یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تهور و جبن؛ افراط و تفریط قوهٔ غضبیه
دو مهلک مقابل هم: **تهور** و **جبن**؛ از رذائل قوهٔ غضبیه — نه به معنای غضبِ پیشگفته، بلکه قوهای که به اینگونه مسائل میانجامد. تهور بیباکی غیرمعقول است: در امور مهم و خطرناک موازین عقل و شرع را در نظر نگیرد، بدون بررسی و تأمل اقدام کند. این شجاعت نیست؛ مهلک است. مضرات دنیوی و بهویژه اخروی و سلوکی دارد؛ خطایی میکند یا به حق بندهای تجاوز میکند که نجات از آن بسیار مشکل میشود. تهور افراط قوهٔ غضبیه است. آیهٔ معروف با برداشت وسیع ارباب ذوق: «وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» (بقره/۱۹۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خود را با دست خویش به هلاکت میفکنید.
حرکتی نکنید که خود را به هلاکت دنیوی یا اخروی انداخته باشید. برخی سالکان موفق نیز به تهور کشیده شدند و اتلاف بزرگ روحی دیدند که پشیمانی به جایی نرساند. علاج: تأمل؛ پیش از اقدام ابعاد را با موازین عقل و شرع سنجیدن.
جبن؛ تفریط و مضرات آن
جبن مقابل تهور است: ترسو بودن مفرط، ضعف نفس، اضطراب، جرئت نداشتن، از هر حرکت وحشت. تفریط قوهٔ غضبیه و مهلک است. از ضعف و کوچکی روح است؛ سالک به روح بزرگ نیاز دارد. جبن روح را محدود میکند، ذلت میآورد — در برابر ظلم و طمع و حرص خاضع میشود؛ با نفس ذلیل چون راهی بیمرکب. عیش را تلخ میکند؛ ظالمان و نفوس خبیثه را بر ضد انسان تحریک میکند؛ به فضاحت دربارهٔ خود و اهل میکشاند. در سلوک گاه اشارات ربوبی میگوید حرکتی خلاف آداب حاکم کن با توهین و مخالفت بسیار؛ اگر جبن باشد معطل میماند. از جامع السعادات ج۱ ص۳۰۶؛ رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم: صلاح مؤمن نیست بخیل یا جبان باشد؛ و در دعا: اعوذ بک من الجبن. جبن ابواب مکاشفه و مشاهده را میبندد — مشاهدات مشوق و مبشر و هدایتگرند؛ رسول میفرمود هل عندکم مبشرات؟ ترسو حتی از خلوت شب میترسد که چیزی ببیند؛ جبن مانع دیدن است و خدا برای چنین کسی آن ابواب را نمیگشاید که دیوانه نشود.
شجاعت؛ حد وسط
سالک نه متهور بیتأمل باشد نه جبان. حد وسط **شجاعت** است: آنچه به حکم موازین عقل و شرع باید کرد — اقدام یا ترک — با هر خطر انجام دهد؛ تزلزل و ترس از دست رفتن دنیا و شهرت مطرح نباشد. گاه شجاعت در نکردن کاری است که مردم انتظار دارند اما شرع و عقل لطمه میبیند. کمتر کسی در سلوک شجاعت تام دارد. از علی علیهالسلام در وصف مؤمن: «نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روحش از سنگ سخت محکمتر است.
تلون به حکم خلق — هرچه مردم بگویند — از لوازم جبن است نه شجاعت.
صغر نفس و کبر نفس
از جبن و تهور ریشه میگیرد صغر نفس: روح کوچک؛ در برابر واردات و اقبالها عجز و شکست و انفعال. مهلک مستقل در روایات و اخلاق. دنبالهاش: ذلت، مهانت، ناتوانی در امور مهم، مسامحه در امر به معروف، اضطراب دائم که قلب را از خدا بازمیدارد. رمز بزرگ سلوک: نداشتن ذلت جز در برابر خدا — یا آنجا که ذلت به خدا میرسد مانند خضوع نزد رسول و ولایت که باب خداست. ذلت در برابر طمع مالی و انسانها روال نشود. مناعت: از گرسنگی بمیرد و به ذلت حاضر نشود. غیر از ادب و تواضع و حسن خلق؛ در عین فروتنی و خدمت، عزت داشته باشد. هدیه اگر خواری آورد نپذیرد؛ احترام زیاد به ناباب تملق شمرده نشود. قرآن مؤمن را به حفظ عزت میخواند. جان عبودیت ذلت در برابر حق است؛ اگر آن را در برابر غیر پیاده کردیم، لا اله الا الله بر زبان مانده و جان جای دیگر رفته. امام صادق علیهالسلام: خدا همهٔ امور مؤمن را به او سپرده اما ذلیل بودن را به او نسپرده؛ مؤمن از کوه عزیزتر است — از کوه میتوان کاست اما از عبودیت مؤمن با ذلت نباید کاست. مقابل صغر نفس، کبر نفس و مناعت و علو روح است؛ بزرگان سلوک مناعت دارند، خدمت خوارکننده نمیپذیرند؛ فقر و غنا و مرگ و حیات نزدشان یکسان است.
دنائت همت و علو همت
مهلک دیگر از نتایج جبن و صغر نفس: دنائت همت — فرار از کار مهم، مشغول جزئیات، پوشش «نمیدانیم فردا هستیم یا نه». علو همت: شناخت رسالت و استعداد خلیفةاللهی؛ شروع کارهای بزرگ علمی و اصلاحی با علم به اینکه دههها میطلبد — مجلسیها و امثال ایشان، با آنکه اجل را نمیدانستند. سلوک از همهٔ اینها مهمتر و سختتر است؛ گفتن «کی میتوانم اینهمه رذیله و منازل را؟» دنائت همت است. باید: دست از طلب ندارم تا کام من برآید.
عزت نفس و جان عبودیت
ذلتِ نابجا جانِ عبودیت را به غیر خدا میسپارد. سالک متواضع و خدمتگزار است اما خوار نمیشود؛ هدیه و احترامِ خوارکننده را رد میکند.
علو همت در سفر الی الله
اگر تألیف صد جلدی همت میخواهد، سلوک بیشتر میخواهد. گفتنِ «از پسِ رذائل برنمیآیم» دنائت است؛ طلب تا کام برآید شعار سالک است.
تفصیل مطالب جلسه
مسئله اولی که یعنی دو مسئله اول که به عنوان مهلک عنوان میکنیم مسئله تهور و مسئله جبن است که این دو با هم مقابل هستند. و بعد همین دو موضوعات دیگری را به دنبال خودشان میآورند که آنها را جداگانه اشاره خواهیم کرد. از جمله مهلکات در مرحله اول که در حقیقت میشود گفت که از رذائل قوه غضبیک به اصطلاح علما اخلاق هست، مسئله تهور و مسئله جبن است. تهور یعنی بیباکی غیرمعقول. به زبان خودمون اگر بخواهیم معنی بکنیم، انسان در اقدام به امور مهم، امور خطرناک و هولناک، وحشتناک، خطرناک، مهم، بزرگ در این قبیل اقدامها، اقدام در این به این قبیل امور به اصطلاح موازین عقلی و شرعی را زیاد در نظر نگیرد.
همین قدر که مسئله مهمی است بدون اینکه بررسی بکند، بدون اینکه تربی داشته باشد، بدون اینکه موازین عقل و شرع را در نظر بگیرد، از مسائل مهم البته در مسائل مهم اقدام میکند همینطور تهور داشته باشد. بیباکی نامعقول مفرط داشته باشد. این از مهلکات است و برای سالک این مسئله درست نیست و این شجاعت هم این نیست. حالا عرض خواهیم کرد. این خودش از مهلکات است برای اینکه این قبیل اقدامها چه از نظر مضرات دنیوی و مخصوصاً در اصل مضرات اخروی و مضراتی که در مقام سلوک برای انسان پیش میآید همیشه در بر دارد.
میبینید انسان در نتیجه تهور اقدامی میکند که به یک ندامت فوقالعاده در رابطه با سلوک عبودیش میافتد که خلاص شدن از آن خطری که بهش متوجه شده خیلی مشکل میشود. یعنی خطایی میکند، خطایی میکند، ضرری به جایی وارد میکند، به بنده خدا حق بنده خدایی تجاوز به خصوصی میکند بدون توجه یا در نتیجه آن اقدام بدون تربی، بدون فکر، عجولانه، با تهور. که دیگر میبیند که دستش از همه جا کوتاه است. دیگر نجات پیدا کردن از این خطایی که کرده خیلی براش مشکله. به هر صورت زیاد توضیح نمیدیم.
همین قدر به اشاره میگذریم. تهور، بیباک بودن در مسائل مهم، در مخاوف، در امور مهمّه عالیک و خطرناک و بی تربی اقدام کردن و جرات فوق حد و نامعقول داشتن در اقدام به امور. این به نام تهور به اص-- از مهلکات است و این است افراط قوه غضبیک انسان است. در واقع قوه غضبیک در اصطلاح علما اخلاق به نظرتون نیاد اینجا غضب مراد نیست. قوه غضبیک یکی از قوای موجود در وجود انسان است که به این جور مسائل منجر میشود. این در این باره فقط من به یک آیک اشاره میکنم. آیک در برداشت ارباب ذوق البته آیک در معنی وسیعش که آیک ای است معروف همه شنیدیم.
ولی ارباب ذوق، علما، اخلاق از این آیک برداشت وسیع دارند. یعنی آن برداشتی که معمولاً معروف است در بین مردم مسلمین که از این آیک برداشت میکنند، از آن بالاتر برداشت میکنند. مکرر عرض کردهایم، توجه دارید؟ آیات قرآن و همچنین در رتبه بعدی روایات و بیانات وارده از حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین. اینها بستگی دارد که انسان چه اندازی بتواند از اینها معنی برداشت بکند. گاهی بعضیها خیلی معنی محدود برداشت میکنند، بعضیها معنی وسیع یا در چند بُعد و بعضیها هم به بتونش میرسند.
در هر صورت آیک این از آیک صد و نود و پنج از سوره بدر یعنی از آیک صد و نود و پنج از سوره بدر است. “وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ” این آیک ای است که شما همه تشک میکنم شنیده باشید. به دست خود خودتان را به هلاکت نیاندازید. در آیک اگر دقت بکنیم آیک معنی وسیع دارد. میفرماید حرکتی نکنید که خودتان را به هلاکت انداخته باشید. تهور انسان داشته باشد. بیتأمل به هر کاری اقدام میکند. به کارهای مهم، به خطرات دنیوی و مخصوصاً موضوع مورد بحث ما است.
به خطرات روحی، الهی، معنوی، اخروی خودش را بیندازد. این دیگر ممکن است طوری خودش را به خطر بیندازد که راه نجات پیدا نکند. “وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ” شدهاند بعضی از، بودهاند یعنی شده و بودهاند کسانی از ارباب سلوک که خوب هم موفق بودند ولی خطاها کردهاند. در نتیجه تقریباً گاهی کشیده شدهاند به سوی تهور و اقدام بعضی از محالک و امور مهم که نتیجهاً اول متوجه نبودند. بعد نهایتاً معلوم شده براشون اتلاف بزرگ روحی داشته که دیگر پشیمانیهاشون هم فکر کردن به جایی نمیرسد.
در هر صورت این آیک بهترین شاهد برای این است که انسان نباید تهور داشته باشد و خودش را به دست خود به هلاکت بیندازد. چه هلاکت دنیوی و چه هلاکت اخروی. چارهش هم گفته شد. راه علاجش هم اشاره بکنم بگذرم. مسئله تربی یعنی تأمل داشتن، مخصوصاً در کارهای مهم که خطر در بر دارد، مهم است، ابعاد گسترده دارد. در این جور کارها سالک باید قبل از اقدام ابعاد قضیک را فکر بکند، با موازین عقل و شرع بسنجد. این از محرکات است. مقابل تحور که باز از محرکات است که اول اشاره کردم جبن است.
جبن درست مقابل تحور است. یعنی خیلی ترسو بودن، ضعیف النفس بودن، مضطرب بودن، ترسناک بودن، به هیچ چیزی جرات نداشتن، به هیچ کاری شهامت نداشتن، از همه چیز ترسیدن، از هر حرکتی وحشت داشتن. این جبن است. جبن هم برای سالک از محرکات است و این درست تخدیر قوه غضبیک است. آن افراطش بود تحور، این تفریطش است. جبن، ترسو بودن. ترسو بودن خودش محرک است و محرکات زیادی را به دنبال خودش میآورد و اصلاً از ضعف روح است، از کوچیکی روح انسان است و سالک هم باید از روح کوچک اولاً به فرض زد.
روح خیلی محذر به درد سالک نمیخورد. جبان، جبون به اصطلاح نباید باشد زیرا این جبن، این ترسو بودن از هر چیزی وحشت داشتن به دنبال خودش ملکه های زیادی میآورد که من یکی یک به اجمال اشاره میکنم. شما در نظر داشته باشید که در ذهن خودتون، خودتون بسط بدید و تطبیق بکنید. ببینید که چه محرکاتی را همین جبن برای یک مؤمن و مخصوصاً برای یک سالک در حرکت و سفر إلى الحق دارد. اولاً روح انسان را محدود اشاره کردم کوچک میکند. این خودش اولاً خودش اصلاً از اول سرمایک را در طریق سلوک از حرکت از دست دادن است.
سالک به روح بزرگ احتیاج دارد، نه روح محدود ضعیف. خاری به دنبالش میآورد، ذلت به دنبالش میآورد. جبن انسان را به ذلت میکشاند. یعنی انسان کسی که جبن دارد جبان است. این چون از همه چیز میترسد، از هر حرکتی میترسد. فعلاً از تبعاتش این است که اینجور آدم ذلت نفس دارد. در برابر همه چیز خاضع میشود. در برابر همه کس خاضع میشود. در برابر هر اقدامی از هر کسی میشود میترسد. در برابر هر ظلمی خاضع میشود و خلاصه در برابر هر طمعی خاضع میشود. در برابر هر حرصی خاضع میشود.
ذلت میآورد برای سالک هم با نفس ذلیل. در واقع مثل این است که راهی میرود بی مرکب. با نفس ذلیل یعنی روح ذلیل. روح ذلیل به درد سالک نمیخورد. حالا مضراتش این است که عیش انسان را خراب میکند. ترسو بودن زندگی را اصلاً تلخ میکند. حالا این به دنیا مربوطه. بعد ارباب دنیا را، ظالمها را، فاسدها را، نفوس شریره را، نفوس خبیثه را، آدمهای بد را خلاصه بر علیک خود انسان تحریک میکند. این هم که روشن است و انسان را خلاصه درباره خودش و درباره حتی اهل و عیالش، وابستگانش به فضاحتها و آروها و ننگها میکشاند.
و بالاخره از همه بالاتر اینکه آدم ترسو در مقام سلوک چه اقدامات مهم و قدمهای مهم باید سالک بردارد، مخصوصاً در بعضی از طواسی حرکتش باز میداده است. آدم ترسو شما میبینید سلوک مسئلهای است که انشاالله خودتان موفق شدید، میفهمید. در بعضی از طواسی خیلی اقدامات مهم میخواهد. یک دفعه میبینید که برای خودش از جانب باطن احساس کرد هدایت شد یک حرکتی بکند که درست بر خلاف آداب و رسوم حاکم، درست بر خلاف آنچه که مردم انتظار داشتند که احیاناً خطرات، توهینها، فحشها، سبها، مخالفتهای زیادی در بر دارد، باید بکند حرکت را.
اگر ترسو باشد نمیتواند بکند. اشاره کردم خودتان تطبیق کنید. باز تکرار میکنم. احیاناً میبینید در طریق سلوک تعامل کنید به هدایت حق در درون، در درون و به اشارات ربوبی که در درون میآید برای سالک. چون سالک صادق همیشه در درون مورد هدایت حق است. به خوبی مییابد به نحوی از اشارات ربوبی مییابد که باید امروز کاری بکند که فلان اقدام را بکند که این اقدام خلاف انتظار است. خیلی چیزها خواهند گفت، خیلی حملهها خواهد شد، خیلی چیزها از دست خواهد رفت و خیلی مسائل به انسان متوجه خواهد شد.
ولی باید کرد. چه باید کرد؟ اگر جبن باشد در این جور طواسی معطل خواهد شد. فعلاً در سلوکش معطل خواهد شد. توجه کردید؟ جبن این مضرات را به دنبال خودش دارد. در هر صورت روایتی از رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم در اینجا من میخوانم از جام سادات، جلد اول، صفحه سیصد و شش نقل میکنم روایت خلاصه از رسول اکرم صلوات الله علیک است که بیان و معنی مفصلی در بر دارد. برای مؤمن صلاح نیست صلاح مؤمن نیست بخیل باشد اولاً. ثانیاً جبان باشد. جبان یعنی ترسو. همان جبن حاکم که ضعف و کوچیکی روح و امثال那 چه گفتم جبان نباید باشد.
یک روایت. روایت دیگر از خود رسول الله است باز در جام سادات، صفحه سیصد و شش همان صفحه. رسول الله در مقام دعا به خدا اینجور از خدا میخواهد. خدایا من به تو از بخیل پناه میبرم. و اعوذ بک من الجبن و به تو از جبن پناه میبرم. از جبن، از ترسو بودن به معنی ترس افراطی. خدايا به تو پناه میبرم. این ببینید چقدر مهم بوده رسول الله پناه میبرد در اینجا. این نکته را عرض بکنم به شما. کسانی که به این ضعف، حالا در وسط یادم افتاد برای اینکه فراموش نکنم این گفتنش لازم است.
حالا روایت در وسط موندهها. کسانی که به جبن اینجور ضعف روح مبتلا هستند در سلوک یک لطمات دیگری و یا معطلیهای دیگری هم دارند. اینها اگر چنانچه حرکتهایی کردند فرضا گرچه جوان از اول معطله ولی فرضا اگر در حرکت بوده احیانا شرایط سیرش طوری پیش آمد که حرکتهایی داشت، قدمهایی برداشت و کار رسید به بعضی از اینکه بعضی از در ابتدا از مراحل اولیک مکاشفات و مشاهدات براش پیش بیاد. البته میدانید که مشاهدات و مکاشفات که در بعد از اتمام مهلکات من تا حدودی انشاالله صحبت خواهم کرد.
مشاهدات و مکاشفات حالا ابعاد و بسط هم دارد. در کل برای سالک برای آنها که پیش میاد البته. برای سالکی مشاهدات و مکاشفات در کل خیلی مشوق است و خیلی هدایت کننده است و خیلی راه باز کننده است. اصلا کسی که ابواب مشاهدات و مکاشفات در سلوک برای او باز میشود خیلی ابعاد، ابعاد دارد این ابواب، ابواب مکاشفات و مشاهدات. اولا هدایتها از این طریق میاد و راه رویش باز میشه. چه باید بکنی؟ چه باید نکنی؟ از فلان چیز پرهیز بکن. نقاط ضعفش که نمیدانست بهش گفته میشود، ارائه میشود.
چه باید بکند بهش ارائه میشود، هدایت میشود در مقام مکاشفه و در مقام شهود، مشاهده. که و ثانیا خودش اصلاً مشوق است. سالکی که مخصوصاً همه سالکان اینجور هستند، نمیفهمد این آیاتی از خدا براش هست. خدا بالاخره قبولش کرده یا نکرده؟ یا بالاخره این زحمت به جایی نخواهد-- زحمت یعنی این تلاش به جایی نخواهد رسید. این، اینجور نگرانیها دارد. به هر حال مشاهدات و مکاشفات براش مشوق و مبشره. که رسول اکرم صلی الله علیک گاهی به رو به صحابه به اصحاب خودش میفرمود و بعد میفرمود که مبشری هست نزدتون؟
یعنی کسی چیزی در مقام کشفی، شهودی، رؤیای صادقی دیده بگوید، نقل بکند. البته اینکه بیان کرد رسول اکرم صلی الله علیک نقل کردن معنیش این نیست انسان مشاهدات و مکاشفات و رؤیاهای-- البته رؤیای صادقه هم صورتی از مشاهدات است، مکاشفات است. معنیش این نیست انسان باید بنشیند به همدیگر مانند نقل مجالس در مانند داستانها نقل بکند. حالا در جای خودش من توضیحاتی مطلب این است انشاالله. که میفرمود به هر صورت در جایی که درست بوده میفرمود که هل عندکم مبشرات؟ مبشری در رؤیا، در حال بیداری کسی، کسی چیزی میگفت مبشر.
اینها مبشر است. اینها مشوق است. گاهی سالک اینجور چیزها براش پیش میاد. در مراحل اولیک خیلی به تشویق میشود در راه. ذوقش زیاد میشود، اشتیاقش زیاد میشود. یک مقدار که تلقینات شیطانی میخواست یک از باطلش راه بده، آنها کنار میرود، با امید بیشتر به حرکت میافتد. ریاضتهاش را خوب میتواند انجام بده. نفسش را خوب میتواند جوابش را تشویق میشه. کسی که به جبن، به ضعف روحی که گفته شد گرفتار است، این ابواب به رویش بسته میشه. این کلی لطمه است برای سالک. اصلا این ابواب رویش بسته میشود.
چون جبن اصلا اجازه نمیدهد این ابواب به روی انسان باز بشود. این هم یادتون باشد که در وسط به یادم افتاد. حتی من بعضیها را دیدم که آنچنان جبن پیدا میکنند یا دارند بالاخره و مجاهدت هم نمیکنند در کنار کردن این جبن از خودشان. حالا شروع میکنند. چون شروع کردند گاهی مثلاً در نیمههای شب مثلاً در تاریکی، در تنهایی اینا از اینکه بپردازند به راز و نیاز و اینها به تصور اینکه مسائلی براشون پیش میاد خیال میگیره. نمیتونند اصطلاحاً در خلوت گوشه بپردازند. اصلاً میگن مثلاً ما میترسیم که فلان مسئله پیش بیاد.
مثلاً چیزی ببینیم بترسیم. حالا منم معمولاً برمیگردم میگم، میگم که خاطرت جمع باشه تو هیچوقت نمیبینی. فلان که اینجور جوان اگر هم منزلتی داشته باشد هیچوقت نمیبیند. اصلا جبنش مانع میشه. اصلا بعضی از اینکه در شب خلوت در یک گوشه تاریک به herd و شبزنده داری انقطاع نماز شب پردازند میپردازند. مثلاً میترسند دیگر جبنشون از حد هم میره بالا. در هر صورت رسول اکرم فرمود و اعوذ بک من الجبن خدایا به تو پناه میبرم از ترسو بودن. فهمیدید مشاهده مکاشفه چرا برای ترسو به درد نمیخوره؟
دیگر ترسو چون از آن هم میترسه. چون در باب کشف پردهها کنار میره، عالم عوض میشه. این آدم میترسه دیگر. ممکنه اصلا دیوانه بشه. توجه کنید. آنوقت حالا چه کسی باید جواب بده؟ خدا هم هیچوقت برای این کس پیش نمیآورد. توجه کنید. بعد فرمود که اعوذ بک ان ارد الی ارذل العمر. عمر، عمر. خدایا به تو پناه میبرم. سومین مسئله البته این به بحث ما مربوط نیست اما دانستنش خوب است. فرمود که خدایا و به تو پناه میبرم اینکه به ارذل عمر من رسیده باشم. منو به آنجا ببری که به ارذل عمر به تعبیر قرآن، ارذل عمر این است که انسان عمرش به جایی برسد که مشاعر را از دست بدهد.
آن ارذل عمر است. در هر صورت متوجه شدیم که از مهلکات جبن و تحور است با توضیح که عرض کرد. سالک باید از هر دو بپرهیزد. نه متحول باشد بیباچ غیر مأجور و نه جبان باشد ترسو و دارای ضعف روحی. بین این دو باید خودش را تکمیل بکنه. نه جبان، نه متحرک. بین این دو میشود همان وصف معروف که فضیلت معروف است و برای صالح آذوغه و توشه و رکن اساسی در راه است که شجاعت نامیده میشود. نه جبن داشتن، نه متحول بودن. بین این دو را آن حالت معتدل را میگوییم شجاعت. کاری که باید بشود هرچه مهم است، هرچه خطرات دارد، به هر نحوی خطر دارد.
وقتی صالح کاری را که تشخیص میدهد که طبق موازین عقل و شرع باید انجام بدهد، اینجا دیگر ضعف نداشته باشد. اول تطبیق با موازین عقل داشته باشد، با موازین شرع داشته باشد. دیگر مانند متحرک بیبا که، که با موازین تطبیق نمیکند نباشد. همیشه کارها و اقداماتش را با موازین منطبق بکند. ولی جایی که منطبق به موازین عقل و شرع است باید اقدام بکند. هرچه خطرات هم احتمال بدهد به هر صورتی به هر شکلی دیگر نترسد. اقدام لازم را به حکم عقل و شرع در جای خود، هر کار لازم را به حکم عقل و شرع در جای خود انجام بدهد.
این وصف فضیلتی است به نام چی؟ به نام شجاعت. تعریفش را فراموش نکنید. هر کاری که تکرار میکنم، هر حرکتی که باید انجام بشه-- بدهد به تشخیصش، به تشخیص درستش به حکم موازین عقل و شرع انجام بده. دیگر تزلزل، اضطراب، ترسیدن، فلان خطر هست، فلان چیز پیش میاد. اینا دیگر نیست. باید انجام داد، انجام بده. این شجاعت است. توجه کما اینکه باید این کار را انجام گاهی همین خطرات در باید انجام ندادنش میشه. خوب تأمل کنید شماها انتظار دارید من کاری بکنم ولی من میبینم طبق موازین عقل و شرع این برای من لطمات روحی و اخروی و الهی دارد.
شهامت، شجاعت میخواهد که من، شما که به من علاقه مند بودید و لطف داشتهید و نمیدونم به قول بعضیها ارادت داشتهید، شما که از حالا برمیگردید از این نکردن من این کار را که من مصلحت نمیبینم به حکم عقل و شرع برمیگردید پشت سر من را پشت میدهید. اینجا من باید نکنم این کار را. شما هم بروید و پشتتون را بدهید. و این چیه؟ این گفتید شجاعت است. آنجا که باید حرکتی بشود، چه ترک کاری، چه اقدام کاری که بگه موازین بکند به هر قیمتی تمام بشه. مردم پراکنده بشوند. خیر مردم اقبال میکنند.
دنیا از دست بره. مرگ بیاد. مال بره. مال بیاد. شهرت بره. شهرت بیاد. هیچکدام مطرح نیست. آنچه باید بشود بشود. آنچه باید کرد بکند. این شجاعت است. فضیلت است. خیلی فضیلت است. به قول بعضی از علما اخلاق کمتر کسی هستند که شجاعت، فضیلت شجاعت را در مقام سلوک داشته باشند به آن نحوی که باید داشته باشند. اینجا من یک البته آیات و روایات در این زمینه زیاد است. فقط به یک بیان خلاصه از علی سلام الله اشاره میکنم و دیگر تمام میکنم. میگذرم به مسئله بعدی چون بنا بر خلاصه صحبت کردن است.
در جامع السعادات مرحوم نراقی جلد اول صفحه دویست و هفت میگوید قال امیرالمؤمنین علیک السلام فی وصف المومن علیک السلام الله در وصف صاحبان ایمان فرمود نفسُهُ أصلبُ من السلد. روح صاحب ایمان از سنگ سخت هم چیه؟ محکمتر است. روح صاحب ایمان از نفسُهُ روحت أصلب محکمتر من السلد از سنگ سخت. سخت باید باشد انسان. معنی شجاعت. طبق موازین عقل و شرع. آن وقت اه این خوب خودتون میفهمید دیگر. اگر این انسان نداشته باشد تمام میشود آن دو تا میشود. یا متحرک است یا چی؟
اکثراً چیه؟ اکثراً آن جبن است. تلون داشتن به حکم خلق پیش رفتن خلق. خلق البته به اصطلاحی که در اصطلاح علما اخلاق مطرح است. اینجور میخواهند، اینجور میگویند، اینجور حکم میکنند، اینجور حکم نمیکنند. این تلون، این از لوازم جبن است، نه شجاعت. این تمام شد. پس بنابراین تا اینجا این مسئله برای ما روشن شد که تهور و جبن از مهلکات و فضیلت شجاعت برای صالح. از این مسئله جبن و تهور ریشه میگیرد مهلک دیگری. گفته شد چند مهلک را عرض خواهم کرد ولی همش به هم پیوند دارد.
مهلک دیگر. مهلک دیگر صغر نفس است. حالا شما خوب تأمل بکنید که صغر نفس را به جای دیگر جبن نگذاریم. و این اصلاً خودش به جای خود یک مهلک دیگر است و در اشارات روایات هست و همچنین در گفتههای علما اخلاق هم به عنوان یک مسئله مستقل نونوار شده. صغر نفس. انسان روحش کوچک باشد، بزرگ نباشد. صغر نفس را اینجور تعریف کردند که گفتند که کسی روحش کوچک باشد، هرچه بهش وارد باشد، هرچه به او اقبال میکند، رو میآورد. این زندگی دنیوی است برای همه اینجور است. برای صالح احیاناً ممکن است در مقام آزمایش خیلی چیزهایی بیش از دیگران هم پیش بیاید.
وارداتی که به او وارد میشود، چیزهایی که به او اقبال میکند، در برابر اینها انسان عجز نشان بدهد، شکست بخورد. شکست خوردن در برابر واردات، عجز نشان دادن در برابر واردات، انفعال داشتن در برابر اموری که انسان با آنها مواجه میشود، شکست خوردن، منکسر شدن. این یعنی صغر نفس است و این از محرکات است. سالکی که این صغر نفس را داشته باشد در سلوک معطل است. خود شما تأمل بکنید میفهمید چرا معطل میماند. کسی که اینجور باشد، علما اخلاق چند، چند تا رزیله زیاد به دنبال این شمردهاند که این مسئله به دنبالش چندین رزیله را میآورد.
من یک یک اشاره میکنم. ذلت، مهانت، عدم توانایی در اقدام به امور مهم، مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر. اینجور آدمها امر به معروف و نهی از منکر را هم مسامحه میکنند. یعنی کوچک شد روح انسان امر به معروف و نهی از منکر هم نمیتواند بکند. اضطراب داشتن همیشه در برابر امور. مضطرب روح هم در اینجا به درد نمیخورد. اصلاً روحی میخواهیم که هیچ چیز او را به سوی خود جذب نکند تا بتواند با خدا باشد. کسی که صغر نفس داشته باشد مرتب در حال اضطراب است. اضطراب قلبی و این قلب به سوی خدا نمیتواند از اضطراب خلاص بشود به سوی خدا متوجه باشد.
از همه اینها مهمتر کسی که روح صغر نفس داشته باشد از همه اینها مهمتر که خیلی مهم است و من در خیلیها که خیلی کم میبینم اکنون شمردهام یکیشو من یک خورده توضیح میدهم. خوب تأمل کنید. یکیش را یک خورده توضیح میدهم. این را کمتر کسانی من دیدم متوجه هستند. صغر نفس گفتیم. کسانی که به صغر نفس گرفتار هستند به محرکات که گرفتار هستند از جمله ذلت، خواری، کوچک بودن. در مقام سلوک از جمله مسائل اسرارآمیزی که هست، من به بعضی از دوستان در صحبتها و نشستهای خصوصی تذکر دادم و این رمز است در این راه.
خیلی رمز بزرگی است. این کلمات یادتون نرود ها. رمز بزرگ است. رمز بزرگی است در موفقیت در مقام سلوک. نداشتن ذلت. نداشتن-- انسان باید از ذلت بپرهیزد. سالک مخصوصاً. و جز در برابر خدا برای خودش اجازه ذلت را ندهد و جز حالا اگر چه در برابر غیر خدا هم ذلتی داشته باشد، آنجا باشد که باز به خدا میرسد. ذلت در برابر خداست. مثلاً عرض فرمود انسان در برابر رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم، شما و ما در مقام کسب توجه از ولایت و حقیقت محمدی صلی الله علیک و آله و سلم، ما با کمال خضوع، با کمال خشوع، با ذلت میخواهیم توجه بکند، تصرف بکند، عنایت بکند به اذن الله.
اما این چیزی که خدا خودش قرار داده، خدا خودش گفته اینا باب است. گفته باب من است. رسول الله باب خداست. علی باب خداست. از این در باید وارد شد. خدا خودش کرامت داده. من به کرامتی که خدا داده، این خضوع و خشوع را در برابرش دارم. در واقع، در واقع من در مقابل حق خضوع دارم. اینها به اصطلاح یکی همان در واقع یک مسیر میشود. فقط یک ذلت مستثناست برای سالک. خیلی دیده میشود کسانی که به این راه وارد میشوند به این مسئله متأسفانه بر اساس صغر نفس به ذلت گرفتار هستند.
یعنی در برابر هر چیزی خودشان را شکست میدهند. مخصوصاً در برابر انسانها و دنیا، انسانها و مسائل مالی باز تکرار کنم، در برابر طمعهای مالی، در برابر طمعهای دنیوی، در برابر انسانها خودشان را کوچک میکنند. اصلاً برایشان روال میشود. مثلاً از من خواهش میکنند فلان شما لطفاً من فلان جا گیر دارم. آن رو ببینید که شما فلان جا میتوانید ببینید فلان کارو درست بکنید. به شما میرسه. یک جمله دیگر میگه به آن میرسه. یک جمله دیگر میرسه. در دست من چیزی نیست به آن طمع میکند.
در دست آنی چیزی نیست به آن طمع میکند. بالاخره به فشار افتاد. به این و آن دست تا به دامن این و آن دست میزنه. تحمل ندارد. اینجور روحیه، اینجور روح که ذلت است در این راه به درد نمیخورد. این خیلی به درد نمیخورد و این مجرب است. گفتم یادتون باشد این مجرب است. این جمله را هیچ فراموش نکنید. من به نظر خودم در بحثی که امروز دارم حالا بعد چیزای دیگر هم به شما عرض خواهم کرد. هیچ چیزی به اندازه این نقطه من بین و بین الله به شما گفتم در با مانند این نقطه در مقام سلوک اهمیت ندارد.
مناعت داشته باشد باید سالک. از گرسنگی هم بمیرد به ذلت حاضر نشود. به ذلت باید حاضر نشود. این خیلی مهم است. ابزار راه است. زاد راه است. توشه راه سالک است. ذلت فقط در برابر یک چیز و آن خدا. والسلام. کسی که در برابر غیر خدا گردن به اصطلاح نمینهد و ذلیل نمیشود. این غیر از ادب است ها. غیر از احترام است. غیر از معاشرت است. اینها را فراموش، فراموش نکنید که اینها غیر از آنهاست ها. نه بیادب بودن منظور ماست، نه در برخورد با انسانها با بندگان خدا خلاف ادب رفتار کردن است.
نه تکبر کردن منظور ماست، نه خود را بالا بردن، نه خود را بر مردم تحمیل کردن، به خود عظمت دادن. اینا هیچ کدوم را نمیگیم. آنا همش رذیله است. منظور این است که در عین اینکه متواضع است، در عین اینکه برخورد خوب دارد، در عین اینکه از حسنِ بش، در عین اینکه به اصطلاح یک فرد فروتن است، در عین اینکه از حسن خوی برخوردار است الی آخر، در عین اینکه خودش را بیارزش میبیند، در عین اینکه با همه خوب است، در عین اینکه به همه خدمتگزار است، در عین اینکه هیچ عظمتی برای خودش قائل نیست که ندارد، در عین حال عزت داشته باشد.
این نکته اساسی است و از مهلکات است یا آن طرفش هم از منجیات است. این نکته را فراموش نکنید انشاالله. در این زمینه فهمیدیم که چقدر مهلک است. حتی مثلاً به شما کسی آورد هدیک داد. شما اگر سالک باشید، اگر میبینید این هدیک که به شما میدهد، این هدیک به نوعی برای شما خاری میآورد، نباید قبول بکنید. هدیهای برای شما فرستاده، اگر میبینید از قبولش نوعی به شما ذلت... باطنتان اگر بخواهید خود شما را هدایت میکند، میفهمید. باز باید قبول نکنید. اگر خطا کردید فوراً جبران بکنید.
مثلاً میبینید که جایی که به کسی در یک حدی باید احترام بکنید، اگر احترام زیاد کردید آدم آدمی است برداشت دیگر خواهد کرد. شما نظرتون احترام بوده. در یک حدی باید احترام بکنید. اما آدم آدم نابابی است. یعنی ناباب است خودش را مثلاً ریاست طلب است. نفس شرور، خبیث، ناپاک، نادرست، متقلب دارد. این احترام زیاد شما را از شما تملق قلمداد یعنی تملق خواهد دانست. باید از این احترام را نکنید. ولو شما نظرتون است برای اینکه باز بوی ذلت میآید. خیلی گوشه و کنار دارد. یک بار من این را در یک مبحث دیگر گفته بودم.
فکر میکنم که اکنون هم در اینجا به عنوان اینکه ثغر نفس اینجور چیزها به دنبال خودش میآورد تذکر دادم چون خیلی مهم است. خیلی خیلی مهم است. احیانا انسان از این باد چوبها میخورد که تا آخر دیگر بلند نمیشود. تا آخر بلند نمیشود. خود قرآن فرموده این دیگر قرآن در اینجا تمام کرده مسئله را در این آیک که معروف است. مؤمن باید عزت نفس خودش را از دست ندهد. سرمایهای است. اما در برابر خدا باید ذلت داشته باشد. اصلاً ببینید رمزش چیه؟ من یک رمز دیگر هم به شما در اینجا عرض بکنم.
این رمز را هم هر کدام از شما انشاالله همهتون . هر کدام از شما عرض عبودیت میفهمید. در ذلت در برابر غیر، غیر خدا. هرچه هست. ما عبودیت را، روح عبودیت را، جانش را بردیم به جان غیر خدا. تکرار میکنم ها. جان عبودیت را در این مرحله ما بردیم به جای دیگر. که به کجا میباست میبردیم این جان عبودیت را؟ به سوی حق. چون ز-- جان عبودیت ذلت است در برابر حق. ما این را متأسفانه در جای دیگر پیاده کردیم و اصل جان مسئله را از دست دادیم. در جای دیگر مونده در برابر خدا فقط لغزگوی زبان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله ایاک نعبد.
حرفش مونده اینجا جانش جای دیگر پیاده شده. این خیلی مرموز است، خیلی اسرارآمیز است. در اینجا ببینید حالا لحن یکی دو یا یک یا دو روایتی که به اختصار من میخوانم به لحن روایت شما ایشون دقت کنید که چقدر کند بیان فرموده. جام الساده جلد اول صفحه دویست و شصت امام صادق فرمود
نکات تکمیلی در باب حد وسط قوهٔ غضبیه
تهور را باید از شجاعت جدا کرد؛ گستاخیِ بیحساب، دین را به بازی نفس میکشد.
جبن را باید از خوف خدا جدا کرد؛ ترس از خلق، حق را فرو میگذارد.
صغر نفس، سفر را کوتاه میکند؛ علو همت، رضوان را هدف میگیرد.
عزت نفسِ عبودی، خواری نزد غیر خدا را برنمیتابد و نزد حق ذلت میپذیرد.
قوهٔ غضبیه اگر مهار نشود به تهور میرود و اگر بمیرد به جبن.
حد وسط، شجاعتِ عاقلانه است: ایستادن آنجا که باید و پرهیز آنجا که نباید.
دنائت همت، به کمِ دنیا قانع میشود؛ سالک به کمِ معنوی نیز نباید قانع شود.
ترس محمود، انگیزهٔ اطاعت است؛ ترس مذموم، بهانهٔ ترک تکلیف.
در مراقبه باید پرسید: این بیباکی برای خداست یا برای نمایش نفس؟
و نیز: این خودداری از ترسِ خداست یا از ترسِ مردم؟
پاسخِ صادق، نقشهٔ علاجِ فرداست.
همتِ بلند بدون تقوا، تهور میزاید؛ تقوا بدون همت، جبن میآورد.
سالک شجاعت را حد وسط میداند و همت را با تقوا جفت میکند تا نه به تهور افتد و نه به جبن.
در طریق سلوک، هر روز آزمونی از قوهٔ غضبیه پیش میآید: یا فوران، یا فرار، یا ثباتِ عاقلانه. ثباتِ عاقلانه همان شجاعت است.
شجاعت عبودی در برابر تهور و جبن
قوهٔ غضبیه امانتی است که افراطش تهور میزاید و تفریطش جبن. تهور، بیباکیِ نمایشی و در افتادن در خطرهای نارواست؛ جبن، فروگذاشتنِ حق از بیم زیان یا ملامتِ خلق است. شجاعتِ عبودی حد وسط است: آنجا که خدا ایستادن خواسته میایستد، و آنجا که نفس به نام شجاعت میراند بازمیایستد.
صغر نفس و دنائت همت، سفر الی الله را کوتاه میکند؛ انسان به اندکِ حال یا اندکِ دنیا قانع میشود و رضوان را از یاد میبرد. علو همت بدون تقوا نیز خود به تهور میانجامد. عزت نفسِ عبودی آن است که بنده نزد غیر خدا خوار نشود و نزد حق ذلیل بماند. خوف محمود از خدا انگیزهٔ اطاعت است؛ خوف مذموم از خلق بهانهٔ ترک تکلیف.
در مراقبهٔ روزانه دو پرسش نصبالعین است: این بیباکی برای حق است یا برای نمایش نفس؟ این خودداری از ترس خداست یا از ترس مردم؟ پاسخ صادق، نقشهٔ علاج است. سالک شجاعت را با تقوا جفت میکند تا نه در تهور افتد و نه در جبن بماند؛ و همت را بلند میگیرد تا به کمِ منزل قانع نشود.
در آزمونهای روزمرهٔ غضب و ترس، حد وسط را باید جُست و یافت؛ این جستوجو خود بخشی از سلوک است.
همتِ بلند، خوفِ محمود، عزتِ عبودی، و پرهیز از تهور و جبن، چهار ستونِ این باباند؛ هر یک بیدیگری ناقص میماند.
جمعبندی عملی تهور و جبن
سالک هر شب میپرسد کجا بیباکیِ نفس بود و کجا ترس از خلق. فردا نیت میکند که شجاعتِ عبودی را در همان صحنه تمرین کند: اگر باید بگوید بگوید، اگر باید خاموش بماند خاموش بماند، و هیچکدام را به هوای نفس نسپارد. تهور و جبن دو لبهٔ یک شمشیرند؛ غلافِ آن شجاعتِ مقرون به تقوا و علو همت است. تقوا همت را هدایت میکند و همت تقوا را از سستی نگه میدارد.
این هماهنگیِ همت و تقوا، خلاصهٔ عملیِ باب تهور و جبن است.
جمع این نکات نشان میدهد که هر مفهومِ درس، حلقهای از یک زنجیرهٔ واحد است؛ جداافتاده فهمیدهشدنِ آن، فهم را ناقص میگذارد. سزاوار است خواننده پس از مطالعه چند دقیقه درنگ کند و بپرسد این سخن امروز در کدام گوشه از رفتارش باید اثر بگذارد.
چنین نگاهی فاصلهٔ میان دانستن و زیستن را کوتاه میکند و متن را آیینهای برای خودشناسی میسازد.
شجاعت در این منظومه، نه بیباکیِ خام و نه ترسِ فلجکننده است؛ حد وسطی است که همت را با تقوا جفت میکند تا سالک در آزمونِ غضب و بیم، از افراط و تفریط بپرهیزد. هر بار که نفس به تهوّر یا جبن میکشاند، همان لحظه میدانِ تمرینِ این حد وسط است. از اینرو پایانِ فصل دعوت به آن است که خواننده یک موقعیتِ ترس یا خشمِ اخیر را به یاد آورد و بسنجد آیا پاسخش از سنخِ شجاعتِ متّقی بود یا از سنخِ عادتِ نفس.
چنین سنجشی، علمِ جلسه را به ادبِ سلوک بدل میکند و از تکرارِ لفظ بدون اثر جلوگیری مینماید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.