ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 080

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

عصبیت غیر از غضب

از مهلکات که سالک باید اجتناب کند عصبیت است — غیر از غضب و عصبانیت و تندخویی. عصبیت هواخواهی غیرمحقانه است: حمایت نابحق از خود، کسان، فامیل، اولاد، همسر، دوستان و نزدیکان. سالک از اول فقط حق برایش مطرح باشد؛ باطل را هر جا — حتی در پدر و مادر و زن و فرزند — محکوم کند و حق را ولو بر ضد خود بگوید. متأسفانه عصبیت جاهلی میان مؤمنین بسیار شده. قرآن در سورهٔ فتح آیهٔ بیست و شش از آن به حمیة الجاهلیة تعبیر می‌کند.

رمز عصبیت: فرار از حق

اگر در منازعه از پسر خود که حق با او نیست طرفداری کنید، حق را مطلق نمی‌خواهید؛ حقِ مشروط به نفع خود می‌خواهید. هر حق جلوهٔ اسم حق است؛ فرار از هر حق فرار از حضرت حق است. با این وضع به سوی حق نمی‌توان رفت. کسی که حق را می‌خواهد باید مجرد از غیر حق باشد.

روایات اصول کافی باب عصبیت

از امام صادق علیه‌السلام: من تعصب ورزد یا برایش تعصب ورزند ربقهٔ ایمان از گردنش برداشته شود. حتی کسی که برایش تعصب شده اگر رد نکند خطر دارد؛ باید بگوید پدرم نمی‌فهمد، حق با توست. ربقهٔ ایمان همان رابطهٔ درونی با خداست؛ با تعصب خراب می‌شود. از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: «مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس در دلش به اندازهٔ دانهٔ خردلی عصبیت باشد خدا او را روز قیامت با اعراب جاهلیت برانگیزد.

آنچه در قیامت می‌آید همان پشت پرده است؛ سالکِ با جاهلیت چه سلوکی؟

تعریف امام سجاد

از امام سجاد علیه‌السلام پرسیدند عصبیت چیست؟ فرمود: آنکه مرد شرار قوم خود را بهتر از خیار قوم دیگر بداند. و فرمود از عصبیت نیست که قوم خود را دوست بدارد؛ عصبیت آن است که قوم را بر زور و باطل یاری کند. دوست داشتن به جای خود؛ طرفداری از باطل نه.

فسادهای دنبالهٔ عصبیت

عصبیت کتمان حق می‌آورد؛ انحراف در قضاوت؛ کتمان شهادت؛ شهادت زور؛ تصدیق مبطل و تکذیب محق. هر کدام مهلک مستقل است. بعید نیست به سوء عاقبت بکشد — آنچه خوبان از آن می‌نالند و امام سجاد از ختم کار می‌ترسد. یکی از علل روشن سوء عاقبت عصبیت است: رابطه با حق کمتر می‌شود تا کفر و ارتداد و فسق.

فضیلت مقابل: انصاف

ضد عصبیت انصاف است: حتی دربارهٔ خود به حق قضاوت کردن؛ چه رسد به فرزند و دوست و همگروه. انصاف از توصیه‌های انبیا و اولیاست.

غیرت؛ سه محور

عالمان اخلاق غیرت را در سه محور آورده‌اند که نبودنش مهلک است: غیرت دربارهٔ **دین**؛ دربارهٔ **عیال**؛ دربارهٔ **اولاد**. عدم کوشش در حفظ اینها عدم غیرت است. دین از همه مهم‌تر. کسی که دین هجوم می‌بیند و ناراحت نمی‌شود و فقط ورد می‌گوید جدی در مسیر حق نیست؛ بازیچهٔ شیطان است. ساواکِ دوران طاغوت روی «تعصب مذهبی تند» در گزارش محرمانه حساب می‌کرد چون خطر را می‌شناخت. نواب و غیرت دینی نمونه است؛ سیدالشهدا حجت در غیرت دین است. امتیاز راه صحیح سلوک تحلیل‌گری با راهنمایی آیات و روایات است تا کلاه شیطان نرود؛ ذکرِ بی‌تعصبِ دینی کلاه است. حتی مکاشفه همیشه مطمئن نیست. از جامع السعادات؛ رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: «إِذَا لَمْ يَغَرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْكُوسُ الْقَلْبِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون مرد غیرت نورزد دلش واژگونه است.

قلب راهرو و مقصد سلوک است؛ منکوس القلب راه به خدا ندارد. و نیز: ابراهیم غیور بود و من از او غیورترم؛ و خدا بینی کسی را که بر مؤمنان و مسلمانان غیرت ندارد به خاک بمالد — آنجا که به‌عنوان مؤمن مورد ظلم‌اند. اگر جمعی را می‌خواهند منحرف کنند یا طواغیت مؤمنان را بچاپند و غیرت نباشد، همان نفرین جاری است.

انصاف تمرین روزانه

دربارهٔ خود و فرزند و دوست همان معیار را به کار ببرید که دربارهٔ بیگانه. انصاف ضد عصبیت است.

غیرت دینی و سلامت قلب

دین زیر هجوم و دل آرام و فقط ورد بر زبان، نشانهٔ واژگونی قلب است. غیرت ابراهیمی و نبوی الگوی سالک است.

تفصیل مطالب جلسه

از محرکات که باید سالک از آن اجتناب بکند مسئله عصبیت هست. غیر از غضب و عصبانیت عصبیت. توجه بکنید. عصبیت محرک است. عصبیت معنیش چیه؟ باز اشتباه نشه ها عصبانیت، غضب که صحبت کردیم و یک چیز دیگر تنخویی فلان، آنو صحبت کردیم. عصبیت که به اصطلاح هواخواهی غیرمحقانه این را میگن عصبیت. در واقع اگر بخواهیم عصبیت را تعریف بکنیم عبارت است از اینکه انسان حمایت بکند از خودش، از کسانش، از فامیلش، از اولادش، از زن و بچه‌اش، از دوستانش، از نزدیکانش، از آنهایی که با آنها یک نوع خلاصه رابطه دارد، حساب کتاب دارد، از آنها حمایت نابحق بکند، طرفداری نابحق بکند.

این میگن عصبیت. اینم از محرکات عظيمه است. سالکی که قدم در طریق گذاشت باید از اول هوشیار باشد، دیگر فقط حق براش مطرح باشد. این حق در هر کجا باشد آنجا باشد و از باطل وجودش کنار باشد. این باطل در هر کجا باشد، پدرش باشد، مادرش باشد، برادر و خواهر باشد، زن و بچه باشد، دوست باشد، اقربا باشد. باطل در آن جانب بود باید محکوم بکند. حق در هر کجا بود ولو بر علیک خودش هم بود باید حق را چه بکنه؟ حق را بگوید و حمایت بکند. بالاخره در کل از حق حمایت بکند. کسی که حمایت می‌کند از خود و از اقربا و نزدیکان و دوستان خودش نابحق و غیرمنصفانه و خارج از حق و عدالت، این گرفتار عصبیت است و متأسفانه خیلی از مؤمنین هم به این مسئله گرفتار هستند.

اصلاً می‌بینید اکنون متأسفانه خیلی هم زیاد شده اینجور که انسان گاهی مطالعه می‌کند، می‌بیند. اصلاً عصبیت که اصولاً از اوصاف جاهلیت است که قرآن کریم این صفت را هم می‌خواست کلی از بین ببرد، متأسفانه زیاد به چشم می‌خورد در بین مؤمنین. شما انشاالله اگر خواستید سالک موفق باشید باید خیلی پرهیز بکنید از عصبیت . عصبیت را قرآن کریم در آیک بیست و شش سوره فتح با همیت جاهلیت ازش تعبیر می‌کند. همیت جاهلیت. سوره فتح آیک بیست و شش ՝ در قلب عده‌ای را گفت بعضی اوقات هم می‌فرماید اینا در قلبشون همیت جاهلیت، تعصب به اصطلاح عصبیتی که در دورو-- در دوران جاهلیت بود.

در اینجا من به روایاتی اشاره می‌کنم و شما خوب حساب بکنید که رمز در این روایات نهفته است. من از شما اول قبل از اینکه معنی بکنم روایت را، اینا تحلیل است. این تحلیل‌ها خیلی خوب به باید نگاه داشت. یک وقتی شما عصبیت به خرج داده دیگر نگید من چرا نمی‌توانم در سلوک خود پیش بروم؟ برای اینکه این رمز دارد، یک سر دارد. مثلاً شما وقتی مثلاً از باب مثال در رابطه با یک جریانی از پسر خودتون که واقعاً حق با او نیست، از او طرفداری می‌کنید به عنوان شهادت، به عنوان قضاوت به نحوی از انحاء، ولو در مقام صحبت از پسر خودتون که حق با او نیست، حق با آن طرف مقابل است.

از او به عنوان که پسر شما حمایت می‌کنید، بالاخره شما در کل آنجا که به نفع شما، دقت کنید ها، به نفع شما تمام می‌شود حق را می‌خواهید یا مطلقا می‌خواهید؟ کدامش است؟ آنجا که به نفع شماست و به ضرر شما نیست و آنجا که به نفع شما نیست و به ضرر شماست، شما از حق در فرارید. از حق در فرارید و نکته، روح این نکته، یعنی فوق این نکته کسی که از حق در هر گوشه‌ای، در هر موضوعی در فرار باشد از حضرت حق هم در شی-- در فرار است. چون حق در هر مسئله جلوه حضرت حق مطلق است. خوب دقت کنید ها، اینا گفتم رموز است ها.

یکی از اسماء خدا چیه؟ این است یکی از اسماء خدا حق است. هر حقی در عالم داریم جلوه حق است. فرار از هر حقی که جلوه حق است، فرار از خود حق است. اینجور آدم فاطناً در اصل، در ریشه از خدا در فرار است. من وقتی می‌بینم پسرم در این جانب موضوعی که پیش آمده، در منازعه‌ای پیش آمده، در مسئله دعوایی که پیش آمده، حق با پسر من نیست. اما با این همه حمایت از او می‌کنم، من از حق در فرارم و از حضرت حق در فرارم. با این وضع نمی‌شود به سوی حق رفت. کسی که حق را می‌خواهد باید مجرد از غیر حق باشد.

مطلقا و السلام. نمی‌تواند پیش برود. این رمزش اینجوری است. عصبیت خیلی بد است. گفتم متأسفانه خیلی از مؤمنین حالا سالک که نیستند، سالک حالا اسمش حالا بحثش مونده دیگر. حالا بحثش هم ااا فکر می‌کنم هیچ نماند. حالا کم مونده بحثش هم. اینجور که پیش گرفته بحثش هم하고 از میان می‌رود. اما مؤمنین خیلی گرفتار هستند به این موضوع. اکنون می‌بینید که به گوشه و کنار شما نظر بیاندازید عصبیت خیلی حاکم است. این دوست من است، آن امید من است، این بچه من است، آن داماد من است، این هم سلیقه من است، آن همکار من است، این هم گروه من است، این هم صنف من است الی آخر دیگر.

و به صلاح هذا باب تفعل و باب فعل. یک تا گروه هم میریم دیگر. این هم گروه من است. هرچه با اداب است. دیگر اینجا ایمان نمی‌ماند. حق نمی‌ماند در اینجا. فلذا به این روایت اینجور سالک از اول راه حرکت به سوی حضرت حق در براش بسته می‌شود چون با حق در 인اد است. مگر آن وقتی که حق با راحتی براش تمام می‌شود. یعنی این می‌شود حق مشروط. حق معلق. اگر به ضرر من نباشد خدا را می‌خواهم. به این صورت هم انسان خدا به خدا نمی‌رسد. توجه بکنید. به این روایت از اصول کافی جلد سوم باب عصبیت.

مرحوم کلینی از ابی عبدالله علیک السلام نقل می‌کند از امام صادق. بیان خلاصه‌است. من تأسب. حالا عجیبی در این بیان امام، بیان امام این را قبل از خوندن روایت به این نکته هم اشاره بکنم. امام نه تنها تعصب کنند را در این بیانش بر اساس آن تحلیلی که از کردم در خطر می‌داند، حتی کسی که براش تعصب شده آن هم اگر تعصب، آن تعصب کننده را رد نکند برای او هم خطر است. یعنی من که از پسرم بناحق دفاع کردم، خودم در مقام سلوک لطمه خواهم خورد. پسر من اگر بخواهد سالک باشد، اگر من جاهل بودم این کارا کردم، او باید رد بکندش.

و الا او هم چوبش رو می‌خوره. او باید بگه نه، نه، پدر من نمی‌فهمد. حق با من نبود، حق با توست. توجه کنید. فلذا امام صادق دو گوشه، هر دو گوشه را بیان می‌کند. من تأسب توسب له. هر کسی تعصب بکند یا برای او تعصب بشود. خلا ربقه الإيمان منه. دیگر ربقه ایمان را از گردنش به کنار گذاشته است. والسلام آزاد. توجه کردید؟ قبلاً هم گفتم ربقه ایمان آن ارتباط درونی من و شما با خداست. این دیگر کنار گذاشته شد. دیگر وقتی رابطه نیست چه حرکتی در مقام سلوک؟ آن رابطه را می‌گیم ایمان.

آن، آن رابطه است که قوی می‌شود و ضعیف می‌شود با عمل البته. و آن رابطه میفرماید با تعصب خراب می‌شود. اصل رابطه خراب شد دیگر چی؟ توجه کنید. دیگر چی؟ بعد می‌بینید که تعصب چقدر مفيد می‌شود برای سالک و باز ببینید که سلوک چقدر سخت می‌شود. سلوک الی الله چقدر سخت است برای کسی که می‌خواهد از راه پیش برود. روایت دیگر باز از اصول کافی جلد سوم باب عصبیت. عن ابی عبدالله علیک السلام از امام صادق علیک السلام. قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود من كان في قلبه حبة من خردل من عصبية عذبه الله يوم القيامة مع أعراب جاهلية.

رسول الله فرمود هر کسی در قلبش به اندازه خردل، خیلی ریز. حالا تشبیک دیگر. خیلی جزئی هم عصبیت باشد. هر کسی در قلبش این اندازه هم عصبیت باشد، خدا او را در قیامت با اعراب جاهلیت. این سه بار گفتم از خصیت‌های دوران جاهلیته با آنها محشور می‌کند خدا. و خلاصه بیان معنی بیان حضرت رسول صلوات الله عليه این نمی‌شود که اکنون کسی که عصبیت دارد در پشت پرده با اعراب جاهلیت است. معنیش این می‌شود دیگر. چون آنچه در قیامت میاد همونه که در پشت پرده است و ظاهر خواهد شد.

سالکی که با اعراب جاهلیت است دیگر چه سلوکی؟ اعراب جاهلیت. همین یت الجاهلية. برای سالک باید حق فقط جالب باشد و شیرین باشد. پدرش هم باشد، مادر باشد، هر چه باشد دیگر دوست هرچی. حق، حق است. باطل، باطل است. حمایت بیجا نکند از کسی که نباید حمایت بکند. حالا آیا معنی این عصبیتی که گفتیم از مولکات است که باید انسان ازش پرهیز بکند، سالک باید خیلی سخت پرهیز بکند. آیا معنیش این است که انسان مثلاً فامیل خودش را دوست نداشته باشد و با آنها گرمی نداشته باشد با دوستان، با نزدیکان؟

نه معنیش این نیست. معنیش همین است که آنها را در جایی که باطل با آنهاست، حق با آنها نیست، مقدم ندارد. در جایی که جای حمایت نیست حمایت نکند. این ربطی. فلذا در این رابطه به این روایت سوم هم اشاره می‌کنیم. اصول کافی جلد سوم باب عصبیت از امام سجاد سلام الله عليه. از امام سجاد از عصبیت سؤال شد فقال فرمود العصبية التي يعصم عليها صاحبها أن يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخر. عصبیت امام سجاد خیلی جالب فرموده. اما شما این بیان را دقت کنید و به زمانه‌ای هم که درش قرار گرفت-گرفتیم که اشاره کردم این گرفتاری زیاد شده، یک نظر اجمالی هم بیندازید.

ببینید که در این بُعد حالا فعلاً ما چقدر کنار هستیم از آنچه که خدا می‌خواهد. عصبیتی که صاحبش گناهکار است و در خطر است. امام فرماید. می‌دانید معنیش چیه؟ این است که مرد شرار فامیل خودش را، شرار قوم خودش را، قبیله خودش را، دسته خودش را، گروه خودش را، همسایه‌های خودش را، همکاران خودش را، شرار قومش را دیگر. بدهای قوم خودش را از خوبان قوم دیگر بهتر بداند. ببینید چقدر بیان جامعه. بدهای قوم خودش را از خوب‌های قوم دیگر که به این آیک مومن مربوط نیست چه بداند؟

خوب بداند. این عصبیت است و این باید این محرک است. محرک این است که انسان بد قومش را از خوب قوم دیگر چون قوم او نیست چه بکند؟ خوب بداند. بد قوم خود را از خوب قوم دیگر خوب بداند. اگر از عصبیت پاش بود باید بد قوم خودش را از خوب قوم دیگر بد بداند. ترجمه کردیم. بعد امام در آخر فرمود "و لیس من العصبية ان یبغض الرجل قومه" منظور از عصبیت که نهی شده این نیست که شخص قوم خودش را دوست ندا-- نداشته باشد، نه دوست داشته باشد. "ولاکن من العصبية ان یبغی قومه على الزور" عصبیت این است که در طریق باطل، رویک باطل، فکر باطل، قضاوت باطل، خلاصه رویک باطل به قوم وابستگان و دوستان و نزدیکان خودش کمک بکند، از آنها حمایت بکند.

نه، در باطل از آنها باید طرفداری نکرد. حالا دوست داشتن به جای خود محرز. این هم محرک. حالا این محرک، محرک عظیم است. می‌دانید این چه چیزها را به دنبال خودش می‌آورد؟ خیلی فسادها را. من به چندین فساد یعنی محرک دیگر که همین محرک به دنبال خودش می‌آورد اشاره می‌کنم. اکنون در آن محرک اول گفتم هر محرکی به دنبال خودش محرکات دیگر را مرتب آورد آن محرک، محرک عظیم است. آن دیگر کار انسان را می‌سازد. این هم از آنهاست. ببینید کسی که عصبیت دارد، این اولا حق را کتمان می‌کند در جایی که باید کتمان نکند.

آنجا که یکی از کسان من ناب حق است من هم حمایت از آن کس می‌کنم. بعداً باید حق را کتمان می‌کنم یا نکنم؟ حق را باید کتمان کنم. اینجا گرفت-- خود عصبیت که محرک بود ها منو گرفتار کتمان حق هم کرد که محرک دیگر است. اصولاً سالک اگر بخواهد کاتم حق باشد، خود کتمان حق در جایی که باید کتمان نشود خودش محرک است. حالا چند تا من اشاره می‌کنم. اگر در یک مجمع و محفلی می‌خواهد قضاوت بکند، قضاوت منظور قاضی نیست. حالا قاضی باشد که بدتر. ترجمه کنید. حالا قضاوت به اصطلاح به معنی وسیعش.

صحبتی شده درباره کسی که با من هم نزدیک من است، فامیل من است، دوست من است، صحبت شده و او مثلاً در مسئله ای بالاخره در باطل است. باطل، حق با او نیست. محق نیست. آنجا بالاخره من کشیده می‌شوم به انحراف در قضاوت و اینکه در حکم و قضاوت از حق منحرف باشم. این خودش به جای خود محرک دیگر است. خود انحراف در قضاوت خودش محرک دیگر است و عصبیت انسان را به انحراف در قضاوت هم چیه؟ می‌کشاند. دو، در جایی که بناست شهادت بدهیم. من وقتی دیدم طرف با من هم گروه و هم قبیله و فامیل و دوست و فرزند و اینهاست شهادت می‌دهم اگر عصبیت داشته باشم یا نمی‌دهم؟

شهادت نمی‌دهم. کتمان شهادت می‌کنم. کتمان شهادت مستقلاً به جای خود محرک دیگر است. سه، ببینید این محرک را هم به جای خودش می‌آورد. انسان کتمان شهادت می‌کند. به شهادت، شهادت، به شهادت زور انسان را وادار می‌کند. یعنی شهادت نادرست انسان بده. تصدیق مبطل. کسی که در راه باطل قدم می‌گذارد. ضمناً من اینجا ببینید چند تا کار همه اش جدا جداست ها. من با عصبیت که این آقایی را که به نوعی ارتباط دارد وقتی تصدیق کردم، تصدیق مبطل هم کردم. یعنی کسی که در راه باطل است او را تصدیق کردم.

این به جای خود محرک دیگر است و تکذیب محق. الی آخر. حالا سالک باید احیاناً این خطر را هم به شما که کسی به عصبیت گرفتار باشد، بعید نیست در به سوء عاقبت هم گرفتار بشه که از آن چیزهایی که من مکرراً اینجا صحبت کردم باید همه بترسند و سربسته است. به سراغ بعضی‌ها میاد در عاقبت برای همه هم مشهوره. جز خدا کسی نمی‌داند. همه خوبان هم از آن می‌ترسند و همه سالکین ناله شون از آن سوء عاقبت همیشه بلند است و امام سجاد سلام الله علیک با آن مقام و موقعیتش در مناجات خا-- این گفتم به خدا می‌گوید که پروردگارا من نمی‌دانم اگر مادر من مرا برای شجاعت زائد کاش نمی‌زایید.

این مسئله که سوء عاقبت است که هیچکس نمی‌داند عاقبتش چطور خواهد شد. این البته عللی دارد. بعضی از عللش روشن، بعضی از عللش ناروشن. لذا همه همیشه می‌ترسند. باید هم بترسند. تا جایی که انسان از این عالم از بالاخره مرحله خطر نگذشته، این خوف وجود انسان را باید بگیرد. به هر صورت، یکی از چیزها عللی که روشن است و ممکن است انسان را به سوء عاقبت گرفتار بکند، مسئله عصبیت است. یعنی یکی از عللی که احیاناً موجب می‌شود انسان به عاقبت سوء، به کفر، به ارتداد، به فسق، به خیلی به اینها فاید بد گرفتار بشود.

ولو اول آدم خوب بود عصبیت از، عصبیت را از یک جایی شروع کرد. یواش یواش پیش می‌رود و پیش می‌رود. رابطه‌اش با حق نزدیک‌تر کمتر می‌شود تا جایی که احیاناً ممکنه منجر به سوء عاقبت هم بشود. حالا سالک باید از این تهیز بکند. به چه چیز باید متصف باشد؟ با این بیانی که گفته شد ضد این عصبیت که باید سالک مراعات بکند انصاف است. در اصطلاح علما اخلاق، انسان باید فضیلت انصاف دارا باشد. انصاف مقابل عصبیت است و بهترین فضیلت است برای انسان. انصاف این است که شما ولو خودتون باشد، جا که اشتباه کردید درباره خودتون هم به حق قضاوت بکنید.

حتی خودتون را ملاحظه نکنید. چه رسد بر اینکه پسر شما باشد، دختر شما باشد، برادر و خواهر شما، دوست، هم گروه، هم دسته، هم قبیله، همسایه، فامیلی. حتی درباره خودتون همیشه حق را ولو به ضررتون باشد حمایت بکنید. بگید این معنیش انصاف است و بهترین فضیلت است و از آن فضیلت هاست که همه انبیا، اولیا درباره این مسئله توصیک های مفصلی داشتند. این مسائل را من در به اصطلاح مقام صحبت به تبع از بعضی از علما اخلاق تقسیم می کنم به سه مسئله. یکی غیرت درباره همیت درباره دین است.

نداشتنش محرک است. غیرت و همیت درباره دین، معتقدات دینی، اصول عقاید و... خلاصه غیرت نداشتن در خصوص دین یعنی در حفظ دین نکوشیدن و به قول معروف تعصب دینی نداشتن. خود را موظف ندانستن بر حفظش به انواع مختلف از خطرات در انواع مختلف. این محرک است برای سالک. مسئله دوم غیرت نداشتن در خصوص زن و عیال. سوم در خصوص اولاد. حالا چیزای دیگر هم گفتن اموال اینا رو هم گفتن. من فقط این سه تا رو مطلب این است. ببینید غیرت نداشتن درباره دین، غیرت نداشتن درباره عیال، غیرت نداشتن درباره اولاد.

یعنی آن وظیفه ای که انسان برای محافظت اینها دارد، اینها را انجام ندهد، حفظ-- در حفظ اینها نکوشد. این در حفظ اینها نکوشیدن، عدم غیرت و عدم همیت است. از محرکات عظیمه است. آیا شما با این توضیحات من در جلسات مکرر قبلی و اکنون حتی در این جلسه امروز هم که گفتم به آن رموزش بیشتر ما در تحلیل مون سعی بکنیم موفق بشیم، بدانیم که اشاره کردم. آیا شما براتون روشن شد که رمز مسئله چیه؟ رمز مسئله فکر می کنم براتون روشن باشد. ببینید کسی که آنچه باید ازش حفظ بکند، محافظت بکند، مخصوصا موضوع اول که عبارت است از دین.

توجه می کنید؟ حالا موضوعات بعدی در اهمیت بعدی قرار می گیرند. دین از همش اهمیتش بیشتر است. کسی که غیرت و همیت درباره اینها نداشته باشد، این آدم چه اندازه شما فکر می کنید که در مسیر الی الحق جدی است؟ آیا جدی است یا جدی نیست؟ جدی است یا نیست؟ نیست دیگر خیلی روشنه. باید رمز حساب کرد. مثلاً یک وقتی رسول اکرم صلوات الله علیک می فرماید کسی غیرت ندارد این اصلا معکوس است. به اصطلاح منکوس. منکوس القلب است. مثلاً قلبش درست نیست. باید بفهمیم چرا رسول اکرم صلوات الله علیک اینجور فرموده.

باید بفهمیم دیگر. وقتی که من می بینم که به انواع مختلف دین را مورد به اصطلاح هجوم قرار داده اند، از هجوم های بزرگ، از هجوم های کوچک، ظالمین طوری، طواغیت طوری. مثلاً فرض فرمایید که مرتدین طوری، آنها که به استهزاء می کشند طوری، آنها که با نوشتن و تالیفات به اصطلاح صاحبان مکاتب دیگر هستند طوری. خلاصه هر کسی به نوعی و اما به خودم هیچ ناراحتی ندارم و به اندازه خودم جدیت نمی کنم در اینکه این خطرات را از دین برطرف بکنم. این تعصب دینی پاک، خیلی صاف و روشن را که انسان را آرام نمی گذارد.

این را وقتی من ندارم معلوم است که مثلا از طرفی هم مانند بعضی از ذکر گوها حالا دیگر با این تعبیر بگم که به جایی نچسبد زیاد. کلی باشه شما خودتون تطبیق بکنید. مانند بعضی از ذکر گوها، ورد گوها. توجه می کنید؟ هستند، بودند، هستند و حالا خواهند بود که اصلا براشون مطرح نیست. حالا دینی باقی موند، نموند. فلان مؤلف چه نوشت؟ فلان کتاب نویس مزخرف نویس چه نوشت؟ فلان معلم چه گفت؟ فلان مربی چه گفت؟ فلان ظالم چه سعی کرد؟ فلان نمیدونم استهزاگر چه جور استهزاء کرد؟ حرکت نکرد، نمی کند.

از طرفی ذکر و ورد میگه. این معلوم است که، معلوم است که بازیچه شیطان شده. خودش نمی فهمه. خیلی بودند ها. در هر زمان بودند. اکنون هم هستند. مسئله رو ببینید که اگر در مقابلش حتی آسمان و زمین در مقابلش از همه جا هجوم بیارند بر علیک قرآن، هر کسی به نحوی قلم دار با قلمش، استهزاگرنده با استهزائش، مرد طوری، زن طوری، ظالم طوری، طاغی طوری، کوچک طوری، معلم طوری، آن فلان مرموز طوری. اصلا تکان نمی-- اصلا ناراحت نمیشه. هیچ ناراحت نمیشد. اصلاً به خم به ابرو به قول معروف نمیاره.

هیچ تعصبی ندارد. که آن در زمان شاه من یادم است آن وقت ساواک روی عصبیت، تعصب پاک دینی خیلی صاف در آن گزارش های محرمانش حساب می کرد. خیلی روی آن قسمت دقت می کرد. اصلا یعنی ساواک میدونن کارهاش روی حساب بود دیگر. روی چیزا حساب می کرد. یعنی ساواک پی برده بود که آنی که تعصب دینی دارد از او باید چیه؟ از او باید ترسید. حالا من که ذکر میگم، ورد میگم مثلاً هیچ تعصبی ندارم درباره‌م، ترسی ندارم و خدا رو هم می‌خوام حالا نمی‌فهمم که اما می‌خوام. از آن ترسی ندارم، خطری ندارم.

در گزارش‌های محرمانه ش من یادم. که این‌ها معمولاً یک گزارش‌های محرمانه داشتند آن بازجوها آن وقت. می‌نوشتن که این حالا علاوه بر مسائلی که مطرح بود در پرونده، در بازجویی و امثال اینها، می‌نوشتن که این آدم صاحب تعصب حالا به تعبیر خودشون، خودشان هم می‌نوشتن تعصب تند می‌نوشتن مثلاً تعصب مذهبی تند و امثال اینهاست که این موجب بشه که آن در دادگاه‌های فرمایشی که داشتند، در آنجا روی آن گزارش‌های محرمانه حکم رو بر اساس گزارش‌های محرمانه می‌دادند. بالاخره این آدم، آدم خطرناکی است.

تعجب می‌کنی؟ آن وقت در حالات مرحوم نوّاب یادتون هست شنیدید دیگر از آنجا دید تو کسروی و مظفر تفضلی ناراحت شد و بلند شد و آمد. گفت باید تعصب باشد دیگر. سالک باید اینطور باشه در هر زمانی. حالا از بزرگان، از انبیا بگید بیایید حساب بکنید از ائمه سلام الله علیهم اجمعین بگیرید که کلمات سید الشهدا سلام الله علیه، سید الشهدا، سید الأولیا، سید الشهداست و بالاخره اممم ولی از حجت حق است. کسی بخواهد راه برود باید از این حجت حق بیاموزد در همه ابعادش. در آن کلمات و بیانات که در این رابطه دارد یعنی که حاوی از غیرت دینی سید الشهدا سلام الله علیک هست.

ببینید که شنیده‌اید دیگر این‌ها رو من گفتن زیاد لزومی نداره. همینقدر من خواستم اشاره بکنم. این منکوس است دیگر. تعجب می‌کنی؟ کسی که سالکی که اینجور است هم به ابرو نمیآورد این منکوس است. اصلاً این آدم منکوس است. سالک غیر سالک است. رسول الله فرموده منکوس القلب است باید رمزشو فهمید چرا منکوس القلب است. این کلاه سرش رفته هر چند ذکر بگه، هر چند ذکر بگه. شما می‌فهمانید شما مثلاً فرض مثلاً پسر خودتون میگید که به پسر خودتون هی واقعاً محبت هم دارید. من بگی-- محبت دارید، جداً دوست دارید و بهش هم میگید من شما را دوست دارم.

عملاً هم نشان می‌دهید. حالا شما را بیاند این پسر شما را اذیت کنند و هی بزنند و نمی‌دونم اذیت کنند و به حقوقش تجاوز بکنند و بخوان بکشن. شما همینطور اینجا وایسادید بگید که من شما را دوست دارم. تعارف بکنید هرچه می‌خواهد بگه بگه ولی من شما را دوست دارم. تعجب می‌کنی؟ نه حرفه. و امتیاز این نکته رو هم امروز من عرض بکنم. امتیاز راه صحیح سلوک، دقت کنن هم برادرها و هم خواهرها. ببینید در سلوک خیلی راه ها مطرح کرده‌اند و می‌شود اکنون هم. و این را می‌دانید که هر راهی که به نام راه سلوک مطرح است راه درست نیست.

راه، هر راهی که به عنوان سلوک الی الله، راه ت-- سلوک، طریق و سلوک، نمی‌دونم طریق ریاضت، طریق سفر الی الحق و آخر مطرح شده همه‌اش که درست نیست که. راه درست یکی ازیش نیست. آنی که خدا مطرح فرموده. امتیاز راه صحیح سلوک، علما اخلاق ما گفتند که از آیات و روایات، از اشارات آیات و روایات برداشت کرده‌اند علما خوب عارف و بزرگوار ما. یک امتیاز، امتیازهای زیادی دارد. یک امتیازش این است که این‌ها معمولاً تحلیل‌گرند و بعد به راهنمایی آیات و روایات پیش می‌روند تا کلاه سرشون نره.

چون در این راه کلاه شیطان زیاد به سر انسان میره. در راه سلوک دقت کنید. واقعاً ببین چقدر کلاه به سر انسان می‌رود. انسان بشیند در یک گوشه واقعاً اهل، اهل ورد و ذکر باشد. آن وقت هرچه هم در رابطه با دین بخواند انجام بدهند، هیچ تعصبی نداشته باشد. این واقعاً کلاه سرش رفته یا نه؟ این حق را می‌خواهد یا نمی‌خواهد یا خودش نمی‌فهمد؟ گفتید می‌فهمد یا نمی‌فهمد؟ نمی‌فهمد دیگر. حتی گفتم این هم یادتون باشد. من اگر مشاهداتم کاشف عمری بود انشاالله اگر رسیدیم و اگر هم نرسیدیم این جملات همیشه یادتون باشه.

حتی مشاهدات کاشف در خیلی از صورت‌هاش نمی‌شود بهش اطمینان کرد که دخالت‌های شیطانی درش هست. در وقتش صحبت می‌کنیم. در آن از اینجور چیزها هم داشته باشد. به هر صورت غیرت نداشتن درباره دین به انواع مختلف در حفظ دین کوشش نکردن از محرکات است. اصلاً انسان را نمی‌گذارد در طریق پیش برود. انسان را به هلاکت می‌اندازد. فلذا بیان رسول الله با این توضیحی که گفتم معنی پیدا می‌کند. این روایت را در جامع الصادق جلد اول خوب باید نگاه داشت این بیان رسول الله. جامع الصادق جلد اول، صفحه دویست و شصت و پنج از رسول الله نقل می‌کنند.

قال رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم اذا لم یغر الرجل وقتی مرد غیرت نداشت فهو منکوس القلب. وقتی مرد غیرت نداشت منکوس القلب است. حالا این غیرت که ما صحبت می‌کنیم همه‌اش شامل می‌شود. غیرت در دین، غیرت در ایال، غیرت در اولاد. منتها من فعلاً بیشتر آنی که براتون توضیح دادم، آن یکه رو هم توضیح میدم. غیرت در دین را مطرح کردم که تا این توضیح ما روشن‌گر این روایت باشد که چرا منکوس القلب است. قلب منکوس هم اصلاً به سوی خدا راه ندارد. شما می‌دانید که سالک با اصل آنی که راه رو در این راه است چیه؟

قلب است دیگر. راه رو قلب است. این که راه می‌رود قلب است و آنی که می‌رسد به خدا هم قلب است. صحبت در قلب است. اسرار در قلب است. منکوس القلب است کسی که اینجور باشد بیان دیگر. جامع السادات، جلد اول، صفحه سیصد و شصت و پنج. قال صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود بیانش خوب دقت کنید. كان إبراهيم غيورا. رسول اکرم فرمود که ابراهیم غیور بود. ابراهیم غیور بود سلام الله علیه. و أنا أغیر منه. من از او غیورترم. این همون غیور معنی واسعش وسیعش ها. اصلش هم میرسه غیرت درباره دین و بعد هم حالا رفاقت.

حالات حضرت ابراهیم رو ببینید که چقدر ناراحت بود. چه تلاش‌ها می‌کرد و غیرتی که داشت. می‌فرماید ابراهیم غیور بود من از او أغیر هستم یعنی غیورترم. وجد الله أنف من لا يغار على المؤمنين والمسلمين. خدا به خاک بمالد بینی کسی را که غیرت درباره مؤمنین مسلمین ندارد. ببینین نفرین رسول الله هم دیگر همیشه مستجاب است دیگر. دقت کردی؟ خدا به خاک بمالد بینی آن کسی را که غیرت درباره مؤمنین مسلمین ندارد. به عنوان اینکه مؤمن مسلمان هستند مورد اهانت، تجاوز، ظلم و امثال اینها قرار می‌گیرند.

خدا بینی چنین کسی را به خاک بمالد. یعنی غیرت نداشتن خیلی بده است و بدون این جور آدم نمی‌تونه پیش بره. مطلب این است. مثلاً فرض ما یک دفعه شما متوجه بشید که مثلاً میگه یک عده‌ای را، یک جمعی را، یک کلاسی را، یک سری بچه‌ها را، یک عده‌ای را، یک کسی می‌خواهد منحرف بکنه. اینا هم قدرت و توان مثلاً مقابله در مقام بیان و صحبت با او ندارند. باید احساس مسئولیت بکنه در برابر چیزی از دست دادن آمن و الی آخر. یا می‌بینید نه مؤمنین مسلمان‌ها را طواغیت و ظالم‌ها و قدرت‌ها به اینها که اکنون داریم این انقلاب که میخوان مؤمنین مسلمان‌ها را به عنوان اینکه مؤمن مسلمان هستند بچاپند.

اگر غیرت نباشد، خدا بینی آن کس را رسول اکرم صلی الله علیک و آله فرمود چه بکنه؟ به خاک بکنه.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.