بسم الله الرحمن الرحیم.
مسئله اولی که یعنی دو مسئله اول که به عنوان مهلک عنوان میکنیم مسئله تهور و مسئله جبن است که این دو با هم مقابل هستند.
و بعد همین دو موضوعات دیگری را به دنبال خودشان میآورند که آنها را جداگانه اشاره خواهیم کرد.
از جمله مهلکات در مرحله اول که در حقیقت میشود گفت که از رذائل قوه غضبیه به اصطلاح علما اخلاق هست، مسئله تهور و مسئله جبن است.
تهور یعنی بیباکی غیرمعقول.
به زبان خودمون اگر بخواهیم معنی بکنیم، انسان در اقدام به امور مهم، امور خطرناک و هولناک، وحشتناک، خطرناک، مهم، بزرگ در این قبیل اقدامها، اقدام در این به این قبیل امور به اصطلاح موازین عقلی و شرعی را زیاد در نظر نگیرد.
همین قدر که مسئله مهمی است بدون اینکه بررسی بکند، بدون اینکه تربی داشته باشد، بدون اینکه موازین عقل و شرع را در نظر بگیرد، از مسائل مهم البته در مسائل مهم اقدام میکند همینطور تهور داشته باشد.
بیباکی نامعقول مفرط داشته باشد.
این از مهلکات است و برای سالک این مسئله درست نیست و این شجاعت هم این نیست.
حالا عرض خواهیم کرد.
این خودش از مهلکات است برای اینکه این قبیل اقدامها چه از نظر مضرات دنیوی و مخصوصاً در اصل مضرات اخروی و مضراتی که در مقام سلوک برای انسان پیش میآید همیشه در بر دارد.
میبینید انسان در نتیجه تهور اقدامی میکند که به یک ندامت فوقالعاده در رابطه با سلوک عبودیش میافتد که خلاص شدن از آن خطری که بهش متوجه شده خیلی مشکل میشود.
یعنی خطایی میکند، خطایی میکند، ضرری به جایی وارد میکند، به بنده خدا حق بنده خدایی تجاوز به خصوصی میکند بدون توجه یا در نتیجه اون اقدام بدون تربی، بدون فکر، عجولانه، با تهور.
که دیگه میبیند که دستش از همه جا کوتاه است.
دیگه نجات پیدا کردن از این خطایی که کرده خیلی براش مشکله.
به هر صورت زیاد توضیح نمیدیم.
همین قدر به اشاره میگذریم.
تهور، بیباک بودن در مسائل مهم، در مخاوف، در امور مهمّه عالیه و خطرناک و بی تربی اقدام کردن و جرات فوق حد و نامعقول داشتن در اقدام به امور.
این به نام تهور به اص-- از مهلکات است و این است افراط قوه غضبیه انسان است.
در واقع قوه غضبیه در اصطلاح علما اخلاق به نظرتون نیاد اینجا غضب مراد نیست.
قوه غضبیه یکی از قوای موجود در وجود انسان است که به این جور مسائل منجر میشود.
[نفس عمیق] این در این باره فقط من به یک آیه اشاره میکنم.
آیه در برداشت ارباب ذوق البته آیه در معنی وسیعش که آیه ای است معروف همه شنیدیم.
ولی ارباب ذوق، علما، اخلاق از این آیه برداشت وسیع دارند.
یعنی اون برداشتی که معمولاً معروف است در بین مردم مسلمین که از این آیه برداشت میکنند، از اون بالاتر برداشت میکنند.
مکرر عرض کردهایم، توجه دارید؟
آیات قرآن و همچنین در رتبه بعدی روایات و بیانات وارده از حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین.
اینها بستگی دارد که انسان چه اندازی بتواند از اینها معنی برداشت بکند.
گاهی بعضیها خیلی معنی محدود برداشت میکنند، بعضیها معنی وسیع یا در چند بُعد و بعضیها هم به بتونش میرسند.
در هر صورت آیه این از آیه صد و نود و پنج از سوره بدر یعنی از آیه صد و نود و پنج از سوره بدر است.
“وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ” این آیه ای است که شما همه تشک میکنم شنیده باشید.
به دست خود خودتان را به هلاکت نیاندازید.
در آیه اگر دقت بکنیم آیه معنی وسیع دارد.
میفرماید حرکتی نکنید که خودتان را به هلاکت انداخته باشید.
تهور انسان داشته باشد.
بیتأمل به هر کاری اقدام میکند.
به کارهای مهم، به خطرات دنیوی و مخصوصاً موضوع مورد بحث ما است.
به خطرات روحی، الهی، معنوی، اخروی خودش را بیندازد.
این دیگه ممکن است طوری خودش را به خطر بیندازد که راه نجات پیدا نکند.
“وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ” شدهاند بعضی از، بودهاند یعنی شده و بودهاند کسانی از ارباب سلوک که خوب هم موفق بودند ولی خطاها کردهاند.
در نتیجه تقریباً گاهی کشیده شدهاند به سوی تهور و اقدام بعضی از محالک و امور مهم که نتیجهاً اول متوجه نبودند.
بعد نهایتاً معلوم شده براشون اتلاف بزرگ روحی داشته که دیگه پشیمانیهاشون هم فکر کردن به جایی نمیرسد.
در هر صورت این آیه بهترین شاهد برای این است که انسان نباید تهور داشته باشد و خودش را به دست خود به هلاکت بیندازد.
چه هلاکت دنیوی و چه هلاکت اخروی.
چارهش هم عرض کردم.
راه علاجش هم اشاره بکنم بگذرم.
مسئله تربی یعنی تأمل داشتن، مخصوصاً در کارهای مهم که خطر در بر دارد، مهم است، ابعاد گسترده دارد.
در این جور کارها سالک باید قبل از اقدام ابعاد قضیه را فکر بکند، با موازین عقل و شرع بسنجد.
[نفس عمیق]این از محرکات است.
مقابل تحور که باز از محرکات است که اول اشاره کردم جبن است.
جبن درست مقابل تحور است.
یعنی خیلی ترسو بودن، ضعیف النفس بودن، مضطرب بودن، ترسناک بودن، به هیچ چیزی جرات نداشتن، به هیچ کاری شهامت نداشتن، از همه چیز ترسیدن، از هر حرکتی وحشت داشتن.
این جبن است.
جبن هم برای سالک از محرکات است و این درست تخدیر قوه غضبیه است.
اون افراطش بود تحور، این تفریطش است.
جبن، ترسو بودن.
خب ترسو بودن خودش محرک است و محرکات زیادی را به دنبال خودش میآورد و اصلاً از ضعف روح است، از کوچیکی روح انسان است و سالک هم باید از روح کوچک اولاً به فرض زد.
روح خیلی محذر به درد سالک نمیخورد.
جبان، جبون به اصطلاح نباید باشد زیرا این جبن، این ترسو بودن از هر چیزی وحشت داشتن به دنبال خودش ملکه های زیادی میآورد که من یکی یک به اجمال اشاره میکنم.
شما در نظر داشته باشید که در ذهن خودتون، خودتون بسط بدید و تطبیق بکنید.
ببینید که چه محرکاتی را همین جبن برای یک مؤمن و مخصوصاً برای یک سالک در حرکت و سفر إلى الحق دارد.
اولاً روح انسان را محدود اشاره کردم کوچک میکند.
این یک.
این خودش اولاً خودش اصلاً از اول سرمایه را در طریق سلوک از حرکت از دست دادن است.
سالک به روح بزرگ احتیاج دارد، نه روح محدود ضعیف.
خاری به دنبالش میآورد، ذلت به دنبالش میآورد.
جبن انسان را به ذلت میکشاند.
یعنی انسان کسی که جبن دارد جبان است.
این چون از همه چیز میترسد، از هر حرکتی میترسد.
فعلاً از تبعاتش این است که اینجور آدم ذلت نفس دارد.
در برابر همه چیز خاضع میشود.
در برابر همه کس خاضع میشود.
در برابر هر اقدامی از هر کسی میشود میترسد.
در برابر هر ظلمی خاضع میشود و خلاصه در برابر هر طمعی خاضع میشود.
در برابر هر حرصی خاضع میشود.
ذلت میآورد برای سالک هم با نفس ذلیل.
در واقع مثل این است که راهی میرود بی مرکب.
توجه میکنید با نفس ذلیل یعنی روح ذلیل.
روح ذلیل به درد سالک نمیخورد.
خب حالا مضراتش این است که عیش انسان را خراب میکند.
ترسو بودن زندگی را اصلاً تلخ میکند.
حالا این به دنیا مربوطه.
بعد ارباب دنیا را، ظالمها را، فاسدها را، نفوس شریره را، نفوس خبیثه را، آدمهای بد را خلاصه بر علیه خود انسان تحریک میکند.
این هم که روشن است و انسان را خلاصه درباره خودش و درباره حتی اهل و عیالش، وابستگانش به فضاحتها و آروها و ننگها میکشاند.
و بالاخره از همه بالاتر اینکه آدم ترسو در مقام سلوک چه اقدامات مهم و قدمهای مهم باید سالک بردارد، مخصوصاً در بعضی از طواسی حرکتش باز میداده است.
آدم ترسو شما میبینید سلوک مسئلهای است که انشاالله خودتان موفق شدید، میفهمید.
در بعضی از طواسی خیلی اقدامات مهم میخواهد.
یک دفعه میبینید که برای خودش از جانب باطن احساس کرد هدایت شد [آیه قرآن] یک حرکتی بکند که درست بر خلاف آداب و رسوم حاکم، درست بر خلاف آنچه که مردم انتظار داشتند که احیاناً خطرات، توهینها، فحشها، سبها، مخالفتهای زیادی در بر دارد، باید بکند حرکت را.
اگر ترسو باشد نمیتواند بکند.
توجه میکنید؟
اشاره کردم خودتان تطبیق کنید.
باز تکرار میکنم.
احیاناً میبینید در طریق سلوک تعامل کنید به هدایت حق در درون، در درون و به اشارات ربوبی که در درون میآید برای سالک.
چون سالک صادق همیشه در درون مورد هدایت حق است.
[آیه قرآن] به خوبی مییابد به نحوی از اشارات ربوبی مییابد که باید امروز کاری بکند که فلان اقدام را بکند که این اقدام خلاف انتظار است.
خیلی چیزها خواهند گفت، خیلی حملهها خواهد شد، خیلی چیزها از دست خواهد رفت و خیلی مسائل به انسان متوجه خواهد شد.
ولی باید کرد.
چه باید کرد؟
اگر جبن باشد در این جور طواسی معطل خواهد شد.
فعلاً در سلوکش معطل خواهد شد.
توجه کردید؟
جبن این مضرات را به دنبال خودش دارد.
در هر صورت روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در اینجا من میخوانم از جام سادات، جلد اول، صفحه سیصد و شش نقل میکنم روایت خلاصه از رسول اکرم صلوات الله علیه است که بیان و معنی مفصلی در بر دارد.
[روایت] برای مؤمن صلاح نیست [روایت] صلاح مؤمن نیست بخیل باشد اولاً.
ثانیاً جبان باشد.
جبان یعنی ترسو.
همان جبن حاکم که ضعف و کوچیکی روح و امثال那 چه گفتم جبان نباید باشد.
یک روایت.
روایت دیگر از خود رسول الله است باز در جام سادات، صفحه سیصد و شش همان صفحه.
رسول الله در مقام دعا به خدا اینجور از خدا میخواهد.
[روایت] خدایا من به تو از بخیل پناه میبرم.
و اعوذ بک من الجبن و به تو از جبن پناه میبرم.
از جبن، از ترسو بودن به معنی ترس افراطی.
خدايا به تو پناه میبرم.
این ببینید چقدر مهم بوده رسول الله پناه میبرد در اینجا.
این نکته را عرض بکنم به شما.
کسانی که به این ضعف، حالا در وسط یادم افتاد برای اینکه فراموش نکنم این گفتنش لازم است.
حالا روایت در وسط موندهها.
کسانی که به جبن اینجور ضعف روح مبتلا هستند در سلوک یک لطمات دیگری و یا معطلیهای دیگری هم دارند.
اینها اگر چنانچه حرکتهایی کردند فرضا گرچه جوان از اول معطله ولی فرضا اگر در حرکت بوده احیانا شرایط سیرش طوری پیش آمد که حرکتهایی داشت، قدمهایی برداشت و کار رسید به بعضی از اینکه بعضی از در ابتدا از مراحل اولیه مکاشفات و مشاهدات براش پیش بیاد.
البته میدانید که مشاهدات و مکاشفات که در بعد از اتمام مهلکات من تا حدودی انشاالله صحبت خواهم کرد.
مشاهدات و مکاشفات حالا ابعاد و بسط هم دارد.
در کل برای سالک برای اونها که پیش میاد البته.
برای سالکی مشاهدات و مکاشفات در کل خیلی مشوق است و خیلی هدایت کننده است و خیلی راه باز کننده است.
اصلا کسی که ابواب مشاهدات و مکاشفات در سلوک برای او باز میشود خیلی ابعاد، ابعاد دارد این ابواب، ابواب مکاشفات و مشاهدات.
اولا هدایتها از این طریق میاد و راه رویش باز میشه.
چه باید بکنی؟
چه باید نکنی؟
از فلان چیز پرهیز بکن.
نقاط ضعفش که نمیدانست بهش گفته میشود، ارائه میشود.
چه باید بکند بهش ارائه میشود، هدایت میشود در مقام مکاشفه و در مقام شهود، مشاهده.
عرض کنم که و ثانیا خودش اصلاً مشوق است.
سالکی که مخصوصاً همه سالکان اینجور هستند، نمیفهمد این آیاتی از خدا براش هست.
خدا بالاخره قبولش کرده یا نکرده؟
یا بالاخره این زحمت به جایی نخواهد-- زحمت یعنی این تلاش به جایی نخواهد رسید.
این، اینجور نگرانیها دارد.
به هر حال مشاهدات و مکاشفات براش مشوق و مبشره.
که رسول اکرم صلی الله علیه گاهی به رو به صحابه به اصحاب خودش میفرمود و بعد میفرمود که مبشری هست نزدتون؟
یعنی کسی چیزی در مقام کشفی، شهودی، رؤیای صادقی دیده بگوید، نقل بکند.
البته اینکه بیان کرد رسول اکرم صلی الله علیه نقل کردن معنیش این نیست انسان مشاهدات و مکاشفات و رؤیاهای-- البته رؤیای صادقه هم صورتی از مشاهدات است، مکاشفات است.
معنیش این نیست انسان باید بنشیند به همدیگر مانند نقل مجالس در مانند داستانها نقل بکند.
حالا در جای خودش من توضیحاتی عرض میکنم انشاالله.
عرض کنم که میفرمود به هر صورت در جایی که درست بوده میفرمود که هل عندکم مبشرات؟
مبشری در رؤیا، در حال بیداری کسی، کسی چیزی میگفت مبشر.
اینها مبشر است.
اینها مشوق است.
گاهی سالک اینجور چیزها براش پیش میاد.
در مراحل اولیه خیلی به تشویق میشود در راه.
ذوقش زیاد میشود، اشتیاقش زیاد میشود.
یه مقدار که تلقینات شیطانی میخواست یه از باطلش راه بده، اونها کنار میرود، با امید بیشتر به حرکت میافتد.
ریاضتهاش را خوب میتواند انجام بده.
نفسش را خوب میتواند جوابش را تشویق میشه.
کسی که به جبن، به ضعف روحی که عرض کردم گرفتار است، این ابواب به رویش بسته میشه.
این کلی لطمه است برای سالک.
اصلا این ابواب رویش بسته میشود.
چرا؟
چون جبن اصلا اجازه نمیدهد این ابواب به روی انسان باز بشود.
این هم یادتون باشد که در وسط به یادم افتاد.
حتی من بعضیها را دیدم که آنچنان جبن پیدا میکنند یا دارند بالاخره و مجاهدت هم نمیکنند در کنار کردن این جبن از خودشان.
حالا شروع میکنند.
چون شروع کردند گاهی مثلاً در نیمههای شب مثلاً در تاریکی، در تنهایی اینا از اینکه بپردازند به راز و نیاز و اینها به تصور اینکه مسائلی براشون پیش میاد خیال میگیره.
نمیتونند اصطلاحاً در خلوت گوشه بپردازند.
اصلاً میگن مثلاً ما میترسیم که فلان مسئله پیش بیاد.
مثلاً چیزی ببینیم بترسیم.
حالا منم معمولاً برمیگردم میگم، میگم که خاطرت جمع باشه تو هیچوقت نمیبینی.
فلان که اینجور جوان اگر هم منزلتی داشته باشد هیچوقت نمیبیند.
اصلا جبنش مانع میشه.
اصلا بعضی از اینکه در شب خلوت در یک گوشه تاریک به herd و شبزنده داری انقطاع نماز شب پردازند میپردازند.
مثلاً میترسند دیگه جبنشون از حد هم میره بالا.
در هر صورت رسول اکرم فرمود و اعوذ بک من الجبن خدایا به تو پناه میبرم از ترسو بودن.
فهمیدید مشاهده مکاشفه چرا برای ترسو به درد نمیخوره؟
دیگه ترسو چون از اون هم میترسه.
توجه میکنید؟
چون در باب کشف پردهها کنار میره، عالم عوض میشه.
خب این آدم میترسه دیگه.
ممکنه اصلا دیوانه بشه.
توجه کنید.
اونوقت حالا چه کسی باید جواب بده؟
خدا هم هیچوقت برای این کس پیش نمیآورد.
توجه کنید.
بعد فرمود که اعوذ بک ان ارد الی ارذل العمر.
عمر، عمر.
خدایا به تو پناه میبرم.
سومین مسئله البته این به بحث ما مربوط نیست اما دانستنش خوب است.
فرمود که خدایا و به تو پناه میبرم اینکه به ارذل عمر من رسیده باشم.
منو به اونجا ببری که به ارذل عمر به تعبیر قرآن، ارذل عمر این است که انسان عمرش به جایی برسد که مشاعر را از دست بدهد.
اون ارذل عمر است.
در هر صورت متوجه شدیم که از مهلکات جبن و تحور است با توضیح که عرض کرد.
سالک باید از هر دو بپرهیزد.
نه متحول باشد بیباچ غیر مأجور و نه جبان باشد ترسو و دارای ضعف روحی.
بین این دو باید خودش را تکمیل بکنه.
نه جبان، نه متحرک.
بین این دو میشود همان وصف معروف که فضیلت معروف است و برای صالح آذوغه و توشه و رکن اساسی در راه است که شجاعت نامیده میشود.
شجاعت.
نه جبن داشتن، نه متحول بودن.
بین این دو را اون حالت معتدل را میگوییم شجاعت.
کاری که باید بشود هرچه مهم است، هرچه خطرات دارد، به هر نحوی خطر دارد.
وقتی صالح کاری را که تشخیص میدهد که طبق موازین عقل و شرع باید انجام بدهد، اینجا دیگه ضعف نداشته باشد.
اول تطبیق با موازین عقل داشته باشد، با موازین شرع داشته باشد.
دیگه مانند متحرک بیبا که، که با موازین تطبیق نمیکنه نباشد.
همیشه کارها و اقداماتش را با موازین منطبق بکند.
ولی جایی که منطبق به موازین عقل و شرع است باید اقدام بکند.
هرچه خطرات هم احتمال بدهد به هر صورتی به هر شکلی دیگه نترسد.
اقدام لازم را به حکم عقل و شرع در جای خود، هر کار لازم را به حکم عقل و شرع در جای خود انجام بدهد.
این وصف فضیلتی است به نام چی؟
به نام شجاعت.
تعریفش را فراموش نکنید.
هر کاری که تکرار میکنم، هر حرکتی که باید انجام بشه-- بدهد به تشخیصش، به تشخیص درستش به حکم موازین عقل و شرع انجام بده.
دیگه تزلزل، اضطراب، ترسیدن، فلان خطر هست، فلان چیز پیش میاد.
اینا دیگه نیست.
باید انجام داد، انجام بده.
این شجاعت است.
توجه کما اینکه باید این کار را انجام گاهی همین خطرات در باید انجام ندادنش میشه.
خوب تأمل کنید [نفس عمیق] شماها انتظار دارید من کاری بکنم ولی من میبینم طبق موازین عقل و شرع این برای من لطمات روحی و اخروی و الهی دارد.
شهامت، شجاعت میخواهد که من، شما که به من علاقه مند بودید و لطف داشتهید و نمیدونم به قول بعضیها ارادت داشتهید، شما که از حالا برمیگردید از این نکردن من این کار را که من مصلحت نمیبینم به حکم عقل و شرع برمیگردید پشت سر من را پشت میدهید.
اینجا من باید نکنم این کار را.
شما هم بروید و پشتتون را بدهید.
و این چیه؟
این گفتید شجاعت است.
اونجا که باید حرکتی بشود، چه ترک کاری، چه اقدام کاری که بگه موازین بکند به هر قیمتی تمام بشه.
مردم پراکنده بشوند.
خیر مردم اقبال میکنند.
دنیا از دست بره.
مرگ بیاد.
مال بره.
مال بیاد.
شهرت بره.
شهرت بیاد.
هیچکدام مطرح نیست.
آنچه باید بشود بشود.
آنچه باید کرد بکند.
این شجاعت است.
فضیلت است.
خیلی فضیلت است.
به قول بعضی از علما اخلاق کمتر کسی هستند که شجاعت، فضیلت شجاعت را در مقام سلوک داشته باشند به اون نحوی که باید داشته باشند.
خب.
اینجا من یک البته آیات و روایات در این زمینه زیاد است.
فقط به یک بیان خلاصه از علی سلام الله اشاره میکنم و دیگه تمام میکنم.
میگذرم به مسئله بعدی چون بنا بر خلاصه صحبت کردن است.
در جامع السعادات مرحوم نراقی جلد اول صفحه دویست و هفت میگوید قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی وصف المومن علیه السلام الله در وصف صاحبان ایمان فرمود نفسُهُ أصلبُ من السلد.
روح صاحب ایمان از سنگ سخت هم چیه؟
محکمتر است.
روح صاحب ایمان از نفسُهُ روحت أصلب محکمتر من السلد از سنگ سخت.
سخت باید باشد انسان.
معنی شجاعت.
طبق موازین عقل و شرع.
اون وقت [نفس عمیق] اه این خوب خودتون میفهمید دیگه.
اگر این انسان نداشته باشد تمام میشود اون دو تا میشود.
یا متحرک است یا چی؟
اکثراً چیه؟
اکثراً اون جبن است.
تلون داشتن به حکم خلق پیش رفتن خلق.
خلق البته به اصطلاحی که در اصطلاح علما اخلاق مطرح است.
اینجور میخواهند، اینجور میگویند، اینجور حکم میکنند، اینجور حکم نمیکنند.
این تلون، این از لوازم جبن است، نه شجاعت.
خب این تمام شد.
پس بنابراین تا اینجا این مسئله برای ما روشن شد که تهور و جبن از مهلکات و فضیلت شجاعت برای صالح.
از این مسئله جبن و تهور ریشه میگیرد مهلک دیگری.
عرض کردم چند مهلک را عرض خواهم کرد ولی همش به هم پیوند دارد.
مهلک دیگر.
مهلک دیگر صغر نفس است.
حالا شما خوب تأمل بکنید که صغر نفس را به جای دیگه جبن نگذاریم.
و این اصلاً خودش به جای خود یک مهلک دیگر است و در اشارات روایات هست و همچنین در گفتههای علما اخلاق هم به عنوان یک مسئله مستقل نونوار شده.
صغر نفس.
انسان روحش کوچک باشد، بزرگ نباشد.
صغر نفس را اینجور تعریف کردند که گفتند که کسی روحش کوچک باشد، هرچی بهش وارد باشد، هرچه به او اقبال میکند، رو میآورد.
این خب زندگی دنیوی است برای همه اینجور است.
برای صالح احیاناً ممکن است در مقام آزمایش خیلی چیزهایی بیش از دیگران هم پیش بیاید.
وارداتی که به او وارد میشود، چیزهایی که به او اقبال میکند، در برابر اینها انسان عجز نشان بدهد، شکست بخورد.
توجه میکنید؟
شکست خوردن در برابر واردات، عجز نشان دادن در برابر واردات، انفعال داشتن در برابر اموری که انسان با آنها مواجه میشود، شکست خوردن، منکسر شدن.
این یعنی صغر نفس است و این از محرکات است.
سالکی که این صغر نفس را داشته باشد در سلوک معطل است.
خود شما تأمل بکنید میفهمید چرا معطل میماند.
توجه میکنید؟
خب کسی که اینجور باشد، علما اخلاق چند، چند تا رزیله زیاد به دنبال این شمردهاند که این مسئله به دنبالش چندین رزیله را میآورد.
من یک یک اشاره میکنم.
ذلت، مهانت، عدم توانایی در اقدام به امور مهم، مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر.
اینجور آدمها امر به معروف و نهی از منکر را هم مسامحه میکنند.
یعنی کوچک شد روح انسان امر به معروف و نهی از منکر هم نمیتواند بکند.
اضطراب داشتن همیشه در برابر امور.
مضطرب روح هم در اینجا به درد نمیخورد.
اصلاً روحی میخواهیم که هیچ چیز او را به سوی خود جذب نکند تا بتواند با خدا باشد.
کسی که صغر نفس داشته باشد مرتب در حال اضطراب است.
اضطراب قلبی و این قلب به سوی خدا نمیتواند از اضطراب خلاص بشود به سوی خدا متوجه باشد.
خب از همه اینها مهمتر کسی که روح صغر نفس داشته باشد از همه اینها مهمتر که خیلی مهم است و من در خیلیها که خیلی کم میبینم الان شمردهام یکیشو من یه خورده توضیح میدهم.
خوب تأمل کنید.
یکیش را یک خورده توضیح میدهم.
اینو کمتر کسانی من دیدم متوجه هستند.
ذلت.
صغر نفس گفتیم.
کسانی که به صغر نفس گرفتار هستند به محرکات که گرفتار هستند از جمله ذلت، خواری، کوچک بودن.
در مقام سلوک از جمله مسائل اسرارآمیزی که هست، من به بعضی از دوستان در صحبتها و نشستهای خصوصی تذکر دادم و این رمز است در این راه.
خیلی رمز بزرگی است.
این کلمات یادتون نرود ها.
رمز بزرگ است.
رمز بزرگی است در موفقیت در مقام سلوک.
نداشتن ذلت.
نداشتن-- انسان باید از ذلت بپرهیزد.
سالک مخصوصاً.
و جز در برابر خدا برای خودش اجازه ذلت را ندهد و جز حالا اگر چه در برابر غیر خدا هم ذلتی داشته باشد، آنجا باشد که باز به خدا میرسد.
ذلت در برابر خداست.
توجه میکنید؟
مثلاً عرض فرمود انسان در برابر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، شما و ما در مقام کسب توجه از ولایت و حقیقت محمدی صلی الله علیه و آله و سلم، خب ما با کمال خضوع، با کمال خشوع، با ذلت میخواهیم توجه بکند، تصرف بکند، عنایت بکند به اذن الله.
اما این چیزی که خدا خودش قرار داده، خدا خودش گفته اینا باب است.
گفته باب من است.
رسول الله باب خداست.
علی باب خداست.
از این در باید وارد شد.
خدا خودش کرامت داده.
من به کرامتی که خدا داده، این خضوع و خشوع را در برابرش دارم.
در واقع، در واقع من در مقابل حق خضوع دارم.
توجه میکنید؟
اینها به اصطلاح یکی همان در واقع یک مسیر میشود.
فقط یک ذلت مستثناست برای سالک.
خیلی دیده میشود کسانی که به این راه وارد میشوند به این مسئله متأسفانه بر اساس صغر نفس به ذلت گرفتار هستند.
یعنی در برابر هر چیزی خودشان را شکست میدهند.
مخصوصاً در برابر انسانها و دنیا، انسانها و مسائل مالی باز تکرار کنم، در برابر طمعهای مالی، در برابر طمعهای دنیوی، در برابر انسانها خودشان را کوچک میکنند.
اصلاً برایشان روال میشود.
مثلاً از من خواهش میکنند فلان شما لطفاً من فلان جا گیر دارم.
اون رو ببینید که شما فلان جا میتوانید ببینید فلان کارو درست بکنید.
به شما میرسه.
یه جمله دیگه میگه به اون میرسه.
یه جمله دیگه میرسه.
در دست من چیزی نیست به اون طمع میکنه.
در دست اونی چیزی نیست به اون طمع میکنه.
بالاخره به فشار افتاد.
به این و اون دست تا به دامن این و اون دست میزنه.
تحمل ندارد.
اینجور روحیه، اینجور روح که ذلت است در این راه به درد نمیخورد.
این خیلی به درد نمیخورد و این مجرب است.
گفتم یادتون باشد این مجرب است.
این جمله را هیچ فراموش نکنید.
من به نظر خودم در بحثی که امروز دارم حالا بعد چیزای دیگر هم به شما عرض خواهم کرد.
هیچ چیزی به اندازه این نقطه من بین و بین الله به شما گفتم در با مانند این نقطه در مقام سلوک اهمیت ندارد.
مناعت داشته باشد باید سالک.
از گرسنگی هم بمیرد به ذلت حاضر نشود.
توجه میکنید؟
به ذلت باید حاضر نشود.
این خیلی مهم است.
ابزار راه است.
زاد راه است.
توشه راه سالک است.
ذلت فقط در برابر یک چیز و اون خدا.
والسلام.
کسی که در برابر غیر خدا گردن به اصطلاح نمینهد و ذلیل نمیشود.
این غیر از ادب است ها.
غیر از احترام است.
غیر از معاشرت است.
اینها را فراموش، فراموش نکنید که اینها غیر از اونهاست ها.
نه بیادب بودن منظور ماست، نه در برخورد با انسانها با بندگان خدا خلاف ادب رفتار کردن است.
نه تکبر کردن منظور ماست، نه خود را بالا بردن، نه خود را بر مردم تحمیل کردن، به خود عظمت دادن.
اینا هیچ کدوم را نمیگیم.
اونا همش رذیله است.
منظور این است که در عین اینکه متواضع است، در عین اینکه برخورد خوب دارد، در عین اینکه از حسنِ بش، در عین اینکه به اصطلاح یک فرد فروتن است، در عین اینکه از حسن خوی برخوردار است الی آخر، در عین اینکه خودش را بیارزش میبیند، در عین اینکه با همه خوب است، در عین اینکه به همه خدمتگزار است، در عین اینکه هیچ عظمتی برای خودش قائل نیست که ندارد، در عین حال عزت داشته باشد.
این نکته اساسی است و از مهلکات است یا اون طرفش هم از منجیات است.
این نکته را فراموش نکنید انشاالله.
در این زمینه فهمیدیم که چقدر [سرفه] مهلک است.
حتی مثلاً به شما کسی آورد هدیه داد.
شما اگر سالک باشید، اگر میبینید این هدیه که به شما میدهد، این هدیه به نوعی برای شما خاری میآورد، نباید قبول بکنید.
توجه میکنید؟
هدیهای برای شما فرستاده، اگر میبینید از قبولش نوعی به شما ذلت...
باطنتان اگر بخواهید خود شما را هدایت میکند، میفهمید.
باز [آیه قرآن] باید قبول نکنید.
اگر خطا کردید فوراً جبران بکنید.
توجه میکنید؟
مثلاً میبینید که جایی که به کسی در یک حدی باید احترام بکنید، اگر احترام زیاد کردید آدم آدمی است برداشت دیگه خواهد کرد.
شما نظرتون احترام بوده.
در یک حدی باید احترام بکنید.
اما آدم آدم نابابی است.
یعنی ناباب است خودش را مثلاً ریاست طلب است.
نفس شرور، خبیث، ناپاک، نادرست، متقلب دارد.
این احترام زیاد شما را از شما تملق قلمداد یعنی تملق خواهد دانست.
باید از این احترام را نکنید.
توجه میکنید؟
ولو شما نظرتون است برای اینکه باز بوی ذلت میآید.
خیلی گوشه و کنار دارد.
یک بار من این را در یک مبحث دیگه گفته بودم.
فکر میکنم که الان هم در اینجا به عنوان اینکه ثغر نفس اینجور چیزها به دنبال خودش میآورد تذکر دادم چون خیلی مهم است.
خیلی خیلی مهم است.
احیانا انسان از این باد چوبها میخورد که تا آخر دیگه بلند نمیشه.
تا آخر بلند نمیشه.
خود قرآن فرموده [آیه قرآن] این دیگه قرآن در اینجا تمام کرده مسئله را در این آیه که معروف است.
مؤمن باید عزت نفس خودش را از دست ندهد.
سرمایهای است.
اما در برابر خدا باید ذلت داشته باشد.
اصلاً ببینید رمزش چیه؟
من یک رمز دیگه هم به شما در اینجا عرض بکنم.
این رمز را هم هر کدام از شما انشاالله همهتون متوجه میشوید.
هر کدام از شما عرض عبودیت میفهمید.
در ذلت در برابر غیر، غیر خدا.
هرچه هست.
ما عبودیت را، روح عبودیت را، جانش را بردیم به جان غیر خدا.
دقت میکنید؟
تکرار میکنم ها.
جان عبودیت را در این مرحله ما بردیم به جای دیگه.
که به کجا میباست میبردیم این جان عبودیت را؟
به سوی حق.
چون ز-- جان عبودیت ذلت است در برابر حق.
ما این را متأسفانه در جای دیگه پیاده کردیم و اصل جان مسئله را از دست دادیم.
در جای دیگه مونده در برابر خدا فقط لغزگوی زبان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله ایاک نعبد.
حرفش مونده اینجا جانش جای دیگه پیاده شده.
توجه میکنید این خیلی مرموز است، خیلی اسرارآمیز است.
خب در اینجا ببینید حالا لحن یکی دو یا یک یا دو روایتی که به اختصار من میخوانم به لحن روایت شما ایشون دقت کنید که چقدر کند بیان فرموده.
جام الساده جلد اول صفحه دویست و شصت [آیه یا حدیث] امام صادق فرمود [«.
خدای عز وجل تفویض کرده به مؤمن همه امورش را.
لحن روایت لحن خاصی است ها ببینید چی میگه؟
همه امورش را به خودش واگذار کرده.
[«.
اما این یکی را به او در اختیار او قرار نداده که ذلیل باشد.
همه چیز را در اختیار او قرار داده، ولی این یکی را در اختیار او قرار نداده.
اما [«.
امام فرمود آیا نمیشنوی خدا میفرماید [«.
امام صادق این آیه را اشاره میکند.
[«.
مؤمن عزیز میشود [«.
ذلیل نمیشود.
[«.
حقیقت این است که مؤمن [«.
از اون کوه هم عزیزتر است.
چرا که [«.
به تشبیهش، به مثالش دقت کنید.
برای اینکه کوه را میشود با کندن و با اسباب و ابزار خاصی یه خرده از او کم کرد.
از کوه میشود این کار را کرد.
اما [«.
اما مؤمن در مقام عبودیت از عبودیت او چیزی نمیشود کم کردتوجه میکنید؟
یعنی اگر ذلت داشت دیگه از عبودیت او چی میشود؟
ارزشش کم میشود.
ولی مؤمن نیست که از عبودیتش کاسته نشود به ذلت و بخار.
بنابراین شما بعد از این انشاالله نظرتون باشد مراقب خودتون باشید در تمام ارکان و سکنات از این مسئله انشاالله خودتون را نجات بدید اگر باشد و به فضیلت دیگه، به فضیلت مقابلش که کبر نفس است غیر از صغر نفسها، کبر نفس است، مناعت است، بزرگی روح است، علو روح است.
به اون انشاالله خودتون را وادار بکنید به کسب کبر نفس بکنید.
و اگر شما با بزرگان خوب روبرو شده باشید احیاناً در این زمینه هم دقت کرده باشید به این نکته کاملاً متوجه میشوید که اینها این مسئله را کاملاً واجب کردهاند.
یعنی شما اگر یک بزرگی را پیدا بکنید که روش میشود حساب کرد در مقام سلوک از این رهگذر هم بسنجید، دقت بکنید خواهید دید که مناعت دارند.
خواهید دید که کبر نفس دارند و از مسئله ذلت خیلی میپرهیزند.
میبینید به سختی زندگی میکند اما هیچی قبول نمیکند.
به سختی زندگی میکند هیچ خدمتی را قبول نمیکند.
ما-- من که به جای خودم موارد متعددی را دیدم.
اصلاً یعنی کسی پشیمان میشود اگر بخواهد اقدامی بکند درباره او.
اونجا که البته به اصطلاح جای ذلت و خوار است.
خب کبر نفس.
علما اخلاق گفتند آنهایی که از کبر نفس برخوردار هستند براشون فقر و بنا فرقی نمیکند.
براشون زندگی و حیات، مرگ فرقی نمیکند و براشون تقلّب و هُمور هیچکدام فرقی نمیکند.
کبر نفس، خود را نباختن در هیچ مرحله از فضیلتهاست.
خب این هم تمام شد.
این هم یک محرک با جنبه مقابلش.
صغر نفس با کبر نفس.
حالا اینجور که میشماریم شما ببینید که یواش یواش من و شما نتیجه بگیریم که فقط چند تا ذکر بگیم مسئله درست نمیشود.
خیلی ابعاد پیدا میکند مسئله و واقعاً هم ابعاد دارد.
به سوی خدا رفتن چقدر مشکلات دارد.
مسئله دیگر از محرکات که باز از جبن و تهور یعنی از اینجا به نوعی ریشه میگیرد از نتایج جبن است یا تهور.
یکی از این دو تا.
البته از جبن است اون دیگه از نتایج جبن است و صغر نفس است.
یک محرک دیگر است به نام همت پست داشتن که مقابلش همت عالی داشتن، همت پست داشتن، همت عالی داشتن.
سالک باید از دنائت همت اجتناب بکند که محرک است و دارای علو همت باشد.
دنائت همت از جبن و ضعف نفس و صغر نفس سرچشمه میگیرد.
یک محرک دیگر است به جای خودشها.
محرک دیگر است.
فراموش نکنیدها.
ولی از اونجا نشأت میگیرد.
دنائت همت این است که انسان همیشه از هر کار مهم فرار بکند.
جرات هیچ کار مهم را نداشته باشد.
چه در رابطه با کارهای دنیوی، چه در رابطه با کارهای چی؟
اخروی مخصوصاً.
اصلاً سعی میکند همیشه با چیزهای جزئی خودش را مشغول کند.
جرات کارهای مهم را نداشته باشد.
مثلاً فرض شما میخواهد کار اقدامی کند میبیند که این خیلی حالا زحمت میخواهد.
خیلی فوقالعاده و ممکن است به نتیجه اصلاً بعد از مدتهای زیاد برسد.
میبینید که دنی الهمه است، میماند.
علو همت این است که انسان به چیزها به رسالت خودش را بشناسد.
به اینجور برات که عرض میکنم خودت ضبط کنی.
رسالت خودش را در عالم وجود بشناسد.
بداند استعداد بالاتر دارد.
بداند انسان است.
امانت الهی را حامل است.
هیچ موجودی اون استعداد را که این دارد ندارد.
میتواند خیلی کارها بکند.
چه در رابطه با کارهای دنیوی، چه در رابطه مخصوصاً با، با کارهای اخروی و کارهای الهی.
کسی که خودش را میشناسد، رسالت دارد، از استعداد خلیفة الله برخوردار است، میتواند در نظام وجود منشاء اثر فوقالعاده باشد.
این آدم که اینجور خودش را میشناسد از دنائت همت فرار میکند و معمولاً دارای علو همت است.
علو همت.
علو همت یه مسئله باریکی است.
شما ببین علما بزرگ ما را اگر خودتان در نظر بیارید، اونها که خدمات بزرگ کردند، خیلی خدمات کردند.
مثلاً آثار علمی خیلی بالاتر به جا گذاشتند و الان حیات من و شما مرهون خدمات علمی و تألیفات آنهاست و دیگران و قبل از ماها و بعد از ماها.
اونها که نخیر اقدامات مهمی در نجات جوامع اسلامی میکنند با حرکتهای انقلابی و امثال اینها.
اینها ببینید شما هر کدوم در اون اول کار اینها برید به کارشون، به باطن اونها یه مطالعه کنید.
مثلاً فلان عالمی که میخواسته شروع بکند فلان کتاب را بنویسد مثلاً صدها جلد کتاب یا صد جلد کتابپنجاه جلد کتاب که برای یک دور فلان مثلاً موضوع را، موضوعی را که خدمت است به انسانیت شروع بکنند.
این از اول در عین حال که مرد خدا بوده، مرد باطن بوده، مرد علم بوده، در عین حال که لحظه به لحظه نمیدانسته است یا نیست، اجلش کی میرسد.
در عین حال همت آنچنان عالی داشته کاری را شروع کرده که میدانست اگر به بنا بشود خدا بخواهد به آخر برساند باید بیست، سی، چهل سال زحمت بکشد.
اونم بیست، سی، چهل سال شب و روز زحمت بکشد از همه چیز دست بردارد.
واقعاً این از اول که به این موضوع توجه داشته همت عالی داشته یا نداشته؟
بله.
مثلاً بعضیها به دنائت همت گرفتار میشوند.
حتی اینو معمولاً روپوش خیلی خوبی هم به اون میدهند.
یعنی یک پوشش خاصی هم میدهند که کلاه سرشون میره.
مثلاً میگن که ما نمیدانیم که امروز هستیم فردا هستیم یا نه.
توجه میکنید؟
امروز هستیم فردا هستیم درسته.
گفت جان خوب به رده آورده.
لی Surah خداها چیه؟
گم کرده.
بعد میگه هیچ کار نمیتونه اقدام بکنه.
نه کار دنیاوی، نه کار اخروی.
خب نمیفهمیم که عمرمون ايفا میکند یا نه.
باز گفتم باید همون شعر خود که مثنوی گفته اون درسته.
اما اون معنیش این نیست که انسان اینقدر دنی الهمه باشد نه کار دنیاویش، نه کار اخرویش.
هیچ نتواند بالاخره به کارهای مهمی که برای رسالت انسان سزاوار است اقدام بکند.
اون باعث مثلاً علامهی مجلسیها، بحر العلومها، علامهی تبریزاییها امثال اینها، بزرگان یا کسان دیگه یا امام خودمون.
خب این اقداماتی که میکردند از اول که در یک لحظه که تمام نمیکردند، میدانستند چقدر زحمات دارد که آثار علمیشون، که آثار حرکتهای نجات دهنده، انقلابیشون، اصلاحیشون و امثال اینها.
اینها خب همت داشتند.
اینها از ما بهتر معمولاً میدانستند که نمیدانند اجلشون این ساعت میاد یا ساعت بعدی میاد.
این دنائت همت سالک را از اینکه در سلوکش رسالت خودش را ادا بکند، به خلافت الله خودش، خلیفة الله خودش در حد خودش برسد و خلاصه به عنوان یک انسان در نظام وجود حرکتهای الهی بکند باز میدارد.
دنائت همت که از محرکات است.
توجه میکنید؟
اونوقت علو همت از فضائل که با شرحی گفتم روشن میشود.
مخصوصاً از همه این حرفها که گذشتیم.
سالک به سفری شروع میکند.
دقت کنید ها.
به وادی قدم میگذارد از اون اول که وادی طلب میگوییم که اگه بخواهد ー این در سفر الی الله حق میگه ما در سلوک ー که اگر بخواهد در این سفر موفق باشد.
من از شما سؤال میکنم از همه این حرفها، کتابها که گفتم، از آثار علمی به جای خود باقی گذاشتند، از اقدامات دیگر اصلاحی و انقلابی اینها که از همه اینها مهمتر به نظر خود شما از همه اینها مهمتر هست این سفری که سالک بین خود و خدا شروع میکند یا مهمتر نیست؟
اصلاً خود این سفر مهم است یا مهم نیست؟
از همهش مهمتر است.
هیچ کاری، هیچ سفری، هیچ حرکتی.
مشکل، ابعاد زیاد، مشکلات زیاد، همت زیاد، آذوقه زیاد، فرصت زیاد، زحمت زیاد نمیخواهد مانند سلوک.
اگر بخواهد سلوک موفق باشد.
اینو حتماً بدانید.
انسان ممکن است به قول ー ممکن است به قول معروف کوهها را روی هم جمع بکند، در این کار موفق باشد ولی در سلوک از بس سخت است موفق نباشد.
اونقدر پیچ و خم دارد.
من کی میتوانم این همه رذائل را از خود دور کنم؟
کی میتوانم اون همه گذشته را جبران کنم؟
کی میتوانم اون همه منازل را سیر بکنم که این ارباب اخلاق، علما، اخلاق، اون یکی، اون یکی ذکر کردند؟
اینها دنائت همت است.
کسی که به این راه قدم میگذارد باید علو همت داشته باشد.
دست از طلب ندارم تا چی؟
تا کام من برآید.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
[چند نفر با هم]