ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 081

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

غیرت دربارهٔ عیال

بسم الله الرحمن الرحیم. صفحهٔ دوم از بحث غیرت، غیرت دربارهٔ عیال است. نداشتنش مهلک است و داشتنش فضیلت. سالک باید از نداشتن آن بپرهیزد و خود را به داشتن آن متصف کند؛ نداشتن را مانند هر مهلک دیگر مهلک بداند و چیز ساده نگاه نکند. ممکن است چنین تصور شود که انسان فقط موعظه می‌کند و نصیحت می‌کند به عیال خود؛ اگر گوش کرد کرد و اگر نکرد نکرد؛ و دیگر غیرت داشتن و سعی در حفظ زن از آنچه باید حفظ کرد لازم نیست. این اشتباه است. باید سعی در حفظ عیال از آنچه باید حفظ شود کرد؛ و اگر این سعی نشود انسان به مهلک نداشتن غیرت در خصوص عیال خود گرفتار شده است و چوبش را می‌خورد. موعظه جای خود را دارد و نصیحت جای خود را دارد؛ غیرت که سعی عملی و در انواع مختلف برای محافظت عیال است، فضیلت است و وظیفه است و نداشتنش برای مرد از مهلکات است. مهلک است؛ اصلاً لطمه می‌خورد انسان. در این زمینه به یکی دو روایت اشاره می‌شود تا مطلب تا حدودی روشن گردد. روایت‌ها از جامع‌السعادات مرحوم نراقی، جلد اول، صفحهٔ دویست و شصت و پنج نقل می‌شود؛ در واقع دو بیان است از یک سیاق.

بیان امیرالمؤمنین دربارهٔ همدوشی در راه

مرحوم نراقی از علی علیه‌السلام نقل کرده که دربارهٔ مردهایی که در خصوص عیال‌شان محافظت نمی‌کنند و غیرت به خرج نمی‌دهند بیان خاصی دارد. از بیان علی علیه‌السلام می‌توان نتیجه گرفت که نداشتن غیرت در خصوص عیال مهلک است و داشتنش فضیلت. بیانات کلی پیشین نیز به همین‌ها شامل است؛ این‌ها فقط در خصوص غیرت دربارهٔ عیال است. علی علیه‌السلام فرمود: «يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَكُمْ يُضَافِعْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ أَمَا تَسْتَحْيُونَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای اهل عراق، به من خبر رسیده که زنان شما با مردان در راه همدوش می‌روند؛ آیا شرم نمی‌کنید؟

معنی روایت را باید درست فهمید و برداشت نادرست نکرد تا نیت و زحمت ضایع نشود. فرمود اهل عراق، به من خبر دادند که زنان شما با مردها در راه‌ها همدوش راه می‌روند؛ أما تستحیون؟ آیا خجالت نمی‌کشید؟ زیادش را خواننده خود می‌فهمد؛ اما معنی این نیست که هر زن به هر صورت بیرون رفت — ولو هیچ اشکال شرعی نداشته باشد بلکه احیاناً وظایف مطلوب یا رضای خدا یا مسئولیت بهتری بر ایشان مترتب باشد — ممنوع است. این صحیح نیست و خلاف است. مثلاً کسی اجازه بدهد عیالش بیرون رود آنجا که هیچ مسئلهٔ خلاف منافی عفت و منافی غیرت پیش نمی‌آید و انسان مطمئن است، و نه تنها فساد و گناهی پیش نمی‌آید بلکه کار مهم و مطلوبی حتی بر مرز عقل بر این بیرون رفتن مترتب است — معنی این بیان این نیست که آن‌ها نباید بشود. معنی این بیان این است که جایی که هیچ فساد بر آن مترتب نیست یا مسئله و مسئولیت و کار مهم یا رضای خدا مطرح نیست، یا فساد مطرح است، اینجا چه داعی هست که زن برود در کوچه و خیابان همدوش مردها راه برود؟ أما تستحیون — این‌طور. باید خوب دقت کرد وگرنه همهٔ مسائلی که زن باید برود از میان می‌رود: اولاً سفر واجب را باید بکند مانند حج؛ باید برای تعلیم معالم دینی خود برود و اخذ معالم دینی کند؛ باید — البته با اذن ولی زمان، امام یا ولی فقیه — در کارهای اجتماعی شرکت کند. این‌ها همه در جای خود محفوظ است. در این‌ها غیرت نداشتن یا داشتن موضوع جداگانه‌ای است. کسی که احساس هیچ‌گونه غیرتی دربارهٔ عیال خود نکند و همین‌طور بدون حساب به او اجازه بدهد برود بیرون به هر جا، برود خیابان، در مجامع حاضر شود، نه خیری بر آن مترتب باشد نه خدمتی انجام دهد و بلکه فسادی هم مترتب باشد، و با این همه بی‌تفاوتی داشته باشد و ممانعت نکند، این برایش مهلک است. این توضیح برای روشن شدن مطلب کافی است.

بیان دوم: بازارها و ازدحام

بیان دیگری از علی علیه‌السلام: «أَمَا تَسْتَحْيُونَ وَلَا تَغَارُونَ نِسَاؤُكُمْ يَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَيُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شرم نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید که زنانتان به بازارها می‌روند و با اهل بازار ازدحام می‌کنند؟

فرمود خجالت نمی‌کشید و غیرت به خرج نمی‌دهید؟ چرا می‌گذارید زنان‌تان به سوی بازارها بروند و با کسانی که در بازار کار می‌کنند ازدحام کنند؟ باز در جای خود با همان توضیح: از حرف چنین برداشت نشود که بر اساس غیرت باید مرد اصلاً مانع شود زن اصلاً از خانه بیرون برود. آنجا که کاری، مسئولیتی، کار خوبی هست و فسادی مترتب نیست اشکال ندارد؛ مخصوصاً اگر مسئولیت بود چه بهتر. اما مسئله این است که همین‌طور آزاد نیست. مرد باید احساس مسئولیت داشته باشد؛ باید غیرت داشته باشد؛ نداشتنش برایش مهلک است. در زمان رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم اصحاب رسول الله آنچنان بعضی‌ها غیرت داشتند که حتی بعضی زوجات خود را در منزل نگاه می‌داشتند که اصلاً زنشان چشمش به یک اجنبی نخورد. از اصحاب رسول الله است و ادعایی نیست که چه بهتر محفوظ باشد. چه اشکالی دارد؟ چه بهتر. این غیرت مقبول است به جای خود. اما مانع از این نیست که انسان جایی که مانعی نیست بگذارد برود بیرون، یا جایی که کار خوب می‌خواهد انجام دهد بگذارد برود بیرون. ولی غیرت باید باشد؛ نبودش مهلک است برای مرد.

روایت فاطمه سلام‌الله‌علیها و بهترین وضع زن

خانم‌ها نیز خوب دقت کنند. روایت از جامع‌السعادات مرحوم نراقی، جلد اول، صفحهٔ دویست و شصت و هفت، برای تأیید مسئله است: تأیید اینکه خانم‌ها هر چه از مردها به دور باشند این به جای خود یک مسئله است؛ و این هیچ منافاتی ندارد که خانم‌ها در جایی که مانعی ندارد و کاری و وظیفه‌ای هست به دنبال کار بروند. ولی اصل اول این است که اولاً این برای خود خانم‌ها بهترین مسئله است و برای مرد هم به‌عنوان وظیفه، وظیفه است که غیرت داشته باشد دربارهٔ عیالش. برای تأیید اینکه مرد باید غیرت بالاتر دربارهٔ عیالش داشته باشد این روایت آمده؛ و ضمناً معلوم می‌شود که بهترین وضع برای یک خانم این است که اصولاً مرد نبیندش — مرد غیر، یعنی اجنبی — اصلاً چشمش به مردی نیفتد؛ هیچ مانعی نباشد، هیچ احتیاجی نباشد؛ چه بهتر این‌جور باشد. رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به فاطمه سلام‌الله‌علیها فرمود: «أَيُّ شَيْءٍ خَيْرٌ لِلْمَرْأَةِ؟ قَالَتْ: أَنْ لَا تَرَى رَجُلًا وَلَا يَرَاهَا رَجُلٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه چیز برای زن بهتر است؟ گفت: اینکه مردی را نبیند و مردی او را نبیند.

دختر خودش بود. رسول الله آن‌قدر از این بیان فاطمه سلام‌الله‌علیها خوشش آمد که او را در آغوش کشید و با محبت بسیار خوش آمد؛ بعد گفت «ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ» — یعنی ذریهٔ پاک است؛ راست گفت؛ حقیقت این است: نه مردی را ببیند، نه مردی او را ببیند. این بهترین کار است برای زن. این موضوع از آن‌رو عنوان شد که ممکن است یک وقت به مهلک گرفتار شویم و اصلاً احساس مسئولیت نکنیم دربارهٔ غیرت؛ خدا نکند. نه هر موعظه و نصیحت، و نه احیاناً بعضی روال‌ها که اکنون در گوشه و کنار در بعضی جاها دیده می‌شود، همه قابل تصدیق است. همهٔ این بیرون رفتن‌ها، همهٔ این مراوده‌ها، همهٔ این برخوردها که مؤمنین و مؤمنات با هم دارند در بیرون، همه را نمی‌شود تصدیق کرد؛ یعنی گفت طبق دستورات اسلام است، طبق غیرت است، منافی غیرت نیست. برای آنکه حکم اسلام معلوم شود و سالک و برادرانی که باید غیرت داشته باشند به وظیفهٔ خود آشنا باشند، و خانم‌ها نیز به‌عنوان خانم به وظیفهٔ خود بهتر آشنا شوند، همه چیز را نمی‌شود تصحیح کرد. یعنی همهٔ آنچه اکنون در اجتماع می‌گذرد به نام اینکه این‌ها مؤمن و مؤمنات هستند، همه قابل تصحیح نیست. جاهایی منافی دستورات اسلام است و جاهایی منافی غیرت است؛ انصافاً منافی غیرت است و مهلک است اگر کسی بخواهد در راه خدا قدم بردارد. البته در خصوص اینکه مرد باید کاملاً غیرت داشته باشد دربارهٔ عیال خود و از غیرت نداشتن به‌عنوان مهلک شناخت بکند، خیلی توصیه‌ها وارد شده؛ خیلی خیلی توصیه‌ها. فضیلت است برای مرد و در این رابطه عالمان اخلاق خیلی چیزها گفته‌اند. متأسفانه از گفتن بعضی معذوریم که اگر گفته شود کار سخت‌تر می‌شود. مرحوم نراقی طوری می‌نویسد که انسان از خواندن به وحشت می‌افتد. مرحوم نراقی از علمای بزرگ اخلاق است، از مراجع علمای بزرگ شیعه. در خصوص غیرت مرد دربارهٔ عیالش که فضیلت است و نداشتنش مهلک، چیزهای زیادی گفته‌اند؛ احیاناً مطالب به جاهای باریک کشیده که گفتنش تصمیم گرفته نشد چون تحلیل و تخمین بدون آنکه مسائل دیگر به ذهن خطور کند خیلی سخت و وقت‌بر است. همین‌قدر دربارهٔ غیرت خیلی توصیه‌ها شده. نکاتش توضیح داده می‌شود تا صورت صحیحش روشن باشد و برداشت نادرست نشود. هر چه هست این اندازه اقتباس می‌شود: عدم غیرت از مهلکات است و غیرت هر چه باشد برای مرد از فضائل است دربارهٔ اولاً دین، ثانیاً عیال — به شرط آنکه غیرت مرد به حد افراط که موجب رنجش بی‌جای عیال شود نرسد. آن خودش انحراف می‌شود؛ می‌شود وسوسه که از این هم سخت‌تر است. در روایت و در کلام عالمان اخلاق نیز آمده: مرد باید غیرت داشته باشد، اما به افراط منجر نشود.

افراط در غیرت و غیرت مبغوض خدا

بعضی از مردم در مقام غیرت کارشان به افراط منجر می‌شود: بی‌جا وسوسه می‌کنند، بی‌جا سوءظن می‌ورزند؛ آن‌وقت قهراً چون بی‌جا وسوسه و سوءظن می‌کنند، با حرکات و رفتار و وجنات و گفتار، آن عیال را که پاک است، مؤمنه است، خوب است، صالحه است، با افراط و سوءظن‌های بی‌جا هم از طرفی او را مرتب اذیت می‌کنند و هم خود مرتکب سوءظن می‌شوند که از مهلکات است. این هم باید مواظبت کرد. فقط باید حد اعتدال را در نظر گرفت. فلذا به این روایت که در زمینهٔ افراط در غیرت است اشاره می‌شود. جامع‌السعادات، جلد اول، صفحهٔ صد و شصت و نه: «مِنَ الْغَيْرَةِ غَيْرَةٌ يَبْغَضُهَا اللَّهُ … وَهِيَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ عَلَى أَهْلِهِ مِنْ غَيْرِ رِيبَةٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از غیرت‌ها غیرتی است که خدا آن را مبغوض می‌دارد؛ و آن غیرت مرد بر اهلش است از غیر ریبه.

رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود بعضی از غیرت‌ها هست که خدا آن‌ها را مبغوض می‌داند؛ یعنی همان غیرت که خوب است در بعضی صورت‌ها مبغوض خداست؛ و رسول خدا هم آن‌ها را مبغوض می‌داند. و آن عبارت است از اینکه مرد به اهلش، به عیالش غیرت داشته باشد در جایی که جای غیرت نیست: فسادی در بین نیست، مسئله‌ای نیست؛ بی‌جا فقط شک و وسوسه می‌کند و افراط می‌کند. این را خدا مبغوض می‌دارد و رسول الله هم صلوات‌الله‌علیه مبغوض می‌داند. پس از افراط باید پرهیز کرد؛ اما غیرت فضیلت است. اصلاً غیرت داشتن مرد دربارهٔ دین که توضیح داده شد و دربارهٔ عیال و همچنین دربارهٔ اولاد که توضیح داده می‌شود، از باب تخلق به اخلاق الله است.

غیرت از اوصاف خدا

یعنی خود خدا هم از صفاتش مسئلهٔ غیرت است. شاید کم شنیده شده باشد. یکی از صفاتی که به خدا نسبت داده شده — یعنی برای خدا بیان شده در روایات — این است که خدا خودش صاحب غیرت است. کسی که با غیرت است با خدا در این صفت هم متخلق به خلق الله است، به اخلاق الله؛ و کسی که در آنجا که باید غیرت داشته باشد ندارد، مهلک است که هیچ، به یک نظر از این خلق الهی هم به دور است. غیرت از اخلاق خداست، از اوصاف خداست؛ و این در بیانات وارده از ائمه معصومین صلوات‌الله‌علیهم چیز عجیبی است. البته اگر به تحلیل‌های عرفانی برسیم که مولوی هم چیزهایی در اینجا دارد، اینجا خیلی مسئله هست. باید توجه داشت: اگر خواستی بدانی — البته آن‌طور که باید بدانی نمی‌توانیم بدانیم — اجمالاً خواستی بدانی که خدا چرا چیزهایی را حرام کرده و خدا چرا به حرام‌ها وعدهٔ آتش داده، این را در غیرت جویا باشید. همین‌قدر سربسته گفته می‌شود. اگر خدا بخواهد به قلب معدن معارف الهی و اسرار الهی بدهد، آن وقت می‌فهمید چیست. همین‌قدر اینجا سرّها و اسرار هست. خدا چون غیرت دارد چیزهایی را حرام کرده و چون غیرت دارد به آن کسانی که به حرام‌ها نزدیک می‌شوند با آن آتش کوبنده‌اش می‌سوزاند. آن آتش غیرت حق است که می‌سوزاند؛ آتشی از فوق این آتش‌هاست. این رمز است؛ سرّ است. باز دعوت می‌شود که خدا بخواهد زیاد بفهمیم اسرار وجود چیست و چیزها را چگونه ارزش بگذاریم. عادی و خیلی عوامانه نشینیم که «خدا چرا این را حرام کرده؟» این‌ها حرف‌های عوامانه است. متأسفانه هنوز عوام هستیم. جواب همهٔ این‌ها این است که نمی‌فهمید. اما چه فهمیده‌ایم که بدانیم این چیزها را فهمیده‌ایم؟ چرا نفهمیده‌ایم؟ تعجب است از کسانی که از خودشان اجازه می‌دهند و از نادان‌ها — خیلی نادان‌ها — می‌پرسند فلان چیز را خدا چرا گفت؟ یا بعضی از مسلمان‌های نادان همین‌طور. مثل اینکه عقیده‌شان این است که به اصطلاح قائم به وضعی که دارند چیزی در عالم وجود فهمیده‌اند و این یکی مانده. یا این چند تا مانده. اصلاً انسان باید اولین چیزی که بفهمد این باشد که هیچی نمی‌داند. این فضیلت یک انسان عاقل است. چه فهمیده‌ایم در وجود؟ در عالم چه فهمیده‌ایم؟ همیشه از این موضوع باید متعجب و متأسف بود. انسان برای خودش چه فهمیده که مطمئن است؟ مگر چه چیز را فهمیده؟ از این عالم چه فهمیده؟ از اولش، از آخرش، از حالش، از عوالم دیگرش، از همین عالم ماده‌اش چه فهمیده؟ از همان ماده‌ای که زیر پایش هست چه فهمیده؟ چیزی فهمیده؟ روشن شده برایش مسئله‌ای؟ نه. به هر صورت گاهی که به قلب می‌افتد که خدا چرا حرام کرده، این‌ها از نادانی‌هاست. «چرا»ی سربسته‌اش می‌رسد به غیرت حق. اما یعنی چه غیرت حق؟ این چیست که غیرت حق در اینجا هست؟ این غیرت چگونه آتش می‌شود؟ این‌ها ان‌شاءالله در وقت خود. لذا اگر بنا باشد بفهمیم، آن وقت می‌شنویم پیامبر می‌گوید صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم. معنی اینکه پیامبر پیامبر است همین است که می‌فهمد آنچه خدا می‌فهماند. معنی اینکه ما هستیم یعنی هیچی نمی‌دانیم. اینجا به این مسئله اشاره شد که بنابراین غیرت داشتن از خودش از اوصاف کیست؟ از اوصاف خداست؛ و این را نداشتن، نداشتن یکی دیگر از صفات خداست؛ و داشتنش تخلق به اخلاق الله است.

إن الله لغیور

در این رابطه به این روایات دقت شود. جامع‌السعادات این روایت‌ها را خوب به یاد داشته باشید. جلد یک، صفحهٔ دویست و شصت و شش: «إِنَّ اللَّهَ لَغَيُورٌ وَلِأَجْلِ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدا غیور است؛ و به‌خاطر غیرتش فواحش را حرام کرده است.

رسول الله فرمود إن الله لغیور — خدا غیور است. بیان رسول الله است. آن مطلب دیگر که فقط رمزش گفته شد. ولأجل غیرته حرم الفواحش — بیانی خیلی کوتاه اما سر تا پا معنوی است. خدا غیور است و به جهت غیرتش فواحش این حرام‌ها را حرام کرده. دنبالش توضیح داده شد: به جهت غیرتش هم هر که به حرام‌ها نزدیک شود می‌سوزاند. اما این‌ها یعنی چه؟ گفته شد که کس خدا بخواهد بفهمد. باز در همان جلد اول جامع‌السعادات، صفحهٔ دویست و شصت و شش، قال الصادق علیه‌السلام: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى غَيُورٌ وَيُحِبُّ الْغَيْرَةَ وَلِغَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَبَاطِنَهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدای تعالی غیور است و غیرت را دوست می‌دارد؛ و به‌خاطر غیرتش فواحش ظاهر و باطن را حرام کرده است.

امام صادق فرمود خدا غیور است؛ و یحب الغیرة — چون غیور است غیرت را در آنجا که باید باشد در دین و در عیال و در اولاد دوست می‌دارد؛ چون خودش غیور است. ولغیرته حرم الفواحش ظاهره و باطنه — غیرتش ایجاب کرده که این فواحش را، حرام‌ها را، ظاهر و باطن همه را حرام کند. مصنف نیز بیاناتی در تعریف دارد؛ اگر فرصت باشد به آن‌ها نیز رجوع شود. بیان دیگر در همین جامع‌السعادات جلد اول، صفحهٔ دویست و شصت و شش: «إِنَّ سَعْدًا لَغَيُورٌ وَأَنَا أَغْيَرُ مِنْهُ وَاللَّهُ أَغْيَرُ مِنِّي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا سعد غیور است و من از او غیورترم و خدا از من غیورتر است.

رسول الله فرمود إن سعداً لغیور. سعد یکی از یاران رسول الله صلوات‌الله‌علیه بود؛ مردی معروف به غیرت. فرمود سعد غیور است و أنا أغیر منه — من از او غیورترم — و الله أغیر منی — خدا از من هم غیورتر است. اینجا اشاره شود: وقتی حرمات خدا زیاد تحلّل می‌شود — چنانکه در زمان‌های سابق شده و بعداً برای مسلمین هم در وقت خود وعده داده شده — خدا نه تنها در آخرت، در اینجا هم گرفتار عذاب می‌کند. این هم لازمهٔ غیرت است. وقتی حرمات خدا از حد گذشت و مسئله از امنیت خارج شد، آن عذاب‌هایی که در گذشته بود و آنچه برای مسلمین و آخرالزمانی‌ها وعده داده شده و بالاخره برای همه در همه وقت هست که وقتی حرمات تحلّل شد، کار به آنجا می‌رسد. وقتی جنگ‌ها و خون‌ریزی‌ها و مصیبت‌هایی که تر و خشک با هم از میان می‌روند و باد استغنای خدایی می‌وزد و دیگر رحمت به چاه نمی‌خورد — زن، بچه، بزرگ، کوچک همه می‌میرند و خون‌ها ریخته می‌شود — این چیست؟ این است که حرمات خدا تحلّل شده از حد گذشته تا جایی که این کار را به دنبال خود آورده: تأیید غیرت است یا جلوات غیرت حق است. فهمیدنش در جای خود. تأکید می‌شود: معنی غیرت خدا گفته نشد؛ فقط از خدا می‌خواهیم بفهمیم.

غیرت دربارهٔ اولاد

مرحلهٔ سوم از غیرت که انسان باید داشته باشد دربارهٔ اولاد است. چون وقت کم است چند جمله گفته می‌شود: انسان باید دربارهٔ اولاد خود نیز طبق بیانات مفصلی که دین مقدس اسلام بیان فرموده، سالک باید غیرت خاصی داشته باشد. یعنی آن مسئولیت‌هایی را که دارد، آن حفاظت‌هایی را که دارد باید داشته باشد. اگر غیرت و همّت دربارهٔ اولاد خود نداشته باشد و آن‌ها را همین‌طور به حال خودشان واگذار کند، این هم برای سالک از مهلکات است؛ داشتنش از فضائل است. اولاد از اول سعی کند که اولادش پسر یا دختر آنچه مسئولیت دارد انجام دهد: از همان دوران شیرخوارگی گرفته تا جایی که مسئولیت با پدر و مادر است، تا جایی که مسئولیت با انسان است، غیرتش ایجاب می‌کند آن وظایف را ادا کند. از دوران شیرخوارگی گرفته تا آخر. و اگر بی‌تفاوت باشد می‌شود نداشتن غیرت و همّت دربارهٔ اولاد. داشتنش به این صورت است که از اول — جزئیاتش همه گفته نمی‌شود چون دیر می‌شود — از همان وقتی که بچه منعقد می‌شود، از همان مرحلهٔ انعقاد در کیفیت انعقاد، در دوران حاملگی، در دوران شیرخوارگی، بعد از آن مرتب طبق موازینی که شرع مقدس بیان فرموده دربارهٔ بچه‌اش احساس مسئولیت کند و حفاظت کند از آنچه باید حفاظت کند و تأدیب کند آن‌طور که باید تأدیب کند که دین مقدس اسلام بیان فرموده است. این مقتضای غیرت انسان سالک دربارهٔ اولادش هست. مخصوصاً وقتی بچه یواش یواش می‌خواهد بزرگ شود و تربیت شود، باید غیرتش ایجاب کند که سخت او را تأدیب اسلامی کند: از اول در ابعاد مختلف، در غذا خوردنش، در نحوهٔ بازی‌اش، در نحوهٔ لباس پوشیدنش، در نحوهٔ برخوردش با این و آن، با بچه‌ها، با بزرگترها، با پدر و مادر، با برادر و خواهر. در همه چیز باید آن غیرت ایجاب کند که بچه را با ادب اسلامی تأدیب کند. اگر بی‌تفاوت باشد می‌شود نداشتن غیرت دربارهٔ اولاد و این برای سالک مهلک است. به برادرها و خانم‌ها مجموعاً — آنان که اولاد دارند — توصیه می‌شود در این رابطه خیلی خیلی دقت کنند و توجه داشته باشند. این اصلاً مقتضای غیرت است. از اول سعی کنید بچه را با آداب اسلامی تربیت کنید.

نمونه‌هایی از مرحوم نراقی و روایات تربیت

مرحوم نراقی می‌نویسد از اول وقتی بچه می‌داند که در مرحلهٔ اول از همه چیز بیشتر توجهش به طعام و غذا می‌شود، از همان وقت شروع کنید که به او آداب اسلامی را در غذا خوردن یاد بدهید: با دست راست بخور؛ بعد از دیگران شروع کن به غذا خوردن؛ غذا را از مقابل خودت بخور؛ به دیگران موقع غذا خوردن با چشم حریص نگاه نکن به آنان که سر سفره هستند؛ زیاد نخور؛ کم بخور؛ زیاد خوردن این‌جوری است، کم خوردن آن‌جوری؛ به غذای رنگین انسان باید زیاد علاقه نداشته باشد. هی این‌ها را به گوشش بکشید. در مسئلهٔ لباس پوشیدن مرحوم نراقی می‌گوید سعی کنید از اول به گوش بچه‌تان بخوانید که لباسش باید در زمرهٔ لباس مؤمنین باشد، در زمرهٔ متدینان مؤمنین، و ساده‌پوش باشد. این‌ها را مرتب بهش بگویید. از آن‌هایی که لباس ساده می‌پوشند پیش بچه تعریف کنید؛ از آن‌هایی که لباس‌های متجمل با تجمل می‌پوشند از آن‌ها پیش بچه بدگویی کنید تا این بفهمد. الی آخر از این‌ها زیاد مرحوم نراقی می‌نویسند. این غیرت مرد دربارهٔ اولادش این‌جور چیزها را ایجاد می‌کند. از اول بچه‌تان را نسبت به آدم‌های خوب ترغیب کنید، نسبت به آدم‌های بد تحذیر کنید با زبانی که بچه بفهمد، با رمزی که بچه بفهمد. یا در رابطه با معتقدات و تربیت دینی: در روایتی می‌فرماید از اول بچه سه ساله شد، به او لا إله إلا الله را تلقین کنید؛ در سه سالگی هفت بار بگویید که روایت می‌گوید هفت بار بگوید لا إله إلا الله. بعد هفت بار که گفت چند ماهی گذشت، هفت هشت ماه گذشت، هفت بار به او بگویید بگوید محمد رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله؛ هفت بار تکرار کند پشت سر هم. بعد می‌فرماید وقتی سنش زیاد شد یعنی چهار ساله شد این را بگو هفت بار بگوید اللهم صل على محمد وآل محمد. بعد وقتی چهار پنج ساله شد راست و چپ را یاد بده: این طرف راست است، این طرف چپ است. بعد بگو بلند شود و در مقابل تو تعلیمش بده که سجده کند — همین‌طور فقط یک سجده کند. روایت بیان می‌کند سجده را به او یاد بده در پنج‌سالگی. شش ساله شد وقتی از پنج گذشت به شش‌سالگی تعلیم بده که رکوع کند، سجده کند، یک صورت روزی از نماز را ترسیم کند. با این‌جور چیزها غیرت ایجاد می‌کند که در رابطه با اولادش آنچه وظیفه است انجام دهد. در این بین به بعضی مطالب حساسیت بود گفته شود: همین در رابطه با تربیت و آداب اسلامی مواظبت کنید که همهٔ مسائل را یاد بگیرید و عمل هم بکنید. متأسفانه خیلی‌هایش متروک هست؛ متأسفانه خیلی‌هایش بین ما مسلمان‌ها متروک هست؛ اصلاً بی‌خبرند مسلمان‌ها. از جمله که به بعضی دوستان در صحبت‌های خصوصی گفته شد: شخصیت ندادن به بچه است. اصلاً این چیزی است که خیلی غلط رایجی است بین مسلمان‌ها؛ در صورتی که در روایت روش حساب شده. از اول به بچه شخصیت بدهید؛ از اول به بچه به‌عنوان شخص برخورد کنید؛ توهین‌آمیز برخورد نکنید؛ شخصیتش را پرورش دهید. در هر صورت غیرت دربارهٔ اولاد در کل باید آدابی را که اسلام بیان می‌کند — پدر و مادر در رابطه با اولاد چگونه باید باشند — آن‌ها را مراعات کنید. نکردنش می‌شود غیرت و همّت نداشتن دربارهٔ اولاد. و با بیانی که روشن شد از فردین واضح شد که غیرت از فضائل است در خصوص دین، در خصوص عیال، در خصوص اولاد؛ و نداشتنش از مهلکات است. امیدواریم ان‌شاءالله خداوند همهٔ ما را به آنچه مرضی اوست هدایت کند.

جمع‌بندی و بسط مطلب

غیرت دربارهٔ عیال نه احساس زبانی است و نه صرفاً پند و اندرز؛ کوششی است عملی برای نگهداری حریم و جلوگیری از آنچه دین و ادب و عفت را می‌شکند. مردی که این کوشش را ترک کند، ولو زبانش موعظه‌گر باشد، به مهلک نداشتن غیرت گرفتار است. در عین حال، غیرت شرع‌مدار با منع مطلق خروج مشروع — حج، تعلم دین، خدمت اجتماعی با اذن — یکی نیست؛ مرز را باید نگه داشت تا نه بی‌مبالاتی جای غیرت بنشیند و نه افراط و سوءظن بی‌جا عیال صالحه را بیازارد و خودِ مرد را به مهلک دیگر بیفکند. روایت فاطمه سلام‌الله‌علیها بهترین افق را نشان می‌دهد: آنجا که نیاز و مانعی نیست، دوری از نگاه اجنبی فضیلت است؛ و آنجا که وظیفه است، رفتن با حفظ حدود منافی غیرت نیست. آنچه در اجتماع به نام ایمان جاری است همه قابل امضا نیست؛ سالک باید میزان را از دین بگیرد نه از عادت جمع. غیرت مرد اگر به اخلاق الله متصل شود معنا پیدا می‌کند: خدا غیور است، غیرت را دوست می‌دارد، و به‌خاطر غیرت فواحش ظاهر و باطن را حرام کرده است. آتش عقوبت نیز جلوه‌ای از همان غیرت است؛ و وقتی حرمات شکسته شود، جلوات غیرت حق در دنیا نیز رخ می‌نماید. فهم کنه این سرّ از ما ساخته نیست؛ وظیفه آن است که متخلق باشیم نه آن‌که راز را تمام کنیم. و غیرت دربارهٔ اولاد حلقهٔ سوم است: از انعقاد و حمل و شیر تا غذا و لباس و سخن و صلوات و سجده و شخصیت‌دادن به کودک. بی‌تفاوتی در تربیت، نداشتن غیرت است؛ و تربیت اسلامی جزئی‌نگر همان ظهور غیرت پدر و مادر است. بدین ترتیب غیرت در دین و عیال و اولاد سه وجه یک فضیلت است، و فقدان هر یک مهلکه‌ای جدا در راه سالک می‌گشاید.

باید دانست که غیرت مرد دربارهٔ عیال اگر با تقوا و عقل همراه نباشد به دو پرتگاه می‌افتد: یکی رها کردن حریم به بهانهٔ آزادی و مد روز؛ دیگری تنگ گرفتن بی‌سبب و آزار اهل بیت به نام غیرت. راه میانه همان است که روایات نشان می‌دهد: غیرت آنجا که ریبه و فساد هست، و پرهیز از غیرتی که خدا مبغوضش می‌دارد آنجا که ریبه نیست. و در اولاد نیز غیرت یعنی حضور مسئولانه در تمام مراحل رشد، نه سختگیری بی‌ادب و نه سهل‌انگاری بی‌خبر. این سه — دین، عیال، اولاد — میدان تخلق به غیرت الهی است؛ سالک اگر در یکی سست شود، در دو تای دیگر نیز سستی راه می‌یابد. مطلب از این قرار است که فضیلت غیرت تا وقتی زنده است که هم حدّ داشته باشد و هم استمرار؛ و مهلکهٔ فقدان آن تا وقتی رفع نشود که مرد احساس مسئولیت را به عمل بدل کند نه به سخن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.