ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 083

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

از کبر به تواضع

بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث گذشته دربارهٔ یکی از مهلکات که به یک نظر اصل همهٔ مهلکات است — همان کبر و تکبر — سخن رفت. بنا شد اگر مصلحت باشد مسئلهٔ کبر تا حدودی بیشتر از جهت علاج و راه معالجه برای سالک پیگیری شود و ضمناً در خصوص تواضع نیز توضیحاتی بیاید. در مرحلهٔ اول تواضع توضیح داده می‌شود؛ چون کبر و تکبر بیان شد و بهتر است ضد کبر — مقابل کبر و تکبر — که تواضع گفته می‌شود و فضیلت است و اصلاً به یک نظر از ضروریات است برای سالک، با توضیحاتی که دربارهٔ کبر گفته شد که چگونه مانع است، قهراً تواضع از ضروریات خواهد بود.

کبر و تکبر؛ یادآوری تقسیم سه‌گانه

یادآوری می‌شود که کبر همان خودِ خصلت است که در درون انسان هست. وقتی همین خصلت — همان مزیت بر خود نسبت به دیگران قائل شدن و قائل بودن یا خیال کردن که اصلش باید این‌جور تعبیر کرد: خیال، یعنی واقعیت ندارد — آن خصلت مزیت برای خود نسبت به دیگران قائل شدن، خود این خصلت که در درون انسان و در وجود و در قلب انسان هست، کبر هست. ظهور این خصلت و بروز این خصلت در گفتار و حرکات و اعمال انسان تکبر نامیده می‌شود. اصل خصلت کبر؛ ظهور کبر، تکبر که قهراً در اعمال و حرکات و اقوال به ظهور می‌رسد. در کبر و تکبر گفته شد که تکبر به یک نظر تقسیم می‌شود یا کبر به یک نظر تقسیم می‌شود به سه مرحله: کبر در برابر حضرت حق؛ کبر در برابر بندگان خوب حق که عبارت‌اند از انبیا و ائمه — آن‌هایی که اطاعت و انقیاد در برابرشان واجب و لازم است؛ و کبر در مرحلهٔ سوم در برابر خلق خدا، در برابر انسان‌ها و بندگان خدا. کبر به‌طوری که دارای سه مرحله بود، در سه مرحله مطرح می‌شد. تواضع هم به تناسب همین سه مرحلهٔ کبر در سه مرحله مطرح می‌شود. الا اینکه کلی گفته می‌شود؛ اما باید دانست که تواضع هم بر اساس آن تقسیم سه مرحله است: تواضع در برابر ذات مقدس حق؛ تواضع در برابر انبیا و ائمه و آن‌ها که باید به امر خدا در برابرشان متواضع بود و انقیاد داشت؛ و تواضع در برابر خلق و بندگان خدا. در یک بیان کلی توضیحاتی دربارهٔ تواضع می‌آید؛ و آنچه برای ما زیاد مهم است و مقصود از بحث هم همان است تواضع در برابر انسان‌ها و در برابر مردم و خلق خداست؛ چون در کبر هم همین قسمت را زیاد توضیح دادیم.

معنی تواضع در سه ساحت

تواضع فضیلت است چه در برابر حق، چه در برابر انبیا و ائمه و چه در برابر خلق؛ منتها در هر جایی معنایی دارد. تواضع در برابر حضرت حق عبارت است از همان خشوع قلبی و تذلل قلبی و حالت انقیاد و بگو مگو نکردن حتی در قلب؛ حالت اعتراض نداشتن حتی در درون؛ سلم محض بودن، مطیع محض بودن، خاشع بودن و خاضع بودن، شرک نداشتن؛ و اصلاً به‌طور کلی در مرحلهٔ اعلی اگر حساب بکنیم منیت را و من را در برابر حضرت حق کنار گذاشتن و او در وجود انسان حاکم باشد — این اصل تواضع در برابر حضرت حق است. تواضع در برابر انبیا و ائمه عبارت است از انقیاد و اطاعت در برابر اوامر آن‌ها. تواضع در برابر خلق را بیشتر توضیح می‌دهیم. تواضع در برابر خلق عبارت است از اینکه انسان نسبت به بندگان خدا، به هر کسی که با آن‌ها مواجه می‌شود نسبت به همه، به همه بدون استثناء هیچ مزیتی برای خودش قائل نباشد. توضیحی که در بحث گذشته آمد فراموش نشده: مرحوم نراقی عنوان می‌کند چگونه می‌شود منی که مثلاً قسمتی از علوم را دارا هستم در برابر یک جاهلی که می‌دانم آنچه را که من می‌دانم او نمی‌داند خود را بر او در این قسمت مقدم ندانم؟ بنابراین با توجه به آن توضیح، تواضع عبارت است از اینکه انسان مزیتی برای خودش نسبت به هیچ‌کس قائل نباشد؛ خودش را بر هیچ‌کس مقدم نداند. آن مسائلی که احیاناً ممکن است انسان گول بخورد و بر اساس آن خود را بر دیگران مقدم بدارد، آن‌ها را خوب با تأمل و تفکر معالجهٔ علمی بکند. یعنی مثلاً از طریق مال می‌خواهد تکبر بکند؛ خب فکر بکند که این مزیتی نیست واقعاً. علم مزیت نیست واقعاً؛ جمال مزیت نیست؛ قوه و قدرت مزیت نیست. آنچه که مزیت است تقوا و عبودیت است و آن هم نامعلوم؛ برای اینکه عاقبت‌ها نامعلوم است. هیچ‌کس جز خدا عاقبت را نمی‌داند. الان برسیم بر اینکه من الان دارای یک تقوای دینی هستم تا حدودی محدودیت‌های دینی دارم، ولی این فرد فاسق است؛ پس من بر این فضیلت دارم؟ نه. از کجا که این در آخر متقی و بندهٔ صالح نخواهد بود و من به شقاوت گرفتار نخواهم شد؟ این‌ها معلوم نیست. بنابراین هیچ مزیتی هیچ‌کسی بر هیچ‌کسی نمی‌تواند داشته باشد. گمان می‌کند که مزیت دارد زیرا مزیت اصلی عبودیت و تقوای عندالله است و آن هم وضعش مادامی که انسان در این دنیاست روشن نیست. این معنی تواضع است.

تواضع به‌عنوان شکستگی باطنی

حالا در این باب با پرداختن به قسمتی از روایات — خیلی روایت با لحن‌ها و اشارات مختلف در این باب وارد شده — به بعضی نکات که در این زمینه هست با پرداختن به روایت یک‌به‌یک اشاره می‌شود. تواضع فهمیدیم یک شکستگی است؛ شکستگی که در وجود انسان حاکم باشد. البته با تسنن یا با تکلف خودمان را به مرحلهٔ تواضع باید بیندازیم؛ فعلاً آن گفته نمی‌شود — بعداً خواهد آمد که چگونه انسان از تکبر منتقل بشود به تواضع. تا آنجا به تکلف احتیاج داریم: خود را به تواضع زدن، متواضع کردن. این یک چیزی است که در مقام معالجهٔ کبر گفته خواهد شد که یک مرحلهٔ انتقالی است از کبر به تواضع. اما خود تواضع که یک فضیلت است در درون انسان فعلاً آن چه وصفی است بدون تسنن، بدون تکلف: در درون انسان یک شکستگی خاصی وجود داشته باشد که توجه انسان — در تعریف تواضع چه گفته می‌شود — که توجه انسان به عیوب خودش، به عجز خودش، به ناتوانی خودش، به قصورات خودش، به فقر خودش، به بیچارگی خودش، به وحشت‌ها و خطرها که احتمالاً او را تهدید می‌کند، مخصوصاً به فقر و معایب و قصوراتش. این توجه بر خود — یعنی بر معایب و قصورات و فقر و عجز خود — آنچنان وجود او را بگیرد که اصلاً دیگر توجه نداشته باشد به معایب دیگران و هیچ اصلاً در باطنش نوبت بر این نرسد که از فلانی من بهترم. توجه بر عیوب و قصورات و معایب خود، بر فقر و بیچارگی و عجز خود در نظام وجود، در رابطه با حضرت حق، در رابطه با آینده، در رابطه با همین وضع فعلی که از سر تا پا فقر است — این توجه آنچنان وجود او را بگیرد، توجه بر معایب، بر قصورات، بر عجز و فقر که اصلاً نوبت نرسد بر اینکه من فضیلت دارم و به چه فضیلت دارم. یک شکستگی خاصی است. این حالت است. دیگر نمی‌گذارد نوبت بدهد بر اینکه وقتی مثلاً با کسی مواجه شدم این خطور اصلاً بکند در قلب که من از او بهتر هستم. گرفتارم در درون. استغراق؛ مستغرق شدن در درون بر معایب و عجز و فقر خود اجازه نمی‌دهد که من بر او فضیلت دارم از چه و به چه لحاظ. آنی که شنیده‌اید در روایات هست کسی که عیب خودش را آشنا باشد چشمش از عیب دیگران بسته است. این یک بیان دیگری است از تواضع اگر خوب حساب بکنید. این تواضع که گفته شد یک تعریف جامعی است در باب تواضع. خیلی تأکید می‌شود چون اقوال و نظرات و گفتارها در باب تواضع خیلی زیاد است؛ اما این بیان یک بیان جامع است. هم تواضع در مقابل حق را می‌گیرد هم تواضع در برابر انبیا و ائمه را شامل می‌شود و هم به دنبال خود تواضع در برابر خلق خدا را هم می‌آورد. کسی که این چنین است — کسی که این حالت بر وجودش غالب است که در برابر ذات مقدس حق و در برابر نظام وجود، مشیت حق و آینده و خیر خودش را سرتاپا عجز و فقر و قصور و عیب و تقصیر می‌بیند و می‌داند — این در برابر حق هم خاضع است؛ در برابر انبیا هم خاضع است؛ برای دیگران هم مزیتی اصلاً هیچ‌وقت تصور نمی‌کند. گرفتار معایب و قصورات و عجز خودش است. یک شکستگی خاصی است. آن وقت خدا روزی بکند این فضیلت حضوری را که در بیانات عرفا هست — بعداً بعضی از عرفا بعضی از بیانات دارند؛ یکی از عرفا به این مسئله به یک لحن خاصی اشاره کرده — این یک حالت شکستگی که همان تواضع است که شامل می‌شود به تواضع در قبال حق و انبیا و ائمه و خلق. این فضیلت است برای صالح. سالک باید صاحب این فضیلت باشد.

برکات تواضع؛ رفعه الله

اما این فضیلت چه برکاتی را به دنبال خودش دارد؟ صاحب این فضیلت در عالم خود گرفتار است، شکسته است و در باطن خود منکسر است، انکسار دارد. نه مزیتی بر دیگری می‌فروشد و طائل است، نه در برابر انبیا و ائمه گردن‌کشی می‌کند و نه در برابر حضرت حق برای خودش حق طغیان می‌دهد. عجز است، حصر است، انکسار است، مطیع حق و انبیا و با دیگران هم کاری ندارد، مشغول خود. این فضیلت است و این همان تواضع است. این فضیلتی است که ظاهرش این‌جوری است اما باطنش چه برکاتی درش هست. حالا فعلاً از باطن محروم هستیم، نمی‌دانیم. اگر این خصلت و این فضیلت در ما بود و کسی هم بود که پشت حجاب را ببیند، می‌بیند که در همان حال که من فرضاً این چنین شکسته هستم، در کجا هستم. او می‌بیند اگر ببیند کسی، او می‌بیند؛ و در این، به این حقیقت در روایات با لحن‌های به خصوصی اشاره شده. حالا یک‌به‌یک. جامع‌السعادات، جلد یک، صفحهٔ سیصد و شصت و دو، قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم — مرحوم نراقی از رسول اکرم این‌جور نقل می‌کند: «مَا تَوَاضَعَ أَحَدٌ لِلَّهِ إِلَّا رَفَعَهُ اللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ‌کس برای خدا تواضع نکرد مگر آنکه خدا او را بالا برد.

تواضع که گفته شد همهٔ مراحل تواضع شمول داشت؛ فعلاً این روایت به همه شامل است. رسول الله می‌فرماید هر کسی که تواضع بکند — ما تواضع احد لله — تواضع نکرد، شکسته نشد در برابر خدا احدی، الا رفعه الله، مگر اینکه خدا او را بالا برد. اگر حجاب، پرده نباشد، شما باشید، با این کسی مواجه باشید و پرده در برابر چشم شما نباشد، بنا باشد شما پشت پرده را ببینید، همین آدم را که در عالم خود این چنین شکسته است، شما در مراتب عالیه و در مقاماتی می‌بینید که نه به لفظ می‌آید و نه می‌شود تصور کرد. رفعه الله. خدا می‌برد او را بالا، بالا می‌برد. اما دیگر چگونه بالا می‌برد؟ اگر حجاب کنار برود تا حدودی می‌شود دید. اصلش باید آنجا یاد رفعه الله.

شجرهٔ طوبی و تمسک متواضع

شجرة طوبی شنیده‌ایم که این شاخه‌ها دارد، به یک جایی هم منتهی می‌شود به قرب حق است و این شجره اصلش در وجود و عالم و حقیقت علی علیه‌السلام هست. شجرة طوبی شجره‌ای است در نظام وجود — همانی که در زبان‌ها می‌گویند درخت طوبی. در حقیقت درخت چون ترجمهٔ همان شجره است می‌گویند درخت؛ ولی از این درخت‌ها که نیست، شجره است. شجره‌ای است تمام، یک شجرة نوری است. یک شجرة نوری است شاخه‌ها دارد، انشعاب‌ها دارد، عالمی است، انشعاب‌ها دارد و نهایتش هم این انشعاب‌هاش منتهی می‌شود به وجه الله، به قرب حق، به آن عالم بالا، به سدرة‌المنتهی. حالا این‌ها فقط لفظ است دیگر برای ما. این شجره به همه جا احاطه دارد به اذن الله. یک شجرة نوری است فوق ماده، محجوب از نظرهای ما. کسی که شکسته است، متواضع است، با این بیان که توضیح داده شد، از آن‌هاست که اگر بنا باشد کسی پشت حجاب را ببیند، از آن‌هاست که معلق بر این شجرة طوبی است از یکی از شاخه‌هاش از طریق تواضع. آدم شکسته را کسی باطنش را ببیند، به قول معروف دست به اغصان یا شاخه‌های طوبی زده و بالا می‌رود. خدا کند ان‌شاءالله یک وقتی از این مسائل یک خرده برخوردار باشیم. اگر یک شکسته را ببینید که به آن توضیحی که گفته شد، می‌بینید که به یک عالم نوری ارتباط دارد از یک رشتهٔ نوری که آن شجرة طوبی است. در مراحل اولیه این‌جور دیده می‌شود. بعدها به صورت دیگری دیده می‌شود که دیگر به بیان نمی‌آید، در لفظ نمی‌آید. همین‌قدر در مراحل اول می‌بینید که این با یک رشتهٔ نوری به سوی عالم نوری کشیده می‌شود. در مراحل بعدی طور دیگری دیده می‌شود که اصلاً لفظ قاصر است از بیان کردنش. و رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله گاهی نگاه می‌کرد، همین‌طور نگاه می‌کرد، بعد می‌گفت که من می‌بینم فلانی از فلان شاخهٔ طوبی دست به فلان شاخهٔ طوبی زده دارد بالا می‌رود. فلانی را می‌بینم که به فلان شاخه، بالاترین شاخه است دست زده متمسک شده. در برابر شجرة طوبی شجرة زقوم هم داریم که به جهنم منتهی می‌شود. همین الان داریم و برای ما محجوب است. تواضع یکی از مسائلی است که متواضع را متمسک بر قسمی از اغصان شجرة طوبی می‌کند؛ اگر محجوب نباشد می‌بینیم. این روایت باز از جامع‌السعادات نقل می‌شود. جلد یک، صفحهٔ سیصد و شصت و دو: «طُوبَىٰ لِمَنْ تَوَاضَعَ فِي غَيْرِ مَسْكَنَةٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خوشا به حال کسی که بدون مسکنت تواضع کند.

در روایات خیلی این بیان را داریم ولی باید دانست که این بیان همین‌طور که معنی می‌کنند درست است اما ناظر به شجرة طوبی است. طوبی یعنی خوشا به حال یا طوبی برای آن کسانی که طوبی هست؛ تمسک به شجرة طوبی هست؛ ورود به عوالم نوری است؛ ورود به مسالک غیب است. آن‌ها راه‌هاست، آن عوالم نوری که به سدرة‌المنتهی می‌رود، می‌برد؛ طوبی است برای کسی که تواضع کند فی غیر مسکنة — متواضع باشد اما خودش مسکین نباشد؛ متواضع باشد. خب تواضع همین‌طور باید باشد. من مسکنتی ندارم. مسئله این است که این خصلت و فضیلت است برای من که متواضع هستم در برابر شما که من تواضع دارم؛ تواضعم برای این نیست که احتیاجی به شما داشته باشم. این شد تواضع از روی مسکنت. آن مسئله مهم این است که آن مسئله نیست؛ شاید هم عیب است. تواضعی که فضیلت است بدون مسکنت باید باشد. طوبی باد یا طوبی است برای کسی که تواضع بکند بدون اینکه مسکنتی داشته باشد. و انفق مالاً جمعه من غیر معصیة — و انفاق بکند مالی را که جمع کرده است از غیر طریق معصیت — و رحم اهل الذل والمسکنة — به اهل ذلت و مسکنت ترحم داشته باشد — و خالط اهل الفضل والحکمة — و با ارباب فضل و حکمت هم مخالطه و مجالست داشته باشد. این البته چند چیز دیگر است که می‌شمارد. منظور آن جملهٔ اول بود که طوبی لمن تواضع فی غیر مسکنة. خب این هم یک مسئله بود؛ تواضع.

إنما أقبل الصلاة — شرط تواضع در قبول نماز

قبل از اشاره به روایت دیگر، این روایت تا حدودی حفظ است؛ از بهترین روایات است؛ برای همه لازم است حفظ شود: «إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلَاةَ مِنْ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِي وَلَمْ يَتَعَاظَمْ عَلَىٰ خَلْقِي وَأَلْزَمَ قَلْبَهُ خَوْفِي وَقَطَعَ نَهَارَهُ بِذِكْرِي وَتَرَكَ شَهَوَاتِهِ لِأَجْلِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فقط نمازی را می‌پذیرم از کسی که برای عظمت من تواضع کند و بر آفریدگانم بزرگی نفروشد و خوف مرا بر قلبش لازم گیرد و روزش را به ذکر من سپری کند و شهواتش را برای من ترک کند.

یک جملهٔ جامع. قبلاً هم دیده شده؛ همیشه حفظ؛ یک بیان جامع است و داعیه‌اش آن وقت که دیده و حفظ شد این بود که مانند دیگران خیلی دلم می‌خواست ببینم که خدا بالاخره در یک بیان جامع کدام نماز را قبول می‌کند؟ باید این را فکر کرد دیگر. این همه شنیده‌ایم که نماز مقبول، غیر مقبول، نماز قبول بشود، نشود. می‌گوییم خدا قبول بکند؛ از این دعاهای نامستجاب هم هی تکرار می‌کنیم؛ بالاخره بفهمیم که این خدا قبول می‌کند، خدا قبول کند، قبول می‌کند اولاً یعنی چه؟ و ثانیاً کی و چگونه و در چه شرایطی قبول می‌کند؟ اولاً بفهمیم، بدانیم؛ بلکه خدا خواست موفق شدیم و این شرایط قبول صلاة را و نماز را داشت. قبلاً هم گفته شد: نماز قبول شدنش قبول شدن خود انسان است و هر عبادتی بخواهد قبول بشود عمل چیزی نیست. خود انسان باید قبول بشود در محضر حق. با نماز می‌خواهید بالا بروید. نماز وسیله است، سبب است، ابزار است و هر عمل دیگر ابزار است. آنی که می‌خواهد پیش برود اگر قبول بکنند او را قبول خواهند کرد و اگر نکنند نخواهند کرد خود انسان است، صاحب عمل است. بنابراین نماز ما قبول شد، نشد، معلولش این است که ما قبول شدیم یا نشدیم در محضر حق. خب این چیز ساده‌ای نیست. یک چیز گذشتنی نیست. باید روش فکر کرد. باید چاره‌جویی کرد. فعلاً این بیان جامع — البته خیلی بیانات جامع هست اما این بیان جامع خیلی هم تکان‌دهنده است هم بیان جامع است هم آموزنده است و هم به خود ما آن جواب خیلی روشن می‌دهد که خیالات را بگذاریم کنار. خیالات را بگذاریم کنار. خیالات که عوام‌ها خودشان درست کرده‌اند که خودشان می‌نشینند با خیال باطل خودشان نماز خودشان را یا می‌قبولانند و یا رد می‌کنند. نه. باید معیار ببینیم از طریق خود خدا، از طریق وحی، از منبع وحی چگونه رسیده‌ایم. حالا منظور از عنوان این مسئله در رابطه با تواضع هست. یکی از شروط قبول صلاة تواضع است. یکی از شروط قبول صلاة. یعنی خدا آن کس را قبول می‌کند که متواضع باشد. از اینجا باز می‌آید که فاتحهٔ متکبر چگونه خوانده می‌شود؟ اصلاً متکبر وجودش مقبول حق نیست. وجودش ها؛ وجود متکبر از اول مقبول حق نیست. صلاتش هم همچنین؛ به همهٔ اعمالش هم همچنین. یعنی خودش مقبول نشد. معلولی ندارد که اعمالش مقبول نیست؛ چون جان مسئله خودش است. شکستگی که خیلی‌ها از این مسئله خیلی از افراد متأسفانه در غفلت‌اند. شکستگی انسان را مقبول حق می‌کند. شکستگی در برابر حق و انبیا و ائمه، در برابر خلق و مردم، بندگان خدا. حالا باز اینجا به یاد آمد که این‌قدر که مسائل روشن است باز متأسف باید شد. یاد امثال خود ما بعضی از مؤمنان می‌افتد؛ چرا مثلاً غفلت کردند؟ چه فکر می‌کنند؟ چرا از این مسئلهٔ مهم واقعاً غفلت شده؟ اصلاً تواضع ضرورت دارد. خدا قبول نمی‌کند غیر متواضع را و السلام. شکسته را می‌پذیرد. شکسته را.

بسط مطلب

مطلب از این قرار است که تواضع ضد کبر است و برای سالک ضرورت؛ تعریف جامع آن استغراق در عجز و فقر و معایب خویش است چنانکه نوبت برتری‌بینی نرسد. ظاهرش شکستگی است و باطنش رفع الهی و تمسک به اغصان طوبی. تواضع بدون مسکنت فضیلت است نه تملق از روی نیاز. و یکی از شروط قبول نماز — بلکه قبول خود عبد — تواضع لعظمتی و عدم تعاظم بر خلق است. متکبر از اول مقبول نیست؛ شکسته را خدا می‌پذیرد. تفصیل شروط پنج‌گانهٔ روایت موسی و حلاوت عبادت در بحث بعد پی گرفته می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.