ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 082

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کبر و تکبر در برابر بندگان خدا

بسم الله الرحمن الرحیم. کبر و تکبر در برابر بندگان خدا برای خود مزیت قائل شدن بر دیگران است. این هم صورت سوم از کبر و تکبر هست. برای بسیاری آن‌چنان که باید به صورت شنیع — به اصطلاح عالمان اخلاق خیلی شنیع — مبتلا نیست؛ اما بی‌ابتلا هم نمی‌توان بود. مثلاً مؤمنان از دیگران بیشتر گرفتار این موضوع‌اند؛ خدا هم به آنان زیاد رحم می‌کند. اگر بنا باشد رحم خدا را تقسیم کنند که به حساب نیاز قسمت شود، قسمت مهمش را به مؤمنان بدهند چون نیازشان بیشتر است. برای مؤمنان بیشتر، برای صاحبان مناصب از آن‌ها بیشتر؛ برای اصناف دیگر نیز؛ ولی برای همگان بدون ابتلا نیست — هر کدام به نحوی. خانم‌ها و خواهرها طوری، دوستان هم طوری.

چگونه این مزیت‌بینی مهلک است

اصلش روشن است؛ اما چگونه در طریق سلوک مهلک است؟ اصولاً مزیت بر خود نسبت به دیگران قائل شدن به هر نحوی باشد مهلک است. این حرف‌ها باید در گوش بماند. مرحوم نراقی می‌گوید — از باب مثال همان که اکنون در مقام سخن است — من که سوادی در اصول و خبر و زبان عربی و فلسفه و عرفان تا حدودی دارم، دیگر نمی‌توانم انکار کنم که عربی می‌دانم؛ آن‌که در خیابان می‌بینم که اصلاً الفبا را نمی‌تواند بخواند، مرحوم نراقی می‌گوید یعنی من دیگر نگویم که من این سواد را دارم او ندارد، من این مزیت را بر او ندارم. اینجا قابل انکار نیست که سواد هست. پس چیست؟ می‌گوید بالاخره اگر مزیت به هر نحوی برای خود بر دیگری قائل شدی، به هلاکت افتادی؛ آن هم هلاکتی که اصل همهٔ هلاکت‌هاست — که گفته شد اصل همهٔ مهلکات است — و از اشارات آیات و روایات خواهد آمد که چه مصیبت‌ها از این ناحیه می‌آید. خیلی دیده‌ایم کسانی که به فکر سلوک افتادند به لحاظ همین مسئله در همان قدم اول ماندند و حالا هم مانده‌اند؛ به خودشان احیاناً توجه ندارند. ولی این مزیت برای خود نسبت به دیگران قائل شدن به‌طور کلی به هر وجهی مهلک است.

اینجا موضوع پیش می‌آید که مثلاً آن‌که فرضاً منصبی دارد بیاید و آن‌که هیچ منصبی ندارد — یک کاسب جزو است — آن‌که منصب دارد رئیس یا شاه یا امثال این‌هاست، حالا بیاید بگوید من ندارم این منصب را؟ چرا ندارد؟ دارد دیگر. یا من بگویم این سواد را ندارم؛ برای خود این مزیت را قائل نشوم که من عربی می‌دانم او نمی‌داند. چگونه است این؟ یا آن‌که به جمال خود می‌بالد بعد قیافه‌ای را دیده حالا نگوید من بر او امتیازی دارم؛ ندارد امتیاز. حالا اگر معتقد باشد در این حد امتیاز دارد. یا آن‌که هنرهایی دارد نسبت به کسی که کاملاً بی‌هنر است، واقعاً به این اندازه که دارد معتقد نباشد — یعنی واقعاً آفتاب روز روشن را انکار کند. این را مرحوم نراقی عنوان کرده؛ خوب هم تحلیل کرده و تحلیلش خیلی خوب است. به‌طور کلی مزیت بر خود به دیگران قائل شدن مهلک است: علم دارم، سواد دارم، هنر دارم، جمال دارم، مال دارم، منصب دارم، قدرت بدنی دارم، چه دارم چه دارم. بله این‌ها درست است؛ بعضی ممکن است از این‌ها من چیزی داشته باشم کسی دیگر ندارد — یعنی چیزی از ظواهر دارم کس دیگر ندارد.

حتی تقوای فعلی مجوز کبر نیست

خیر؛ مرحوم نراقی می‌گوید منی که از اول می‌دانم در واجبات مطیع خدا هستم، از محرمات هم اجتناب می‌کنم؛ کسی را از بیخ از اساس می‌شناسم که فاسق و فاجر است؛ نه سواد دارد نه فلسفه می‌داند نه عرفان می‌داند نه هنر دارد نه منصب دارد؛ هم واجبات را ترک می‌کند و هم محرمات را همه انجام می‌دهد. من اینجا چگونه بر خود بر این امتیاز قائل نشوم؟ اگر دانستید جواب را می‌دانید: باید نشوم. اگر شدم به این مهلک گرفتار هستم. با این صحبت‌ها اگر بخواهید آدم پیدا کنید باید فانوس به دست بگیرید روز در کوچه و خیابان گردش کنید؛ حالا پیدا نمی‌کنید یک مسئلهٔ دیگر است ولی بالاخره حقیقت این است. حقیقت این است اما جوابش چیست؟ این آدم چگونه خودش را برتر از او نداند که می‌داند آخه من نماز می‌خوانم او نمی‌خواند؛ من فلان علم را می‌دانم او نمی‌داند؟ من امتیاز بر او ندارم. این امتیازات، امتیازات ظاهری است. این‌ها ارزش ندارد. حتی آن نماز خواندن و آن واجبات انجام دادن و آن محرمات را ازش اجتناب کردن همه امتیازات ظاهری است. خیلی خوب مرحوم نراقی تحلیل کرده؛ تحلیل ایشان خوب دقت شده حتی آن‌قدر خوش آمد — رحمت‌الله‌علیه — که واقعاً آنان که در این میدان ورزیده‌اند به قول معروف کلام الملوک ملوک الکلام؛ واقعاً فکرشان و حرفشان آموزنده است. ایشان تحلیل کرده نوشته آخه ما باید متوجه باشیم این‌ها یک سری امتیاز است؛ آن‌که این‌جور است گیر کرده نمی‌داند این امتیازاتش را چگونه نادیده بگیرد و بر خود مزیت بر دیگران قائل نباشد. باید متوجه باشد این امتیازات یک سری امتیازات ظاهری است. باید واقعیت را نگاه کرد. ما روی واقعیات حساب می‌کنیم. مسئله این است که انسان از نظر واقع‌بینی نباید برای خود نسبت به دیگران مزیت قائل باشد. حالا بیاییم از نظر واقع‌بینی بررسی کنیم.

نظام وجود روی چه حساب باز می‌کند

آنچه در نظام وجود از نظر واقع‌بینی برای یک انسان ارزش است، برای یک انسان سعادت است، برای یک انسان کمال است — حالا منصب است؟ نه. در نظام وجود و آنچه در این عالم، عالم روی آن حساب باز می‌کند، نظام وجود این است. خوب باید دانست: این نظام وجود که جلوه‌های مشیت حق است، این مشیت حق فرمود این نظام هستی روی چه چیز در کل — به حساب آینده‌نگری و به حساب واقع‌نگری — روی چه چیز حساب باز خواهد کرد؟ یعنی می‌کند و بعد روشن خواهد شد؛ در نهایت به نتیجه خواهد رسید. روی چه چیز حساب باز می‌کند؟ روی منصب؟ نه. روی علم؟ نه. علم هر علمی باشد، فقه باشد. ممکن است انسان فقیه باشد، فاسق و فاجر و جهنمی باشد؛ فیلسوف باشد در درک اسفل جهنم باشد؛ عارف نظری باشد — یعنی از این لحاظ نظری خوب بداند ولی جایش جهنم باشد؛ یعنی عمل نکند خودش یک موجود نپخته باشد. ممکن است فقه و اصول بداند همین‌طور. ممکن است علوم دیگر بداند همین‌طور. ممکن است منصب داشته باشد جایش در جهنم از همه پایین‌تر باشد یعنی عمیق‌تر باشد. این‌ها ارزش نیست. نظام روی این‌ها حساب نمی‌کند. یعنی خدا روی این‌ها حساب باز نکرده. مشیت حق: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.

خب حالا موضوع این است: من نماز می‌خوانم، او نمی‌خواند. إن أكرمكم عند الله أتقاكم. آخه اینجا را شامل می‌شود؟ من حرام‌ها را اجتناب می‌کنم؛ آن بندهٔ خدا حرام‌ها را مرتکب است. من اقلاً به این اندازه نمی‌توانم بر خودم نسبت به او امتیاز قائل باشم که من متقی خدا هستم، این فاسق و فاجر است. گفتیم اینجا هم نمی‌توانیم. این چرا؟ این هم چراش یک خرده عمیق است. إن أكرمكم عند الله أتقاكم — اتقاکم حالا یا اتقاکم در عاقبت؟ کدام؟ اتقاکم در عاقبت دیگر. خیر اگر اتقاکم حالا بوده، اتقاکم در عاقبت شده. آیه که نمی‌گوید اتقاکم که فعلاً امروز اتقاکم است أكرمكم عند الله. می‌گوید آنی که با تقوا به محضر حق وارد بشود اکرم است. حالا فعلاً محضر حق یعنی در روز وفود الی الله، در روز مرگ اگر به صورت با تقوا رفت پس. خب حالا مرحوم نراقی می‌گوید که شما عالم فقیه، فیلسوف، عارف، عامل، متقی فعلی از کجا می‌دانید که این جاهل فاسق فاجر حتی کافر فعلی در روز مرگ فرد متقی نخواهد شد و شما فرد شقی نخواهید گشت؟ می‌دانید؟ چه کسی می‌تواند این را بداند؟ هیچ‌کس. هیچ‌کس نمی‌داند. وقتی امام می‌ترسد از عاقبت، وقتی انبیا می‌ترسند از عاقبت که جز برای خدا برای کسی روشن نیست. عاقبت هر کس یا سابقهٔ هر کس به قول خواجه عبدالله. خب بنابراین حالا من بیایم بگویم که من — آن علم‌ها که به درد نخور — ماند اینکه من یک فرد متقی هستم، متقی خدا هستم، این فاسق و فاجر است، من این اندازه بر این مزیت دارم. نه خیر. از کجا می‌دانید؟ آخرش به قول معروف محصول را پاییز می‌شمارند. باید آن وقت حساب کرد. حالا منتظر باش تا صبح دولت بدهد ببینیم چه خواهد شد. بنابراین این هم حالا نمی‌شود روش حساب کرد. الآن پس برای هیچ‌کس در زندگی دنیوی به هیچ وجهی حق ندارد مزیت بر خود نسبت به دیگران قائل بشود. به خیال گرفتار است.

مختال در قرآن

فلذا خدای متعال در قرآن کریم آن‌هایی را که به کبر — یعنی به مزیت بر خود قائل شدن بر دیگری به هر نوعی باشد — گرفتار هستند، این‌ها را خدا خیال‌باف یا به اصطلاح آنی که بازیچه در دست خیال شده تلقی عنوان کرده، نامیده است: مختال؛ مختال یعنی کسی که با خیال پیش می‌رود و نمی‌داند که نمی‌داند چیست. پس با این تحلیلی که آمد همه فهمیدیم که جداً هیچ‌کس بر هیچ‌کسی نمی‌تواند به صورت جدی و از نظر واقع‌بینی مزیت داشته باشد. مزیت فعلاً کسی حق ندارد بر دیگری به صورت واقع‌بینی و منطقی و عقلی داشته باشد و تا قائل بشود. حالا این‌طور که نیست — یعنی مزیت که کسی بر دیگری ندارد — فقط آن مزیت اصلی هم حالا معلوم نمی‌شود. پس هر کسی به این مسئله گرفتار باشد علاوه بر اینکه بر خیال گرفتار است، این مهلک است، از مهلکات است. خدا از این مسئله خیلی بدش می‌آید. در مقام سلوک این برای انسان خیلی خطرات دارد. یواش یواش به نکاتی در این زمینه اشاره می‌شود. اگر لااقل برای خودتان امتیاز به این معنا قائل بشوید که شما اهل ذکر و معنا هستید نسبت بر دیگران، اگر لااقل این اندازه امتیاز قائل بشوید بالاخره به کبر مبتلا هستید. بر هر نوع امتیاز قائل بشوید و این خودش نخواهد گذاشت شما پیش بروید. لطمات زیادی دارد. لطماتی که دارد یک‌یک با توجه به آیات و روایات اشاره می‌شود.

لطمهٔ اول: نفهمیدن اسرار و مهر الهی

اولین لطمه‌ای که کبر به انسان می‌زند — که خیلی از افراد را به چشم خود دیده‌ایم که در این وادی در این مرحلهٔ سلوک نتوانستند راه به جایی ببرند و خیلی افراد هر کدام به نوعی لطمه می‌خورند، به نوعی در خطر قرار می‌گیرند؛ بعضی‌ها را از این طریق به چشم خود کاملاً دیده‌ایم — آن‌ها که سخت گرفتار کبر و تکبر هستند و سعی می‌کنند خود را بر دیگران مقدم دارند، انتظار دارند همه آن‌ها را مقدم بشمارند و خلاصه به این مرض گرفتار هستند؛ خیلی از این‌ها را دیده‌ایم که در سلوک معطل بودند. اولین مسئله‌ای که پیش می‌آید این است که این‌جور آدم از اول آن دقائق و اسراری را که در مقام سلوک از آن مرحلهٔ اول قدم گذاشتن در مسیر سلوک پیش می‌آید و باید انسان آن‌ها را بفهمد و اگر نفهمد قدم از قدم برنمی‌دارد، آن‌ها را نمی‌فهمد. این اولین لطمه‌اش است. مرض کبر و تکبر نمی‌گذارد انسان وقتی قدم در مسیر سلوک گذاشت، آنچه فهمیدن است از اول که در مراحل مختلف پیش می‌آید آن‌ها را بفهمد. خدا مهر می‌زند بر قلب متکبر. این یکی از سنن الهی است و از این سنت باید ترسید. خوب است این جمله به گوش باشد. خواستید کسان دیگر را ملاحظه بکنید: نظری به آن سالکان موفق بیندازید؛ ببینید که چقدر از این مسئله به دورند، از کبر. نظری هم به مدعیان بیندازید؛ ببینید که مدعیان چقدر گرفتار به این موضوع بودند تا صدق مطلبی که از اشارات آیات استنتاج می‌شود روشن بشود. خدا مهر می‌زند به قلب متکبر. این یکی از کارهای خداست. هر قلبی در او کبر و تکبر شد، هر که باشد — ولو سالکی شروع کرده اما متأسفانه به این مرض گرفتار است؛ عالم باشد، هر چه باشد — خدا به این قلب مهر می‌زند. مهر می‌زند یعنی اسرار را در مقام سلوک از آن اول که باید بفهمد نمی‌فهمد. دیگر از اول معطل است دیگر. نه تنها این اسرار را نفهمد؛ این آدم متکبر به حساب اینکه قلبش مهر زده شده اصلاً از اسرار وجود هم بی‌خبر است چون قلب که مهر خورد از اسرار محروم است. از معارف قرآن هم از آن عمیق‌هایش بی‌خبر می‌شود.

نمونهٔ دکان تکفیر و محرومیت از معارف

رفته بودم به مشهد. یکی از ملاها را شنیدم آنجا شروع کرده به تکفیر: هر کس فلسفه بداند بخواند و عرفان بداند بخواند. اسمش گفته نمی‌شود. گفتند این تازگی‌ها اینجا دکان باز کرده. این نمی‌فهمد دیگر. وقتی انسان از اول دکان‌بازکننده بود نخواهد فهمید. با یک چوب همهٔ فلاسفه مثلاً امثال رضوان‌الله‌علیه آقای طباطبایی‌ها را — امثال این‌ها را مفخر ما را علمای شیعه را — با یک چوب می‌راند. هر که فلسفه بداند بخواند، هر که عرفان بداند بخواند، هر که مطالب فلسفی عرفانی بگوید این‌ها همه کافرند؛ اصلاً تکفیر می‌کند. دکانی باز کرده. خب پس دکانش معلوم از اول دکان می‌خواسته دیگر — یعنی کبر داشته — و این هیچ‌وقت نمی‌فهمد فلسفهٔ درست صاحب‌نظران اسلامی چه می‌گوید، چه حل و فصلی دارد؛ عرفان اسلامی چه اسراری از قرآن را برای انسان می‌فهماند، چه نکاتی از روایات را به قلب انسان می‌ریزد، چه اسراری از وجود برای انسان روشن می‌کند. خب نمی‌فهمد دیگر. مثل معروف است: انسان دشمن چیزی است که نداند. این‌ها را هم گفته می‌شود تا قدر این حرف‌ها دانسته شود و روی کسانی که مبتلا به کبر هستند دقت شود. این‌ها معمولاً از معارف هم محروم هستند. پس حساب کنید هر کس که رفتار تکبر بود به همان اندازه از معارف عمیق محروم است چون جزء اسرار است. اسرار از قلب متکبر چون مهر خورده کنار است — چه اسرار سلوک باشد، چه اسرار قرآن باشد، اسرار وجود باشد، دقائق دیگر؛ محروم است قلب متکبر.

سیرهٔ آیت‌الله طباطبایی رضوان‌الله‌علیه

همین که اسم بردیم از آیت‌الله طباطبایی رضوان‌الله‌علیه: چیزها در این باب دیده‌ایم ایشان را. در باب نداشتن تکبر و کبر دیدنی بود. یعنی در این باب هم دیدنی بود. انسان می‌رفت از این بُعد در حرکات و سکنات و برخورد و گفتار و این‌ها در آن موجود مطالعه می‌کرد. در جزئیاتش واقعاً دیدنی بود. اصلاً مثلاً وقتی حتی صحبت می‌کردند که شما فلان مطلب را در مثلاً المیزان نوشتید و مثلاً کسی می‌آمد می‌گفت خوب نوشت و چنین ما فلان موضوع را نفهمیده بودیم حالا برای ما روشن شد، ساکت می‌ماند — یعنی آن وقت ساکت و چیزی نمی‌گفت — یا برمی‌گشت حرف دیگر می‌زد. هیچ‌وقت در مقام صحبت و در صحبت‌هایش اصلاً در مقام صحبت‌هایش نمی‌آمد که من این‌جور نتیجه گرفتم، من این‌جور. این‌ها نبود. یادم است که گاهی خصوصی که می‌رفتم محضر ایشان، دفعاتی در وقت درس که می‌رسید که بلند شویم برویم درس — که من هم می‌رفتم به درس جلسهٔ درس ایشان — که او هم می‌رفت به همان درس، می‌خواستم تو راه هم از ایشان استفاده بکنم چون خیلی وقتش کشیده بود و لحظاتش قابل استفاده بود. دلم می‌خواست که مثلاً پیش او راه بروم و در آن ده دقیقه‌ای که تا به آن مسجد می‌رسیم — حالا یک ده دقیقه‌ای رفتم محضرش خانه بلند می‌شد که برود و سر وقت بود — دفعات این‌جور شد. من می‌خواستم با خود ایشان راه بروم که در توی راه هم سؤالاتی بکنم استفاده بکنم یا اقلاً از مصاحبتش برخوردار باشم از همان جوارش برخوردار باشم که این‌ها می‌دانید حساب‌ها دارد. طوری برخورد می‌کرد که از اول که بلند می‌شدم می‌گفت با یک وضعی برخورد می‌کرد که هیچ‌وقت نشد که آن برخورد را نکند که من موفق بشوم با او راه بروم. یعنی سخت ابا می‌کرد کسی با او راه برود که در بیرون این‌جور برخورد می‌شد که این آقاست این هم طلبه است و جزء جلال و عظمت. سخت؛ نشد دیگر هیچ‌وقت نشد. طوری برخورد می‌کرد که به ظاهر — جزئیاتش یاد رفته — ولی برخوردش طوری می‌شد که خلاصه می‌فهماند که شما بروید من هم بروم. تنها می‌رفت همیشه. که روایت فرمود که این از علامات تکبر است آخه انسان راه برود خوشش بیاید کسی با او یا مخصوصاً پشت سر او راه برود؛ فرمود هر قدم که برمی‌دارد از خدا به همان اندازه هم دور می‌شود. راه می‌رود کسی هم پشت سر او؛ روایت فرمود خوشش می‌آید هر قدم که برمی‌دارد راه می‌رود از خدا دور می‌شود. خب ایشان با آن تحقیقات و با آن معارف. خب این مسئله این نبود که آیت‌الله طباطبایی رضوان‌الله‌علیه درس خوانده بود. خیلی‌ها درس خوانده‌اند. مسئله این بود که ریاضت داشت، مجاهدت داشت، عبودیت داشت و خدا تعلیم کرده بود و اینکه کبر نداشت. صحبت در این است. کسی که کبر و تکبر داشت برگردیم به اصل مسئله از اسرار و معارف محروم است از جمله در مقام سلوک. آنچه از اول قدم گذاشت باید اسرار را بفهمد، دقائق را بفهمد، اشارات در درون را بفهمد، الهامات درون را بفهمد، هدایت‌های الهی را بفهمد. هیچ‌کدام را نمی‌فهمد از اول معطل می‌ماند چون خدا مهر می‌زند. این سنت خداست. خدا هر قلبی که درش کبر بود، تکبر بود مهر می‌زند. فلذا توصیه می‌شود هر چه می‌توانید خودتان را پایین‌تر از همه بدانید. شکسته باشید. شکسته رمز راه است. شکسته. هیچ چیزی مانند این مسئله رمز راه نیست.

آیهٔ سی و پنج سورهٔ مؤمن

حالا به این آیه دقت می‌کنیم. سی و پنج سورهٔ مؤمن. هر چه می‌توانید روی این تأمل کنید: «الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ ۖ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا ۚ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» (غافر/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که در آیات خدا بدون حجتی که برایشان آمده مجادله می‌کنند، این نزد خدا و نزد مؤمنان دشمنی بزرگی است؛ این‌گونه خدا بر هر قلب متکبر جباری مهر می‌نهد.

حالا این صدر آیه به یک مطلبی — به آن‌هایی که مجادله می‌کنند در آیات خدا بدون حجت و برهان — مربوط است. بعد در آخرش می‌فرماید یک سنت کلی الهی اشاره می‌کند: چنین خدا بر هر قلبی که متکبر است مهر می‌زند. قلوبی که خدا مهر می‌زند دیگر تحول می‌پذیرد یا همیشه مهر زده است؟ تحول دیگر نمی‌پذیرد. این دیگر از اول ختم الله علی قلوبهم این‌جور هستند. این‌جور تکبر، کبر از اول کار انسان را می‌سازد. صدر آیه اشتباه نشود. صدر آیه این بود: فرمود این‌ها که دربارهٔ آیات خدا بدون حجت و دلیل هی مجادله می‌کنند، بگو مگو می‌کنند، دلیل و منطق مقبول ندارند که نمی‌توانند داشته باشند، این‌ها مغضوب خدا و مؤمنین‌اند. بعد می‌فرماید که خدا این چنین به هر قلبی که درش تکبر بود مهر می‌زند. یعنی قلب این‌ها مهر زده شده است. اما سنت خدا سنت کلی است و آن اینکه هر قلبی که متکبر است بر او مهر می‌زند. خب قلب مهر زده. حالا قدر این جمله را بدانید؛ قدر این نکته‌ای را که از آیات برداشت کردیم و روایت هم خوانده خواهد شد برای خودتان اگر سالک هستید بدانید. ببینید درون خودتان را جویا بشوید، قلب خودتان را. هر حال و سکنای خود را جویا بشوید. ببینید کبر ندارید که. ببینید تکبر ندارید که — کبر آن صفت است، تکبر ظهورش است. اگر دارید از اول بدانید با این قلب شما نمی‌توانید راه بروید. این قلب تحول‌پذیر نیست. پی در مهر زده است و باید کارش را از اول از این باب درست بکنید بعد به راه بیفتید. علی کل قلب متکبر جبار.

بیان حضرت عیسی علیه‌السلام

به این بیانی که از حضرت عیسی علیه‌السلام داریم هم توجه می‌کنیم. حضرت عیسی در بیاناتش گاهی چیزهایی به این نکات بیشتر نزدیک است. این بیان را در جامع‌السعادات مرحوم نراقی جلد اول صفحهٔ سیصد و پنجاه از عیسی بن مریم نقل می‌کند که فرمود: «كَمَا أَنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِي السَّهْلِ وَلَا يَنْبُتُ عَلَى الصَّفَا كَذَٰلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَلَا تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنان‌که زراعت در زمین هموار می‌روید و بر سنگ سخت نمی‌روید، حکمت نیز در قلب متواضع آباد می‌شود نه در قلب متکبر.

مطلب عجیبی است. عیسی می‌گوید مثال می‌زند: به‌طوری که تخمی که می‌پاشید زراعت می‌کنید مثلاً دانهٔ گندم و دانه‌های دیگر در زمین هموار در خاک نرم آنجا رشد می‌کند ولا ینبت علی الصفا؛ اما روی سنگ سخت اگر این تخم را بیندازید رشد نمی‌کند، تحول نمی‌پذیرد. کذلک الحکمة تعمر فی قلب المتواضع ولا تعمر فی قلب المتکبر. حکمت هم در قلب شخص متواضع جا می‌گیرد، رشد می‌کند، نه در قلب متکبر. حکمت همانی است که در سلوک برای انسان تعلیم می‌شود. خدا هدایت می‌کند، دستش را می‌گیرد، جلو می‌برد. که گفته شد وقتی انسان تکبر داشت از اول سلوک از این مسئله محروم است. این البته گوشه‌ای از حکمت است. در کل باید گفت حکمت اسرار را فهمیدن است — اسرار قرآن باشد، وجود باشد، اسرار سلوک باشد. می‌گوید عیسی به‌طور که در سنگ سخت دانه رشد نمی‌کند، حکمت هم در قلب متکبر رشد نمی‌کند. الا ترون — بعد عیسی یک مثالی زد: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّهُ مَنْ يُشْمِخْ بِرَأْسِهِ لِلسَّقْفِ شَجَّهُ وَمَنْ يُطَأْطِئْ أَظَلَّهُ وَأَكَنَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌بینید که هر کس سر به سقف بلند کند سرش شکسته می‌شود و هر کس سر فرود آرد سقف سایه‌اش می‌کند و پناهش می‌دهد؟

نمی‌بینید این سقف را شما اگر سرتان را خواستید به سقف بزنید سر شما را می‌شکند؛ اما سرتان را پایین آوردید از تابش آفتاب شما را نگهداری می‌کند. همین سقف با شما اگر سر بهش بزنید می‌شکند؛ اما سرتان را پایین بیاورید همین سقف شما را از سوزش آفتاب نگه می‌دارد. دو کار با شما می‌کند. سرتان را خیلی بلند کردید می‌شکند، پایین آوردید — لطیفه‌ای است در این حرف‌ها. یک سقف با انسان دو کار انجام می‌دهد: یا روی سر انسان سایه می‌اندازد، در پناه خود قرار می‌دهد، یا سر انسان را می‌شکند. قلب متکبر این‌جوری است. خب در این زمینه این یک نکته بود که در مقام سلوک از اول کار انسان را خراب می‌کند. نکات دیگری هم تند تند اشاره می‌شود.

ذرهٔ کبر و القاءات شیطانی

این نکات با خواندن یکی دو روایت گفته می‌شود. روایتی که اول می‌آید اصول کافی جلد سوم باب کبر عن ابی‌جعفر و ابی‌عبدالله علیهماالسلام قالا: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): داخل بهشت نمی‌شود کسی که در قلبش هم‌وزن ذره‌ای کبر باشد.

کسی داخل بهشت نمی‌شود که در قلبش به اندازهٔ ذره‌ای کبر باشد. خب داخل بهشت نمی‌شود؛ معنیش — چنانکه مکرر در اشارات گفته شد — داخل بهشت نمی‌شود یعنی الان اگر در سلوک کسی سلوک عبودی را شروع کرد یعنی به سوی بهشت راه پیدا نمی‌کند، نزدیک نمی‌شود، داخل نمی‌شود. یعنی در سلوک پیشرفت می‌کند یا نمی‌کند؟ نمی‌کند. این هم یک طرف. کبر سالکی که در مقام سلوکش با کبر می‌خواهد پیش برود — با کبر بر ناس، با کبر بر مردم منظور است؛ نه کبر بر خدا؛ حالا آن که بر خدا که به جای خود محفوظ است — کبر بر مردم می‌خواهد پیش برود. این از جمله خطراتی که باهاش مواجه است از همان اول سلوک که مانع می‌شود، در برابر القاءات خطرناک خیلی خطرناک که خیلی مهم است شیطانی در خواب یا احیاناً در حالت بیداری به صورت اینکه به قلبم افتاد، به قلبش بیفتد، بیابد؛ یا احیاناً اگر به مرحله‌ای از مشاهدات و مکاشفات اولیه رسیده باشد، در این عرض صورتش در برابر القاءات و تلبیسات و تدلیسات شیطانی به انواع مختلف قرار می‌گیرد. در خواب به نحوی، در بیداری قبل از اینکه از مشاهدات و مکاشفات اولیه برخوردار شود به نحوی، و در آنجا که از مشاهدات و مکاشفات اولیه در نتیجهٔ بعضی ریاضت‌ها ولو ناقص برخوردار گشت به نحو دیگر. این را توجه داشته باشید: ممکن است مورد سؤال شود کسی که به کبر مبتلا هست و سلوک را شروع می‌کند آیا ممکن است به مشاهدات و مکاشفات ولو در مرحلهٔ اولیه نائل بشود؟ بله ممکن است. این مراحل اولیه گفته می‌شود اشتباه نشود. ممکن است و خیلی هم شده و خیلی هم در همین‌جا القاءات و تلبیسات و تدلیسات شیطانی پیش می‌آید. این هم خیلی برای سالک خطرناک است. در ابواب مختلف اگر با سالکینی که در تحت این القاءات قرار می‌گیرند روبه‌رو شده باشید، می‌فهمید.

جمع‌بندی فصل کبر

از این قرار صورت سوم کبر — مزیت‌بینی بر بندگان — حتی با امتیازهای انکارناپذیر ظاهری و حتی با تقوای فعلی، از نظر واقع‌بینی روا نیست؛ چون اکرام عندالله به تقوای ورود است و عاقبت پوشیده. مختال بازیچهٔ خیال است. سنت الهی مهر بر قلب متکبر است؛ شکستگی رمز راه است. حکمت در قلب متواضع می‌روید. ذرهٔ کبر راه بهشت و پیشرفت سلوک را می‌بندد و درِ القاء شیطان را می‌گشاید. سالک باید پیش از ادامهٔ راه این مرض را بشناسد و از آن بپرهیزد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.