ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

کبر و تکبر در برابر بندگان خدا برای خود مزیت قائل شدن بر دیگران.

این هم صورت سوم از کبر و تکبر هست.

این برای شماها زیاد آن چنان که باید خیلی به صورت شنیعه.

به قول معروف به قول اصطلاح علما اخلاق خیلی شنیع مبتلا به نیست اما بی‌ابتلا هم نمی‌توانید شماها باشید.

مثلا ماها از شماها بیشتر گرفتار به این موضوع هستیم.

ما مؤمن‌ها.

خدا هم به ما زیاد رحم می‌کند.

ما-- من معتقدم که اگر بنا باشد رحم خدا را تقسیم بکنند که به حساب نیاز باید قسمت مهمش را به مؤمن‌ها بدهند چون اینا نیازشان بیشتر است.

برای ما بیشتر این گرفتاری هست.

حالا شما به این نظر شکر کنید که مؤمن نشده‌اید.

توجه بکنید.

حالا به خیلی نظرها از جمله به این نظر توجه بکنید.

برای مؤمن‌ها بیشتر، برای صاحبان مناصب از آنها بیشتر توجه بکنید.

برای بالاخره اصناف دیگر، ولی برای شماها هم بی‌ بدون اینکه، بدون ابتلا نیستید به این مسئله هر کدام به نحوی.

خانم‌ها و خواهرها طوری، دوستان هم طوری.

خب این چگونه مهلک است؟

حالا اصلش رو متوجه شدین.

چگونه مهلک است در طریق سلوک؟

اصولاً مزیت بر خود نسبت بر دیگران قائل شدن به هر نحوی باشد، ببینید مهلک است.

خوب در گوشتون باشد این حرفا.

خب حالا شما میگید که مرحوم نراقی میگه حالا من از باب سال بنده که الان اینجا نشستم میشناسید.

حالا مرحوم نراقی می‌گوید که من یعنی الان که من اینجا نشستم با شما صحبت بکنم، یعنی من دیگه به حساب اینکه یه سوادی در مثلا اصول، در خبر، در زبان عربی، در فلسفه، در عرفان تا حدودی چیزهایی البته حالا زیاد نمیگیم سواد داریم که یکی از اون طرف از این مؤمن‌ها بلند بشه بگه تو سواد نداری.

اقلاً عربی که میدانم من به از روی زبان عربی که میدانم.

عرض کنم که مثلاً من میگم که یک خورده سواد دارم.

سواد دارم خب اون کسی که من در خیابان میبینم که اصلاً حتی یه الفبا را نمیتواند بخواند، مرحوم نراقی می‌گوید که یعنی من دیگه نگم که من این سواد را دارم، او ندارد.

من این مزیت را بر او ندارم.

اینجا قابل انکار نیست که.

پس این چیه؟

میگه بالاخره اگر مزیت به هر نحوی برای خود بر دیگری قائل شدی، به هلاکت افتادی.

اونم هلاکتی که اوس-- اصل همه هلاکت‌ها است.

که گفتم اصل همه مهلکات است.

و حالا خواهم گفت به شما از اشارات آیات و روایات که چه مصیبت‌ها برای انسان از این ناحیه میاد.

اصلاً و ما خیلی دیدیم.

حالا من میگم دیگه خیلی دیدیم کسانی که به فکر سلوک افتادند به لحاظ همین مسئله در همان قدم اول موندن، حالا هم موندن.

به خودشون احیاناً توجه ندارند.

ولی خب این مزیت بر خود نسبت، برای خود نسبت به دیگران قائل شدن به طور کلی به هر وجهی این مهلک است.

خب اینجا این موضوع پیش میاد که مثلاً اونی که فرضا یه منصبی دارد بیاید که من منصب ندارم.

مثلا این یکی اونی که هیچ منصبی ندارد، یک کاسب جزو است به اصطلاح هیچ منصبی ندارد.

اونی که منصب دارد، رئیس جمهور، جمهور هست اینم دارم، شاه هست و ما هست و امثال اینها.

این حالا بیاید من ندارم این منصب را.

چرا ندارد؟

دارد دیگه.

من بگم این سواد را ندارم.

برای خود این مزیت را قائل نشوم که من عربی میدانم، او نمیداند.

خب چگونه است این؟

یا اونی که مثلاً به جمال خود می‌بالد بعد قیافه ای را دیده حالا نگد من بر او امتیازی دارم.

ندارد امتیاز.

حالا اگر معتقد باشد در این حد امتیاز دارد.

یا اونی که هنرهایی در می‌تواند کسی کاملاً بی‌هنر است.

اینی که با هنر است نسبت به اونی که کاملاً بی‌هنر است، واقعاً به این اندازه که دارد معتقد نباشد، یعنی واقعاً آفت روز روشن را انکار بکند.

اینو مرحوم نراقی عنوان کرد.

خوب هم تحلیل کرده و عرض کنم که تحلیلش خیلی خوبه.

ببینید به طور کلی مزیت بر خود به دیگران قائل شدن این مهلک است.

علم دارم، سواد دارم، هنر دارم، جمال دارم، مال دارم، منصب دارم، قدرت بدنی دارم، چی دارم، چی دارم.

بله اینا درسته بعضیا ممکنه از اینها من چیزی داشته باشم کسی دیگه ندارد.

یعنی چیزی از ظواهر دارم کس دیگه ندارد.

خیر مرحوم نراقی می‌گوید که منی که از اول من میدانم در [صدای سرفه] واجبات مطیع خدا هستم، از محرمات هم اجتناب می‌کنم.

کسی را از بیخ از اساس میشناسم که فاسق و فاجر است.

نه سواد دارد، نه فلسفه میداند، نه عرفان میداند، نه هنر دارد، نه منصب دارد.

هم واجبات را ترک می‌کند و هم محرمات را چی میکنه؟

همش انجام می‌دهد.

من اینجا چگونه بر خود بر این امتیاز قائل نشوم؟

شما اگر دانست جواب رو میدانید باید نشوم.

اگر شدم به این مهلکی هستم گرفتار هستم.

حالا شما میگید که شما با این صحبت‌ها خوب دل کنید.

به این صورت اگر بخواهید آدم پیدا بکنید باید به قول مصنع فانون به دست بگیرید روز در کوچه و خیابان گردش بکنید ها توجه بکنید.

حالا پیدا نمیکنید یه مسئله دیگه است ولی بالاخره حقیقت این است.

حقیقت این است اما جوابش چیه؟

این آدم چگونه خودش را برتر از او نداند؟

که می‌داند آخه من می‌دانم من نماز می‌خوانم او نمی‌خواند.

من فلان علم را می‌دانم او نمی‌داند.

[مکث] من امتیاز بر او ندارم.

این امتیازات، امتیازات ظاهری‌ست.

اینا ارزش ندارد.

حتی اون نماز خواندن و اون واجبات انجام دادن و اون محرمات را ازش اجتناب کردن.

همش امتیازات ظاهری‌ست.

خیلی خوب مرحوم نراقی چیز کرده.

یعنی من تحلیل ایشان را خوب دقت کرده‌م حتی اونقدر خوشم آمد رحمت الله علیه که واقعاً اونا که در این میدان ورزیده‌اند به قول معروف میگن کلام الملوک، چه؟

ملوک به معنی اون‌ها که استاد کلام هستند.

ملوک رو چی؟

کلامه.

واقعاً فکرشون و حرفشون آموزنده‌ست.

ایشون تحلیل کرده نوشته آخه ما باید متوجه باشیم اینا یک سری امتیاز اونی که اینجور است گیر کرده نمی‌داند این امتیازاتش را چگونه، چگونه نادیده بگیرد و بر خود مزیت بر دیگران قائل نباشد.

باید متوجه باشد این امتیازات یک سری امتیازات ظاهری‌ست.

باید واقعیت را نگاه کرد.

ما روی واقعیات حساب می‌کنیم.

مسئله این است که انسان از نظر واقع‌بینی نباید برای خود نسبت به دیگران مزیت قائل باشد.

حالا بیاییم از نظر واقع‌بینی بررسی بکنیم.

اونچه که در نظام وجود از نظر واقع‌بینی برای یک انسان ارزش است، برای یک انسان سعادت است، برای یک انسان کمال است.

حالا من از شما سؤال کنم منصب است؟

بله.

در نظام وجود و یعنی اونچه که در این عالم، عالم روی اون حساب باز می‌کند، نظام وجود این است ها.

خوب دقت بکنید.

این نظام وجود که می‌بینید که ج-ج-جلوه‌های مشیت حق است.

این مشیت حق فرمود این نظام هستی روی چه چیز در کل در اون آ-- به حساب آینده‌نگری و به حساب واقع‌نگری روی چه چیز حساب باز خواهد کرد؟

یعنی می‌کند و بعد روشن خواهد شد.

در نهایت به نتیجه خواهد رسید.

روی چه چیز حساب باز می‌کند؟

روی منصب؟

نه.

روی علم؟

بله.

نه.

علم هر علمی باشد، فقه باشد.

ممکنه انسان فقیه باشد، فاسق و فاجر و جهنمی باشد، فیلسوف باشد در اون درج اسفل جهنم باشد، عارف نظری باشد.

یعنی از این لحاظ نظری خوب، خوب بداند ولی جاش جهنم باشد.

یعنی عمل نکند خودش یک موجود نپخته باشد.

ممکنه فقه و اصول بداند همینطور.

ممکنه علوم دیگر بداند همینطور.

ممکنه منصب داشته باشد جاش در جهنم از همه پایین‌تر باشد یعنی عمیق‌تر باشد.

اینا ارزش نیست.

نظام روی اینها حساب نمی‌کند.

یعنی خدا روی اینها حساب باز نکرده.

مشیت حق.

«إن أكرمكم عند الله» چی؟

«أتقى».

خب حالا ما یک موضوعمون من نماز می‌خوانم، او نمی‌خواند.

«إن أكرمكم عند الله أتقى».

آخه اینجا رو شامل میشه؟

من حرام‌ها را اجتناب می‌کنم.

اون بنده خدا حرام‌ها را چی می‌کنه؟

مرتکب باشد.

مرتکب است.

امـ-- من اقلاً به این اندازه نمی‌توانم بر خودم نسبت به خودم بر او امتیاز قائل باشم که من متقی خدا هستم، این فاسق و فاجر است.

گفتیم اینجا هم نمی‌تونیم.

این چرا؟

این هم چراش یه خرده عمیق است.

«إن أكرمكم عند الله أتقى» کم.

اتکای حالا یا اتکای در عاقبت؟

کدام؟

بله؟

اتکای در عاقبت دیگه.

خیر اتکای حالا بوده، اشکای در عاقبت شده.

متوجه شده، متوجه شدید؟

آیه که نمی‌گوید اتکا که فعلاً امروز اتکا است «أكرمكم عند الله».

می‌گوید اونی که اتکا به محضر حق وارد بشود اکرم است.

حالا فعلاً محضر حق یعنی در روز وفود الی الله، در روز مرگ اگر به صورت اتکا رفت پس.

خب حالا من مرحوم نراقی می‌گوید که شما عالم فقیه، فیلسوف، عارف، عامل، متقی فعلی از کجا می‌دانید که این جاهل فاسق فاجر حتی کافر فعلی در روز مرگ فرد متقی نخواهد شد و شما فرد شقی نخواهید گشت؟

می‌دانید؟

بله.

چه، چه کسی می‌تواند این را بداند؟

هیچکس.

هیچکس نمی‌داند.

وقتی امام می‌ترسد از عاقبت، وقتی انبیا می‌ترسند از عاقبت که جز برای خدا برای کسی روشن نیست.

عاقبت هرکس یا سابقه هرکس به قول خواجه عبدالله توجه بکنید.

خب بنابراین حالا من بیایم بگویم که من، من فردی حالا اون علم اینا که به درد نخور.

موند اینکه من یک فرد متقی هستم.

متقی خدا هستم، این فاسق و فاجر است.

من این اندازه بر این مزیت دارم.

نه خیر.

از کجا می‌دانید؟

آخرش به قول معروف توجه را پاییز می‌شمارند.

توجه بکنید باید اون وقت حساب کرد.

حالا منتظر باش تا صبح دولتت بدهد ببینیم چه خواهد شد.

بنابراین اینم حالا حالا نمی‌شه روش حساب کرد.

الآن پس برای هیچکس در زندگی دنیوی به هیچ وجهی حق ندارد مزیت بر خود نسبت به دیگران قائل بشود.

به خیال گرفتار است.

فلذا، فلذا خدای متعال در قرآن کریم اون‌هایی را که به چفر یعنی به مزیت بر خود قائل شدن بر دیگری به هر نوعی باشد گرفتار هستند.

این‌ها را خدا خیال باف یا، یا به اصطلاح اونی که بازیچه در دست خیال شده تلقی عنوان کرده، نامیده است.

مختال، مختال یعنی کسی که با خیال شاید پیش نمی‌داند که نمی‌داند چیست مثلاً.

خب.

پس با این تحلیلی که عرض کردم همه فهمیدیم که جدا هیچکس بر هیچکسی نمی‌تواند به صورت جدی و از نظر واقع بینی مزیت چیه؟

داشته باشد.

مزیت فعلاً کسی حق ندارد بر دیگری به صورت واقع بینی و منطقی و عقلی داشته باشد و تا قائل بشود.

حالا اینطور که نیست یعنی مزیت که کسی بر دیگری ندارد فقط اون مزیت اصلی هم حالا معلوم نمی‌شود.

رو حساب [مکث]، پس هر کسی به این مسئله گرفتار باشد علاوه بر اینکه بر خیال گرفتار است، این محرک است، از محرکات است.

خدا از این مسئله خیلی بدش میاد.

در مقام سلوک این برای انسان خیلی خطرات دارد.

حالا من یواش یواش به نکاتی در این زمینه اشاره می‌کنم.

شما از بیان من خوب استفاده کردید اگر دقت کردید چون شما اگر لااقل برای خودتون امتیاز به این معنا قائل بشید که شما اهل ذکر و معنا هستید نسبت بر دیگران قائل بشید، اگر لااقل این اندازه امتیاز قائل بشوید بالاخره به کبر مبتلا هستید یا نه؟

به کبر مبتلا هستید توجه بکنید.

بر هر نوع امتیاز قائل بشید و این خودش نخواهد گذاشت شما پیش بروید.

لطمات زیادی دارد.

لطماتی که دارد من به، به اصطلاح به لطماتش یک یک با توجه بر آیات و روایات اشاره می‌کنم.

خب.

دقت می‌کنید؟

اولین لطمه ای که کبر به انسان می‌زند که گفتم که من خیلی از یعنی به چشم خودم خیلی از افراد را دیدم که در این وادی در این مرحله سلوک نتوانستند راه به جایی ببرند و خیلی افراد هر کدام به نوعی لطمه می‌خورند.

به نوعی در خطر قرار می‌گیرند.

بعضی‌ها را یعنی خیلی که میگم بعضی‌ها را از این طریق من به چشم خود کاملاً دیدم.

اونا که سخت گرفتار کبر و تکبر هستند و سعی می‌کنند خود را بر دیگران مقدم دارند.

انتظار دارند همه آنها را مقدم بشمارند و خلاصه به این مرض گرفتار هستند.

خیلی از این‌ها را دیده‌ایم که این‌ها در سلوک معطل بودند.

اولین مسئله ای که به اصطلاح در این به این پیش می‌آید در این بی.

اینکه اینجور آدم از اول به پیشو خمی که در و اسراری که و دقائقی که در مقام سلوک از اون مرحله اول قدم گذاشتن در مسیر سلوک پیش می‌آید و باید انسان آنها را بفهمد و اگر نفهمد قدم از قدم برنمی‌دارد، اون‌ها را نمی‌فهمد.

این اولین لطمه‌اش است.

دقت بفرمایید.

مرض کبر و تکبر نمی‌گذارد انسان وقتی قدم در مسیر سلوک گذاشت، آنچه فهمیدن است از اول که در مراحل مختلف پیش می‌آید آنها را بفهمد.

خدا مهر می‌زند بر قلب متکبر.

این یکی از سنن الهی است و از این سنت باید ترسید.

دقت می‌کنید؟

خوب است این جمله به گوشتون باشد.

خواستیدم کسان دیگر را ملاحظه بکنید.

نظری به اون سالکین موفق بیاندازید.

ببینید که چقدر از این مسئله به دورند، از کبر.

نظری هم به مدعیان بیاندازید.

ببینید که مدعیان چقدر گرفتار به این موضوع بودند تا صدق مطلبی که من به شما عرض می‌کنم و استنتاجی که از اشارات آیات داریم بر شما روشن بشود.

خدا مهر می‌زند به قلب متکبر.

این یکی از کارهای خداست.

هر قلبی در او کبر و تکبر شد، هر که باشد.

ولو سالکی شروع کرده اما متأسفانه به این مرض گرفتار است.

عالم باشد، هرچه باشد.

خدا به این قلب مهر می‌زند.

مهر می‌زند یعنی اسرار را در مقام سلوک از اون اول که باید بفهمد نمی‌فهمد.

دیگه از اول معطله دیگه.

نه تنها این اسرار را نفهمد، این آدم متکبر به حساب اینکه قلب، قلبش مهر زده شده اصلاً از اسرار وجود هم بی‌خبر است چون قلب که مهر خورد از اسرار محروم است.

از معارف قرآن هم از اون عما-عمیق‌هاش من از شما سؤال می‌کنم بی‌خبر می‌شود یا نمی‌شود؟

آیا گفتید؟

رفته بودم من به مشهد.

یکی از ملاها را شنیدم اونجا شروع کرده به تکبیر.

هرکس فلسفه بداند بخواند و عرفان بداند بخواند از این.

توجه بکنید.

حالا اسمشو نمیگما.

گفتن این تازگی‌ها اینجا دکان باز کرده.

توجه بکنید.

این نمی‌فهمد دیگه.

وقتی انسان از اول دکان باز کننده بود نخواهد فهمید.

با یک چوب همه فلاسفه مثلاً امثال رضوان الله علیه آقا باتبایی‌ها را امثال این‌ها را مفخر ما را علما شیعه را با یک چوب می‌راند.

هر که فلسفه بداند بخواند، هر که عرفان بداند بخواند.

آ، هر که مطالب فلسفی عرفانی بگوید اینا همه کافرند.

اصلاً تکفیر می‌کند.

[صدای محیط] دکانی باز کرده.

خب پس دکانش معلوم از اول دکان می‌خواسته دیگه یعنی کبر داشته و این هیچ‌وقت نمی‌فهمد فلسفه درست صابئان اسلامی چی می‌گوید، چه حل و فصلی دارد، عرفان اسلامی چه به اصطلاح اسراری از قرآن را برای انسان می‌فهماند، چه نکاتی از روایات را به قلب انسان می‌ریزد، چه اسراری از وجود برای انسان روشن می‌کند.

خب نمی‌فهمد دیگه.

مثل معروف است انسان دشمن چیزی است که چیه؟

ندانند.

توجه می‌کنید؟

اینا رو هم میگم به قدر این حرف‌ها که میگم بدانید و دقت بکنید روی کسانی که مبتلا به کبر هستند.

اینا معمولا از معارف هم محروم هستند.

پس شما برید حساب کنید هر کس که رفتار تکبر بود به همان اندازه از معارف عمیق محروم است چون جزء اسرار است.

اسرار از قلب متکبر چون مور خورده چیه؟

کنار است.

چه اسرار سلوک باشد، چه اسرار قرآن باشد، اسرار وجود باشد.

اسرار دیگه، دقایق، دقایق محروم است.

قلب متکبر.

ما دیده ایم معمولا ، حالا بحث ما امروز نمی‌دانم به کجا خواهد رسید.

ولی همین که اسم بردیم از آیت الله باتوا رضوان الله علیه.

که چیزها ما در این باب دیدیشون می‌دیدیم.

در باب نداشتن تکبر و کبر.

دیدنی بود.

یعنی در این باب هم دیدنی بود.

انسان می‌رفت از این بُعد در حرکات و سکنات و برخورد و گفتار و این‌ها در اون موجود مطالعه می‌کرد.

در جزئیاتش واقعاً دیدنی بود.

اصلاً مثلاً وقتی حتی صحبت می‌کردند که شما فلان مطلب را در مثلاً المیزان نوشتید و مثلاً کسی می‌آمد می‌گفت خوب نوشت و چنین ما فلان موضوع را نفهمیده بودم حالا برای ما روشن شد.

ساکت می‌موند یعنی اون وقت ساکت و چیزی نمی‌گفت و یا چیزی دیگه ساکت می‌موند یا برمی‌گشت حرف دیگر می‌زد.

هیچ‌وقت در مقام صحبت و در صحبت‌هاش اصلاً در مقام صحبت‌هاش بیاید که من اینجور نتیجه گرفتم، من اینجور.

اینا نبود.

من خودم یادم است که نمی‌دانم یه وقتی اینو اینجا گفتم یا نه.

گاهی خصوصی که می‌رفتم محضر ایشون شد دفعاتی در وقت درس که می‌رسید که بلند بشیم بریم درس که منم می‌رفتم به درس جلسه درس ایشون که اون هم می‌رفت به همان درس می‌خواستم تو راه هم از ایشون استفاده بکنم چون خیلی وقتش کشیده بود و لحظاتش قابل استفاده بود.

دلم می‌خواست که مثلاً پیش او راه برم و در اون ده دقیقه‌ای که تا به اون مسجد که می‌رسیم حالا یه رو مثلاً یه ده دقیقه‌ای رفتم محضرش خونه بلند می‌شد که بره و سر وقت بود.

دفعات اینجور شد.

من می‌خواستم با خود ایشون راه برم که در توی راه هم، تو راه هم سؤالاتی بکنم استفاده بکنم یا اقلاً از مصاحبتش برخوردار باشم از همون جوارش برخوردار باشم که این‌ها خب می‌دانید حساب‌ها دارد.

طوری برخورد می‌کرد که از اول که بلند می‌شدم می‌گفت با یک وضعی برخورد می‌کرد که هیچ‌وقت نشد که اون برخورد را نکند که من موفق بشوم با او راه بروم.

یعنی سخت اشنا می‌کرد کسی با او راه بره که در بیرون اینجور برخورد می‌شد که این آقاست این هم طلبه است و جزء جلال و عظمت.

توجه می‌کنید؟

خب دقت کردید چی گفتم دیگه.

سخت، نشد دیگه هیچ‌وقت نشد.

طوری برخورد می‌کرد که به ظاهر حالا من یادم رفته جزئیاتش ولی برخوردش طوری می‌شد که خلاصه می‌فهماند که شما برید من هم برم.

توجه می‌کنید؟

من هم برم.

تنها می‌رفت همیشه.

که فرمود روایت فرمود که این از علامات تکبر است آخه انسان راه بره خوشش بیاد کسی با او یا مخصوصاً پشت سر او راه بره، راه برود که فرمود هر قدم که برمی‌دارد از خدا به همان اندازه هم دور می‌شود.

راه می‌رود کسی هم پشت سر او.

روایت فرمود خوشش میاد هر قدم که برمی‌دارد راه می‌رود از خدا دور می‌شود.

توجه می‌کنید؟

خب ایشون با اون تحقیقات و با اون معارف.

خب این مسئله این نبود که آیت الله باتوا رضوان الله علیه درس خونده بود.

خیلی‌ها درس خوندن.

توجه می‌کنید؟

مسئله این بود که ریاضت داشت، مجاهدت داشت، عبودیت داشت و خدا تعلیم کرده بود و اینکه کبر نداشت.

صحبت ما در این است.

کسی که کبر و تکبر داشت برگردیم به اصل مسئله از اسرار و معارف نامحروم است از جمله در مقام سلوک.

اونچه از اول قدم گذاشت باید اسرار را بفهمد، دقایق را بفهمد، اشارات در درون را بفهمد، الهامات درون را بفهمد، هدایت‌های الهی را بفهمد.

هیچ‌کدام را نمی‌فهمد از اول معطّل می‌ماند چون خدا مهر می‌زند.

این سنت خداست.

خدا هر قلبی که درش کبر بود، تکبر بود مهر می‌زنه.

for لذا من به شما توصیه می‌کنم هرچی می‌توانید خودتون را پایین‌تر از همه بدانید.

توجه می‌کنید؟

شکسته باشید.

شکسته رمز راه است.

شکسته.

هیچ چیزی مانند این مسئله رمز راه نیست.

حالا به این آیه دقت می‌کنیم.

سی و پنج سوره مؤمن.

من آیه را می‌خوانم.

دقت کنید شما هم می‌تو-- هرچی می‌توانید روی این تأمل کنید.

سی و پنج سوره مؤمن.

"الذین یجادلون في آيات الله بغير سلطان أتاهم كبر مقت عند الله و عند الذين آمنوا".

حالا این صدر آیه به یک مطلبی به اونایی که مجادله می‌کنند در آیات خدا بدون حجت و برهان مربوط است.

بعد در آخرش می‌فرماید یک سنت کلی الهی اشاره می‌کند.

«چنین خدا بر هر قلبی که متکبر است مهر می‌زند».

قلوبی که خدا مهر می‌زند دیگه تحول می‌پذیرد یا همیشه مهر زده است؟

بله؟

تحول دیگه نمی‌پذیرد.

این دیگه از اول ختم الله علی قلوب اینجور هستند.

اینجور تکبر، کبر از اول کار انسان را می‌سازد.

ببینید صدر آیه اشتباه نشد.

صدر آیه این بود.

فرمود اینا که درباره آیات خدا بدون حجت و دلیل هی مجادله می‌کنند، بگو مگو می‌کنند، دلیل و منطق مقبول ندارند که نمی‌توانند داشته باشند.

این‌ها مغضوب خدا و مؤمنین هستند.

بعد می‌فرماید که خدا این چنین به هر قلبی که درش تکبر بود چی می‌کنه؟

مهر می‌زند.

یعنی قلب این‌ها مهر زده شده است.

اما سنت خدا سنت کلی‌ست و اون اینکه هر قلبی که متکبر است بر او چی می‌کند؟

بر او مهر می‌زند.

خب قلب مهر زده.

حالا شما دوستان شنیدید از این حرف‌ها این جمله را از من گفتم قدر این جمله را بدانید.

لنگ قدر این جمله را که من میگم بدانید قدر این نکته‌ای را که از آیات برداشت کردیم و روایت هم خواهم خواند برای خودتان اگر صالح رسید بدانید.

ببینید درون خودتان را جویا بشید، قلب خودتان را.

هر چاه و سکنای خود را جویا بشید.

ببینید کبر ندارید که.

ببینید تکبر ندارید که کبر اون صفت است، تکبر ظهورش است.

اگر دارید از اول بدانید با این قلب شما نمی‌توانید راه بروید.

این قلب تحول پذیر نیست.

پی در مهر زده است و باید کارش را از اول از این باب درست بکنید بعد به راه بیفتید.

علی کل قلب متکبرین جبار.

عرض کنم که به این بیانی که از حضرت عیسی علیه السلام داریم هم توجه می‌کنیم.

حضرت عیسی در بیاناتش قبلاً هم گفتم گاهی یک چیزهای بیانات حضرت عیسی هم به این نکات بیشتر نازل است.

این بیان را در جامع السادات مرحوم نراقی جلد اول صفحه سیصد و پنجاه از عیسی بن مریم نقل می‌کند که فرمود كما ان الذرأ ینبط فی السهل ولا ینبط علی الصفا کذلک الحکمه تأمر فی قلب المتواضع.

مطلب عجیبی است.

عیسی می‌گوید که مثال می‌زند یک به طوری که تخمی که می‌پاشید زراعت می‌کنید مثلاً دانه گندم دانه‌های دیگه در زمین هموار در خاک نرم اونجا رشد می‌کند ولا ینبط علی الصفا.

اما روی سنگ سخت اگر این تخم را بیندازید رشد نمی‌کند، تحول نمی‌پذیرد.

کذلک الحکمه تأمر فی قلب المتواضع ولا تأمر فی قلب المتکبر.

حکمت هم در قلب شخص متواضع جا می‌گیرد، رشد می‌کند، نه در قلب متکبر.

حکمت همانی است که در سلوک برای انسان تعلیم می‌شود.

خدا هدایت می‌کند، دستش را می‌گیرد، جلو می‌برد.

که گفتم وقتی انسان تکبر داشت از اول سلوک از این مسئله چیه؟

محروم است.

این البته گوشه‌ای از حکمت است.

در کل باید گفت حکمت اسرار را فهمیدن.

اسرار قرآن باشد، وجود باشد، اسرار سلوک باشد.

اسرار سلوک.

می‌گوید عیسی به طور که در سنگ سخت دانه رشد نمی‌کند، حکمت هم در قلب متکبر رشد نمی‌کند.

الا ترون بعد عیسی یه مثالی زد.

میزن-- میزد-- میگه که الا ترون انه من يتشمخ برأسه للسقف شج و من یطعه اذله و اکنه.

نمی‌بینید این سقف را شما اگر سرتون رو خواستید به سقف بزنید سر شما را می‌شکند.

اما سرتون رو پایین آوردید از آفتاب شما را از تابش آفتاب چی می‌کنه؟

نگهداری می‌کنه.

همین سقف با شما اگر سر بهش بزنید چی می‌کنه؟

می‌شکنه.

اما سرتون رو پایین بیارید همین سقف شما را از سوزش آفتاب چی می‌کنه؟

نگه می‌داره.

دو کار با شما می‌کنه.

سرتون رو خیلی بلند کردید می‌شکنه، پایین آوردید-- لطیفه‌ست در این حرفش‌ها.

یک سقف با انسان دو کار انجام میده.

یا انسان روی سر انسان سایه می‌اندازد، در پناه خود قرار می‌دهد یا سر انسان را چی می‌کنه؟

می‌شکنه.

قلب متکبر اینجوری‌ست.

خب ببینم در این زمینه این یک نکته بود که در مقام سلوک از اول کار انسان را خراب می‌کند.

نکات دیگری هم من تندتند اشاره بکنم که به این نکات هم توجه می‌کنیم.

این نکات را من با خوندن یکی دو روایت به شما عرض می‌کنم.

روایتی که اول عرض می‌کنم اصول کافی جلد سوم باب کبر عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیه، علیهم السلام 가لا فرمودند از امام باقر امام صادق سلام الله علیما 가لا فرمودند لا یدخل الجنه من فی قلبه مثقال ذره من کبر کسی داخل بهشت نمی‌شود، داخل بهشت نمی‌شود کسی که در قلبش به اندازه ذره‌ای کبر باشد.

خب داخل بهشت نمی‌شود، معنیش می‌شد شما که مکرر اشارات گفتیم داخل بهشت نمی‌شود الان اگر در سلوک کسی سلوک عبودی را شروع کرد یعنی به سوی بهشت راه پیدا نمی‌کند، نزدیک نمی‌شود، داخل نمی‌شود.

یعنی در سلوک پیشرفت می‌کند یا نمی‌کند؟

نمی‌کند.

اینم یک طرف.

خب.

عرض کنم که کبر سالکی که در مقام سلوکش با کبر می‌خواهد پیش برود با کبر بر ناس با، با کبر بر مردم منظور است ها، نه کبر بر خدا.

حالا اون که بر خدا که به جای خود محفوظ است.

کبر با، بر مردم می‌خواهد پیش برود.

این از جمله خطراتی که باهاش مواجه است از همون اول سلوک که مانع می‌شود، در برابر القاءات خطرناک، خیلی خطرناک که خیلی مهم است شیطانی در خواب یا احیاناً در حالت بیداری به صورت این که به قلبم افتاد، به قلبش بیفتد، بیابد یا احیانا، احیانا اگر به مرحله‌ای از مشاهدات و متآشفات اولیه رسیده باشد، در این عرض صورتش در برابر القاءات و تلبیسات و تدلیسات شیطانی به انواع مختلف قرار می‌گیرد.

در خواب به نحوی، در بیداری قبل از اینکه از مشاهدات و متآشفات اولیه برخوردار شود به نحوی و در آنجا که از مشاهدات و متآشفات اولیه در نتیجه بعضی از ریاضیات و لو جبران داشته برخوردار گشت به نحو دیگر.

اینو توجه داشته باشید ممکن است به شما مورد سؤال بشه کسی که به کبر مبتلا هست و سلوک را شروع می‌کند وگر ممکن است به مشاهدات و متآشفات ولو در مرحله اولیه، در مراحل اولیه‌اش نائل بشود؟

بله ممکن است.

این مراحل اولیه می‌گیم ها اشتباه نشه.

ممکن است و خیلی هم شده و خیلی هم در همین جا القاءات و تلبیسات و تدلیسات شیطانی پیش می‌آید.

این هم خیلی برای سالک خطرناک است.

شما در ابواب مختلف اگر با سالکین، سالکینی که در تحت این القاءات قرار می‌گیرند روبرو شده باشید، می‌فهمید.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

[چند نفر با هم]