ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

از محرکات که باید سالک از اون اجتناب بکند مسئله عصبیت هست.

غیر از غضب و عصبانیت عصبیت.

توجه بکنید.

عصبیت محرک است.

عصبیت معنیش چیه؟

باز اشتباه نشه ها عصبانیت، غضب که صحبت کردیم و یه چیز دیگر تنخویی فلان، اونو صحبت کردیم.

عصبیت که به اصطلاح هواخواهی غیرمحقانه اینو میگن عصبیت.

در واقع اگه بخواهیم عصبیت را تعریف بکنیم عبارت است از اینکه انسان حمایت بکند از خودش، از کسانش، از فامیلش، از اولادش، از زن و بچه‌اش، از دوستانش، از نزدیکانش، از اونهایی که با اونها یک نوع خلاصه رابطه دارد، حساب کتاب دارد، از اونها حمایت نابحق بکند، طرفداری نابحق بکند.

این میگن عصبیت.

اینم از محرکات عظيمه است.

سالکی که قدم در طریق گذاشت باید از اول هوشیار باشد، دیگه فقط حق براش مطرح باشد.

این حق در هر کجا باشد اونجا باشد و از باطل وجودش کنار باشد.

این باطل در هر کجا باشد، پدرش باشد، مادرش باشد، برادر و خواهر باشد، زن و بچه باشد، دوست باشد، اقربا باشد.

باطل در اون جانب بود باید محکوم بکند.

حق در هر کجا بود ولو بر علیه خودش هم بود باید حق را چه بکنه؟

حق را بگوید و حمایت بکند.

بالاخره در کل از حق حمایت بکند.

کسی که حمایت می‌کند از خود و از اقربا و نزدیکان و دوستان خودش نابحق و غیرمنصفانه و خارج از حق و عدالت، این گرفتار عصبیت است و متأسفانه خیلی از مؤمنین هم به این مسئله گرفتار هستند.

اصلاً می‌بینید الان متأسفانه خیلی هم زیاد شده اینجور که انسان گاهی مطالعه می‌کند، می‌بیند.

اصلاً عصبیت که اصولاً از اوصاف جاهلیت است که قرآن کریم این صفت را هم می‌خواست کلی از بین ببرد، متأسفانه زیاد به چشم می‌خورد در بین مؤمنین.

شما انشاالله اگر خواستید سالک موفق باشید باید خیلی پرهیز بکنید از عصبیت .

عصبیت را قرآن کریم در آیه بیست و شش سوره فتح با همیت جاهلیت ازش تعبیر می‌کند.

همیت جاهلیت.

سوره فتح آیه بیست و شش ՝ [آیه قرآن] در قلب عده‌ای را گفت بعضی اوقات هم می‌فرماید اینا در قلبشون همیت جاهلیت، تعصب به اصطلاح عصبیتی که در دورو-- در دوران جاهلیت بود.

در اینجا من به روایاتی اشاره می‌کنم و شما خوب حساب بکنید که رمز در این روایات نهفته است.

من از شما اول قبل از اینکه معنی بکنم روایت را، اینا تحلیل است.

این تحلیل‌ها خیلی خوب به یادتان باشد.

یه وقتی شما عصبیت به خرج داده دیگه نگید من چرا نمی‌توانم در سلوک خود پیش بروم؟

برای اینکه این رمز دارد، یه سر دارد.

مثلاً شما وقتی مثلاً از باب مثال در رابطه با یک جریانی از پسر خودتون که واقعاً [صدای سوت کشیدن] حق با او نیست، از او طرفداری می‌کنید به عنوان شهادت، به عنوان قضاوت به نحوی از انحاء، ولو در مقام صحبت از پسر خودتون که حق با او نیست، حق با اون طرف مقابل است.

از او به عنوان که پسر شما حمایت می‌کنید، بالاخره شما در کل اونجا که به نفع شما، دقت کنید ها، به نفع شما تمام می‌شود حق را می‌خواهید یا مطلقا می‌خواهید؟

کدامش است؟

آنجا که به نفع شماست و به ضرر شما نیست و آنجا که به نفع شما نیست و به ضرر شماست، شما از حق در فرارید.

از حق در فرارید و نکته، روح این نکته، یعنی فوق این نکته کسی که از حق در هر گوشه‌ای، در هر موضوعی در فرار باشد از حضرت حق هم در شی-- در فرار است.

چون حق در هر مسئله جلوه حضرت حق مطلق است.

خوب دقت کنید ها، اینا گفتم رموز است ها.

یکی از اسماء خدا چیه؟

این است [آیه قرآن] یکی از اسماء خدا حق است.

هر حقی در عالم داریم جلوه حق است.

فرار از هر حقی که جلوه حق است، فرار از خود حق است.

اینجور آدم فاطناً در اصل، در ریشه از خدا در فرار است.

من وقتی می‌بینم پسرم در این جانب موضوعی که پیش آمده، در منازعه‌ای پیش آمده، در مسئله دعوایی که پیش آمده، حق با پسر من نیست.

اما با این همه حمایت از او می‌کنم، من از حق در فرارم و از حضرت حق در فرارم.

با این وضع نمی‌شود به سوی حق رفت.

کسی که حق را می‌خواهد باید مجرد از غیر حق باشد.

مطلقا و السلام.

نمی‌تواند پیش برود.

این رمزش اینجوری است.

عصبیت خیلی بد است.

گفتم متأسفانه خیلی از مؤمنین حالا سالک که نیستند، سالک حالا اسمش حالا بحثش مونده دیگه.

حالا بحثش هم ااا فکر می‌کنم هیچ نماند.

حالا کم مونده بحثش هم.

اینجور که پیش گرفته بحثش هم하고 از میان می‌رود.

اما مؤمنین خیلی گرفتار هستند به این موضوع.

الان می‌بینید که به گوشه و کنار شما نظر بیاندازید عصبیت خیلی حاکم است.

این دوست من است، آن امید من است، این بچه من است، آن داماد من است، این هم سلیقه من است، آن همکار من است، این هم گروه من است، این هم صنف من است الی آخر دیگه.

و به صلاح هذا باب تفعل و باب فعل.

یه تا گروه هم میریم دیگه.

این هم گروه من است.

هرچی با اداب است.

دیگه اینجا ایمان نمی‌ماند.

حق نمی‌ماند در اینجا.

فلذا به این روایت اینجور سالک از اول راه حرکت به سوی حضرت حق در براش بسته می‌شود چون با حق در 인اد است.

مگر آن وقتی که حق با راحتی براش تمام می‌شود.

یعنی این می‌شود حق مشروط.

حق معلق.

اگر به ضرر من نباشد خدا را می‌خواهم.

به این صورت هم انسان خدا به خدا نمی‌رسد.

توجه بکنید.

به این روایت دقت می‌کنید؟

از اصول کافی جلد سوم باب عصبیت.

مرحوم کلینی از ابی عبدالله علیه السلام نقل می‌کند از امام صادق.

بیان خلاصه‌است.

من تأسب.

حالا عجیبی در این بیان امام، بیان امام اینو قبل از خوندن روایت به این نکته هم اشاره بکنم.

امام نه تنها تعصب کنند را در این بیانش بر اساس اون تحلیلی که از کردم در خطر می‌داند، حتی کسی که براش تعصب شده اون هم اگر تعصب، اون تعصب کننده را رد نکند برای او هم خطر است.

یعنی من که از پسرم بناحق دفاع کردم، خودم در مقام سلوک لطمه خواهم خورد.

پسر من اگر بخواهد سالک باشد، اگر من جاهل بودم این کارا کردم، او باید رد بکندش.

و الا خب او هم چوبش رو می‌خوره.

او باید بگه نه، نه، پدر من نمی‌فهمد.

حق با من نبود، حق با توست.

توجه کنید.

فلذا امام صادق دو گوشه، هر دو گوشه را بیان می‌کند.

من تأسب توسب له.

هر کسی تعصب بکند یا برای او تعصب بشود.

خلا ربقه الإيمان منه.

دیگه ربقه ایمان را از گردنش به کنار گذاشته است.

والسلام آزاد.

توجه کردید؟

قبلاً هم گفتم ربقه ایمان اون ارتباط درونی من و شما با خداست.

این دیگه کنار گذاشته شد.

دیگه وقتی رابطه نیست چه حرکتی در مقام سلوک؟

اون رابطه را می‌گیم ایمان.

اون، اون رابطه است که قوی می‌شود و ضعیف می‌شود با عمل البته.

و اون رابطه میفرماید با تعصب خراب می‌شود.

اصل رابطه خراب شد دیگه چی؟

توجه کنید.

دیگه چی؟

بعد می‌بینید که تعصب چقدر مفيد می‌شود برای سالک و باز ببینید که سلوک چقدر سخت می‌شود.

سلوک الی الله چقدر سخت است برای کسی که می‌خواهد از راه پیش برود.

روایت دیگر باز از اصول کافی جلد سوم باب عصبیت.

عن ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق علیه السلام.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود من كان في قلبه حبة من خردل من عصبية عذبه الله يوم القيامة مع أعراب جاهلية.

رسول الله فرمود هر کسی در قلبش به اندازه خردل، خیلی ریز.

حالا تشبیه دیگه.

خیلی جزئی هم عصبیت باشد.

هر کسی در قلبش این اندازه هم عصبیت باشد، خدا او را در قیامت با اعراب جاهلیت.

این سه بار گفتم از خصیت‌های دوران جاهلیته با اونها محشور می‌کند خدا.

و خلاصه بیان معنی بیان حضرت رسول صلوات الله عليه این نمی‌شود که الان کسی که عصبیت دارد در پشت پرده با اعراب جاهلیت است.

بله؟

معنیش این می‌شود دیگه.

چون اونچه در قیامت میاد همونه که در پشت پرده است و ظاهر خواهد شد.

خب سالکی که با اعراب جاهلیت است دیگه چه سلوکی؟

اعراب جاهلیت.

همین یت الجاهلية.

برای سالک باید حق فقط جالب باشد و شیرین باشد.

پدرش هم باشد، مادر باشد، هر چه باشد دیگه دوست هرچی.

حق، حق است.

باطل، باطل است.

حمایت بیجا نکند از کسی که نباید حمایت بکند.

خب حالا آیا معنی این عصبیتی که گفتیم از مولکات است که باید انسان ازش پرهیز بکند، سالک باید خیلی سخت پرهیز بکند.

آیا معنیش این است که انسان مثلاً فامیل خودش را دوست نداشته باشد و با آنها گرمی نداشته باشد با دوستان، با نزدیکان؟

نه معنیش این نیست.

معنیش همین است که اونها را در جایی که باطل با آنهاست، حق با آنها نیست، مقدم ندارد.

در جایی که جای حمایت نیست حمایت نکند.

این ربطی.

فلذا در این رابطه به این روایت سوم هم اشاره می‌کنیم.

اصول کافی جلد سوم باب عصبیت از امام سجاد سلام الله عليه.

از امام سجاد از عصبیت سؤال شد فقال فرمود العصبية التي يعصم عليها صاحبها أن يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخر.

عصبیت امام سجاد خیلی جالب فرموده.

اما شما این بیان را دقت کنید و به زمانه‌ای هم که درش قرار گرفت-گرفتیم که اشاره کردم این گرفتاری زیاد شده، یه نظر اجمالی هم بیندازید.

ببینید که در این بُعد حالا فعلاً ما چقدر کنار هستیم از اونچه که خدا می‌خواهد.

عصبیتی که صاحبش گناهکار است و در خطر است.

امام فرماید.

می‌دانید معنیش چیه؟

این است که مرد شرار فامیل خودش را، شرار قوم خودش را، قبیله خودش را، دسته خودش را، گروه خودش را، همسایه‌های خودش را، همکاران خودش را، شرار قومش را دیگه.

بدهای قوم خودش را از خوبان قوم دیگر بهتر بداند.

ببینید چقدر بیان جامعه.

بدهای قوم خودش را از خوب‌های قوم دیگر که به این آیه مومن مربوط نیست چه بداند؟

خوب بداند.

این عصبیت است و این باید این محرک است.

محرک این است که انسان بد قومش را از خوب قوم دیگر چون قوم او نیست چی بکند؟

خوب بداند.

بد قوم خود را از خوب قوم دیگر خوب بداند.

اگر از عصبیت پاش بود باید بد قوم خودش را از خوب قوم دیگر بد بداند.

ترجمه کردیم.

بعد امام در آخر فرمود "و لیس من العصبية ان یبغض الرجل قومه" منظور از عصبیت که نهی شده این نیست که شخص قوم خودش را دوست ندا-- نداشته باشد، نه دوست داشته باشد.

"ولاکن من العصبية ان یبغی قومه على الزور" عصبیت این است که در طریق باطل، رویه باطل، فکر باطل، قضاوت باطل، خلاصه رویه باطل به قوم وابستگان و دوستان و نزدیکان خودش کمک بکند، از آنها حمایت بکند.

نه، در باطل از آنها باید طرفداری نکرد.

حالا دوست داشتن به جای خود محرز.

خب این هم محرک.

حالا این محرک، محرک عظیم است.

می‌دانید این چه چیزها را به دنبال خودش می‌آورد؟

خیلی فسادها را.

من به چندین فساد یعنی محرک دیگر که همین محرک به دنبال خودش می‌آورد اشاره می‌کنم.

الان در اون محرک اول گفتم هر محرکی به دنبال خودش محرکات دیگر را مرتب آورد اون محرک، محرک عظیم است.

اون دیگه کار انسان را می‌سازد.

این هم از اونهاست.

ببینید کسی که عصبیت دارد، این اولا حق را کتمان می‌کند در جایی که باید کتمان نکند.

اونجا که یکی از کسان من ناب حق است من هم حمایت از اون کس می‌کنم.

بعداً باید حق را کتمان می‌کنم یا نکنم؟

حق را باید کتمان کنم.

اینجا گرفت-- خود عصبیت که محرک بود ها منو گرفتار کتمان حق هم کرد که محرک دیگر است.

اصولاً سالک اگر بخواهد کاتم حق باشد، خود کتمان حق در جایی که باید کتمان نشود خودش محرک است.

این یک.

حالا چند تا من اشاره می‌کنم.

اگر در یک مجمع و محفلی می‌خواهد قضاوت بکند، قضاوت منظور قاضی نیست.

حالا قاضی باشد که بدتر.

ترجمه کنید.

حالا قضاوت به اصطلاح به معنی وسیعش.

صحبتی شده درباره کسی که با من هم نزدیک من است، فامیل من است، دوست من است، صحبت شده و او مثلاً در مسئله ای بالاخره در باطل است.

باطل، حق با او نیست.

محق نیست.

اونجا بالاخره من کشیده می‌شوم به انحراف در قضاوت و اینکه در حکم و قضاوت از حق منحرف باشم.

این خودش به جای خود محرک دیگر است.

خود انحراف در قضاوت خودش محرک دیگر است و عصبیت انسان را به انحراف در قضاوت هم چیه؟

می‌کشاند.

دو، در جایی که بناست شهادت بدهیم.

من وقتی دیدم طرف با من هم گروه و هم قبیله و فامیل و دوست و فرزند و اینهاست شهادت می‌دهم اگر عصبیت داشته باشم یا نمی‌دهم؟

شهادت نمی‌دهم.

کتمان شهادت می‌کنم.

کتمان شهادت مستقلاً به جای خود محرک دیگر است.

سه، ببینید این محرک را هم به جای خودش می‌آورد.

انسان کتمان شهادت می‌کند.

به شهادت، شهادت، به شهادت زور انسان را وادار می‌کند.

یعنی شهادت نادرست انسان بده.

تصدیق مبطل.

کسی که در راه باطل قدم می‌گذارد.

ضمناً من اینجا ببینید چند تا کار همه اش جدا جداست ها.

من با عصبیت که این آقایی را که به نوعی ارتباط دارد وقتی تصدیق کردم، تصدیق مبطل هم کردم.

یعنی کسی که در راه باطل است او را تصدیق کردم.

این به جای خود محرک دیگر است و تکذیب محق.

الی آخر.

خب حالا سالک باید احیاناً این خطر را هم به شما عرض کنم که کسی به عصبیت گرفتار باشد، بعید نیست در به سوء عاقبت هم گرفتار بشه که از اون چیزهایی که من مکرراً اینجا صحبت کردم باید همه بترسند و سربسته است.

به سراغ بعضی‌ها میاد در عاقبت برای همه هم مشهوره.

جز خدا کسی نمی‌داند.

همه خوبان هم از اون می‌ترسند و همه سالکین ناله شون از اون سوء عاقبت همیشه بلند است و امام سجاد سلام الله علیه با اون مقام و موقعیتش در مناجات خا-- این گفتم به خدا می‌گوید که پروردگارا من نمی‌دانم اگر مادر من مرا برای شجاعت زائد کاش نمی‌زایید.

این مسئله که سوء عاقبت است که هیچکس نمی‌داند عاقبتش چطور خواهد شد.

این البته عللی دارد.

بعضی از عللش روشن، بعضی از عللش ناروشن.

لذا همه همیشه می‌ترسند.

باید هم بترسند.

تا جایی که انسان از این عالم از بالاخره مرحله خطر نگذشته، این خوف وجود انسان را باید بگیرد.

به هر صورت، یکی از چیزها عللی که روشن است و ممکن است انسان را به سوء عاقبت گرفتار بکند، مسئله عصبیت است.

یعنی یکی از عللی که احیاناً موجب می‌شود انسان به عاقبت سوء، به کفر، به ارتداد، به فسق، به خیلی به اینها فاید بد گرفتار بشود.

ولو اول آدم خوب بود عصبیت از، عصبیت را از یه جایی شروع کرد.

یواش یواش پیش می‌رود و پیش می‌رود.

رابطه‌اش با حق نزدیک‌تر کمتر می‌شود تا جایی که احیاناً ممکنه منجر به سوء عاقبت هم بشود.

خب حالا سالک باید از این تهیز بکند.

به چه چیز باید متصف باشد؟

با این بیانی که عرض کردم ضد این عصبیت که باید سالک مراعات بکند انصاف است.

در اصطلاح علما اخلاق، انسان باید فضیلت انصاف دارا باشد.

انصاف مقابل عصبیت است و بهترین فضیلت است برای انسان.

انصاف این است که شما ولو خودتون باشد، جا که اشتباه کردید درباره خودتون هم به حق قضاوت بکنید.

حتی خودتون را ملاحظه نکنید.

چه رسد بر اینکه پسر شما باشد، دختر شما باشد، برادر و خواهر شما، دوست، هم گروه، هم دسته، هم قبیله، همسایه، فامیلی.

حتی درباره خودتون همیشه حق را ولو به ضررتون باشد حمایت بکنید.

بگید این معنیش انصاف است و بهترین فضیلت است و از اون فضیلت هاست که همه انبیا، اولیا درباره این مسئله توصیه های مفصلی داشتند.

این مسائل را من در به اصطلاح مقام صحبت به تبع از بعضی از علما اخلاق تقسیم می کنم به سه مسئله.

یکی غیرت درباره همیت درباره دین است.

یک.

نداشتنش محرک است.

غیرت و همیت درباره دین، معتقدات دینی، اصول عقاید و...

خلاصه غیرت نداشتن در خصوص دین یعنی در حفظ دین نکوشیدن و به قول معروف تعصب دینی نداشتن.

خود را موظف ندانستن بر حفظش به انواع مختلف از خطرات در انواع مختلف.

این محرک است برای سالک.

یک.

مسئله دوم غیرت نداشتن در خصوص زن و عیال.

سوم در خصوص اولاد.

حالا چیزای دیگه هم گفتن اموال اینا رو هم گفتن.

من فقط این سه تا رو عرض می‌کنم.

ببینید غیرت نداشتن درباره دین، غیرت نداشتن درباره عیال، غیرت نداشتن درباره اولاد.

یعنی آن وظیفه ای که انسان برای محافظت اینها دارد، اینها را انجام ندهد، حفظ-- در حفظ اینها نکوشد.

این در حفظ اینها نکوشیدن، عدم غیرت و عدم همیت است.

از محرکات عظیمه است.

آیا شما با این توضیحات من در جلسات مکرر قبلی و الان حتی در این جلسه امروز هم که گفتم به اون رموزش بیشتر ما در تحلیل مون سعی بکنیم موفق بشیم، بدانیم که اشاره کردم.

آیا شما براتون روشن شد که رمز مسئله چیه؟

رمز مسئله فکر می کنم براتون روشن باشد.

ببینید کسی که آنچه باید ازش حفظ بکند، محافظت بکند، مخصوصا موضوع اول که عبارت است از دین.

توجه می کنید؟

حالا موضوعات بعدی در اهمیت بعدی قرار می گیرند.

دین از همش اهمیتش بیشتر است.

کسی که غیرت و همیت درباره اینها نداشته باشد، این آدم چه اندازه شما فکر می کنید که در مسیر الی الحق جدی است؟

آیا جدی است یا جدی نیست؟

جدی است یا نیست؟

نیست دیگه خیلی روشنه.

باید رمز حساب کرد.

مثلاً یه وقتی رسول اکرم صلوات الله علیه می فرماید کسی غیرت ندارد این اصلا معکوس است.

به اصطلاح منکوس.

منکوس القلب است.

مثلاً قلبش درست نیست.

خب باید بفهمیم چرا رسول اکرم صلوات الله علیه اینجور فرموده.

باید بفهمیم دیگه.

وقتی که من می بینم که به انواع مختلف دین را مورد به اصطلاح هجوم قرار داده اند، از هجوم های بزرگ، از هجوم های کوچک، ظالمین طوری، طواغیت طوری.

مثلاً فرض فرمایید که مرتدین طوری، اونها که به استهزاء می کشند طوری، اونها که با نوشتن و تالیفات به اصطلاح صاحبان مکاتب دیگر هستند طوری.

خلاصه هر کسی به نوعی و اما به خودم هیچ ناراحتی ندارم و به اندازه خودم جدیت نمی کنم در اینکه این خطرات را از دین برطرف بکنم.

این تعصب دینی پاک، خیلی صاف و روشن را که انسان را آرام نمی گذارد.

اینو وقتی من ندارم خب معلوم است که مثلا از طرفی هم مانند بعضی از ذکر گوها حالا دیگه با این تعبیر بگم که به جایی نچسبد زیاد.

کلی باشه شما خودتون تطبیق بکنید.

مانند بعضی از ذکر گوها، ورد گوها.

توجه می کنید؟

هستند، بودند، هستند و حالا خواهند بود که اصلا براشون مطرح نیست.

حالا دینی باقی موند، نموند.

فلان مؤلف چه نوشت؟

فلان کتاب نویس مزخرف نویس چه نوشت؟

فلان معلم چه گفت؟

فلان مربی چه گفت؟

فلان ظالم چه سعی کرد؟

فلان نمیدونم استهزاگر چه جور استهزاء کرد؟

حرکت نکرد، نمی کند.

از طرفی ذکر و ورد میگه.

این معلوم است که، معلوم است که بازیچه شیطان شده.

خودش نمی فهمه.

خیلی بودند ها.

در هر زمان بودند.

الان هم هستند.

مسئله رو ببینید که اگر در مقابلش حتی آسمان و زمین در مقابلش از همه جا هجوم بیارند بر علیه قرآن، هر کسی به نحوی قلم دار با قلمش، استهزاگرنده با استهزائش، مرد طوری، زن طوری، ظالم طوری، طاغی طوری، کوچک طوری، معلم طوری، اون فلان مرموز طوری.

اصلا تکان نمی-- اصلا ناراحت نمیشه.

هیچ ناراحت نمیشد.

اصلاً به خم به ابرو به قول معروف نمیاره.

هیچ تعصبی ندارد.

توجه.

عرض کنم که اون در زمان شاه من یادم است اون وقت ساواک روی عصبیت، تعصب پاک دینی خیلی صاف در اون گزارش های محرمانش حساب می کرد.

خیلی روی اون قسمت دقت می کرد.

اصلا یعنی ساواک میدونن کارهاش روی حساب بود دیگه.

روی چیزا حساب می کرد.

یعنی ساواک پی برده بود که اونی که تعصب دینی دارد از او باید چیه؟

از او باید ترسید.

حالا من که ذکر میگم، ورد میگم مثلاً هیچ تعصبی ندارم درباره‌م، ترسی ندارم و خدا رو هم می‌خوام حالا نمی‌فهمم که اما می‌خوام.

از اون ترسی ندارم، خطری ندارم.

در گزارش‌های محرمانه ش من یادم.

که این‌ها معمولاً یه گزارش‌های محرمانه داشتند اون بازجوها اون وقت.

می‌نوشتن که این حالا علاوه بر مسائلی که مطرح بود در پرونده، در بازجویی و امثال اینها، می‌نوشتن که این آدم صاحب تعصب حالا به تعبیر خودشون، خودشان هم می‌نوشتن تعصب تند می‌نوشتن مثلاً تعصب مذهبی تند و امثال اینهاست که این موجب بشه که اون در دادگاه‌های فرمایشی که داشتند، در اونجا روی اون گزارش‌های محرمانه حکم رو بر اساس گزارش‌های محرمانه می‌دادند.

بالاخره این آدم، آدم خطرناکی است.

تعجب می‌کنی؟

اون وقت در حالات مرحوم نوّاب یادتون هست شنیدید دیگه از اونجا دید تو کسروی و مظفر تفضلی ناراحت شد و بلند شد و آمد.

گفت باید تعصب باشد دیگه.

سالک باید اینطور باشه در هر زمانی.

حالا از بزرگان، از انبیا بگید بیایید حساب بکنید از ائمه سلام الله علیهم اجمعین بگیرید که کلمات سید الشهدا سلام الله علیه، خب سید الشهدا، سید الأولیا، سید الشهداست و بالاخره اممم ولی از حجت حق است.

کسی بخواهد راه برود باید از این حجت حق بیاموزد در همه ابعادش.

در اون کلمات و بیانات که در این رابطه دارد یعنی که حاوی از غیرت دینی سید الشهدا سلام الله علیه هست.

ببینید که شنیده‌اید دیگه این‌ها رو من گفتن زیاد لزومی نداره.

همینقدر من خواستم اشاره بکنم.

خب این منکوس است دیگه.

تعجب می‌کنی؟

کسی که سالکی که اینجور است هم به ابرو نمیآورد این منکوس است.

اصلاً این آدم منکوس است.

سالک غیر سالک است.

رسول الله فرموده منکوس القلب است باید رمزشو فهمید چرا منکوس القلب است.

این کلاه سرش رفته هر چند ذکر بگه، هر چند ذکر بگه.

خب شما می‌فهمانید شما مثلاً فرض مثلاً پسر خودتون میگید که به پسر خودتون هی واقعاً محبت هم دارید.

من بگی-- محبت دارید، جداً دوست دارید و بهش هم میگید من شما را دوست دارم.

عملاً هم نشان می‌دهید.

حالا شما را بیاند این پسر شما را اذیت کنند و هی بزنند و نمی‌دونم اذیت کنند و به حقوقش تجاوز بکنند و بخوان بکشن.

شما همینطور اینجا وایسادید بگید که من شما را دوست دارم.

تعارف بکنید هرچی می‌خواد بگه بگه ولی من شما را دوست دارم.

تعجب می‌کنی؟

نه حرفه.

و امتیاز این نکته رو هم امروز من عرض بکنم.

امتیاز راه صحیح سلوک، دقت کنن هم برادرها و هم خواهرها.

ببینید در سلوک خیلی راه ها مطرح کرده‌اند و می‌شود الان هم.

و این را می‌دانید که هر راهی که به نام راه سلوک مطرح است راه درست نیست.

راه، هر راهی که به عنوان سلوک الی الله، راه ت-- سلوک، طریق و سلوک، نمی‌دونم طریق ریاضت، طریق سفر الی الحق و آخر مطرح شده همه‌اش که درست نیست که.

راه درست یکی ازیش نیست.

اونی که خدا مطرح فرموده.

امتیاز راه صحیح سلوک، علما اخلاق ما گفتند که از آیات و روایات، از اشارات آیات و روایات برداشت کرده‌اند علما خوب عارف و بزرگوار ما.

یک امتیاز، امتیازهای زیادی دارد.

یک امتیازش این است که این‌ها معمولاً تحلیل‌گرند و بعد به راهنمایی آیات و روایات پیش می‌روند تا کلاه سرشون نره.

چون در این راه کلاه شیطان زیاد به سر انسان میره.

در راه سلوک دقت کنید.

واقعاً ببین چقدر کلاه به سر انسان می‌رود.

انسان بشیند در یه گوشه واقعاً اهل، اهل ورد و ذکر باشد.

اون وقت هرچه هم در رابطه با دین بخواند انجام بدهند، هیچ تعصبی نداشته باشد.

این واقعاً کلاه سرش رفته یا نه؟

بله؟

این حق را می‌خواهد یا نمی‌خواهد یا خودش نمی‌فهمد؟

چیه؟

گفتید می‌فهمد یا نمی‌فهمد؟

نمی‌فهمد دیگه.

حتی گفتم این هم یادتون باشد.

من اگر مشاهداتم کاشف عمری بود انشاالله اگر رسیدیم و اگر هم نرسیدیم این جملات همیشه یادتون باشه.

حتی مشاهدات کاشف در خیلی از صورت‌هاش نمی‌شود بهش اطمینان کرد که دخالت‌های شیطانی درش هست.

در وقتش صحبت می‌کنیم.

در اون از اینجور چیزها هم داشته باشد.

خب به هر صورت غیرت نداشتن درباره دین به انواع مختلف در حفظ دین کوشش نکردن از محرکات است.

اصلاً انسان را نمی‌گذارد در طریق پیش برود.

انسان را به هلاکت می‌اندازد.

فلذا بیان رسول الله با این توضیحی که گفتم معنی پیدا می‌کند.

این روایت را در جامع الصادق جلد اول خوب یادتان باشد این بیان رسول الله.

جامع الصادق جلد اول، صفحه دویست و شصت و پنج از رسول الله نقل می‌کنند.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا لم یغر الرجل وقتی مرد غیرت نداشت فهو منکوس القلب.

وقتی مرد غیرت نداشت منکوس القلب است.

حالا این غیرت که ما صحبت می‌کنیم همه‌اش شامل می‌شود.

غیرت در دین، غیرت در ایال، غیرت در اولاد.

منتها من فعلاً بیشتر اونی که براتون توضیح دادم، اون یکه رو هم توضیح میدم.

غیرت در دین را مطرح کردم که تا این توضیح ما روشن‌گر این روایت باشد که چرا منکوس القلب است.

قلب منکوس هم اصلاً به سوی خدا راه ندارد.

شما می‌دانید که سالک با اصل اونی که راه رو در این راه است چیه؟

قلب است دیگه.

راه رو قلب است.

این که راه می‌رود قلب است و اونی که می‌رسد به خدا هم قلب است.

صحبت در قلب است.

اسرار در قلب است.

منکوس القلب است کسی که اینجور باشد خب بیان دیگر.

جامع السادات، جلد اول، صفحه سیصد و شصت و پنج.

قال صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود بیانش خوب دقت کنید.

كان إبراهيم غيورا.

رسول اکرم فرمود که ابراهیم غیور بود.

ابراهیم غیور بود سلام الله علیه.

و أنا أغیر منه.

من از او غیورترم.

این همون غیور معنی واسعش وسیعش ها.

اصلش هم میرسه غیرت درباره دین و بعد هم حالا رفاقت.

حالات حضرت ابراهیم رو ببینید که چقدر ناراحت بود.

چه تلاش‌ها می‌کرد و غیرتی که داشت.

می‌فرماید ابراهیم غیور بود من از او أغیر هستم یعنی غیورترم.

وجد الله أنف من لا يغار على المؤمنين والمسلمين.

خدا به خاک بمالد بینی کسی را که غیرت درباره مؤمنین مسلمین ندارد.

ببینین نفرین رسول الله هم دیگه همیشه مستجاب است دیگه.

دقت کردی؟

خدا به خاک بمالد بینی آن کسی را که غیرت درباره مؤمنین مسلمین ندارد.

به عنوان اینکه مؤمن مسلمان هستند مورد اهانت، تجاوز، ظلم و امثال اینها قرار می‌گیرند.

خدا بینی چنین کسی را به خاک بمالد.

یعنی غیرت نداشتن خیلی بده است و بدون این جور آدم نمی‌تونه پیش بره.

عرض می‌کنم.

مثلاً فرض ما یه دفعه شما متوجه بشید که مثلاً میگه یه عده‌ای را، یه جمعی را، یه کلاسی را، یه سری بچه‌ها را، یه عده‌ای را، یه کسی می‌خواد منحرف بکنه.

خب اینا هم قدرت و توان مثلاً مقابله در مقام بیان و صحبت با او ندارند.

باید احساس مسئولیت بکنه در برابر چیزی از دست دادن آمن و الی آخر.

یا می‌بینید نه مؤمنین مسلمان‌ها را طواغیت و ظالم‌ها و قدرت‌ها به اینها که الان داریم این انقلاب که خب میخوان مؤمنین مسلمان‌ها را به عنوان اینکه مؤمن مسلمان هستند بچاپند.

اگر غیرت نباشد، خدا بینی اون کس را رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود چی بکنه؟

به خاک بکنه.

والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته.

الله اکبر، الله اکبر.