ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در جلسه گذشته در خصوص یکی از مغلطات که اصل می‌شود گفت که به یک نظر اصل همه مغلطات است همان کبر و تکبر بود.

صحبت‌هایی شد و مطالبی عرض کردم.

بنا شد که اگر مصلحت باشد مسئله کبر تا حدودی، تا حدودی بیشتر یعنی به این معنا علاج و راه معالجه کبر برای سالک و ضمناً در خصوص تواضع هم توضیحاتی عرض بکنیم.

و در مرحله اول تواضع را من توضیح می‌دهم چون اولاً کبر و تکبر را توضیح دادیم و که بهتر که ضد کبر یعنی مقابل کبر و تکبر را که تواضع گفته می‌شود و فضیلت است و اصلاً به یک نظر از ضروریات است برای سالک با توضیحاتی که در جلسه گذشته گفتیم در خصوص کبر که چگونه مانع است для سالک، قهراً تواضع از ضروریات خواهد بود، توضیحاتی که عرض می‌کنیم.

نظرتون هست در خصوص کبر عرض کردیم که کبر همان خود خصلت است که در درون انسان هست.

وقتی همین خصلت همان مزیت بر خود نسبت به دیگران قائل شدن و قائل بودن یا خیال کردن که اصلش باید اینجور تعبیر بکنیم خیال، خیال یعنی واقعیت ندارد.

اون خصلت مزیت برای خود نسبت به دیگران قائل شدن، خود این خصلت که در درون انسان و در وجود و در قلب انسان هست، کبر هست.

ظهور این خصلت و بروز این خصلت در گفتار و حرکات و اعمال انسان تکبر نامیده می‌شود.

اصل خصلت کبر، ظهور کبر، تکبر که قهراً در اعمال و حرکات و اقوال به ظهور می‌رسد.

در تکبر و کبر عرض کردیم که تکبر به یک نظر تقسیم می‌شود یا کبر به یک نظر تقسیم می‌شود به سه مرحله.

کبر در برابر حضرت حق، کبر در برابر بندگان به اصطلاح خوب حق که عبارت هست از، عبارت هستند از انبیا و ائمه اونهایی که اطاعت و انقیاد در برابرشون واجب و لازم است و کبر هم در برابر م-- کبر در مرحله سوم، در برابر خلق خدا، در برابر انسان‌ها و بندگان خدا.

کبر به طوریکه دارای سه مرحله بود، در سه مرحله مطرح می‌شد.

تواضع هم به تناسب همین سه مرحله کبر در سه مرحله مطرح می‌شود.

الا اینکه من کلی عرض می‌کنم.

اما توجه داشته باشیم که تواضع هم دارای بر اساس اون تقسیم سه مرحله است.

تواضع در برابر ذات مقدس حق، تواضع در برابر انبیا و ائمه و اون‌ها که باید به امر خدا در برابرشون متواضع بود و انقیاد داشت و تواضع در برابر خلق و بندگان خدا.

در یک بیان کلی من توضیحاتی درباره تواضع عرض می‌کنم و اونچه که برای ما زیاد مهم است و مقصود از بحث هم همان است تواضع در برابر انسان‌ها و در برابر مردم و خلق خداست.

چون در کبر هم همین قسمت را زیاد توضیح دادیم.

تواضع فضیلت است چه در برابر حق، چه در برابر انبیا و ائمه و چه در برابر خلق.

منتها در هر جایی معنایی دارد.

تواضع در برابر حضرت حق که عبارت است از همان خشوع قلبی و تذلل قلبی و حالت انقیاد و بگو مگو نکردن حتی در قلب حالت اعتراض نداشتن حتی در درون.

صلم محض بودن، مطیع محض بودن، خاشع بودن و خاضع بودن، شنوکه را نداشتن و اصلاً به طور کلی در مرحله اعلی اگر حساب بکنیم منیت را و من را در برابر حضرت حق کنار گذاشتن و او در وجود انسان حاکم باشد، این اصل تواضع در برابر حضرت حق است.

تواضع در برابر انبیا و ائمه عبارت است از انقیاد و اطاعت در برابر اوامر آن‌ها.

تواضع در برابر خلق را می‌خواهم بیشتر توضیح بدهیم.

تواضع در برابر خلق عبارت است از اینکه انسان نسبت به بندگان خدا، به هر کسی که با اون‌ها مواجه می‌شود نسبت به همه، به همه بدون استثناء هیچ مزیتی برای خودش قائل نباشد.

توضیحی که در جلسه گذشته عرض کردم فراموش نکرده‌اید که گفتم مرحوم نراقی عنوان می‌کند چگونه می‌شود منی که مثلاً قسمتی از علوم را دارا هستم در برابر یک جاهلی که می‌دانم اونچه را که من می‌دانم او نمی‌داند من خود را بر او در این قسمت مقدم ندانم؟

اینا رو عرض کردم توضیحش را.

بنابراین با توجه به آن توضیح، تواضع عبارت است از اینکه انسان مزیتی برای خودش نسبت به هیچ کس قائل نباشد.

خودش را بر هیچ کس مقدم ندانَد.

اون مسائلی که احیاناً ممکن است انسان گول بخورد و بر اساس اون خود را بر دیگران مقدم بدارد، اون‌ها را خوب با تأمل و تفکر معالجه علمی بکند.

یعنی مثلاً از طریق مال می‌خواهد تکبر بکند.

خب فکر بکند که این مزیتی نیست واقعاً.

علم مزیت نیست واقعاً جمال مزیت نیست، قوه و قدرت مزیت نیست.

آنچه که مزیت است تقوا و عبودیت است و آن هم نامعلوم برای اینکه عاقبت‌ها نامعلوم است.

توجه می‌کنید؟

عاقبت‌ها نامعلوم است.

هیچکس جز خدا عاقبت را نمی‌داند.

الان برو برسیم بر اینکه من الان دارای یک تقوای دینی هستم تا حدودی محدودیت‌های دینی دارم، ولی این فرد فاسق است.

پس من بر این فضیلت دارم؟

نه.

از کجا که این در آخر متقی و بنده صالح نخواهد بود و من به شقاوت گرفتار نخواهم شد؟

اینها معلوم نیست.

بنابراین هیچ مزیتی هیچکسی بر هیچکسی نمی‌تواند داشته باشد.

گمان می‌کند که مزیت دارد زیرا مزیت اصلی عبودیت و تقوای عندالله است و آن هم وضعش مادامی که انسان در این دنیاست روشن نیست.

توجه فرمودید؟

این معنی تواضع است.

حالا من در این باب به، با پرداختن به قسمتی از روایاتی، خیلی روایت با لحن‌ها و اشارات مختلف در این باب وارد شده به بعضی از نکات که در این زمینه هست با پرداختن به روایت یک به یک اشاره می‌کنم.

تواضع فهمیدیم یک شکستگی‌ست.

شکستگی که در وجود انسان حاکم باشد یعنی تسنمی.

البته خب با تسنن یا با تکلف خودمون را به مرحله تواضع باید بیندازیم.

حالا فعلاً من اونو عرض نمی‌کنم.

یادتون باشه اونو بعداً عرض می‌کنم که چگونه انسان از تکبر منتقل بشود به تواضع.

تا اونجا به تکلف احتیاج داریم.

خوب دقت بکنید.

یعنی خود را به تواضع زدن، متواضع کردن.

این یک چیزی است که در مقام معالجه کبر عرض خواهم کرد که یک مرحله به قول معروف انتقالی است از کبر به کجا؟

به تواضع.

اما خود تواضع که یک فضیلت است در درون انسان فعلاً اون چه وصفی است بدون تسنن، بدون تکلف در درون انسان یک شکستگی خاصی وجود داشته باشد که توجه انسان، خوب دقت کنید در تعریف تواضع چه عرض می‌کنم که توجه انسان به عیوب خودش، به عجز خودش، به ناتوانی خودش، به قصورات خودش، به فقر خودش، به بیچارگی خودش، به وحشت‌ها و خطرها که احتمالاً او را تهدید می‌کند، مخصوصاً به فقر و معایب و قصوراتش.

این توجه بر خود یعنی بر معایب و قصورات و فقر و عجز خود آنچنان وجود او را بگیرد.

خوب تأمل بکنید.

آنچنان وجود او را بگیرد که اصلاً دیگه توجه نداشته باشد به معایب دیگران و هیچ اصلاً در باطنش نوبت بر این نرسد که فلان، از فلانی من بهترم.

توجه بر عیوب و قصورات و معایب خود، بر فقر و بیچارگی و عجز خود در نظام وجود، در رابطه با حضرت حق، در رابطه با آینده، در رابطه با همین وضع فعلی که از سر تا پا فقر است.

این توجه آنچنان وجود او را بگیرد، توجه بر معایب، بر قصورات، بر عجز و فقر که اصلاً نوبت نرسد بر اینکه من فضیلت دارم و به چه فضیلت دارم.

یه شکستگی خاصی است.

این حالت است.

ببین دیگه نمی‌گذارد بر اینکه نوبت نمی‌دهد بر اینکه من وقتی مثلاً با شما با کس دیگه ای مواجه شدم این خطور اصلاً می‌کند در قلب من که من از شما بهتر هستم.

گرفتارم در درون.

خوب تأمل کردید؟

استغراق، مستغرق شدن در درون، بر معایب و عجز و فقر خود اجازه معنا را ندهد که من بر او فضیلت دارم.

از چی و به چه لحاظ؟

توجه می‌کنید؟

اونی که شنیده‌اید در روایات هست کسی که عیب خودش را آشنا باشد چشمش از عیب دیگران چیه؟

بسته است.

این یک بیان دیگری است از تواضع اگر خوب حساب بکنید.

این تواضع که عرض کردم ببینید یک تعریف جامعی است در باب تواضع.

من خودم خیلی تأکید می‌کنم چون اقوال و نظرات و گفتارها در باب تواضع خیلی زیاد است.

اما این بیان که عرض کردم یک بیان جامع است.

هم تواضع در مقابل حق را می‌گیرد هم تواضع در برابر انبیا و ائمه را شامل می‌شود و هم به دنبال خود تواضع در برابر خلق خدا را هم می‌آورد.

کسی که این چنین است خودتون توجه بکنید، تأمل بکنید.

کسی که این حالت بر وجودش غالب است که در برابر ذات مقدس حق و در برابر نظام وجود، مشیت حق و آینده و خیر خودش را سرتاپا عجز و فقر و قصور و عیب و تقصیر می‌بیند و می‌داند.

این در برابر حق هم خواص است.

در برابر انبیا هم خواص است.

برای دیگران هم مزیتی اصلاً هیچوقت تصور نمی‌کند.

گرفتار معایب و قصورات و عجز خودش است.

یه شکستگی خاصی است.

اون وقت خب این خدا روزی بکند به من و به شما یک فضیلت حضوری است که در بیانات عرفا هست که یکی از، حالا بعداً می‌خوانم بعضی از عرفا بعضی از بیانات دارند.

اونجا هم یکی از عرفا به این مسئله به یک لحن خاصی اشاره کرده.

یادتون باشه بعد عرض می‌کنم.

این یک حالت شکستگی که همان تواضع است که شامل می‌شود به تواضع در قبال حق و انبیا و ائمه و خلق.

این فضیلت است برای صالح.

سالک باید صاحب این فضیلت باشد.

اما این فضیلت چه برکاتی را به دنبال خودش دارد؟

صاحب این فضیلت در عالم خود گرفتار است، شکسته است و در باطن خود منکسر است، انکسار دارد.

نه مزیتی بر دیگری می‌فروشد و طائل است، نه در برابر انبیا و ائمه گردن‌کشی می‌کند و نه در برابر حضرت حق برای خودش حق طغیان می‌دهد.

عجز است، حضر است، اینکسار است، مطیع حق و انبیا و با دیگران هم کاری ندارد، مشغول خود.

این فضیلت است و این همون تواضع است.

این فضیلتی‌ست که ظاهرش اینجوری‌ست اما باطنش چه برکاتی درش هست.

حالا من و شما فعلاً از باطن محروم هستیم، نمی‌دانیم.

اگر این خصلت و این فضیلت در ما بود و کسی هم بود که پشت حجاب را ببیند، می‌بیند که در همان حال که من فرضا این چنین شکسته هستم، در کجا هستم.

او می‌بیند اگر ببیند کسی، او می‌بیند و در این، به این حقیقت در روایات با لحن‌های به خصوصی اشاره شده.

حالا یک به یک.

جامع السعدات، جلد یک، صفحه سیصد و شصت و دو، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، مرحوم نراقی از رسول اکرم اینجور نقل می‌کنه.

ما تواضع احدٌ لله الا رفعهُ الله.

دقت کردید تواضع که عرض کردم که همه مراحل تواضع شمول داشت، فعلاً این روایت به همه شامل است.

رسول الله می‌فرماید که هر کسی که تواضع بکند، ما تواضع احدٌ لله، تواضع نکرد، شکسته نشد در برابر خدا احدی، الا رفعهُ الله، مگر اینکه خدا او را بالا برد.

عرض کردم اگر حجاب، پرده با-- نباشد، شما باشید، این کسی مواجه باشید و پرده در برابر چشم شما نباشد، بنا باشد شما پشت پرده را ببینید، همین آدم را که در عالم خود این چنین شکسته است، شما در مراتب عالیه و در مقاماتی می‌بینید که نه به لفظ می‌آید و نه می‌شود تصور کرد.

رفعهُ الله.

خدا می‌برد او را بالا، بالا می‌برد.

اما دیگه چگونه بالا می‌برد؟

گفتم اگر حجاب کنار برود تا حدودی می‌شود دید.

اصلش باید اونجا یاد رفعهُ الله.

خب.

شما نمی‌دونم شنیده‌اید، شنیده‌اید البته اما توضیح منو عرض می‌کنم.

شما یک شجرة طوبی شنیده‌اید و ما شنیده‌ایم با هم.

شجرة طوبی شنیده‌ایم که این شاخه‌ها دارد، به یک جایی هم منتهی می‌شود به قرب حق است و این شجرة اصلش در وجود و عالم و حقیقت علی سلام الله علیه هست.

شجرة طوبی شجره‌ایست در نظام وجود.

شجرة طوبی، همونی که در زبان‌ها میگن درخت طوبی.

در حقیقت درخت چون ترجمه همون شجرة است میگن درخت.

ولی از این درخت‌ها که نیست، شجرة است.

شجره‌ایست تمام، یک شجرة نوری‌ست.

یک شجرة نوری‌ست شاخه‌ها دارد، انشعاب‌ها دارد، عالمی‌ست، انشعاب‌ها دارد و نهایتش هم این انشعاب‌هاش منتهی می‌شود به وجه الله، به قرب حق، به اون عالم بالا، به سدرة المنتهی.

حالا اینها فقط لفظ است دیگه برای ما.

این شجرة به همه جا احاطه دارد به اذن الله.

یک شجرة نوری‌ست فوق ماده، محجوب از نظرهای ما.

کسی که شکسته است، متواضع است، با این بیان که توضیح دادم، از اونهاست که اگر بنا باشد باز کسی پشت حجاب را ببیند، از اونهاست که به اصطلاح معلق بر این شجرة طوبی است از یکی از شاخه‌هاش از طریق تواضع.

آدم شکسته را کسی باطنش را ببیند، به اصطلاح، به، به قول معروف دست به اغصان یا شاخه‌های طوبی زده و بالا می‌رود.

حالا خدا کنه انشاالله شما یه وقتی اینها را تا حدودی شما و ما از این مسائل یه خرده برخوردار باشیم.

اگه یک شکسته را ببینید که به اون توضیحی که گفتم، می‌بینید که به یک عالم نوری ارتباط دارد از یک رشته نوری که اون شجرة طوبی است.

در مراحل اولیه اینجور دیده می‌شود.

بعدها به طور، به صورت دیگری دیده می‌شود که دیگه به بیان نمی‌آید، در لفظ نمی‌آید.

همینقدر در مراحل اول شما می‌بینید که این با یک رشته نوری به سوی عالم نوری کشیده می‌شود.

در مراحل بعدی گفتم طور دیگری دیده می‌شود که اصلاً لفظنا قاصر است از بیان کردنش.

و رسول اکرم صلی الله علیه گاهی نگاه می‌کرد، همینطور نگاه می‌کرد، بعد میگفت که من می‌بینم فلانی از فلان شاخه طوبی دست به فلان شاخه طوبی زده دارد بالا می‌رود.

فلانی را می‌بینم که به فلان شاخه، بالاترین شاخه است دست زده به اصطلاح متمسک شده.

در برابر شجرة، شجرة طوبی شجرة زقوم هم داریم که به جهنم منتهی می‌شود.

همین الان داریم و برای، ولی برای ما محجوب است.

تواضع یکی از مسائلی که متواضع را متمسک بر قسمی از اغصان شجرة طوبی می‌کند اگر محجوب نباشد می‌بینیم.

این به اصطلاح روایت که باز از جامع السعدات، سعادات نقل می‌کنم.

جلد یک، صفحه سیصد و شصت و دو، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم طوبی لمن تواضع فی غیر مسکنة.

در این بیان اینجوری‌ست.

طوبی.

در روایات خیلی این بیان را داریم ولی نظرتون باشد که این بیان همینطور که معنی می‌کنند درست است اما ناظر به شجرة طوبی است.

طوبی یعنی خوشا به حال یا طوبی برای اون کسانی که طوبی هست.

تمسک به شجرة طوبی هست.

ورود به عوالم نوری است.

ورود به مسالك غیب است.

اونها راه‌هاست، اون عوالم نوری که به سدرة المنتهی می‌رود، می‌برد توبا، توبا است برای کسی که تواضع افی غیر مسکنت متواضع باشد اما خودش مسکین نباشد متواضع باشد.

خب تواضع همینطور باید باشد.

من مسکنتی ندارم.

مسئله این است که این خصلت و فضیلت است برای من که متواضع هستم در برابر شما که من تواضع دارم، تواضعم برای این نیست که احتیاجی به شما داشته باشم.

این شد تواضع از روی مسکنت.

اون مسئله مهم اینه که مسئله ای نیست شایدم عیب است.

تواضعی که فضیلت است بدون مسکنت باید باشد.

توبا باد یا توبا است برای کسی که تواضع بکند بدون اینکه مسکنتی داشته باشد.

و انفق مالا جمع اف در مورد بیان رسول الله اینجوری است و انفاق بکند جا-- مالی را که جمع کرده است از غیر طریق معصیت و رحم اهل الذل و المسکنه به اهل ذلت و مسکنه ترحم داشته باشد و خالط اهل الفضل و الحکمة و به با ارباب فضل و حکمت هم مخالطه و مجالست داشته باشد.

این البته چند چیز دیگه است که می شمارد.

منظور آن جمله اول بود که توبا لمن تواضع فی غیر مسکنه.

خب این هم یک مسئله بود؛ تواضع.

حالا به روایت دیگری از این اشاره می کنم که قبل از اینکه اشاره به این روایت بکنیم، من این روایت را خودم تا حدودی حفظ هستم.

از best روایته.

یعنی برای من معتقدم که برای همه شماها لازم است اینو حفظ بکنید که انما اقبل الصلاة من تواضع لعظمتی و لم یتعاظم لخلقی و الزم قلبه خوفی و قطع نهاره بذکری و ترک شهوات لاکلی.

یک جمله جامع.

یعنی اینو من قبلاً هم دیده بودم.

همیشه حفظ کردم در نظرم هست.

یک بیان جامع است و این داییش هم اون وقت که من دیدم و حفظ کردم این بود که مانند شما خیلی دلم می خواست و می خواهد مانند شما که ببینم که خدا بالاخره در یک بیان جامع کدام نماز را قبول می‌کند؟

باید اینو فکرش رو کرد دیگه.

این همه شنیده ایم که نماز مقبول، غیر مقبول، نماز قبول بشود، نشود.

من به شما می گویم خدا قبول بکند.

شما به من می‌گید خدا قبول بکند.

از این دعاهای نامستجاب هم هی تکرار می کنیم بالاخره بفهمیم که این خدا قبول می‌کند، خدا قبول کند، قبول می‌کند اولاً یعنی چه؟

و ثانیاً کی و چگونه و در چه شرایطی قبول می‌کند؟

اولاً بفهمیم، بدانیم.

بلکه خدا خواست صریحی شد و این شرایط قبول صلاة را و نماز را داشت.

قبلاً هم گفتم دوستان خوب توجه بکنند، خانم‌ها هم توجه بکنند.

نماز قبول شدنش قبول شدن خود انسان است و هر عبادتی بخواهد قبول بشود عمل چیزی نیست.

خود انسان باید قبول بشود در محضر حق.

با نماز شما می‌خواهید بارا-- بالا بروید.

نماز وسیله است، سبب است، ابزار است و هر عمل دیگر ابزار است.

اونی که می‌خواهد پیش برود اگر قبول بکنند او را قبول خواهند کرد و اگر نکنند نخواهند کرد خود انسان است، صاحب عمل است.

بنابراین نماز ما قبول شد، نشد، معلولش این است که ما قبول شدیم یا چیه؟

نشدیم در محضر حق.

خب این چیز ساده‌ای نیست.

یه چیز گذشتنی نیست.

باید روش فکر کرد.

باید چاره‌جویی کرد.

فعلاً این بیان جامع البته خیلی بیانات جامع هست اما این بیان جامع خیلی هم تکان دهنده است هم بیان جامع است هم آموزنده است و هم به خود من و شما اون به اصطلاح جواب خیلی روشن می‌دهد که خیالات را بگذاریم کنار.

و السلام.

صاف.

خیالات را بگذاریم کنار.

خیالات که عوام ها خودشون درست کردن که خودشون می‌شینن با خیال باطل خودشون نماز خودشون را یا می‌قبولانند و یا چی می‌کنند؟

عذر بخواهم که رد می‌کنند.

نه.

باید معیار ببینیم از طریق خود خدا، از طریق وحی، از منبع وحی چگونه رسیدیم.

حالا منظور من از عنوان این مسئله در رابطه با تواضع هست ها.

یکی از شروط قبول صلاة تواضع است.

توجه می‌کنید؟

یکی از شروط قبول صلاة.

یعنی خدا آن کس را قبول می‌کند که متواضع باشد.

دقت می‌کنید؟

از اینجا باز میاد که فاتحه متکبر چگونه خوانده می‌شود؟

اصلاً متکبر وجودش مقبول حق نیست.

وجودش ها، وجود متکبر از اول مقبول حق نیست.

صلاتش هم همچنین به همه اعمالش هم همچنین.

یعنی خودش مقبول نشد.

معلولی ندارد که اعمالش مقبول نیست.

گفتم چون جان مسئله خودش است.

[سرفه] شکستگی که خیلی‌ها از این مسئله خیلی از افراد متأسفانه در غفلت‌اند.

شکستگی انسان را مقبول حق می‌کند.

شکستگی در برابر حق و انبیا و ائمه، در برابر خلق و مردم، بندگان خدا، بندگان خدا.

حالا باز من اینجا به یادم افتاد که اینقدر که مسائل روشن است باز متأسف شدم.

یادم افتاد امثال خود من بعضی از مأمم‌ها و یا خیر بعضی از افراد مانند شما مثلاً امثال شما، خود شما که نه، توجه می‌کنید.

حالا اینا چرا مثلاً غفلت کردند؟

چه فکر می‌کنند؟

چرا از این مسئله مهم واقعاً غفلت شده؟

اصلاً تواضع ضرورت دارد.

خدا قبول نمی‌کند غیر متواضع را و السلام.

توجه.

شکسته را می‌پذیرد.

دقت می‌کنید؟

شکسته را.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

الله اکبر، الله اکبر