز می‌ تواند از این بیشتر باشد، چه فقری، چه مذلتی، چه مسکنتی، چه خواره‌ای، چه مست-- استکانتی.

اولمون گفتیم ما را خلق کنید؟

نخیر، نگفتیم.

از ما هیچ دعوت کردن؟

نخیر.

به حساب آوردن؟

نه.

شما را که طور نه.

پدر ما هیچی.

پدر و مادر ما، اونا هم همینطور.

مثل اینکه هم تو خواستن ما بشیم شدیم.

بله همینطور است.

خواستی از سر نظام وجود همینطور ما را آورده.

اون وقت که ما به صورت یک نطفه بودیم حالا.

آورده تا اونجا که ما اصلا نبودیم به حساب بیاورند.

با ما تعارفی نشده، از ما درخواستی نشده، از ما کس اختیاری نکردند، ما را به حساب نیاوردند.

اون موقع که نطفه بودیم.

حالا یه موقع هم نطفه بودیم چقدر بد بودیم.

بعد چه ناچیز بودیم.

اول اون هم بود.

سوره می‌بینید این قرآن با این روش می‌خواد انسان را به مسکنتش با تفکر آ، به این بیانی که من با این ترتیب میگم دقت بکنید بعدم با همین روش به فکر می‌پردازید.

عالم از اول آمده، بله آمده تا اونجا که ما هم به وجود آمدیم به صورت نطفه اول.

اما خیلی اولمون که حالا بدون اینکه ما هیچ در این به حساب داشته باشیم آوردن، هیچ ما به حساب نیامدیم.

اما خیلی هم با اینکه حساب نیامدیم بی ارزش بودیم، نطفه بودیم ها.

در سوره عبس هفده و بیست، هفده تا بیست و دو آیه אתون می‌خوانم تا اینجا بعدا دنباله حرفم رو میگم.

هفده تا عبس، هفده تا بیست و دو سوره عبس، هفده آیه هفده تا بیست و دو می‌گوید که [آیه قرآن] نابود باد انسان یا به قول به حساب یک یعنی دیگه مرگ باد بر این انسان.

یعنی چقدر جاهل است.

این تعبیر قرآن است.

قرآن خدا اون وقتی خیلی از چیزی بدش میاد، این تعبیرات معدوده، اینجور می‌فرماید.

یعنی از بس جهل انسان دیگه از اندازه رفت بالا که از اندازه بالا بودها.

این تعبیر.

[آیه قرآن] نابود باد انسان.

چقدر این کفار می‌ورزد، چقدر نمی‌فهمد، چقدر حقیقت‌ها را پرده روش می‌کشد.

[آیه قرآن] نابود باد انسان.

[آیه قرآن] چقدر حقیقت‌ها را پرده روش می‌کشد.

[آیه قرآن] نمی‌بیند که چی از چه او را خلق کردو، خودش مطرح نبودها.

نگفتم منو خلق کن، چیزی نبودی، چیزی نیستی.

با اینکه چیزی نیستی، او خواست خلق کرد.

اما از چی خلق کرد؟

[آیه قرآن] نابود برین باد انسان.

از چه چیز او را خدا خلق کرد؟

[آیه قرآن] خواست او را از نطفه خلق کرد.

تدبره، اندازه‌گیری کرد.

[آیه قرآن] او را به صورت انسان آورد.

نگفتیم ما آوردند، آورد، میگه آورد.

[آیه قرآن] بعد راه را در اختیار تو قرار داد انسان.

بعد [آیه قرآن] سپس او را میراند، از بین برد.

[آیه قرآن] به دبرش برد.

[آیه قرآن] اون وقت که می‌خواد هم باز بلندش می‌کند.

در این بین من و شما چی؟

برای من و شما چیست؟

فهمیدید؟

آوردند.

اونم اونجور آوردند از نطفه آوردند که همم بدشون میاد خیلی نطفه با اون آورده به این صورت آورد.

اولمون اون بود.

هیچی از دستمون نمیاد.

خیلی هم گریه ازش بوده.

الانم این هستیم.

هیچی از دستمون نمیاد.

ببینید من از مرگ ترام و نه چیزی از دست شما میاد، نه چیزی از دست من، نه چیزی از دست هیچکس اون وقت که بنا چیزی از دست کسی نیاد.

مگر اون یکی می‌خوان فعلاً موقتا چیزی از دست کسی بیاد.

اونم باز چون جو مشیت لاهی سنت بوده.

همه چیز انسان را تهدید می‌کند.

هیچی از دست انسان نمیاد.

هیچی دیگه انسان هیچی نداره.

دلش چیز را می‌خواهد به صورت که به ضررش هست.

از چیزهایی بدش میاد به صورت که به نفعش هست.

همه چیز ما تج و مهج و همش هیچه.

توجه می‌کنید؟

همینطور می‌رویم.

هرچی می‌خواهیم باشیم بالاخره می‌برند، پیر می‌شوید.

بالاخره عالم می‌شکنه ما را.

وقتی دقت می‌کنید این آسمان و زمین خرد می‌کند.

یعنی مشیت خدا.

توجه می‌کنید؟

میریم دیگه.

اول هیچی، الان هیچی، بعد می‌رویم زیر خاک باز هیچی.

اونجا بدن به اون شکلی می‌ماند.

ببینید چه مذلتی.

هیچ از دستمون نمیاد.

آوردند و می‌برند و خاک دوباره می‌کنند و روح را می‌برند به برزخ و روح در سیطره برزخ قرار می‌گیرد و اعمال و عبادات بخواهیم نخواهیم ممثل می‌شوند و پدر انسان را در می‌آورند و بعد می‌برند به محشر و محشر شد.

اون جهنم در یک طرف، اون بهشت در یک طرف، میزان در یک طرف، صحیفه اعمال در یک طرف، هیچی.

چیه؟

دیگه چه هست در این دنیا برای انسان؟

انسان به چه چیزش ببالد؟

چه دارد خلاصه؟

توجه می‌کنید؟

برای یک چیزی خواستن بود.

علما اخلاق گفته شما خوب بشناسید چه هستید.

دیگه هیچ برای هیچ چیز نمی‌بالید در این عالم.

عجب معنی ندارد.

مگر اینکه انسان جاهل باشد.

توجه می‌کنید؟

بنابراین در گفتار یکی از بزرگان هست، از اولیا بزرگ هست که می‌گوید که بالاترین جهل برای انسان این است که عجب داشته باشد.

یعنی خب می‌دانید که اولیا معمولاً جمله‌های خیلی قصار می‌گویند، خیلی پرمعنا و این محصول یک عمر تجربه و مجاهدات علمی و عملی آنهاست.

این عارف گفته کفایت می‌کند برای یک انسان این جهل که عجب داشته باشد.

یعنی هیچ جهلی مانند این نیست.

عجب دارد.

برای چی عجب؟

توجه می‌کنید؟

چیزی اگر داشته باشیم بی‌اختیار به ما دادند بدون اینکه ما خودمون نقشی داشته باشیم از ما هم می‌گیرند بدون اینکه ما خودمون نقشی داشته باشیم.

البته این به اون معنا نیست ما در کارها مختار نیستیم.

این یک علاج کلی.

در این باب انشاالله فته زیاد می‌کنیم.

فته زیاد و من به علاج تفصیلی‌اش هم یه مقدار اشاره می‌کنم.

به علاج تفصیلی عجب.

خب من در علاج تفصیلی عجب به اون که بیشتر برای من و شما مبتلا به هست به این گوشه اش اشاره می‌کنم.

علاج تفصیلی عجب، درمان علاج تفصیلی عجب در ابعاد مختلف گفتند علما اخلاق.

برای علما طوری گفتند، برای اونهایی که به عجب به عبادت گرفتار هستند طوری گفتند.

فعلاً من و شما الان برای اون، اون که مهمه است و اون که برای مبتلا به هست کدام عجب است؟

عجب به عبادت است و من فقط راه معالجه عجب به عبادت را عرض می‌کنم.

معالجه عجب به علم یک راه دیگری دارد.

چیزای خوبی گفتند، از روایات خوبی استناد کردند چون به درد علما می‌خورد.

البته شما هم ممکنه یه وقتی به علم‌تون بنازید، عجب داشته باشید، فکر کنید چیزی می‌دانید.

اما خب زیاد این برای ماها خطرناک است، برای شما نه.

اونی که برای من و شما کلاً خطرناک است عجب به عبادت است.

بنابراین در علاج تفصیلی اون من به یک هدایت‌های راهنمایی‌هایی اشاره می‌کنم.

کسی که گرفتار عجب عبادت است یعنی عبادت انجام می‌دهد و خوش می‌شود.

نماز شب می‌خواند و عبادات و اعمالی انجام می‌دهد و مستحبات به عمل می‌آورد و راحت می‌شود.

راحت می‌شود، خوش می‌شود.

نظرتون یه مقدار دوخته است به عباداتون.

عجب است دیگه.

خودتون را به حساب می‌آورید یا اونی را که نماز شب نمی‌خواند و گناه می‌کند وقتی اون را می‌بینید از خودتون خوشتون میاد.

عجب به صورت‌های مختلف جلوه می‌کند.

در من و شما تا حد همینطور به خودی خود همینطور جلوه می‌کند.

انسان بلند می‌شود و عباداتش شب‌زنده‌داری بعد خوشش میاد و می‌رود با نفس راحتی می‌کشد و می‌خوابد.

این عجب.

یا نه مثلاً می‌بیند وقتی در خانه مثلاً همه خوابیدند این بلند شد.

اونها رو می‌بینه از خودش خوشش میاد.

عجب.

یا نه در بیرون مثلاً این حساب را، این حسابان معصیت را، این یکی‌ها را می‌بیند و از خودش خوشش می‌آید، از عملش خوشش می‌آید.

عجب است.

توجه می‌کنید؟

به صورت‌های مختلف.

حال خوبی پیدا می‌کند و می‌گوید، می‌گوید که ها خوبه.

بعداً فوراً چوبش هم می‌خورد عجب است.

توجه می‌کنید؟

اینا چاره‌اش چیه؟

چه باید کرد از این گرفتاری خلاص شد؟

حتی اون طور دامانگیر ما صحبتی بود الان یادم افتاد خیلی گوشم کنار بر عوج با که برای من و شما گرفتاره است.

من بگم مثلا مثلا افراد من تقاضا میشه.

ولی الان یادم افتاد.

مثلا می‌دید که این‌ها آثار عوج است‌ها.

عرض کنم شبی مثلا بلند می‌شوید نماز شبی می‌خوانید و اوراد از قبل منظم حالا از برنامه‌ای دارید.

بهرحال اینو به خاطر جمعی عوج پیدا می‌کنید.

یه مقدار از عوج باز بهرهمند می‌شوید.

می‌شویم.

عرض کنم که می‌بینید که دیگه فردا انسان یه مقدار روز خوش است.

توجه می‌کنید؟

اما این شب که شاید برتون می‌آد حالا مسائلی پیش می‌آد محروم می‌شوید از اون برنامه بی‌شبتون.

فردا یه مقدار فرداش، روزش یه مقدار یه حالت امتناعی داره.

این شب بیادتون می‌آد یه حالت امتناع داره.

یه مقدار مثلا بیشتر مراقب خود کننستید.

توجه می‌کنید؟

کدامش بهتر است؟

چه گفتید؟

دومی بهتره.

توجه می‌کنید؟

معمولا اکثرا ما اینجور هستیم.

یک نماز شب خوندیم دیگه خودمون رو آزاد می‌ذاریم.

فرداش دیگه خراب می‌کنیم.

حالا فرداش خراب می‌کنیم یک مسئله است.

اون عوجی که اونجا گرفت یه مسئله دیگه بود.

و این نماز شب رو به این معال از دست می‌دهیم یک مسئله سوم است.

توجه می‌کنید؟

الی آخر.

خب یه راه معالجه.

در مقوله معالجه این مسئله مرحله اول من یه چیزی گفتم که این را دوباره در اینجا اشاره می‌کنم.

اون که به طور کلی خاصی با داشته برای شما عوج بیاورد به این نقطه هر سالکی، هر سال عبادتی، سال عابد باید توجه داشته باشد که اصولا عبادت باید در جهت مسکنت، استکانت و به اصطلاح همان کوچک بودن خود و عمل خود و کل عالم خود در قبال ذات مقدس حق پیش برود.

عبادت هرچه بیشتر باشد باید مسکنت انسان را، شکستگی انسان را در مقابل حق بیشتر بکند.

اصلاً عبارت برای این است.

خدا قلب شکسته می‌خواهد.

دقت می‌کنید؟

خوب توجه بکنید به آن.

خدا قلب شکسته می‌خواهد.

أنا عند المنكسرة قلوبهم.

عبادت هرچه عبادت باشد، معنى الیمانی که عبادت باشد باید قلب انسان را در مقابل خدا شکسته تر، خشیت دارتر، خوفناک‌تر، ذلیل‌تر بکند.

نه اینکه منم بگوید در مقابل خدا من این چنین کردم خدایا می‌دانید؟

توجه می‌کنید؟

این نشد.

أنا عند المنکس-- شکسته.

هیچی نیست.

به قول هرچه قلب تشکل جدایی بردارد عبادت در جهتش رفته.

تشکل جدایی آره.

نه به اصطلاح ظرف این که خدایا بفرما.

توجه می‌کنید؟

آخه اون عوج اینجور می‌کنه.

یه ظرفی می‌گیره قلب این نماز شبش را در یک جاش گذاشته، ذکرش را در یک جاش خدایا بفرما از اینها را بده.

توجه می‌کنید؟

اینو نمی‌خواد خدا.

اون یکی را می‌خواد.

تشکل جدایی را می‌خواد.

این تشکل جدایی که شنیدید در اصطلاح بعضی از ارباب ذوق قلب باید همیشه تشکل جدایی داشته باشد.

این باید برای هر سال عابدی در همه عباداتش در مد نظرش باشد.

شما اگر در مد نظرتون این بود در هر عبادتی که می‌خواید شروع بکنید عوجتون چاره پذیر است و اصلاً عوج را چاره کرده‌اید.

هیچ وقت فکر نکنید شما وقتی ذکری چیزی کردید یعنی برای خدا چیزی آوردید.

نه.

یعنی می‌خواهید مسکنت نشان بدهید در برابر خدا.

خدایا تفضل.

خود عبادت یعنی مسکنت نشان دادن.

یعنی استکانت کردن.

یعنی ذلت نشان دادن.

نه کاری کردن.

در جملاتم باز به این تأکید می‌کنما.

خیلی مطلب باریکه.

عبادت یعنی خاری کردن.

یعنی تذلل کردن.

نه کاری کردن.

نه یک کاری کردن.

همون تذللتون رو انجام بدید.

ذلیل‌تر بشید بهرحال.

توجه بکنید.

این یک.

مسئله سوم اگه وقتی خواست عوج شما را بگیرد، شما توجه داشته باشید که عملی که به این نقطه برای معالجه عرض می‌کنم اینا رو در خارج معالجه است اشتباه نشه.

خواستید عوجتون معالجه شود، بیادتون برای شما عباداتی که انجام داده‌اید احتمال نمی‌دهید که از لحاظ آداب و شرائطی که دارد ناقص شده باشد، اصلاً باطل باشد و آداب و شرائطش را دارا نباشد، مقبول نباشد.

این احتمال را می‌دهید یا نمی‌دهید؟

بله؟

این احتمال را می‌دهید دیگه.

علم دارید که عبادتتون مقبول درگاه هست و دارا شرایط بوده؟

هیچ کسی این علم را ندارد.

الان شما یک عمر برا خودت عبادت کرده‌ای.

هیچ کس از شما و هیچ کس در هیچ وقت نمی‌تواند هرچه عبادت کرده بداند که این عباداتش فاقد شرائط نبوده.

ببینید خوب توجه داشته باشدا.

فاقد شرائط نبوده خب احتمال بدهید که عبادت‌تون کلاً فاقد شرایط بوده باشد.

اصلاً دست‌تون خالی باشد.

بنا هم نیست خب اینجا کسی بفرماید که بله او اعلام می‌کند عبادت تو هفتاد سال نماز خوندیم همش باطل بوده ها توجه نداره فلان جا نقص دارد.

هیچ بنایی اینجوری نیست.

بنا اینجا نیست که پرده از روی قضیه برداشته شود.

ممکن است شما به خیلی چیزها توجه نداشته باشید و اصلاً باطل بوده باشد.

ولی انسان نمیگذارد انسان اوج پیدا بکند و من کی؟

اصلاً بنده همش به باد فنا رفته.

توجه.

پس اون احتمال باید همیشه در نظر انسان، انسان باشد.

خب سومین چاره برای معالجه که این از همش خطرناک‌تره.

کسی اینجا خوب بفهمه خطرناک‌تر نه، مفیدتره و برای انسان خطرناک‌تر.

یعنی این در مقام معالجه از همش مفیدتره.

کسی مبتلا به اوج بشه.

شما عرض کنم که احتمال نمی‌دهید که شما الان هرچه مرتباً عبادت انجام می‌دهید بر اصل در واقع امر خوب دقت کنید ها.

در واقع امر احتمال می‌دهید که ممکن است شما از اشقیا باشید هنوز وقتش نرسیده است؟

احتمال می‌دهید یا نمی‌دهید؟

ها؟

احتمالش هست یا نیست؟

نه گفتید؟

برای اون کسی که بعد از مدت‌ها مثلاً در آخر عمرش از اول خیلی مرتب، خیلی خوب، خیلی در راه، خیلی در صراط، خیلی حالات حتی خیلی مقامات، خیلی منازل، خیلی مکاشفات، مشاهدات الهی داشته داشتند.

در وقتی در آخر عمرشون به شقاوت افتادند.

خیلی مومنین بودند بعد به کفر رسیدند.

به اعتداد رسیدند، به فسق رسیدند، برگشتند، به هلاکت افتادند.

آیا آنها قبلاً اون موقع که بودند می‌دانستند؟

نه، نمی‌دانستند.

خوب، خوب بودند در وقت خودش مانند خوب بودن ما در ظاهر.

از کجا شما علم که ندارید؟

هیچکس مطمئن نیست آخرش چه جور خواهد بود.

توجه می‌کنید؟

تا فردا شما مطمئن نیستید.

مخصوصاً تا آخر عمر، مخصوصاً در لحظات آخر، مخصوصاً در موقع مرگ، مخصوصاً اون موقع که فشار مرگ می‌گیرد و انسان هی به خدا می‌گوید خدا یه فرصتی بده، یه روز هم به تأخیر بینداز این اجل را.

خدا هم گوش نمی‌کند.

گوش نمی‌کند.

گوش نمی‌کند.

انسان به شک می‌افتد.

خدا هست یا نیست؟

میگه اینجا کجا به هر حال همیشه که گوش نمی‌کند.

به شک از دنیا می‌رود.

خیلی خطرات است.

این که گفتم یه بار هم گفتم ها من تذکر میدم به شما اینا رو تکرار می‌کنم برای اینکه به اینجور چیزها دعا بکنید.

ها ببینید شما الان من اینو با مسئولیت می‌دانم بگم.

گرفتاری پیدا می‌کنید، تضرع می‌کنید، خدا بهتون گوش نمی‌دهد.

خطورات شیطانی میاد تو ذهن.

اگر این گرفتاری خیلی شدید، شدید بشود از همه جا دست برداشته در اون لحظات آخر انسان با تمام وجود به خدا تضرع بکند.

خدا تو قادر هست یک ساعت دیگه مهلت هم بده.

پسرم و دخترم و اینکی رو ببینم یا فلان کار رو بکنم، فلان دوستو ببینم، به خدا ودیعه بکنم.

خدا اون وقتی با دیگران نمی‌تونید صحبت بکنید ها در اون آخر.

با خدا که صحبت‌تون در باطن می‌کنید تا زار و فشار مرگ می‌بینید که یواش یواش پرده‌ها برداشته می‌شود، می‌برید.

یه فرصتی.

فکر می‌کنید این برای خدا که چیزی نیست.

یک ساعت فرصت بده.

قدرت مطلقه است دیگه.

شما هم سخت نیاز دارید.

می‌گید خدا را دیگه از اینجا بهتر، از این موقع بهتر، از این احتیاط شدیدتر برای تو که چیزی نیست که.

این هم واقعاً ضرورت هست برام.

یک ساعت فرصت.

نمی‌ده.

شیطان از این طرف میاد.

خدا بناش نیست فرصت بده.

هر چیزی را مشیت خاصه وقت.

شیطان از اون طرف میاد یواش یواش، یواش یواش میگه که اصلاً نکند همین عقاید تو همش باطل بوده.

ها دیگه از این زمینی سخت‌تر.

اگر اون خدایی که تو میگی به همه چیز قادر است، هیچ هرچی را کرد کرد.

آسمانی به زمین نمیاد.

خدا به تو یک ساعت مهلت بده.

نکند این اصلاً نباشد چنین چیزی.

این در دل خطور کرد.

می‌بینید یواش یواش دیگه نفسیت تمام.

با چه، با چه حالتی وارد شدی به برزخ؟

با حالت...

از کجا؟

اینجور چیزها.

ببینید این دعا، دعاها که می‌خونید از ائمه، این ناله‌ها که در دعاها برای اینجور مواد هست، اینا اصل‌هاست.

اینا چیزی هست که ما غفلت کرده‌ایم.

اصلاً به قدم مطرح نشده.

خطرات هست و برای آینده ما را تهدید می‌کند.

در هر صورت یکی از راه‌های معالجه این است که شما همه‌تون، ما هممون، هیچکسی، همه دیگه، همه انسان‌ها این احتمال را نمی‌توانند ندهند که عاقبت شقاوتی داشته باشند و در واقع الان من هیچ می‌جنگم.

اگر من در نهایت شقی هستم، این عبادات من هیچ هست یا هیچ نیست؟

بله؟

هیچ هست.

توجه می‌کنید؟

چه اوجی، بعد چه عبادتی؟

این احتمال می‌زنه اون حالت اوج همش از بین می‌بره.

و اگر اونجور باشد که هیچ چیز دیگه از حالا هیچ چیز.

منتها من نمی‌دانم.

از حالا هیچ هست.

من نمی‌دانم.

توجه کردید.

حالا ببین.

روایت اینو گفتم راه معالجه بودها در این زمینه به این روایت دقت می‌کنیم.

قال الصادق علیه السلام این روایت را من از جامع السعادات جلد یک، صفحه سیصد و بیست و شش نقل می‌کنم.

او هم از مصباح الشریعه نقل کرده.

اگر خواستید به مصباح الشریعه هم مراجعه کنید کردید.

من از اونجا یک قطعه‌اش رو نقل می‌کنم.

قال الصادق علیه-- جامع السعادات مرحوم نراقی، جلد یک، صفحه سیصد و بیست و شش.

قال الصادق علیه السلام، امام صادق فرمود العجب کل العجب من من یعجب بعمله.

تعجب می‌کنم، بیشتر تعجب می‌کنم از آن کسی که به عملش غرض می‌ورزد و هو لا يدری بما یختمله.

در حالی که نمی‌داند خاتمه کارش چیست.

من تعجب می‌کنم کسی که نمی‌داند و هیچکس هم نمی‌تواند بداند، کسی که نمی‌داند خاتمه کارش چیست.

من تعجب می‌کنم این چگونه به عباداتش غرض می‌ورزد.

این احتمال نمیده اصلاً در آخرش یک دفعه کافر بشه؟

توجه می‌کنید؟

بما یختمله.

حالا دیگه فقط یه قطعه‌اش خوندم ها اون روایت طولانی‌ست از امام صادق علیه السلام.

خب.

راه معالجه چهارم.

راه معالجه چهارم.

راه چهارم معالجه عجز.

این است که همیشه متذکر باشید و امتحان هم بکنید.

یعنی تجربه بکنید و چند بار تجربه کردید، اون وقت براتون مسئله به صورت یک مسلّم عینی باشد.

خوب دقت بکنید برادران و خواهرها.

تجربه بکنید.

هر وقت شما خوب تصمیم گرفته‌اید، جدی تصمیم گرفته‌ید فلان عبادت را چه جور با چه کیفیتی انجام بدهید.

جدی تصمیم گرفته‌ید.

نشده.

نشده.

اینو تجربه بکنید.

یعنی هوشیار بشوید که کار به دست کیست؟

کار به دست شماست یا کار از جای دیگه‌ست؟

برای این تصمیم‌گیری یه هوشیاری یعنی یک آزمایش بکنید.

کار-- البته شما باید بجنبد و اشتباه نشه.

مسئله جبر نمیگنا.

شما باید بجنبد اما باید خوب بخواهد از خدا.

خدایا بخواه من بجنبم.

توجه می‌کنید؟

این.

تجربه بکنید که اونجا که شما تصمیم می‌گیرید به اصل یک عمل مخصوصاً به کیفیتش، باحال بودنش، به پیشرفت در عمل، دقت کنید که آیا تجربه‌اً چه نتیجه می‌گیرید؟

شما در خلال روزها و ساعات و روزها و شب‌ها، اون وقتی که می‌خواهید فلان طور بکنی، فلان طور باشید می‌شوید؟

یا مواقعی که خودتون توجه ندارید می‌شوید؟

البته بعضیاتون تجربه کردید.

کدومش هست اگر گفتید؟

دومش هست.

دومش هست.

اینو تجربه کنید اول.

باید نتیجه بگیرید که هر عبادتی، هر توفیقی چه به شما برای شما هست، هر عملی که از شما به هر نحو و بهتری و هر عبادتی که صادر می‌شود این از کیست؟

از خداست.

و این تجربه عینی بشه برای شما.

اگر مسئله عینی نشد، نمی‌توانید معالجه عجز بکنید.

وقتی تجربه کردید عینی شد، اون وقت می‌توانید معالجه عجز بکنید.

بعداً هر وقت به نظرتون آمد من این فوراً استغفار می‌کنید بر می‌گردد.

البته اولاً باید استغفارتون را بسازید دیگه.

نه بگید این از خدا بود.

متأثر دیدم پس خدا بود، از من نبود، از خدا بود.

پس همیشه یک تضرع و دعای همیشگی برای خدایا بخواه، خدایا بخواه.

پس بعضی روح‌ها نظرشون این است بعضی از ارواب سرور که خیلی در این مقام حرفه گفتند نظرشون این است که سالک اون وقت موفق است که ممهّز بشه، وارد میدان طلب بشه و امّا کار را از خدا دقیقاً بداند و بسپارد به خدا و مانند دستاری باشد در-- مانند مرده‌ای باشد در دست دستار.

خدایا بخواه و بداند او نخواد نمیشه.

شکر را از قلبش بیرون بکند.

اون وقت بخواهد از خدا بخواه و بداند لحظه به لحظه کار از اوست و بعد هم او می‌خواهد و بعد راه می‌افتد.

باز گفتم معنیش این نیست که مثلاً از اول تا آخر بجنب.

ولی یه وقت شیطان به سراغ ما میاد میگه حالا بشین با او بخواه، بخواه.

توجه می‌کنید؟

بشین حالا با او بخواه.

باز خیلی‌ها حالا شیطان اینجوری سراغشون میاد.

او نخواد نمیشه.

بعد می‌شینه تا آخر عمر.

توجه می‌کنید؟

مسئله چیز باریک‌ست.

باید تضرع کرد.

خدایا بخواه از توست و از این طرف باید تلاش کرد به نحوی که مثل اینکه کار از ماست.

تکرار می‌کنم این جمله را.

باید تضرع کرد، کار را از او دانست، از او خواست.

از این طرف مثل اینکه همه کار به دست ماست و باید ما همش انجام بدیم.

باید تلاش کرد.

هر دو را باید در یک جا جمع کرد و اسرار شبعت ها می‌فهمید و وقتی هر دو را جمع کردید هم موفقید هم از عجز، هم از عجز خارج هستید.

دقت می‌کنید؟

من اینو باید یک به یک توضیح میدم چون این خیلی مورد سؤال می‌شود.

من باید چنین فکر بکنم که من باید خودم بجنبم.

اگه کسالت نشان بدم هوا بیاد به سراغم.

موندم.

همین طور است.

حقیقت است هرچه من اراده کردم ساخته اراده خودم هستم.

ساخته اراده خودم هستم.

برای اینکه اینقدر اراده و سعی و همت انسان در اینجا رکن اساسی است و نقش دارد.

از این طرف در عین حال باید دگرگون باشد.

بدم به بدیم که خودم به اراده خودم باید پیش بروم.

در اینها دیدم باید عمیقم باید این باشد که هم اراده ام هم عرفتم همش از چی بود؟

از خدا بود و الا عجب است و الا گرفتار پیش نخواهم شد.

این یکی جام السعادات صفحه سیصد و سی و هشت روی عن ایوب علیه السلام.

در این زمینه از ایوب روایت است سلام الله علیه.

گفت ایوب سلام الله علیه گفت الهی انّت ابتلیتنی بهذا البلاء.

ایوب سلام الله علیه گرفتاری‌های سختی داشت.

اما اون چیزهایی که عوام ها درست کردن نه.

دیگه من سر دسته میگم که شرحش طولانی میشه.

اونا که عوام ها درست کردن نه.

اما گرفتاری‌ها و مصائب از ناحیه خدا برای ایوب خیلی زیاد بود.

از اونم بیا که مورد آزمایش‌های سخت خداي متعال در مصیبات قرار گرفته حضرت ایوب سلام الله علیه هست.

گفت خدایا ابتلیتنی بهذا البلاء و ما وارد عليّ هرچی که از تو وارد شده مرا گرفتار کرده، یعنی آزمایش کردی و ما وارد عليّ امر إلا آثرت هواك على هواي هرچه آزمایشم کردی، هر گرفتاری به سوی من فرستادی در مقام عشق تو، عشق تو بر خواست من مقدم است.

هوای تو را دارم بر هوای من مقدم است.

فنودی من رما ببینید این را گفت.

حالا در مقام عشق و ولایتها دقت می‌کنید؟

در مقام شعور گفت خدایا این همه گرفتاری به من فرستادی امّا هواي تو مقدم بر هواي.

یعنی عشق تو مقدم بر هوای من.

یعنی عشق تو را دارم.

اما گفت این همه گرفتاری که به من دادی و به اصطلاح به من واگذار و تحمل کرده‌ام یعنی معنیش این بود دیگه؟

معنیش این بود.

بعد همین که این را گفت فنودی من.

دقت کنید.

فنودی من رما متن به أشرف آلاف الصوت یک ندای خیلی مفصلی آمد.

هزار برابر این صوت‌ها.

این باز یکی از بیان به خصوص از امام سلام الله علیه.

یعنی صوتی بود که تمام جا را و تمام وجود او را گرفت.

از ناحیه یک مثل ابری این صوت آمد که یا ایوب، ایوب انّالت فازالک درست است امّا از کجا بود؟

دقت کنید.

اول سؤال از کجا بود؟

یعنی این گرفتاری‌ها که آمد تو هوای مرا، عشق مرا بر هوای خود مقدم کردی.

درست است امّا از چه بود؟

از چه بود؟

از خدا بود.

سؤال از چه بود؟

فدان، کار.

روایت می‌گوید شد.

در روایت می‌گوید شد.

فأخذ الرمادا فوضعه على رأسه خیلی شرمنده شد.

خاکستری بود اونجا بر در به عنوان تذلل گذاشت سرش به عنوان تذلل در برابر خدا که نه اصلاً اشتباه کردم اینجور گفت و قال منک یا رب.

اون هم از تو بود.

این عشقم از چه بود؟

خلاصه این هم از تو بود.

منک یا رب.

این هم از تو بود.

خب معالجه پنجم.

تمام می‌کنم.

معالجه پنجم.

راه پنجم برای معالجه عجب این است که به طور کلی با کسی که می‌خواهد عجب به چشم، عجب را می‌گیرد باید بداند که اصولاً عمل در نجات انسان هیچ مطرح نیست.

عمل در شمول فضل انسان به خدا مطرحه است.

دقت می‌کنید؟

عمل در نجات انسان به این معنا که عمل او را نجات بدهد، اصلاً برای هیچکس حتی برای شخص رسولاکرم صلوات الله علیه مطرح نیست.

حق باریکاه.

خوب دقت بکنید.

عمل به عنوان نجات دهنده برای هیچکس مطرح نیست.

عمل به عنوان شمول فضل مطرحه است.

یعنی عمل می‌تواند، ممکن است فضل او را شامل کند، نه انسان را نجات بدهد.

عمل فضل را به سوی انسان می‌کشد.

حالا فضل خدا، خدا مجبور نیست از فضلش آمد، آمد.

نیامد، نیامد.

این روایت دقت بکنید.

روایت جام السعادات ج 1 صفحه سیصد و سی و هشت.

قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم رسول اکرم فرمود ما منكم من أحد ينجيه عمله کسی نیست از شما عملش را نجات بدهد.

چقدر روشن فرموده کسی نیست از شما عملش را نجات بدهد.

قالوا ولا أنت يا رسول الله؟

شما هم نه يا رسول الله شما هم نه.

قال ولا أنا یعنی من هم نه.

عمل من هم نجات مرا نمی‌تواند بدهد.

إلا أن يتفضل الله برحمته مگر اینکه خدا مشمول رحمتش بکند.

مرا مشمول رحمتش بکند.

مگر اینکه خدا مرا مشمول رحمتش بکند.

خب آیه هم که می‌فرماید و لولا فضل الله عليكم و رحمته دیگه اینم قرآن هست دیگه.

دیگه.

می‌فرماید آیه سی و یک سوره نور، بیست و یک سوره نور و لولا فضل الله عليكم و رحمته اگر فضل و رحمت خدا بر شما نباشد ما زكى منكم من أحد أبدا کسی از شما انسان‌ها نجات پیدا نمی‌کند.

عمل که بخوان مطرح بکنند، خدا در قیامت خواهد هم کرد.

این مسئله را روشن هم خواهد کرد.

به همه روشن خواهد شد که عملشون به درد اونجا نمی‌خورد.

این روشن هم خواهد شد ها.

منتها از حالا باید انسان به عملش متکی نباشد.

در وقتش برای همه روشن خواهد شد.

هر عملی، همه شرمنده خواهند شد که این چه عملی بوده، چه ولایتی بوده در قبال آنچه که امید داشته‌اند که جلال حق بوده.

همه می‌فهمند.

کاملاً برایشون واضح میشه که این عمل برای اونجا به درد نمی‌خورد و اونی که انسان را به اونجا می‌برد فضل خداست.

سلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

الله الله الله الله